body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

پدر ...
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:

فکر می کنی، تو می توانی مرا بزنی یا من تو را؟
پسر جواب داد: من می زنم.
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید.
پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد.
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من می زنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما می زنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟
پسر جواب داد:

تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم،

ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی . . .

به سلامتی ِ همه پدرها...

معصومه کریمی


 
comment نظرات ()
 
سلام...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

حال همه ما خوب است،

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند.

با این همه عمری اگر باقی بود،

طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان !

تا یادم نرفته است بنویسم،

حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود.

می دانم همیشه حیاط آن جا پر از هوای تازه باز نیامدن است؛

اما تو لااقل، حتی هر وحله گاهی، هر از گاهی،

ببین انعکاس تبسم رویا،

شبیه شمایل شقایق نیست ؟!

راستی خبرت بدهم،

خواب دیده ام خانه ای خریده ام،

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار ... هی بخند !

بی پرده بگویمت،

چیزی نمانده است، من ... ساله خواهم شد،

فردا را به فال نیک خواهم گرفت،

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید،

از فراز کوچه ما می گذرد،

باد بوی نام های کسان من می دهد،

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟

نه عزیزم،

نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد،

بی حرف از ابهام و آینه،

از نو برایت می نویسم،

حال همه ما خوبست.

اما تو باور مکن...!!


 
comment نظرات ()
 
دیگه شرح نمی خواد... شادن دیگه
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
افکار بعد از جر و بحث ...
ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

یک آمار جالب و دیدنی از افکاری که بعد از یک جر و بحث به ذهن ما خطور می کند:

سبز............     عذر خواهی

آبی ............    قبول کردن ضعف ها

نارنجی .......     پذیرفتن پیروزی

قرمز .........     فکر کردن به موارد هوشمندانه ای که باید می گفتم و نگفته ام

امیر شهلا


 
comment نظرات ()
 
چماق اعجاز ...
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

مانس اسپربر روانشناس اتریشی در کتاب تحلیل روانشناختی استبداد و خودکامگی می نویسد:

برای فهم این نکته که چرا آدم قدرت طلب به هر وسیله ممکن درصدد تصاحب قدرت است، نیاز چندانی به روانشناسی نیست.

اما وقتی چماقی بر سرفردی فرود می آید و فرد آن را به چشم عصای اعجازگر می نگرد و آن را می بوسد، برای فهم چنین حالاتی به شدت به روانشناسی نیازمندیم.


 
comment نظرات ()
 
بارها شنیده ایم و خوانده ایم اما باز هم نفهمیده ایم ...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

هيچ وقت ظاهر زندگي ديگران را با باطن زندگي خودتان مقايسه نکنيد.

گویند پسری قصد ازدواج داشت. پدرش گفت، بدان ازدواج سه مرحله دارد.

مرحله اول كه در آن تو صحبت می‌كنی و زنت گوش می‌دهد.

مرحله دوم او صحبت می‌كند و تو گوش می‌كنی،

اما مرحله سوم كه خطرناكترین مراحه است، آن موقعی است كه هر دو بلند بلند داد می‌كشید و همسایه‌ ها گوش می‌كنند.


 
comment نظرات ()
 
قضاوت نکنیم ...
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد، سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت، بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!

فردا مادرت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه لرزونش رو جمع كرد،

بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن ...
اون وقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد...

اون وقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

اون وقت...

اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم...

اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

نگاه به زندگیت خودت نکن. صحنه هایی از نداشتن ها وجود داره که تصورش هم دلِ هر انسانی رو به درد می آره ...


 
comment نظرات ()
 
پیامی که نخفت ...
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

 

 

 

برای تویی که دوست داری شادی دیگران را...

حضرت علی و فرزندش امام حسین، سردارانی هستند که به معنای حقیقی در طول زندگیشان، عشق را به زیباترین شکلی که در هستی معنا می توان نمود، بازی کردند و جاودانه شدند.

با یک چنین الگوهایی در نگرش و عمل، چاره برای امروز حالِ من و تو این است که به پیامشان گوشِ جان دهیم و این پیروزانِ میدان را آن چنان که شایسته قهرمانانش است درک کنیم و راز این ماندگاری را در طول حضورشان، جستجو نماییم.

تا شاید، شاید برسیم به پیامی که با بخشیدنشان، فرصت را به هم چون منی، توی دادند که بگویند، برای رسیدن اول شانه هایت را سبک کن،

و برای روز وصال با او،

بردار برداشتنی هایی که معشوقت را شاد کند.

آن جاست که گر مقبول افتی، افتی.

روایت سمر ...

تندرستی، تاجی است بر سر انسان سالم،

ولی هیچ كس جز یك بیمار، این تاج را نمی بیند.

 

در این دنیا اگر موهبتِ زندگی را درک کنی و از خواب برخیزی و به بیداری برسی، آن وقت بهشتی را تجربه می کنی که کلمات زمینی قادر به وصف آن نیست.

به بصیرتی می رسی که در آن علل هر اتفاقی که در درون و پیرامونت می افتد را درک نمایی و در پی آن درسی بزرگ را...

چرا که به میدانی آمده ای تا درس هایی را بگذرانی و آزمونی که در آن وسعت عشقت و ایمان را محک بزنی ...

اگر برای وصل به معشوق آماده هرگونه آزمونی باشی،

اگر برای رسیدن به او سختی راه را بر خود هموار سازی،

و نهراسی که عشقت را در ذره ذره سلول هایت آشیانش دهی، زندگی برای تو به ضیافت بی بدیلی تبدیل خواهد شد که بی انتهاست.

برای یک هم چون تویی، فرصت هنوز هست ...

و بزرگ ترین آزمون ها از درونت شروع می شود.

آزمونی که دربرت می گیرد و خاص تو خواهد بود، نه دیگری.

 

آزمون ها سختند و سرطان یک از آن ها.

بیماری که در درونت متولد شده و رشد می کند.

به شرحی، همانند سفریست که بلیطش زمان دارد و تو بدان آگاه می شوی.

و آن گاه درس هایت : ترس ها، نا امیدی و بی فردایی ...

و اما حسرت :

حسرت تجربه نکردن اتفاقاتی که از نظر دیگران بسیار بدیهی است،

حسرت ماندن و به پیری رسیدن...

حسرت این که باشی و بمانی و ببینی که چگونه فرزندانت بزرگ می شوند و رشد می کنند...

دیدن صبحی و طلوع آفتابی..

فصل ها معنای متفاوتی پیدا می کنند،

بهاری دگر، می شود آرزو،

لذت خوردن یک فنجان چای، هندوانه ای خنک در تابستانی داغ...

خش خش برگ های پاییزی زیر پاهایت...

دیدن دانه های برف از پشت پنجره و هوس راه رفتن زیر برف،

و لذت خوردن تکه ی کوچکِ لبویی گرم ...

لذت خوردن وعده ای غذا در کنار فرزندانت بدون این که بیاندیشی شاید این آخرین بار باشد...

و تجربه حکم مرگی که جامعه برای تو صادر کرده است.

و ترحمی، که هویتِ بودنت را خُرد ولِه می کند.

و در آرزوی کلامی که بگوید، زنده می مانی.

و عشقی که ترا از این هزارتوی وحشت بسر منزل سلامت رهسپار سازد.

تجربه دیدن، نه از جنس گذشته،

درک کردن نه با مفهوم رایجش،

و من همه این حس ها را در بیمارانی که در کنارم بودند و از جنس من بودند و همانند من میزبانِ میهمانی مشترک بودند را روی تخت شیمی درمانی می دیدم ...

و نبودن جایی یا کسی که به من بگوید چگونه به جنگ این بیماری بروم.

حسی مشترک و غریب از یک درد مشترک...

پایان قسمت اول ...


 
comment نظرات ()
 
تقدیم به ایرانیان زیر ده سال ...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

اخیراً کتابی با عنوان " اقتدار گرائی ایرانی در عهد قاجار" با قلم زیبای استاد برجسته علوم سیاسی ایران؛ دکتر محمود سریع القلم به بازار نشر عرضه شده است. آن چه که مرا بیش از موضوع و متن کتاب تحت تاثیر قرار داد، صفحه تقدیمی است که نویسنده در ابتدای کتاب خود آورده و از دیدگاه من، در نوع خود کم نظیر است. در متن ذیل که مطالب همان صفحه است، تعمق کنید و اگر چنان چه دغدغه اعتلای ایران را دارید، در تربیت نسل فردا بر این اساس بکوشید:

 

تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده

 

- برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛

- برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد؛

- ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛

- تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود؛

- برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد؛

- برای کسب قدرت، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت؛

- از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد؛

- از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوش حال شده و درس خواهند آموخت؛

- از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد؛

- غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد؛

- از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسوولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود؛

- به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد؛

- دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود؛

- و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.

دکتر احمدرضا فتوت


 
comment نظرات ()
 
هم جنس ...
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

شير نري دلباخته آهوي ماده شد.

شير نگران معشوق بود و مي‏ترسيد به وسيله حيوانات ديگر دريده شود.

از دور مواظبش بود…

پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست،

شيري را ديد كه به آهو حمله كرد. فوري از جا پريد و جلو آمد.

ديد ماده شيري است.

چقدر زيبا بود، گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت.

با خود گفت، حتما گرسنه است.

همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد.

و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد…

 

 


 
comment نظرات ()
 
بودن ...
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
 

تو دنیا دو نفر باش،

یکی واسه خودت و یکی برای دیگری.

برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش.

معصومه کریمی


 
comment نظرات ()
 
ایمایی تحقیر آمیز ...
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
 

همه ما با این علامت به خوبی آشنا هستیم. نشانه انگشت وسط که امروزه تبدیل به ابزاری شده تا فحاشی و تحقیر با ایما و اشاره را جایگزین معادل زبانی خود کند.

اما فلسفه وجودی این نشانه چیست ؟

داستان ها و ارجاعات بسیاری به این علامت منتسب شده است. برخی قدمت این عمل را، بیش از 2500 سال می دانند. قابل باورترین داستانی که از این نشانه می توان ذکر کرد به شرح زیر است:

انگلستان و فرانسه در خلال سال های 1337 تا 1453، جنگ های زیادی را باهم انجام دادند که به جنگ های صد ساله موسوم است.

در خلال این جنگ ها و در سال 1415، در جنگی معروف، به نام نبرد آگینکورت، سپاه فرانسه شکست سختی از سپاه انگلستان خورد. اما پیش از این شکست، فرانسوی ها طرحی را برای ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند. بخش بسیار کارآمد سپاه مقابل را تیراندازان ماهر انگلیسی و ولزی شامل می شدند. همان طور که می دانید، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان می کشند و تیر را رها می کنند. از جانب مقامات فرانسوی، دستور رسید تا در صورت دستگیر کردن هر انگلیسی، فورا انگشت وسط او را قطع کنند. به این ترتیب آن ها دیگر قادر به پرتاب تیر نخواهند بود.

از آن پس، در جنگ های مقابل، میان انگلیسی ها مد شده بود که در صورتی که سربازان فرانسوی را مشاهده می کنند، انگشت وسطشان را به سمت آن ها بگیرند تا با این حرکت به آن ها بفهمانند که :

من هنوز انگشت وسط دارم و با همین انگشت یک تیر به سمت تو شلیک خواهم کرد

و تو را خواهم کشت.

اما مسلما همه شما کاربرد امروزی این نشانه را می دانید ...

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
زن ممنوع ...
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

زن ممنوع واژه ای است که مردان این جزیره به آن اعتقاد دارند.

از سال 1060 تصویب شده است که هیچ زنی حق ورود به این جزیره را ندارد و حتی برخی از حیوانات ماده مجاز به بودن در منطقه نیستند. هم چنین ورود هرگونه عکس زنان به جزیره مجاز نیست.

 

بازدید از آتوس به غیر از اتباع یونان برای بازدیدکنندگان خارجی هم مجاز است اما به 20 مرد در یک روز محدود است و باید حداقل 18 سال سن داشته باشند.

ورود به آتوس هم مراحل مختلفی دارد. اول از همه بازدیدکننده باید چک شود که آیا گربه، سگ، طوطی و … ماده همراه نداشته باشد و پلیس هایی که در بسیاری از تقاطع های این جزیره حضور دارند وظیفه دارند

که جلوی افراد و موجودات زن نما را بگیرند.

 


برای بازرسی بازدید کننده می بایست تمامی لباس ها خود را درآورد تا از نظر جنسیت بررسی شود که این ممکن است برای برخی از آن ها خوشایند نباشد.

در صومعه آتوس به طور انحصاری فقط خدای یونان مورد پرستش قرار می گیرد و افراد برای نماز و عبادت به این مکان می آیند.

در کتابخانه صومعه تعداد زیادی کتاب و کتیبه های خطی و نادر از قرون مختلف وجود دارد. این جا هرگونه آلات موسیقی، سیگار، بازی، آواز خواندن، رادیو، تلویزیون، تلگراف، روزنامه غیرمجاز است و در تمام جزیره تنها یک خودرو وجود دارد.

راهبان آتوس چه نوع مردمانی هستند؟

اکثر آن ها بعد از به دنیا آمدن به اینجا فرستاده می شوند، به طوری که در عمر خود هیچ زنی را ندیده اند، با این حال چرا آن ها حاضر به قطع رابطه با جهان متمدن در این جزیره با وسعت 150 مایل مربع شده اند؟

 


از یک راهب این سوال پرسیده شد که چرا باید این جا بمانند و او گفت:

در این جا زندگی ارزش زیستن دارد و فرصت برای آرام بودن بسیار است و هیچ نگرانی و مشکلی وجود ندارد. ما با هم زندگی می کنیم بیش از هر جای دیگر در جهان و چرا ما باید به یک زن نیاز داشته باشیم؟

 


داخل دیوارهای صومعه جایی است که آن ها زندگی، کار و دعا خود را در صلح و آرامش انجام می دهند.


 
comment نظرات ()
 
شتاب، شکیبایی ...
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

دو نفر بودند و هردو در پی حقیقت.

اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را اولی گفت آدمیزاد در شتاب آفریده شده، پس باید در جستجوی حقیقت دوید، آنگاه دوید و فریاد برآورد :

من شکارچی ام و حقیقت شکار من است

او راست می گفت زیرا حقیقت غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت. اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت، دست هایش به خون آغشته بود. شتاب او تیر بود. همیشه او پیش از آن که چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد، او را کشته بود. خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود.

اما حقیقت غزالی است که نفس می کشد، این چیزی بود که او نمی دانست.

دیگری نیز در پی صید حقیقت بود. اما تیر و کمان و شتاب را به کناری گذاشت و گفت:

خداوند آدمیان را به شکیبایی فرا خوانده است پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم.

و دانه کاشت، سال ها آبش داد و نور داد و عشق داد.

زمان گذشت و هر دانه، دانه ای آفرید.

زمان گذشت و هزار دانه صدها هزار دانه آفرید.

زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند.

بی بند و بی تیر و بی کمان و آن روز آن مرد، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید.

پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت...


 
comment نظرات ()
 
می ارزیم به ...
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

آدميان به لبخندي كه بر لب مي نشانند،
به احساس خوبي كه برجا مي گذارند و
به دردي كه از يك ديگر مي كاهند مي ارزند.


 
comment نظرات ()
 
چرا استکان ...
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

در پس اکثر لغات و اسم ها فلسفه جالبی نهفته است.

چرا استکان ؟

در زمان‌های قدیم هنگامی که هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله‌هایی را به این کشورها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر می کردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده می کردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله‌ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can می نامیدند.

ظرف چای شرقی به تدریج این کلمه به کشورهای شرقی بازگشت و در آن جا متداول شد.


 
comment نظرات ()
 
چسترفیلد ...
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

شاید برای شما هم جالب باشه که بدونین چرا ما ایرانی ها، به پاپ کرن می گیم چس فیل؟!

چون این خوراکی خوشمزه نه به فیل ربط داره نه به ...!

اولین مدل پاپ کرن که وارد ایران شد، مربوط به یک شرکت انگلیسی بود به اسم چسترفیلد (Chesterfield) و چون ما ایرانی ها لهجه داریم در حد تیم ملی، این رو ساده سازی کردیم و گفتیم چس فیل!

شناختن محصولات مختلف به اسم اولین برند، توی ایران خیلی عادیه مثل: آدامس، تافت، تاید، ریکا، وایتکس، ماتیک، کلینکس، و ...

حالا شما میتونین با خیال راحت این خوراکی رو بخورین و نگران چیزی نباشین هرچی هم دوست دارین صداش کنین:

پاپ کرن، چس فیل، چسترفیلد، ذرت بو داده، گل بلال، یا هر چیز دیگه...


 
comment نظرات ()
 
دو خورشید ...
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

برای زندگی کردن دو خورشید لازم است.

یکی درآسمان و یکی در قلب.

اولی نباشد ما نیستم، دومی نباشد تو نیستی،

هر چند که در میان باشی و نفس کشی.


 
comment نظرات ()
 
ضرب المثل مصری ...
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

تندرستی، تاجی است بر سر انسان سالم،

ولی هیچ كس جز یك بیمار، این تاج را نمی بیند.


 
comment نظرات ()
 
افق و عمود ...
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

زنده بودن حرکتی افقی است از آمدن تا رفتن

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان.


 
comment نظرات ()
 
روز و شب ...
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم.

امروز، دیروز نیست

و فردا امروز نمی‌شود ...


 
comment نظرات ()
 
مصاحبه استخدام ...
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
 

مصاحبه کننده گفت : من یا باید از شما ده سوال آسان بپرسم و یا یک سوال واقعا دشوار.

مصاحبه شونده کمی فکر کرد و گفت: انتخاب من یک سوال واقعا دشوار است.

مصاحبه کننده : برای شما آرزوی موفقیت می کنم حالا به من بگویید اول روز می آید یا شب ؟

مصاحبه شونده برای مدتی فکر کرد و گفت : اول روز بوده است آقا.

مصاحبه کننده: چرا؟

مصاحبه شونده : ببخشید آقا، اما شما به من قول دادید که سوال مشکل دومی نمی پرسید!

او در هندوستان برای مدیریت انتخاب شد.


 
comment نظرات ()
 
لطفا "‌فرهنگ " نسازید ...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

صغری : سال ها است که می خوانیم، ‌می شنویم و می گوییم که :

مشکل ترافیک ما عمدتا ناشی از فرهنگ رانندگی،

مشکل زندگی اجتماعی ما ناشی از فرهنگ زندگی جمعی ،

مشکل آموزشی ما ناشی از فرهنگ آموزشی ما،

مشکل جسمی مردم ما ناشی از فرهنگ ... ما است،

مشکل ... ما ناشی از فرهنگ ... است و ...

کبری : سال ها است که می خوانیم، ‌می شنویم و می گوییم " باید برای ... فرهنگ سازی شود."

نتیجه : ؟؟

همه ما می دانیم که واژگان تاثیر رفتاری بر ذهن دارند.

بعضی واژگان حتی جنس دارند و گاه جهت دارند.

بعضی لغات مثبت‌اند و بعضی منفی.

بعضی وضعیتی عظیم را در ذهن تداعی می کنند و بعضی وضعیتی بحرانی و ...

وقتی می گوییم " خورشید خانم " به این معنی است که برای خورشید جنسیت مونث قائل هستیم.

وقتی می گوییم " بالا " یعنی جهتی را نشان داده ایم،

وقتی می‌گوییم " قوت " معنی مثبت و خوبی در ذهن تداعی می شود، خلاصه آن که در کنار سایر لغات بنشیند و به صورت " خدا قوت در" آید،

وقتی می گوییم " اقیانوس" به پدیده‌ای عظیم اشاره داریم،

و وقتی می گوبیم " وحشتناک " احساس وضعیتی بحرانی را ایجاد می کند.

شاید بتوان همین پیچیدگی را به مفاهیم نهفته در " فرهنگ" هم تعمیم داد. در " فرهنگ " هم به موضوعی اشاره داریم که هم پیچیده است، هم تعریف آن دشوار است، هم تعدد تعاریف در موردش وجود دارد، هم دیدگاه های متفاوتی در مورد آن وجود دارد، هم موضوعی عظیم را متصور می کند، هم پدیده ای مرتبط با سازمان های فراوان مسوول را تجسم می کند و ...

حال ببینید سال ها است که می خوانیم، ‌می شنویم و می گوییم " باید فرهنگ سازی شود" چه اتفاقی می افتد؟

در مورد موضوعی پیچیده صحبت به میان آورده ایم که شناخت تمامی ابعاد، تعاملات، تاثیرات و تاثرات آن به سادگی ممکن نیست. افراد به سادگی نمی توانند به تمامی ابعاد این پیچیدگی نائل آیند. بنابراین نمی دانند چه برنامه ای، با چه شرایطی، چه بودجه ای، در چه بازه زمانی، چه امکاناتی و ... باید برای دستیابی به " فرهنگ " مورد نیاز تدارک ببینند.

این موضوع پیچیده را به سادگی نمی توان تعریف نمود. ارائه تعریفی جامع و مانع برای این موضوع پیچیده کاری بس دشوار است. عدم دسترسی به تعریفی جامع و مانع، باعث می شود که توان برنامه ریزی برای تمامی ابعاد، تعاملات و تاثیرات آن از بین برود. اگر هم برنامه ریزی انجام شود، شناسایی ابعاد جدیدتر این پدیده، پیچیده می شود و تمامی برنامه‌ریزی‌های انجام شده با تغییرات و در نهایت شکست مواجه خواهد شد. استمرار روند چنین شکست هایی موجب دلسردی برنامه‌ریزان و در نهایت هم، رها نمودن موضوع " فرهنگ سازی " را موجب می گردد.

تعریف واحدی در این مورد وجود ندارد و وقتی هم در مورد موضوعی اتفاق نظر وجود نداشته باشد نه می توان به اشتراک ذهنی رسید، نه می توان به برنامه ای مشترک برای تنظیم و مدیریت خواسته ها در موردش دست یافت.

علاوه بر این موارد، " فرهنگ" موضوعی عظیم است که صحبت در موردش دشوار می نماید چه رسد به برنامه ریزی و تدارک برای " ساخت" آن. عظمت چنین موضوعی اگر باعث ترس و واهمه نشود، باعث عقب نشینی افراد می گردد. آن ها ترجیح خواهند داد تا کسانی که در موقعیت و امکانات مناسب تری هستند به مقوله " فرهنگ سازی " رسیدگی نمایند. در این وضعیت به نظر می رسد که اشخاص حقیقی خود را در پس اشخاص حقوقی که دارای موقعیت، امکانات و شرایط بهتری برای مواجه شدن با چنین موضوعی عظیم هستند، پنهان می کنند و یا ترجیح می دهند بار مسوولیتی خود را نادیده انگارند.

موضوع پیچیده، دشوار و عظیم " فرهنگ "، متولیان فراوانی هم طلب می نماید. سازمان ها، نهادها، ارگان ها ، ادارات و وزارت خانه‌های متعددی در کشور وجود دارند که یا خود را مسوول امر" فرهنگ سازی " می دانند و یا به این موضوع کمک می نمایند. اما با همه این احوال احساس می شود که در طول سال ها تلاش، نتیجه‌ای مشخص و چشم گیر، آن چنان که شایسته و بایسته است و انتظار می رود عاید نشده است. البته این نه به دلیل ناتوانی است بلکه به دلیل نادیده گرفتن موضوعات مهم است. چرا که به نظر می رسد " فرهنگ سازی " سنگ بزرگی شده که نزدنی می نماید.

اما از سویی دیگر نمی توان انکار نمود که نیاز به حل مشکلات ناشی از فرهنگ و خرده فرهنگ‌ها هم چنان ضروری است و احساس می شود. آن چه در نظر نگارنده است این است که به جای تلاش برای " فرهنگ سازی" که موجب عوارض و عواقب فوق الذکر شده است، شاید بهتر باشد که اصولا استفاده از عبارت " فرهنگ سازی " را که نامانوس و نا مفهوم هم می نماید رها کنیم و به استفاده از واژه " آموزش " روی آوریم .

آموزش موضوعی لطیف تر و دلنشین‌تر است که هر کسی می تواند به نوبه خود آن را به اعضای خانواده و نزدیکانش منتقل کند و در حد بضاعت شخصی، اقدام نماید. بدیهی است که در چنین شرایطی سازمان های متولی فرهنگ می توانند به سیاست گذاری پرداخته، افراد جامعه را به نیازهای فرهنگی حساس نموده و حتی شیوه هایی برای آموزش بهتر را هم تدارک ببینند.

دکتر رامبد باران دوست http://barandoust.blogfa.com/


 
comment نظرات ()
 
جهنم همین نزدیکی است ...
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه، اگزوز ماشین است...

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
يك زوج موفق ...
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

یک روز از یک زوج موفق سوال کردم دلیل موفقیت شما در چیست؟

چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

آقاهه پاسخ داد:

من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم. حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اون ها حق اظهارنظر داره، چی هست؟

آقاهه گفت:

از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی نظر بده و تصمیم بگیره، مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر می‌دی، چی‌ هست؟

آقاهه گفت:

من در مورد مسائل بحران خاورميانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم.

امیر شهلا


 
comment نظرات ()
 
کرامت ...
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

آورده اند که در مجلس شیخ ابوالحسن خرقانی (عارف قرن پنجم) سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت:

شیخ گفت: کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست.

چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند.

یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول می بود.

یک شب برادر عابد را در سجده، خواب ربود.

آوازی شنید که برادر تو را بیامرزیدند و تو را هم به او بخشیدند.

گفت: من سال ها پرستش خدا کرده ام و برادرم همیشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نیست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند!

ندا آمد:

آن چه تو کرده ای خدا از آن بی نیاز است و آن چه برادرت می کند، مادر بدان محتاج.


 
comment نظرات ()
 
سال نو میلادی مبارک ...
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
حباب ...
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
 

يكي بود يكي نبود.

يك كشور كوچكي بود.

اين كشور يك جزيره كوچك بود.

كل پول موجود در اين جزيره 2 دلار بود؛ 2 سكه 1 دلاري كه بين مردم در جريان بود.

جمعيت اين كشور 3 نفر بود.

تام مالك زمين جزيره بود.

جان و ژاك هر كدام يك سكه 1 دلاري داشتند.

جان زمين را از تام به قيمت 1 دلار خريد.

حالا تام و ژاك هر كدام 1 دلار داشتند و جان مالك زمين بود كه 1 دلار ارزش داشت.

دارايي خالص كشور 3 دلار شد.

ژاك فكر كرد كه فقط يك قطعه زمين در كشور وجود دارد و از آن جايي كه زمين قابل توليد نيست، ارزشش بالا خواهد رفت.

بنابراين 1 دلار از تام قرض كرد و با 1 دلار خودش، زمين را از جان به قيمت 2 دلار خريد.

تام يك دلار به ژاك قرض داده است و بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است.

جان زمينش را به قيمت 2 دلار فروخت و بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است.

ژاك مالك زميني به قيمت 2 دلار است، اما يك دلار به تام بدهكار است، بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است.

دارايي خالص كشور 4 دلار شد.

تام ديد كه ارزش زميني كه يك وقت مالكش بود افزايش يافته است.

او از فروختن زمين پشيمان شده بود.

تام يك دلار به ژاك قرض داده بود.

پس 2 دلار از تام قرض كرد و زمين را به قيمت 3 دلار از ژاك خريد.

در نتيجه، حالا مالك زميني به قيمت 3 دلار است.

اما از آن جايي كه 2 دلار به جان بدهكار است دارايي خالص او 1 دلار است.

جان 2 دلار به تام قرض داده است.

بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است.

ژاك اكنون 2 دلار دارد.

بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است.

دارايي خالص كشور 5 دلار شد.

حبابي در حال شكل‌گيري است.

جان ديد كه ارزش زمين در حال بالا رفتن است.

او هم تمايل داشت مالك زمين شود.

2 دلار داشت و 2 دلار از ژاك قرض كرد و زمين را به قيمت 4 دلار از تام خريد.

در نتيجه، تام قرضش را برگرداند و حالا 2 دلار دارد.

دارايي خالص او 2 دلار است.

جان مالك زميني به ارزش 4 دلار است اما چون 2 دلار از ژاك قرض كرده است دارايي خالص او 2 دلار است.

ژاك 2 دلار به جان قرض داده است و بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است.

دارايي خالص كشور 6 دلار شد، اگر چه كشور همان يك قطعه زمين و 2 سكه 1 دلاري در گردش را دارد.

همه پول بيشتري داشتند و خوش حال و خوشبخت بودند تا اين كه يك روز افكار نگران‌كننده‌اي به ذهن ژاك خطور كرد.

هي، كجاي كاري؟

اگر افزايش قيمت زمين متوقف بشه،

اون وقت جان چطوري مي تونه قرض منو پس بده.

فقط 2 دلار تو كشور هست

و فكر كنم بعد از اين همه معامله، ارزش زمين جان حداكثر 1 دلار باشه، نه بيشتر.

تام هم همين فكر را كرد.

ديگر هيچ كس نمي‌خواست زمين را بخرد.

در نهايت، تام 2 دلار دارد و دارايي خالص او 2 دلار است.

جان 2 دلار به ژاك بدهكار است و زميني كه فكر مي‌كرد 4 دلار مي‌ارزد حالا 1 دلار ارزش دارد.

بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است.

ژاك 2 دلار به جان قرض داده است، اما چه قرضي!

اگر چه دارايي خالص ژاك هنوز 2 دلار است اما قلبش بد جوري مي زنه.

دارايي خالص كشور 3 دلار شد!

خب چه كسي 3 دلار از كشور دزديده است؟

البته قبل از اين كه حباب بتركد جان فكر مي‌كرد زمينش 4 دلار مي‌ارزد.

در واقع قبل از تركيدن حباب، دارايي خالص كشور روي كاغذ 6 دلار بود.

جان چاره‌اي جز اعلام ورشكستگي ندارد.

ژاك هم زمين 1 دلاري را به جاي قرضش از جان مي‌گيرد.

حالا تام 2 دلار دارد.

جان ورشكسته است و دارايي خالص او صفر دلار است (هم چيز را از دست داده است).

ژاك هم چاره‌اي ندارد جز اين كه به زمين 1 دلاري اكتفا كند.

پس دارايي خالص كشور 3 دلار است.

تام برنده است.

جان بازنده است.

ژاك هم خوش‌شانس است كه دارايي اوليه خود را دارد!

**************************************

وقتي حبابي در حال شكل‌گيري است بدهی افراد به يك ديگر افزايش مي‌يابد.

داستان اين جزيره يك سيستم بسته است و كشور ديگري وجود ندارد و بنابراين بدهي خارجي نيز وجود ندارد. ارزش دارايي تنها بر اساس پول جزيره محاسبه مي‌شود. بنابراين ضرري در كل وجود نخواهد داشت.

وقتي حباب مي‌تركد، افراد داراي پول نقد برنده هستند. افراد داراي مال يا قرض بازنده هستند و در بدترين حالت ورشكسته مي‌شوند.

اگر در اين كشور نفر چهارمي هم با 1 دلار بود اما وارد اين بازي نمي‌شد نه مي‌برد نه مي‌باخت اما مي‌ديد كه ارزش پولش بالا و پايين مي‌رود.

وقتي حباب در حال بزرگ شدن است همه پول بيشتري به دست مي‌آورند.

اگر شما باهوش باشيد و بدانيد حبابي در حال بزرگ شدن است، مي‌‌ارزد كه پول قرض كنيد و وارد بازي شويد اما بايد بدانيد چه زماني همه چيز را به پول نقد تبديل كنيد.

همانند زمين، اين پديده براي كالاهاي ديگر صادق است.

ارزش واقعي زمين يا ديگر كالاها وابستگي زيادي به رفتار رواني جامعه دارد.

نظر شما چيست؟


 
comment نظرات ()
 
من نبودم ...
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
رویا ...
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

اگر می خواهید رویاهایتان به واقعیت بپیوندد،

اولین کاری که باید بکنید آن است که از خواب بیدار شوید ...


 
comment نظرات ()
 
پیشنهاد ...
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

به سیاستمداران حداقل دستمزد را بدهید و شاهد تغییر سریع اوضاع باشید.


 
comment نظرات ()
 
دخترها و پسرها ...
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
قانونی تازه ...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

آیا می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟

همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.


 
comment نظرات ()
 
شُکر ...
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
 

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
نه برو بگو ...
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
 

؟!...

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
طول زندگی ...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
 

اگه طول زندگی دست ما نیست

عرضش که دست ماست ...


 
comment نظرات ()