body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

نشستی با معمار مالزی نوین ( قسمت اول )
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 

درخانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی

ماهاتیر محمد؛ تحلیل  ابعاد یک تجربه

اجلاس هشتم سازمان کنفرانس اسلامی فرصت های جدیدی را فرا راه امت اسلامی در سامان دادن به گفت و گو و یافتن ابعاد مشارکت نوین پدیدار ساخت. کشورمان در سال های چرخش این سده و هزاره، توفیق برقراری پیوندهای جدید در مسیر آرمان های مشترک مردم مسلمان دراقصی نقاط جهان را یافته است. شکرانه چنین موهبتی، گام زدن در سمت و سوی شناسایی و بررسی مشکلات جهان اسلام، اندیشیدن درجهت یافتن راه کارها، اقدام به تجهیز منابع انسانی، دانش و فن آوری و دیگر سرمایه ها با هدف کامیابی مردم این کشورها در سال های آغازین قرن بیست و یکم است .

در رهگذر روزهای برپایی این اجلاس، برای ما و همکاران ما در سازمان مدیریت صنعتی و اعضای خانه مدیران سازمان، فرصتی به دست آمد تا میزبان آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی باشیم. چهره ایشان برای مدیران اجرایی کشورمان نا آشنا نیست وگام های توسعه بخش وی برای کشورمالزی در متون و منابع توسعه صنعتی وفن آوری، کم وبیش مورد توجه و دقت کارشناسان و مدیران جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است .

حوادث اخیر در بازارهای پولی شرق آسیا وکاهش چشمگیر ارزش رینگیت (پول کشور مالزی) به میزان 40 % مسایل این کشور را در محافل خبری مطرح ساخته است و طبعا مدیران و کارشناسان جامعه ما هم با علاقمندی، این رویدادها را تعقیب می کنند. در نشست، دیدار و گفت و گوی صمیمانه با آقای ماهاتیرمحمد، دیدگاه وی در مورد دلایل وقوع و آثار وضعیت کنونی برآینده مالزی مطرح شد. حاضران باطرح سوالات خود اشتیاق ایشان را به بیان نظراتش در مورد ابعاد گوناگونی که درظرف زمان محدود امکان یذیربود فراهم آوردند.

تدبیر با هدف ارایه کامل گزارش این نشست و ارائه بررسی های انجام شده درمورد مالزی که بتواند تصویر مناسب تری از شرایط کنونی این کشور ارائه دهد گزارش ویژه ای را تدارک دیده است که به نظر گرامی تان می رساند .

در آغاز این نشست مهندس مرعشی مدیرعامل وقت سازمان مدیریت صنعتی طی سخنانی ضمن خوشامدگویی به نخست وزیر مالزی، همراهان و نیز مدعوین، به تشریح ویژگی های دوران حساس  کنونی و دگرگونی هایی که درسه سطح فردی، ملی و بین المللی رخ می نماید پرداخت وسپس جایگاه تجربه توسعه در مالزی را برای مدیران ایرانی تشریح کرد .

متن این سخنان ازنظرتان می گذرد...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
نشستی با معمار مالزی نوین ( بخش دوم)
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 


سخنان ماهاتیر محمد ...

مدیرعامل محترم سازمان مدیریت صنعتی، خانم ها و آقایان

 در وهله اول از این که مرا به سخنرانی دراین جمع مدیران ارشد شرکت های متعدد خصوصی و دولتی درسازمان مدیریت صنعتی دعوت نمودید تشکر می کنم. من احساس غرور می کنم که از من خواسته شده تا در مورد موضوعی صحبت کنم که شما نسبت به آن اشراف بیشتری دارید تا خود من. همان طور که می دانید تحصیلات من در زمینه پزشکی بوده است و من یک پزشک هستم. به عنوان پزشک سخن گفتن در مدیریت، کار مشکلی است ولی به هرحال از من خواسته شده تا با مدیران در زمینه مدیریت صحبت کنم. امیدوارم اشتباه نکنم و پیشنهادهایی ارائه ندهم که احتمالا به نظر مدیران حرفه ای عجیب بیاید. با این حال درطی کارخودم به عنوان نخست وزیر یک کشور، ناچار بودم کمی هم به مدیریت بپردازم .

 من برای مدیران احترام زیادی قایل هستم و فکر می کنم یکی از دلایلی که ما مردم شرق نسبت به مردم غرب عقب افتاده ایم این است که ما هیچ گاه واقعا مدیریت را نهادینه نکردیم. بسیاری از ما در همان اول شاید فکر می کردیم که مدیریت یک موضوع موروثی است و ما مدیر به دنیا می آییم و نیازی به فراگیری مدیریت نداریم. اما در غرب آن ها روش های مدیریت را مستندسازی کردند سپس آن ها سیستم های مدیریت را توسعه دادند و به بحث گذاشتند و تکمیل کردند بدین طریق مدیران کارآمد و موثر تربیت نمودند .

البته یکی از موضوعات مدیریت قابلیت هدایت جنگ هاست. من به مردم مالزی می گفتم که علتی که ما به یک نیروی کوچک از پرتغالی ها درسال 1511 در ایالات مالاکا جنگ را باختیم این بود که ارتش پرتغال علی رغم کوچک تر بودنش از مدیریت بهتری برخوردار بود. نیروهای ما تحت فرماندهی سلطان مالاکا بودند. ارتش ما بزرگ بود با تعداد زیادی فیل و تجهیزات. اما سلسله مراتب فرماندهی مناسبی وجود نداشت. همه ژنرال بودند. تعداد سربازان بسیار کم بود. امور به نحوی بود که همه به یک دیگر دستور می دادند و کسی برای اجرای دستورات وجود نداشت. اینان برای جنگ آمادگی لازم را نداشتند. اما همان گونه که می دانید اروپایی هایی که آمدند از ارتش بسیار سازمان یافته ای از نیروهای جنگنده برخوردار بودند. آن ها سرهنگ، سرگرد، سروان و پیاده نظام داشتند. سلسله مراتب فرماندهی بسیار مشخص و روشن بود، به نحوی که وقتی فرمانی صادر می شد افرادی که باید آن رابه اجرا درمی آورند از آموزش لازم برخوردار  بودند. در نتیجه ارتش کوچک 200 – 300 نفره پرتغالی توانست قوای چند هزار نفره سلطان مالاکا را شکست دهد و این داستانی است که من همواره نقل می کنم که برای موفقیت در کارهایمان باید خودمان را سازماندهی کنیم و یک سلسه مراتب فرماندهی بوجود باوریم. باید بدانیم چه کسی فرماندهی را برعهده دارد و باید از نظم و دیسیپلین زیادی برخوردار باشیم.  ما در جنگ های بعدی که داشتیم، به سربازان گفته شد که باید دستورات را گوش بدهند حتی اگر باب میلشان نباشد و در غیر این صورت کشته خواهند شد. و اگر زمانی که به آن ها دستور داده می شود به جلو حمله کنند، درعوض فراری گشته یا به چپ و راست منحرف شوند، شکست خواهند خورد و طبعا نتایج شکست بسیار دردناک خواهد بود...

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
نشستی با معمار مالزی نوین ( بخش پایانی)
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 


بخش پرسش ها و پاسخ ها

از شما متشکریم جناب آقای نخست وزیر، دراین بخش ازبرنامه سوالاتی ازطرف جمع مطرح می شود که خواهش می کنم درصورت امکان به آن ها پاسخ فرمایید. اجازه می خواهیم آقای دکتر نوری، مشاور سازمان مدیریت صنعتی را که مدت نسبتا طولانی نیز در مالزی بودند، خدمت جناب عالی و جمع معرفی نمایم. همان گونه که مستحضرید آقای منصوری نیز در سال 1990 در مسابقات حفظ و قرائت قرآن در مالزی نفر دوم شدند و در مسابقات قرآنی سال 1997 در تهران نفر اول شدند و حافظ کل قرآن می باشند و به این ترتیب افرادی که امروز در برنامه از طرف ایران حضور دارند به نحوی با مالزی در ارتباط  بوده اند. اولین سوال ازجانب آقای نعمت زاده ارائه شده است: 

  • علل مسایل اقتصادی اخیر آسیای جنوب شرقی چه بوده است؟
  • چه زمانی و چگونه اوضاع ترمیم خواهد شد؟
  • و نرخ رشد سالانه برای سال های 1998 – 1997 درمالزی چه خواهد بود ؟ 

مابقی مطلب را در ادامه بخوانید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
استراتژی اثربخش
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
 

استراتژي اثربخش

نويسندگان :

دكتر وفا غفاريان و دكتر غلامرضا كياني

 نگاه كلي

كتاب حاضر يكي از معدود كتاب‌هاي تأليفي در حوزة مديريت استراتژيك است كه توسط دو تن از نويسندگان و مديران با تجربه ايراني به صورتي روشن و سليس به زبان فارسي تأليف شده است. در اين زمينه قبلا كتاب‌هايي چاپ و منتشر شده‌ است كه اغلب ترجم ها براي خواننده ايراني با مشكلاتي همراه است.ه متون خارجي است و بعضا درك مطالب آن

ناشر و نيز نويسندگان كتاب در دو مقدمه كه بر كتاب نوشته‌اند، ضمن بيان اهميت شناخت مقول استراتژي اثربخش"، مطالعه كتاب را براي مديران سازمان‌ها و بنگاه‌ها و نيز استفاده در كلاس‌هاي دانشگاهي سودمند دانسته‌اند. استراتژي اثربخش، حاصل "خلاقيت" است و زيربناي آن را توسعه تفكر استراتژيك تشكيل مي‌دهد. اين نوع استراتژي كه رويكردي جديد محسوب مي‌شود، براي سازمان‌ها "مزيت رقابتي" و "برتري استراتژيك" بررقبا را به همراه داشته است. ه استراتژي به ويژه رويكرد "

نويسندگان كتاب حاضر نزديك به چهار سال وقت خود را براي پاسخ ها در جلسات هفتگي مورد مطالعه قرار گرفته است.  گويي به اين سؤال صرف كردند كه "چگونه مي‌توان به يك استراتژي اثربخش دست يافت؟" در طول اين مدت صدها مقاله و ده‌ها كتاب بررسي شده و يافته‌هاي آن

در اين كتاب، استراتژي و چگونگي تكوين آن با نگاهي تازه مطرح شده است، نگرشي كه علاوه بر شيوه شكل‌گيري يك استراتژي اثربخش،‌ ماهيت استراتژي و رابطه بنيادين آن با پارادايم‌ها را نيز روشن مي‌سازد.

كتاب حاضردرده فصل به تشريح رويكرد " استراتژي اثربخش" مي‌پردازد و مقدم كار گروهي" است. نويسندگان براي تدوين اين كتاب علاوه بربهره‌گيري از تجارب علمي و عملي خود، ‌از مراجع و منابع معتبر خارجي نيز سود جسته‌اند.ه نسبتا مفصل آن، سوابق و مفاهيم اساسي ديگر رويكردهاي استراتژي را ارائه مي‌كند. در پايان هر فصل، محورهايي تحت عنوان " مباحثه و تحقيق" مطرح شده است كه بيشتر براي تأمل خوانندگان و يا "

 

مقدمه

1- مفهوم استراتژي

واژة استراتژي از لغت يوناني strategos به معناي هنر ژنرال‌ها اقتباس شده است. در ارتش، استراتژي كار ژنرال‌هاست، هم چنان ‌كه در كسب‌وكار نيز وظيفه مديران ارشد است.

استراتژي به شكل امروز خود، ‌دستاورد پس از جنگ جهاني دوم و حاصل مسير تحول برنامه‌ريزي است. در اوايل ده ‌نظراني مانند هنري مينتزبرگ ( H.mintzberg ) و گري هامل ( G.hamel ) آغاز شد. اصولا استراتژي زاييده دو اصل محيط رقابتي ومحدوديت منابع است. بدون رقابت، استراتژي امري بي‌معناست و هر كجا محيط رقابتي باشد، اين رويكرد كارساز است. ه 1960، وزارت دفاع آمريكا مباني برنامه‌ريزي استراتژيك را پايه‌‌گذاري كرد و دو سال پس از آن، يكي از استادان دانشگاه هاروارد، مفهوم استراتژي را به جهان كسب ‌و كار وارد كرد. در دهه 1990 عصر جديد رويكردهاي استراتژي با نظريات صاحب‌

 

در جريان استراتژي رقابتي ، براي دستيابي به يك جايگاه مشخص در بازار در بين رقبا، بايد به سه سؤال اساسي پاسخ داده شود:

الف- چه كساني مشتريان مورد نظر سازمان هستند؟ (چه كسي)

 ب- سازمان براي مشتريان مورد نظر، چه كالا و خدماتي را عرضه مي‌كند؟ (چه چيزي)

 ج – سازمان چگونه اين كالا و خدمات را عرضه مي‌كند؟ (چگونه)

 

در يك بازار رقابتي، شركتي ماندگار خواهد بود كه نيازهاي مشتري را بهتر از رقيب تأمين كند. يك سازمان بايد مرز فعاليت خود را در بازار تعيين كرده، مشتريان خود را انتخاب كند و ارزشي را كه مي‌خواهد در قالب كالا و خدمات براي آنان بيافريند مشخص سازد.

 

2- اصول و قواعد رقابت

 انديشمندان تلاش‌هاي زيادي را براي ارائه يك نظرية عمومي جهت بررسي رفتار بازار رقابتي انجام داده‌اند. بروسن هندرسون،(B. Handerson) يكي از اولين و موفق‌ترين محققان در اين زمينه، اصول مهمي را دربارة رقابت محيط كسب‌ وكار بيان كرده است :

 

  • هر كسب ‌وكاري بايد در محدودة بازار خود نسبت به تمام رقبا به طور انحصاري برتري داشته باشد.

  • مرزهاي رقابت با نقاطي كه رقبا در آن مشترك هستند تعيين مي‌شود.

  • درهرخط مرزي همواره رقيبي وجود دارد كه مرز را معين مي‌كند.

  • تعداد رقباي مرزي به تعداد تعادل ممكن بين ويژگي‌هاي رقابتي و قابليت‌هايي كه نسبت به رقبا مزيت ايجاد مي‌كند، بستگي دارد. بنابراين هر چه متغيرهاي محيطي و تنوع منابع مورد نياز بيشتر باشد، تعداد تعادل ممكن بيشتر مي‌شود.

  • هر يك ازرقبا براي بقا به منابع خاصي نياز دارد.

  • چنان چه در منابع لازم براي رقابت، محدوديتي وجود نداشته باشد،‌ هر رقيبي تمايل به رشد نامحدود دارد.

  • تقريباً هميشه ميزان رشد يك سازمان با قابليت دسترسي رقبا به منابع محدود مي‌شود.

  • در شرايط يكسان محيطي، در نهايت يك رقيب به نفع ديگري از محيط رقابت خارج مي‌شود.

  • سطوح بالاتر رقابت نمي‌توانند بدون وجود سطوح پايين‌تر باقي بمانند (تعادل عمودي)

  • دررقابت افقي بين سازمان‌ها، روابط ميان رقبا در تعادل ديناميكي قرار دارد.

 

3- رويكردهاي استراتژي:

روند تكاملي استراتژي در بستر رويكردهاي مختلف ‌تحقق يافته است. در اين جا به برخي از رويكردهاي مهم كه در اين مسير تكاملي ايجاد شده است اشاره مي‌كنيم.

 

رويكرد تجويزي

اين رويكرد شامل نظرياتي است كه شكل‌گيري استراتژي را حاصل يك فرآيند تحليلي و قاعده‌مند مي‌داند. درون‌مايه اصلي اين روش‌ها جفت و جور كردن عوامل دروني (نقاط قوت و ضعف) و عوامل بيروني (فرصت‌ها و تهديدات) براي بهره‌مندي از منافع نهفته در فرصت‌هاست. در اين رويكرد، استراتژي از تعامل اين چهار عامل ايجاد مي‌شود.

اين رويكرد، شرايط محيطي فردا را امتداد خطي شرايط امروز فرض مي‌كند و توجهي به تغيير پارادايم ندارد. لذا تنها در محيطي كارايي دارد كه تحولات آن اندك و كند باشد. رويكرد تجويزي، ذهن انسان را در قالب يك فرآيند گام به گام به پيش مي‌برد و اين خود مانع بزرگي براي پرواز ذهن به اوج خلاقيت‌هاست.

 

رويكرد توصيفي

صاحبان اين مكتب از جمله مينتزبرگ، شيوه تحليلي در تدوين استراتژي را مردود دانسته و بر تغييرات سريع، غير خطي و غير قابل پيش‌بيني محيط تأكيد دارند.

مينتزبرگ بهترين حالت خلق استراتژي نو را هنگامي مي‌داند كه يك ذهن منفرد و مطلع، بستر زايش استراتژي باشد. وي استراتژي اثربخش را پديده‌اي خودجوش مي‌داند معتقد است كه فرآيندها نمي‌توانند استراتژي توليد كنند.

گري هامل كه با نظر مينتزبرگ در مورد خودجوش بودن استراتژي موافق است و 5 توصيه اساسي را در فراهم كردن زمينه خلق استراتژي اثربخش پيشنهاد مي‌كند: پيشنهادات جديد، گفتگوهاي جديد، احساسات جديد، ديدگاه‌هاي جديد و تجارب جديد.


تفكر استراتژيك

همگان در اين انديشه كه تفكر استراتژيك مي‌تواند زيربناي مناسبي براي استراتژي‌هاي خلاق و اثربخش باشد اتفاق نظر دارند.

يكي از صاحب نظران در اين زمينه خانم جين ليدكا است. برپايه نظريات او استراتژي خلاق، حاصل تفكر استراتژيك است و برنامه‌ريزي استراتژيك، تسهيل روند كار و پياده‌سازي نتايج آن را برعهده دارد. ليدكا براي تفكر استراتژيك 5 ويژگي قائل است:

  • نگرش سيستميك : تفكر استراتژيك بر مبناي اين نوع نگرش شكل مي‌گيرد. بدون نگرش سيستميك، بهينه سازي امكان پذير نيست.

  • تمركز بر هدف : تفكر استراتژيك، جهت‌گيري سازمان را مشخص مي‌سازد.

  • فرصت‌جويي هوشمندانه: در تفكر استراتژيك، كشف فرصت‌ها و بهره‌گيري از آن ها يك اصل مهم است.

  • تفكر در زمان : تفكر استراتژيك، تفكري در طول زمان است كه گذشته، ‌حال و آينده را به هم پيوند مي‌دهد. استراتژي نيز بين حال (وضع موجود) و آينده (وضع مطلوب ) است. در تفكر استراتژيك بايد آينده را براساس توانمندي‌هاي امروز خلق كرد.

  • فرضيه سازي : حلقه وصل كننده بين خصوصيات خلاقانه و تحليلي، تفكر استراتژيك است. اين تلفيق از طريق فرضيه‌سازي (خلاقيت) و آزمون فرضيه (تحليل) صورت مي‌گيرد.

رويكردهاي يادشده، هريك ابعادي از مفاهيم استراتژي را روشن مي‌سازند. استراتژي اثربخش نيز يك رويكرد تازه در دنياي استراتژي است كه بر جوهره استراتژي استوار است...

 

 


 
comment نظرات ()
 
به نقش يك خوشبخت
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
 

به نقش يك خوشبخت

نوجواني كه احساس نااميدي شديد مي كرد به يك كارگردان سينما مراجعه كرد و گفت :

من مي خواهم بازيگر شوم.

كارگردان از او پرسيد:

چه نقشي را مي تواني اجرا كني؟

نوجوان گفت :

نقش يك آدم بدبخت و فلاكت زده را.

كارگردان گفت :

متاسفم، من در فيلم خودم به يك نقش جوان با نشاط و خوشبخت نياز دارم، اگر تمايل داشته باشي مي تواني آن نقش را بازي كني، اما شرط دارد.

نوجوان پرسيد:

شرطش چيست؟

كارگردان گفت :

شرطش اين است كه به مدت يك ماه نقش آدم هاي خوشبخت را تمرين كني.

نوجوان يك ماه نقش خوشبخت ها را به خود گرفت، مثل آن ها فكر كرد، مثل آن ها راه رفت، مثل آن ها زندگي كرد و در آخر ماه به كارگردان مراجعه كرد و گفت :

من ديگر براي بازيگري در سينما علاقه اي ندارم. يك ماه تمرين براي من كافي بود كه بدانم زندگي خود نيز بازي است و من بازيگر، مي خواهم در بقيه عمرم نقش خوشبخت ها را بازي كنم.

نقل از مجموعه اي تحت عنوان ‌اعتماد به نفس اثر دكتر غلامحسين عدالتي

ناشر : مولف با هم كاري شركت كاشي طوس

 


 
comment نظرات ()
 
آخر زندگى
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٥
 

آخر زندگى

( اين جا هيچ خاطره شيرينى نيست، بهترين خاطره شيرين من صحبت با شماست! )

 

گفت وگو با دو زن مرده شور در بهشت زهراى تهران

 جوان است. جوان ترين و تازه كارترين مرده شور زن! هر چه جست وجو مى كنم برق اميد را در چشمانش پيدا نمى  كنم.

چند سال دارى ؟

۳۸ سال.

بچه دارى؟

دو پسر!

چند سال است اين جا كار مى كنى؟

۴ سال.

چطور شد به فكر كار در اين جا افتادى؟

به خاطر مشكلات مالى. شوهرم بيكار است.

قبل از اين جا جاى ديگر كار مى كردى؟

در يك درمانگاه، كار خدمات داشتم.

با اين جا چطور آشنا شدى؟

از طريق همكارانم. گفتند بهشت زهرا مرده شور مى خواهد.

قبلا اين جا آمده بودى؟

نه اين جا را نديده بودم.

وقتى آمدى چه حسى داشتى؟

مى ترسيدم. نمى توانستم وقتى مرده اى را مى ديدم جلو بروم ولى كم كم برايم عادى شد.

از مرگ مى ترسى؟

نه! مرگ زود خيلى خوب است. پايان زندگى است.

بچه هايت مى دانند.

بله. ولى مى گويند مامان كسى نفهمد. اگر بفهمند ما ديگر نمى توانيم مدرسه برويم.

فاميل و خانواده ات از شغل تو خبر دارند.

خانواده خودم خبر ندارند ولى خانواده شوهرم خبر دارند.

چه مى گويند؟

با كسى رفت و آمد نمى كنم.

همسايه ها چه رفتارى با تو دارند؟

مثل غريبه ها رفتار مى كنند. اصلا كسى با من رفت و آمد نمى كند.

اقوام نزديكت كه فوت كرده باشند را تا حالا شسته اى؟

نه! ولى مى توانم بشويم.

چه خاطره اى دارى؟

دخترى دو ساله به اسم مبينا بود. تنها دختر خانواده بود بعد از نذر و نياز و چند پسر خدا او را به پدر و مادرش داده بود. از تراس پرت شده بود. وقتى بچه را آوردند، غرق در خون بود. مادرش او را در آغوش كشيده بود و صورتش را به صورت او مى ماليد.

خيلى گريه كردم. الان هم كه يادم مى افتد دلم مى گيرد. اين خاطره مربوط به سه سال پيش است.

كار تو شستن است يا آب ريختن يا...؟

من مرده را مى شويم.

زندگى را تعريف كن.

زندگى هيچ چيز خاصى ندارد. انگار براى تحمل مشكلات و سختى ها آمده ايم.

چقدر سواد دارى؟

تا ابتدايى.

چه غذايى را خوب مى پزى؟

قرمه سبزى.

اگر شوهرت شغل مناسبى با درآمد بالايى پيدا كند، باز هم سر كار مى آيى؟

بله اين جا را دوست دارم.

چرا؟

همكاران ما اين جا با هم دوست هستند و محيط ، محيطى زنانه است.

شده بين كار غصه بخورى يا گريه كنى؟

زمانى كه شست و شو زياد باشد و مرده ها جوان باشند غصه مى خورم و گريه مى كنم. آن روزها واقعا داغون مى شوم.

چطور گريه هايى دردناكتر است؟

گريه كسى كه سكوت مى كند و فقط اشك مى ريزد به نظرم واقعى تر و دردناك تر است در اين موقع ها حس مى كنم آن شخص واقعا دارد گريه مى كند و راست مى گويد.

روزى چند تا مرده مى شويى؟

متفاوت است روزى ۱۰ تا ۱۵ تا.

روزى چند مرده برايتان مى آورند؟

فرق مى كند كم كم ۴۰ تا و زياد زياد ۸۰-۷۰ مرده.

خاطره چه دارى؟

خاطره شيرين كه اصلاً نيست. خاطره تلخ اما فراوان است. يك بار زنى كه مادرش فوت كرده بود، سرش را به شيشه داده بود و آرام آرام اشك مى ريخت تنهاى تنها بود. زمزمه مى كرد. آن زن روى من خيلى تأثير گذاشت.

گريه مادر براى فرزند و گريه فرزند در مرگ مادر چه تفاوتى دارند؟

گريه هاى مادر براى فرزند خيلى تلخ است ولى وقتى بچه هاى كم سن و سال در مرگ مادرى جوان به شيشه سر مى كوبند، خيلى سخت و غيرتحمل است.

تا حالا شده آن قدر از نظر روحى به تو فشار بيايد كه دست از كار بكشى؟

نه! هر طور هست تحمل مى كنم. بايد جنازه را جمع كرد.

برخورد صاحبان مرده با شما چطور است؟

بعضى ها خوب برخورد مى كنند. بعضى ها هم بد حرف مى زنند.

ناراحت نمى شوى!

چرا ولى خب تحمل مى كنيم.

عشق يعنى چه؟

عشق همان چيزى است كه من به خاطر بچه هام زنده ام و دارم اين همه سختى را تحمل مى كنم.

نوعروس هم يادت مى آيد شسته باشى؟

بله. عروس و دامادى رفته بودند جهيزيه شان را بچينند. چند روز بعد مراسم عروسى داشتند، گاز هم عروس و هم داماد را خفه كرده بود. مادرش خيلى گريه مى كرد.

شب ها نمى ترسى كنار مرده بخوابى؟

چرا مى ترسم.

خواب مرده ديدى؟

در خواب مرده مى شويم.

اگر روزى ناچار شوى عزيزانت را بشويى، مى توانى اين كار را بكنى؟

بله. يكى از همكارانم با صبورى خواهرش را شست. من هم مى توانم.

غصه هم دارى؟

توى دلم به خاطر مشكلات زندگى غصه دارم.

چه گلى را دوست دارى؟

گل رز. از بچگى عاشق اين گل بودم.

اگر كسى به تو «مرده  شور» بگويد، چه عكس العملى نشان مى دهى؟

هنوز كسى اين كلمه را به من نگفته ولى بدم مى آيد كه كسى به من مرده شور بگويد.

چرا؟

... (سكوت).

سخت ترين بخش زندگى كجاست؟

اگر زن، شوهر خوب داشته باشد، ديگر زندگى سخت نيست.

و اگر پرنده بودى؟

مى رفتم جايى كه كسى نباشد مثل يك بيابان. آن قدر گريه مى كردم و فرياد مى زدم و خدا را صدا مى كردم تا خدا صداى مرا بشنود و روزگار و زندگى ام را ببيند.

 

دومين گفت و گو:

خودش را طورى در چادر سياه رنگى كه به سر دارد پيچيده كه احساس مى كنم از من فرار مى كند. زنى است چاق و هيكلى، كنارم مى نشيند با چند صندلى فاصله. نگاهش مى كنم. لبخندى مى زنم و صندلى كنارى ام را نشانش مى دهم.

چند سال دارى؟

۴۸ سال.

چند سال است اين جا كار مى كنى؟

۱۴ - ۱۳ سال.

چى شد آمدى اين جا كار كنى؟

نياز مالى. چهار تا بچه دارم.

شوهر ندارى؟

چرا، بي كار است.

چطورى با كار در اين جا آشنا شدى؟

شنيده بودم اين جا «مرده شور» مى خواهند. چند بارى آمدم و از پشت شيشه به كار زنان مرده شور نگاه كردم و بعد هم وارد اين كار شدم.

نمى ترسيدى؟

من كلا آدم خيلى ترسويى بودم، وقتى وارد اين كار شدم سى و دو، سه سال بيشتر نداشتم.

من حتى از تاريكى و سايه هم مى ترسيدم. روزهاى اول حال خاصى به من دست مى داد.

چطور مى شدى؟

فكر مى كردم كه الان مرده زنده مى شود.

بعد چه كار مى كردى؟

هيچى. اصلا مرده نمى شستم. خلعت مى بريدم. سعى مى كردم كه اصلا به جنازه ها نگاه نكنم.

چقدر طول كشيد تا بتوانى جنازه بشويى؟

۷ - ۸ ماهى طول كشيد.

مجبور شدى؟

نه! اين جا هر كس كه جديد مى آيد تا خودش نگويد كه مى تواند مرده بشويد، كسى اجبارش نمى كند. من هم بعد از آن چند ماه خودم گفتم مى توانم مرده بشويم.

اولين كسى كه شستى را يادت مى آيد، چند ساله بود؟

نه! يادم نيست. آن موقع سعى مى كردم نگاهش نكنم.

شوهرت با اين كار تو مخالفت نمى كند؟

نه، مى گويد برو سر كار.

چند ساعت در روز بايد كار كنى؟

۸ ساعت.

در اين مدت چند مرده مى شويى؟

تقريبا روزى ۷۰ - ۶۰ مرده داريم. من روزى ۱۶ - ۱۵ مرده مى شويم.

چند نفريد؟

۴ سنگ و روى هر سنگ ۴ نفر كار مى كنند. يكى مرده را مى شويد، يكى آب مى ريزد، يكى خلعت مى اندازد و يكى آن جا را تميز مى كند.

تو چه كار مى كنى؟

من خلعت مى اندازم.

كدام مرگ به نظر تو تلخ تر است؟

مرگ جوان ها و تصادفى ها. مرگ بچه ها هم خيلى تلخ است. دلم خيلى براى آن ها مى سوزد.

تا حالا شده خواب مرده هايى را كه شستى، ببينى؟

نه، ولى خواب زياد مى بينم كه دارم مرده مى شويم.

تا حالا در خواب با مرده اى كه شسته اى، حرف زده اى؟

نه! اصلا به خوابم نمى آيند.

اوايل كارت چه خواب هايى مى ديدى؟

كابوس مى ديدم.

نمى ترسيدى؟

حالا ديگر نمى ترسم. وقتى بيدار مى شوم انگار يك خواب معمولى ديده ام. آن اوايل از خواب، سايه و تاريكى مى ترسيدم، ولى حالا ديگر از هيچ چيز نمى ترسم.

تا حالا شده يكى از عزيزانت را كه مرده، خودت بشويى؟

من در اين مدت شاهد مرگ عزيزانم نبوده ام، ولى اگر روزى اتفاق بيفتد، نمى توانم عزيزانم را بشويم.

چرا؟

برايم ناراحت كننده است، اعصابم به هم مى ريزد.

بچه هايت مى دانند كه اين جا چه كار مى كنى؟

بله مى دانند.

فاميل و همسايه ها چه؟

مى دانند.

چه واكنشى دارند؟

واكنش خوبى ندارند.

چطور برخورد مى كنند؟

سرد برخورد مى كنند. مرا دست كم مى گيرند.

در اين مواقع چه مى كنى؟

در جمع و ميهمانى ها نرفته ام. خودم را كنار مى كشم. ۱۴ سال است به مجالس عروسى پا نگذاشته ام. فقط عروسى دخترم رفته ام.

بچه هايت ازدواج كرده اند؟

فقط دخترم.

دخترت براى ازدواج مشكلى نداشت؟

نه، براى اينكه كسى از خانواده شوهرش نمى داند.

دوست داشتى شغل ديگرى داشته باشى؟

نه! من اين جا را دوست دارم.

مگر اين جا چه چيزى به تو مى دهد؟ اين جا چه چيزى دارد كه برايت جذاب است؟

اين جا از نظر ايمان و نزديك شدن به خدا خيلى خوب است. اين جا حمام آخرت است. يك روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.

تا حالا همكارانت را شسته اى؟

يكى از آن ها چند وقت پيش فوت كرد و من خودم او را شستم.

حتما در شستن او بيشتر دقت كردى و بهتر او را شستى؟

نه، برايم فرقى نمى كرد. او را هم مثل ديگران شستم.

مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهميد چطور آدم هايى هستند؟

بعضى ها صورتشان خيلى نورانى است و من فكر مى كنم حتما آدم خوبى بوده كه اين قدر نورانى است. بعضى ها هم خيلى خوشرو هستند.

اگر كسى كه نمى داند تو شغلت چيست و بميرد و اطرافيانت او را بياورند، چكار مى كنى؟

ناراحت مى شوم.

خودت را پنهان مى كنى؟

نه! ولى از اين كه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.

هيچ وقت شده با شوهرت دعوايت شود و او به خاطر كارت تو را سرزنش كند؟

آره، يك بار با من دعوا كرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از اين حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هايت بگو مادرتان زحمتكش است.

از كلمه مرده شور بدت مى آيد؟

نه بدم نمى آيد، ولى براى مردم جا نيفتاده است. آن ها شغل ما را پست ترين شغل مى دانند.

براى مردم هنوز كار ما جا نيفتاده است، ولى براى خودم ديگر عادى شده است.

كدام مرگ خيلى سخت است؟

مرگ مادر.

كدام مرگ خيلى با گريه و ناراحتى و بى تابى همراه است؟

مرگ فرزند.

كدام مرگ عادى است؟

مرگ مادر شوهر!

جدى مى گويى؟

بله! واقعيت را بايد گفت.

در اين مورد خاطره اى هم دارى؟

عروسى آمده بود كه ما در حال شستن مادرشوهرش بوديم. او مى خنديد و در دلش انگار پسته مى شكست. به او گفتم: نخند، از اين جا برو بيرون. يك روز هم نوبت خودت مى شود.

خودت مادرشوهر دارى؟

نه! من وقتى ازدواج كردم، مادرشوهر نداشتم.

مرده ها ترسناك ترند يا زنده ها؟

زنده ها. مرده كه جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. اين زنده است كه هر كارى مى كند.

اگر شب ناچار باشى ميان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟

نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى كنم.

زيباترين گل به نظرت چيست؟

هيچ گلى مثل فرزند زيبا نيست.

بزرگ ترين غصه هر كسى به نظرت چيست؟

داشتن اولاد بد.

چه غذايى را دوست دارى؟

فسنجان.

چه غذايى را خوشمزه مى پزى؟

۱۴ سال است ديگر غذا نمى پزم.

چرا؟

فكر مى كنم هيچ كس دوست ندارد از دست كسى كه مرده مى شويد، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آيد و دخترم مى گويد مامان برايت اين غذا را پخته، دعوايش مى كنم شايد دامادم دلش نكشد از دست پخت يك مرده شور بخورد.

چرا اين طورى فكر مى كنى؟

مگر كسى به تو در اين مورد حرفى زده است؟

نه كسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها اين را نشان داده است.

فكر نمى كنى خيلى حساس شده اى؟

نمى دانم. دخترم هم مى گويد حساس شده ام.

از وقتى اين كار را مى كنى اخلاقت عوض نشده است؟

چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. كمتر رفت و آمد مى كنم. خودم را از همه كنار مى كشم. از اين كه مى بينم زن ها دورهم مى نشينند و حرف ديگران را مى زنند، خوشم نمى آيد.

به نظر تو چه فرقى بين كار تو با كسى است كه در مثلا آسايشگاه زندگى مى كند؟

فرق در مرگ و زندگى است.

مرگ يعنى چه؟

مرگ مثل خواب است. هر كس خوب باشد، برايش آسان است و اگر اعمال كسى بد باشد، سخت جان مى دهد.

چه تعريفى از زندگى دارى؟

... (سكوت)

چه آرزويى دارى؟

خوشبختى بچه هايم.

چند سال بايد كار كنيد تا بازنشسته شويد؟

به ۵۵ سالگى كه برسيم، بازنشست مى شويم.

شغل شما جزو مشاغل سخت و زيان آور است؟

بله! كار ما سنگين است.

تو بايد ۷ سال ديگر كار كنى تا بازنشسته شوى؟

عمر من اين قدر نخواهد بود.

زندگى يعنى چه؟

رفتار خوب كردن!

مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟

نه نشمرده ام. اين كار برايم جالب نبود.

كار تو روى اشتهايت موقع ناهار تأثير ندارد؟

نه!

بيشترين حرفى كه با همكارانت مى زنى در چه موردى است؟

خودمان يا مرده اى خاص!

بيشترين جمله اى كه از همراهان مرده اى مى شنوى؟

خوب بود. حيف، جوان بود و ...

شش دخترى كه در درياچه پارك شهر غرق شده بودند را شما شستيد؟

بله. خيلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خيلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.

كدام مرگ در ذهن تو مانده و يادت مى آيد؟

يك بچه ۶-۵ ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خيلى به دل مى نشست.

يك مورد هم مربوط به پيرزنى بود. آن قدر نورانى بود كه چهار بار او را شستم. اين قضيه مربوط به ۸-۷ سال پيش است، ولى هنوز يادم مانده است.

چقدر تعطيلى داريد؟

كار ما تعطيلى ندارد. گاهى مرخصى مى گيريم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.

چند نفريد؟

۱۶ نفر.

جوان ترين تان چند ساله است؟.

۳۰ ساله.

و باسابقه ترين؟

تازگى خانمى بازنشسته شد كه ۲۶ سال سابقه كار داشت.

تلخ ترين خاطره ات؟

حدود ۲۰ دختر بودند. مينى بوس شان در ولنجك تصادف كرده بود. همه  شان دانش آموز و نوجوان بودند. فكر كنم ۹ سال پيش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترين خاطره ام شده است.

خاطره شيرينى هم دارى؟

اين جا شيرينى نيست. پيام مرگ شيرين نيست.

در زندگى ات چه؟

بهترين خاطره من صحبت با شماست.

دوست داشتى پرنده باشى و از اين جا پر مى كشيدى؟

كسى كه دلش پر از غم است هر جا كه برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...

غم تو چيست؟

زياد است (اشك صورتش را خيس مى كند. بلند مى شود كه برود.)

اسمت را به من نگفتى؟

هراسمى دوست داشتى بنويس و مرا با آن صدا كن.

 

از ميان كاج هاى بلند و سر به فلك كشيده كه رد مى شوى، جاى پاى هيچ موجودى را نمى شود پيدا كرد. اين جا محبت ها مى آيند و با رفتن آن عزيز در بستر تنهايى، تنها به خاطره اى كوتاه و بلند زنده مى شوند.

غصه ها اما اين جا ماندگارترند. غصه هاى زنانى كه براى آخرين بار روى به كسانى مى كنند كه ديگران از آنان وحشت دارند.

... وحشت در نگاه اين زنان درد كشيده شايد از ما است. خاطراتشان تلخ و عشق هايشان واقعى...

دلم چه زود براى آن زن تنگ مى شود. همان زنى كه دست هايش را از من پنهان كرده است، دستانى كه به گمان او ۱۴ سال به جرم شستن اجساد بايد پنهان شود. انگشتان باريكى كه هزاران چين و چروك را از خط هاى ننوشته زندگى بر خود ثبت كرده اند...
خيلى با هم حرف مى زنيم، آن قدر كه بالاخره دستانش را از زير چادر سياه بيرون مى آورد. به انگشتان لاغر و تكيده اش نگاه مى كنم، اشك هايى كه در چشمانش حلقه زده و جمله اى كه مى گويد و مى رود، اما مرا تا روزها، ماه ها و شايد تا وقتى كه بار ديگر دستان او به من برسد و براى رفتن آماده ام كند، به خود مشغول مى كند.


از بهشت زهرا بيرون مى زنم و به درختان كاج و زنان مرده شور فكر مى كنم. آنهايى كه در انتهاى جاده زندگى ايستاده اند، جايى كه درختان گنجشك ندارند، تنها آن ها هستند و دستانى خسته و نگاهى به غم نشسته و بغضى كه گاه مى تركد و ما را تا انتهاى آن مسير؛ «مرگ» مى برد. واژه اى كه از شنيدنش هم مى ترسيم، هر روز توسط آنان لمس مى شود و پناه بى پناهى شان مى شود.

 

گفت وگو: مريم سامانى

 


 
comment نظرات ()
 
سعادت، خوشبختي نيست
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٥
 

سعادت، خوشبختي نيست

 

خوشبختي داغ و پرهيجان است و مي توان بر مبناي چنين خاصيتي به سردي و ملال آوري نيز بگرايد و كسل كننده شود.

اما سعادت از جنس بودن است، هرچه پيش تر وجود را در هستي گسترانده شود و يگانگي صورت پذيرد، سعادتمندي بيشتري حاصل خواهد شد.

هستي براي انسان خوشبخت، موضوعي براي تفكر است، اما انسان سعادتمند درهستي حضور مي يابد.

انسان خوشبخت، ديگران را كارابزاري براي پيشبرد امور خويش مي بيند، اما سعادتمند، ديگران را نيز زنده و پرشور و هر آن چه هستند خواهد ديد.

انسان هاي خوشبخت داراي ايست وجوديند، اما سعادتمند، سيال و جاري و ترانه خوان است. 

 


 
comment نظرات ()
 
شهيد آوينی
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
 

جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن

... عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن

و این هر دو را خداوند آفريده است تا وجود انسان در آوارگي و حيرت، ميان عقل و عشق معنا شود.

شهيد آويني

با تشکر مجدد از سرکار خانم قناعی برای ارسال این پیام


 
comment نظرات ()
 
پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
 

پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني

 

از آغاز پيدايش نوع بشر تاكنون همواره، همه وقت و در تمامي صحنه هاي حضور در تاريخ دوجبهه حق و باطل، توحيد و شرك وعدل و ظلم، نبردي پيوسته و هميشگي داشته اند.

نبردي كه از يك سو به اوج عدالت و بيداري و آزادي و عزت و حريت و شرافت و كرامت و ايمان و توحيد مي رسد و ديگر سو به حضيض ظلمت و جهالت و اسارت و ذلت و جنايت و خيانت و كفر و شرك مي برد و آن چنان در برخي حوادث و وقايع اين دو قطب با هم گره خورده و مرزهاي دو جريان، چنان به يك ديگر نزديك مي شوند كه تشخيص و انتخاب راه جز با بصيرت، هدايت و پاي بندي به عقيده ممكن نخواهد بود.

رويارويي اين دو جبهه در نهضت انبيا از آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا خاتم انبيا محمد (ص) همواره گدازان بوده و در اسلام به عنوان نهضتي كه ادامه دهنده حركت تاريخي انبيا الهي در متن بشريت و حركتي كه رسالتش در تاريخ نجات مردم، تكامل انسان و برقراري قسط و عدل است، گدازان تر. نهضتي كه بشريت را به عبوديت خداي واحد مي خواند و پيام آورش آمد تا با تحقق همه جانبه جهان بيني توحيد، همه نژادها، ملت ها و طبقات اجتماعي را وحدت بخشد.

و اين نه نهضتي است كه با ختم نبوت خاتمه يابد كه در نظام تشيع به صورت يك جريان پيوسته جهت دار به وسيله امامت ادامه دارد.

وارثان نبي اكرم تاريخ را بازيچه هوي و هوس قدرتمندان و زورمندان نپنداشتند، كه آن را تجلي اراده خدواند دانستند و در اين مسير حسين(ع) به عنوان وارث نهضتي كه محمد(ص) برپا ساخت علي( ع) ادامه داد و حسن( ع) آخرين مقاومت ها را كرد، قد علم نمود و بسان تك ستاره اي در حكومت سياه اموي درخشيد.

او وارث پرچم سرخي بود كه با شعار " هرماه محرم و هر روز عاشورا و هر سرزمين كربلاست پرچم خونين خود را در دست آزادگان و عدالت خواهان تاريخ بشريت سپرد و در آخرين لحظه وداع و نهادن بار گران رسالت در دست همه نسل ها در همه عصرها فرياد " هل من ناصرينصرني " برآورد. "

حسين هفت سال نخست عمر در آغوش پر مهر پيغمبر جاي داشت و با صدق و راستي، عشق وصبر، سخاوت و بزرگمنشي و گذشت و خلق خوش آن پيامبر آزادي و بيداري خو گرفت و صورت صادقي از محمد(ص) شد. در دامن پاك كوثر پيامبر زهراي اطهر ادب، عبادت، اتكا به حق وحقيقت، رحم و شفقت، قدرت روحي، اميدواري و اعتماد به نفس آموخت و در جوار پدر عقل وكياست، علم و شجاعت، فهم و سياست، انصاف و مروت، فراست و ذكاوت، طرفداري از مظلوم، آزادي فكرو عمل، صوت شيوا و قدرت خطابه آموخت و در هم رزمي با آن شيرخدا، شهامت و پايداري، اراده قوي و عدالت و شرف را به يادگار برداشت.

اكنون كه سال 60 هجري است زمان يك پارچه در اختيار قدرت غاصب قرار گرفته و ارزش ها و عقيده ها و افكار به وسيله دستگاه جبارتعيين مي شود.

" سال هايي است كه بني اميه همه پايگاه هاي اجتماعي را فتح كرده است. سال هايي است كه قريش در جاهليت جديد برهمه ارزش ها و آورده هاي انقلاب اسلامي مسلط است، سال هايي است كه مركزيت حكومت انقلاب اسلامي برچيده شده و اصحاب، ياران نخستين انقلاب، پروردگان مكتب شخص محمد(ص) سه گروه شده اند :

گروهي كه اين انحراف را نتوانستند تحمل كنند، فرياد كشيدند و كشته شدند.

گروه دوم، گروهي هستند كه دراوضاع سختي كه حق پرستي جان بازي مي خواهد، در كنج امن خلوت و رياضت و عبادت نشسته اند.

سومين دسته، دسته اي از جبهه بدر و احد و حنين و از مدينه جهاد و هجرت و كنار پيغمبر اسلام، افتخاراتي را كه جمع كرده بودند، آوردند صاف و راست در كاخ سبز معاويه به فروش رساندند "(1)

عصري است كه در ميان مردم، هيچ آوايي و ندايي بلند نيست. حسين نه نيرويي براي جنگيدن دارد و نه مي تواند خاموش و تسليم باشد. در اين ميانه بار مسووليت ها را تنها به دوش دارد. اما او مي داند كه در مكبت رهايي بخش اسلام انسان در اوج تنهايي نيز مسوول است. مسوول در برابر قادر مطلق و نيك مي داند كه مسووليت از ايمان و آگاهي سر مي زند، نه از قدرت و امكان و در آن عصر تاريكي خود را آگاه تر و مسوول تر از همه مي يابد.

" براي اولين بار در اسلام حكومتي برقرار شد كه پايه هاي آن زور و فشار و ترس و وحشت بود و ملت مسلمان هم چون ملكي شده بود كه خليفه آن را مانند ارثي به فرزند خود مي داد."(2)

فساد مالي و اخلاقي، تبعيض نژادي، انتخاب هاي فرمايشي، ستم و زد و بندهاي سياسي رواج يافت و منشور حكومت اسلامي رسما عوض شد.

حسين( ع) احساس كرد كه اگر اين نظام رسمي شود و كسي زبان به اعتراض نگشايد و آن را رسوا نكند مسلمانان در نسل هاي بعد هرگز احساس نخواهند كرد كه تغيير و دگرگوني رخ داده است و اگر حسين در اين راه جان نمي باخت، هر آينه حكومت جابرانه اموي در نزد جهانيان بعدي امري مشروع و موجه تلقي مي گرديد.

باري حسين(ع) عزم خود را براي پيشتازي مصمم ساخت و هدف خود را از حركت اين چنين اعلام داشت:

" تنها براي اين خروج كردم كه امت اسلام را كه جدم آن را بنيان گذاشت به اصلاح آرم و آن چه در نظر دارم اين است كه امر به معروف نمايم و از ناروايي باز دارم، هر كه مرا و هدف مرا به حق و راستي پذيرا شود و استقامت نمايد، البته خدا به حق و راستي سزاوارتر است و هر كه نظر مرا رد كند من به تنهايي مشكلات را تحمل خواهم كرد."(3)

او شبانه به تمامي خاندانش از زن و مرد و كوچك و بزرگ از مدينه خارج شد و به مكه آمد تا در مراسم حج و در ميان امت مسلمان اعلام كند كه رژيم غاصب را نمي پذيرد و آن گاه حچ را نيمه تمام مي گذارد و آهنگ قتلگاه مي كند تا با پرشكوه ترين و انقلابي ترين تجلي ممكن ضربه رسوا كننده شهادت را فرود آورد و بدين سان حماسه عاشورا با حركت قهرمان كربلا آغاز شد. اما آن چه كه عاشورا را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ اسلام و بلكه در تاريخ انسان مطرح نموده ويژگي هايي است كه يا در اين نهضت برجسته شد و يا به صورتي نو جلوه يافته است و به سبب همين خصايص است كه عاشورا در هر زمان و براي هر نسل پيامي نو دارد. پيام و پيام هايي كه در انقلاب شعارمان بود، در جنگ بي خانمان با دشمن نويدمان داد و اينك در جهان پرطلاطم امروز اميدمان مي دهد.

پيام نخست عاشورا همانا دعوت بشريت به سوي توحيد است :

قولو لااله الا الله تفلحوا

همان طنيني كه ابراهيم بت شكن سر داد و ذريه اش به نواختن آن پرداخت و خاتم انبيا حجت را تمام كرد و حسين پرچم توحيد را با فرياد " رضا بقضائك و تسليما لامرك و لامعبود سواك " برافراشت و با حادثه اي حماسي، دين محمد (ص) را در عمل تجسم بخشيد.

و براي تحقق توحيد در همه ابعاد و جنبه هاي حيات فردي و اجتماعي اسير ضعف و تنهايي و عدم ها نشد و در تراكم ظلمت ها و در ميان ياس ها و نااميدي ها و با همان سلاح توحيد غبار تيره و سياهي حكومت ظلم و جور را شكافت و فلاح و رستگاري را به بشريت هديه بخشيد و آن چنان عاشقانه و استوار در راه حق هنر آفريد كه در صبح حادثه بانگ آن سرداد :

" بدانيد كه ميدان جنگ براي من محراب نماز و نيايش به سوي حق است و با همان شوق به سوي خداي خود روي مي آورم."(4)

و در هنگام نبرد خونين با دشمن و در آخرين مناجات خود با معبود يكتا چنين لب گشود :

" رحمتت به بندگانت نزديك، وعده ات صادق، نعمتت شامل، امتحانت زيبا و به بندگانت كه تو را بخوانند نزديك."(5)

پيام ديگر حسين دوستي و عطوفت به انسان هاست.

همان خليفه خدا كه اين همه جانبازي ها براي پيوند او با پروردگارش است. مهر و دوستي حسين آن چنان عميق بود كه نه تنها ياران همه شيفته اش بودند كه دشمن تشنه نيز از رحم و شفقت او سيراب مي گشت. آن چنان كه حُر از سپاه دشمن مجذوب او گشت و ناگهان در جدال ميان برابري و تبعيض، راستي و فريب و آزادي و اسارت به انتخابي آگاهانه و شجاعانه و هجرتي عظيم دست زد. همين دوستي و محبت بي پايان بود كه خدمت به بشريت را رسالتي سنگين و از جمله نعمت هاي خدواندي مي دانست و به يارانش مي فرمود: " شرف و كرامت شما در گرو آسايش و امنيت بندگان خداست."(6)

آزادگي پيام ديگر حسين است.

امت مسلمان و بلكه همه آزادگان جهان كلام معروف او را كه " اگر دين نداريد و از رستاخير و معاد نمي ترسيد، پس اقلا در اين دنياي خود آزادمرد باشيد "(7) به گوش جان سپرده اند.

آن چنان آزادگي با روح بلند او آميخته بود كه در تمامي لحظه هاي برخورد با دشمن زبون، اين صفت بي همتاي خود را همواره به كار مي گرفت. به طوري كه در نخستين سخنان خود در روز عاشورا با صداي رسا خطاب به لشگر دشمن فرمود :

" حرف مرا بشنويد و در جنگ و خون ريزي شتاب نكنيد تا من وظيفه خود را كه نصيحت و موعظه شما است انجام بدهم و انگيزه سفر خود را به اين منطقه توضيح بدهم. اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد، راه سعادت را دريافته و دليلي به جنگ با من نداريد و اگر دليل مرا نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد، همه شما دست به هم دهيد و هر تصميم و انديشه باطل كه داريد، در باره من به اجرا بگذاريد و مهلتم ندهيد. ولي به هر حال امر بر شما پوشيده نماند. يار و پشتيبان من خدايي است كه قرآن را او فرستاد و اوست يارو ياور نيكان."(8)

اين آزاد مردي و اين شيوه برخورد با دشمن را تاكنون نه در صحنه طبيعت مي توان يافت و نه در پرتو هنر مي توان خلق كرد.

درس ديگر حسين صداقت و صراحت كامل يك رهبر بود.

تاريخ نشان داده است كه رهبران ملي و مذهبي هر قدر هم صادقانه رهبري كنند، به دليل برخي شرايط و موانع، همه دانسته هاي خود را فاش نمي سازند و مرزي بين خود و ياران قائلند و از سوي ديگر براي تقويت روحيه نيروهاي خود وعده ها و اميدهاي فراوان مي دهند.

امام حسين نقش ديگري از خود ايفا نمود. بي آلايش و خالي از هر گونه قيد و محدويت و آزاد و رها، مرزشكن شد و تصوير حال و آينده موقعيت خود و دشمن را به طور كامل براي ياران ترسيم مي كرد. نه تنها وعده اي براي نان و نام ياران نداد، كه فرمود :

" هر كس كه خيال مي كند ما به مقامي نائل مي شويم به جايي مي رسيم، چنين چيزي نيست، برگردد."(9)

هر چند براي حماسه سازي به يار پايدار نياز داشت اما با الهام از صفت آزادگي خود و با اتكا به اصل ايمان و عقيده با ملت خويش در بيان و اظهار آن چه به سرنوشت آنان ارتباط داشت صادق و صريح بود.

 

" پس از كشته شدن مسلم بن عقيل امام بيان داشت كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته اند و اينك هر يك از شما كه بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوي ماحقي بر گردنش نيست."(10)

صداقت تا بدان جا بود كه در شب حادثه به ياران خود فرمود:

" دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حال شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم. به همه شما اجازه مي دهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده و هر يك ا ز شما دست يكي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد، زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند."(11)

همين شيوه رهبري بود كه ياران حسين را همواره پايدار و مقاوم تر و مصصم تر مي ساخت. هر چند كه آنان را در انتخاب آزاد مي گذاشت و حتي در مواقع سخت جانبازي، تشويق به برگشت آن ها مي كرد، اما هيچ يك ترك او نگفتند و هم پاي او به صحنه شهادت شتافتند. بي شك وفاداري ها، جان نثاري ها و بي مضايقه خدمت كردن هاي اصحاب حسين درهيچ صحنه اي از تاريخ نمايان نبوده است. امام خود فرمود:

" من اهل بيتي از اهل بيت خودم و اصحابي باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم."(12)

ياراني كه به شهيدان پيوستند و يا به پيام آوران حسين هم چون خواهر هم رزمش زينب. او كه پس از قيام عاشورا فرياد رسواكننده اش از جنايت و ننگ، كاخ يزيد را لرزاند و همان فرياد قهرمانانه زينب بود كه پيام عاشور را زنده داشت و به وارثان حسين جرات داد تا پيام عاشورا را تا نسل امروز و نسل هاي فردا برسانند.

نقطه بارز ديگر اين نهضت شكوهمند، درايت و بصيرت و روشن بيني رهبر قيام بود.

او كاملا به مسايل زمان خود محيط و آگاه از شرايط و موانع بود. آن چه كه او مي ديد و مي يافت در ديده و باور ديگران نمي آمد و با درك قوي و بصيرت نافذ خود پشت پرده ظواهر را به روشني مي ديد و حس مي كرد. او هم چون پيامبر، علي و حسن شيوه مبارزه را بر اساس شرايط و اوضاع و قدرت دشمن انتخاب كرد " پيغمبر مظهر مبارزه دوره اي بود كه در صحنه از يك سو مسلمانان پاك اعتقادند و از سوي ديگر دشمنان بيگانه و پليد و چهره هاي شناخته "(13)، اما اكنون كه نوبت حسين رسيده شرايط به گونه اي ديگري است. " اينك پايگاه قدرت انقلابي به كلي از دست رفته، اصحاب مبارز وفادار كشته شده اند و خاموش، اصحاب پاكدامني هم كه خلوت امن و فراغت عبادت را به دردسر حق و باطل و خطر مبارزه سياسي و اجتماعي ترجيح داده اند و مردم و سرنوشت را رها كرده اند و به لاك خودپرستي زاهدانه و آبرومندانه خود خزيده اند و دم در كشيده اند و گروهي هم از اصحاب نام آور پيامبر در اطراف كاخ سبز معاويه سر در آخور بيت المال دارند."(14)

با اين شرايط حسين خود را مسوول و نگهبان نهضت جدش مي داند. " او مي داند كه ارزش هر كاري در جامعه به اندازه است كه دشمن از آن كار ضرر مي بيند. بايد قيام كند، قيام مسلحانه"(15) او پس از خروج از مدينه و دعوت مردم كوفه و راهي شدن به سوي مكه مي خواهد امر به معروف و نهي از منكر را از مرحله نصيحت و ارشاد و قطع رابطه با عناصر فاسد به مرحله عمل رساند. امام در طي مسير همواره نسبت به همه ترفندهاي دشمن آگاه بود و مسير خود را نيز با علم به توانمندي ها و روش دشمن تعيين مي كرد و " براي اولين بار قيام دسته جمعي مسلحانه عليه دستگاه خلافت را به پا ساخت."(16)

آن چه كه در حركت امام مهم بود، شيوه ابلاغ پيام خود بود كه با همه محدوديت هاي روزگارخويش، موثرترين، كارسازترين و مفيدترين روش ها و ابزار را در ابلاغ پيام به كار برد و آن چه اهميت داشت، حقانيت پيام، شخصيت امام، كيفيت و ابزار رساندن پيام بود كه امام همواره مورد توجه قرار مي داد. نحوه خروج، زمان خروج، همراه بردن اهل بيت، ايجاد صحنه هاي حماسه آفريني و خون شهيدان حاكي از اين توجه بود. او مي دانست كه اگر پيامش به خوبي نرسد در تاريخ گنگ خواهد ماند.

" براي همه قربانيان تبليغات شبه ديني و شايعه سازي هاي سياسي دستگاه هاي حاكم كه ارزش هاي انساني و خصايص نهفته درعترت را كه انكار شده بود نمي شناختند، دراين هجرت ازمدينه تا كربلا به رهبري حسين و هجرت از كربلا تا دمشق به رهبري زينب و آن نمايش هاي حيرت انگيز از ايمان و عشق و صبر و اخلاص و طهارت و آن همه عظمت هاي ناشناخته و گوهرهاي نهفته از گوشه خاك متروك و دربسته فاطمه در گوشه مدينه بيرون آورد و بر كعبه گذر داد و در پهنه باز صحرا، بر عرصه زمان و وجدان تاريخ عرضه كرد و آن چه را در  اين خانه پنهان مانده بود و در طوفان توطئه ها و تبليغات و عربده جويي هاي قدرت طلبان و خيانتكاران انكار شده بود، يكايك در كرانه فرات معرفي كرد و چهره هر كدام را به عنوان يك شهيد مردم در قتلگاه شهادت، يا قافله اسارت بر همه نسل هاي بي خبر و ناآگاه و همه عصرهاي خفته و سياه ظاهر ساخت."(17)

و اين چنين حسين پيام خود را نه در لابلاي اوراق كه در دل ها به ثبت رساند.

و اما درس اصلي حسين. درس شهادت.

او قبل از عزيمت در مكه ندا داد كه :

" مرگ بر انسان ها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آن چنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براي من قتلگاه ها معين گرديده است كه در آن جا فرود خواهم آمد. بر آن چه خدا راضي است ما نيز راضي و خوشنوديم. آگاه باشيد كه هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاي پروردگار نثار كند،آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد."(18)

در كربلا اعلام كرد:

" مي بينيد جداً اوضاع زمان دگرگون گرديد، زشتي ها آشكار و نيكي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بربسته است. از فضايل انساني باقي نمانده است و مگر اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر مي برند كه نه به حق عمل و نه از باطل روگرداني مي شود. شايسته است كه درچنين محيط ننگين شخص با ايمان و بافضيلت، فداكاري و جانبازي كند و به سوي فيض ديدار پروردگارش بشتابد. من در چنين محيط ذلت باري مرگ را جز سعادت و خوشبختي و زندگي با اين ستمگران را چيزي جز رنج و نكبت نمي دانم."(19)

حسين دريافت كه تنها راه باقي مانده براي رسوايي دشمن، شهادت است و خود را براي حفظ نهضت پيامبر و استمرار ولايت به گرو گذارد. او در اين راه از خود هيچ ضعف و سستي نشان نداد. از هر حادثه تلخ و ناگوار جوانمردانه عبور كرد و شهادت، پيامي ابدي به بشريت داد. شهادت او حيات دين و بقاي ايمان را تضمين كرد.

بدين طريق حماسه كربلا، نه هم چون جنگ هاي بي شمار كه حتي با فتوحات درخشان هم جز ويرانه و اجساد گمنام و نهايت نقل در تاريخ چيزي برجاي نمي گذارند، كه با شهادت هفتاد و دو تن شهيد برگزيده مهر، مرگ بر پيشاني تمام وارثان يزيد و تكيه كنندگان بر تكيه گاه يزيد زده شد. حميت و غيرت به وجد آمد، تن ها از رخوت و سستي خارج و جوشش و حركت جاري شد.

عاشورا حس ديني مسلمانان را بيدار ساخت. فضاي جامعه را دگرگون و رعب حاكميت استبداد را شكست. " عصر اموي را دچار تغييرات سياسي و اقتصادي كرد"(20)، تبعيض نژادي را از بيخ متزلزل گردانيد و " در تاريخ دنيا پرچم آزادي موالي را براي نخستين بار در عراق برافراشت."(21)

" احساسات بردگي و اسارتي را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حكمفرما بود، تضعيف كرد و ترس را ريخت. احساس عبوديت را زايل كرد و به اجتماع اسلامي شخصيت داد."(22)

" حسين يك درس بزرگي از شهادتش به ما داد و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. مراسم حج را به پايان نمي برد تا به همه حج گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مومنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن برگرد خانه خدا، با خانه بت مساوي است. وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خود و شهيد حق وباطل جامعه ات نيستي، هر كجا كه مي خواهي باش. چه به نماز ايستاده باشي، چه ...، هر دو يكي است و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل ها، در همه جنگ ها، در همه جهادها، در همه صحنه هاي زمين و زمان اعلام كرده است. در كربلا مرده است تا در همه نسل ها و عصرها بعثت كند."(23)

و اين بعثت نه تنها در تاريخ تشيع و در ميان امت مسلمان روحيه عدالت خواهي و حق طلبي و آزادگي را منتشر ساخت كه حتي غير از مسلمانان نيز بر پاكي روح اين نهضت واقفند و رو ح هاي بلندي كه خود براي آزادي جان فدا كردند حسين را " سرمشق "(24)، مي خوانند.

و اما عاشورا و انقلاب اسلامي ايران

پيام عاشورا، داستان كربلا، حماسه آفريني و شهادت حسين و صداي لرزه افكن زينب كه قرن ها زمزمه مسلمانان ايراني و مايه حيات ملت بود و احياگران دين از گرمي آن توان رفتن مي يافتند، اينك از بستر حيات فردي برخاست و در طوفان انقلاب حيات اجتماعي يافت و در متن جامعه يك باره زنده شد.

و گويي كه بيداري به ارمغان آورد. خون ها را به جوشش واداشت و در روح نسل جوان امواج خروش ايجاد كرد. با ياد و نام او حركت ها آغاز شد و شور برگرفته شده از نام حسين ملت را بر آن داشت  تا تصويري دوباره از پايداري ها و جان فشاني هاي حسين و يارانش را به صحنه كشانند و با نداي رهبر آماده ايثار و شهادت گشتند.

رهبري كه " محرم را ماه آغاز حماسه و شجاعت و فداكاري و ماه پيروزي خون بر شمشير خواند. ماهي كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت و ماهي كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانك ها و مسلسل ها و جنود ابليس غلبه كند و كلمه حق، باطل را محو گرداند."(25)

نسل خروشان انقلاب با الهام از پيام امام دانست حركت حق طلبانه عليه استبداد و حكومت زور همواره ادامه دارد و دانست كه بايد در زمان خود سيمايي ديگر از ياران با عزت حسين ترسيم كند، به انديشه و تنها انديشيدن بسنده نكرد كه با ايثار و شهادت انديشه را جان داد. محبوس محفل سخن و تنها سخن گفتن نشد كه هر آن چه در ذهن و انديشه و گفتار داشت در صحنه ايثار ظاهر ساخت. بي باكانه به صحنه آمد و از درون هجرت كرد، خود را از فضاي خموش و پرسكون و فريبنده رهانيد و با دست هاي خالي صحنه هاي قيام عاشورا را دگربار زنده كرد. حادثه هاي غرور آفريني در خون و آتش با سلاح ايمان آفريد و پيام نهضت را در فضاي جهان طنين انداخت.

امام در وصف قهرماني هاي ملت، هم چون هفده شهريور 57 چنين مژده داد :

" مگر نه اين كه دستور آموزنده " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" بايد سرمشق امت اسلامي باشد، قيام همگاني در هر روز و در هر سرزمين عاشورا، قيام عدالت خواهان با عده اي قليل و ايماني و عشقي بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستورآن است كه اين برنامه سرلوحه زندگي امت در هر روز و در هر سرزمين باشد. روزهايي كه بر ما گذشت عاشوراي مكرر بود و ميدان ها و خيابان ها و كوي و برزن هايي كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت، كربلاي مكرر و اين دستور آموزنده تكليفي است و مژده اي. تكليف از آن جهت كه مستضعفان و اگرچه با عده اي قليل عليه مستكبران، گرچه با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مامورند چونان سرور شهيدان قيام كنند و مژده كه شهيدان ما را در شمار شهيدان كربلا قرار داده است و مژده كه شهادت رمز پيروزي است"(26).

و سرانجام حكومت استبداد با ايثار و شهادت به يادگار مانده از حسين و يارانش سرنگون شد و اين يادگار بود كه قدرت رويارويي با حكومت پرساز و سلاح را مي بخشيد و نويد پيروزي سر مي داد و سرانجام پيروزي را نصيب گردانيد و حاكمان زور و قدرت هاي پرهيبت زمان كه غافل از سلاح ايثار و شهادت ملت بودند در تصور خود سرنگوني نظام سلطنت را هيچ گاه راه ندادند و ناباورانه شكست را شاهد شدند.

عاشورا نه تنها در انقلاب كه در جنگ هشت ساله با دشمن زبون نيز پيام داشت و از شعله گدازان آن بود كه سپاه اسلام مشتعل مي گشت و با عشق علي در دل و شور حسين در سر خطه غرب و جنوب خونين وطن را صحنه اي ديگر از كربلا ساختند و بسيجيان جان بر كف با نواي كربلا، آهنگ رفتن سر دادند و در بستر خونين شهادت غلطيدند و اگر نبود اين همه ايثار و مجاهدت، امنيت بندگان كه اين همه حسين در باره اش سفارش كرد، براي ملت حاصل نمي شد.

اساسا در حيات اجتماعي ما تاسي به حسين است كه شور مي آفريند، بسيج يك پارچه مي سازد، شوق ايثار و جان فداكردن مي آورد و حضور گسترده در صحنه را باعث مي گردد. تنها و تنها با دعوت حسين از قلب هاي پرطپش است كه زن و مرد و پير و جوان اين ملت عاشورا را پاس مي دارند.

و اينك پيام عاشورا، عصر ما و رسالت كنوني ما

اينك در عصر پرتلاطم امروز عاشورا براي ما نيز به عنوان موجودي زنده و بيدار و برتر از آن وارث شهيدان به خون خفته رسالتي سنگين به جاي گذاشته. رسالتي كه مي توان در سه مرحله ترسيم كرد:

حفظ پيام

حماسه عاشورا با فرياد زينب و ديگر وارثان حسين زنده ماند و درتاريخ جاري شد. پس بر ما وارثان انقلاب است تا پاسدار ارزش هاي به جا مانده از ايثارگري ها، مقاومت ها و شهادت طلبي ها باشيم و با گذشت زمان، و سايه امن رفاه و آسايش و مصرف، ارزش هاي والاي روزهاي خون و آتش را حقير و ارزش هاي حقير آن روز را ارج بگذاريم و با فراموشي دستاوردهاي انقلاب و توجيه هاي مكرر قدم به قدم به خلوت خود پرستي پا ننهيم و سر بر بالين بي خبري و بي تفاوتي نگذاريم.

و بديهي است پاسداري از ارزش ها و حفظ پيام تنها و تنها با اعتقاد راسخ به توحيد و تحقق آن در همه جنبه هاي حيات فردي و اجتماعي است و تحقق اين امر بايد در همه ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي نظام نهادينه شود تا جامعه در اين بستر پرورش و رشد يابد.

ابلاغ پيام

سنت حسين به ما آموخت كه همواره بايد محيط بر زمان و مكان خود بود و با شناخت و درك عميق از شرايط دروني و نيز شرايط جهاني در همه ابعاد و جنبه هاي گوناگون تشخيص مسير داد و به انتخاب آگاهانه دست زد و اعلام حضور كرد. در دنياي پيچيده امروز اين شناخت وطي مسير، علم و درايت و بصيرت افزون تري را مي طلبد و اين درايت و بصيرت نه در كنج خانه كه با حضور گسترده در جهان كنوني ميسر خواهد شد و حضور نيز توانايي مي خواهد.

با توسعه ارتباطات، براي حضور و ابلاغ پيام بايد به موثرترين و مفيدترين ابزاري كه در جهان امروز كارساز است مجهز شد. هر چند كه اخيرا قدم هايي در اين راه برداشته شده، اما تاكنون به شكل جدي و اصولي و با حساسيت تام به اين مهم پرداخته نشده است.

و اين درحالي است كه دنياي مسيحيت علاوه بر استفاده از روش سنتي تبليغي، سال هاست خود را مجهز به تبليغات مدرن كرده است. به طوري كه " شوراي اسقف هاي ايتاليا براي به وجود آوردن يك هماهنگي ملي بين 450 ايستگاه راديويي و 50 تلويزيون كاتوليك از كليه امكانات انساني و منابع مادي استفاده مي نمايد"(27).

از اين رو براي ابلاغ پيام بايد با درك كامل از اوضاع درون و بيرون به دور از شعار بدون عمل كه پيام را به انحراف مي كشاند و با شناخت و شعور، حضور اجتماعي و جهاني داشت و حضور را هم پاي گسترش توانمندي خود و پيوند با محيط توسعه داد و براي رساندن پيام توحيد، با خلق شيوه هاي موثر و استفاده از ابزار روز كمر همت بست.

به اين مهم نيز بايد واقف بود كه علاوه بر رسالت تاريخي ما در ابلاغ پيام، جهان امروز كه از يك سو با جور و ظلم و اسارت با اشكال مختلف كهنه و نو حكومت و قدرت روبروست، و از ديگر سو فريادهاي حق طلبي و آزادي خواهي و شهادت طلبي از شرق و غرب طنين انداخته، از فلسطين آن سرزمين سال ها بي ملت و آن ملت سال ها بي سرزمين، از بوسني خونين و از قلب دردمند ظلم ستيزاني كه در پرده هاي اسارت و بندهاي مدرن زمان، فرياد رهايي سر مي دهند، بيش از پيش نياز به پيام عاشورا و حماسه كربلا دارد. پيام حسين است كه مي تواند در سكوت محض و تيرگي حاكميت زور و سلاح وسرمايه نويد استقامت و پايداري و ايثار و رفتن تا مرز شهادت را سر دهد.

خاطرات حماسه آفريني هاي حسين و يارانش در نفي حكومت غاصب يزيد است كه آواره فلسطيني را جرات مي بخشد تا در برابر غاصبان امروز مقاوم تر باشد و تا غصب و جنايت به رسميت شناخته شده امروز را با خون و شهادت باطل گرداند.

تحقق پيام

رسالت سنگين تر از ابلاغ، تحقق پيام است. تحقق پيام توحيد، انسان دوستي، آزادگي و عدالت خواهي، صبر و پايداري و ايثار و شهادت و خروج از حرف و سخن تا به عمل.

همواره بر آن باوريم كه نهضت حسين و حركت ذريه پاكش در عصر امامت، در تاريخ جاري است و هم او به ما آموخت كه علي رغم بزرگ ترين قدرت ها كه سرنوشت بشر و تاريخ را در اختيار دارد، تاريخ بشر پيروز مي شود و ما منتظر و معتقد و مطمئن به انقلاب بزرگ عدالت در تاريخ ستم و ظلم و جاهليت هستيم و بر پايه همين اصول است كه بايد حركت كرد و حركت ساز بود. حركت به سوي توحيد كه نياز نسل امروز است.

بشر مادي امروز با همه پيشرفت هاي موجود در عرصه علم و صنعت خود را در حصار تنهايي و پوچي مي بيند. چرا كه نظام مادي را بر پايه فطرت خود بنا نكرد و هم پاي توسعه اين نظام مسلط، خلاء معنوي بيشتري يافت و اينك شاهديم كه جرقه هاي بازگشت به خويشتن خويش از درون همين نظام مادي سر زده و اين بازگشت همان تحقق توحيد در همه عرصه هاي جهان است.

از اين رو بر ماست تا حول اين محور هستي بخش كه وحدت ذاتي همه اديان توحيدي است، در عصر حاضر جريان ساز باشيم. جرياني كه افكار و وجد آن ها را بيدار سازد، روح آزادگي و حق طلبي و ظلم ستيزي و انسان دوستي بشر امروز را زنده و جاويد گرداند، او را از بندهاي قدرت و لذت و ثروت بيرون رهاند، با پروردگار خود پيوند يابد و جامه اخلاق را در همه جنبه هاي فردي و اجتماعي بر خود بپوشاند و اين جريان را چنان پويا سازيم كه با آگاهي، خودآگاهي، بصيرت، صبر و ايمان، دوري از نفع و ترس، جان فشاني و فناشدن در راه خدا اسطوره هاي قدرت جهان امروز را كه پايه هايش لرزان است، سرنگون سازد و برقراري قسط و عدل را در پهنه عالم بشارت دهد.

در تحقق اين پيام و بسترسازي آن وحدت ملل مسلمان كه هر يك اسير بندهاي حقارت حاكمان قدرت پرست، منفعت طلب و وابسته و بازيچه آن، ضرورت مي يابد. تقويت و توسعه دانش و بينش و تدبير و عزم و ايمان مسلمانان وظيفه اي خطير در دنياي امروز است. تلاش در جهت ايجاد و توسعه تشكل هاي مردمي در جوامع اسلامي و تقويت بنيه سياسي، فرهنگي و اقتصادي ملل مسلمان در عصر حاضر خود يك رسالت است. چرا كه پيام با درايت و آگاهي و عشق و ايمان تحقق خواهد يافت. در اين گذر است كه جوامع اسلامي هويت و شخصيت اجتماعي خود را كه حسين با حماسه خود به اجتماع اسلامي زمانش داد، باز مي يابند و پاسدار دين حق مي گردند. كلام اقبال آن احياگر دين كه مي گويد :

" هيچ وقت مسلمانان اسلام را نگه داري نكرده اند، هميشه اسلام بوده است كه مسلمانان را نگه داري كرده است"(28).

بسي تكان دهنده است و شيپور بيدارباش را سر مي دهد.

پس بايد خود را ساخت، هجرت از درون كرد، مسوول و بيدار بود، با نيروي عشق و ايمان توانمند شد، با جهاد و مقاومت و ايثار حركت كرد و در جهان امروز حركت ساز بود، نياز بشر امروز و زبان گفتار و عمل امروز را دريافت، با فرياد حق طلبلي و ظلم ستيزي و عدالت خواهي و شهادت طلبي طنين افكن امروز، پرچم رهبري را برافراشت، با عطوفت و دوستي بر پايه توحيد، وحدت آفرين شد، پرستش را نه در عبادت فردي كه در همه عرصه هاي حضور اجتماعي باور داشت و به ظهور رسانيد. در متن جوشش و زايندگي عاشورا كه در مسير تكامل تاريخ همواره جاري است، انسان بود و همواره در زمان خود احياگر دين محمد، حماسه آفريني حسين و فرياد زينب شد.

 

ماخذ :

(1)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 136

(2)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 61

(3) " ده گفتار از امام حسين(ع)". علي غفوري، ص 29

(4)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 92

(5)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 326

(6)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 16

(7)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 99

(8)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 65

(9)" حماسه حسيني ( جلد دوم)". مرتضي مطهري، ص 106

(10)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 130

(11)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 197

(12)" حماسه حسيني ( جلد اول)". مرتضي مطهري، ص 279

(13)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 133

(14)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 149

(15)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 240

(16)" حماسه حسيني ( جلد سوم)". مرتضي مطهري، ص 97

(17)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 186

(18)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 165

(19)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 181

(20)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 226

(21)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 233

(22)" حماسه حسيني ( جلد اول)". مرتضي مطهري، ص 163

(23)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 204

(24)" درسي حسين (ع) به انسان ها آموخت". سيدعبدالكريم هاشمي نژاد، ص447، نقل از مهاتما گاندي

(25)"قيام عاشورا در كلام و پيام امام". تبيان، آثار موضوعي( دفتر سوم)، ص 23

(26)"قيام عاشورا در كلام و پيام امام". تبيان، آثار موضوعي( دفتر سوم)، ص 60

(27) بولتن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،ص6

(28)" حماسه حسيني ( جلد دوم)". مرتضي مطهري،ص 77

 برگرفته از كتاب :

مقولاتي پبرامون ؛ مدنيت تكاملي ؛

نويسنده : سيدجعفر مرعشي

ناشر: سازمان مديريت صنعتي


 
comment نظرات ()