body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
 

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی

 

مستندات علمی و باستان شناسی

چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند؟


منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی می باشد.

این منطقه همان جایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش، محل سکونت او و یارانش شد. امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند. مکانی که هنوز هم می توان خشم الهی را در انجا احساس کرد. ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم می شناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی، برای نسل امروز باشد. شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد آیا به راستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ...

ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناک ترین عذاب های پروردگار روبرو شوند.؟!!

(" و اترک الــبحر رهوا" دریا را به ارامی ترک کن ان ها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سوال باعث شد تا یکی از سخت ترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود.

 

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای می باشد. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود. او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او به صورت پراکنده منتشر شده بود را به صورت کتابی کامل منتشر کند. آیا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟!

این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود، بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ. وایت برای تهيه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت. کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن آثار یک چنین پدیده ای آن هم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا یک کار محال به نظر می رسید. عاقبت یک میلیادر سعودی به نام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند. محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه، آلمان، آمریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند. ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است. کوچک ترین مدرک می توانست آن ها را به سر منزل اصلی برساند. همان گونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه " در عربستان، آخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است. یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است.

او می گوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) به راه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابان های سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به آب های خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی این جا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند.

روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است، حکایت از آن دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز می شناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از آن در " نویبه " سکنا گزیدن. بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی می شود تقریبا یک کار غیر ممکن به نظر می رسد.

رونی وایت در کتابش می گوید :

بعد از کسب اجازه مسوولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد، اما هیچ نشان قابل اعتمادی به دست نیامد . روسی پترسون  یکی از همراهان وایت با ابزارآلات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه می کردند. آن ها می خواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرارگرفته بود.

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 

و در حقیقت به موسى وحى کردیم که : بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن دشمن بترسى و نه از غرق شدن بیمناک باشى.


نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود، به تیم تحقیقاتی رونی وایت جان تازه ای بخشید. در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق آن نسبت به مکان های دیگر کمتر بود.

 

آیا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند؟

اآا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند؟

این سوالاتی بود که رونی وایت و تیم همراهش را لحظه ای آرام نمی گذاشت. چهار غواص با ملیت های گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی جاناتان گری به عهده داشتند. اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد، جاناتان گری می گوید :

کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود، کار باستان شناسی آن هم در زیر آب انسان را خیلی زود خسته می کند، اما همه ما سختی کار را می دانستیم. گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار می زدیم، گاهی باید صخره ای را جابجا می کردیم. کار زير آب به دليل شرايط متفاوت بسيار سخت و طاقت‌فرساست و به ويژه اين که در چنين کاوش هايی بايد نهايت ظرافت و دقت را نيز در نظر داشت.  برای اين منظور گروه های فنی و علمی زيادی باید با یک دیگر همکاری می کردند. بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد. یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق آب مشاهده کرده بود، آن مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر آن را داشتند.

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را آغاز کردند. اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه به سرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت. رونی وایت می گوید : 

بعد از 34 روز من هم لباس غواصی به تن کردم و همراه غواصان به زیر آب رفتم. باور کردنی نبود، چرخ های ارابه ها، سپرهای نظامی و وسایلی که به خاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند. غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و هم چنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند. نام رونی وایت و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود. آن ها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع آوری کنند.

 

بازسازی یک فاجعه الهی


بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند. نقشه ای از محیط تهیه شد، عمق آب، فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد. نتیجه وحشتناک تر از آن بود که آن ها فکر می کردند. از میان بادها و طوفان ها، طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود. این طوفان از گروه B می باشد که تقریبا مشابه آن هر سال سواحل آمریکا را مورد اماج قرار می دهد. به خاطرکم عمق بودن آن منطقه نسبت به جاهای دیگر و هم چنین نزدیکی دو ساحل، سونامی وحشتناک حاصل م یشود. همان گونه که مستحضر هستید، امواج وقتی در مکان های عمق دار اقیانوس شکل می گیرد قدرت آن چنانی ندارد، اما هرچه که به ساحل نزدیک می شود ارتفاع آن افزایش و قدرت تخریب آن بسیار گسترده می شود. مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق آسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد. پس، از نظر علمی هم آن منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است.

 

رامسس دوم، فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت.

فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُون

پس امروز نجات می دهیم بدنت را تا باشی برای آیندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند. 92 – یونس


یکی از سوالاتی که باستان شناسان و هم چنین محققان به دنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند، فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است. اکثر مورخان اعتقاد دارند "
رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است.

مفسران قرآن مجید هم بر این عقیده هستند، شرح حالی که در آیات قرآن وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد که در طول مطلب به آن اشاره مي شود. رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است. متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمی دهده، برای مردم و به خصوص وارثان تاج و تخت، این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود. در این که مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد، شکی وجود ندارد و همین ادعا می تواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد. " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر می رسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند. او کشورگشائی بسیاری در فلسطین، لبنان، سوریه و ترکیه داشته است و به خاطرخراج های که از حکام دیگر ولایات می گرفته، ثروت بی شماری را جمع اوری می کند. در کتیبه های به جامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است. مجسمه غول پیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است.

 

تهيه شده توسط آقاي عليرضا مجيدي

كلوپ آشناي شب

http://groups.yahoo.com/group/ashenayeshab

 


 
comment نظرات ()
 
يايان نامه خرگوش
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦
 

پايان نامه خرگوش

 

 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.

 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.  

پايان

----------------------

نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد.

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد.

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟ 

ممنون از دوست ارجمندم سركار خانم بيتا طهماسبي

 


 
comment نظرات ()
 
درد دلی با متاهلین جوان ...
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦
 

آیا باید دست کم خود را دوست بدارم؟

بله.

کسانی که حتی خود را دوست ندارند، آدم را عصبی می کنند.

خیلی ها از این که به خویش عشق بورزند احساس راحتی نمی کنند، اما همین آدم ها از همسران خود انتظار دارند که به آن ها عشق بورزند.

کمی عجیب نیست؟

می گوییم من نمی توانم خودم را دوست داشته باشم و بعد از همسرمان عصبانی می شویم که چرا ما را دوست ندارد؟  

من چگونه می توانم چیزی را که ندارم به دیگری بدهم؟  

وقتی تمام توجه ما به خطاها و اشتباهاتمان متمرکز باشد همان خطاها و اشتباهات را در دیگران جستجو می کنیم تا از این طریق حال بهتری پیدا کنیم و وقتی در حال دیگران تجسس می کنیم سرانجام این خطاها را می یابیم، اما مشکل اینجاست که بر خلاف انتظار، با کشف خطاهای دیگران هم، حالمان بهتر نمی شود.

اگر تمرکز خود را بر خطاهایمان حفظ کنیم جهان هم بی وقفه تنبیه مان خواهد کرد. مادامیکه خود را دوست نداشته باشیم دنیا هم دوستمان نخواهد داشت و بعد، می نشینیم و دنیا را سرزنش می کنیم.

معنی عشق ورزیدن به خویشتن چیست؟

در ساده ترین کلام، عشق ورزیدن به خویشتن یعنی بخشیدن خویشتن، یعنی اعتراف به این نکته که تا به این لحظه به بهترین نحوی که بلد بوده ام زندگی کرده ام.

دیگر کافی است، تا کی می خواهیم خودمان را گناهکار ببینیم؟

انسان کامل را فقط در قصه ها می توان پیدا کرد. فراموشش کنید، واقع بین باشید و به جای کمال، پیشرفت راهدف خود قرار دهید. نقص ها و کاستی های خود را ببخشید و مطمئن باشید که دیگران هم به گونه ای کاملا خودکار این کاستی ها را ندیده خواهند گرفت. دیگران هم چون آینه ای هستند که ما را به خودمان نشان می دهند. اگر خوب در آینه ها بنگریم همواره پیام هایی دریافت می کنیم که برای رشد به آن ها نیازمندیم. به خاطر داشته باشیم که مشکلات انسان همواره از خود او ریشه می گیرد. ما به خاطر فرزندانمان باید خود را بپذیریم، ما الگوی بچه هایمان هستیم. اگر زندگی را سخت بگیریم آن ها هم زندگی را به خود سخت می گیرند و آن وقت است که زندگی را به ما هم سخت می کنند.

 وقتی خود را عفو می کنیم دست از سرزنش دیگران هم بر می داریم.


 
comment نظرات ()
 
از مدیر فرمانی تا مدیر اقناعی...
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
 

هر مدیری با سه نوع شخصیت و دو نوع فرمان در محیط خود روبه روست. این سه نوع شخصیت عبارتند از شخصیت های وابسته، مستقل و همبسته.

شخصیت وابسته از طریق فرمان های اجرایی، شخصیت مستقل از طریق عقل مشترک( اتوماسیون) و شخصیت همبسته از طریق فرمان های تبدیلی و نیروی نقد، فعال می شوند.

 بدین ترتیب هر مدیری ناچار است در فرآیندهای کار، شخصیت وابسته را به مستقل و مسقل را به همبسته تبدیل کند. این رابطه ها از طریق دو میدانِ رابطه براساس چارت، و رابطه های آزاد، قابل تحقق است. غرض از رابطه های آزاد همان رابطه هایی است که در محدوده فضای آزاد فرمان های تبدیلی  می آید.

بهتر است با مثالی این موضوع را روشن کنیم :

جناب مدیر صبح وارد دفتر کارش می شود و متوجه می شود که بخش فروش به وظیفه اش برای فروش به فلان فرد اقدام نکرده است. او در این شرایط با استفاده از قدرتی که چارت تشکیلاتی به وی تفویض کرده است فرمانی تحت این عنوان و به صورت کتبی به مدیر فروش خود ابلاغ می کند:

به فلان شرکت فلان مقدار مواد فروخته شود!

و سپس به دوستی که در کنارش نشسته می گوید، ببینید، آن مدیر فروش ناتوان از ردیابی شرایط برای فروش به فرد یاد شده است، در حالی که مدیر تولید بدون آن که نیاز به فرمان داشته باشد خود به خود وظیفه اش را انجام می دهد. به نظر می رسد که کارمندِ اول، کارمندی وابسته به فرمان های اجرای است و کارمندِ دوم، خود منطق های لازم را برای اجرای کار دارد و شخصیتی مستقل است.

این در شرایطی است که من می خواهم یک فرمان تبدیلی را دنبال کنم و آن فرمان مبنی بر افزایش 20 درصد در تولید و به طور طبیعی 20 درصد هم در فروش است‌‌‌‌.

هنگامی که مدیرعامل جلسه را رسمی می کند و فرمانی تبدیلی به کارکنان ابلاغ می کند، بلافاصله رابطه اش از رابطه اجرایی/ تحکمی به رابطه ای انتقادی بدل می شود. مدیرفروش و مدیر تولید احساس می کنند رابطه شان با مدیرعامل یادشده دگرگون شده است. آن ها در حال بحث و تبادل نظر با مدیر بالادستی  خود برای دست یابی به منطق های لازم برای افزایش 20 درصد تولید و فروش هستند.

پس از بحث های اولیه معلوم می شود که برای دست یابی به منطق های لازم برای تحقق فرمان یاد شده لازم است با چند کارگر فنی و مسوول پژوهش و چند کارمند فروش نیز تبادل نظر شود. بدین ترتیب رابطه میان مدیران بخش ها با تعدادی از کارمندانشان نیز دچار تحول می شود.

مدیرعامل متوجه این نکته می شود که وجود دو عامل انگیزش و آموزش برای تحقق فرمان تبدیلی یاد شده بسیار مهم اند. اما انگیزش را چگونه می توان پدپد آورد؟

به نظر می رسد این مرحله بسیار حساس است. رابطه های مبنی برانگیزش از طریق ایجاد فضای آزاد پدید می آیند. این نوع انگیزش ها عموما هر چه شخصیت کارکنان را از وابسته به مستقل و از آن به همبسته تبدیل کند، خصوصیتی معنوی تر پیدا می کند.

جریان تحول در انگیزه ها بستگی به حوزه ارتباطی دارد. برای مثال در میدان های وابستگی سیاسی، دو نیروی فرمان و ترس عمل می کنند.

در میدان های مستقل اقتصادی، دو نیروی پول و طمع، و در میدان های همبسته، دو نیروی پرسش و نقد یا جریان ردیابی پاسخ، عمل می نمایند.

در اولی انگیزه ها معطوف به قدرت تحکم بوده و ماهیتی اجرایی دارند، منطق ها در پس حجاب فرمان ها مخفی می مانند، نیروی ترس به عنوان واکنش منفعل در مقابل زور، فرد را از درون تهی کرده و قدرت ایجاد رابطه ایی عقلایی و مبتنی بر منطق هایی که در جریان استعلا تغییر پیدا می کنند را از وی سلب می کند. چنین تهی سازی موجب شتاب گیری جریان افت کیفیت و افزایش پایه سیستم می شود( افزایش آنتروپی). طبیعی است با افزایش بحران به ناچار باید بر میزان زور افزود، که خود به خود جریان نیهلیستی ترس نیز بیشتر آشکار می شود.

بدترین بازتاب افزایش ترس، گرایش ارتباطات باز به ارتباطات بسته است( حجاب آفرینی). در این جریان امکان نقادی و زایش منطق های جدید توسعه از دست می رود. به عبارت بهتر، مدیران ناتوان از اعمال فرمان های تبدیلی می شوند و روز به روز جریان اعمال فرمان اجرایی به دلیل واکنش های آنارشیک حاصل از ترس بیشتر می شوند، به طوری که به تدریج این طور تصور می کنند که کار مدیر، چیزی جز اعمال فرمان های اجرایی نیست.

بدترین بازتاب جریان شتاب گیری زور- ترس را می توان در ظهور نوعی نیروی مقابله با پرسش ها مشاهده کرد.هرچه مدیری به سوی فرمان های اجرایی، بیشتر روی آورد، وقت کمتری برای تحمل پرسش ها پیدا می کند، بدین ترتیب رابطه های معنوی در صحنه زندگی در این جریان حذف می شود. در این حال هر پرسشی نوعی جریان برای آشکارسازی بی نظمی تلقی می شود و دست آخر مدیران ناچار می شوند منطق های به کارگیریِ فرمان های خود را از مرز قابل نقد به حوزه تقدس کشانده و جریای پرسش را به صورت گناه تلقی کنند. آنان بدین طریق می خواهند بر قدرت اعمال فرمان های اجرایی خود افزوده و واکنش های پرسش آفرین را کنار بگذارند، یا بهتر بگوییم، سرکوب کنند.

بدین ترتیب سیستم های کاری این چنینی، به سرعت پیر می شوند. نسبت آگاهی آن ها مدام کاهش یافته و بر میزان انرژی پایه مورد نیاز برای بقایشان افزوده می شود.( افزایش آنتروپی). هنگامی که سیستم تحت اداره آن ها به نقطه بحرانی می رسد، یکی از مهم ترین دقایق زندگی این سیستم نیز آشکار می شود، بدین معنی که سیستم از یک سیستم انرژی زا و قدرت آفرین برای محیط اجتماعی خود به سیستمی که برای بقا نیاز به انرژی و قدرت دارد تبدیل می شود. این جریان همان جریان وابستگی است. بنابراین شخصیت های وابسته، سیستم های کار وابسته نیز می آفرینند.

برعکس در این شرایط این اقتصاد مواد خامی است که به داد این سازمان های کار می رسد و بدین ترتیب ضرورت ظهور رابطه های مبتی بر جذب انرژی، به ایجاد نهادهای بسته و مافیایی و به طور کلی ظهور جریان رانت کمک می کند. از این جا به بعد سازمان کار وارد نوعی پیوند با قدرت سیاسی می شود که از او هم چون یک وسیله بهره می گیرد. این امر به معنی ظهور جریان معکوس و واژگون قدرت در جامعه است.

در شرایط واژگونی قدرت، به جای آن که قدرت توسط نهادهای اقتصادی زایش و با بازخورد " امنیت- مالیات" به سمت راس قدرت سیاسی حرکت کند، جریانی معکوس پدید می آید. بدین ترتیب که قدرت سیاسی که به مدد پول حاصل از فروش مواد خام، قدرت اقتصادی نیز یافته است، قدرت را تحت شرایط ویژه ای از بالا به پایین به حرکت درمی آورد.

جریانِ وابستگیِ ظاهر شده در سازمان های کار و نیاز آن ها به انرژی برای بقا به تدریج آن ها را از یک نیروی نقاد قدرت سیاسی به وسیله ای برای این قدرت بدل می کند. از این لحظه به بعد چنین به نظر می رسد که این ساختار از قدرتِ سیاسی – اقتصادی، نهادهای اقتصادی خاص و مورد قبول خود را نیز به وجود می آورد، نهادهایی که ناتوان از تحرک انتقادی در دو بخش اقتصادی-سیاسی بوده و به ویژه قدرت زایش فرهنگ را نیز از دست داده اند.

با فروپاشی نیروی نقادی سیاست در بخش اقتصاد، قدرت متمرکز شده سیاسی اقتصادی شروع به تحرک بیشتر کرده و به حوزه فرهنگ نیز دست اندازی می کند. این قدرت به تدریج دچار این توهم می شود که گویا رسالت توسعه فرهنگی نیز به دست اوست. بدین ترتیب مهم ترین سنگر آزاد تحرک و آگاهی اجتماعی، یعنی فرهنگ که ذاتا از طریق فرآیندهای خلاقیت و نقد موجب افزایش توان اجتماعی می شود، به وسیله ای برای این قدرت متمرکز بدل می شود.

ملاحظه می فرمایید که ناتوانی مدیرعامل در اعمال فرمان های تبدیلی و فضای فرهنگی مبتنی بر وابستگی در کارها از سوی دیگر چه فرجام تراژیکی پدید می آورد. فرجامی که طی آن جریانِ وابستگی آفرین فردی به سازمانی و سازمانی به جمعی بدل می شود. این تبدیل ها طبعا در فرجام خود به مرگی جمعی نیز پایان می یابد.

در مورد فضایی که شخصیت های مستقل می آفرینند می توان به موضوع اتوماسیون اشاره کرد. هنگامی که مدیر از قلمرو انگیزه های سیاسی مبتنی بر زور- ترس به قلمرو انگیزه های اقتصادی پول- طمع، وارد می شود، رابطه ها نیز تغییر می کند. کسی که انگیزه افزایش درآمد دارد، کوشش می کند در آغاز منطق های کار را فرا بگیرد و با ارائه کاری بهره ور، انگیزه افزایش درآمد خود را از راه کار ارضا کند. او کوشش می کند نشان دهد بدون آن که مدیر نیاز به اعمال فرمان اجرایی داشته باشد کارش را انجام می هد. اما محدوده قدرت او تنها محدوده قدرت منطق های شناخته شده است. در این صورت اگر در جایی نیاز به منطقی باشد که او هنوز آن را فرا نگرفته، به سرعت بی اثر می شود. بدین ترتیب او مدام نیاز به آموزش پیدا می کند. از این رو آموزش در محیط کار را می توان جریانی از تبدیل یک مجموعه نیازمند به فرمان به مجموعه اتوماسیونی دانست، یا بهتر بگوییم، آموزش می تواند در محدوده منطق های خود، نظم اعمال شده از خارج به شکل فرمان بیرونی را به فرمان درونی یا نظام درونی تبدیل کند.

به همین دلیل آموزش بدون پژوهش، خود تبدیل به جریانی بحران زا خواهد شد، چرا که با افت " نسبت آگاهی" و افزایش آنتروپی به دلیل ضعف در نقد و زایش منطق های جدید، به تدریج رفتارهای مستقل در سازمان کار به رفتارهای وابسته بدل می شوند، به طوری که نقش مدیر از نقشی اقتصادی و توسعه سیاسی به نقشی صرفا سیاسی بدل می شود که در باره آن گفت و گو کردیم.

و سرانجام باید از شخصیت های معنوی و همبسته یعنی شخصیت هایی که توان آن را دارند در حول یک یا چند پرسش، فضایی از نقد و پاسخ بیافرینند صحبت کنیم. گفتیم که مدیری که فرمان های تبدیلی را اعمال می کند، در محدوده آزاد این فرمان ها رابطه هایی متقابل، زاینده آزاد و اقتصادی پدید می آورند. به این نوع رابطه ها در محیط کار می گوییم پژوهش. هر گروه از پژوهش ها خود محصول یک یا چند فرمان تبدیلی هستند.

مثلا هنگامی که مدیر، فرمانی تبدیلی مبتنی بر دو برابر کردن درآمد را می دهد، هر یک از بخش ها کوشش می کنند خود را بر اساس این فرمان به نقد کشیده و بهره ورتر نمایند. به طور مثال می توان به موردهای زیر اشاره کرد :

  • در بخش تولید، نقادی برای افزایش بهره وری کمی و کیفی تولید و ایجاد قلمرو جدید از تولید و تقاضا.

  • بخش فروش، نقادی برای دست یابی به بازارهای جدید و کوشش سهم خود از تقاضای موجود، و در عین حال کوشش برای ردیابی ایده هایی که موجب ظهور تقاضای جدید می شوند.

  • بخش خرید، افزایش منابع خرید، خرید ارزان تر و ردیابی منابع پایدار

  • در مورد سایر بخش ها نیز می توان مواردی را اشاره کرد، نظیر ردیابی منابع انرژی نوین و ارزان تر و غیره.

 

چنین فضایی را می توان فضایی فرهنگ زا و انسانی تلقی کرد، به شکلی که موجب افزایش درون زایی قدرت سازمان کار و افزایش نسبت آگاهی و کاهش انرژی پایه می شود.

بدین ترتیب سطوح ارتباطی مدیر را می توان به شرح جدول (1) طبقه بندی کرد:

 

جدول 1- انواع رابطه ها و سطح های سه گانه ارتباطی 

 

سطح اول را سطح آنارشی و روبه پیری و سطح دوم یعنی اتوماسیون را سطح میانی می نامیم که می تواند در صورت وجود یا فقدان پشتوانه پژوهشی به سطح اول یا سوم بدل شود.

 

نتیجه گیری :

سه سطح ارتباطی و دونوع قدرت اعمال فرمان را می توان شاهدهای اصلی و مهم برای بررسی کارنامه مدیران تلقی کرد.

برای مثال، هر چه برمیزان فرمان های اجرایی مدیر افزوده شود به معنی آن است که سازمان کار از سطح زایندگی به سوی سطح وابستگی و از قلمرو فرهنگی به سوی قلمرو سیاسی گام برمی دارد.

در فضایی این چنین، مفهوم اطلاعات به ضد آن بدل می شود و پرسش که نیروی اصلی و پشتوانه نقد و زایش است به تدریج تبدیل به امری ضد ارزشی می شود، سازمان کار دچار پیری زودرس می شود، چرا که جریان افت " نسبت آگاهی " منجربه افزایش انرژی پایه آن می شود.

برعکس در فضایی که مدیر بیشتر از طریق فرمان های تبدیلی وارد میدان کار سازمان می شود، به ناچار از طریق آموزش می تواند سطح دوم یعنی سطح آشکارساز یا اتوماسیون را پدید آورد. جریان نقادی پدید آمده و فضای آزادی که فرمان های تبدیلی پدید می آورند، می تواند موجب تبدیل انگیزه های مادی (زور، پول) به انگیزه معنوی پرسش و کنجکاوی شود. در این شرایط با دیالکتیک خلاقیت ( نقد)، اتوماسیون( آشکارسازی) روبه رو می شویم.

در جریان آشکارسازی به تدریج که قانون " افت کیفیت" وارد عمل می شود، مدیر توان آن را دارد تا با اعمال فرمان های تبدیلی به مقابله با آن برخیزد. این همان جریان خلاقیت یا پژوهش است. منطق های جدید حاصل از این روند، از طریق آموزش تبدیل به جریانی نوین، درونی یا اتوماسیونی می شود و این تبدیل ها مدام ادامه پیدا می کند.

دموکراسی در محیط کار تنها می تواند در محدوده فرمان های تبدیلی شکل گیرد، هر شکل دیگر از رابطه های آزاد در محیط کار چیزی جز آنارشی پدید نخواهد آورد. علت نیز روشن است، هر سازمان با هر سیستمی در جهان امروز در دریایی از ضرورت ها غوطه ور است. قلمرو آزاد او همان محدوده قدرت شنا کردن اوست.

نویسنده : محسن قانع بصیری

چاپ شده در مجله صنعت لاستیک ایران شماره ۴۶

 


 
comment نظرات ()
 
پيامي به اين زيبايي كمتر ديديم.
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
 

World Best Friends Week

Hi 

Do you know the relationship between your two eyes?

They blink together, they move together, they cry together, they see things together and they sleep together,
EVEN THOUGH  THEY NEVER SEE EACH OTHER...

Friendship should be just like that!!! 

Your aspiration is your motivation, your motivation is your belief, your belief is your peace, your peace is your target, your target is heaven. Life is like hell without FRIENDS.

It's 'world best friends week'.

Who is your best friend?

 


 
comment نظرات ()