body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

بشر...
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

 بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز است که به صورت غریبی پیشرفت می کند.


 
comment نظرات ()
 
مالزی پایتخت مد اسلامی جهان...
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

در دنیایی که صنعت مد در آن روز به روز در حال پیشرفت است، طراحی مد اسلامی هم به یکی از مهم ترین مباحث طراحی لباس تبدیل شده به گونه‌ای که بسیاری از طراحان عربی و اروپایی هزینه بسیاری را به این امر اختصاص داده‌اند.
به نوشته «اعتماد»‌ به نقل از « تایمز »، البته در این میان مالزی بیش از سایر کشورها روی صنعت مد اسلامی سرمایه گذاری کرده است. این کشور در نظر دارد خود را به پایتخت مد اسلامی جهان تبدیل کند.
«عفت و حیا می‌تواند زیبا باشد» شعار سازمان دهندگان فستیوال مد اسلامی در کوالالامپور برای مخاطبان مسلمان و غیرمسلمان است. توم آبنگ سائوفی طراح مد مالزیایی می‌گوید، بسیاری از غیرمسلمانان فکر می‌کنند پوشش اسلامی تنها پوشیدن لباس‌های سیاه است.

او می‌گوید « برخلاف باورهای موجود، یک نفر هم می‌تواند به اصول مذهبی خود پایبند بماند و در عین حال پیرو مد هم باشد.» طراحان مد اسلامی برای طراحی لباس‌های خود البته باید فاکتورهایی را که در دین اسلام بر آن تاکید شده، در نظر بگیرند. با وجود این مدهای لباس‌های اسلامی دارای تنوع فراوانی است و از طراح به طراح و از کشور به کشور متفاوت است. برای مثال در طراحی‌های خانم توم رنگ‌های شاد حرف اول را می‌زند.

او می‌گوید؛ « دوست ندارم لباس هایم سیاه باشد. لباس‌ها به جای آن که محدودکننده به نظر بیایند باید زیبا باشند.»
فستیوال مد اسلامی بخشی از هفته بین المللی مد مالزی است. رجا رضا شاه رییس و موسس این فستیوال می‌گوید در این فستیوال گروه‌های مختلف طراحان شرکت خواهند کرد. او که در سال 2006 این فستیوال را بنا نهاده، هدف خود از این کار را آشنا کردن جهانیان با صنعت مد اسلامی توصیف می‌کند. از سال 2006 تاکنون بیش از 200 طراح از سراسر جهان در این فستیوال شرکت کرده‌اند که نزدیک به نیمی از آن ها غیرمسلمان بوده‌اند.

رضا در این باره می‌گوید؛ « من مفتخرم بگویم این فعالیت ما علاوه بر جذب طراحان مسلمان با استقبال طراحان غیرمسلمان هم مواجه شده است.» در سه سال گذشته آقای رضا شوهای اسلامی خود را در جاکارتا و دوبی برگزار کرده و در نظر دارد آگوست سال آینده مد اسلامی خود را در مونت کارلو هم به نمایش بگذارد. به اعتقاد رضا صنعت مد اسلامی پتانسیل‌های فراوانی دارد و مالزی در حال حاضر بیشترین پیشرفت را در این زمینه داشته است.
این در حالی است که رسمه منصور همسر نخست وزیر مالزی هم در نظر دارد یک مرکز مد اسلامی در این کشور بنا کند. وی اظهار داشت؛ در این مرکز انواع مدل‌های زیبا و جذاب لباس اسلامی مطابق با جدید ترین متد روز به نمایش درمی آید که سعی شده در طراحی آنها از هنرها و ارزش‌های اصیل اسلامی استفاده شود. این طرح با هدف حمایت از پوشش و حجاب اسلامی و با حمایت دولت برگزار می‌شود.
منصور با اعتقاد به از بین بردن کلیشه‌ها در نوع پوشش زنان مسلمان بر تغییر نوع پوشش‌ها همزمان با پایبندی به شئون اسلامی تاکید کرد. این در حالی است که پیشتر نیز وزارت گردشگری مالزی با دعوت از طراحان عربی و ترکیه‌ای اقدام به برپایی جشنواره مد و لباس کرده بود.
یکی از دلایل موفقیت مالزی در صنعت مد اسلامی را می‌توان تعداد زیاد مسلمانان در این کشور دانست. بیش از نیمی از جمعیت مالزی مسلمان هستند و در عین حال این کشور همسایه ‌اندونزی است که بیشترین تعداد مسلمانان جهان را به خود اختصاص داده است. از زمان برگزاری فشن شوهای مد اسلامی در مالزی بوتیک‌های بیشتری در این کشور به فروش لباس‌های اسلامی روی آورده‌اند. مد اسلامی به قدری جای خود را در دنیای مد باز کرده است که کمپانی معروف کریستین دیور هم به تولید پوشاک اسلامی از جمله عبا روی آورده است. اورکت‌های اسلامی از دیگر طرح‌های اسلامی این شرکت محسوب می‌شود.

این درحالی است که روسری به سرعت در حال تبدیل شدن به یک مد جدید در غرب است و مشهورترین طراحان مد اروپا نگاه ویژه‌ای به استفاده از این پوشش اسلامی در طراحی‌های خود دارند. در حال حاضر خانه مد مشهور D&G در ایتالیا و سایر اسامی بزرگ صنعت مد همچون « ورا وانگ»، « پاول اسمیت» و « جین پاول گالتیر » در ارائه مد‌های روسری در طرح‌های خود پیشتاز هستند. در عین حال مد جدید برای مشتریان نیز جذابیت دارد و توجه آنها را به خود جلب کرده است. «هرمس»، سالن فشن بزرگ فرانسه در پاریس که به خاطر طراحی انواع روسری‌های ابریشمی مشهور است، اخیراً شاهد افزایش فروش خود بوده است. « الکساندر » طراح مد هرمس نیز از افزایش غیرمعمول فروش انواع روسری به نسل جوان خبر می‌دهد. الکساندر می‌گوید؛ بخش عمده مشتریان مسلمان هستند که روسری را به عنوان یک دستور دینی بر سر می‌کنند اما تعداد زیادی از مشتریان نیز غیرمسلمان هستند که به دنبال یک ظاهر موقر و آراسته می‌گردند.
یکی دیگر از موفقیت‌های مالزی در صنعت پوشاک اسلامی تولید مایوهای اسلامی است. خانم نوریانی، پنج سال پیش کمپانی Active Attire را برای تولید مایوهای اسلامی تاسیس کرد. او از آن زمان تاکنون رقیبانی از اسپانیا، اندونزی و استرالیا پیدا کرده است. اما این مساله باعث خوشحالی خانم نوریانی شده چرا که او معتقد است این مساله نشان می‌دهد مایوهای اسلامی از سوی جامعه بین الملل پذیرفته شده است.

حیدر ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
ما در کجای این جهان ایستاده ایم...
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

این تصویر توسط تلسکوپ سویفت (ماورای بنفش) گرفت شده است و ابعادی که پوشش داده دویست هزار سال نوری در صد هزار سال نوری می باشد.

ما در کجای این جهان ایستاده ایم ؟


 
comment نظرات ()
 
LETTER STAND FOR
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
 

A   Always Kiss each other upon departing.
B   Be there for her.
C   Create an environment of love.
D   Do it, now!
E   Escape from society.
F   Fight fair.
G   Give her your time.
H   Handle with Care.
I   Inspire your partner with your love.
J   Judge not.
K   Keep your good memories alive.
L   Listen to her.
M  Make love with your partner's needs foremost
N   Never go to bed mad.
O   Offer to handle an unpleasent chore.
P   Praise him.
Q   Quality time is a must.
R   Respect her feelings.
S   Say what you feel when you feel it.
T   Tell her you love her everyday.
U   Understand your differences.
V   Valentine's day is everyday.
W  Walk together.
X   eXcite your partner as only you know how.
Y   You can never say "I love you" too often.
Z   Zero-in on his little passions.


 
comment نظرات ()
 
احترامی در خور احترام...
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
 

ساعت 9:05 دقیقه صبح سه شنبه 19 آبان است.

هوا در استانبول اندکی خنک است. تا دقیقه ای قبل در خیابان های استانبول انسان می جوشید اما به یک باره انگار زندگی در استانبول و ترکیه می ایستد!

ماشین ها وسط خیابان، پل و کوچه ها می ایستند و راننده و مسافران در را باز کرده و سر پا می ایستند. مردم عادی که در کوچه ها و پیاده روها در حال حرکتند به یک باره بی حرکت می ایستند. در وهله اول این اقدام ترک ها بسیار تعجب آور است. شاید اگر روز سه شنبه 10 نوامبر در استانبول می بودید چشمانتان چهار تا می شد!

مردم بعد از یک دقیقه بی حرکت ماندن به حرکت خود ادامه می دهند. سالی یک بار اکثر مردم ترکیه رأس ساعت 9 و پنج دقیقه دهم نوامبر به مدت یک دقیقه به صورت سر پا بی حرکت می ایستند.

ماشین ها متوقف می شوند.

کارگران ساختمانی نیز از جای خود تکان نمی خورند و سکوت می کنند. به طوری که می توان گفت زندگی در ترکیه برای یک دقیقه می ایستد!

اما علت آن چیست؟

بعد از پرس و جو متوجه می شویم، دهم نوامبر سالروز درگذشت مصطفی کمال آتاترک اولین رییس جمهور ترکیه است و مردم ترکیه به احترام وی درست در ساعت 9:05 دقیقه دست از کار می کشند و به احترام بنیانگذار جمهوریشان می ایستند.

رسم عجیبی است، نه؟

 


 
comment نظرات ()
 
قلب معلم هرگز سیاه نیست...
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
 

معلم گفت: « بنویس سیاه! » و پسرک ننوشت.

معلم گفت: « هر چه می دانی بنویس »

و پسرک گچ را در دست فشرد.

معلم گفت: «املای آن را نمی دانی؟ »

و معلم عصبانی بود؛

سیاه آسان بود؛

و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود.

معلم سر او داد کشید؛

و پسرک نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت؛

و باز جوابی نداد.

معلم به تخته کوبید؛

و پسرک نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند وسکوت کرد.

معلم بار دیگر فریاد زد: «بنویس!»

گفتم «هر چه می دانی بنویس!»

و پسرک شروع به نوشتن کرد:

« کلاغها سیاهند، پیراهن مادرم همیشه سیاه است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است. کیف پدر سیاه بود، قاب عکس پدر یک نوارسیاه دارد.
مادرم همیشه می گوید : پدرت وقتی مرد موهایش هنوز سیاه بود.
چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر. یکی از ناخن های مادر بزرگ سیاه شده است و قفل در خانمان سیاه است !
»

بعد اندکی ایستاد؛ رو به تخته سیاه و پشت به کلاس و سکوت آن قدر سیاه بود که پسرک دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت:

« تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد.»

گچ را کنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت.

معلم هنوز سرگرم خواندن کلمات بود. و پسرک نگاه خود را به بند کفش های سیاه رنگ خود دوخته بود.

معلم گفت: بنشین.

پسرک به سمت نیمکت خود رفت و آرام نشست.

معلم کلمات درس جدید را روی تخته می نوشت؛ و تمام شاگردان با مداد سیاه؛ در دفتر چه مشقشان رو نویسی می کردند.

اما پسرک مداد قرمزی برداشت؛ و از آن روز مشق هایش را با مداد قرمز نوشت؛ معلم دیگر هیچ گاه او را به نوشتن کلمه سیاه مجبور نکرد؛ و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ایراد نگرفت.

و پسرک می دانست که :

قلب معلم هرگز سیاه نیست.


 
comment نظرات ()
 
امیرالمومنین علیه السلام فرمودنده اند...
ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
 

هر روزى که بر انسان وارد شود، گوید، من روز جدیدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم.

سعى کن سخن خوب و مفید بگوئى، کار خوب و نیک انجام دهى. من در روز قیامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز که پایان یابد دیگر مرا نخواهى دید و قابل جبران نیست.


 
comment نظرات ()
 
ذهن...
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

ذهن بر همه  پدیده ها تقدم دارد.

ذهن برهمه چیز سایه می اندازد.

همه چیز ساخته ذهن است.

اگر با ذهن ناپاک سخن گویید یا عمل کنید، آن گاه رنج به دنبال دارید همان گونه که گاری به دنبال حیوان بارکش است.

اگر با ذهنی  پاک سخن گویید یا عمل کنید، آن گاه شادمانی به دنبال دارد چون سایه ای که هرگز از شما جدا نمی شود. 


 
comment نظرات ()
 
فقط یک سوال...
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

هر راهی فقط یک راه است، و هیچ منتی به کسی نیست که رهایش کنیم اگر دلمان چنین می گوید. به هر راهی با دقت و تامل بنگریم!

هر چند بار که لازم می دانیم بیازمایمش، سپس از خود بپرسیم، و فقط از خودمان بپرسیم، آن هم فقط یک سوال.

آیا در این راه عشقی وجود دارد؟

اگر هست، چه نیکو راهی، اگر نه بی فایده است.

 دون خوان


 
comment نظرات ()
 
دروغ...
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

 

دروغ هایی که عزت نفس ما را تخریب می کنند به زیادی دروغ هایی که با آن ها زندگی می کنیم نیستند.


 
comment نظرات ()
 
13 تجربه ناب برای موفق شدن در یک سیستم دولتی به عنوان کارمند...
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

1- در یک سیستم دولتی؛ سعی کنید « ساکت ماندن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

2- در یک سیستم دولتی؛ هیچ گاه کارمندان را با یک دیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- در یک سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!

4- در یک سیستم دولتی؛ می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است « زبان » خود را تقویت کنید!

5- در یک سیستم دولتی؛ ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

6- در یک سیستم دولتی؛ با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آن ها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!

7- در یک سیستم دولتی؛ اشتباهات یک مدیر را هیچ گاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر این صورت به جای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

8- در یک سیستم دولتی؛ با انجام کارهای مختلف و فعالیت های به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راه های ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

9- در یک سیستم دولتی؛ اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر این صورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10- در یک سیستم دولتی؛ همیشه حرف ها ( فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او « ماست، سیاه باشد!»

11- در یک سیستم دولتی؛ تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12- در یک سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند « کسب روزی حلال » است.

13- در یک سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر این که با گربه نسبتی داشته باشید!

در هر شرایطی استثناء،‌ مستثنا خواهد بود.


 
comment نظرات ()
 
دوست...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
 

تـــــو بسیمای شخص مینگری      مـــــــا در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست     در همه عمر از آن پشیمانیم


 
comment نظرات ()
 
آیینه...
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
 

آیینه نزدیک ترین راه تولدی دیگر است.


 
comment نظرات ()
 
این جا آسمان ابریست...
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
 

این جا آسمان ابریست، آن جا را نمی دانم...

این جا شده پائیز، آن جا را نمی دانم... 

این جا فقط رنگ است، آن جا را نمی دانم...

این جا دلی تنگ است، آن جا را نمی دانم..

وقتی که بچه بودم هر شب دعا می کردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که این طوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش.

هی با خود فکر می کنم، چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آن ها، در آن سر دنیا، عرق می خورند و وضع شان آن است!

... نمی دانم، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن...

دکتر علی شریعتی


 
comment نظرات ()
 
عشق حرف آخر است...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

به کاروانیان بگو عشق حرف آخر است

کسی سفر کند که او فقط بر این باور است

مقصد ما دورترین نقطه بی نهایت است

عشق که سرلوحه شود

راه سفر سلامت است


 
comment نظرات ()
 
English is a difficult language.... for some
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

 


 
comment نظرات ()
 
جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
 

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است.

و تنها یک گناه وجود دارد وآن جهل است.

و در این بین، باز بودن و بسته بودن چشم ها، تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است.

نخستین گام برای رسیدن به آگاهی توجه کافی به کردار،  گفتار و پندار است.

زمانی که تا به این حد از احوال جسم، ذهن و زندگی خود با خبر شدیم، آن گاه معجزات رخ می دهند.

در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او زندگی، تلاش ها و رویاهای انسان سراسر طنز است!

چرا که انسان ناآگاهانه همواره به جست و جوی چیزی است که پیشاپیش در وجودش نهفته است!

اما این نکته را درست زمانی می فهمد که به حقیقت می رسد!

نه پیش از آن!

مشهور است که " بودا " درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند. این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است!

هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان بودا می دوزد، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی بزرگ دست یافته است.

حقیقتی عمیق و متعالی.

بودا که از این انتظار طولانی همسرش شگفت زده شده بود از او می پرسد:

چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای؟!

همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می گشتم!

می دانستم که تو بالاخره باز می گردی و البته با دستانی پر!

دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت را با تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟!

و بودا می گوید: حق با توست!

اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که :

جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!

حقیقت بی هیچ پوششی کاملا عریان و آشکار در کنار ماست.

آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی باشد!

چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد!

ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم.

تمامی کوشش مولانا در حکایت های رنگارنگ مثنوی اعطای چنین چشم

و چنین قلبی به ماست.

او می گوید:

معجزات همواره در کنار شما هستند و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند. فقط کافی است نگاه شان کنید.

او گوید:

به چیزی اضافه تر از دیدن نیازی نیست!

لازم نیست تا به جایی بروید!

برای عارف شدن و برای دست یابی به حقیقت نیازی نیست کاری بکنید!

بلکه در هر نقطه از زمین، و هر جایی که هستید.

به همین اندازه که با چشمانی کاملا باز شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید، کافی است!

این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق می کند!

تمامی راز مراقبه در همین دو نکته خلاصه شده است :

" شاهد بودن و گوش دادن "

اگر بتوانیم چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم عمیق ترین راز مراقبه را فرا گرفته ایم.

مولانا - کیمیای مراقبه

 


 
comment نظرات ()
 
برای آینده واکنش نشان دهید نه گذشته...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
 

وقتی کسی روی شما فریاد می کند، واکنش شما ممکن است فریاد زدن به او به صورت متقابل باشد. ولی هر کار بی فکرانه و شکمی برای شما مشکل ایجاد خواهد کرد که در این مورد منجر به از بین رفتن روابط خواهد شد.

به جای این کار به نتیجه پاسخ دهید.

زمانی که اتفاق ناخوشایندی رخ می دهد، قدری درنگ کرده و از خود بپرسید که دنبال چه نتیجه ای هستید.

به جای واکنش نشان دادن به اتفاق، بر اساس نتیجه مطلوبتان واکنش نشان دهید.

اگر فردی روی شما فریاد می زند، آیا شما می خواهید که روابطتان را با او بهبود دهید یا این که می خواهید احساسی به بدی احساس خودتان در او ایجاد کنید؟

اگر دومی را می خواهید، ادامه داده و روی او فریاد بزنید.

اگر اولی را می خواهید، با او در مورد عصبانیتش هم دردی کرده و به مساله پیش آمده با آرامش پاسخ دهید.

نتیجه کار به نفع هردو خواهد بود.

 


 
comment نظرات ()
 
تحول در قلب، رمز اطمینان و آرامش در زندگی...
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 

باید گفت انسان دارای روحیات متفاوتی است، گاه غمگین و افسرده، گاه خوش حال ومسرور و زمانی در مسیر زندگی احساس می کند به بن بست رسیده.

نظر و دیدگاه این است که قلب انسان هر لحظه حالات متفاوتی دارد که تاثیرگذار بر روحیات اوست و قلب اگر دگرگون شد و به نحو اساسی انقلابی در آن رخ داد می تواند تمام نگرش ها، باورها و روحیات انسان را تحت تاثیر قرار دهد.  در احادیث آمده هر لحظه از خداوند هدایت را بخواهید که اگر دل متصل به منبع اصلی وحی نباشد از مسیر هدایت منحرف خواهد شد.

گاهی یک زیارت، دعا و یک نگاه می تواند تحول درونی را در انسان ایجاد کند که مسیر زندگی را تغییر می دهد . دیده اید هنگامی که به زیارت ائمه (ع) و بارگاه آن ها می رویم حالتی داریم که قلب می شکند، اشک جاری می شود و دوست داریم تمام عقده ها، ناراحتی ها ودردهایمان را به او بگوییم، گویی تمام سخنان ما را می شنود و هنگامی که فارغ از زیارت و آن حال منقلب می شویم انگار سبک شده و تفاوت اساسی با حالت قبل از زیارت داریم؟ و این لحظات بهترین دوران زندگی ما می شود.

تحول قلب و دگرگونی دل در یک لحظه باجرقه ای ایجاد می شود که دل را منقلب می کند. فقط باید موقعیت و زمینه آن فراهم شود و آن هنگام احساس می کنیم انبساط خاطر یافته ایم؛ فارغ از تمام دغدغه های زندگی فقط به خدا می اندیشیم. فاصله ها و حجاب های بین ما و خداوند برداشته می شود و خود را در ملکوت و عرش می بینیم.

چشم دل بینا شده می توانیم تمام صحنه های عینی بهشت را مشاهده کنیم که فرشتگان در رکوع و سجودی منظم صف کشیده اند و خداوند را حمد و سپاس می گویند.

دل مطمئن از خداوندی است که متکفل امور زندگی انسان مومن است. حال دیگر حرص و طمع، تجمل گرایی، بخل و کینه جایی در دل ندارد و این گونه انسان متوکل به خداوند در تمام لحظات شبانه روز خاطری آسوده و دلی مطمئن و ضمیری آرام دارد و برای رسیدن به لحظات فراخوان الهی در نماز لحظه شماری می کند و این گونه بهترین حالت برای انسان ایجاد می شود و عقربه جهت نمای دل به سمت خدا می ایستد.

خدا را می جوید و خدا را می خواهد، که این احساس زیباترین احساس زندگی است.


 
comment نظرات ()
 
No limit for friendship
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 

No limit for friendship


 
comment نظرات ()
 
خدایا...
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 

برای همسایه که نان مرا ربود، نان،

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی، 

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش،

و

برای خویشتن خویش، آگاهی و عشق می طلبم


 
comment نظرات ()
 
مطلبی از سقراط...
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 

روزی سقراط، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید.

مرد پاسخ داد: 

در راه که می آمدم یکی ازآشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد:

احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت:

همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.

آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ 

آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکر و روان نامش " غفلت " است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

منبع : http://internalrevolution.blogfa.com/


 
comment نظرات ()
 
اندکی از رازهای دوستی...
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸
 

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است. صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را ترغیب به شنیدن کنی.

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است.

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آن که بدانند چه احساسی نسبت به آن ها دارید.

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آن ها را به دلخواه خودت بازآفرینی کنی.

راز دوستی این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی، اما به آن ها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی.

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی.

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار.

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوش رویی و حسن نیت بپذیری.

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی، نه این که فقط با آن ها وقت بگذرانی.

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آن ها باشد.

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آن ها را ببینی.

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آن ها مقایسه نکنی.

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آن ها دل گرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادرست ناراحتی شان را تشدید کنی.

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی.

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که به تو بد می کنند.

 


 
comment نظرات ()
 
ده نکته برای زیبائی یک زن...
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸
 

 

1.   برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید.

2.   برای داشتن چشمان زیبا  به زیبایی های مردم و خوبی های آن ها توجه کنید.

3.   برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید.

4.   برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش  کند.

5.   برای داشتن فرم مناسب  در حالی راه بروید که می دانید هرگز تنها نیستید.

6. انسان ها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر، نو شدن، احیا شدن، مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید.

7. به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی درانتهای دست خودتان پیدا می کنید.

8. همین طور که سنتان بالا می رود شما متوجه می شوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران.

9. زیبایی یک زن به  لباس هایی که می پوشد، به صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد. زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار می شود چرا که آن ها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد.

10. زیبایی یک زن  در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش است، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار می کند.

 

و این گونه است که زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد.


 
comment نظرات ()
 
خوشبختی دروغ نیست...
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸
 

دلبسته کفش هایش بود. کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی اش بودند. دلش نمی آمد دورشان بیاندازد. هنوز همان ها را می پوشید. اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند.

قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد. سعی می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود. می نشست و زانویش را بغل می گرفت و می گفت :

خانه کوچک است و شهر کوچک است و دنیا کوچک.

می نشست و می گفت: زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار.

می نشست  و می گفت: خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است.

او نشسته بود  و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد.

پارسا پا برهنه بود و بی پای افزار.

او را که دید لبخندی زد و گفت:

خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر از دست دادن. تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای، دنیا کوچک است و زندگی ملال آور. جرات کن و کفش تازه به پا کن. شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.

اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت: اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی، تا پا برهنه نباشی.

پارسا فرو تنانه خندید و پاسخ داد: من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزام بود. هر بار که از سفر برمی گشتم پای افزار پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگ تر شده ام هزاران جاده پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ تر شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت. حالا پا برهنگی پای افزار من است؛ زیرا هیچ پای افزاری دیگر اندازه من نیست...

منبعhttp://ressan.mihanblog.com/


 
comment نظرات ()