body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

ترجیح می دهم که شکستی صادقانه باشم تا...
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

ترجیح می دهم که شکستی صادقانه باشم تا موفقیتی پر نیرنگ.

پیش از گفتن، گوش فرا دار.

پیش از نگاشتن، اندیشه کن.

پیش از خرج کردن، کسب کن.

پیش از انتقاد، صبر کن.

پیش از دعا، ببخش.

پیش از دست کشیدن، سعی کن.

در کنکاش خویشتن، حقیقت را کشف کردم.

در کنکاش حقیقت، عشق را کشف کردم.

در کنکاش عشق، ایمان به خدا را یافتم و در ایمان، همه چیز را یافتم.

در گذر از دریای زندگی، از طوفان و آب های خروشان نپرهیز.

تنها بگذار تا بگذرند.

تنها کشتی خود را بران.

هموراه بیاد داشته باش، دریای آرام هرگز دریانوردی ماهر نمی سازد.

مهم ترین چیز در هر رقابتی، نه پیروز شدن، بلکه شرکت کردن است.

هم چنین، مهم ترین چیز در زندگی، نه چیرگی، که تلاش است.

نکته اساسی نه فتح کردن، که نیک پیکار کردن است.

هنگامی که اشتباهی می کنی، مدت ها برای نظاره دوباره به آن به گذشته بازنگرد.

عبرتی را که از آن گرفته ای به یاد داشته باش، و به پیش رو بنگر.

اشتباهات، آموزش های خِرد هستند، گذشته قابل تغییر نیست.

آینده هنوز در اختیار توست.

مردم آن چه را که گفته ای فراموش خواهند کرد.

آنان آن چه را که انجام داده ای به فراموشی خواهند سپرد.

اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند.

امروز شروع کن، با هر کس که به او بر می خوری جوری رفتار کن که گویی، دیگر هرگز فرصت ملاقات ایشان را نخواهی داشت.

محبت، مهر و درک و توجه خود را به ایشان نیز تعمیم بده، بدون هیچ چشم داشتی برای قدردانی.

زندگی ات هرگز مانند گذشته نخواهد بود.

امروز، روزی نوست!

بسیاری این روز را درخواهند یافت.

بسیاری آن را سرشار خواهند زیست.

چرا تو از آنان نباشی؟ 


 
comment نظرات ()
 
to forgive
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

 

One of the secrets of a long and fruitful life

is

 to forgive everybody everything before you go to bed.


 
comment نظرات ()
 
شادی را فراموش نکن...
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی،

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند ،

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی،

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند،

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت،

ورای مصلحت اندیشی بروی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز کاری بکن!

امروز مخاطره کن!

نگذار که به آرامی بمیری...

شادی را فراموش نکن!

پابلو نرودا


 
comment نظرات ()
 
اختلاف سلیقه...
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

اختلاف سلیقه ها در تیم می تواند سازنده باشد، ولی به عنوان رهبر تیم باید مطمئن شوید که این اختلافات موجب ناسازگاری نشوند. این پنج گام را برای شناسایی ناسازگاری ها قبل از این که به تیم آسیب بزند انجام دهید.

1- تشخیص دلیل اصلی

چیزی که افراد ظاهرا در مورد آن با یک دیگر مخالفت می کنند معمولا دلیل اصلی مجادله نیست. معمولا مشکل نتیجه چیزی است که مدتی قبل اتفاق افتاده است. ابتدا مشکل اصلی را پیدا کنید.

2- جانبداری نکنید

به عنوان رهبر اگر از یک طرف جانبداری کنید، تنها مشکل را عمیق تر کرده و خوراکی برای خشم مهیا نموده اید.

3- درگیری را از میان بردارید

این نکته را روشن کنید که همکاری در راه حل اجباری بوده و کینه ورزی قابل قبول نیست.

4- زمینه مشارکت کردن را پیدا کنید

اعضای تیم را حول آن چه که دارند، آن چه که می خواهند و آن چه را که باید با هم به دست بیاورند، متمرکز کنید.

5- طول مسیر انجام کار را در نظر داشته باشید

کارتان هنوز تمام نشده است. کنترل شرایط را ادامه داده و مشکلات باقی مانده را از میان بردارید.

 

پنچ نکته بالا در فضای خانواده نیز صدق می کند. تمامی اعضای یک خانواده نیز باید به مثابه تیم عمل می کنند.

پدر در نقش رهبر

مادر در نقش مدیر

فرزندان در نقش مدیران و رهبران آینده نهاد و دانشگاهی به نام خانواده.


 
comment نظرات ()
 
ارزیابی یک زندگی ...
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

مدت هاست در باره آن چه در زندگی مان انجام می دهیم، فکر می کنم...

مدرسه را با آموختن این که چگونه شهروند خوبی باشیم، آغاز می کنیم.

بیشتر دوران کودکیمان را صرف آموزش می کنیم.

و سرانجام مدرکی می گیریم که ضامن رسیدن ما به یک موقعیت خوب باشد.

به خیل بی کاران می پیوندیم.

تا بالاخره کاری گیر می آوریم...

با آزمون های سخت در دنیای کار پذیرفته می شویم.

وظایف حرفه ای خود را با تلاش و فعالیت زیاد انجام می دهیم.

تلاش ... و باز هم تلاش ...

تا وقتی که بی رمق شویم.

ولی ما حرفه ای شده ایم و سهم زیادی در بازار داریم.

زمان هم چنان می گذرد و...

... ما اهداف تازه ای را دنبال می کنیم.

شریک زندگی مان را می یابیم...

... و با او پیمان عشق ابدی می بندیم.

هم آغوشی احساسی...

و آن گاه بچه ای به خانه مان می آید.

... شب لعنتی، نتونستم چشم به هم بزارم.

درجامعه پیشرفت می کنیم.

تلاش می کنیم تا بهترین بهره را از زمان ببریم.

هر جا که می رویم مثل ستاره می درخشیم.

و بالاخره وضعمان خوب  می شود.

ولی به زمان بیشتری نیاز داریم،

تا به پیروزی نهایی برسیم.

وای!

روزی می گویند که بدون تو هم کارشان پیش می رود.

دیوانه می شوی.

احساس تباهی می کنی.

حس می کنی ارتباطت با همه چیز قطع شده است.

پی می بری که از همه چیز بریده ای.

اکنون دیگر زمان نمی گذرد، ولی هم چنان آن را هدر می دهی.

پی می بری که در ابرها زندگی می کرده ای.

در جستجوی یک هدف احمقانه.

به یک روح سرگردان بدل می شوی.

سعی می کنی از دشمنانت بگریزی.

تنها کسی هستی که در انتظار سپری شدن ساعت هاست.

سرانجام وقتش فرا می رسد.

در خلال این ارزیابی، ایده ای برای بهبود زندگی به ذهنم می رسد.

همه چیز را آسان می گیرم.

سعی می کنم دریچه قلبم را به روی عشقم باز کنم.

به اطرافیانم بیشتر توجه می کنم.

زمان بیشتری را با دوستانم سپری می کنم.

سعی می کنم بیشتر سفر کنم.

نه،

دیگر با دیگران لب خوانی نمی کنم،

خودم آواز می خوانم.

بیشتر به کنار دریا خواهم رفت.

سعی می کنم غذاهای خوشمزه ای بپزم.

سعی می کنم به محفل گرمابخش دوستانم بپیوندم.

کمی بیشتر عشق بورزم.

از شنیدن خبری از دوستانم، خوش حال تر خواهم شد.

برای رسیدن به اهداف مشترک، به دیگران می پیوندم.

مطمئن نیستم، ولی فکر می کنم به امتحانش بیارزد.

خُب،

هر جور دوست داری فکر کن،

ولی من آدم خوبی هستم.

در زدودن زشتی های دنیا، مشارکت می کنم.

و امیدوارم که متوقفم نکنند.

وقتی زمانم رسید...

 نمی دانم این ارزیابی برای همه مفید بوده یا نه، ولی مطمئنم که تاثیر شگفت انگیزی برای من داشته، که این از اهمیت بیشتری برخوردار است.

شما دوست خوب من این طور فکر نمی کنید؟


 
comment نظرات ()
 
learning
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

" The beautiful thing about learning

 is

 nobody can take it away from you."


 
comment نظرات ()
 
به نام دوست ...
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

دلت را خانه ما کن          مصفا کردنش با من

بیا درد خود افشا کن       مداوا کردنش با من

اگـــــردرب‌ها بـــــرویت بسته شـــــد روزی                    

                                      در این خانه دق الباب کن، باز کردنش با من

بیفشان قطــره اشکی که من هستم خریدارش           

                                      بیاور قطـــره اخلاص، دریــــا کـردنش با من

بیــــاور حـــاجت خـــود را اجابت می‌کنم آری              

طلب کن آنچه می‌خواهی، مهیا کردنش با من

اگـــر گم کـــــرده‌ای جانــــــا کلید استجابت را                  

 بیا یک لحظه با مـــا باش، پیـدا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن      

 غم فـــــردا مخور،  تامین فردا کردنش با من

بیـــــا قبـــــل از مــــرگ روشن کن حسابت را                 

                                       بیــاور نیک و بد را،جمع و منها کردنش با من

به قـــــرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان           

                                        بخوان آن آیه، تفسیر و معنــــا کردنش با من

اگــــر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت          

 تــو نامه توبـــه بنویس و امضا کردنش با من

 

 


 
comment نظرات ()
 
مسیر بحرانی کنترل پروژه...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

 قضیه مربوط به سال ها پیش است. دانشجو بودم و در امتحان کلاس کنترل پروژه شرکت داشتم. تمامی مباحث این درس را به خوبی فراگرفته و ذهنم مملو از تعاریف و روش های زمان بندی فعالیت ها، تعیین زودترین و دیرترین زمان ممکن و تشخیص فعالیت های مسیر بحرانی پروژه بود. هنگامی که برگه سوالات را در مقابلم گذاشتند با یک نگاه سریع به آن ها خوش حال شدم که به خوبی از عهده امتحان برآمده و پاسخ آن ها را مثل آب خوردن می­دانم.

تنها یک سوال به نظرم کمی مشکل می­آمد که پاسخ آن را هم می­توانستم با کمی دقت و توجه بیشتر به دست آورم. پس قلم را برداشته و با خوشنودی و به ترتیب شروع به پاسخ دادن به سوالات نمودم با این امید که حتی اگر نتوانم به آن یک سوال مشکل هم برسم باز هم نمره بسیارخوبی خواهم گرفت. لذا تمامی سعی و زمان خود را برای پاسخ به دیگر سوالات به کار بردم و با نظم و انضباط خاصی آن ها را نوشتم تا این که در آخرین دقایق به آن سوال مشکل رسیدم.

در حال تفکر در نحوه حل مناسب مسئله بودم که ناگهان چشمم به مقدار امتیاز تعیین شده برای هر سوالات که در انتهای هریک از آن ها نوشته شده بود، افتاد. گویی یک باره یک سطل آب یخ بر سرم ریخته­اند. هرکدام از سوالاتی که جواب داده بودم نیم نمره داشت و این سوال به تنهایی 14 نمره.

گیچ و دست پاچه و متأصل شده بودم. هیچ گاه لحظات سخت آخرین دقایق آن امتحان لعنتی را فراموش نمی­کنم. به هر شکل بود افکارم را جمع کرده و در آخرین لحظات قسمتی از پاسخ مورد نظر را نوشتم و آرزو می­کردم که ای کاش استاد نمره­ای در حد قبولی برایم منظور نماید. این در حالی بود که تا همین چند دقیقه پیش فکر کردم نمره­ام عالی خواهد شد.

به این ترتیب بود که استاد این درس عملا اهمیت کنترل پروژه را به من آموخت. آن سوال مشکل در واقع همان مسیر بحرانی امتحان درس کنترل پروژه­ام بود که بی­توجهی به آن موجب از دست دادن بازدهی لازم در پروژه و یا در حقیقت نمره مورد نظرم در این درس شده بود.


 
comment نظرات ()
 
قانون بی رحـم رقابــت...
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

در مورد رقابت و مسائل پیرامون آن مطالب زیادی گفته شده و اهل قلم به وفور در مورد این اصل مهم تجاری قلم فرسائی کرده اند. پیشی گرفتن از رقبا و از میدان رقابت بیرون کردن آن ها رمز اصلی موفقیت تلقی شده و مثال های متعددی در این مورد ارائه گردیده که این هم یک نمونه از آن است:

می گویند دو نفر شکارچی به قصد شکار کوله بار خود را بسته و با امکانات و تجهیزات کافی با هم راهی جنگل شدند. وقتی مسافتی را در جست و جوی شکار پیمودند، به ناگاه سر و کله گرگی از دور پیدا شد که او هم به دنبال شکار در جنگل پرسه می زد. گرگ با دیدن آن دو به سوی آن ها حرکت کرد. هر دو شکارچی به وحشت افتاده و در پی پیداکردن جای امن، فرار را بر قرار ترجیح دادند.

درحین فرار یکی از شکارچیان به قصد سبک ترکردن بار و افزودن بر سرعت خود کوله پشتی اش را به زمین انداخت و با سراسیمگی و عجله بیشتر به مسیر خود ادامه داد. شکارچی دوم که از این کار دوستش متعجب شده بود، به او گفت، سبک بال شدن برای فرار البته تدبیر خوبی است ولی نه این امکان وجود دارد که در این جنگل جای امنی پیدا کرد و نه هر چقدر هم بار خود را سبک کنیم می توانیم از گرگ سریع تر بدویم و سرانجام در دام او گرفتار خواهیم شد. پس بهتر است بایستیم و به سوی او شلیک کنیم تا او از دست ما فرار کند.

شکارچی اول پاسخ داد من نمی خواهم از گرگ سریع تر بدوم و از چنگ او فرار کنم، قصد من فقط این است که از تو سریع تر بدوم و سبقت بگیرم. در صورتی که به انجام چنین کاری موفق شوم و تو را پشت سر بگذارم آن گاه تو طعمه گرگ خواهی شد و من نجات خواهم یافت. راه نجات من پیشی گرفتن از توست و باید بگویم که این قانون رقابت است.

یک قدم جلو بودن یعنی پیروزی و یک قدم عقب ماندن یعنی شکست و نابودی.  

در عصر ما، جایگاه اجتماعی افراد، موسسات، سازمان ها و شرکت های بزرگ در میدان رقابت تعیین می شود.

 


 
comment نظرات ()
 
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست...
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

بضی دوستی ها مثله قصه حضرت نوحه، ( از ترس طوفان با تو هستند ).

بعضی دوستی ها مثله قصه حضرت ابراهیمه (باید همه چیزتو قربانی کنی ).

بعضی دوستی ها مثله قصه حضرت مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت ).

بضی دوستی ها مثله قصه حضرت موسی است، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو می گیره ).

اما بعضی دوستی ها هم همون جوری هستند که در معنی باید باشند.

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست.

دوست داشتن امری لحظه ایی است،

اما

داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن است.


 
comment نظرات ()
 
عشق چی هست و چی نیست...
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است...

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است...

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است...

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است...


 
comment نظرات ()
 
خدای رحیم تو را سپاسگزاریم...
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
 

چه دلپذیراست،
این که گناهانمان پیدا نیستند،
وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم،
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم،
و باز دلپذیرو نیکوست این که دروغهایمان،
شکل مان را دگرگون نمی کنند،
چون در این صورت حتی یک لحظه هم دیگر را به یاد نمی آوردیم،
خدای رحیم
! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...


 
comment نظرات ()
 
یک رهبر خلاق گفته اگه موفقیت را می خواهی به شرح زیر عمل کند...
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
 

1- به جای دستور دادن، تیم و سازمان خود را به سمت موفقیت هدایت کنید.

2- افراد را مدیریت نکنید بلکه آن ها را توانا به انجام کار کنید. غالبا چگونگی انجام کار، تجربه و راه حل ها نادیده گرفته می شوند. کمک به افراد برای کشف خودشان مهم است.

3- ترویج احترام با به جا آوردن آن مهیا می شود نه با تقاضا کردن آن.

4- باید یاد بگیرید که موفقیت ها و شکست ها را چگونه مدیریت کنید.

5- در روش  مدیریتتان بخشندگی را نشان دهید نه حرص و آز را. در مورد موفقیت هایتان متواضع بوده و در صورت امکان به دیگران فرصتی برای درخشیدن بدهید.

 


 
comment نظرات ()
 
تفاوت تو ممکن است تمایزت باشد...
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
چرا برخی مردم می‌توانند در حالی که بعضی ها ناتوانند...
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
 

چرا برخی مردم می‌توانند از عهده برخی فعالیت‌های ذهنی خاص برآیند، در حالی‌که بعضی دیگر ناتوانند؟

چگونه است که برخی از اندیشمندان از درک یک ترازنامه عاجزند و برخی حسابداران درکی از طرح تولید ندارند؟

چرا برخی از صاحبنظران برجسته مدیریت توانایی حل و فصل سیاست‌های سازمانی را ندارند و برخی دیگر که فهم سیاسی چشمگیری دارند از فهم ساده‌ترین عناصر علم مدیریت در‌می‌مانند؟

چرا مردم گاهی با خواندن یا فهمیدن مطالب بدیهی که باید از پیش می‌دانستند تا این حد اظهار شگفتی می‌کنند؟

علل این چراها مربوط به ویژگی‌های دو نیمکره مغز انسان و اثر بخشی آن در عملکرد افراد است.

 دانشمندان به ویژه عصب‌شناسان، جراحان مغز و اعصاب و روانشناسان، از مدت ها پیش دریافته‌اند که مغزدو نیمکره متمایز از هم دارد. هم چنین آنان پی برده‌اند که هر نیمکره حرکات سمت دیگر بدن را کنترل می‌کند، اما آن چه آنان به تازگی کشف کرده‌اند این است که هر نیمکره از نظر جنبه‌های بنیادین ویژگی‌های خود را دارد.

افراد می‌توانند در عین حال هم کودن و هم زیرک باشند، تنها به این دلیل که یک سمت مغز وی از سمت دیگر رشد بیشتری کرده است. برخی از مردم ( احتمالا بیشتر وکلا، حسابداران و طراحان ) فرآیندهای تفکر پیشرفته‌تری در سمت چپ مغز خود داشته، در حالی که دیگران ( نقاشان، مجسمه‌سازان و شاید سیاستمداران ) فرآیندهای رشد یافته‌تری در سمت راست مغز خود دارند.

از این رو، یک هنرمند شاید نتواند احساسات خود را به گونه‌ای کلامی بیان کند و یک وکیل شاید هیچ مهارتی در نقاشی نداشته باشد. یا یک سیاستمدار شاید نتواند ریاضی بیاموزد، در عوض یک عالم مدیریت شاید پیوسته در چنگال موقعیت‌های سیاسی اسیر باشد.

 حرکات چشمی ظاهرا نشانه مناسبی است از رشد نیمکره مغز‌. اگر از بیشتر مردم بخواهیم حروف یک واژه بلند و پیچیده را در فکر خود بشمارند، آنان در نیمکره مخالف ( نیمکره‌ای که رشد نکرده است ) به آن خیره می‌شوند. ( با وصف این چپ‌دست‌ها را هم در نظر داشته باشید.) ولی اگر سوال ویژه یک نیمکره باشد ( مثلا اگر عاطفی، فضایی یا ریاضی محض باشد ) تعداد افرادی که نیمکره چپ یا راست را به کار می‌گیرند متفاوت خواهد بود. هم چنین هریک از دو نیمکره مغز از ویژگی خاصی برخوردارند و با وظایف متفاوتی که دارند به مشکلات خاصی رسیدگی می‌کنند.

نیمه چپ مغز، اطلاعات عددی و شفاهی را به طور مستقیم، منظم و مستمر هدایت می‌کند و قسمت‌های فعال، منطقی،‌عقلانی و تجزیه و تحلیل کننده مغز را در برمی‌گیرد. این قسمت قادر است اطلاعات را به سرعت تجزیه و تحلیل، طبقه‌بندی و نگهداری کرده و مورد استفاده قرار دهد.

 طرف راست مغز، بصیر، خلاق و فکور است و با شکل‌ها و صور سه‌بعدی ارتباط دارد. کلی بین است ( به جای دیدن درخت، جنگل را تشخیص می‌دهد ) و قادر است ارتباط بین چیزها را به طور نسبی در ترکیبات و ساختمان‌های پیچیده درک کند. دو نیمه مغز به و سیله یک رشته عصب به هم وصل شده‌اند و وظیفه تبادل اطلاعات، حافظه و یادگیری بین دو نیمه را به عهده دارد.

افرادی که بیشتر طرف چپ مغز خود را به کار می‌گیرند، عموما در حل مشکلاتی که نیاز به تجزیه و تحلیل، برنامه‌ریزی و ساماندهی داشته باشند، زبردست‌ترند. آن ها می‌توانند روی جزئیات فکر کرده و به طور منظم و سیستماتیک مشکل‌یابی کنند.

اما افرادی که از طرف راست مغز خود بهره می‌گیرند در حل مشکلاتی که از پیچیدگی و ابهام بیشتری برخوردارند، راحت‌تر عمل می‌کنند، آن ها غالبا در حل مشکلاتی که اطلاعات کمتری از آن ها در اختیار است کاردان‌تر و با هوش‌تر عمل می‌کنند و اغلب به راه‌حل‌های مختلفی برای حل هر مشکلی می‌رسند.

افراد چپ مغز در جمع‌آوری اطلاعات، معمولا حقایقی را جست‌وجو می‌کنند که با تصورات ذهنی آن ها از کار مطابقت داشته باشد، در حالی که افراد راست مغز،معمولا دنبال حقایق و اطلاعات جدید می‌گردند و به راحتی تصورات ذهنی خود را مخفی نگاه می‌دارند.

از توانایی‌های افراد چپ مغز می‌توان به این موارد اشاره کرد:

این افراد دنبال کوتاه‌ترین مسیر برای حصول نتیجه هستند و معمولا بهترین راه را جست‌وجو می‌کنند. در برنامه‌ریزی و نمونه‌سازی خوب هستند. قضاوت‌های عملی می‌کنند و رفتار آنها قاطع و از روی تجربه است. بر حقایق و عقاید تجربی بیشتر تکیه می‌کنند.

به اطلاعات واقعی ارزش بیشتری می‌دهند تا تئوری. بیشتر به حقایق و نتایج توجه دارند، تصورات آن ها هدفدار، عملی، محسوس و قابل تجزیه و تحلیل است. دنبال راه‌حل‌هایی که نیازهای روزمره را برآورده کند می‌گردند. به مواردی که قابل اثبات هستند، اهمیت می‌دهند در کارها مصر هستند. ارزش‌های واقعی را قبول دارند موارد کمی را دنبال می‌کنند. در تنظیم نیازها و توسعه برنامه‌ریزی زبردست و در برخورد با حقایق، منطقی هستند و در ایجاد روش‌های صرفه‌جویی در نیروی انسانی و انرژی مهارت دارند.

افراد راست مغز نیز توانایی‌هایی چون موارد ذیل دارند:

نقطه نظرهای وسیعی دارند، در فهم حقایق، مهارت دارند. مشابهت‌‌ها را در چیزهای متفاوت می‌بینند. خوب فکر می‌کنند روی فرضیات مبهم کار می‌کنند. استعداد کار مستقل را دارند. احساسات هنری آن ها قابل توجه است در کارهای تجاری کوشش می‌کنند. در ایجاد تصورات حقیقی و واقعی خوب هستند. از اشتباه یا سردرگمی ناراحت نمی‌شوند. ریسک می‌کنند، مقرراتی را که جلو پیشرفت آن ها را می‌گیرد، می‌شکنند. با علاقه به هر چیزی توجه می‌کنند.

در مجموع افرادی که واقعا برجسته‌اند بدون تردید آن هایی هستند که می‌توانند فرآیندهای اثربخش نیمکره راست ( برداشت، داوری، ترکیب و مانند آن) را با فرآیندهای اثربخش نیمکره چپ ( وضوح بیان اندیشه، منطق،تحلیل و مانند آن) درهم آمیزند. اگر چنین نشود، نکته‌های بسیاری در تاریکی و ابهام کشف و شهود باقی خواهد ماند.

در این زمینه داستان قدیمی دیگری وجود دارد که نقل آن بی‌ارتباط نیست. داستان درباره افراد نابینایی است که سعی می‌کردند با لمس کردن یک فیل آن را بشناسند. یکی خرطوم فیل را می‌گرفت و می‌گفت بلند و نرم است، دیگری به پای فیل دست می‌کشید و می‌گفت استوانه‌ای و ستبر است، نفر سوم پوست آن را لمس کرد و گفت زبر و ناهموار است نکته نهفته در این داستان چنین است: هریک از این افراد که در یک سمت فیل ایستاده است فقط ارزیابی محدود و تحلیل خود را از موقعیت به دست می‌‌دهد، ولی ما نمی‌توانیم با ترکیب ناهموار، بلند و نرم، استوانه‌ای و ستبر با هر نسبت قابل تصور، درکی از فیل داشته باشیم.

بدون ایجاد یک تصویر کامل، با بررسی‌های فردی و پراکنده خود دچار سرگردانی خواهیم شد. چنین تصویری کامل، به قلمرو ویژه‌ای از دانش تعلق دارد و نمی‌توان به همانگونه آن را دریافت که دانش جزیی را.

 چنین تصویری از به هم پیوستن یا تجمع خطی مشاهدات مستقل به دست نمی‌آید. بنابراین می‌توان گفت افراد موفق سعی می‌کنند توانایی‌های نیمکره‌های مغزی خود را با هم درآمیزند تا عملکرد بهتری نیز داشته باشند.

خوب حالا اگه تمایل دارین کشف کنید که راست مغز یا چپ مغز هستید به لینک زیر مراجعه کنید تا  بفهمید :

http://www.rahezendegi.com/test.asp?TID=2397


 
comment نظرات ()
 
Management & Leadership
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
 

Management is doing things right.


Leadership is doing the right things.

Peter Drucker


 
comment نظرات ()
 
آسمان آبی آبیست...
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
 

آسمان آبی آبیست، مگر شک داری؟
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد،

بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد،
بگذار آسمان بر سرم آوار شود،

بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند، آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ، دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند ...
ولی باز اوست که شکست خورده، من سهمم را از دنیا خواهم گرفت.
می گویند :
" خواستن توانستن است"
...
می گویند:
" تنها کسی نمی تواند که ناامید است "
...
اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟
نخواهد برخیزد و بایستد؟
همه این نتوانستن
های قدرتمند، ناامیدی درپی دارد ولی من نا امید نیستم،
باز هم می گویم:

" من از سلاله درختانم، تنفس هوای مانده ملولم می کند، پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم ."
من از سلاله درختانم و درختان ایستاده می میرند، من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت، من می خواهم معجزه کنم، مگر نه این که خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری می سازد ؟

و مگر نه این که او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر؟

پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم ...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند ... پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم .
...معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم، ما معجزه خواهیم کرد، شک نکن !
آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست، مگر شک داری ؟
در رگ زنده این هستی خواب آلوده
باور معجزه جاریست، مگر شک داری ؟
 


 
comment نظرات ()
 
هیچ محدودیتی برای کمک کردن وجود ندارد...
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
 

 No Limitations For Helping.

A Picture Can Speak Thousands Of Words...

 مطلب از : یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
Goals
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
 

 

Goals give you more than a reason to get up in the morning; they are an incentive to keep you going all day.

Goals tend to tap the deeper resources and draw the best out of life.

Have a great day ahead!!


 
comment نظرات ()
 
بطری روی کتابخانه...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از این که راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

 در آن روزها، حتی یک سلام به یک دیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. 

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. 

در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آن ها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. 
روزها می
گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. 
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری
های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. 
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آن
که چیزی بنوشد، مست شد. 
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:

فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست...

و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. 

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. 
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سال
ها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آن که پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ 
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. 
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی
اش نرفت. 
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده
اش، پسر را بازشناخت و گفت:

در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگه دارید؟ 
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. 

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید:

پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ 
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید:

این را از کجا پیدا کردی؟

کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. 
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ 
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ 
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود :

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.


 
comment نظرات ()
 
سه نکته برای پیدا کردن باطن شرکتتان ...
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

مروری بر کسب و کار هاروارد

شرایط اقتصادی این روزها شرکت های زیادی را مجبور می کند که با دقت به کاری که انجام می دهند نگاه کنند. ممکن است تعدادی از آن ها مجبور باشند برای تطابق با این شرایط دشوار خودشان را دوباره خلق کنند. در این جا سه نکته برای پیدا کردن باطن شرکتتان و توسعه یک برنامه برای بازیابی خود ارائه می شود.

 

1-  هدف شرکت خود را پیدا کنید. بیش از حد روی صفحات حاوی داده ها و اطلاعات تمرکز نکنید. سعی کنید که دلیل وجودی شرکتتان را مشخص کنید. شرکت های بزرگی که تطابق پذیر هستند، هدفی فراتر از محصولشان دارند.

 

2-  لزوما به میزان زیادی با مدل کسب و کار آشفته نشوید. شرکت های در حال کشمکش اغلب تلاش می کنند که مدل کسب و کار خود را بازسازی کنند. اگر مشتریانتان هنوز به کسب و کاری که شما در آن مشغول فعالیت هستید، نیاز دارند، متعهد بودن به مدل کسب و کارتان به جای خلق مجدد آن درست خواهد بود.

 

3-  روی کیفیت در حال رشد تمرکز کنید. شرکت هایی که برای پیشرفت رشد می کنند، به ندرت نزول می کنند. پیشرفت باید بر مبنای کیفیت و نه بر مبنای کمیت بنا نهاده شود.

 http://www.iranhumanresources.blogfa.com/ : منبع


 
comment نظرات ()
 
پدیده آدمخواری در امارات...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

این جنایات و مفاسد اخلاقی و اقتصادی در حالی صورت می‌گیرد که امارات داعیه کشور مسلمان را داشته و مدعی پایبندی به مسائل اسلام و مسلمین است.

تابناک:

سرمایه و پول هنگفت و بی‌حد و حصر اماراتی‌ها و هم چنین آزادی و بی‌بندوباری در همه زمینه‌ها باعث بروز فساد و جنایات متعدد و ناامنی شدید در این کشور کوچک حاشیه خلیج همیشه فارس شده است.

این جنایات و مفاسد اخلاقی و اقتصادی در حالی صورت می‌گیرد که امارات داعیه کشور مسلمان را داشته و مدعی پایبندی به مسائل اسلام و مسلمین است.

بنا بر این گزارش، روابط نامشروع با زنان و دختران جوان، همجنس بازی، استعمال مواد مخدر، مشروبات الکی، شکنجه، تحقیر، برده‌داری، اذیت و آزار روحی و جسمی زیردستان و به عبارتی پایمال کردن کرامات انسانی افراد به معنای واقعی کلمه، از جمله جنایات و مفاسد بی‌شمار امارات متحده عربی است و این جنایات در حالی روی می‌دهند که مسئولان محلی و شیوخ امارات آقازاده‌های آنها از پایه‌های اصلی این رخدادها بوده و برای جلوگیری از رسوایی خود و خانواده، هیچ گونه اقدام مؤثری برای مقابله با چنین وقایعی انجام نمی‌دهند.

این فساد و خوشگذرانی دارای ابعاد بزرگتری نیز هست که می‌توان از نمونه خوشگذرانی‌های آنان به حضور انبوه زنان جوان در سفرهای طولانی مدت برخی از مسئولان و شیوخ امارات اشاره کرد. در عین حال، شکایت‌هایی نیز از برخی از مسئولان اماراتی در زمینه همین مسائل در دادگاه‌های خارجی و بین‌المللی صورت گرفته که آخرین مورد آن شکایت یک زن تبعه آمریکایی علیه « شیخ فلاح آل نهیان »، برادر رییس دولت امارات به یک دادگاه سوئیسی است.

از سوی دیگر این آزادی و بی‌بندوباری بی‌حد و حصر در امارات و بی‌توجهی مقامات و مسوولان به این امر، ناامنی شدید را در این منطقه دامن زده و مردم بومی و مسافران و تجار در این کشور هیچ گونه امنیت جانی و مالی ندارند.

این ناامنی شدید باعث نارضایتی مردم بومی منطقه بوده و گریبانگیر اماراتی‌ها شده است؛ به گونه‌ای که علاوه بر جنایات و فساد اخلاقی، قتل و آدمخواری نیز در این کشور کوچک رخ داده است که حادثه اخیر درباره یک دختر بچه 9 ساله اماراتی، افکار عمومی را جریحه‌دار کرده و اعتراض شدید مردم را در پی داشته است.

این گزارش حاکی است، مراجعه یک تبعه چینی به بیمارستان در دبی بر اثر مسمومیت، ابعاد یک جنایت هولناک آشکار شد.


پزشکان بیمارستان پس از شستشوی معده‌ این فرد چینی، به موارد مشکوکی برخورد می‌کنند و پلیس امارات را در جریان این اتفاق قرار می‌دهند.

بنا بر این گزارش، پلیس دبی پس از بررسی موضوع و مراجعه به محل اقامت این تبعه چینی، با تکه‌های فریز شده استخوان و سر باقیمانده از جسد یک دختر 9 ساله اماراتی که چندی پیش مفقود شده بود، روبه‌رو می‌شود و پس از انجام مراحل قانونی و بازجویی‌های اولیه، چند تبعه چینی به این جنایت خود اعتراف کرده و اظهار می‌کنند که به دلیل بی‌بندوباری و آزادی بی‌حد و حصر، امارات را برای مقاصد خود در نظر گرفته‌اند.

گفتنی است، بنا بر شواهد موجود، این چندمین مورد آدمخواری در امارات بوده که رسانه‌ها اجازه انتشار آن را نداشته‌اند؛ چرا که باعث فرار سرمایه و گردشگران از این منطقه ورشکسته اقتصادی می‌شود.


 
comment نظرات ()
 
کلامی از شیخ بهایی...
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!

و اگر نکند می‌گویند کافراست و بی‌دین !

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز به خداوند نباید به کسی توسل جست.


 
comment نظرات ()
 
Busy
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

Once upon a time a very strong woodcutter ask for a job in a timber merchant, and he got it.

The paid was really good and so were the work conditions. For that reason, the woodcutter was determined to do his best.

His boss gave him an axe and showed him the area where he was supposed to work.

The first day, the woodcutter brought 18 trees "Congratulations," the boss said.

"Go on that way!" Very motivated for the boss’ words, the woodcutter try harder the next day, but he only could bring 15 trees.

The third day he try even harder, but he only could bring 10 trees.

Day after day he was bringing less and less trees.

"I must be losing my strength", the woodcutter thought.

He went to the boss and apologized, saying that he could not understand what was going on.

"When was the last time you sharpened your axe?" the boss asked.

" Sharpen? I had no time to sharpen my axe.
I have been very busy trying to cut trees..."


 
comment نظرات ()
 
چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم

کنار خانه ما بود و ما نفهمیدیم

همین خدا که برایش قصیده می گفتیم

خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم

چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا

نوا ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم

و این صدا که شنیدیم تازگی،عمری

سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم

دری که رو به خیابان عشق وا می شد

کنار خانه ما بود و ما نفهمیدیم...


 
comment نظرات ()
 
شگفتی های روح آدمی از دیدگاه نهج البلاغه...
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

به رگ های درونی انسان پاره گوشتی آویخته که شگرف ترین اعضای درونی اوست و آن قلب است که چیزهایی از حکمت و چیزهایی متفاوت با آن در او وجود دارد.

پس اگر در دل امیدی پدید آید، طمع آن را خوار گرداند،

اگر طمع بر آن هجوم آورد، حرص  آن را تباه سازد،

اگر نومیدی بر آن چیره شود، تأسف خوردن آن را از پای درآورد،  

اگر خشمناک شود کینه توزی آن فزونی یابد و آرام نگیرد،

اگر به خشنودی دست یابد خویشتن داری را از یاد برد، 

اگر ترس آن را فرا گیرد پرهیز کردن آن را مشغول سازد،  

اگر به گشایشی برسد دچار غفلت زدگی شود،

اگر مالی به دست آورد بی نیازی آن را  به سرکشی کشاند،

اگر مصیبت ناگواری به آن رسد، بی صبری رسوایش کند،

اگر به  تهیدستی مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد،

اگر گرسنگی بی تابش کند، ناتوانی آن را از پای درآورد،

اگر زیادی سیر شود، سیری آن را زیان رساند،

پس هرگونه کندروی برای آن زیانبار و هرگونه تندروی برای آن فساد آفرین است.

 مطلب از سرکارخانم پریسا ملکی


 
comment نظرات ()
 
به روایتی آدمها بر دو قسم اند...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

یا مادرزادی گرگ به دنیا می آیند، و یا بره متولد می شوند.

گرگها همیشه گرگ باقی می مانند، ولی بره ها یا در نهایت تبدیل به گوسفند تمام عیار می شوند و یا یاد می گیرند چگونه گرگ بشوند.

قسمت جالب ماجرا اینجاست که گرگ " بره زاده" حریصتر و خون ریزتر از گرگ " گرگ زاده " است، زیرا که او از روی عقده و حقارت و کینه و نفرت می درد و گرگ زاده تنها به حکم عادت.


 
comment نظرات ()
 
اندر حکایت بوسیدن...
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
 

بوسه عطریست که از یک گل معطر متصاعد می شود و می توان گفت بوسه زبان عشق است و یا این که بوسه ارمغان و هدیه عشق است به آن چه که ما عشق می ورزیم و به آن احترام و علاقه قائلیم!
بوسه هدیه خداوندی است برای زنده نگاه داشتن عشق. هر بوسه ای هدیه ای جدید است از جانب پروردگار و طعمی جدید از عشق و محبت است !

چه کسی قابل بوسیدن است ؟

در یک کلام می توان گفت که هر کسی را که دوست دارید و برای شما دارای قداست و احترام است قابل بوسیدن است و بوسیدن نه تنها روشی برای ابراز علاقه است و راهی برای صمیمیت بیشتر و یکی شدن با کسی است که برایتان دوست داشتنی و عزیز است!

شاید به این صراحت و به طور مطلق " بوسه " قابل تعریف نباشد ولی به قول شکسپیر می توان به این نتیجه اکتفا کرد که :

بوسیدن مهر و امضای عشق است نسبت به هر آن چه که عشق ورزیدنی است!

مطلب از جناب آقای یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
اینارو رعایت کن و بیاتو که خوش آمدی...
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
حاضر جوابی...
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.. 

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!


 
comment نظرات ()
 
بدون شرح...
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
بچه های شیطون...
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود آن که نهنگ پستاندارعظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ 

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ 

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.


 
comment نظرات ()
 
شناخت ...
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

جوی کوچکی بود که هیچ تمایلی به سرازیر شدن به سوی دریا نداشت.

 سایر جوی‌ها پرسیدند: چرا؟

 گفت:

من هرچند در مقابل عظمت دریا، بس ناچیز و کوچکم،

اما

گمنامی گم‌نشده را بیشتر از شهرت گمشده دوست دارم.

منبع : http://internalrevolution.blogfa.com/


 
comment نظرات ()
 
سیگار به روایت تصویر...
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()
 
روایت مرد خوشبخت...
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
 

پادشاهی پس از این که بیمار شد گفت:

« نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک نتوانستد شاه را معالجه کنند.

تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،  پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.  آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد.
آن که سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
آن که فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،  پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید:
شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت !.

(۱۸۷۲) لئو تولستوی


 
comment نظرات ()
 
بچه های شیطان ...
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
 

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود:

فقط  یکى بردارید. خدا ناظر شماست

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت:

هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست .


 
comment نظرات ()
 
افزایش 60 درصدی افسردگی در سال 87...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
 

زنگ خطر آسیب های اجتماعی مدت هاست که در جامعه ما به صدا درآمده است و این آسیب ها به مرحله نزدیک شدن به یک بحران جدی رسیده اند.

 
رشد
60 درصدی اختلالات روانی و افسردگی در سال 87 که خود زمینه
ساز انواع آسیب های اجتماعی دیگر است و در شرایط فعلی دومین رتبه بیماری ها در جامعه را دارد، افزایش روزانه خودکشی و جوان تر شدن سن خودکشی و رشد اعتیاد که براساس تحقیقات صورت گرفته طی سال های اخیر سه برابر نرخ رشد جمعیت رشد داشته است، افزایش طلاق، رشد زنان خیابانی، کودکان کار و... در کنار رشد معضلات اقتصادی هم چون تورم و فسادهای اقتصادی و قرار گرفتن 35درصد از جمعیت جامعه زیر خط فقر هشدار کارشناسان به شرایط موجود را در پی داشته است.

این در شرایطی است که طبق تحقیقات صورت گرفته 60 تا 90 درصد جرائم بدون قصد مجرمانه و بیشتر به علت شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و خارج از اراده فرد بوده است. هم چنین آمارها بیانگر این است که 70 تا 80 درصد فساد اقتصادی فقط توسط چهار تا پنج درصد از مفسدان صورت می گیرد.
مهم
تر از همه اما به اعتقاد کارشناسان آسیب اجتماعی اصلی ایران در شرایط فعلی بحران فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است.
بر اساس نتایج تحقیقات صورت گرفته در موسسه غیردولتی رحمان که در زمینه شناخت انواع آسیب
های اجتماعی کار می کند، مهم
ترین آسیب اجتماعی ایران بحران فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است.
در مقاله دکتر
مصطفی معین تحت عنوان « آسیب های اجتماعی در ایران» که در نشریه داخلی موسسه رحمان در شهریور 88
به چاپ رسیده نتایج زیر بیان شده است:

براساس طرح پیمایش ملی ارزش
ها و نگرش ها در محور احساس عدالت 6/80 درصد مردم پول و پارتی را برای احقاق حق ضروری دانسته اند و تنها 3/8
درصد مردم به اجرای مساوی قانون اعتقاد داشته اند.
در پژوهش فوق سایر شاخص
ها از جمله امید به آینده، قابل اعتماد بودن یا منصف بودن سایر افراد جامعه نیز در وضعیت نامطلوبی قرار داشته است. رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و اجتماعی، سوءظن، فردگرایی و تضعیف بنیان های اجتماع، تظاهر و ریا، عدم قانون گرایی، رابطه گرایی، عوام زدگی، عوام فریبی، تملق و گزافه
گویی، شعارزدگی و... نشانگر بحران اخلاقی و تزلزل اعتماد در جامعه ماست.

اختلالات روانی و افسردگی در جامعه ایران، دومین  جایگاه بیماری ها را از نظر تحمیل هزینه های بهداشتی، درمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی دارد. پرخاشگری و جنایت رو به افزایش است به نحوی که بیش از 50 درصد جرائم به علت خشونت رخ می دهد.

میزان خودکشی در برخی استان
ها از جمله استان های گلستان، کهکیلویه و بویراحمد به ویژه استان ایلام تا 37 مورد در هر صد هزار نفر جمعیت بالغ می شود. این در حالی است که بالاترین شاخص خودکشی در سطح جهان در کشورهای آمریکای لاتین به میزان 25
مورد در هر صد هزار نفر جمعیت است.

اعتیاد به موادمخدر هم اکنون به تهدیدی جدی تبدیل شده است که حتی می تواند امنیت اجتماعی و ملی کشور را در معرض خطر پیامدهای خود قرار دهد. نزدیک به دو میلیون معتاد که
10
میلیون خانوار را درگیر عواقب خود کرده است در کشور وجود دارد که از این نظر رتبه اول را در جهان به دست آورده ایم.
پایین آمدن سن اعتیاد، اعتیاد زنان، تغییر الگوی مصرف و وارد شدن کودکان و زنان در کار خرید و فروش موادمخدر، پدیده اعتیاد را به معضلی بسیار پیچیده تبدیل کرده که کنترل آن به تلاش مستمر، برنامه ریزی جامع و عزمی ملی نیازمند است.
فقر و اعتیاد و بی کاری مثلث به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند که پیامد آن ترویج فساد و فحشا در جامعه است.
براساس گزارش های مختلف تا
35 درصد جمعیت زیرخط فقر و بیش از 10
درصد بی کار هستند. این در حالی است که بنابر اعلام سازمان ملل متحد سه درصد جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق قرار دارند زیرا کمتر از دو دلار در روز درآمد دارند.
هم
چنین حسین راغفر در آخرین روزهای سال گذشته در گفت وگو با فارس خط فقر تهران در سال 88 را 850
هزار تومان پیش بینی کرده بود.

سن زنان خیابان از متوسط 35 سال به 20سال طی دهه های اخیر کاهش پیدا کرده است و بر پایه برخی از پژوهش ها به صورت حرفه ای و نه به خاطر فقر و رفع نیازهای اولیه و افزایش سریع در بین افراد متاهل و تحصیلکرده تغییر کرده است. مصرف الکل نیز در جامعه رو به افزایش است. ایران در میان کانون های اپیدمیک ایدز مانند شبه قاره هند، چین، آسیای میانه و روسیه قرار دارد.
هم اکنون
17815نفر مبتلا به ایدز و بیش از یکصد هزار نفر به ویروس آن آلوده شده
اند. الگوی انتقال ایدز در سال های اخیر از سرنگ
های آلوده تزریق موادمخدر به سمت انتقال از طریق رابطه جنسی و فحشا گرایش پیدا کرده است.

هم
چنین به گزارش سلامت نیوز آمار مرگ ومیر ناشی از ابتلا به ایدز در کشور از افزایش 79 مورد فوت در سه ماهه اول سال جاری در مقایسه با سه ماهه آخر سال 87
حکایت دارد.
آخرین آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت درخصوص وضعیت ابتلا به ایدز در کشور حاکی از آن است که تعداد مبتلایان تا اول تیرماه امسال در مقایسه با سه ماهه قبل از آن با
339 مورد افزایش به 19 هزار و 774 مورد رسیده است، این درحالی است که به گزارش عصر ایران اخیراً رییس اداره کنترل ایدز وزارت بهداشت خبر داده بود:

« تعداد مبتلایان به ایدز در ایران حدود 83 هزار نفر است که تاکنون تنها 19 هزار نفر آن شناسایی شده اند. »
این در شرایطی است که از نظر تعداد کودکان آسیب دیده اعم از کودکان کار، دختران فراری، ترک تحصیل، بزهکاری، بردگی جنسی، کودک آزاری و... . آمار دقیقی در دست نیست.

سرقت، جرائم مالی و فساد اقتصادی نیز از آسیب های اجتماعی عمده کشور است که در سال های اخیر آهنگ رو به رشد داشته است. افزایش پرونده
های سرقت به میزان 35 درصد در سال های اخیر و افزایش پرونده های ارتشا، اختلاس، چک بلامحل، جعل امضا و... هشداردهنده است.

طبق آرای صادر شده و نظر حقوقدانان بین 60 تا 90 درصد از جرائم فوق بدون قصد مجرمانه بوده و بیشتر به علت شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و خارج از اراده فرد مجرم صورت گرفته است. بر اساس نتایج تحقیقات این موسسه غیردولتی اگر فساد اقتصادی را با شاخص انرژی پولی آن ارزیابی کنیم، مشخص می شود 70 تا 80 درصد از موارد فساد اقتصادی فقط توسط چهار تا پنج درصد از مفسدان صورت می گیرد.

 حیدر ارجمندی

    منبع :        http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=66246


 
comment نظرات ()
 
اعتماد، دل سپردن، پذیرش...
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
 

 به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد،

به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد،

و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد.


 
comment نظرات ()
 
موجودی عجیب در ساحل ولز...
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
 


دیگر نمی‌توان وجود موجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منکر شد چرا که حتی اگر دانشمندان هم به دنبال کشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون می‌آورد. این‌بار حتی کودکی از راه نرسیده و قصه‌ای سرهم نکرده است.
این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیست‌شناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ کسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در کدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینکه چند سالش است. فقط می‌توان گفت شبیه یک نهنگ است که با هشت‌پا پیوند خورده است!

 

توریست‌های وحشت‌زده ساحل " گوین پنینسول" در ولز با دیدن موجودی که مانند یک هزارپای بزرگ است یا گودزیلایی تغییر چهره داده، قیل و قالی راه انداختند و به این ترتیب ماموران ساحلی برای رسیدگی به این مساله وارد کارزار شدند اما چیزی که دستگیرشان شد نه دعوا بود نه جنازه یا حتی به ساحل افتادن نهنگ‌ها. این‌بار موجودی را یافته‌اند که هزاران بازو از بدنش آویزان است. احتمالا او از این بازوها برای حرکت یا صید استفاده می‌کند. این شاخک‌ها یا بازوها تمام بدن موجود وهم‌انگیز ما را پوشانده و طول هر یک از آنها به دو متر می‌رسد.
هزاران نفر در منطقه
"سوئِنزی"
در ولز بودند و کنار دریا لحظات خوبی داشتند که این موجود از آب بیرون آمد و بدون حرکت روی ساحل افتاد.

دانشمندان همان‌قدر که از دیدن یک یوفو- سفینه فضایی- به وجود می‌آیند از دیدن این موجود هم شوکه شده‌اند. آن ها بر این باورند که شرایط بد آب و هوایی آن را به سطح آب کشانده است. نوک تمام بازوهای این موجود را نوعی صدف شاخی‌شکل پوشانده که یا برای راه رفتن زیر آب از آن استفاده می‌کرده یا برای شکار.

پروفسور
" پل برین" از دانشگاه سوئنزی ماجرا را این گونه شرح می‌دهد:

" صدای کودکی را شنیدیم که جیغ می‌زد. همه به دنبالش دویدیم و در نهایت به آن موجودی عجیب رسیدیم که تکان‌های وحشتناکی می‌خورد."
کسانی که این موجود را از نزدیک دیده‌اند می‌گویند به آن چه در برنامه
Dr.who گفته می‌شود خیلی شباهت دارد؛ برنامه‌ای که علمی- تخیلی است و از شبکه بی‌بی‌سی پخش می‌شود. پروفسور برین در ادامه می‌گوید:

" در واقع این بزرگترین موجود فضایی است که تا حالا دیده‌ام! طول هر یک از بازوهای این موجود را نمی‌توانم تخمین بزنم اما به نظرم اندازه یک تیر چراغ برق است."

"ربه‌کا پورتر" که یک توریست است درباره این موجود می‌گوید:

"به نظرم آن قدر بزرگ است که می‌شود آن را هیولای دریا نام داد. این توریست تصریح می‌کند که موجود مورد نظر بدنی پوشیده از بازوان حلزونی دارد و مانند مار روی ساحل می‌خزد. او در ادامه می‌گوید، به بدن این موجود چند تکه چوب هم چسبیده بود اما تمام بدنش را صدف‌ها پوشانده بودند. چنان این بافت متراکم بود که انگار سرخس روی آن است."

اظهارنظرهای اولیه درباره این نوع پوشش حاکی از آن است که موجود مورد نظر از این بازوها برای تغذیه از پلانکتون‌ها استفاده می‌کند. البته دانشمندان نقشی هم برای برقراری تعادل متصور هستند اما به دلیل نبود اطلاعات کافی قادر به ارائه تحلیل نیستند. آن ها می‌گویند به طور معمول این موجود باید در اعماق دریاها زندگی کند اما به دلیل شرایط بد جوی در آن مناطق به ناچار روی شن‌ها آمده است.

پروفسور
برین چنین تحلیل می‌کند:

"من فکر می‌کنم وجود یک توفان دریایی موجب شده این موجود نتواند برای خود غذایی تهیه کند. از این رو برای استراحت یا تهیه غذا خود را به این منطقه کشانده است."
او البته شوخی را هم چاشنی تحلیل خود می‌کند:"مردم اسپانیا علاقه زیادی به خوردن این موجودات دارند اما فکر می‌کنم از این یکی دیگر صرف نظر می‌کنند."
برگی از تاریخ ولز نشان می‌دهد یک راهب تارک دنیا به نام
" جیرالدوس گامبرنیسیز" اولین بار در قرن دوازدهم تصاویری مبهم از غازهای دریایی کشید که در پس‌زمینه آن موجودی هولناک دیده می‌شود. شاید همان موجود هولناک یا نوادگانش، امروز دوباره سر از آب بیرون آورده‌اند.

تاریخ‌نگاری یک رویداد مشابه
سال گذشته، در یکی از دریاچه‌های منطقه سی‌چوان چین که اتفاقا حال و هوایی توریستی هم دارد، موجودی خوفناک سر از آب بیرون آورد. توریست‌ها هنگام دیدن این موجود پا به فرار گذاشتند اما یک نفر با موبایل عکسی از آن گرفت. خبرگزاری شینهوا آن خبر را منتشر کرد اما به دلیل واضح نبودن عکس، دانشمندان نتوانستند صحت آن را تایید کنند. به رغم ادعای تمام توریست‌ها مبنی بر دیدن چنین موجودی، آن خبر هرگز از سوی دیگر خبرگزاری‌های معتبر تایید و مخابره نشد.

 


 
comment نظرات ()
 
آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟ ...
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
 

زنان و مردان با هم تفاوت دارند، در این نکته تردیدی نیست ولی به جای تاکید روی کیفیت های منفی زن و مرد چرا روی نقاط مثبت آنان تکیه نکنیم؟

بیاییم از خانم ها شروع کنیم:

زنان مهربان، عاشق و دلسوزند.

زنان وقتی که خوش حال هستند گریه می کنند.

زنان برای نشان دادن توجه و علاقه همیشه کارهای کوچکی انجام می دهند.

آنان برای دست یابی فرزندانشان به بهترین چیزها از هیچ کاری دریغ نمی کنند.

زنان قدرت این را دارند که حتی وقتی بسیار خسته هستند ونمی توانند روی پای خود بایستند، لبخند بزنند.

زنان می دانند که چگونه یک وعده غذایی را به فرصت تبدیل کنند.

زنان می دانند چگونه از پول خود بهترین بهره را ببرند.

زنان می دانند چگونه یک دوست بیمار را تیمار کنند.

زنان شادی و خنده را به دنیا ارزانی می کنند.

زنان صادق و وفادارند.

زنان در زیر آن ظاهر نرم، اراده پولادین دارند.

زنان برای یاری رساندن به دوستی محتاج همه کار می کنند.

زنان از بی عدالتی به آسانی به گریه می افتند.

زنان می دانند چگونه به یک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

زنان دنیا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.  

حالا نوبت مردان است:

مردان برای حمل اشیای سنگین و کشتن سوسک و عنکبوت ها خوبند.

ژینا آقابیگی


 
comment نظرات ()
 
بازارچه خیریه سمر
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
 

سلام دوستان خوب خانه مدیران جوان

پوستر زیر مربوط به بازارچه خیریه سمر هستش که بدینوسیله از شما هم دعوت می کنم طوری برنامه ریزی کنین که حتما حتما یا پنچ شنبه 9 مهر یا جمعه 10 مهرماه شما رو اون جا ملاقات کنم.

کار این موسسه رسیدگی به انسان های شریفی هستش که برحسب اتفاق به بیماری صعب العبور سرطان متبلا شدند.

کار این موسسه فوق العاده و بسیار متفاوت از سایر سازمان ها و نهادهایست که کارشون به نوعی به این بیماری ربط داره.

اگر روایت اون رو بشنوید حتما شما هم تایید می کنید.

منتظر شما هستم در بازارچه خیریه سمر...


 
comment نظرات ()
 
به نام دوست...
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
 

به نام دوست دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من

بیا درد خود افشا کن،  مداوا کردنش با من

اگردرب‌ها برویت بسته شد روزی، در این خانه دق الباب کن  باز کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش، بیاور قطره اخلاص  دریا کردنش با من

بیاور حاجت خود را  اجابت می‌کنم آری، طلب کن آن چه می‌خواهی  مهیا کردنش با من

گر گم کرده‌ای جانا کلید استجابت را، بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن، غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

بیا قبل از مرگ روشن کن حسابت را، بیاور نیک و بد را، جمع و منها کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان، بخوان آن آیه، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت، تو نامه توبه بنویس و امضا کردنش با من


 
comment نظرات ()
 
یک آزمایش بی ضرر...
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
 

برای انجام این تست به مدت 7 ثانیه به کف دستتان نگاه کنید.

سپس به ناخن های دستتان نگاه کنید...

پاسخ در ادامه مطلب

 ê


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن.......
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید غم را از زندگی خود دور کنید.

شوخی، خنده، استراحت، شادی.

این‌ها سلامتی را به شما باز می‌گردانند و زندگی طولانی‌تری را برایتان به ارمغان می‌آورند. آدم شاد از این نعمت بهره‌مند است که می‌تواند محیط زندگیش را بهبود بخشد. شوخ‌طبعی ما را از دست دکترها نجات می‌بخشد.

شاد بودن خودش هم سلامتی و هم درمان است


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن......
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید اعتماد کنید.

کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند. آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن.....
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید واقعیت ها را بپذیریید.

سرباز زدن از پذیرش واقعیت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است. کسانی که این را نمی‌پذیرند، حسود، مقلّد، مخرّب و رقابت طلب می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن....
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید اهل تظاهر نباشید.

کسی که واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود قرار می‌دهد.

مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های گِلی.

هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست. این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن...
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید دنبال راه حل ها باشید.

افراد منفی، مشکلات را بزرگ می‌کنند و راه حل‌ها را نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح می‌دهند. روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است.

زنبور، موجود کوچکی است امّا یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند. ما همانی هستیم که می‌اندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خود تبدیل به بیماری می‌گردند.


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن..
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید تصمیم‌گیری کنید.

افراد دو دل و مردّد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات و نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند. تاریخ ِ انسان بر اساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است. افراد مردّد در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.


 
comment نظرات ()
 
هنر تندرست ماندن.
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید احساساتتان را بیان کنید.

هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر می‌شوند.

سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم!

گفت و گو، صحبت کردن، کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند به شرط آن که آداب آن را نیز رعایت کنید.


 
comment نظرات ()
 
گاهي اوقات...
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

گاهي اوقات سكوت بيشتر از نصيحت طرف مقابل را آرام مي كند...


 
comment نظرات ()