body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

تصمیمات خداوند مرموزند
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧
 

شهسواری به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آن جا زندگی می کند برویم. می خواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند.

دیگری گفت: موافقم. اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم.

وقتی به قله رسید ند، شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:

سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان کنید وآن ها را پایین ببرید.

شهسوار اولی گفت: می بینی؟

بعداز چنین صعودی، از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم. محال است که اطاعت کنم.

دیگری به دستور عمل کرد. وقتی به دامنه کوه رسید، هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگ هایی را که شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن کرد.

آن ها خالص ترین الماس ها بودند.                    

مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند.

پائولوکوئیلو

 


 
comment نظرات ()
 
کاری را که به آن علاقه داری انجام بده، پول به سویت سرازیر خواهد شد.
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧
 

کاری را که به آن علاقه داری انجام بده، پول به سویت سرازیر خواهد شد.

 

بهتر است طرز نگرش خود را به کار فقط به عنوان وسیله ای برای تامین معاش عوض کنیم و در عوض نگرشی جدید بیابیم که در آن کار را به عنوان یکی از اجزای اصلی زندگی بدانیم.

لوسی سویندال

 

در تحقیق سرالی بلات نیک که از متن غنی کردن راه خود در نشریه پلی بوی به سال 1982 استخراج شده نوشته شده است که طی بیست سال، هزار و پانصد نفر را به دو گروه تقسیم کرده اند. هشتاد و سه درصد نمونه را گروه الف به خود اختصاص داده بود. این گروه شغل خود را در درجه اول براساس پول درآوردن و امرار معاش کردن، و سپس آن چه می خواستند و به آن علاقه داشتند در مرحله دوم پایه ریزی کرده بودند.

گروه ب که هفده درصد دیگر را تشکیل می دادند شغل خود را در درجه نخست براساس آن چه می خواستند و دوست داشتند انجام دهند و نگرانی امرار معاش را در درجه دوم قرار داده بودند.

نتایج به دست آمده، کشفیات تکان دهنده ای را برملا ساخت:

  • تا پایان بیست سال، 101 نفر از هزار و پانصد نفر میلیونر شده بودند.
  • از میان میلیونرها، به جز یک نفر، صد نفر دیگر تماما متعلق به گروه ب بودند، گروهی که کار خود را بر اساس آن چه به آن عشق می ورزیدند انتخاب کرده و دنبال کرده بودند!

 

آیا می دانستید وقتی بتوانید بگویید :

"" به کارم عشق می ورزم ""

خطر ابتلا به امراض قلبی را در خود کاهش داده اید؟

 

در یک بررسی که توسط موسسه تحقیقاتی هیوماساچوست به منظر یافتن دلایل حمله قلبی صورت گرفته از شرکت کنندگان دو سوال پرسیده شد:

  1. آیا خوشحالید؟
  2. آیا کارتان را دوست دارید؟

نتایجی که مبنی بر شانس کمتر برای داشتن امراض قلبی بود به افرادی تعلق داشت که به این پرسش ها پاسخ مثبت داده بودند.

                                                                                                                                                               دکتردیپاک چوپبرا -  نویسنده کتاب ذهن بی انتها، جسم پردوام

 


 
comment نظرات ()
 
و خداوند سکوت را آفرید
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧
 
و خداوند سکوت را آفرید
سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.

سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.

هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته ها است.

موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده موزون.

سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته تمامِ حرف های فشرده عالم، درپیش از این.

سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.

سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.

سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.

بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق السکوت، می فروشانند.

سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.

سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.

بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آن را با پریشان گوئی می شکنند.

سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه عیادت کنندگان است.

آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.

ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.

آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشرامیدواری می دهند.

وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.

سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.

سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.

خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.

زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انارخشکیده، سرکه انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.

خانه عروس، آخر شبی که به خانه بخت می رود، در تنهائی پدر و مادرش، برغمناک ترین سکوت، چنگ می اندازد.

سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.

غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.

آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.

در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت برقرار است.

بعضی بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را به باد می دهد.

آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.

تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.

تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.

کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگی می کنند.

سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.

بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آن که حق السکوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.

در آخرت، تو را به خاطر حرف های نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.

سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.

دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.

تا کنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.

قطعاً یکی از راه های تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.

همیشه گفته اند، از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ، نگاهت می کند و در سکوت، برایت نقشه ای شیطانی می کشد.

آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت نشو، به وقت، ساکت باش.

آنان که در مراسم خواستگاری ساکتند، در زندگی حرف نگفته باقی نمی گذارند.

درست است که زبان ِخوش مار را از لانه اش بیرون می کشد، در عوض زبان ِ سرخ،  سرِ سبز را به باد می دهد، بهتر نیست، مار در لانه بماند و سر بر گردن.

مارک تواین می گوید:

بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا این که آن را باز کنید و همه تردیدها را از میان ببرید.

منبع:   http://www.groups. yahoo.com/ group/love4eshgh

 


 
comment نظرات ()
 
و باز هم توکل
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧
 

 وبازهم " توکل "

عبدالله هبیرى که از شخصیت هاى ایمانى و انسانى خدمتگذار و دلسوز بود سالیانى چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پیش گیرى از ظلم در ادارات بنى امیه کارگزار بود. پس از سقوط بنى امیه بی کار شد و از خدمت رسانى به مردم باز ماند و پس از هزینه کردن آخرین حقوق مالى اش در مضیقه و تنگدستى افتاد .

روزى از شدت تنگ دستى و بی کارى به در خانه احمد بن خالد وزیر مأمون که مردى بداخلاق و تندخو بود رفت. احمد که او را مى شناخت از دیدن او بسیار ناراحت شد و به او اعتنایى نکرد ، عبدالله به طور مکرر به خانه ى وزیر مراجعه کرد ولى پاسخى نشنید و محبتى ندید. احمد که از پى در پى آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتى که مى دانى از در خانه من بران و به او اعلام کن که من هیچ گونه کمکى به تو نخواهم کرد !

غلام که عبدالله را آدم باشخصیت و انسان باوقار و بزرگوارى مى دید از دادن آن پیام تلخ خوددارى کرد و خود از نزد خود سه هزار دینار طلا به خانه عبدالله برد و گفت : وزیر سلام رساندند و گفتند این مقدار پول را مصرف کنید که براى آینده هم فکرى خواهیم کرد.

عبدالله گفت: من به گدایى در آن خانه نیامدم، نیازى به پول وزیر ندارم، من اعتماد و توکلم به خداست، خدا کلید حلّ مشکلات مشکل داران را به دست اهل قدرت و مکنت و ثروت و مال و منال قرار داده است، امروز که احمد بن خالد وزیر مملکت است، کلید حل مشکل من از جانب خدا در دست اوست. من اگر در خانه او مى آیم به شخص خودش کار ندارم، مرتب مى آیم که اگر کلید حل مشکل من در دست اوست از آن دست بیرون آورم و اگر نیست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع مى کنم، پول را به صاحبش برگردان که من فردا هم به محل نخست وزیرى خواهم آمد .

احمد بن خالد روز دیگر چون چشمش به عبدالله افتاد، بسیار ناراحت شد و به ندیمش گفت: مگر پیام مرا به او نرساندى؟ غلام داستان برخوردش را با عبدالله گفت. وزیر به خشم آمد و گفت : با قدرتى که در اختیار دارم به حسابش خواهم رسید !

احمد بن خالد هنگامى که پس از گفتگویش با غلام وارد بر مأمون شد، مأمون گفت: یکى دو روز است تصمیم دارم براى استان مصر که استانى ثروتمند است استاندارى بفرستم. به نظر تو چه شخصى براى آن منطقه لیاقت دارد ؟

نخست وزیر که تصمیم داشت یکى از دوستان نزدیکش را معرفى کند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجیح دهد خواست بگوید عبدالله زبیرى ، زبانش بى اختیار پیچانده شد و گفت : عبدالله هبیرى.

مأمون گفت: مگر عبدالله هبیرى زنده است ؟

او مردى است عاقل و کاردان و براى این پست بسیار مناسب است. وزیر گفت: او دشمن خاندان بنى عباس است.

مأمون گفت: آن قدر به او محبت مى کنیم تا دوست ما شود. وزیر گفت: او به سن کهولت رسیده و براى این پست شایسته نیست. مأمون گفت: او عقل فعال و دنیایى از تجربه است، فعلا سیصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختیارش بگذار تا به مصر رود و به کارگردانى آن منطقه ى حاصل خیز مشغول شود .

لقمان حکیم در پایان موعظه اش به فرزندش فرمود:

باید عقل ملاح کشتى زندگى و قطب نمایش دانش و علم و سکّانش صبر باشد، بى تردید این گونه زندگى که کشتى اش تقوا و بارش ایمان و بادبانش توکل و ملاحش عقل و قطب نمایش دانش و سکّانش صبر باشد زندگى معقول و پربار و مفیدى است و ساحل نجاتش بهشت الهى است.

منبع : اینترنت


 
comment نظرات ()
 
شادی تنها راه مبارزه با افسردگى و ناهنجارى‌هاى اجتماعى
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧
 

شادی تنها راه مبارزه با افسردگى و ناهنجارى‌هاى اجتماعى

به اعتقاد روان شناسان حذف افسردگى از جامعه بشرى که نتیجه بارز صنعتى شدن و توسعه تکنولوژى است ناممکن است ولى آن ها توصیه می‌کنند براى مقابله با این بیمارى که هر لحظه رو به افزایش است، باید مهارت در رویارویى کسب کرد. بر اساس پیش‌بینى‌هاىکارشناسان سازمان بهداشت جهانى، افسردگى تا سال ۲۰۲۰ میلادى دومین بیمارى جهان خواهد بود. در آمریکا دهه پایانى قرن بیستم دهه افسردگى نام گذارى شد و تحقیقات گسترده‌اى پیرامون علل این بیمارى صورت گرفت.

افسردگى یک حالت روانى احساسى است که همگان در لحظاتى به آن دچار می‌شوند اما این عارضه تنها تا زمانى طبیعى تلقى می‌شود که کوتاه مدت باشد و علایمى هم چون بی‌خوابى، بى‌اشتهایى شدید، ناتوانى در لذت بردن از تفریح یا احساس گناه و میل به گریه نداشته باشد. متخصصان چهارده الگو در تشخیص افسردگى دارند که علاوه بر موارد یاد شده، از جمله احساس پوچى یا یک سرى دردهاى بدنى است. ما در زبان روزمره از افسردگى براى توصیف ترکیبى از احساسات غمگینى، ناکامى، ناامیدى یا رخوت و بی‌حالى و بى‌انگیزگى استفاده می‌کنیم حال آن که پزشکان و روان شناسان بالینى این کلمه رابه شیوه‌ای متفاوت به کار می‌برند چون از نظر آن ها این یک بیمارى است که به درمان ویژه نیاز دارد.

به گفته معاون سابق دانشجویى وزارت علوم، جوانان و دانشجویان بیش از دیگر اقشار جامعه در معرض تهدید‌ها و آسیب‌هاى اجتماعـى قرار دارند و هم اکنون افسردگى جمعیت دانشجویى را به شدت تهدید می‌کند.

ناهنجارى‌هاى اجتماعى زمینه‌ای مناسب براى بروز بسیارى بیماری هاى روانى از جمله افسردگى است. استرس و اضطراب در جامعه ناشى از ضعف نظام تامین اجتماعى و امنیت شهروندان است. 

آیا نبود فضاى ” شادى“ در اجتماع زمینه‌ساز افسردگى نیست؟

 در حالی که جامعه ما جوان است و جوان نیروى فعالى است که به شادى، تحرک، شغل، آموزش ، تفریح یا امنیت روحى نیاز دارد. در حال حاضر سطح امید جوانان به آینده به شدت کاهش یافته و این ناامیدى باعث بروز مشکلات فراوان در جامعه است. وجود فاصله طبقاتى و فقدان عدالت اجتماعی عامل تشدید کننده افسردگى است.

دکتر علیرضا جزایرى روان شناس بالینى واستادیار دانشکده بهزیستى و توانبخشى در همین زمینه می‌گوید:

طبیعی ا‌ست که آن چه یک جوان از زندگی‌اش می‌خواهد با آن چه یک آدم میان سال می‌خواهد یا یک آدمی که زندگی‌اش یک ‌مقداری پایه‌ریزی‌شده‌تر هست می‌تواند متفاوت باشد. جوان‌ها بنابه دوره‌ سنی‌شان می‌توانند حساس‌تر باشند و توقعاتشان بیشتر باشد، و درست هم هست. وظیفه‌ همه‌ ماست که آینده‌ مطمئنی برای جوان هایمان فراهم کنیم. مسایلی که می‌تواند یک نوجوان را افسرده کند با مسایلی که یک فرد بزرگ سال را افسرده می کند متفاوت است.

دوره‌ بلوغ نوجوانی دوره حساسی ا‌ست. در این دوره فرد اگر دچار مشکل بشود، برایش مسایل هویتی پیش می‌آید. تردید پیش می‌آید، من کی هستم و اصلا در زندگی‌ام می‌خواهم چه کار بکنم. در دوره بزرگ سالی وقتی که افسردگی ایجاد می‌شود شاید کمتر مسایل هویتی و بیشتر مسایل محیطی یا مسایل ارتباطی، روابط فردی یا مسایل اقتصادی بیشتر بتواند افراد را دچار تنش و در نهایت وادار به واکنش‌های افسرده‌گونه بکند.

در اروپا آمار افسردگى و به دنبال آن آمار خودکشى رو به فزونى است. مطبوعات چین حتى در واپسین روزهای سال ۲۰۰۳ از وجود ۲۰ میلیون چینى افسرده در کشورشان خبر دادند. آیا مسوولین ما براى حل این معظل جوانان کشورمان، کاری، برنامه ای و یا ... در دست اقدام دارند؟

دکتر جزایری اضافه می کند:

به اعتقاد من  به یک آموزش عمومی نیاز داریم. همه افراد نمی‌دانند که باید با مشکلات شان چه جوری روبرو بشوند. جزو وظایف سازمان های بهداشتی و بهداشت روانی هست که مردم را آموزش بدهند.

هم اکنون در سایت‌هایی کشورهای غربی که مربوط به افسردگی هستند برای مردم عادی به زبان ساده آگاهی می‌دهند، علائم‌اش را می‌گویند، زنگ‌های خطر و هشدار دهنده‌اش را می‌گویند و می‌گویند که اگر دچار این مشکل شدید، کجا بروید، چه جوری می‌توانید خودتان به خودتان کمک کنید و این که چه کسانی هستند در جامعه که می‌توانند به شما کمک بکنند. همه این ها کمک‌هایی‌ است که باید در قالب کمک‌های بهداشت روانی یک جامعه، برای همه و نه فقط برای جوان ها، در دسترس باشد

 افسردگی می‌تواند باعث خیلی از اختلافات درون خانواده بشود، می‌تواند باعث خشونت بشود، می‌تواند باعث کودک‌آزاری بشود، همسر آزاری بشود.

به هرحال وقتی شخص از تعادل روانی خارج شد، می‌تواند عوارض وخیمی داشته باشد. باید ما مردم را تجهیز کنیم که از لحاظ روانی بتوانند با استرس‌ها روبرو بشوند. جامعه بدون استرس یک رویاست و اصلا چنین چیزی وجود ندارد، ولی ما باید مردم را توانمند بکنیم و در جهت توانمندسازی‌شان قدم برداریم.

از سوى دیگر دکتر محمد حسین فرجاد آسیب‌شناس نیز در گفتگویى با خبرگزارى مهر با اشاره به عوامل موثر در ایجاد افسردگى میان جوانان می‌گوید:

نیازهاى عاطفى، فشارهاى تحصیلى مانند کنکور، نقایص جسمى و فیزیکى و مشکلات هویتى و مالى از مهم ترین عوامل موثر در شکل‌گیرى افسردگى به ویژه میان جوانان است. به گفته دکتر فرجاد سن افسردگى در ایران از ۲۸ سال به ۱۷ سال کاهش یافته و این بسیار نگران کننده است.

 چنان چه برنامه‌ریزى دقیق و مناسبی براى کاهش تنش‌هاى اجتماعى صورت نگیرد، باید منتظر افزایش روزافزون افسردگى و به دنبال آن خودکشى میان جوانان بود

دکتر فرجاد در  مورد  بروز افسردگى حاد بین شهروندان میان سال مى‌افزاید درست است که این گروه تعدادى از مشکلات جوانان را ندارند اما درعوض مشکلات خانوادگى و اقتصادى، چنان آن ها را تحت فشار قرار داده که راهى ندارند جز درون‌گرایى که در آخر بازهم به افسردگى ختم می‌شود.

به گفته دکتر جزایرى :

مراجعه به مطب‌های روان شناسی یا روان پزشکی در زمان افسردگی‌های اقتصادی در کشورها یا بحران‌های اقتصادی بیشتر است.

در سال ۱۹۲۹ در آمریکا که بحران اقتصادی ایجاد شد، یک باره نرخ خودکشی به شدت بالا رفت. حالا شما یک منبع اقتصادی‌اش را می‌فرمایید که افراد دچار سرخوردگی‌های اقتصادی می‌شوند، ممکن است درصدی هم دچار سرخوردگی‌های هدفی در زندگی‌شان بشوند، مثلا به یک چیزی اعتقاد داشتند، بعد در اعتقادات‌شان یا در سیستم‌های ارزشی‌شان یا در سیستم‌های فکری‌شان یا ذهنی‌شان می‌تواند تغییراتی ایجاد بشود. خود تغییر فی‌نفسه افسرده‌کننده نیست، چون آن وقت اصلا جوامع پیشرفت نمی‌کردند. یک فردی هم می‌تواند دچار یاس فلسفی بشود یا دچار مثلا یک‌جور واکنش‌های منفی بشود در ارزش‌هایش یا یک کسی به یک سیستمی اعتقاد داشته، بعد حالا دیگر به آن سیستم اعتقاد ندارد و سیستم جایگزینی هم برای آن ندارد. و این به معنای تنش و اضطراب است. همیشه هم فقط واکنش افسردگی نیست. بعضی‌ها می‌توانند پرخاشگر، بعضی‌ها مضطرب، بعضی‌ها گوشه‌گیر و بعضی‌ها می‌توانند معتاد به هر نوع مواد مخدر شوند.

طبق تحقیقات صورت گرفته حدود ۲۰ درصد دانش آموزان ایرانی افسرده هستند. طبق پژوهش‌هاى صورت گرفته توسط کارشناسان آسیب‌هاى اجتماعى در مدارس و به نقل از خبرگزارى مهر، افسردگى در دانش آموزان مورد مطالعه با وضعیت مالى خانواده، چگونگى رابطه پدر و مادر با هم، مطرح کردن مشکلات با دیگران، میزان نگرانى در مورد آینده تحصیلى، برخورد معلمان و هم چنین میزان تحصیلات پدر و مادر بستگى دارد. بیشترین درصد افسردگى مربوط به دانش آموزانى است که والدین آن ها مدام با هم جروبحث دارند.

معاون اجتماعى سازمان بهزیستى کشور، افسردگى و بی کارى را از مهم ترین مشکلاتى دانست که در میان مردان در نهایت منجر به خودکشى می‌شود. به گفته او جنسیت، سالمندى، از کارافتادگى، بیوه‌گى، تجرد، فقدان فرزند، فقر و بحران‌هاى اقتصادى و اعتیاد از علل عمومى افسردگى شدید منجر به خودکشى هستند. هم چنین بی کارى و مشاغل کاذب، سابقه اختلافات خانوادگى در دوران کودکى، اختلال‌ها و بیماری هاى عصبى،بیماری‌هاى مزمن و معلولیت‌هاى جسمى و اخیرا بیمارى ایدز، احساس گناه و انزواى اجتماعى، اصلى‌ترین زمینه‌هاى ابتلا به افسردگى یا اقدام به خودکشى‌اند.

در قبال این آسیب‌ها چه باید کرد؟

چه کسى مسوول مهار این پیامدها و به حرکت آوردن انرژى مثبت انسان‌هاى خموده در اثر فشارهاى فردى و اجتماعى است؟

دکتر جزایرى در این راستا چنین می گوید :

باید برنامه‌ها در سطح ملی بررسی بشود، بودجه‌های مفصل باید باشد. انستیتو بهداشت روانی در آمریکا شاید جزو ردیف اول بودجه‌گیرنده‌ از دولت فدرال آمریکا باشد. باید زیادتر خرج کنیم. باید شادی ایجاد بکنیم. باید مردم را از لحاظ روانی تحریک مثبت کنیم ومشکلاتشان را حل کنیم.

حالا بعضی‌هایش را ما می‌توانیم حل کنیم، بعضی‌هایش را هم سایر سازمان ها و ارگان ها. بهرحال باید در این قضیه کاری بشود. ما یک جامعه‌ای را ول بکنید به حال خودش، طبیعی‌ است که می‌تواند در درازمدت عوارض خیلی وخیمی داشته باشد.

باید افزود که بیمه‌هاى درمانى براى مشاوره‌هاى روان شناسى قسمتى از هزینه‌ها را تامین می‌کنند و اینک نیز فعالیت زیادى می‌شود تا در وزارت رفاه که وزارت تازه تاسیسى است خدمات مشاوره روان شناختى نیز زیر پوشش خدمات بیمه برود.

نویسنده مهیندخت مصباح


 
comment نظرات ()
 
چند می گیری محبت کنی؟!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
 

چند می گیری محبت کنی؟!

دستش را داخل جیب بزرگ و خالی اورکت گل و گشادش میکند که از زمستان چهار، پنج سال پیش یک لحظه هم از تنش جدا نشده است، بد جوری از خجالت عرق کرده اما سعی میکند کسی متوجه نشود.

با خودش فکر میکند اگر 10، 15 تا از اسکناس های سبز رنگ تانخورده مثل بقیه دوستاش الان مهمان جیبش بود، او هم می توانست یک جورهایی خودنمایی کند و برای حساب کردن پول کافی شاپ خودش را بیندازد وسط معرکه ، اما خوب میدانست جز نصف آن پنج هزار تومانی که پدرش اول هفته گذاشته بود کف دستش و به فهمانده بود تا آخر ماه نباید حرفی از پول تو جیبی بزند، آهی در بساط ندارد..

می دانست اگر چند روز دیگر وضع همین شکلی ادامه پیدا کند، دیگر حتی یک نفر هم تحویلش نمی گیرد.

" وقتی کلاس بذاری و دستتو بکنی تو جیبت و همه رو مهمون کنی یه جور دیگه نگات می کنن. اصلا کلی دوستت دارن. هرچی ام که بخوای زود واست آماده می کنن."

این ها را محمد میگوید. همان طور که به صندلی آهنی سبزرنگ پارک تکیه داده است ادامه میدهد: آخه با جیب خالی دیگه کی آدم رو تحویل میگیره، تازه این مشکل ما جوانان نیست بلکه بزرگترها هم هر روز با این مسائل روبرو هستند.

امین، نوجوان 15ساله ای است که به خاطر دست کردن بدون اجازه داخل جیب پدرش، توبیخ شده و الان هم خجالت می کشد به خانه برگردد."امروز نوبت من بود همه رو مهمون کنم. به هر دری زدم نتونستم بپیچونمشون. آخه راستشو بخوای رومن یه حساب دیگه وا می کنن. فکر میکنن بچه پولدارم. کلی تحویلم می گیرن منم مجبور شدم یواشکی برم سراغ جیب بابام. خب اونم فهمید وکلی دعوام کرد."

خودنمایی در جمع دوستان برای جلب محبت از ویژگیهای گروه سنی جوان و نوجوان است و بسیاری از این افراد برای کسب وجهه در میان دوستان خود دست به کارهایی میزنند که در تعاریف حقوقی از آن به عنوان نابهنجاری و در مواردی بزه یاد می شود.

رویا هنری، آسیب شناس مسائل اجتماعی جوانان در این باره می گوید:

جوانانی که در کودکی مورد توجه و حمایت های والدینشان قرار نگرفته اند و از کمبود محبت رنج می برند، سعی می کنند آن را از طریق جلب توجه گروه همسالان جبران کنند.  

هنری با بیان اینکه جوانانی که چنین مشکلی دارند سعی می کنند از هرطریقی محبت اطرافیان را به خود جلب کنند، اظهار کرد:

پوشیدن لباس های گرانقیمت و خریدن انواع و اقسام هدیه های مختلف برای دوستان، نقطه شروع این جلب توجهها است.  

وی ادامه می دهد: بسیاری از جوانان حاضرند برای این که به عنوان یک فرد مهربان و با محبت شناخته شوند، تا چند صد هزار تومان برای دوستانشان خرج کنند.    

به گفته هنری این گونه جلب توجه ها و مطرح شدن میان گروه همسالان می تواند سرچشمه بسیاری از بزهکاری ها باشد زیرا جوانی که در خانواده ای متوسط با سطح اقتصادی پایین زندگی می کند بطور حتم توانایی مالی چنین خرج هایی را ندارد بنابراین مجبور می شود، با دزدی و انجام رفتارهایی نابهنجار این نیاز خود را رفع کند.

کسب موفقیتهای تحصیلی، هنری، ورزشی از جمله موارد بهنجار و مورد پذیرش خانواده و جامعه در زمینه مطرح شدن در میان افراد و بدست آوردن اعتماد به نفس است با این وجود گاه نوجوانان و جوانان که به هر علتی از رسیدن به چنین موقعیتهایی بازمیمانند به راههایی متوسل میشوند که ناهمخوان با تربیت خانوادگی و اجتماعی آن ها است و حتی در بسیاری از مواقع جرم تلقی می شود.

علی قربانی، روانشناس نیز نداشتن اعتماد به نفس را عامل ولخرجی جوانان می داند و توضیح می دهد:

فردی که مدام خود را پایین تر از سایرین به حساب می آورد و چیزی ندارد تا به آن افتخار کند، سعی دارد تا با ولخرجی و مهمان کردن دوستان، این حس کمبود را تا حد بالایی جبران کند.

قربانی، از این افراد به عنوان خریداران محبت نام می برد و می گوید:

کودکانی که در خانواده، بصورت مشروط محبت دریافت می کنند بطور حتم درآینده به چنین مشکلی دچار خواهند شد.

او ادامه می دهد: کودک زمانی که احساس کند برای دریافت محبت از سوی پدر و مادر باید حتما کار خوبی انجام دهد یا نمره بالایی کسب کند، یاد می گیرد تا محبت و حمایت را از دیگران به هر نحوی خریداری کند و این جلب محبت گاهی اوقات به ضرر وی تمام می شود.

 منبع : گروه ایران عشق


 
comment نظرات ()