body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

ياد رفيق
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦
 

ياد رفيق

 

بيا عاشقي را رعايت كنيم       زگلهاي عاشق حمايت كنيم

چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟
بياييد از عشق صحبت كنيم 
تمام عبادات ما عادت است
به بي عادتي كاش عادت كنيم
چه اشكال دارد پس از هر نماز 
دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟
به هنگام نيت براي نماز
به آلاله ها قصد قربت كنيم
چه اشكال دارد كه در هر قنوت
دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟ 
چه اشكال دارد در آيينه ها
جمال خدا را زيارت كنيم؟
مگر موج دريا ز دريا جداست
چرا بر « يكي» حكم « كثرت» كنيم؟
پراكندگي حاصل كثرت است
بياييد تمرين وحدت كنيم
« وجود» تو چون عين « ماهيت» است
چرا باز بحث « اصالت» كنيم؟
اگر عشق خود علت اصلي است
چرا بحث « معلول» و « علت» كنيم؟
بيا جيب احساس و انديشه را
پر از نقل مهر و محبت كنيم
پر از گلشن راز، از عقل سرخ
پر از كيمياي سعادت كنيم
بياييد تا عين عين القضات
ميان دل و دين قضاوت كنيم
اگر سنت اوست نوآوري
نگاهي هم از نو به سنت كنيم
مگو كهنه شد رسم عهد الست
بياييد تجديد بيعت كينم
برادر چه شد رسم اخوانيه؟
بيا ياد عهد اخوت كنيم
بگو قافيه سست يا نادرست
همين بس كه ما ساده صحبت كنيم
خدايا دلي آفتابي بده
كه از باغ گلها حمايت كنيم
رعايت كن آن عاشقي را كه گفت:

بيا عاشقي را رعايت كنيم


 

 زنده ياد قيصر امين پور

ممنونم از سركار خانم قناعي به خاطر حمايت هاي دليشون


 
comment نظرات ()
 
لشکر گوسفندان
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦
 
لشكر گوسفندانی كه توسط يك شير اداره مي‌شود، مي‌تواند لشكر شيران را كه توسط يك گوسفند اداره مي‌شود، شكست دهد.

 
comment نظرات ()
 
ديوار شيشه ای
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
 

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.

تو یه قسمت یه ماهی بزرگ تر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیک تر که غذای مورد علاقه ماهی بزرگه بود.

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.

دانشمند شیشه وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.

می دانید چرا؟ 

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.

 

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.

  ممنونم از مساعدت هاي سركار خانم پروين قنايي

 


 
comment نظرات ()
 
راز ۹۰/۱۰
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
 

راز  10/90

 

راز 10/90 را كشف كن. پي بردن به اين راز زندگيت را تغيير خواهد داد. 

راز 10/90 باور نكردني است!

تعداد اندكي از مردم از آن با خبرند و آن را در زندگي روزمره به كار مي‌برند. هر روز ميليون ها نفر به ناحق از فشارها، مشكلات و رنج هايي در عذابند. اين آدم ها چندان موفق به نظر نمي‌رسند. 

روزهاي بد، روزهاي بدتري به دنبال خواهد داشت. به نظر مي‌آيد دائما وقايع وحشتناكي در حال وقوع است، استرس هميشه وجود دارد، از خوشي خبري نيست و روابط بين افراد در حال از هم پاشيده شدن است. بهترين ساعات عمر با نگراني‌ها و دل‌مشغولي هاي بي‌مورد  تلف مي‌شود. امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. دوستي ها از بين مي‌روند و زندگي بي‌رحم و كسالت آور به نظر مي رسد. و امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. 

جملات بالا توصيف حالات روحي شما نيز بود؟

اگر اين طور است نااميد نشويد. شما مي‌توانيد به انساني كاملا متفاوت تبديل شويد. 

فقط كافيست به راز 10/90 پي ببريد و از آن در زندگي تان استفاده كنيد. 

اين راز مي تواند زندگي تان را تغيير دهد.

 

اين راز چيست؟ 

10% زندگي همه ما اتفاقاتي است كه مي‌افتد. اما 90% بقيه چي؟ 

  90% بقيه هم  عكس العمل هايي هستند كه ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان مي‌دهيم.

 

اين يعني چه؟

در واقع هيچ كدام از ما كنترلي روي 10% اتفاقاتي كه برايمان مي‌افتد نداريم. ما نمي‌توانيم جلوي خراب شدن اتومبيل ‌مان را بگيريم، ممكن است هواپيمايمان دير برسد و تمام برنامه‌هاي ما به هم بريزد. و يا ممكن است ماشين ديگري در ازدحام و شلوغي خيابان راه ما را بند بياورد. 

بله  اين عكس العمل هاي ما است كه 90% بقيه اتفاقات را شكل مي‌دهد.

تو هيج كنترلي روي چراغ راهنمايي رانندگي نداري كه كي قرمز است يا كي سبز مي‌شود اما مي تواني عكس العمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولاني بنظر مي‌رسد كنترل كني. با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط ديگران  خواهي شد. 

 

مثالي مي‌زنم:

تو در حال صرف صبحانه با خانواده هستي كه دست فرزند كوچكت به فنجان جاي مي‌خورد و همه آن روي لباست  مي‌ريزد. خوب تا اين جا كنترل اوضاع دست تو نبود و تو نمي‌توانستي مانع از وقوع آن شوي. اما خوب دقت كن:

اين كه چه اتفاقاتي بعد از آن بيفتد كاملا در دست توست. تو عصباني مي شوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت فرزندت را براي ريختن چاي روي بلوزت دعوا مي‌كني. فرزندت گريه مي‌كند. تو هم بعد از دعوا كردن او به طرف  همسرت برمي‌گردي و از او هم براي اين كه فنجان چاي را درست لبه ميز گذاشته است، انتقاد مي‌كني. درگيري لفظي كوتاهي بين شما پيش مي‌آيد. تو با عصبانيت به طبقه بالا مي‌روي لباست را عوض مي‌كني و بعد با عجله پايين مي‌آيي و مي‌بييني كه فرزندت در حالي كه هق هق مي‌كند هنوز در حال خوردن صبحانه‌اش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست، بنابراين كمي دير مي‌جنبد و از سرويس مدرسه جا مي‌ماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر چه سريع تر خود را به محل كارش برساند. حالا اين تو هستي كه بايد با عجله ماشين را روشن كني و فرزند كوچكت را به مدرسه برساني.  چون ديرت شده است مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخير و يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه مي‌رسي. فرزندت كه خيلي عجله دارد بدون خداحافظي به طرف ساختمان مدرسه مي‌دود.

حالا تو با 20 دقیقه تأخير به اداره مي‌رسي، ولي تازه مي‌فهمي كه كيفت را با خودت نياورده‌اي. روزت را خيلي بد شروع كرده‌اي و با گذشت ساعت‌ها مي‌بيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم مي‌شود. زمان كار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگردي. 

وقتي به خانه مي‌رسي متوجه مي‌شود اشكالي  در روابط تو با همسر و فرزندت به وجود آمده است.

 

مي‌داني چرا؟

به خاطر عكس المعمل هايي كه امروز صبح به آن اتفاق نشان دادي.

 خوب فكر مي‌كني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟

 آيا فنجان چاي باعث آن شد؟ 

 آيا فرزندت مقصر بود؟

 آيا پليس و جريمه‌اي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟

 آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟

 

بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخته شدن فنجان‌ چاي نداشتي اما عكس العمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت را خراب كرد. اما آن چه كه مي‌توانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در انتظار تو باشد چه بود؟

فنجان چاي روي بلوزت مي‌‌ريزد. فرزندت مي‌خواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي آرام مي‌گويي:

" اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را نريزي." حوله‌اي بر مي‌داري و به طبقه بالا مي‌روي. بعد از عوض كردن بلوز. كيفت را برمي‌داري و سريع به طبقه پايين مي‌آيي. از پنجره‌ مي‌بيني فرزندت در حالي كه دارد براي تو و مادرش  دست تكان مي‌دهد، سوار سرويس مدرسه شد.

قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي مي‌كني. پنج دقيقه هم زودتر به اداره مي‌رسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران مي‌كني. رييس به تو مي‌گويد كه روز خوبي در پيش خواهيد داشت.

ديدي كه اين دو عكس العمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي به دنبال داشت!!!

دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا (برعكس ) متناقض پايان يافتند.

چرا؟ چون عكس العمل تو متفاوت بود. 

 

همان طور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10% از اتفاقاتي كه برايمان مي‌افتد نداريم، اما 90% بقيه را با عكس العمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل مي‌دهيم. براي به كار بردن راز10/90  چند راه پيشنهاد مي‌كنم: 

اگر كسي حرف بدي در مورد تو به زبان آورد از كوره در نرو، بگذار ناراحتيت فروكش كند البته مي‌تواني بگذاري كه آن حرف  تاثير ناخوشايندي بر تو بگذارد اما با نشان دادن عكس ‌العمل مناسبي به آن مي‌تواني از خراب شدن بقيه روزت جلوگيري كني. يك عكس العمل بد و نامناسب به اتفاقي كه افتاده است مي تواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار گرفتنت شود.

اگر راننده‌اي در خيابان جلوي تو بپيچد و راه تو را بند آورد، با عصبانيت روي فرمان ماشين مي‌كوبي! (يكي از دوستان من از عصبانيت فرمان ماشينش را از جا كند) آيا فحش مي‌دهي و يا فشار خونت خيلي سريع بالا مي‌رود! و يا اين كه پياده مي‌شوي و با آن راننده خاطي گلاويز مي‌شوي!

براي چه كسي اهميت دارد كه 10 دقيقه ديرتر به اداره برسي؟ 

چرا اجازه مي‌دهي روزت خراب شود؟

 

راز 10/90 را هميشه به ياد داشته باش و نگراني را از خودت دور كن. 

وقتي به تو خبر مي‌دهند كه از محل كارت اخراج شده‌اي چرا مي‌گذاري خوابت با افكار پريشان به هم بريزد و عصبي‌تر شوي؟ 

بهتر نيست به جاي اين كه انرژي و وقتت را صرف نگران شدن بكني از آن براي پيدا كردن كار جديدي استفاده كني؟ 

وقتي هواپيما دير مي‌رسد و تمام برنامه‌هايت بهم مي‌ريزد چرا عصبانيت خود را سر كمك خلبان خالي مي‌كني؟ او كه هيچ كنترلي بر اوضاع نداشته است، از اين فرصتي كه تا رسيدن هواپيما باقي است مي تواني براي مطالعه، آشنا شدن با ساير مسافرين و ... استفاده كني. با تحت فشار قرار دادن خود در چنين مواقعي فقط باعث مي‌شوي اوضاع بدتر و بدتر شود.

 

حالا ديگر به راز 10/90 پي‌برده‌اي، آن را در كارهاي روزانه‌‌ات به كار ببند و از نتايج شگفت انگيزي كه به ارمغان مي‌آورد لذت ببر. 

 

با تشكر از دوستم عزيزم جناب آقاي حيدر ارجمندي


 
comment نظرات ()
 
انسان ها چهار گونه اند :
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
 

 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 

 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند. 

عمده آدم ها.

حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان.

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند. 

آدم های معتبر و با شخصیت.

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند.  

 شگفت انگیز ترین آدم ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


 

وشما از كدام دسته ای؟
 
comment نظرات ()