body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

خطبه اى از حضرت (ع ) در نکوهش دنیا
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
 

 

 امروز روز عمل است نه حساب

و

فردا روز حساب است نه عمل

 

شما را از دنیا برحذر مى دارم، که سرایى است ناپایدار، نه جایى که در آن بار توان گشود و نه جایی که دل در آن توان بست. این سرایی است که با  زیورهاى فریبنده خود را آراسته است و با آن آرایش فریبکارانه دیگران را مى فریبد.

خداوند دنیا را خوار شمرد، از این رو، حلالش را به حرام و خیرش را به شر و زندگیش را به مرگ و شیرینیش را به تلخى درآمیخت. 

دنیا را به کام دوستانش گوارا نساخت و از این که به دشمنانش ارزانى دارد بخل نورزید.
خیرش اندک است و شرش مهیّاست. جمعش فناپذیر است و ملکش نه بر دوام و آبادیش را خرابى در پى است .
چه خیرى است در سرایى که چون بنایى شکسته فرو مى ریزد یا چه فایده در عمرى که چون توشه اى پایان یافتنى به سر مى رسد.

چه سودى در روزگارى که سرانجام چون راهى که پیموده مى شود، پایان مى یابد.

در پى چیزى روید که خداوند بر شما فریضه ساخته و از او بخواهید تا شما را در اداى آن چه از شما خواسته توفیق دهد. دعوت مرگ را به گوش هاى خود برسانید، پیش از آن که شما را دعوت کنند.
پارسایان در این دنیا، اگر لبشان مى خندد، دلشان مى گرید و اگر به ظاهر شادمان اند به باطن، سخت محزون اند.

اگر به سبب بهره مندى و نیکویى حال مورد رشک و غبطه اند خود با نفس خود در خشم و ستیزند.
یاد مرگ از دل هایتان رخت بر بسته و آرزوهاى دروغین شما را در برگرفته، تا آن جا که، دنیا بیش از آخرت دل هایتان را تسخیر کرده است.

آرى، دنیاى زودگذر، شما را از آخرت، که بى شک آمدنى است، دور کرده است. هر آینه، شما برادران دینى هستید، چیزى جز ناپاکى درون و زشتى باطن میان شما جدایى نیفکنده است. از این روست که یک دیگر را در امور یارى نمى کنید و خیر یک دیگر را نمى خواهید و به یک دیگر چیزى نمى بخشید و با هم دوستى نمى ورزید.

چیست که به اندک چیزى از دنیا، که به دست مى آورید، شادمان مى شوید و از آن همه، که از آخرت از دست مى دهید، اندوهگین نمى گردید به اندک متاعى دنیایى، که از دستتان مى رود، مضطرب مى شوید، آنسان که نشان آن بر چهره هایتان هویدا مى گردد و به سبب اندک مایه اى که از کف مى دهید، صبر و قرار از دلتان رخت بر مى بندد. به گونه اى که گویى دنیا جاى درنگ همیشگى شماست و نعمت دنیا برایتان ماندنى است.

هیچ چیز شما را از گفتن عیب برادرتان که از آن بیم دارد، به هنگام دیدار او، بازنمى دارد، مگر آن که بیم دارید که او نیز عیب شما را رو در رویتان بر زبان آرد.

در ترک آخرت و دوستى دنیا یک دله شده اید. دین شما اقرار است به زبان نه به دل.

در بى التفاتى و آسودگى خاطر نسبت به اوامر خدا، همانند کارگرى هستید که کار خود به پایان رسانده و خشنودى سرور خویش حاصل کرده است .

 


 
comment نظرات ()
 
ارزیابی عملکرد
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧
 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسوول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید، خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟

زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.

پسرک گفت:خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت .مسوول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت ،پسر از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر این که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم.

پسر جوان جواب داد، نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه.

A little boy went into a drug store, reached for a soda carton and pulled it over to the telephone. He climbed onto the carton so that he could reach the buttons on the phone and proceeded to punch in seven digits.

The store-owner observed and listened to the conversation: The boy asked, "Lady, Can you give me the job of cutting your lawn? The woman replied, "I already have someone to cut my lawn."

"Lady, I will cut your lawn for half the price of the person who cuts your lawn now." replied boy. The woman responded that she was very satisfied with the person who was presently cutting her lawn.

The little boy found more perseverance and offered, "Lady, I'll even sweep your curb and your sidewalk, so on Sunday you will have the prettiest lawn in all of Palm beach , Florida ." Again the woman answered in the negative.

With a smile on his face, the little boy replaced the receiver. The store-owner, who was listening to all, walked over to the boy and said,
"Son... I like your attitude; I like that positive spirit and would like to offer you a job."

The little boy replied, "No thanks, I was just checking my performance with the job I already have. I am the one who is working for that lady, I was talking to!"


 
comment نظرات ()
 
عابد و درهم و دینار
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند؛ فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند. عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت؛ ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

عابد گفت؛ نه، بریدن درخت اولویت دارد، مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت؛ دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صواب تر از کندن آن درخت است؛ عابد با خود گفت؛ راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:

کجا؟

عابد گفت؛ تا آن درخت برکنم؛ گفت دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند. در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت؛ دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟

ابلیس گفت:

آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.

منبع:کیمیای سعادت، ص 757

برایت دعا می کنم تا ای کاش خدا از تو بگیرد هر آن چه که خدا را از تو می گیرد

و به شکلی دگر:

برایت دعا می کنم تا ای کاش خدا به تو بفهماند که هر آن چه به تو داده است لطف و رحمت بیکرانش بوده است و هرچه نداده نیز برای تو بهترین نبوده است.

الهی مرا آن ده که آن به

 


 
comment نظرات ()
 
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
 

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند.

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند.

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها.

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند.

عده ای از آن ها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند.

مارها باز گشتند و هم پای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند.

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند.

تنها یک مشکل برای آن ها حل نشده باقی مانده است.

این که نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!

 

داستانی از منوچهر احترامی 

 

 


 
comment نظرات ()
 
اگر ...
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧
 

اگر مثل گاو گنده باشی، دوشیده خواهی شد.

اگر مثل خر قوی باشی، بارت خواهند نمود.

اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت خواهند شد.

فقط از فهمیدن تو خواهند ترسید...

دکتر علی شریعتی


 
comment نظرات ()
 
اعتماد
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
عشق بی تقصیر است.
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
 

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت.

حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی.

جدایی سخت است نه به سختی تنهایی.

عصری است غریب و آسمان دلگیر است.

افسوس، برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم، گذشت.

عیب از من و توست، عشق بی تقصیر است.

 


 
comment نظرات ()
 
زندگی دایره است.!؟
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
 

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود،آن هم به سه دلیل :

اول آن که کچل بود، دوم این که سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آور بود این بود که در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالی که خودم زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.

دکتر علی شریعتی

اهدا کننده : احمدرضا فتوت

 


 
comment نظرات ()
 
می توانید اوضاع را تغییر دهید حتی اگر قمر در عقرب است.!
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
 

وقتی پای صحبت خیلی از هم سن و سال های خودمان می نشینیم، متوجه می شویم که بعضی از آن ها دل پرخونی دارند. چنان از اوضاع روزگار گله می کنند که بعضی وقت ها فکر می کنیم هیچ نقطه روشنی در زندگی آن ها وجود ندارد. البته درست است که ما جوان ها در زمینه های مختلف با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنیم، ولی این مسائل نباید موجب شود که به طور کامل از زندگی نا امید شویم و نگاهمان به همه مسائل تیره و تار و با بدبینی باشد.

شاید بگویید: «ای بابا، من این قدر گرفتاری و مشکل دارم که دیگه هیچی نمی تونه بهم حال بده!». اما اگر همین حالا به زندگی خودتان با دقت نگاه کنید متوجه می شوید که هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد باز هم نکات مثبت کوچکی وجود دارند که می شود به آن ها دل خوش کرد.

اشکال کار این جاست که ما جوان ها گاهی اوقات آن قدر به مشکلات و کمبودها فکر می کنیم و آن ها را برای خود بزرگ می کنیم که اصلا موارد مثبت و امیدوارکننده زندگی مان را کاملا فراموش می کنیم.

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش به دنبال می آید.


اگر مرتبا به کمبودها و شکست
ها و ناتوانی هایمان فکر کنیم، به غیر از این که اعصاب خود و اطرافیان مان را خرد کنیم هیچ نتیجه دیگری نخواهیم گرفت، زیرا این طرز فکر موجب می شود ما خود را افرادی ناتوان که مجبورند تسلیم شرایط شوند ببینیم. ولی ما جوانیم، توانایی ها و فرصت های زیادی داریم و می توانیم اوضاع را حتی اگر خیلی هم قمر در عقرب باشد به نفع خودمان تغییر دهیم. اگر انرژی ذهنی خودمان را بر امکاناتی که داریم و موفقیت هایی که در گذشته کسب کرده ایم متمرکز کنیم، به جای آه و حسرت و افسوس سعی خواهیم کرد که مشکلاتمان را حل کنیم.
یکی از علت هایی که موجب می شود جوانان به جای امیدوارانه تلاش کردن گوشه
ای بنشینند و فقط غُر بزنند، ترس است. ترس از شکست موجب می شود که کلا دست به هیچ کاری نزنیم. اجازه ندهید ترس شما را تبدیل به یک انسان منفعل کند. برای رسیدن به موفقیت باید از ترس بگذرید. به آرزوها و هدف هایتان فکر کنید و برای رسیدن به آن ها برنامه ریزی داشته باشید. حتی اگر در این راه شکست بخورید، احساس خیلی بهتری خواهید داشت نسبت به زمانی که اصلا تلاشی نکرده اید. یادتان باشد که اتفاقات خوب شانسی را به وجود نمی آورند، باید آن ها را به وجود بیاوریم!

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند،

بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

 

موفق و سربلند باشین


 
comment نظرات ()
 
یکی بود یکی نبود
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
 

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ..

سپس از آن ها خواست که درباره قشنگ ترین چیزی که می توانند در مورد هرکدام  از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.

روز شنبه معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر را در مورد هر دانش آموز زیر اسم آن ها  نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید. واقعا؟ من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آن ها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع  کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه، به هر حال برایش مهم نبود. آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود. دانش آموزان از خود و تک تک  همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سال ها بچه های کلاس از یک دیگر  دورافتادند . چند سال بعد، یکی از دانش آموزان در جنگ کشته شد. و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.

او تابه حال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی،  مراسم وداع را به جای آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم بود.

به محض این که معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسوول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید :

آیا شما معلم ریاضی مارک  نبودید؟ معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : چرا. 

سرباز ادامه داد، مارک همیشه درصحبت هایش از شما یاد می کرد. پس از  مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آن جا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

پدر مارک در حالی که کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت:

ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا  باشد. او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با  نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد.

خانم معلم با یک نگاه آن ها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام  خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت، از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم. همان طور  که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است. 

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند. چارلی با کم رویی لبخند زد و گفت: من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم .

همسر چاک گفت: چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسی مان بگذارم. 

مارلین گفت: من هم مال خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام.

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان  داد و گفت: این همیشه با منه ...

من فکر نمی کنم که کسی  لیستش را نگه نداشته باشد.

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.

 

سرنوشت انسان ها به قدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آن ها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آن که برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آن قدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظر شما این اولین  باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید، دسترسی شما به آن هایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند، بهتر و راحت تر خواهد بود. به یاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.

 

خوبی ها رو به یاد داشته باشید و بدی ها رو ببخشید و از یاد ببرید

صمیمانه برای شما آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.

اهدا کننده: خانم ژینا آقابیگی


 
comment نظرات ()
 
افکار، جملات، اعمال، عادات، شیوه
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
 

افکارت رو مثبت نگه دار زیرا افکارت هستند که جملاتت رو می سازند

جملاتت رو مثبت نگه دار زیرا جملاتت هستند که اعمالت را می سازند

اعمالت را مثبت نگه دار زیرا اعمالت هستند که عاداتت را می سازند

عاداتت را مثبت نگه دار زیرا عاداتت، شیوه زندگیت را می سازد

شیوه زندگیت را مثبت نگاه دار زیرا شیوه زندگیت سرنوشتت را می سازد


 
comment نظرات ()
 
خِرَد اجتماعی، خِرَد فردی
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
 

گسترش خرد اجتماعی پیش از هر چیز به روابط پیچیده انسان ها با یک دیگر استحکام می بخشد و سرانجام سازمان های اجتماعی را به شکلی هر چه بهتر سامان می دهد. با تبلور خرد اجتماعی ( که با خرد فردی گره خورده است، از آن متاثر می شود و در آن تاثیر می گذارد) جامعه به گونه ای ملموس در برابر ناهنجاری ها و تنش های غیر منطقی، واکنش مناسب از خود نشان می دهد.

بدون پرورش خرد فردی، که در نهایت به گسترش خرد اجتماعی خواهد انجامید، هیچ توسعه پایداری به وجود نحواهد آمد. توسعه پایدار واژه ای است که امروز فراوان به گوش می رسد، اما از آن جایی که توجه چندانی به جنبه های فرهنگی و انسان شناختی آن نمی شود، به واژه ای تزیینی تبدیل شده است که در عمل دور از دسترس می نماید.

قصد آن نیست که نقش تخصص های علمی را در ایجاد سازمان های منسجم و کارآمد کمر نگ کنیم، امروزه دیگر جای هیچ گونه مناقشه ای در این زمینه باقی نمانده است. ارتقای کیفی و کمی علوم مختلف، بسیاری از مشکلات کوچک و بزرگ گذشته را از سر راه بشر برداشته است و ذهن انسان اندیشه ورز را از نگرانی های ابتدایی و کودکانه فارغ کرده است تا به مسایل جدی و اساسی بیندیشد. بنابر این ما به علم بسیارنیازمندیم. اما نباید فراموش کرد که علم  ابزار است، یا بهتر است بگویم چراغ است. از علم تخصص پدید می آید، و تخصص به هر صورت حرفه و شغل است، اما صرف داشتن تخصص در این یا آن رشته علمی، خردمندی پدید نمی آورد و گرنه باید بپذیریم که متخصصان، موفق ترین و سعادتمندترین انسان هایند.

تصور نمی شود که کسی هم چنین ادعایی داشته باشد. خرد اجتماعی به مرور زمان و به تدریج از دل روابط انسان ها با یک دیگر پدید می آید و متکی به تجربه های نسل های گذشته است و تا وقتی که به دلایل گوناگون آسیب ندیده باشد، جلوه های آن را در همه عرصه های حیات اجتماعی می توان دید، در درون خانواده، کوچه ها، خیابان ها، کارخانه ها، مدارس و ... و سرانجام در برنامه ریزی های کلان دولت.

واقعیت انکارناپذیر جهان معاصر از این قرار است:

جامعه ای که مفهوم اصولی کار  را درک نکند و به  کار خود عشق نورزد و نیاموزد که چگونه در فرایندی جمعی به شدت کار کند، امکان حفظ و گسترش ثروت ملی را از دست خواهد داد و دیر یا زود به ورطه فقری وحشتناک سقوط خواهد کرد.

هر چه میزان عشق به کار کاسته شود، زندگی جامعه مشکل تر و تلخ تر می شود؛ آسایش و امید از میان جامعه رخت بر می بندد؛ و هراس انگیزتر آن که اعتماد و تفاهم بی معنا می شود. همه می دانیم که در خانه، کوچه، محله، شهر و کشوری که در آن اعتماد و تفاهم از میان رفته باشد چه چیزی به کمین نشسته است.

جامعه گریزان از کار، خواه نا خواه محکوم به فناست، زیرا منبع اصلی تولید ثروت های اجتماعی یعنی مغز و بازو را معطل می گذارد و به این ترتیب چیزی را از دست می دهد که به هیچ طریقی جبران پذیر نیست:

 " زمان "

آدم های جامعه گریزان از کار، افسرده اند؛ حوصله هیچ کار جدی و برنامه دار و طولانی را ندارند؛

بد بینند:

امید به آینده ندارند؛ غمگینند و قدر موفقیت ها را هر چند کوچک نمی دانند و از آن ها شاد نمی شوند.

توجیه گرند:

نمی خواهند معایب خود را بپذیرند و همواره تقصیرها را به دیگران، به بیرون از خود، حواله می دهند.

تنگ نظرند:

دیدن موفقیت های دیگران نه تنها آن ها را شاد نمی کند بلکه آزارشان می دهد و... می توان از این بیماری ها فهرست بلند بالایی ترتیب داد.

در چنین جامعه ای مشکلات به آسانی بروز می کنند، اما نه به آسانی برطرف می شوند و نه به شکلی ریشه ای به آن می پردازند؛ زیرا افراد آن نمی خواهند یا خود را قادر نمی یابند که با مشکلات دست و پنجه نرم کنند و اساسا برای چنین مبارزه ای تربیت نشده اند.

امروزه دیگر ثروت واقعی یک ملت را بر اساس منابع و ذخایر زیرزمینی و غیره نمی سنجند. ثروت واقعی یک ملت کار آن است. کشورها به بازده کار شهروندان خود می نازند و بر سر افزایش دقایق کار مفید با یک دیگر به رقابت می پردازند. امروزه حضور موثر در معادلات جهانی، یعنی تولید استاندارد ( دارای کیفیت معین ) با قیمت تمام شده مناسب. چنین تولیدی در گرو داشتن سازمان اجتماعی منسجم و کارآمد است و این نیز در گرو گسترش خرد اجتماعی است.

جامعه ما به مراتب کمتر از آن چه می تواند و باید، کار می کند. این به معنای آن است که جامعه ما به مراتب کمتر از آن چه می تواند و باید، ثروت تولید می کند. بنابر این ما جامعه فقیری هستیم. کافی است تصور کنید که درآمد حاصل از فروش منابع طبیعی و از همه مهم تر نفت از بودجه سالانه کشور حذف شود، تا به عمق فاجعه پی ببریم.

به یاد داشته باشیم که این حادثه بسیار زود و در مدت کمتر از سه نسل آینده به وقوع خواهد پیوست. فیزیک دانان معاصر از چند سال پیش به شدت نگران خاموش شدن خورشید، این بزرگ ترین منبع حیات و حرارت کره زمین شده اند و به جست و جوی راه هایی برای افزایش عمر خورشید برآمده  اند. خورشید تا میلیون سال دیگر هم چنان خواهد تابید، اما آنان از همین امروز  شمارش معکوس را آغاز کرده اند و می گویند:

 " وقت تنگ است "

 ما برای پیش گیری از وقوع این فاجعه ( تبدیل شدن به کشوری به راستی فقیر) چه چاره ای اندیشیده ایم؟

اگر بگویید برنامه های پنج ساله به همین منظور طراحی و اجرا شده اند، سوال می کنیم:

آیا برنامه ریزی های مربوط به نوسازی و گسترش صنعت، بی هیچ توجه اصولی به گسترش خردمندی فردی و اجتماعی، توانسته است به تولیدی با استاندارد و قیمت تمام شده مناسب بیانجامد؟

گمان نمی کنیم که هیچ صاحب صلاحیت واقع بینی به این سوال پاسخ مثبت دهد. وقتی به اعتراف همگان بازده کار در ایران به مراتب پایین تر از سطح مطلوب جهانی است، چنین تولیدی چگونه امکان پذیر خواهد بود؟

و تا وقتی وضع بر همین منوال است، آیا می توان به امکان سرمایه گذاری های کلان و جدی از سوی صاحبان سرمایه های داخلی و خارجی در این کشور امیدوار بود؟

معمولا تاکید می کنند که سرمایه تا احساس امنیت نکند، به جایی نمی رود. این نکته کاملا درست است و به همین مناسبت خواهان تفاهم ملی هستیم، زیرا تفاهم ملی شالوده استوار امنیت ملی است، اما سرمایه به همان اندازه که نگران امنیت خود است، نگران صرفه و سود هم هست. سرمایه از کاری که بازده مناسب نداشته باشد، گریزان است.

تشخیص علل و زمینه های این فقر و یافتن راه های ریشه کنی آن ها، از فرد ساخته نیست. چنین کاری به بررسی گسترده و دقیقی از جانب گروه های صاحب صلاحیت نیازمند است.

آیا چنین کاری به زودی انجام خواهد گرفت؟

اما تا وقتی که آن روز فرا نرسیده است حق مسلم آن است که سوال شود و دغدغه ها بیان گردد. مشکل ما ریشه در فرهنگ ما دارد. سر و وضع و ظاهر ما در قیاس با چند دهه گذشته تفاوت بسیار کرده است:

خانه ها شیک، لباس ها شیک، اتومبیل ها شیک و بسیاری چیزهای شیک دیگر ( آگاهیم که حتی همین چیزها هم عمومی و فراگیر نشده اند) اما چگونه است که خود را خوشبخت تر احساس نمی کنیم. به گمانمان خرد اجتماعی ما آسیب های جدید دیده است. خمیرمایه خرد اجتماعی چیست؟

تفاهم و از خود گذشتگی جامعه ای که افراد آن نتوانند در چهارچوب تفاهم با یک دیگر رابطه برقرار کنند، فاقد خرد اجتماعی است، زیرا مجموعه درهم ریخته ایست از آدم هایی که یک دیگر را به چشم دشمن می نگرند، پس طبیعی است که نه تنها به یک دیگر احترام نگذارند، بلکه در اولین فرصت حقوق یک دیگر را پایمال کنند. در چنین جامعه ای کار انگیزه های انسانی خود را ازدست می دهد، کار دیگر جوهره آدمی نیست، عرصه ابراز وجود و شکوفایی شخصیت نیست، کالای تولید شده تبلور عشق و تلاش سازنده آن نیست، چیزی نیست که سازنده با نگاه کردن به آن احساس رضایت کند و به خود ببالد.

کار به معنای مبارزه شرافتمندانه و غرور انگیز انسان نیست، چیزی نیست جز وسیله ای برای گذراندن زندگی یا حداکثر پولدار شدن، آن هم در فضایی که هیچ کس قناعت را به رسمیت نمی شناسد. طبیعی است که آدم های چنین جامعه ای به کالاهایی که خود تولید کرده اند، رغبتی نشان ندهند.

چرا؟

زیرا یک دیگر راخوب می شناسند، چرا باید به هم اعتماد کنند؟

کاری که صرفا با انگیزه کسب درآمد بیشتر ( که به خودی خود چیزبد نیست ) انجام می گیرد، مسلما روز به روز افت خواهد کرد. حتی اگر خط تولید آن را به طور کامل از تولید کنندگان درجه یک بخریم. کار کردن برای ساختن آینده ای بهتر، برای فراهم آوردن زمینه و امکانات رشد نسل های آینده، این آن چیزی است که برایش می بایست تپید.

ما می توانیم بر همه این دشواری ها پیروز شویم و حتی علائم آن را نیز می بینیم. خرد اجتماعی به آهستگی و با سرعتی کمتر از حد انتظار، اما ملموس در حال گسترش است. این را از روی نگرانی هایی که در اطرافیانمان می بینیم، حس می کنیم. تاریخ و فرهنگ به راستی غنی این سرزمینی پشتوانه نیرومندی است که باید به آن تکیه کنیم تا مدرنیته خاص خود را از دل آن بیرون بکشیم . بزرگان فرهنگ این سرزمین، در ستایش از تفاهم، کار، قناعت و مفاهیمی که یک جامعه سالم و زنده و شاد بدان ها نیازمند است، سرودهایی جاودانه سروده اند.

مولوی یک از آسمان سای فرهنگ ماست. شعر او، عشق، تفاهم، از خود گذشتگی و ایستادگی در برابر دشواری ها را می سراید. او با تکیه بر نیروی شگفت انگیز عشق و امید معنی رنج ها و دشواری ها را از درون دگرگون می کند. دشواری ها با سرشت زندگی آمیخته اند. وجود آن ها بیهوده نیست و انسان نه تنها در برابر ناملایمات دست و پا بسته نیست، بلکه می تواند از آن ها جانی تازه بگیرد.

در فرهنگ کهن سال ما روش هایی برای مقابله با مشکلات وجود داشت و به همین سبب توانست در برابر تلاطم ها و فراز و نشیب های سهمگین مقاومت کند. اما امروز آن روش ها را فراموش کرده ایم یا به آن ها بی اعتنا شده ایم. باید به این سرچشمه اصیل بازگردیم و از مولوی و دیگر بزرگان فرهنگ این سرزمین بیاموزیم که می توان با کیمیای محبت و عشق، معنای تازه و امیدبخش به دردها و رنج ها داد. هنگامی که نگاه انسان به درون و بیرون خویش تغییر کند، همه چیز دگرگون می شود. چنین تغییری آسان نیست، اما شدنی است. ما مجبوریم جامعه ای ثروتمند بسازیم، هم برای خود و هم برای فرزندانمان. راهی دراز در پیش است، باید هر چه زودتر راه بیافتیم.


 
comment نظرات ()
 
مهریه عرفانی
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧
 

پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهریه همسرش را که پانصد هزار شاخه گل سرخ و یک جلد دیوان شمس تبریز به خط خودش در نظر بگیرد، نمى‌دانست چند سال بعد باید چند هزار بیت شعر دیوان شمس را بنویسد.
به نوشته  روزنامه ایران، چندى پیش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده 121 مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت:

چند سال پیش بود که جوان مهندسى به خواستگارى‌ام آمد. از همان اول تصمیم گرفتم که بناى زندگى‌مان را بر پایه تفاهم و عشق و عرفان بگذارم این بود که براى مهریه‌ام، پانصد هزار شاخه گل سرخ و دیوان شمس به خط شوهرم و چهارده سکه بهار آزادى تعیین کردم. فکر مى‌کردم اگر او حاضر شود چنین مهریه‌اى را بپذیرد، باید از اندیشه بالایى برخوردار باشد.  
وى گفت:

او هم پذیرفت و ما بعد از ازدواج، زندگى مشترکمان را آغاز کردیم. در این مدت با این که از نظر عقیدتى میان من و شوهرم تفاوت هایى بود و گاهى مشکل پیدا مى‌کردیم ولى من سعى مى‌کردم با گذشت باعث حفظ زندگى مشترکم شوم.
وى ادامه داد:

تا این که بعد از چند سال، روز به روز بر اختلاف میان من و اواضافه شد و شوهرم و من به این نتیجه رسیده ایم که دیگر امکان ادامه این زندگى وجود ندارد و به همین علت من به دادگاه خانواده مراجعه کرده و تقاضاى دریافت مهریه و طلاق دارم.
با درخواست این زن جوان، قاضى دستور احضار این مرد را به دادگاه داد. مرد جوان در برابر قاضى دادگاه خانواده گفت:

آقاى قاضى! من و همسرم با این که از ابتدا سعى داشتیم تا پایه‌هاى زندگى مشترکمان را استحکام ببخشیم موفق نشدیم و به همین علت من هم فکر مى‌کنم بهتر است تا از یک دیگر جدا شویم.
وى گفت:

طبق مهریه‌اى که براى همسرم تعیین کرده‌ام، باید دیوان شمس را به خط خودم براى او بنویسم و پانصدهزار شاخه گل به او بدهم.
قاضى نحوى پس از استعلام از اتحادیه گل‌فروشان، قیمت پانصدهزار شاخه گل را که بخشى از مهریه عروس جوان بود، 150میلیون تومان محاسبه کرده و در حکمى به داماد جوان اعلام شد که وى موظف به پرداخت این مبلغ و چهارده سکه بهار آزادى و نوشتن از روى اشعار دیوان شمس تبریزى است.

 


 
comment نظرات ()
 
سخنی با بزرگترها
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،

افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،

نه رفتار و عملکرد شما.


 
comment نظرات ()
 
تأثیر شگفت‌انگیز دعا بر سلامتی انسان
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
 

بـر اسـاس پژوهشی که در دانشگاه پنسیلوانیا صورت‎‎ گرفت، با استفاده از نوعی رنگ رادیواکتیو فعالیت مغز را پیش از دعا و هنگام دعا و مراقبـه اسکن‎‎‎ و از آن عکسبرداری کردند، که نشـان می‌‌دهد هنگام دعا و مراقبه فعالیت‎‎ قـسمـت پیشانی‎‎ " لوب فرونتال " مغز افزایش می‌یابد و فعالیت بخشی از مغز که احساس " خـود یـا من‎‎ بودن " به‎‎ ما می‌دهد کاهش می‌یابد، به عبارت دیگر مرز بین خود و دنیای خارج کـم رنگ‌تر میشود. هم چنین دعا و مراقبه سبب تحریک فعـالـیـت هیپوتالاموس یعنی مرکز کنترل ضربان قلـب، فشار خون‎‎ و هـورمـون‌هـایـی مثـل هـورمـون کورتیزول یا هورمون استرس می شود.

هورمون‎‎ کورتیزول فعالیت دستگاه ایمنی بدن را مهار می‌‌کند بنابراین دعا و مراقبه سبـب کاهش‎‎ هورمون کورتیزول و افزایش فعـالـیـت دستگاه ایمنی‎‎ بدن می‌شود. این‎‎ پژوهش‌ها نشان می‌دهـد، دعـا سبب کاهش فشار خون، تخـفیـف درد و تـورم مفصل‌ها و کاهش درد بیماران سـرطانـی‎‎ مـی‌شود.


 
comment نظرات ()
 
صحبت اهل هنر
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
 

 

دست به چنگی برید چنگ نواز آورید

چنگی آکنده از سوز و گذار آورید

 

چنگی از این دست را شاهد سرمست را

برمن شوریده دل با همه ناز آورید

 

دست به کاری زنید بر سر ذوقید اگر

نغمه جان بخشی از پرده راز آورید

 

شور دلیرانه را باز به میدان کشید

عاشق سرمست را یک شبه باز آورید

 

گوشه چَشم دلی بر من شیدا کنید

بانگ دل از گوشه ناب حجاز آورید

 

آن که عزیزش خداست رندی و زهدش بجاست

مسجد و میخانه گر، بسته و باز آورید

 

زنده یاد مجتبی کاشانی

منبع : کتاب شعر " به آیندگان "

 

 


 
comment نظرات ()
 
بزرگترین تصمیم زندگی، انتخاب میان سرزنش خویش و حمایت از خویشتن است
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
 

تسلط به زندگی، برتری جویی به دیگران نیست بلکه توانایی در دست داشتن راهی است که در زندگی انتخاب می کنیم. در هر زمان که تسلط فرد را بر دیگری و یا حتی بر جامعه نظاره گر باشیم، شادی را از این دایره خودکامگی و قدرت طلبی دور می بابیم. شخصی که ریشه های اندوه و افسردگی را در دل می پروراند از شادی گریزان خواهد بود.

پس باید در جستجوی تسلط بر زندگی و بر خویشتن خویش باشیم.


 
comment نظرات ()
 
قدم به قدم رشد کن.
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧
 

رشد و تکامل فردی کاری بسیار دشوار است. اگر تا به حال برای رشد و پیشرفت خودتان وقت و انرژی گذاشته باشید، حتما می دانید که راه رسیدن به خوشبختی و موفقیت چندان آسان نیست. طی سال ها، ما کتاب های مختلفی را مطالعه و تکنیک ها و روش های متفاوتی را با نتایج متفاوت امتحان کردیم.

من تنها ویژگی مشترکی که بعد از هر موفقیت دیدم، قدم به قدم پیش رفتن بود.
فکر می کنم که هر کدام از ما این میل درونی را در خود داریم که بهتر از آن چیزی شویم که هستیم. شاید دوست داشته باشید که در محل کار، کارآمدتر، در خانه برای همسرتان مهربان تر، از نظر جسمی سلامت تر، و... شوید. بعضی از شما ممکن است حتی کتاب هایی درمورد رشد و پیشرفت فردی مطالعه کرده باشید به امید این که رمز و رازهای موفقیت را بیاموزید.
احتمالا جرات امتحان کردن نداشته اید. مدام با خود فکر می کرده اید که اگر شکست بخورید چه؟ یا شاید هم چند بار امتحان کردید اما آن روش ها و تکنیک ها برایتان کارساز نبود و نتایج ناامید کننده ای به دست آورده اید. اما، هدفتان هر چه که باشد، و تجربه قبلی داشته باشید یا نداشته باشید، خوب است بدانید که روش های زیر همیشه کارآمد بوده اند.

چیزهایی که ارزش به دست آوردن داشته باشند، زمان می برند

در این عصر، با وجود اینترنت که به راحتی قابل دسترسی است، ما توقع موفقیت آنی داریم. اگر سوالی داشته باشیم، خیلی سریع آن را در GOOGLE یا WIKIPEDIA جستجو می کنیم. اگر بخواهیم کتابی بخریم، سایت آمازون خیلی سریع کامل ترین اطلاعات را در اختیارمان می گذارد. اما باز هم با همه این حرف ها، من عقیده دارم، هر چیزی که ارزش به دست آوردن داشته باشد، زمان می برد. رشد و پیشرفت فردی به این سادگی ها هم نیست. از این ها گذشته، شما باید خیلی از عادات ذاتی خود را کنار بگذارید. ترک کردن عادت های بد و جایگزین کردن خصوصیات مثبت، کار راحتی نیست. برای ایجاد خصوصیات و ویژگی های عالی در خود، نیازمند زمان، صبر، و تلاش بسیار هستید تا موفق شوید.

وقتی شاگرد آماده باشد، معلم سر می رسد
این یک ضرب المثل چینی است، که به خصوص در زمینه رشد و تکامل فردی کاملا صدق می کند. ممکن است کتاب های زیادی را خوانده باشید و تکنیک های مختلفی را امتحان کرده باشید، اما اگر آمادگی انجام آن کارها را نداشتید، مطمئنا برایتان کارساز نبوده اند.
مثلا اگر فردی منضبط نباشید، و بخواهید که صبح ها زود از خواب بیدار شوید، کار ساده ای نیست. نکاتی که در این مقاله به آن ها اشاره شده است، ممکن است کمک کننده باشد، اما اگر پیوسته از رهنمودها پیروی نکنید، مطمئنا موفق نخواهید شد.
من خودم به شخصه تکنیک هایی را بازیافته ام که با این که در گذشته کارایی نداشته اند، امروز می توانند کارساز باشند. اعتقاد من این است که این تکنیک ها به این دلیل در گذشته برای من کار نکرده است، که من آمادگی آن ها را نداشته ام. نا امید نشوید. با گذشت زمان روش هایی که قبلا پیشرفتی برایتان حاصل نکرده، باعث موفقیتتان می شود.

بهسازی بعد از هر موفقیت
رشد فردی یک سفر است. هر کدام از ما سفرهای مختلفی را در این راستا باید پشت سر بگذاریم. چون اهداف ما متفاوت است، پیش زمینه های متفاوتی داریم، و محیط و شرایط اطرافمان با هم متفاوت است. نکته مهم در رشد و پیشرفت فردی، ساختن بعد از هر موفقیت است. هر موفقیت و پیروزی باید پایه ای برای مبارزه بعدی باشد. بنابر مثالی که در نکته بالا ذکر کردیم، اگر هدفتان این است که صبح ها زود از خواب بیدار شوید، داشتن نظم و انضباط، پیش نیاز آن است. قبل از هر اقدام دیگری، باید برای منضبط شدن هدف هایی برای خود تعیین کنید، مثل نوشتن یادداشت های روزانه برای کارهایی که می خواهید در روز انجام دهید.

فرآیند پیوسته یادگیری
احتمالا چیزهایی در مورد استادان رشد و تکامل فردی شنیده اید. این آدم ها، احتمالا زندگی های خود را روی نظم و قانون استوار کرده اند. ممکن است فکر کنید از روش ها و تکنیک های باروری و مثبت اندیشی نیز استفاده می کنند. اما آن ها سال های زیادی را صرف درون اندیشی و خود اندیشی و یادگیری های ادراکی کرده اند تا توانسته اند به اهداف خود برسند. باوجود این، پیوسته و مداوم در حال یادگیری هستند، و روش ها و تکنیک های خود را کامل می کنند و قابلیت ذهنی خود را بالا می برند.
نباید توقع داشته باشید که از صفر برسید به جایی که آن ها اکنون هستند. هر مبارزه و مشکل را باید یک درس بدانید، و با استفاده از این درس ها، قدم به قدم پیش بروید تا به جایی برسید که می خواهید.

از شکست ها دلسرد نشوید
وقتی همه چیز خوب پیش می رود، شما خوش حالید. اما، مشکل وقتی است که اوضاع بر وفق مرادتان نیست، آن موقع است که احساس ناراحتی می کنید. موقعیت هایی هست که ممکن است نتوانید به یکی از اهدافتان برسید. شاید از تعهدات کاری زیاد خود خسته شده اید. یا شاید هم حواستان به جا و کار دیگری مثل برگزاری یک مراسم عروسی است. اما احساس ناراحتی می کنید و نمی توانید دیگر در خود انگیزه ایجاد کنید.

دلیل آن هر چه که باشد، نباید عقب بکشید و دلسرد شوید. مهم ترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که به خودتان بگویید که دفعه بعد باید سخت تر تلاش کنید. مثلا باز هم مثل همان مثال قبلی، اگر یک روز نتوانستید صبح زود بیدار شوید، روز بعد تلاشتان را بیشتر کنید. شکست یا عقب کشیدن مسئله ای کاملا طبیعی است، اما اگر به صورت مداوم درآیند نه. هر کاری می توانید انجام دهید تا دچار افکار منفی و شکست های پشت سر هم نشوید.

همه روش ها برای همه آدم ها کار نمی کند
من همیشه باور داشتم که هر کدام از ما ذاتا متفاوتیم. بعضی از تکنیک ها ممکن است به خاطر دلایل مختلف برای شما کارآمد نباشد. در موارد قبلی به چند مورد از این دلایل اشاره کردم، ممکن است به خاطر فقدان آمادگی شما یا نداشتن پیش نیاز آن روش باشد.
اما دلایل دیگری هم وجود دارد، مثل امتحان کردن روش ها و تکنیک هایی که برخلاف ذات شماست یا با اهدافتان هم خوان نیست. مثلا اگر در زمینه سلامتی محدودیت هایی دارید، مطمئنا استرس چیز خوبی برای شما نخواهد بود. یعنی باید در محیطی کاملا عاری از استرس زندگی کنید و شلوغی و مشغولیت های کاری برای شما مناسب نیست.
نکته مهم در رشد و تکامل فردی این است که راه درست و راه غلط وجود ندارد. اگر کسی غیر از این به شما گفت، مطمئن باشید که به شما دروغ می گویند. این یک حقیقت است. شاید می خواهند کتاب هایشان بیشتر فروش کند؟ یا شاید هم راه هایی را پیدا کرده اند که فقط برای خودشان کار کرده است. اما مسئله این جاست که روش و تکنیکی که برای آن ها کار کرده، ممکن است برای شما کارساز نباشد. از این ها گذشته، برای رسیدن به یک هدف، راه های مختلفی وجود دارد.

موفقیت هایتان را جشن بگیرید
مغز شما ابزاری پیچیده اما بسیار قدرتمند است. انگیزه، که میل شما برای انجام یک کار است، ممکن است زودگذر و فانی باشد. برای حفظ آن باید از هر ابزاری که می توانید کمک بگیرید. وقتی انگیزه تان را از دست بدهید، دلیل خود را برای تلاش و مقابله با شکست از دست داده اید. یادتان باشد که چیزهایی که ارزش به دست آوردن داشته باشند، نیازمند زمان، صبر و تلاش بسیارند.
در صورت توان موفقیت هایتان را جشن بگیرید. این یکی از بهترین راه ها برای حفظ انگیزه است. شما برای یک دلیل خاص تلاش می کنید. این طبیعت انسان است که برای به دست آوردن چیزهای سخت دست به تلاش بزند. پس از هر لحظه تان در روز استفاده کنید تا از نتایج تلاش ها و کوشش هایتان لذت ببرید و آن را انگیزه ای کنید برای رسیدن به هدف های دیگر.

موفق و سربلند باشین

 


 
comment نظرات ()