body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

نتایج یک تحقیق ...
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
 

طبق تحقیق دکتر شهرزاد رحمان و دکتر حسین عسگری از اساتید دانشکده علوم تهران باعنوان، کشورهای اسلامی چه قدر اسلامی هستند؟ نتایجی به شرح ذیل به دست آمد است...

متغیرهای به کاررفته در ابعاد  حقوق سیاسی اقتصادی و زیست محیطی براساس قران و سنت پیامبر (ص) بوده است مثلا ولایت به معنی محبت خداوند به انسان و کرامت و میثاق به معنی تعهد انسان در برایر خالق و سایر مخلوقات و خلافت به معنی توانمندی انسان برای بسط محبت خداوند وتغییرات درست در محیط خویش و ... که جمعا ١١٣ شاخص گردید.

مثلا دربعد اقتصاد شاخص سلامت و عدم فساد وربا وبهره پول وآزادی مدنی در امر به معروف و نهی منکر صاحبان قدرت و رعایت حقوق زنان بر موازین اسلامی تا ١١٣ شاخص.

نتیجه...

اسلامی ترین کشور دنیا نیوزیلاند و دوم لوکزامبورگ سپس اسکاندیناوی ها و تا رتبه ٣٧ کشور مسلمان نداشت و رتبه ٣٨ مالزی و رتبه متوسط کشورهای اسلامی ١٣٨ بود و ایران رتبه ١۶٣...

منبع :مجله ایران فردا تیر٩٣ صفحه ١٢۵ا

اما همه داستان، این گونه نباید باشد چرا که ما آماری از وضعیت خانواده و نظامی های ارتباطی و تاثیرات ناشی از آن در ساختارهای اجتماعی مردمشان در این تحقیق نداریم ...

 


 
comment نظرات ()
 
تفریح اسرائیلی ها ...
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
 

آلن سورنسن، خبرنگار دانمارکی روز چهارشنبه این عکس را در شهر سدروت اسرائیل گرفته است. سدروت، نزدیک‌ترین شهر اسرائیل به غزه است و به طور مرتب هدف موشک‌های پرتاب شده از نوار غزه قرار می‌گیرد. آلن سورنسن در توضیح عکس نوشته است:

سینما سدروت. اسرائیلی‌هایی که در سدروت برای تماشای تازه‌ترین رویدادهای غزه با خود صندلی آورده و روی تپه‌ای جمع شده‌اند، با شنیدن صدای انفجارها دست می‌زنند.

منبع: توییتر آلن سورنسن   http://goo.gl/2RPWhc

 
comment نظرات ()
 
پدر و مادر، ما متهمیم ...
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
 

تعطیلات نوروزی گذشت. مهمانی‌ها برگزار شد. دید و بازدید‌های از سر اجبار و بعضاً از سر علاقه، انجام شد. نقدهای اجتماعی هم که بخشی از «نقل و نبات» مهمانی‌های ماست و اگر بی همگان به سر شود، بی آن ها به سر نمی‌شود.

بعضی از موضوعات هر سال عوض می‌شوند. از بحث‌های جسمانی تا خواسته‌های روحانی. از موضوعات زشت و زمخت تا موضوعات ناز و ظریف. اما بعضی نقدها،‌ تاریخ مصرف ندارند. حتی محل مشخص مصرف هم ندارند. همه وقت و همه جا، برای پر کردن سکوت مهمانی‌ها، در لابه‌لای پوست کندن سیب و پر پر کردن پرتقال، می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

از جمله‌ این بحث‌ها مدرک گرایی جامعه‌ ما و ظاهربینی جامعه‌ ما و عددی فکر کردن و پررنگ بودن معیارهای پولی در میان مردم ماست. نسل امروز ما، در مقابل بسیاری از پدرها و مادرها متهم است.

  • متهم به مدرک‌گرایی.
  • متهم به پول پرستی.
  • متهم به زیرپا گذاشتن اخلاق.
  • متهم به امیدنداشتن به آینده.
  • متهم به بی انگیزگی.
  • متهم به بیگانه‌پرستی.
  • متهم به این که بت‌های اقتصادی‌اش بیل گیتس است و استیوجابز٫ نویسندگان مورد علاقه‌اش مارکز و پائولوکوییلو و وین‌دایر.
  • متهم است به غرق شدن در لحظه و فراموش کردن آینده.
  • متهم است به زندگی مجازی.
  • متهم به فرار از کشور به سوی سرزمین رویاها.
  • متهم به دوست داشتن ترانه‌های بی‌معنی.
  • متهم به بی‌توجهی به ارزش‌ها.
  • متهم به بی علاقگی به ازدواج و تشکیل خانواده.


درست می‌گویید. ما اتهام‌های خود را می‌پذیریم. اگر علاوه بر متهم کردن، محکوم کردن ما خوشحال‌ترتان می‌کند، محکومیت را هم بی‌ هیچ اعتراضی پذیرا هستیم.

  • نسل ما نسل پذیرش است.
  • نسل قبول کردن همه‌ چیزهایی که نفهمیده.
  • نسل سکوت.
  • نسل خودسانسوری.
  • نسل خندیدن در جمع‌های کوچک و گریستن در جمع های بزرگ.

در کنار این همه «واقعیت»، پذیرش این چند اتهام اخیر، چیزی به «سختی های ما» اضافه نمی‌کند.

ما از آن هنگام مدرک گرا شدیم که دیدیم در سومین دهه‌ زندگی، پس از خروج از دانشگاه، اسم کوچکمان را که دوستش داشتیم و با اذان در گوشمان خوانده بودید کناری گذاشتید و مدرک تحصیلیمان را به جایش گذاشتید. من خودم دوستی به نام محمد علوی داشتم که دکتر علوی شد. ما از آن هنگام مدرک‌گرا شدیم که دیدیم شما فرق شغل و مدرک را نمی‌دانید و به دیگران می‌گویید:

پسر/دختر من، مهندس است. وقتی که در مهمانی‌ها، برای کسب افتخار، ما را به جای نام کوچکمان، با مدرکمان صدا زدید.

ما از آن هنگام پول پرست شدیم، که به عنوان مانعی برای ازدواج به ما گفتید: «این پسر خوب است. اما خانه ندارد» یا «این دختر خوب است اما جهیزیه ندارد».

ما از آن هنگام پول پرست شدیم که وقتی پدر و مادر کسی ثروتی داشت و شغل و درآمدی بالا. گفتید: «خانواده دارد» و آن هنگام که خانواده‌اش دارایی معمولی داشت، گفتید: «اما خودش پسر/دختر خوبی است…». و ما خواستیم جوری زندگی کنیم که اگر بزرگ شدیم و ازدواج کردیم و فرزند دار شدیم، فرزندمان بی‌خانواده نباشد.

ما از آن هنگام به تشکیل خانواده بی علاقه شدیم که شما یادمان دادید «طلاق» چیزی در حد «ارتداد» است و ازدواج راهی است که اگر رفتی، بازگشتی ندارد. و دیدیم که اگر جدا شویم دیگر برایتان «جنس دست دوم» محسوب می‌شویم. البته حرف‌های روشنفکرانه هم کم نشنیده‌ایم اما موضع واقعیتان را وقتی پسری عاشق ازدواج با دختری مطلقه می‌شد دیدیم و وقتی که در فرم‌های استخدام سه گزینه برایمان گذاشتید: «مجرد، متاهل و مطلقه!» و ما تصمیم گرفتیم از رابطه های روی کاغذ به دوستی‌های توی کافه، فرار کنیم.

ما دختران شما، فکر و ذهنمان،‌ ظاهر و زیبایی و آرایش شد. چون بسیار دیدیم که در بازگشت از مهمانی‌ها از جذابیت و زیبایی فلان دختر گفتید و هرگز از حرف‌های زیبای آن دختر دیگر، حرفی گفته نشد.

به ما گفتید باید «جزو صد نفر اول کنکور در کشور باشی» اما نگفتید باید در لحظه‌ ترک دنیا جزو «صد نفر اول تاثیرگذار کشور» شده باشی. به ما از قانون و قانون مداری گفتید و دیدیم که چه گونه همه‌ بچه‌های فامیل توانمند یا ناتوان، یکی پس از دیگری از طریق شما استخدام می‌شوند و اگر کسی این کار را نمی‌کرد متهم می‌شد که پس از رشد و کسب قدرت، «خودش را گم کرده» است.

ما از آن هنگام، به بیل گیتس و استیو جابز رو آوردیم که هر وقت از یک ثروتمند موفق ایرانی حرف شد، گفتید دزد است. گفتید رانت داشته است. این جا کسی نمانده بود. این بود که هر کداممان توانستیم به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کردیم و تایید تصمیم‌مان لبخند‌های پرافتخار شما در فرودگاه‌ بود و سینه‌ی ستبرتان در مهمانی‌ها وقتی که می‌گفتید ما «خارج» هستیم…

ما طلبکار جامعه هستیم. چون به ما نگفتید کاری کن که برای جامعه ارزش داشته باشد و حاضر باشد پول آن را بدهد. گفتید تو سال ها تلاش کرده‌ای و درس خوانده‌ای و جامعه موظف است پول تو را بدهد.

ما نسلی هستیم که از شکست می‌گریزیم و از آن شرم داریم. چون نخست بار که زمین خوردیم و معنایش را نمی‌دانستیم شما به جای خندیدن، از سر ترس فریاد زدید. شما حتی این ساده‌ترین نکات را نادیده گرفتید و شتابان نعمت حیات را به ما هدیه دادید.

ما امروز سکوت کرد‌ه‌ایم. چون هر چه گفتیم یا بدبینی شد یا نا‌امیدی و یا سیاه نمایی و یا… سانسور! شما همیشه از بدی های جامعه گفتید و ما هر چه فکر کردیم نفهمیدیم جامعه دقیقاً کجاست.

  • مگر شما متعلق به این جامعه نبودید؟
  • مگر آن چه گفتیم حرف‌ها و کارهای شما نبود؟


ما در مهمانی‌های شما سر در موبایل‌هایمان فرو برده‌ایم و رابطه‌هایمان با «پیامک» شکل گرفته است. چون فرصت ایجاد رابطه و گفتگو از ما گرفته شد. ما در خیابان‌ها با هم راه می رفتیم و باید می‌گفتیم که با هم چه نسبتی داریم. پس به سراغ موبایلهایمان آمدیم که خوشبختانه هنوز در پیام و پیامک، نسبت ما و گیرنده را نمی‌پرسند.

ما نسلی هستیم که در ذهنمان زندگی می‌کنیم. با موبایلمان عاشق می‌شویم. با مدرکمان معرفی می‌شویم. با ثروتمان موفق می‌شویم. با ماشینمان عشق را جستجو می‌کنیم. ما از شما به آخرت معتقدتریم. چون فرصت تجربه‌ لذت بخش دنیا را آن طور که باید نداشتیم. شاید آن جا شرایط بهتری باشد...

منبع : عصر ایران


 
comment نظرات ()
 
قدرت خارق العاده تلقین‎ ...
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
 

می گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال این که استاد آن ها را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آن ها فکر کرد. هیچ یک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام یکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد، زیرا آن ها را به عنوان دونمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود.

اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آن را حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیر قابل حل است، بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغییر نگرش پزشکان و روانشناسان شد.

یک زندانی که قصد فرار داشت به طور مخفیانه خود را در یکی از اتاقک های قطار جا داده بود و بعد از حرکت فهمیده بود که در یخچال قطار قرار دارد. زندانی مطمئن بود که در طی چندین ساعتی که در یخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقیقاً این طور هم شد.

اما بعد از رسیدن به مقصد مشاهده کردند که زندانی یخ زده در حالی که یخچال قطار خاموش بوده است و این نشان می دهد که شخص زندانی به خود تلقین کرده که منجمد خواهد شد و این تلقین برای او حکم یک تصویر ذهنی مطابق با افکار او داشته و همین باعث شده که سلول های بدن وی واقعاً سرما را حس کرده و کم کم منجمد شود.

نمونه دیگر آزمایشی بود که به پیشنهاد یکی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمین محکوم به اعدام انجام شد.

آزمایش به این صورت بود که مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بریدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود. سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغه ای خط کشیدند و در این حین کیسه آب گرم نیز بالای دست وی شروع به ریختن می کرد این در حالی بود که دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود. اما شاهدان یعنی پزشکان و روانشناسان با کمال ناباوری دیدند که مجرم دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد چراکه او مطمئن بود که شاهرگ دستش به مانند نفر اول بریده شده و خونریزی می کند. ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می کرده است. در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده که تا چند لحظه دیگر به مانند نفر اول هلاک می شود و همین طور هم شد.

این نشان می دهد که دستگاه عصبی ما با توجه به آن چه فکر می کنیم یا خیال می کنید که حقیقت دارد واکنش نشان می دهد.

دستگاه عصبی ما تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی دهد.

در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی که از ناحیه مغز در اختیار او قرار می گیرد واکنش نشان می دهد.

این یکی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. در واقع این طوری ساخته شده ایم. وقتی این قانون را در افراد هیپنوتیزم شده مشاهده می کنیم شک می کنیم که حتما نیرویی مرموز یا فوق طبیعی در کار است.

در واقع آن چه را که می بینیم فرایند طبیعی عمل مغز و دستگاه عصبی انسان است و نه چیز دیگر.

در پدیده هیپنوتیزم اگر بیمار به درستی گفته های شخص هیپنوتیزم کننده معتقد باشد کارهای حیرت آور انجام می دهد و بیمار رفتاری متفاوت از خود نشان می دهد زیرا طرز فکر و باورش تغییر کرده است.

هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی همیشه به نظر اسرار آمیز بوده است زیرا همیشه فهم این که چگونه باور کردن می تواند منجر به رفتار غیر عادی انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنوعی چنان برخورد شده که انگار نیرو یا قدرت ناشناخته ای در کار است. اما حقیقت این است که وقتی شخصی را متقاعد می کنید که قدرت شنوایی اش را از دست داده رفتار ناشنوایان را پیدا می کند. وقتی او را متقاعد می کنید که نسبت به درد حساسیت ندارد، می تواند بدون بیهوشی تحت عمل جراحی قرار گیرد و در این میان نیروی مرموزی هم در کار نیست.

ازشما می خوام که لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلتون باشین. مواظب باشین که به خودتان چه می گوید. هیچ وقت نگوید که چرا زندگی من این بدین شکل است. زیرا دست خودمان است و این ما هستیم که زندگی خودمان را به ویرانه، کلبه ای خرابه به قصری باشکوه و بت شاهکاری بی نظیر تبدیل می کنیم...


 
comment نظرات ()
 
راز و نیاز ...
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

اگر رازی هست و اگر نیازی،

زلالیش، اگر دگری است ...


 
comment نظرات ()
 
خلوت کجاست ...
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
اهمیت تمرکز...
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()