body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

پند ...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
 

با تجربه گفت :

نترس از شیر درنده، بترس از بُزخویی آدمیان

که آن برای شکم است و این برای هزار و یک دلیل


 
comment نظرات ()
 
به نظرشما مفیدترین نوشیدنی جهان چیست ...
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
 

چای، چای سبز، آب معدنی، قهوه نسکافه، کاپوچینو، کافه میکس یا...
هیچ کدام از نوشیدنی ها جواب صحیح نیست، اگر کنجکاو شده اید و می خواهید بدانید جواب این معماچیست، پس متن زیر را به دقت بخوانید:

 
طی تحقیقات پروفسور بردیشیف روسی راز طول عمر رهبران اتحاد جماهیرشوروی سابق، هند و کره شمالی نوشیدن این آب می باشد. این پروفسور روسی که 82 سال سن دارد در خصوص چگونگی تهیه این آب دستور زیر را ارائه داده است:

آب معمولی شیر را منجمد وسپس آن را از یخچال خارج کرده و اجازه دهید تا دوباره ذوب شود به اندازه ای که درون ظرف فقط قطعه یخی به حجم یک تخم مرغ باقی بماند. این قطعه یخ تمام ناخالصی های آب را ازجمله موادی که سلول های بدن را از بین می برد، به خود جذب می کند. با خارج کردن این قطعه یخ یک لیوان آب سبک به دست می آید که مفیدترین نوشیدنی دنیا است و هم چنین در طولانی کردن عمر انسان نیز موثراست.


 
comment نظرات ()
 
کاری در خور توجه ...
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
 

روی لینک زیر کلیک کنید و در تصویری که بازخواهد شد کرکره سیاه رنگ را روی طرح، آرام  به سمت چپ بکشید و به آفرینندگی آفریننده اش آفرین بگویید.

http://www.blogoscoped.com/files/stripes.html

لیلا شاهمرادی


 
comment نظرات ()
 
یک لینک خوب ...
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
 

آثار سخنسرایان پارسی گو

http://ganjoor.net/


 
comment نظرات ()
 
دعایی برای تو ...
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
 

از خدا می خواهم آن چه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد،

نه آن چه را که آرزو داری،

 زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار!


 
comment نظرات ()
 
اهمال کاری چیست ؟ ...
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
 

از نظر روانشناسی،‌ اهمال کاری یعنی به آینده محول کردن کاری که تصمیم به اجرای آن گرفته ایم اما این واژه نزد افراد مختلف معانی متفاوتی دارد و وجوه مختلفی از آن برداشت می شود :

·   شما مایل به انجام کاری هستید و آن کار دست کم می تواند در آینده برای شما نتیجه بخش باشد هر چند در حال حاضر ضروری به نظر نمی رسد.

·   شما به طور قطع مصمم به انجام کاری هستید.

·   شما بدون علت کاری را به تأخیر می اندازید.

·   شما نتایج نامطلوب (  به تعویق انداختن ) کار را در نظر می گیرید.

·   شما با وجود آگاهی به زیان های اهمال کاری، کارتان را به تعویق می اندازید.

·   شما از این که عادت به اهمال کاری دارید خودتان را سرزنش می کنید یا برای موجه جلوه دادن این عادت زشت دلایل مختلفی را دستاویز قرار می دهید و از خود دفاع می کنید.

·   شما ناخودآگاه به اهمال کاری خود ادامه می دهید.

·   شما کارتان را در آخرین مهلت با اکراه انجام می دهید یا هرگز آن را انجام نمی دهید.

·   شما از این که کارتان را به موقع انجام نمی دهید ناراحت هستید و از این بابت که بدون دلیل آن را به تأخیر انداخته اید خود را سرزنش می کنید.

·   شما به خود قول می دهید که از حالا به بعد دیگر کارهایتان را به تأخیر نیاندازید و در حقیقت درصدد این هستید که این رفتار را مرتکب نشوید.

·   زمان زیادی از این وعده نمی گذرد که شما در مواجهه با مشکلی دیگر باز هم اهمال کاری می کنید.


در این جا وجوه مختلف « اهمال کاری » و به تعویق انداختن کارها « در قالب موارد گفته شده قرار می گیرد منتها بعضی در حد طبیعی » قرار دارد و ممکن است حتی در بهتر ادامه دادن آن کار نیز به شما کمک کند . اما به طور کلی به تعویق انداختن کار، رفتاری ناپسند و ناراحت کننده است که پیامدهای ناخوشایندی در بر دارد و هرگز نمی توان از تأخیر در انجام کارها،‌ به تصور و گمان بهتر ارائه کردن آن ها دفاع کرد. اهمال کاری به هر نحوی که باشد، ‌رفتاری نامطلوب و نکوهیده است که به تدریج در وجود انسان به صورت عادت در می آید پس با آن مبارزه کنید زیرا پیامدهای تأخیر در کار برای خود شخص نیز رنج آور است و احساسی که از این تأخیر در او ایجاد می شود علاوه بر زیان های پیش بینی شده و نشده، شرمساری و بی زاری از خویشتن را نیز در بردارد. ما عادت داریم برای خطاهای خود از جمله تأخیر در کارها،‌ به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی آوریم. در نتیجه با این کار خود به تجدید و تقویت آن ها کمک می کنیم. وقتی برای به تعویق انداختن کارهای خود عذر و بهانه می آورید در حقیقت آن را امری موجه جلوه می دهید و عواقب آن را از یاد می برید. گاهی به زشتی عادتی که پیدا کرده اید می اندیشید و از این رو پیش وجدان خود شرمنده می شوید.

این احساس خوبی است که می تواند شما را از ادامه روش قبلی باز دارد ولی این حالت کلیت ندارد چرا ؟
در این حالت، یعنی احساس شرمندگی و ناخوشایند که بر اثر سهل انگاری در شخص ایجاد می شود، ممکن است به تدریج فرد را به دوری و پرهیز از ادامه این رفتار تشویق کند، در حالی که بی تفاوتی درباره آن، قطعا فرد را به ادامه این رفتار سوق می دهد .


علل اساسی اهمال کاری :

 در مورد عوامل اصلی اهمال کاری باید به نکات زیر که خصوصیات رفتاری افراد اهمال کار را نشان می دهد اشاره کنیم :

·  من باید کارم را خوب انجام دهم، در غیراین صورت از کارم راضی نخواهم بود.

·  همه شرایط باید به نفع من تغییر یابد و هر چه می خواهم برایم فراهم شود.

·  همه باید با من خوب رفتار کنند و احترام مرا نگه دارند.

در مورد اول، انتظار و توقع زیاد درباره هر چه بهتر انجام شدن کار، موجب نگرانی و تشویش و ترس او از شکست می شود.

در مورد دوم، نتیجه ای که نصیب شخص می شود رنجش و خصومت است.

در مورد سوم، نتیجه کار، اضطراب و ناامیدی همراه با پایین بردن سطح تحمل و عدم توانایی در برابر مشکلات است.

راه های غلبه بر اهمال کاری :

شما خود را دست کم می گیرید و به این جهت به اهمال کاری کشیده می شوید. شما خود را فردی بی دست و پا تصور می کنید و از این جهت احساس خود کم بینی دارید. با این طرز فکر نمی توانید از توانایی ها و تجربه هایتان استفاده کنید. قضاوت بر مبنای چند مورد رفتار مطلوب یا نامطلوب نمی تواند ملاک ارزشمندی یا بیهودگی شما به شمار آید.


راه حل منطقی چیست ؟

·   راه حل منطقی آن است که در درک از خویشتن، راه تعادل پیش گیرید، نه زیاد خود را باور داشته باشید و نه خود را دست کم بگیرید.

·   قضاوت شما در باره خودتان نباید موردی باشد.

·   رفتارتان را به طور منطقی ارزیابی کنید .

·   استعدادهای ذاتیتان را از یاد نبرید.

·   اصول رفتاری و خصوصیات اخلاقی را بدون قید و شرط قبول کنید .

·   عاقلانه و مثبت عمل کنید و ازمنفی بافی بپرهیزید.

·   به ارزش های اجتماعی اهمیت بدهید.

·   بین نظرهای خود و نظرهای دیگران در باورها تفاوت قائل شوید و به روش منطقی قضاوت کنید.

·   در زندگیتان روشی را انتخاب کنید که به نفع و صلاح شما و جامعه باشد.

·   به قضایا از زوایای مختلف آن بنگرید از نگرش یک بعدی پرهیز کنید. در این صورت به تعادل راه پیدا خواهید کرد و در قضاوت خود کمتر دچار اشتباه خواهید شد.

·   خود خواهی ها را کنار بگذارید.

·   به ناتوانی هایتان کمتر بیندیشید.

در این صورت به بیشتر از آن چه در انتظارش بوده اید، دست خواهید یافت .

http://finance. groups.yahoo. com/group/ iranhumanresourc es/ 


 
comment نظرات ()
 
شما هم امتحان کنید. بی ضرر است...
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
 

بینی شما قسمت های راست و چپ دارد که هر دو قسمت برای تنفس تان به کار می روند، اما در حقیقت دو سوراخ بینی شما متفاوتند و شما می توانید این تفاوت را حس کنید. حفره سمت راست بینی، نشانگر خورشید و حفره سمت چپ نشانگر ماه است.
وقتی سردرد دارید، سعی کنید که حفره سمت راست بینی تان را ببنیدید و برای تنفس کردن تنها از حفره سمت چپ استفاده کنید. خواهید دید که بعد از پنج دقیقه سردرد شما خوب خواهد شد اگر احساس خستگی می کنید، برعکس اقدام فوق را عمل کنید. حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و تنها از حفره سمت راست بینی تان تنفس کنید. بعد از مدتی احساس می کنید که خستگی شما برطرف شده است.
حفره سمت راست بینی شما به گرمی مربوط است و لذا براحتی گرم می شود این درحالی است که حفره سمت چپ بینی تان به سردی مربوط می باشد.
تفریبا همه خانم ها از حفره سمت چپ بینی شان تنفس می کنند، بنابراین با سرعت بیشتری خنک می شوند. اما بیشتر پسر بچه ها با بینی سمت راستشان نفس می کشند.
آیا توجه کرده اید که وقتی از خواب برمی خیزید، کدام حفره بینی تان سریعتر تنفس می کند؟

اگر از حفره چپ تندتر تنفس می کنید، شما احساس خستگی دارید. بنابراین حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و برای تنفس از حفره سمت راست خود استفاده کنید، خواهید دید که به سرعت احساس شادابی می کنید.
دوست من مدت ها سردرد بدی داشت و بارها و بارها به دکتر مراجعه کرد و این سردرد باعث شده بود که حتی نتواند به راحتی مطالعه کند و شب ها نیز چنین سردردی را حس می کرد. او به مقدار فراوان قرص های مسکن می خورد اما موثر نبود. تا این که تصمیم گرفت از راه تنفس، سردرد خود را بهبود ببخشد. حفره سمت راست بینی اش را بست و سعی کرد از حفره سمت چپش تنفس کند. او مشاهده کرد که در کمتر از یک هفته سردردش بهبود یافت لذا این تمرین را برای مدت یک ماه بعد هم ادامه داد. چنین تمرینی برای تنفس کردن و بدون استفاده از قرص های شیمیایی تجربه شده ومفید بوده است.

شما هم امتحان کنید. بی ضرر است.

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
بدون شرح
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
 

عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش


 
comment نظرات ()
 
نیروی مهربانی ...
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩
 

 زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟

آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از این که چیزی عوض شود.

روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود !

از این رو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعت ها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟

راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیک تر می شد تا آن که یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد.  باز هم زن شب های متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مساله چهار ماه طول کشید تا این که در یکی از آن شب ها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیک تر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر این گونه گذشت. طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد ومنتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید درحالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای  ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز این گونه گذشت تا آن که شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه خانه اش شد.

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟
نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود. زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت:

مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، تویی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز!


 
comment نظرات ()
 
راز آرامش و فراغت از اضطراب ...
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩
 

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می ‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می ‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی ‎رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.

هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفت و گو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه ‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد:

" کمربندها را ببندید!"

همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید،

" از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است."

موجی از نگرانی به دل ها راه یافت، امّا همان جا جاخوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد،

" با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدّت دارد."

نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دل ها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد.
طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره رعد برخاست و صدای موتورهای هواپیما را در غرّش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دست ها به دعا برداشته شد؛ امّا سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎ پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می ‎کند و از هم متلاشی می گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آن چه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت. سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ امّا سودی نداشت. همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد.

نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ایی دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎ صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابدا اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌ خاطر نشسته بود. گاهی چشمانش را می ‎بست، و سپس می‎ گشود و دیگربار به خواندن ادامه می ‎داد. پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎ خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود.

هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می ‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کرده خود را به بدنه هواپیما می ‎کوفت، یا می ‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند. هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می ‎کرد و دیگربار فرود می ‎آورد. امّا این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎ خورد و در آن آرامش بی ‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎ داد.

کشیش ابدا نمی‎ توانست باور کند؛ در جایی که هیچ یک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می ‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش را حفظ کند. بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می ‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا کشیش هم چنان بر جای خویش نشست. او می‎ خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک. کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند.

دخترک به سادگی جواب داد،

"چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می ‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است."

گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛

سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛

این است راز آرامش و فراغت از اضطراب!

----------------------------------------------------------

بعضی وقت ها انواع طوفان ها ما را احاطه می ‎کند و به مبارزه می ‎طلبد. طوفان های ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار می‎ سازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی می‎ سازد، آن چنان که هیچ اراده‎ای از خود نداریم و نمی‎ توانیم کوچک ترین تغییری در جهت حرکت طوفان ها بدهیم. همه ما به اشکال گوناگون این گونه اوقات را تجربه کرده ‎ایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسان ‎تر از آن است که روی هوا، در پهنه آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.

امّا، به خاطر داشته باشیم، که پدر ما که در آسمان است، خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنه بی‎کران زندگی هدایت می ‎کند. او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک می ‎داند و هواپیمای زندگی ما را از طوفان ها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.

نگران نباشید.

سعیده شاه نظری
 


 
comment نظرات ()
 
چرا از کلمه استکان استفاده می کنیم؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
 

روایت است که در زمان های قدیم هنگامی که هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله هایی را به این کشور ها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به پیاله معروف شد. پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر می کردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده می کردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله ها را به عنوان یادگاری می بردند و آن را  East Tea Can می نامیدند یعنی یک ظرف چای شرقی به تدریج این کلمه به کشورهای شرقی بازگشت و در آن جا متداول شد.


 
comment نظرات ()
 
دلیل تنهایی ...
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
 

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند،

و آشکارا ازآنانی که دوستمان دارند غافلیم.
                            
شاید اینست دلیل تنهائی ما. دکتر علی شریعتی
یوسف عابدی 

 
comment نظرات ()
 
تفکر دلفینی ...
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
 

همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.
اما چگونه می‌توانیم کلیدی پیدا کنیم که روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل کند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم که برای همه اشخاص راضی‌کننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

نویسندگان کتاب راهبرد دلفینی کلید این امر را تنها در همکاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند که به طور کلی، انسان‌ها را همانند موجودات دریایی می‌توان به سه طبقه تقسیم کرد:

  • ماهی‌های کپور،

  • کوسه‌ها ماهی ها،

  • دلفین‌ها.

 

دسته اول،ماهی‌های کپور هستند که همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌ زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی کپور را بازی می‌کنند. آنها کم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص می‌شوند و حتی ممکن است قربانی روابط غلط و تفکرات منفی خود شوند.

دسته دوم، کوسه ماهی‌ها هستند که روش (برنده بازنده) را به کار می‌گیرند. برای این که من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی واین کار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای کوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یک وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی کرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با کوسه‌هایی برخورد کرده باشیم.

دنیای سازمان‌ها و دنیایی که ما در آن کار می‌کنیم از دیرباز دنیای کوسه‌ها تلقی می‌شود که گاه صحبت از کارکنانی می‌شود که برای رسیدن به مقام‌های بالا یک دیگر را می‌درند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌کنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت که کم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده - بازنده هستند.

دسته سوم، نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همکاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده - برنده را برگزیده است.

دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌کند. او هیچ کمبودی ندارد و می‌خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند. اگر یک دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌کنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد که در آن ها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو نشان داده ‌است که دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همکاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آن ها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.

تحقیق زیر روحیه همکاری و روش‌های برنده - بازنده و برنده - برنده را به خوبی آشکار می‌سازد. در سان‌دیه‌گو  پژوهشگران 95 کوسه و 5 دلفین را به مدت یک هفته در یک استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آن ها پرداختند. ابتدا کوسه‌ها به یک دیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آن ها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آن ها بازی کنند ولی کوسه‌ها بی‌وقفه به آن ها حمله می‌کردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی کوسه‌ها را محاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسه‌ها حمله می‌کرد آن ها به ستون فقرات پشت  یا دنده‌هایش می‌کوبیدند و آن ها را می‌شکستند. به این ترتیب کوسه‌ها یکی بعد از دیگری کشته می‌شدند. پس از یک هفته 95 کوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی که با هم زندگی می‌کردند در استخر دیده شدند.

ارتباط هدایت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن کردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. کوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌ دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌کنند.

بیایید یک بار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور کنیم. وقتی یک کوسه با یک دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ کوسه حمله می‌کند چون روش ارتباطی او برنده - بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌کند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌کنم. در دریا برای همه به اندازه کافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همکاری کنیم. کوسه دوباره حمله می‌کند و دلفین فرار می‌کند. کوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌کند.

دلفین که می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آن قدر انعطاف‌پذیری دارم که در موقع مناسب به یک کوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش. اگر به طور تصادفی، کوسه آن قدر هوش داشته باشد که بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همکاری با او شرکت کند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌کند که انگار یک دلفین است.

تاکید کتاب راهبرد دلفینی این است که روحیه انعطاف‌پذیری و همکاری دلفینی می‌بایستی در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتی زوج‌ها تعمیم یابد‌ زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین‌هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف‌پذیری لازم برای تبدیل شدن به یک کوسه برخورداریم ولی این کار باعث نمی‌شود که دوباره به روحیه دلفینی خود باز نگردیم.

سعیده شاه نظری


 
comment نظرات ()
 
تشخیص درست...
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
 

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!
کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.
کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت:

چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!


همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقای کیفیت و سطح آن ها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آن ها در امان باشیم.

 

 فرزانه منتظری
 


 
comment نظرات ()
 
رفتاری هایی که خنجربه قلب فرزندانمان می زند ...
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
 

گاهی فکر می‌کنیم با رفتار و کلام غیرمحبت‌آمیز بهترین کار را در قبال فرزندان انجام می‌دهیم، اما نه تنها آن ها را می‌رنجانیم، بلکه به نوعی اعتماد به نفس و عزت نفس آن ها را نیز در هم می‌شکنیم. در این میان تاثیر کلام و گفتار به مراتب بیش از عملکرد ما تاثیرگذار است.
والدین همواره حامی و پشتیبان فرزندان هستند و در بسیاری از موارد خود را سپر بلای فرزندانشان می‌کنند؛ اما همه ما می‌دانیم گاهی زخم‌هایی که به دل می‌نشیند از زخم خنجر نیز کاری‌تر است و برای یک عمر بر دل و جان باقی می‌ماند.
در این نوشتار تصمیم داریم شما والدین عزیز را از رفتارها و گفتاری که در بیشتر موارد بدون آگاهی کافی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما تاثیرات منفی بر روح و قلب فرزندان می‌گذارد، آگاه کنیم. گاهی فکر می‌کنیم با رفتار و کلام غیرمحبت‌آمیز بهترین کار را در قبال فرزندان انجام می‌دهیم، اما نه تنها آن ها را می‌رنجانیم، بلکه به نوعی اعتماد به نفس و عزت نفس آن ها را نیز در هم می‌شکنیم. در این میان تاثیر کلام و گفتار به مراتب بیش از عملکرد ما تاثیرگذار است. پس به موارد زیر دقت کنید تا ناخودآگاه فرزندان را درهم نشکنید:

شیوه صدا زدن

پسر بد، احمق، دیوانه.

این ها همگی بسیار مضر هستند. باید بدانید والدین برای فرزندان به ویژه در دوران کودکی‌شان مانند الگوهای مقدس هستند. پس اگر با اسامی نامناسب فرزندان را مورد خطاب قرار دهید آن ها باور می‌کنند که به نوعی همان هستند که شما می‌گویید. گفتنی است اسامی نامناسب به نوعی شخصیت فرزندان را مورد حمله قرار می‌دهند. درست است که برای مبارزه با نوعی از رفتارهای او به کار برده می‌شود، اما هویت وی را در هم می‌شکند. وقتی به فرزندتان می‌گویید احمق یا بی‌استعداد از جزیی‌ترین عواقب چنین کلماتی این است که او از شرکت در بازی‌ها یا تفریحات و حتی ورزش‌های گروهی خودداری می‌کند، زیرا احساس می‌کند استحقاق بازی را به دلیل فقدان استعداد ندارد. سعی می‌کند از بودن در جمع بپرهیزد تا شاید دیگران پی به بی‌ارزشی او نبرند.


عدم پذیرش

کاش هرگز متولد نشده بودی، هیچ کس تو را دوست ندارد و...

عدم پذیرش یعنی شما از بودن با فرزندتان احساس ناراحتی می‌کنید و تمایل دارید او را تنها بگذارید. در مورد کودکان وقتی کسی که او را به این دنیا آورده از بودنش ناراحت است، یعنی واقعا دوست داشتنی نیست و خودش هم ممکن است بخواهد از دنیای شما بیرون رود. از آن جا که حس می‌کند دیگران نیز او را نمی‌خواهند نمی‌تواند به جای دیگری برود و ممکن است آرزو کند کاش واقعا به دنیا نیامده بود. از عواقب این احساس، انزوا و افسردگی و عدم لذت از زندگی است. فرزندان تمایل دارند بدون قید و شرط توسط والدین مورد علاقه و محبت باشند. این‌که هیچ کس آن ها را دوست نداشته باشد، اما والدین به آن ها عشق بورزند برایشان کافی است ولی نقطه مقابل آن را نمی‌توانند تحمل کنند. به جای چنین برخوردهایی بهتر است به او بگویید چقدر دوستش دارید، اما انتظار رفتارهای بد را از چنین موجودی دوست داشتنی ندارید.


منفی‌بافی

تو هیچ چیز نمی‌شوی، یک روزی شکست می‌خوری و...

همه افراد گاهی در اوج هستند و گاهی نیستند. آن چه ما به عنوان والدین به فرزندان می‌گوییم موجب ایجاد یک باور ذهنی در آن ها می‌شود. این باور آن قدر مرور می‌شود که روزی به حقیقت می‌پیوندد. شاید برایتان عجیب باشد، اما در یک تحقیق مشخص شد بیش از 80 درصد از زندانیان جوان افرادی بوده‌اند که مادر یا پدرشان در کودکی آن ها را بی‌خاصیت و مایه‌ننگ و سرشکستگی خود نامیده بودند. در عوض بهتر است بگویید رفتار بد آن ها چه عواقبی دارد و می‌تواند برای خودشان و دیگران موجب بروز مشکل و ناراحتی شود.

ایجاد احساس گناه

تو مرا پیر کردی، من به خاطر تو این زندگی جهنمی را تحمل می‌کنم و...

این ها همگی مواردی هستند که موجب ایجاد حس گناه در فرزندان می‌شوند. در بسیاری از موارد طلاق، والدین به گونه‌ای رفتار می‌کنند که فرزندان حس می‌کنند اگر وجود نداشتند، شاید کار والدین به جدایی نمی‌کشید. این ها احساس‌های خطرناکی هستند که سرزنش و انتقاد مداوم از خود و سرخوردگی را در پی دارند. البته فرزندان باید بیاموزند که باید در قبال رفتارهایشان، مسوولیت‌پذیر باشند و عواقب بد یا خوب رفتارهایشان را بپذیرند؛ اما این‌که مشکل اعضای دیگر خانواده به دلیل وجود یا رفتار آن هاست، درست نیست. پس بهتر است حتی در مواردی که از دست رفتارهایش عصبانی می‌شوید، به او بگویید کنترل خود را از دست دادید و از این بابت متاسفید یا این‌که امروز خیلی خسته‌اید و سعی می‌کنید در موقعیت مناسب‌تری با او در مورد مسائل صحبت کنید.

کمال‌گرایی

چرا تو همیشه دوم می‌شوی؟ نمره 17 گرفتی؟ چرا نتوانستی 20 بگیری؟ و...

کودک وقتی احساس تهدید کند؛ یعنی از آینده می‌ترسد و ترس بزرگ‌ترین مانع در راه شکوفایی استعداد و شخصیت اوست و او آسیب‌پذیر خواهد شد این‌ که مرتب درصدد باشید فرزندتان را به جلو و به سوی اهداف خاص هل دهید تا به عقیده خودتان بهتر شود، کمکی به او نمی‌کند. در مقابل، پیامی که به او می‌دهید این است که « تو به اندازه کافی خوب نیستی و ما تو را قبول نداریم.» وقتی او فکر کند مورد پذیرش نیست، نمی‌تواند خودش را دوست داشته باشد و احساس کمبود می‌کند. بدین ترتیب اعتماد به نفس او کاهش می‌یابد و حتی نمی‌تواند از استعدادها و امکاناتی که دارد، به اندازه کافی استفاده کند.

مقایسه

چرا نمی‌توانی مثل خواهرت باشی؟

وقتی من همسن تو بودم، نمراتم بهتر از تو بود و... در مقایسه شما به فرزندتان می‌گویید که تو کمتر از دیگران هستی. به این ترتیب او احساس خودکوچک‌بینی و تحقیر می‌کند. ممکن است اوایل یا در ظاهر به طور موقتی بیشتر تلاش کند تا رضایت شما را به دست بیاورد؛ اما درواقع نسبت به دیگران، احساس بدبینی، نفرت و کینه پیدا می‌کند. این موضوع در میان چند فرزند در یک خانواده بسیار جدی است و موجب حس کینه در میان خواهر و برادران می‌شود. در چنین مواردی می‌توانید به او بگویید که «سال گذشته عملکرد بهتری داشتی» و این بدان معنی است که هنوز هم می‌توانی بهتر از این عمل کنی.

سرزنش و تحقیر

من به این‌که تو عقل داری، شک می‌کنم. باید از خودت خجالت بکشی، خدا لعنتت کند و...

در مقابله با چنین گفتاری معمولا فرزندان سعی می‌کنند حالت دفاعی به خود بگیرند؛ اما درواقع از درون می‌شکنند. شما با این کار موجب تخلیه منفی قدرت، توان و انرژی روحی و جسمی آن ها می‌شوید. او تصور می‌کند که توان انجام هیچ کاری را به طور صحیح ندارد و در بسیاری از موارد نیز واقعا همین‌طور می‌شود و کم‌کم از نظر فکری و روحی ضعیف می‌شود و حتی نمی‌تواند با همسن و سالان خود به خوبی ارتباط برقرار کند.

تهدید کردن

اگر حرفم را گوش ندهی، همین جا رهایت می‌کنم و می‌روم.

 اگر دوباره این کار را بکنی، تو را از خانه بیرون می‌اندازم و...

درواقع تهدید به معنی بزرگ جلوه دادن ناراحتی شما از موضوعی است. شما نخستین تاثیری که بر فرزندتان می‌گذارید، ترور شخصیت اوست. وقتی احساس تهدید کند؛ یعنی از آینده می‌ترسد و ترس بزرگ‌ترین مانع در راه شکوفایی استعداد و شخصیت اوست. او آسیب‌پذیر خواهد شد و به قدری ضعیف می‌شود که از هر چیز و هر کسی می‌ترسد و با هر مشکلی به گریه می‌افتد. وقتی احساس کند شما که به عنوان والدین مورد اعتمادترین افراد زندگی‌اش هستید، می خواهید او را رها کنید یا به او صدمه بزنید، چگونه خواهد توانست به خودش و دیگران اعتماد کند و در آینده از زندگی با روابط سالم لذت ببرد؟
به همین دلیل در چنین مواقعی که به شدت از دست او عصبانی می‌شوید، به جای این تهدیدها به او بگویید بهتر است به اتاقش برود و چند دقیقه‌ای در تنهایی با خود به کارهایش فکر کند. مطمئن باشید با رعایت موارد بالا بهتر نتیجه می‌گیرید و هم احساس احترام و صمیمیت بیشتری در خانواده و میان شما و فرزندانتان ایجاد می‌شود و هم این‌که رفتارهای فرزندان از حالت لجبازی و فرسایشی خارج می‌شود و انعطاف بیشتری از خود نشان می‌دهند.

خداوندا به ما آگاهی ارزانی دار تا زندگی ای پربار داشته باشیم
 
key word: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat


 
comment نظرات ()
 
آسیب شناسی اخلاقی آدمی ...
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
 

 سخنانی گهربار از امام علی(ع)

از آنان مباش که:

  • به آخرت امیدوار است بی آن که کاری کند،

  • توبه را به تأخیر می اندازد به خاطرآرزوی دراز خود،

  • مانند زاهدان سخن می گوید ولی مانند دنیاجویان عمل می کند،

  • از آن چه به اودهند سیر نمی شود واگر از او باز دارند، راضی نمی شود،

  • از شکر آن چه داده شده ناتوان است و برای باقی آن زیاده خواه است،

  • از بدی نهی می کند ولی خود باز نمی ایستد وبه آن چه خود نمی کند، امر می کند،

  • نیکان را دوست دارد ولی کار اوهم چون آنان نیست،

  • گناهکاران را دشمن می دارد در حالی که خود یکی از آن هاست،

  • به خاطر زیادی گناهان، مرگ را نمی خواهد؛ ولی گناهان را ادامه می دهد،

  • هنگام بیماری پشیمان می شود وهنگام  تندرستی به خوشگذرانی سرگرم است،

  • چون عافیت می یابد به خود می بالد وچون گرفتار شود، نومید می گردد،

  • اگر بلائی به او رسد به زاری خدا را بخواند واگرآسوده شود، مغرور رو بر می گرداند،

  • نفس او درموارد گمان بر اوغالب است ولی او در موارد یقین از غلبه بر نفس ناتوان است،

  • گناه کمتراز خود را ازدیگری بر نمیتابد و برای خود بیشتر از کارش انتظار پاداش دارد،

  • اگر بی نیاز شود، سرمست ومغرورمی گردد واگرفقیر شود، نا امید و افسرده می شود،

  • در کار کوتاهی می کند ودر درخواست اصرار فراوان می ورزد،

  • اگر با شهوتی مواجه شود، به معصیت روآورده وتوبه را به تأخیر می اندازد،

  • اگر رنجی به او رسد، از اعتقادات خود فاصله می گیرد،

  • از عبرت یاد می کند ولی عبرت نمی گیرد و پند زیاد می دهد ولی خود پند نمی گیرد،

  • درسخن گفتن، بسیار گو و درعمل کوتاهی کننده است،

  • در آن چه نا پایدار است بر دیگری پیشی می گیرد ودرآن چه باقی است، سهل انگاراست،

  • غنیمت حقیقی را غرامت می پندارد وغرامت واقعی را غنیمت می انگارد،

  • از مرگ می هراسد ولی برای انجام آن چه از دست می رود کاری نمی کند.

  • گناه دیگران را بزرگ می انگارد وگناه بزرگ تر خود را کوچک  می پندارد،

  • طاعت خود را بزرگ می پندارد وهمانند آن را در دیگران کوچک می بیند،

  • همواره بر مردم طعنه می زند و ازخود تعریف می کند،

  • خوشگذرانی با توانگران برای او دوست داشتنی تر از یاد خدا بودن با مستمندان است،

  • به سود خود علیه دیگران داوری می کند ولی به سود دیگران علیه خود حکم نمی کند،

  • دیگران را راهنمائی می کند وخود را گمراه می سازد،

  • فرمان او را می برند ولی او خود فرمان نمی برد،

  • حق خود را تمام می گیرد ولی حق دیگران را ادا نمی کند،

  • از مردم درغیر اطاعت خدا می ترسد ولی در باره مردم از خدا نمی ترسد.

سید رضی می گوید:

اگر دراین کتاب جز این گفتار نبود، همین سخن به عنوان اندرزی  به جا وحکمتی رسا، وبینشی برای خردمند وعبرتی برای بینای اندیشمند بسنده بود.

نقل از: نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت شماره142

ترجمه و تنظیم: جواد یوسف زاده

(در ترجمه متن، از مرحوم فیض الاسلام و مرحوم دکتر شهیدی سود برده ام).


 
comment نظرات ()
 
شادمانه جستجو کن ...
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩
 

روز پدر به همه مردان عالم مبارک

مردی برای مشاوره نزد دانشمندی رفت. به او گفت عاجزانه دنبال کار می گردم و پیدا نمی کنم یا اگر دست به کاری می زنم موفقیت آمیز نیست.
دانشمند به او گفت:

عاجزانه دنبال کار نگرد شادمانه جستجویش کن!

انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام سپاس بگزارد که خواسته خود را پیشاپیش ستانده است. مشکل تو کلماتی است که به کار می بری و بعد آن ها تبدیل به افکار می شوند و بعد با آن ها مواجه می شوی.
نوع احساس قبل از انجام هر کار بسیار مهم است چون رخداد آینده را رقم می زند. همه این تجربه را دارند که وقتی با احساس خوب دنبال چیزی می گردند نتیجه آن با زمانی که احساس بد دارند بسیار متفاوت است. خرسندی و احساس خوب یک راز بزرگ برای موفقیت است. اشتباه رایج این است که همه انتظار دارند پس از پیروزی و نیل به هدف احساس خوبی داشته باشند.
کلمات و افکار ما دقیقا مانند اجزا و اشکال طراحی و نقشه کشی هستند که ابتدا و پیشاپیش کشیده می شوند و بعدا تبدیل به اشیا و ساختار می گردند.احساس در این جا نقش قدرت و کشش را ایفا می کند
وقتی پیش درآمدها را خوب بشناسیم به قدرت کنترل و خلاقیت زندگی پی می بریم. لحظه حال لحظه پی ریزی برای رخدادهای پیش رو است و آن چه اکنون با آن مشغولیم کاشت گذشته است. اگر به اهمیت و کارآمدی عالی خرسندی و احساس خوب پی ببریم لحظه ای آن را رها نخواهیم کرد. متاسفانه درگیر بودن با احساس بد برای انسان نوعی عادت شده است چون از کودکی با این غلط رایج مواجه بوده ایم که زندگی دشوار و پر از ناراحتی است. حتی اگر احساس بدی به هر دلیلی داریم تغییر آن به آسانی امکانپذیر است. خود داشتن احساس منفی در گذشته و حال ممکن است باعث ناراحتی شود اما فراموش نکنیم، زندگی چیزی جز عبور از لحظه ها نیست و در هر لحظه می توانیم احساس خود را عوض کنیم! هر لحظه ای لحظه جدید است و می تواند با لحظه قبلی متفاوت باشد.
اگر به همه چیز شادمانه بنگرید آن وقت می بینید حتی می توانید از تلخی ها و مصائب زندگی هم نتیجه مثبت بگیرید و لحظه بعدی را به شادمانی بگذرانید.

تلخی یک واقعیت است اما متعلق به همه لحظه ها نیست.


 
comment نظرات ()
 
تقدیر ...
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

تقدیر تو را به جایی که خواهان رفتنش نیستی نمی راند،

این تویی که بر می گزینی ...


 
comment نظرات ()
 
مرگ عاطفی همسران چهار مرحله دارد ...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق‌اند. آن ها با یک دیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می‌گذارند و زندگی مالی مستحکمی‌ بنا نهاده‌اند. به خواسته‌های هم ارج می‌نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می‌رسند.
این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یک باره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می‌ریزد. هرچه فکر می‌کنید نمی‌توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می‌کاوید تا نشانه‌ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی‌رسید. چه اتفاقی می‌افتد که روابط عاطفی و پیوند‌های خانوادگی و اجتماعی از بین می‌روند و جدایی جای آن ها را می‌گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته‌تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید...

در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم‌بندی می‌کنند:

مخالفت، رنجش و عصبانیت، عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

مرحله اول، مخالفت.

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مساله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

مرحله دوم، رنجش و عصبانیت.
در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

مرحله سوم، عدم پذیرش و طرد.
بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یک دیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یک دیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.

مرحله چهارم، سرکوب.
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آن چه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یک دیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می‌کند.

داریم از هم دور می‌شویم!
زمانی که روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می‌دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق‌تر عمل می‌کنند. زن وشوهری که ذهن و رفتار یک دیگر را درک کنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یک دیگر برقرار می‌کنند. روان‌شناسان تنها راه‌حل این مساله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می‌دانند و می‌گویند:

«هوش عاطفی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شاخص‌ها برای شناخت احساس خود، کنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است که در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»

در واقع مسایل مختلف در خانواده‌ها باعث شده است تا فرصت تعامل و گفت و گو بین اعضای خانواده کاهش یابد. متاسفانه ماشینی شدن زندگی‌ها و بروز مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی مانع از انسجام بین اعضای خانواده شده است و میان پدر و مادر و فرزندان در برخی خانواده‌ها فاصله عاطفی زیادی ایجاد شده که این امر امکان تبادل نظر و ایجاد هم دلی را بین اعضای خانواده به حداقل رسانده است.

http://charismaco.com/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=801


 
comment نظرات ()
 
سلام مخصوص به تیرماهی ها ...
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

مشخصات کلی متولدین تیرماه

خیلی حسّاس، سریع الانتقال، رویایی، عاشق خانه و خانواده، منزوی، عاشق مهتاب، عاشق فرزند، علاقه مند به کشاورزی، گاهی آرام و گاهی طوفانی، خجالتی، بسیار با سلیقه و شیک پوش، پشتیبان اقوام، دارای قوی ترین احساسات، بهترین آشپز، علاقه زیاد به گل، دارای حس پدرانه یا مادرانه، با وفا، رفیق باز، صرفه جو و اقتصادی، محتاج به کمک دیگران، پر محبّت، مطیع همسر، تا حدودی خسیس، متنفّر از انتقاد، با هوش، اهل قهر و آشتی، در آشتی پیشقدم نمی شود، همسری با وفا، غمگین در روزهای ابری، گاهی خوب و گاهی بد، خیالاتی، عاشق عتیقه و اشیای کهنه، اهل تدارک و آذوقه، مادیّ گرا و پول پرست، رک گو، خودخواه ومغرور، تا حدودی سطحی نگر صبور و آرام، حافظ اسرار، علاقه زیاد به مادر، عاشق تعریف و تمجید، مهمان نواز عالی، خیلی ظریف، شکیبا، صمیمی، محافظه کار، اهل ریسک نیست، میهن پرست، انتقامجو، وسواسی، رئوف و مهربان.

مرد متولد تیر

اخمو، بچه مسلک، تودار، همبازی بچه‌ها، کمی بخیل و پول دوست، او بدون شک استاد است و می‌تواند طولانی‌ترین مطالب را در کوتاهترین جملات بیان کند. حواسش هرگز پرت نمی‌شود و از پرچانگی بیزار است. اگر قلبش جریحه دار شود فورا به لاک خویش فرو می‌رود. هیچ مردی به اندازه او زنش را دوست ندارد.

زن متولد تیر

با وفا، نجیب، گاهی اوقات خسیس، در آشپزی قابل، در شب های مهتابی عاشق، در دوران مادری یک زن کم‌نظیر، از انتقاد نفرت دارد، اگر مورد تمسخر قرار گیرد به شدت آزرده خاطر می‌گردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد. صبر و از خودگذشتگی او برای کسانی که دوستشان دارد حد و مرزی ندارد.

تولدتون مبارک


 
comment نظرات ()