body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

کی فاشیسته ؟...
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
 

کی فاشیسته ؟
مطالب زیر برگرفته از مقاله دکتر لاورنس بریت با عنوان " کسی این جا فاشیسته؟ "  که در مجله " فری کوری" در بهار 2003 چاپ شده، می باشد.

ایشان بر اساس تحقیق روی نظام های تحت رهبری هیتلر ( آلمان )، موسیلینی ( ایتالیا )، فرانکو ( اسپانیا )، سوهارتو ( اندونزی ) و حکومت های بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، به 14 مشخصه مشترک تعریف کننده این حکومت ها می رسد.

From, Fascism Anyone?,  Lawrence Britt, Free Inquiry, Spring 2003, page 20

1.      ملی گرایی، پررنگ، نمادین و همیشگی

2.       تحقیر و چشم پوشی از حقوق بشر

3.      تاکید بر دشمن ( داخلی / خارجی ) عاملی برای اتحاد دادن

4.      برتری و تسلط نیروهای نظامی

5.      شیوع تبعیض جنسیتی

6.      رسانه عمومی تحت کنترل حاکمیت

7.      حساسیت شدید در مورد امنیت ملی

8.      درهم پیچیدگی دین با حکومت

9.      حمایت از نیروهای صنعتی- تجاری وابسته

10. سرکوب نیروی کار  ( تشکل های کارگری، کارمندی، اصناف و ...)

11. تحقیر روشنفکری و هنر

12. وسواس و حساسیت در مورد جرائم و مجازات

13.  شیوع فساد و فامیل بازی

14. انتخابات دروغین

 


 
comment نظرات ()
 
دهان، جایی که می توان از آن معناهای بزرگ را بیان کرد...
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
 

ما انتخاب نکرده ایم که دو دست یا دو چشم یا یک دهان داشته باشیم.
والدینمان هم نظری در باره نحوه طراحی بدنمان نداده
اند
.
اگر به بدنمان نگاه کنیم اغلب اعضاء را جفت می بینیم.

اما در مرکز صورت ما عضوی یگانه وجود دارد.
دهان، زبان، جایی که می توان از آن معناهای بزرگ را بیان کرد.

 

کسی که سخن می گوید :
دوبار باید ببیند .
دو بار باید بشنود و بیاندیشد
.
دوبار باید تمرکز کند.

دوبار باید به کار بندد.
همه قربانی زبان خویشیم. عضوی که آرام پذیر نیست. به ندرت پیش از تکلم می اندیشیم . " حتی در خواب هم حرف می زنیم ".
برای شنیدن نوای هستی درون دو مانع وجود دارد .

اول اصواتی که خود ایجاد می کنیم و دوم صداهای دنیای بیرون . قلمرو سکوت، منبع اصوات اول را که در اختیار ماست خاموش می کند.
هنگام شنیدن نوای درون به دیگران گوش نمی سپاریم.
اصوات بسیاری در درون و بیرون ماست.
قلمرو سکوت،‌ آرامشی است برای تنها و پر کارترین عضو اختیاری بدن،‌ یعنی زبان .
ابتدا آن را خاموش کنید و سپس صدای جهان را
.
هر یک از صداها را ردیابی کرده،‌ بشناسید و به خود بگوئید که نباید آن را بشنوم. اگر کلام قوی تر از شمشیر است،‌ پس هر کلمه ای که می گوئیم باید ارزش بیآن کردن داشته باشد .

هر چیز دنیا، شنیدنش بزرگ تر از رسیدن به آن است،

و

هر چیز از آخرت، دیدن و رسیدن به آن بزرگ تر از شندیدن آن است.


 
comment نظرات ()
 
خلاقیت در تبلیغات اون هم این شکلی...
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
بهترین مادر دنیا سلام...
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
 

خدا را هزاران بار شاکرم که موهبتی بی منت هم چون مادر را بالای سرم حس می کنم و کسی را دارم که از او بخواهم برایم دعا نماید.

خدایا تو را شاکرم که او را می شناسم و هنوز فرصتی دارم که برایش دل نگرانی هایم را باز گو نمایم.

خدایا تو را شاکرم که فرصت شناختن او را در حیاتش به من ارزانی نمودی.

خدایا تو را شاکرم که فرصت خدمت به مادرم را برایم مهیا می نمایی.

و شاکرم تو را برای همه چیز و هم کس...

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن بر همه بانوان این آب و خاک مبارک


 
comment نظرات ()
 
علل عدم صداقت در سازمان ها و نقش مدیران در ترویج صداقت...
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

 

چکیده

عده ای فکر می کنند صداقت و راستگویی صرفا یک مساله اخلاقی است و از این رو ناخودآگاه می خواهند آن را در بررسی مسایل و مشکلات اجتماعی به حاشیه برانند، اما باید گفت که صداقت و دروغگویی موضوعی کلیدی در فهم و نقد کلیه حوزه های اجتماعی است و نقش آن در اقتصاد و تجارت کمتر از سرمایه های ریالی، نیروی انسانی و دیگر عوامل نیست. دراین مجال برآنیم تا مفاهیم صداقت و لزوم پایبندی به آن در سازمان، علل عدم وجود صداقت در سازمان ها، آسیب شناسی سازمان در توسعه ارزش ها و اصول اخلاقی و درپایان نقش مدیران در افزایش صداقت و درستکاری در سازمان رامورد بررسی قراردهیم. امید که بتوانیم یادآور فطرت پاک انسان باشیم، چرا که معتقدیم انسان ها به طور فطری پاک و درستکار آفریده می شوند و نیازها وشرایط حاکم باعث می شود ذات خود رافراموش نمایند.

کلیدواژه : صداقت ؛ راستگویی ؛ دروغگویی ؛ صداقت کارمندان ؛ اعتماد ؛ سازمان ؛ اخلاق در سازمان.

 

  

1- مفاهیم و تعریف صداقت

دهخدا در لغت نامه خود صداقت و راستگویی را سخن راست، قول حق، فعل و عمل حق می داند و دروغگویی را سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست و مقابل صدق تعریف می کند.


روانشناسان دروغگویی را به 8 دسته تقسیم می کنند:

 

1.       دروغ بازی: با این دروغ فرد می خواهد حوادث تخیلی و یا ذهنی خود را به دیگران بفهماند... اغلب دروغگویی کودکان از این نوع است.

2.       دروغ مبهم: این دروغ از ناتوانی فرد در گزارش دهی دقیق جزئیات و یا مغالطه کردن ناشی  می شود.

3.       دروغ پوچ: فرد جهت جلب توجه کردن دیگران و مطرح شدن این دروغ را می گوید.

4.       دروغ انتقام جویانه: این دروع از نفرت فرد به شخص و یا شی ء ناشی می شود.

5.       دروغ محدود: این دروغ در نتیجه ترس از مقررات شدید و یا تنبیه سخت ناشی می شود.

6.       دروغ خودخواهانه: دروغ حساب شده ای است جهت گول زدن دیگران برای به دست آوردن آن چه را که می خواهد.

7.       دروغ عرفی یا وفادارانه: این دروغ به منظور حفظ ومراقبت از دوستان انجام می شود.

8.       دروغ عادتی: این دروغ به دلیل الگوبرداری از والدین و یا محیط پرورشی فرد برایش عادت شده است.

 

در تمامی ادیان از جمله اسلام بر قبح دروغ تاکیده شده است و قرار گرفتن آن در ذیل عنوان گناهان کبیره معرف این اهمیت است. پیامبر اکرم فرمودند:

دروغگو، دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود دارد.

 

جامعه ای را در نظر بگیرید که دروغ گویی در آن قاعده و اصل باشد و نه استثناء، در این جامعه اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد کاملا غیراخلاقی خواهد شد، فساد و تباهی در همه سطوح رخنه خواهد کرد و نیز چنین جامعه ای کمترین نزدیکی را با یک جامعه دینی و اخلاق مدار خواهد داشت.

 

اولین گام برای رواج دروغ گویی، شکسته شدن قبح دروغ است. در جامعه ای که دروغ گویی نوعی زرنگی تلقی شود و مردم با شنیدن سخن دروغ لبخندی حاکی از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند طبعا دروغ گویی رواج می یابد. در سازمانی که عدم صداقت، ناراستی، نادرستی و ناپاکی در آن رواج دارد:

 

·       اعتماد و اطمینان افراد از یک دیگر سلب گردیده و تحمل فضای سازمان بسیار تلخ و طاقت فرسا خواهد بود.

·       دروغ خلاف فطرت انسان است و او را از درستی، درستکاری به نادرستی و تباهکاری می کشاند و بطور کلی از هریک از افراد سازمان به فرد دیگر سرایت می کند.

·       دروغ سرچشمه نفاق در سازمان است چرا که صداقت هماهنگی زبان و دل است و عدم آن ناهماهنگی زبان و دل

 

در جو اجتماعی مملو از بی اعتمادی، روابط از دوستی های مشکوک و نافرجام گرفته تا رو دربایستی ها و ملاحظه کاری ها، مصلحت جویی ها، پنهان کاری ها، بازی ها و در نهایت انواع دشمنی ها پیش می رود و به صورت های بسیار متنوعی از روابط روانی، اجتماعی از قبیل فتنه، تملق، مبالغه، عیب پوشی، نیرنگ، فرصت طلبی، تحریک و ده ها خصیصه منفی دیگر که جملگی بر پایه دروغ شکل گرفته، تجلی می کند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصیل قومی، محلی و ملی پیوند می خورد و آن را آلوده می سازد.

در جو بی اعتمادی شخصیت پایه دست کاری می شود: آدم ها به مالکان طماع، اطبای بی وجدان، کسبه حقه باز، کارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بی مسئولیت، سربازان خائن، پدران بی فکر، سرایداران سارق، نانواهای رفیق نواز، کارمندان رابطه باز و رؤسای تبعیض کار تبدیل می شوند و ده ها برچسب از این قبیل در کنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروری جامعه نقش می بندد و دو گانگی بیان و رفتار در جامعه نهادینه می شود.

صداقت در سازمان به معنای شفافیت است و نه به معنای فرو ریختن و منتشر کردن همه جزئیات شاید به زبانی دیگر، هر راست نباید گفت.

توسعه منابع انسانی بدون شناخت انسان و ظرافت های روحی و سعه وجودی او ممکن نیست. جک ولش مدیر ارشد جنرال الکتریک خود را مربی می داند و معتقد است موضوع اصلی رهبری و مدیریت انسان ها هستند.

او می گوید: همه وظیفه و هنر من کار با انسان هاست. دامنه ارزش های انسانی و سازمانی باید از صدر تا ذیل سازمان را دربر گیرد و فعالیت های کسب و کار منجر به خلق ارزش های پایدار نه تنها برای کارکنان بلکه برای سهامداران، مشتریان و اجتماع شود. او بیان می کند که ارزش های ما، اصول ما هستند ارزش هایی که تعریف کرده ایم عبارتنداز صداقت، احترام، کارتیمی، تشریک مساعی و درستکاری. هریک از این ارزش ها به اندازه هر جز از فن آوری که ما توسعه می دهیم برای موفقیت آینده شرکت ما اهمیت دارد. ارزش ها و اصول اخلاقی که در اتاق هیات مدیره حاکم است نباید با ارزش هایی که در محل کارخانه و یا کارگاه حاکم است تفاوت کند.

هیچ سازمانی را نمی توان بی نیاز از اصول اخلاقی و به ویژه سرآمدترین آن ها که همانا صداقت و درستکاری است دانست. سازمان مجموعه ای از افراد است و در هر سازمان نقش افراد انجام دادن کارها و پیشبرد وظایفی است که به آن ها محول می شود. برای اجتناب از آسیب دیدن سازمان اگر اخلاق بر سازمان حاکم باشد و اصول اخلاقی از طرف سازمان و کارکنانش مراعات گردد از چند جهت در موفقیت سازمان موثر خواهد بود.

اول : اصول اخلاقی به عنوان یک ارزش در سازمان نهادینه خواهد شد.

دوم : بین سازمان و کارکنان آن روابط موثر، شفاف و دوستانه برقرار می شود.

سوم : سازمان شاهد پویایی و عملکرد مثبت کل سازمان خواهد بود.

ارزش های اخلاقی خوب و ناهنجاری های اخلاقی بد در همه سازمان ها وجود دارد اما به فرهنگ محیط و شیوه رفتار افراد بستگی دارد. رفتار اخلاقی کارمند به دو عامل ارزش های شخصی و جو حاکم بر سازمان وابسته است. برای مثال چنان چه سیستم پاداش سازمان به گونه ای باشد که از رفتار نادرست افراد چشم پوشی نماید و حتی آن ها را مثبت جلوه دهد افراد شایسته هم ممکن است دست به کارهای نادرست بزنند. هنگامی که سازمان به افراد دروغ گو و متقلب و یا کسانی که اعمال خلاف را انجام می دهند ارتقا مقام بدهد و یا آن ها را مورد ستایش قرار دهد چنین برداشت می شود که رفتارهای غیراخلاقی بازدهی مناسبی دارند. این جاست که اصول غیراخلاقی در سازمان ریشه می گیرد.

یک سازمان همواره باید برای بقای خود در مقابل مشکلات موجود، چه در ارتباط با محیط بیرون و چه در درون سازمان در حال مبارزه با مشکلات، شناختن مشکل وابعاد مختلف آن باشد. سازمان سالم، سازمانی است که برای ادامه حیات خود قادر است به هدف ها و مقاصد انسانی خود دست یابد. موانعی را که در دست یابی به هدف هایش با آن مواجه می شود بشناسد واین موانع را از پیش پای خود بردارد. سازمان سالم سازمانی است که درباره خود و موقعیتی که در آن قرار گرفته است واقع بین بوده، قابلیت انعطاف داشته و قادر باشد برای مقابله با هر مشکلی بهترین منابع خود را به کار گیرد.

2- علل و انگیزه های عدم صداقت و یا عدم درست کاری در سازمان

 

1.               اصرار مدیران و یا سرپرستان برای گفتن جزئیات دقیق یک موضوع به طور معمول فرد را تشویق به دروغ گویی می کند.

2.               دروغ گویی آموختنی است. جو سازمان و یا رفتار و گفتار سرپرستان می تواند آموزگار خوبی باشد بدین فرض که در گزینش کارکنان دقت لازم انجام شده باشد.

3.               علل دیگر دروغ گویی در فرد آن است که دروغ او را از تنبیه شدن و یا تهدید در موقعیت شغلی خود محافظت می کند.

4.               زمانی که فرد مورد مخالفت و استیضاح واقع می گردد به دروغ گویی رو می آورد.

5.               ترس از پیامدها و عواقب کارهای فرد عاملی است بسیار موثر در این که کارکنان به دروغ متوسل شوند.

6.               جلوگیری از خجالت و شرمنده شدن چه در مقابل سایر همکاران و چه در برابر سرپرست و مافوق.

7.               جلب توجه و علاقه به مطرح شدن در جمع همکاران.

8.               بی ایمانی و عدم اعتقاد به باورهای دینی و مذهبی.

9.               جلوگیری از رسوایی برخی از افراد که کار خلاف و نادرست انجام می دهند و برای جلوگیری از کیفر و رسوایی متوسل به دروغ می شوند و خود را فردی پاک و متعهد جلوه می دهند.

10.         اظهار فضل و کمال، گاهی افراد برای آن که خود را بیش از آن چه هستند بنمایانند اظهار علم و اطلاع می کنند و در مسائل مختلف علمی، تاریخی و غیره دروغ می گویند.

11.         سودجویی، انسان به صورت فطری مخلوقی است منفعت طلب و از زیان و ضرر گریزان است پیوسته می کوشد درصدد کسب منافع باشد و از چیزهایی که موجب ضرور وزیان اوست پرهیز کند، لذا به خاطر علاقه شدید به مال وجاه و مقام و سهولت، زبان به دروغ می گشاید و از این وسیله نامشروع برای تامین مقصود خود کمک می گیرد.

12.         حب و بغض های افراطی، گاهی تعصب های شدید سبب می شود که انسان خلاف واقع سخن بگوید.

13.         شخصیت طلبی انگیزه دیگری است برای روراست نبودن.

14.         احساس کمبود و حقارت، کسانی که گرفتار چنین عقده ای هستند سعی می کنند با انواع دروغ ها و لاف و گزاف ها حقارت هایی را که در خود احساس می نمایند جبران کنند.

 

3- نقش مدیران در مسیر توسعه صداقت و اعتماد سازی در سازمان

 

· اعتماد در سازمان از بالا به پایین جریان می یابد و اگر مدیران ارشد قابل اعتماد باشند حس اعتماد به سطوح پایین سازمان رخنه می کند. بنابراین به سطوح کارشناسی سازمان اعتماد کنید تا مسیر توسعه صداقت و صمیمت هموار گردد.

· به شیوه های مختلف تلاش کنید فضایی دوستانه و صمیمی در سازمان ایجاد کنید و از این طریق گشودگی، صداقت و اعتماد متقابل را تقویت نمایید. به این منظور رویارویی مستقیم و گفت و گوی بی واسطه با سطوح مختلف کارکنان را حتی به اندازه چند جمله، فراموش نکنید. هم چنین برای تزریق نشاط و شادی در میان کارکنان خود از لطایف و ظرایف مرتبط و قریب به ذهن آنان استفاده کنید.

· ایجاد اعتماد در کارکنان به عنوان فرایندی تدریجی محسوب می شود یکی از اهداف شما به عنوان مدیر باید این باشد که اعتماد کارکنان بر پایه موفقیت هایشان ایجاد شود بنابراین وظایفی را به زیردستان خود محول کنید که از عهده آن به خوبی برآیند و مجبور نشوند به دروغ متوسل شوند تا کار خود را خوب جلوه دهند. به ویژه در مورد کارکنان جدید، باید به خاطر داشت که وظایفی را به آن ها واگذار کنیم که بتوانند آن را به خوبی و درستی انجام دهند و بدین ترتیب عادت موفق شدن در آن ها به وجود آوریم.

· گاهی اوقات کارکنان وظیفه ای را درست انجام نمی دهند. نحوه برخورد با این نوع وضعیت ها می تواند تاثیر به سزایی بر اعمال کارکنان داشته باشد. هرگز درصدد اصلاح آن ها نزد سایرین برنیایید. حتی وقتی در خفا با زیر دستی در مورد اشتباهی صحبت می کنید هدف شما باید این باشد که به او آموزش دهید تا ماهیت مشکل را بشناسد و دوباره مرتکب همان خطا نشود. در این گونه موارد هرگز چیزی نگویید که کارمندتان احساس عجز و ناتوانی کند یا چیزی نگویید که او مایوس شود زیرا قصد شما ایجاد اعتماد است نه تخریب اعتماد.

· مدیران و سرپرستان باید به زیردستان خود یاد بدهند که درستی و صداقت مهم ترین اصل سازمان است. فرد بداند پس از گفتن حقیقت تنبیه نخواهد شد بلکه اگر صادق نباشد تنبیه سختی خواهد شد.

· هرگز به کارکنانتان قول و وعده ای ندهید که قادر به انجام آن نیستید چرا که به زودی شما به دروغ گویی متهم خواهید شد.

· آمادگی شنیدن حقایق تلخ و شیرین را داشته باشید و به کارکنانتان اجازه دهید حرف های خود را بدون ترس و واهمه ای بیان کنند. عکس العمل شما زمینه فکری را در مورد سودمندبودن یا نبودن راست گویی شکل می دهد.

· هرگز کارکنانتان را سوال پیچ نکنید و از طرح سوالاتی که جنبه دام و تله دارد و ایشان را وادار به دروغ می کند بپرهیزید.

· قوانین و مقررات سختی را در سازمان ایجاد نکنید زیرا کارکنان شما راه های فرار از آن را پیدا خواهند کرد.

· برای ارتقا و رشد کارکنانتان فرصت های مساوی ایجاد کنید، توزیع عادلانه قدرت، اطلاعات و امکانات در محیط کار ضروری است.

· اطلاع رسانی نمودی از مدیریت شفاف و صادق است. دسترسی به اطلاعات در حکم سنگ زیر بنای حاکمیت دموکراتیک در سازمان است.

· نداشتن امنیت شغلی و اضطراب ناشی از آن دلیل عمده تولید شایعات در سازمان است. در سازمان آن دسته از کارگران و کارمندانی که احساس امنیت شغلی در آنان پایین است گرفتار اضطراب ناشی از بی کاری، تبعید، عزل از موقعیت مطلوب و محرومیت از سایر امتیازات و امکانات می باشند. در این سازمان ها دائما تعارضاتی بین کارکنان با یک دیگر و نیز با مدیران وجود دارد که منجر به عدم توافق بین آن ها شده و نهایتا حرمت و قداست افراد نسبت به مدیران از بین رفته و در نتیجه عدم اعتماد نسبت به یک دیگر را به دنبال دارد. در این گونه سازمان ها مدیران سعی بر آن دارند تا از میان کارکنان افرادی را به عنوان خبرچین در خدمت خود بگیرند. یکی از راه های مقابله با شایعاتی که در اثر تضادهای روانی به وجود می آید همکاری گروهی، گروه های مختلف ذینفع است .

 

و سخن آخر این که، برای شناختن نیازهایی که افراد سازمان را به ناراستی وا می دارد باید شرایط افراد را بررسی و پس از شناسایی دلایل فردی و سازمانی اقدام به اصلاح نمود.

 

نویسنده : سرکار خانم مژگان نصیری زاده

سال انتشار : 1387

 

ارسال کننده مطلب: دوست ارجمندم سرکارخانم بیتا طهماسبی

 


 
comment نظرات ()
 
بدون شرح...
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
آن چه در آموزش و پرورش ما به ما نمی آموزند ...
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 


در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن ‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سخت گیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رییس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

کار در رستوران‌ها، شاگردی یک استاد کسب و کار، حمل و نقل مسافر یا ... با غرور و شأن شما تضاد ندارد.  پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آن ها این کار یک فرصت بود.

اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

قبل از آن که شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 


 
comment نظرات ()
 
مولانا...
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو، جز سخن گنج  مگو
ور ازین بی خبری، رنج مبر، هیچ مگو
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:
آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو
گفتم : ای عشق، من از چیز دگر می ترسم
گفت: آن چیز دگر نیست دگر، هیچ مگو
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو
قمری، جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر! هیچ مگو
گفتم: ای دل، چه مه است این؟ دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این، بگذر، هیچ مگو
گفتم: این روی فرشته ست عجب یا بشر است؟
گفت: این غیر فرشسته ست و بشر، هیچ مگو
گفتم: این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد
گفت: می باش چنین زیر و زبر، هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو
گفتم: ای دل، پدری کن، نه که این وصف خداست؟
گفت: این هست، ولی جان پدر، هیچ مگو


 
comment نظرات ()
 
عزیزم تو دیگه تنها نیستی...
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
 
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
 

در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سال ها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان صلاح کند. بالاخره خدا خواست و او  بچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس یرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه منظره‌ای روبروشد؟
فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
بله، چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کند.



 
comment نظرات ()
 
آدم باید چه جـــــــوری باشـه؟
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
 


اگه سربزیر و متفکر و توی خودش باشه، میگن: افسردگی داره‌، روانیه، سیماش قاطیه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، میگن: جلفه، دلقکه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، میگن: شکموئه، پرخوره، مال مفت تور کرده!

اگه لاغر و جمع و جور و میزون باشه، میگن: کنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع کنه و زیر بار زور نره، میگن: جنجالیه، با همه دعوا داره، خروس جنگیه!

اگه از حقش بگذره و گذشت کنه، میگن: بی عرضه‌س، حیف نون و دست و پا چلفتیه!

اگه اهل تحقیقات و کتاب باشه، میگن: اینو، واسه ما شده آقای مطالعه!

اگه با عیالات متحده‌ش مشکلی نداشته باشه، میگن: زن ذلیله، زن نگرفته، شوهر کرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، میگن: انگار کلفت آورده!

اگه دست به جیبش خوب باشه و به مردم کمک کنه، میگن: پول پارو می‌کنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بریز و بپاش و ولخرجی نباشه، میگن: پولهاشو انبار می‌کنه، جون به عزرائیل نمی‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، میگن: معاشرتیه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنیه!

اگه راست و درست و بی‌کلک باشه، میگن: هیچی نمی‌شه، به درد لای جرز می‌خوره!

 

حالا بالاخره جواب سوال چی شد؟

شما راهنمایی کنید.


 
comment نظرات ()
 
وصف حال...
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
 

عاشق مقامات عرفانی و کرامات نباشید، گاهی این جور کارها شما را به جهنم می برد!

کسانی که از مقداری معنویات برخودار باشند، دنبال کشف و کرامت نمی روند.

اگر کسی طالب معرفت باشد و در طلبش جدیت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن خداوند معلمش خواهد بود. و گرنه سخن پیامبر هم که باشد در او اثر نخواهد کرد چنان که در ابوجهل هم اثر نکرد.

به اندازه ای طالب معرفت و هدایت در رسیدن به مقصد و یافتن او، و به داخل شدن در محضر قرب و معرفتش نزدیک است، که گویا به او می گویند:

رسیدی، داخل شو!

گفتیم : به کام وصلت خواهم رسید روزی،

گفتا : درست بنگر، شاید رسیده باشی.


 
comment نظرات ()
 
هیچ می دانی چرا...
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
 

هیچ می دانی چرا چون موج


در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟!


زآن که براین پرده تاریک


این تاریکی نزدیک


آن چه می خواهم نمی بینم


و آن چه می بینم نمی خواهم


دکتر شعفیعی کدکنی


 
comment نظرات ()
 
عاشقانه کار کردن...
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
 

این عکس که در خلال آتش سوزی جنگل های حاشیه میسیسیپی امریکا گرفته شده به عنوان یکی از عکس های برگزیده سال 2008 انتخاب شده است. جنگلبان در حال دادن آب معدنی به کوالای تشنه ای است که از آتش گریخته است.

مطلب از امیر شهلا


 
comment نظرات ()
 
هنر نفوذ عاطفی...
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
 

یکی از جنبه‌های مهارت اجتماعی این است که بتوانیم فردی با احساسات برآشفته را آرام کنیم. کنترل کردن فردی که در اوج خشم و عصبانیت است نشانه‌ کمال استادی در مهارت‌های اجتماعی به شمار می‌رود. اطلاعات به دست آمده در زمینه سرایت عاطفی و کنترل خشم نشان میدهد که یکی از موثرترین تدابیر در این مورد آن است که حواس فرد خشمگین را پرت کنیم, با او اظهار همدردی نموده و سپس ذهن او را به موضوع دیگری که برای او حالت خوشایندتری دارد منحرف کنیم.  

داستانی که در زیر می‌آید نمونه بارز چنین مهارت ظریفی در هنر نفوذ عاطفی است؛ تری دابسون، در سالهای 1950، یکی از نخستین امریکایی‌هایی بود که در ژاپن به ورزش رزمی آیکیدو میپرداخت. دابسون چنین تعریف میکند :

یک روز عصر که داشتم با ترن شهری توکیو به خانه بر‌میگشتم کارگر درشت‌هیکل و مستی سوار قطار شد و تلوتلوخوران شروع به ترساندن مسافران کرد. همان‌طور که نعره میکشید و به همه فحش میداد، به طرف زنی که بچهاش را در بغل گرفته بود، حمله‌ور شد. زن در پشت زوج سالخورده‌ای پناه گرفت و همگی با وحشت به طرف عقب کوپه رفتند. مرد مست همان‌طور که پیچ و تاب میخورد و سراپا خشم بود به میله آهنی وسط کوپه چنگ انداخت. گویی که سعی داشت آن را از جای خود در‌آورد.

در این لحظه، من که تازه از تمرین آیکیدو باز‌میگشتم و در اوج آمادگی جسمانی بودم از جا بلند و آماده شدم که مرد مست را سر جای خود بنشانم. اما ناگهان کلمات معلم خود را به یاد آوردم که می‌گفت:

آیکیدو هنر آشتی است.

هر کس به فکر جنگیدن باشد ارتباط خود را با جهان هستی از دست می‎دهد.

آیکیدو سعی دارد اختلافات را بر‌طرف کند نه این که آن ها را دامن بزند.

من به معلم خود تعهد داده بودم که هرگز شروع‌کننده جنگ نباشم و مهارتهای رزمی آیکیدو را فقط برای دفاع به کار ببرم. در آن لحظه فرصتی پیش آمده بود که قابلیتهای خود را در زندگی واقعی محک بزنم. بنابراین در همان حین که همه مسافران از ترس در جای خود میخکوب شده بودند به آرامی و با متانت از جای خود برخاستم.
مرد مست با دیدن من نعره
ای سر داد که:

اوهو! یک غریبه! باید یک درس ژاپنی بهت بدهم! و خودش را آماده کرد تا به من حملهور شود اما درست در همین لحظه فریاد مهیب و مسرتبخشی به هوا برخاست که لحنی دوستانه داشت. مرد مست، شگفتزده، به طرف صدا برگشت و مرد ژاپنی کوتاه قدی را با لباس کیمونو دید که حدود هفتاد سال داشت. پیرمرد لبخندی زد و با حرکت دست به او اشارهای کرد.
مرد مست به او پرخاش کرد که:

چرا من باید با تو لعنتی صحبت کنم؟ در همین لحظه من آماده بودم که با یک ضربه او را نقش زمین کنم.
پیرمرد با صدای گرم و چشمان خندانش رو به مرد مست کرد و گفت، چه نوشیده
ای؟
مرد مست نعره کشید، ساکی خورده
ام و به هیچ کس ربطی ندارد.
پیرمرد با لحن صمیمانه
اش پاسخ داد:

شگفتآور است، واقعا شگفتآور است، میفهمی. من هم عاشق ساکی هستم. هر شب با زنم که هفتاد و شش سال دارد یک شیشه کوچک ساکی بر‌میداریم و میرویم توی باغ و روی یک نیمکت چوبی در زیر درخت خرمالو مینشینیم و …
مرد مست همان طور که به حرف
های پیرمرد گوش میکرد به تدریج چهرهاش آرام شد و مشتهای گره‌کردهاش را از هم گشود.

اوه … من عاشق خرمالو هستم…
بله و من مطمئنم که تو هم زن خوبی داری.
کارگر مست پاسخ داد، نه، زنم مرده و بعد سر درد دلش باز شد و ماجرای غم‌انگیز مرگ زنش را تعریف کرد و بعد از خانه، کار و شرمنده بودن از خودش گفت.
در این هنگام قطار به ایستگاه مقصد تری می
رسد و او در حین پیاده شدن میشنود که پیرمرد از کارگر میخواهد تا شبی به خانه
آن ها رفته و راجع به همه چیز گپ بزنند.
مهارت عاطفی پیرمرد واقعا بی
نظیر بود. 

 


 
comment نظرات ()
 
این روزها...
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
 

خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چاله‏
های عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله  ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم :
عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟
گفت :
می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.
خواستم بپرسم : اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...
نپرسیده گفت:

گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لِنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم !


 
comment نظرات ()
 
یا فاطمه ...
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

نامشان فاطمه زهرا(س) است.

فرزند پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) است.

همسر علی( ع) است.

و من بیش از این نمی دانم.

و اگر می دانستم این نبودم...

 


 
comment نظرات ()
 
عشق است...
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

 

سردفتر عالم معالی عشق است

سر بیت قصیده جوانی عشق است

ای آن که نداری خبر از عالم عشق

این نکته بدان که زندگانی عشق است 

 


 
comment نظرات ()
 
مناجات با کار...
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

بخت از آن کسی است که مناجات کند با کارش و در اندیشۀ یک مسأله خوابش ببرد و کتابش را بگذارد در زیر سرش و ببیند در خواب حل آن مسأله را و باز با شادی درگیری یک مسأله جدید بیدار شود.


زنده یا د مجتبی کاشانی


 
comment نظرات ()
 
اعتیاد به عشق و سکس...
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

کسانی که به نوعی معتاد عشق می شوند تمام لحظه های زندگی خود را با ناامیدی و ترس سپری می کنند. همواره با ناکامی، هراس از عدم پذیرش، دردهای احساسی، و تجربیات ناآشنا و غیر ملموس همراه هستند. این افراد به توانایی های فردی خود اعتقاد ندارند و احساس می کنند که هیچ گاه نمی توانند از طرف مقابل عشقی که درخورشان باشد را در حد مطلوب دریافت نمایند. آن ها هم چنان می نشینند و منتظر عشق می مانند و متاسفانه کمتر اتفاق می افتد که در زندگی خود عشق حقیقی را تجربه کنند.

عتیاد به ارتباطات جنسی نیز مانند سایر عادات وسواسی پی آمدهای خاص خود را به همراه دارد:

یک ناهنجاری مخرب که آثار منفی آن بر روی کلیه عملکردهای معمولی زندگی سایه می افکند و انگیزه و اراده فرد را به طور کامل نابود می سازد.

معتادان به ارتباط جنسی توانایی کنترل و یا به تعویق انداختن احساسات و رفتارهای جنسی خود را از دست می دهند. در این افراد نیاز به رضایت جنسی جای نیاز به صمیمت را می گیرد و شهوت اولویت اول را به خود اختصاص داده و سایر ارکان مهم زندگی نظیر ارتباطات خانوادگی، فامیلی و دوستانه، مسایل شغلی و به تدریج سلامت فردی و ایمنی شخصی به کلی اهمیت خود را از دست می دهد.

آن ها حاضرند هر کاری انجام دهند تا نیاز خود را برآورده سازند، اما پس از انجام عمل دچار شرم و پشیمانی، و ناامیدی و پریشانی می شوند.

معتادان معتقدند که این معضل بزرگ به واسطه اجبار و التزام حاکم بر جو زندگیشان به آن ها تحمیل شده است و از نظر روحی به جایی می رسند که برخلاف رویکردهای اجتماعی عمل کرده و رفتارهای جامعه ستیز از خود بروز می دهند. معمولا (نه همیشه) اعتیاد پس از مدتی با وابستگی جسمی شدید همراه می شود.

در این زمان فرد خواست و اراده خویش را از دست می دهد، همه تلاش هایش نتیجه معکوس می دهند و به همین دلیل برای درپوش گذاشتن بر روی آلام فردی دوز رفتارهای مخرب خود را افزایش داده و به مثابه آن تاثیرات مخرب بیشتری را نیز به جان می خرد. اما انجام این کار هم، دیگر برایش آن تاثیر ابتدایی را ندارد ولی آز آن جایی که در وهله اول از نظر ذهنی و بعد از نظر روانی به آن کار اعتیاد پیدا کرده نمی تواند از آن دست کشیده و ترکش کند.

 علائم

برای معتاد به عشق

   -     وسواس و از پادرآمدن
-     جلوگیری از بروز احساسات واقعی
-     اجتناب از هر گونه تغییر
-     عدم ریسک پذیری
-     فقدان صمیمیت واقعی
-     وابستگی بیش از حد
-     خواستار وقف کامل طرف مقابل

افرادی که دچار اعتیاد جنسی هستند نیز علائم زیر را تجربه می کنند:

   -     خیال پردازی، توهم های جنسی و تصور موقعیت های جنسی که سبب افزایش انگیزه می شود.
-     عادت کردن، مبنا قرار دادن یک عمل خاص و تکرار آن به صورت پی در پی.
-     اجباری ساختن، برقراری دائمی ارتباط جنسی بدون در نظر گرفتن عواقب منفی و بدون داشتن هیچ گونه میلی برای متوقف ساختن آن.
-     ناامیدی، احساس گناه یا خجالت در کنترل احساسات و یا رفتار مخرب.
-     سایر مشکلات رفتاری به ویژه اعتیاد ذهنی و اختلالات تغذیه ای.

دلایل

اصولا رشد و پرورش افرادی که معتاد به عشق می شوند در دوره های قبلی زندگیشان به صورت ناخوشایند متوقف شده است. این افراد خود را سرخورده می پندارند و هیچ امیدی به یافتن عشق حقیقی در زندگی ندارند. به طور مشابه کسانی که به سکس معتاد می شوند جزو آن دسته از افرادی هستند که در دوران کودکی مورد توجه والدین و اطرافیان خود قرار نمی گرفته اند و همیشه آزار و اذیت می شدند. باید گفت که والدین این افراد نیز در گذشته به گونه ای قربانی آسیب های شدید جنسی بوده اند.

استرس نیز نقش بسزایی در تقویت و تهییج رفتارهای وسواسی دارد و در این مورد خاص نیاز فرد معتاد به خیال پردازی را دو چندان می کند.

فنیلتیلامین (PEA) یک نوع ماده شیمیایی است که وجود آن در مغز شور و نشاط و هیجان افراد را افزایش می دهد. افراد معتاد به عشق با عشق ورزیدن نادرست حس شیفتگی و شیدایی خود را افزایش می دهند و خوش حالی و برانگیختگی کاذب در بدن خود ایجاد می نمایند.

معتادان به عشق و سکس نیازمند تحریک های فیزیکی و روانی می شوند که نشات گرفته از کم و زیاد شدن میزان PEA و استرسی که بر روی انتقال دهنده های عصبی است می باشد.

 درمان

اولین مرحله از درمان این است که تشخیص دهید دچار یک چنین عارضه ای شده اید. باید نگاه دقیقی به رفتار فردی و مشکلاتی که به مثابه آن برای خود ایجاد می کنید، مشکلات احساسی، جسمانی، و یا اقتصادی داشته باشید.

اگر احساس می کنید که درگیر یک ارتباط عاشقانه اعتیادآور شده اید حتما باید به دنبال کمک گرفتن از کارشناسان حرفه ای باشید. مشاوره های روانشناسی برای کسانی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم دچار چنین عارضه ای هستند پیشنهاد می شود.

 

درمان باید حداقل چند مورد از موارد زیر را در بر بگیرد:

   -     قطع مصرف دخانیات و مشروبات الکلی
-     بازسازی روابط
-     مدیریت استرس
-     کمک به خویشتن

در اختلال اعتیاد به سکس نیز اغلب افراد دچار یک دور تسلسل می شوند و هر چه تلاش می کنند قادر به متوقف ساختن آداب ضد ارزشی خود نیستند. در طول دوره ترک حتما این سه مورد باید مورد توجه قرار بگیرد:

   -     دلیل برقراری رابطه جنسی
-     قضاوت فردی
-     رفتارهای بازدارنده

رفتارهای فرد معتاد در حین درمان تاثیر پذیر از موارد زیر هستند:

   -     محیط درمانی
-     همکاری اطرافیان
-     فعالیت های گروهی
-     کسب آگاهی
-     کمک به خویشتن

قرار گرفتن در محیطی که بتوان مراحل درمان را به راحتی طی کرد از اهمیت ویژه ای برخوردار است. افراد باید بتوانند رفتارهای خود را بدون وجود هیچ گونه ترسی به دقت ارزیابی نموده و اطمینان داشته باشند که اطرافیانشان با آن ها حس همدردی می کنند و برایشان ارزش و اهمیت قائل هستند.

ضمن گفتگو با کارشناسان و مشاوران، مشکل به صورت ریشه تشخیص داده می شود و بعد یک برنامه زمانبندی شده  برای درمان ایجاد می گردد.

در طول این بازه فعالیت های فردی شخص زیر ذره بین برده می شود و هر مانعی از سر راه درمان برداشته می شود. مشاور، ارتباط نزدیکی را با بیمار برقرار می کند و سپس یک برنامه درمانی مدون تهیه نموده و هر تغییری که لازم باشد بعداً در آن اعمال می کند.


 
comment نظرات ()
 
لحظه اى همه چیز را رها کن...
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

زندگی هم چون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق. این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبل ها به هم ریخته است مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى در آشپزخانه واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است.

یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود است و چهار چشمى همه چیز را مى پاید. از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا می روى، بر می گردى پرده و قالى و سماور گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن و حسین و مهشید و مهسا... غرقه درهمین کشمکش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات و مى روى و مى آیى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است، از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چیز را رها کن، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو نگاهش کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟

دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشناسیش، درست بجایش آورى، فکر کن ببین این همان است که مى خواستى با شى ؟

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوری تر و مهم تر از این که همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!

چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آن هم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد.

دکتر شریعتی


 
comment نظرات ()
 
if you can read this
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

 fi yuo cna 
raed tihs, yuo hvae a sgtrane mnid too
 

Cna yuo raed tihs? Olny 55 plepoe
 
out of 100 can.
 

i cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty uesdnatnrd waht
 
I was rdanieg.

The phaonmneal pweor of the hmuan mnid, aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it dseno't mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit
pclae.

The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it whotuit a pboerlm. 
Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the
 wrod as a wlohe.

Azanmig huh? yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorantt! 
if you can raed tihs forwrad it.
 


 
comment نظرات ()
 
تست آلزایمر...
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

آرامش داشته باشید.

در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

 

اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.

9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

 

حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

 

این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

 مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر در امان خواهید بود

 


 
comment نظرات ()
 
تصمیمات قاطع مدیریتی...
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کرد.

جلو رفت و از او پرسید: شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟

جوان با تعجب جواب داد: ماهی000/300 هزار تومان.

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 000/900 هزار تومان در آورده و به جوان داد و به او گفت:

این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر این جا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه این که یک جا بایستند و بی کار به اطراف نگاه کنند.

جوان با خوش حالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید:

آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد:

او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.

نتیجه حکایت

برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آن ها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آن ها گرفته و اجرا می کنند.

 


 
comment نظرات ()
 
مقایسه ای از وضعیت مدیران اروپایی و ایرانی...
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

سلام دوستان، ممکنه که مطلب ذیل رو قبلا خوانده باشید ولی چون با حال و هوای انتخاب جور در میاید، دوباره آن را برای مرور مجدد انتخاب کردم.
در اروپا موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.
درایران موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.
دراروپا مدیران بعضی وقت ها استعفا می دهند.
درایران عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.
دراروپا افراد از مشاغل پایین شروع می کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
درایران افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.
دراروپا برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می گردند.
درایران برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می شود.
دراروپا یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
درایران یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالی که مدیرش سه بار عوض شده است.
دراروپا اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.
درایران اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.
دراروپا اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می کند و حتی ممکن است محاکمه شود .
درایران اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.
دراروپا مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می کنند.
درایران مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کار می کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می شوند.
دراروپا برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می دهند و با برخی مصاحبه می کنند.
درایران برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می کنند.
دراروپا زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
درایران مدیران در همان روز، حکم مدیریت یا برکناریشان را می گیرند.
دراروپا همه می دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
درایران مدیران انسان های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
دراروپا مدیران را با اسم کوچک صدا می زنند.
درایران مدیران را صدا نمی زنید، چون اصلا وقت ملاقات نمی دهند.
دراروپا برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
درایران برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می کند.  


 
comment نظرات ()
 
زبان تصویر...
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

 

بنشین و فکر کن به نتیجه و پیامد رانندگیت در حال مستی


 
comment نظرات ()
 
چه سیستم هایی در دنیای کسب و کار موفق می مانند؟...
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

درجهان متحول کنونی که سرمایه فکری و انسانی به عنوان منابع کلیدی و نادر جایگزین سرمایه های مادی و فیزیکی می شود، بسیاری از شرکت ها دریافته اند که نیاز بنیانی به تفکر مجدد در باره سیاست های جذب، بهسازی ( پرورش ) و نگه داری افراد سرآمد دارند. ولی در بسیار موارد آن چه واقعا اتفاق افتاده، لفاظی بیش از اندازه بوده و در عمل به رغم آن چه مسوولان تامین منابع نیروی انسانی گفته اند، بیشتر به ظواهر امر پرداخته شده است.

به عبارت دیگر هیچ تغییر بنیانی در کیفیت افرادی که شرکت ها قادر به جذب آن ها هستند، روی نداده است. در حالی که در بسیاری از موارد، مدیریت ارشد شرکت ها نظر خود را در باره بهبود کیفیت نیروی انسانی اظهار داشته اند، تنها در موارد اندکی، در مورد خواسته های خود پافشاری کرده اند.

بنا به گفته بیل گیتز بهترین درسی که از این فرایند حاصل شده، این است که مدیریت یک شرکت اگر باور داشته باشد که کارکنان، منبع اصلی برتری رقابتی او هستند، برای جذب آن ها اقدامات زیادی را می تواند انجام دهد.

سالانه در آمریکا 25 هزار نفر متخصص علوم نرم افزار فارغ التحصیل می شوند و برای این عده، شرکت مایکروسافت فهرست خلاصه ای از سوابق تحصیلی و حرفه ای آنان را تهیه می کند. سوابق گردآوری شده، برای گزینش 2600 نفر برای مصاحبه بررسی می شوند و متعاقب آن، در حدود 800 نفر آن ها برای بازدید از فضای شرکت در شهر ردموند در حوالی سیاتل دعوت می شوند.

با هر کدام از آن ها تقریبا 3 تا 10 نفر از کارکنان مایکروسافت مصاحبه می کنند. هر کدام از این مصاحبه کنندگان نظرات خود را برای طرح سوالات بیشتر و با توصیه در مورد استخدام فرد مورد نظر، از طریق پست الکترونیک به افراد دیگری که در لیست مصاحبه کنندگان آن افراد هستند، ارسال می کنند.

سرانجام از 500 نفری که به آن ها پیشنهاد شده، 400 نفر به استخدام مایکروسافت درمی آیند و از طریق این فرایند گسترده و پر هزینه، بهترین فارغ التحصیلان تازه کار حاضر در بازار کار را بر می گزینند.

این فرایند فقط 20 درصد از مقدار استخدام سالانه شرکت مایکروسافت را تامین می کند و بیش از 2000 نفر دیگر از استخدام سالانه کارکنان مایکرسافت، از طریق نظام " استخدام از سایر شرکت ها " صورت می گیرد. در این نظام افراد باهوش و زبده ای که در شرکت های دیگر مشغول به کارند، استخدام می شوند.

به منظور شناسایی و تعقیب این سرمایه های بالقوه، مایکروسافت 200 نفر متخصص تمام وقت به کار می گمارد. این گروه از متخصصان شرکت مایکروسافت به  " گروه ضربت " معروف شده اند. کار این گروه جست و جو و جذب کارکنان سرآمد شرکت های دیگر و سپس ایجاد و حفظ رابطه با آنان است. هیچ مهم نیست که در اولین تماس، آنان رضایت شغلی کامل خود را ابراز دارند و حتی از کار کردن برای شرکت مایکروسافت اظهار ناراحتی کنند.

آن گاه که شخص مطلوب که از نظر معتقدات فکری خود سخت گیر هم هست، شناسایی شد، وی به طور ماهرانه و هوشمندانه ای مورد تعقیب مداوم قرار می گیرد. تلفن هایی با فواصل زمانی حساب شده به او زده می شود و برای صرف ناهار غیر رسمی دعوت هایی از او به عمل می آید. اعضای گروه ضربت از هر گونه ابزاری برای جلب نظر شخصی که مورد توجه است، استفاده می کنند تا خط ارتباطی با آن فرد پیوسته برقرار باشد.

آقای موری رییس منابع انسانی مایکروسافت می گوید:

" روزی که شخص مورد نظر، با سازمان فعلی خود به هر دلیل ممکن برخورد پیدا کند، آن روز روزی است که او با ما تماس خواهد گرفت."

عملکرد 200 نفر متخصص جذب نیرو از طریق تعداد تماس های برقرار شده، تعداد استخدام ها و هم چنین براساس نحوه عملکرد شخص جذب شده در شرکت های مایکروسافت مورد بازبینی قرار می گیرد.

افزون بر این گروه 200 نفری جذب کارکنان، جذب افراد سرآمد، دل مشغولی همه مدیران ارشد مایکروسافت نیز هست. این دل مشغولی شامل خود بیل گیتز هم می شود.

ثروتمندترین مرد جهان که از سوی روسای جمهور و نخست وزیران زیادی مورد استقبال قرار می گیرد، هیچ فعالیتی را مهم تر و ارزنده تر از ملاقات با کاندیداهای قوی، برای متقاعد کردن آنان به این که باید به مایکروسافت بپیوندند، نمی داند. او حتی کارآموزان تابستانی را هم مورد توجه قرار می دهد و همه آن 600 نفر را به خانه 60 میلیون دلاری خود برای عصرانه دعوت می کند. گیتز با میهمانان جوان تر گرم می گیرد، به پرسش آن ها پاسخ می گوید و احساس هیجان کار کردن در شرکت مایکروسافت را در آن ها تقویت می کند.

فقط در صنایع فراتکنولوژیک و در نظام های اقتصادی پیشرفته نیست که شرکت ها بر اساس توانایی جذب بهترین افراد پولدار می شوند. فلسفه شرکت ریلاینس از بزرگ ترین شرکت های خصوصی هند و یکی از 10 شرکت رقابتی در آسیا نیز به فلسفه مایکروسافت شباهت دارد.

آن چه رویکرد شرکت ریلاینس در جذب کارکنان جدید نشان می دهد، گستردگی و تنوع است. یک فارغ التحصیل دانشگاه استنفورد در رشته مدیریت، با داشتن تجربه در سرمایه گذاری، در صنایع ایالات متحده با همان سرسختی تمام برای استخدام در سطوح مدیریت ارشد مورد پی گیری قرار می گیرد که جوانی در صنایع کوچک هند موفق بوده است.

برای همه آن ها، لحن گفتار صنایع ریلاینس یکسان است:

" استعداد شما برای کار کردن در صنایع کوچک خیلی زیاد است، بیایید و نخستین شرکت بزرگ هند را بسازید."

موکش و آنیل امبانی، دو برادری که شرکت ریلاینس را اداره می کنند، شبکه گسترده ای از دوستی و روابط را در سراسر جهان حفظ می کنند و اگر کسی، فرد با استعداد و سرآمدی را یافت، به طور محرمانه به آنان اطلاع می دهد. زمانی که شما در فهرست آنان قرار گرفتید، آنان وقت زیادی را برای ملاقات شما صرف می کنند. یکی از کسانی که به تازگی به شرکت ریلاینس پیوسته است می گوید:

" آنان شما را رها نمی کنند، مگر پاسخ مثبت بدهید."

فرازهای کاری و دروسی که از شرکت مایکروسافت و ریلاینس می توان یاد گرفت، همان قدر ژرف هستند که بسیار سهل به نظر می آیند. در عصر دانش، تنها منبع استراتژیک نادر که به یک شرکت فرصت خواهد داد تا رقبای خود را کنار بگذارد، کیفیت کار کسانی است که در آن مشغول به کار هستند و کسانی که کارکرد استخدامیشان در جهتی باشد که مجموعه مهارتی کارکنانشان تنها معادل مهارت تعداد کارکنان بیشتری در سایر شرکت ها باشد، هرکز از طریق منابع انسانی خود به مزیت رقابتی دست نخواهند یافت.

اما :

شرکت هایی که به منظور مقاصد خاصی به دنبال افراد هستند، این جمله که همیشه گفته می شود:

" افراد بزرگ ترین سرمایه ها هستند "

را محقق می سازند. آن ها می توانند بیشترین بازگشت سرمایه را از آن ( سرمایه نادرشان ) حاصل کنند. به طوری که یکی از مدیران گفته است :

نباید در باره شرکت خود در قالب واژگان بازار محصول بیندیشیم، بلکه باید برگزیننده افراد برجسته باشیم.

 

ترجمه دکتر محرم آقازاده

 نتیجه :

اگر سازمان های ما، کالا یا خدماتی را که خود تولید می نمایند یا بستر آن را فراهم می کنند را خریدار باشند که مشکلی نیست، و اگر نیستند بدان معناست که در سازمان هایشان واژه ای تحت عنوان سرمایه های انسانی معنا ندارد.

حال اگر معترض باشند که پس نام این نیروها چیست؟

عرض می نمایم که به دلیل عدم صلاحیت مدیریت شما، آنان فقط نیروی انسانی هستند ولا غیر.

 با تجدید احترام - داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
روش های صحیح گزینش کاندیداهای انتخاباتی...
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

مبارزات انتخاباتی مهم هر کشور، باوجود همه شور و اشتیاق ها، فعالیت ها و اخبار گسترده و بمبارانی از عکس ها و نقطه نظرها را روی سرتان می ریزد اما باز هم می بینید که اطلاعات واقعی خیلی کمی درمورد کاندیداها و مواضع آن ها دربرابر موضوعات مختلف به دستتان می دهد. این مقاله به شما کمک می کند که همگام با انتخابات پیش بروید، به حرف های کاندیداها گوش دهید و بفهمید که برای انتخاب یک کاندیدا به چه اطلاعاتی نیازمندید.

تبلیغات را مرور کنید

شعارها، اسامی و شخصیت ها  معمولا جزو لاینفک انتخابات هستند، هم چنین پیام های تبلیغاتی 30 تا 90 دقیقه ای تلویزیونی، عکس ها و اعلامیه های دیواری و پیام های رسانه ای. کاندیداها معمولا شعارهای وطن دوستانه سر می دهند تا یک جو سیاسی خاص را در بین مردم ایجاد کنند. وقتی این تصاویر بر صحنه سیاسی حکمفرما می شوند، ثابت کردن مسایل و ادعاها سخت تر می شود.

پاداشی که از این تبلیغات عاید شما می شود این است که حداقل به کمی از اطلاعاتی که برای رای دادن نیاز داشتید دسترسی پیدا می کنید. در این جا به چند نمونه از تکنیک هایی که برای رای دادن می توانید از آن ها استفاده کنید اشاره می کنیم.

به اطلاعات تبلیغاتی انتخابات خوب دقت کنید

تبلیغات تلویزیونی و رادیویی:

وقتی یک تبلیغ تلویزیونی یا رادیویی می بینید یا می شنوید، از خودتان یک سوال بپرسید:

از این تبلیغ چه چیزی درمورد آن کاندیدای خاص متوجه شدید؟

آیا درمورد ویژگی ها، شرایط یا صلاحیت های او اطلاعاتی عایدتان شد؟

یا آن تبلیغ فقط برای تحت تاثیر قرار دادن احساسات و گرایشات مردمی درمورد آن کاندیدا بوده است؟

موسیقی، محیط و متن تبلیغ چه اهمیتی داشت؟

آیا آن تبلیغ برای گروه های خاص مثلا خانم ها، اقلیت های دینی، سالخوردگان، یا از این قبیل طراحی شده بود؟

اگر بتوانید زرق و برق را از ماده اصلی تبلیغ جدا کنید، مطمئن باشید که کاندیدا حرف های زیادی برای گفتن داشته است.

ایمیل ها و پیامک های مستقیم:

اخیرا کاندیداها برای درخواست سرمایه یا رای از ایمیل و پیامک برای تبلیغ استفاده می کنند. کامپیوتری شدن، همه چیز را آسان تر کرده است و این امکان را برای کاندیداها فراهم کرده که بتوانند به گروه های خاص مردمی پیام تبلیغ بفرستند. اما اگر آگاه باشید که برای گرفتن اطلاعات کامل باید ایمیل ها را به دقت بررسی کنید می توانید موضع کاندیدا را در برابر مسایل مختلف ارزیابی کنید. باید بدانید که آن ایمیل یک تاکتیک انتخاباتی است و باید بتوانید که بیشترین اطلاعات را از آن برداشت کنید.

آگهی ها و اعلامیه ها:

اعلامیه هایی که درب خانه تان می اندازند یا در فروشگاه به دستتان می دهند ممکن است حاوی اطلاعات بسیار با ارزشی باشد یا این که سراسر دروغ باشد و قصد عوام فریبی داشته باشد. باید آن را منتقدانه بخوانید. ببینید مطالب آن اعلامیه چگونه مواضع کاندیدا را دربرابر مسایل مختلف اجتماع نشان می دهد.

درخواست های احساسی:

باید به درخواست ها و دعوی های کاندیداها خوب دقت کنید و بعد تصمیم بگیرید که آیا فقط احساسات شما را هدف قرار داده اند یا نه. آیا کاندیدا سعی دارد شما را آن چنان دیوانه کند که یک ادعا را بدون چون و چرا قبول کنید؟ شاید آسیب دیدگی های جنگ یا کودکی توام با فقر حس ترحم و دلسوزی شما را برانگیزد اما نباید به خاطر این چیزها به کسی رای بدهید. دنبال واقعیت باشید. گول مبالغه های سیاسی را نخورید. باید تکنیک های ارزش یابی را یاد بگیرید...

لطفا در صورت تمایل ادامه این مطلب را در لنیک زیر دنبال نمایید.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
زمان خوشبختی کی فرا می رسد؟...
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچه‌های بعدی زندگی بهتر...

ولی وقتی می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند، خسته می شویم.

بهتر است صبر کنیم تا بزرگ تر شوند.

فرزندان ما که به سن نوجوانی می رسند، باز کلافه می شویم، چون دایم باید با آن ها سروکله بزنیم. مطمئنا وقتی بزرگ تر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم شد.

با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :

  • همسرمان رفتارش را عوض کند،
  • یک ماشین شیک تر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج کنند،
  • به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم...

حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است...

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسایل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.

خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:

  • مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم،
  • کاری که باید تمام کنیم،
  • زمانی که باید برای کاری صرف کنیم،
  • بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و...

بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آن که همه این ها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آن ها را موانع می‌شناسیم.

این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده‌ای به سوی خوشبختی وجود ندارد.

خوشبختی، خود همین جاده است. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم...

برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:

  • در انتظار فارغ التحصیلی،
  • بازگشت به دانشگاه،
  • کاهش وزن،
  • افزایش وزن،
  • شروع به کار،
  • ازدواج،
  • شروع تعطیلات،
  • صبح جمعه،
  • در انتظار دریافت وام جدید،
  • خرید یک ماشین نو،
  • باز پرداخت قسط ها،
  • بهار و تابستان و پاییز و زمستان،
  • اول برج،
  • پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون،
  • مردن،
  • تولد مجدد و...

خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی کنید و از حال لذت ببرید.

اکنون فکر کنید و سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:

1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.

2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟

4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.

نمی توانید پاسخ دهید؟ نسبتا مشکل است، این طور نیست؟

نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد.

روزهای تشویق به پایان می رسد!

نشان های افتخار خاک می گیرند!

برندگان به زودی فراموش می شوند!

اکنون به این سوال ها پاسخ دهید:

1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند، بگویید.

2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.

3. افرادی که با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.

4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید. حالا ساده تر شد، این طور نیست؟

افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با " ترین‌ها " ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند،...

آن ها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی که در همه شرایط، کنار شما می مانند ...

کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است. و شما در کدام لیست قرار دارید؟

نمی دانید؟

اجازه دهید کمکتان کنم.

شما در زمره مشهورترین نیستید...،

شما از جمله کسانی هستید که برای درمیان گذاشتن این پیام در خاطرمن بودید.

Ahmad Reza Fotovvat Ph.D

In Industrial & Organizational Psychology ) IOP)

Managing Director of Charisma Consultant Psychological Institute (CCPI)

Website: www.charismaco.com


 
comment نظرات ()