body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

ممنونم ...
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
 

 

سپاس از کسانی که از من متنفرند، آن ها مرا قوی تر می کنند.

ممنون از کسانی که مرا دوست دارند، آنان قلب مرا بزرگ تر می کنند.

تشکر از کسانی که مرا ترک می کنند، آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.

تشکر از کسانی که با من می مانند، آنان به من معنای دوست داشتن واقعی را نشان می دهند.

هما تهرانی


 
comment نظرات ()
 
دایره های روح ...
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
 

افلاطون گفته روح دایره است

من دایره های روحم را کشف کردم

5 دایره دور روحم کشیدم

 

  

و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم

مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟

پس مرکز آن دایره ها خودم بودم

=========================

در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند

و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود

نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم

========================

همه ما دلمون می خواد که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم

و گاهی اوقات نداریم

گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران رویما می گذارند بستگی دارد

اونایی که در دایره آخر هستند سعی می کنند اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن

=========================

نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد

گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی

یا شاید باعث شود وجودت که تو را (( تو )) می کند از دست بدهی

======================

گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی

به همین دلیل بسیار مهم است افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند

حتی گاهی بیش تر از آن چه که خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

=========================

در مواجه با افراد از خودت بپرس

این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...

در کنار او می توانم خودم باشم؟

بااو می توانم رو راست باشم؟

می توانم به او هر چه می خواهم بگویم؟

در کنار او احساس راحتی می کنم؟

وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟

و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟

وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟

آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟

==========================

فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است .. نه پیش داوری

پس با خودت رو راست باش

با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن

خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر روز اوقاتی را می گذرانی

باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

=========================

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آن ها اعتماد داری

حتی اگر هر روز آن ها را نمی بینی

ولی وجود آن ها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود

از خودت بپرس

در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم

آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند

با این افراد قدرتمندی ...

ارزش ها ی مشترک با آنها داری

دوستانی خارق العاده

=========================

دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند

مربیان ...آموزگاران

و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند

بیرون رفتن و خندیدن

چیزی به تو اضافه نمی کنند

ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

=========================

دایره سوم همکارانت و اقوامت هستند

و شاید هم آدم های خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند

و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی

هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آن ها فکر نمی کنی

به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند

افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان با تو هستند و لاغیر

=============================

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست

آن ها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند

افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستند

حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دورا دور با آن در ارتباطی

افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند.

در کنار آن ها نمی توانی راحت باشی

و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی

=====================

دایره آخر جای دورترین افراد است

جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند

کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجر آوری را با آن ها تجربه می کنی.

 

*****************

خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی

اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند

مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند

نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه

وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...

یک رابطه بهترین حالتش وقتیه که دو طرف در تعادل باشن.

هیچ وقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن

چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،

و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.

وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی.

وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچ وقت زمان پیدا نمی کنی

وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،

اون وقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.

وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.

برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،

یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.

انتخاب با خودته...

ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم... به گریه می اندازیم.

و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن.

این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.

اگه این رو بفهمی،

هیچ وقت برای تغییر دیر نیست.


 
comment نظرات ()
 
خلاقیت انتها ندارد ...
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
 

یک طراح و هنرمند خوش ذوق با استفاده از وسایل و لوازم اوراقی و دور ریختنی دست به ایجاد جلوه های هنری زیبا از صورت انسان زده است که می توان به عنوان وسیله ای تزئینی (تابلو) در خانه استفاده کرد.

 

شما وظعیتتان چگونه است آیا رابطه خود را با ذهنتان به درستی مدیریت می کنید؟

میشل جیمز، در خصوص خلاقیت از استعاره جالبی استفاده می کند.

او معتقد است که خلاقیت، حاصل ارتباط قوی انسان با ذهن خویش است. انسان ها رابطه خود را با ذهنشان به خوبی مدیریت نمی کنند. رابطه ما با خودمان به اندازه رابطه ما با همسر یا شریک و همراه زندگیمان حائز اهمیت است. پس بکوشیم همان اصول ارتباطی را در ارتباط با خود نیز به کار گیریم.

رابطه با صرف زمان عمیق تر و بهتر می شود.

اگر زمانی برای آن در نظر نگیرید، رابطه ای نیز وجود ندارد. رابطه با ذهن نیز چنین است. ذهن کامپیوتری نیست که همیشه موازی با سایر فعالیت های روزانه در پی راه حلهای خلاقانه برای مشکلات شما نیز باشد. باید ساعاتی از روز را برای ارتباط اختصاصی با آن در نظر بگیرید

کیفیت مهمتر از کمیت است

در یک رابطه عاطفی، کیفیت وقت مشترک بیش از مدت زمانی که صرف شریک عاطفی خود می کنیم اهمیت دارد، در ارتباط با ذهن خود نیز باید این اصل را در نظر داشته باشیم. از وقت های تلف شده و سوخته و خسته خود در تاکسی و اتوبوس و مترو، نمی توانید انتظار پاسخ های خلاقانه و ناب داشته باشید.

همیشه به یک شکل رفتار نکنید!

اگر هر روز صبح همان " اس ام اس" دیروز صبح را به دوستتان بفرستید، نمی توانید در انتظار یک معجزه باشید! در رابطه با ذهن خود نیز به این واقعیت دقت کنید. اگر هر روز همان سوال دیروز را بپرسید، به احتمال زیاد همان پاسخ دیروز را نیز خواهید شنید.

روزهای خاص را فراموش نکنید.

در رابطه با هر فردی روزهای خاصی وجود دارند که با بقیه روزها متفاوتند (روز تولد، روز آشنایی، روز جدایی و ...). در رابطه با ذهن خود نیز روزهای خاصی در نظر بگیرید. شاید دوشنبه هر هفته یا اولین شنبه هر ماه روز خوبی باشد. در آن روز، بکوشید تا برای هر کار، روشی نامتعارف انتخاب کنید. از مسیر دیگری سر کار بروید. ساعت را به دست دیگر ببندید. کیفتان را به شکل دیگری بچینید و ... مغز شما پیام شما را دریافت می کند و می آموزد که او نیز متفاوت بیاندیشد.

و کلام آخر این که ارتباط شبانه و روزانه از دو جنس متفاوتند.

برای ارتباط با ذهن خود در هر دو بخش شبانه روز، زمان هایی را در نظر بگیرید. مکانیزم اندیشیدن، میزان ریسک پذیری، میزان تمرکز و ... در هنگام شب و روز تفاوت دارد. اگر همیشه شب هنگام فرصتی را به اندیشیدن در خصوص مشکلات اختصاص می دهید یا همیشه در میانه روز این کار را می کنید، حتماً اندیشیدن در روز یا شب را نیز به برنامه زمانی خود بیافزایید.


 
comment نظرات ()
 
زندانی بدون دیوار...
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
 

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.

دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :

  • در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.
  • هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.
  • هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.
  • همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است

  • با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
  • با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.
  • با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.

 

و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.

سوال :

در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟


 
comment نظرات ()
 
اگه ميتوني تو جفت چشام نيگا كن و بگو دوستم نداري...
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
سناریوی پایان ناپذیر زندگی ...
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
 

http://www.pejman.com/jokes/life_cycle.gif

امیر


 
comment نظرات ()
 
دولتمردان سوئدی بايد عاري از خطا و اشتباه باشند
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
 

در نظام مردمسالاري سوئد همه افرادي که در پست هاي دولتي به کار گمارده مي شوند بايد از هر گونه خطايي، چه در گذشته و چه در زماني که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.

در انتخابات پارلماني سوئد در سال 2006 ائتلافي از احزاب دست راستي با به دست آوردن 178 کرسي نمايندگي، اکثريت کرسي هاي مجلس را نصيب خود کرد و دولت تشکيل داد.

چندي بعد نخست وزير به تدريج وزراي کابينه اش را معرفي کردو خانم « ماريا بورليوس » به عنوان وزير بازرگاني معرفي شد. روز بعد دختري به يکي از روزنامه ها اطلاع داد اين خانم چند سال پيش او را به مدت یک ماه براي نگهداري از بچه اش استخدام کرده بود بدون اين که موضوع را به اداره ماليات گزارش داده باشد...

در سوئد هر گاه کسی فردی را به کار بگمارد باید آن را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیافتد بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد.


بورليوس به عنوان کارفرما بايد استخدام آن دختر را به اداره ماليات اطلاع مي داد و علاوه بر حقوق دختر، هزينه کارفرما را نيز به اداره ماليات مي پرداخت. بورليوس به اداره ماليات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود. وقتي اين مساله فاش شد وي از طريق تلويزيون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام اين کار خلاف که سال ها پيش اتفاق افتاده بود، وضع مالي خانواده آن
ها چندان خوب نبوده
است.

روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان که مانند ساير مردم بدون هيچ محدوديتي حق تحقيق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالي خانم وزير را طي سال هاي گذشته مورد بررسي قرار دادند.

همه شهروندان در کشور سوئد می توانند اطلاعات مالی افراد دیگر را مطالعه کنند. براي اين کار کافي است به سالن کامپيوتر اداره ماليات مراجعه کنند و با وارد کردن نام يا شماره شخصي افراد در رايانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار ماليات پرداختي توسط هر فرد را به دست آورند. پس از برملا شدن کار خلاف اين خانم وزير، شهروندي به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد اين خانم دروغ مي گويد و درآمد آنها در سالي که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالاي يک ميليون کرون يعني خيلي بيشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدي بوده است.

دو روز بعد نخست وزير سوئد اعلام کرد خانم بورليوس از کار خود کناره گيري کرده است. بورليوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها « خانم بورليوس از سوئد فرار کرد ». او خانه و زندگي اش را در مدت کوتاهي فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمي که به آنها دروغ گفته بود نيفتد.


 
comment نظرات ()
 
تا نظر شما چی باشه ...
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
 


 
comment نظرات ()
 
e.mail
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
 

گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه انسانی
که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود داتکامی
حاصلش نیست بجز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ ترا
برده یا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ایمیل زدم پیشترک
جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است
به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم
که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن
همه را جای
OK کنسل کن

OFFکن کامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من
ONام

اگرت حرفی و پیغامی هست
روی کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و ز format شده ام
دلخور از گِردِلی
@ (ات) شده ام ...

........
کرد ریپلای به لیلی مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد

هرچه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سرآید قهرت


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
پدر ...
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

ولادت ولایت به اهل عبادت، مبارک


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
زبون یا همان زبان ...
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

خانمی با ناراحتی سراغ دکتر روان شناس می رود.

دکتر می پرسد چه اتفاقی افتاده ؟

خانم در جواب می گوید که دیگر نمی داند که چی کاری باید انجام دهد.

... هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خانه، شروع می کند به داد و هوار کردن و عصبانیتش را روی سرمن خالی می کند.

دکتر گفت، خوب دوای دردت پیش من است. هر وقت شوهرت آمد منزل یک فنجان چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن و این کار رو ادامه بده.

دو هفته بعد اون خوش حال و سر زنده به دکتر مراجعه می کنه.

دکتر پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت:

می بینی ؟! اگه همیشه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزها خود به خود حل می شوند.

خیلی وقت ها بهترین راه حل مشکلات و حتی پیشگیری از بروز آن ها نگه داشتن زبانمان است. همین تکه گوشت قرمز کوچک که جرم کم و جُرم بسیار دارد.

مثل جارویی است که وقتی به حرکت در می آید گرد و خاک به پا می کند و در این گرد و غبار چشم به درستی نمی بیند، اشتباه می کند و حرف هایی پیش می آید که ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
به بهانه روز پدر ...
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

هر رفتنی، رسیدن نیست

ولی برای رسیدن باید رفت

مدتیست که از طریق ارتباط با جوانانی که سفره دلشون وسعت بیشتری برای فعالیت های دلی داره، تونستم به خودم نزدیک تر بشم. وقتی انرژی های بچه ها رو که از ضرب دلی هایی که خداوند عمیقا اون ها رو دوست داره جذب می کنم نگاه متفاوت تری رو تجربه می کنم. خیلی ارزشمندِ که جوان پذیر باشی. ارتباطات با جوانان و همکاری با اون ها شور و شوق خاصی را بهت منتقل می کنه و یه جورایی خودت را به یادت می آره.

به خاطر همین حسی که دارم از :

مریم، شقایق، عاطفه، آزیتا، عسل، شیده، شیدرخ، سارا، پیمان، لیلا، سیدمحسن، ابوذر، لیلی، فاطمه، بنفشه، حامد، علی، محمد، مهرجان، اکرم، میلاد، شادی و مهدیه سپاسگزارم و برای تمام جوانان های این مرز و بوم آرزوی آرامش می کنم و امیدوارم در کنار پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و فرزندانشون زندگی خوبی داشته باشند.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
حکایت ...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند

آوازی شنید که

ای ابوالحسن !

خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت: بار خدایا!

خواهی آن چه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از " بخشایش" تو می‌بینم با خلق بگویم

تا دیگر هیچ کس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.

« تذکره الاولیاء عطار نیشابوری »


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
رفیق ...
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم
پرسیدم : فروشیه؟
گفت : نه؛ رفیقمه.

به سلامتی همه اونایی که رفیقاشونو نمی فروشند


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
الگوی برای تکرار ...
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
 

ژاوی و دختر طرفدارش

زمانی که تیم ملی اسپانیا به قهرمانی جام جهانی رسید و اتوبوس روباز تیم ملی در مادرید از میان مردم می‌گذشت، آلکا، دختری ۴ساله که به شدت ژاوی را دوست داشت در گوشه‌ای از حجم عظیم مردم، مدام نام او را فریاد زد و وقتی اتوبوس از مقابل چشمان او گذشت، با گریه از پدرش می‌پرسید پس ژاوی کجاست؟!
پخش این تصویر از شبکه سوم کاتالونیا که یکی از ایالت‌های خودمختار اسپانیا محسوب می‌شود، کافی بود تا ژاوی از مدیران آن شبکه بخواهد دختر را بیابند و او را با آن دختر روبرو کنند.

این برنامه ترتیب داده شد تا دختر همراه با پدرش به استودیو بروند. ژاوی در آن برنامه، پشت پیراهن شماره ۶ بارسلونا را که نام آلکا روی آن نقش بسته بود امضا کرد و چیزی برای آلکا نوشت و آن را به دختر داد، او را بوسید، از او خواست صورتش را ببوسد و آواز بارسلونا را برای او خواند تا دلش را به دست آورده باشد.

او در آن روز شلوغ، دختر را ندید؛ اما بابت آن روز در یک برنامه زنده تلویزیونی از او عذرخواهی کرد تا نشان بدهد وظیفه بازیکنان فوتبال و دیگر افرادی که محبوب هستند، به جز فوتبال بازی کردن و...، ‌درس دادن به جامعه‌ای است که آن ها را الگوی خود قرار داده.

لینک مطلب :

http://20ist.com/sports/%da%98%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4/


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
کلامی از لینکل ...
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
 

چه سخت است انسان بمیرد در حالی که هیچ خدمتی به کشورش انجام نداده باشد.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
رنسانس انسانی ...
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
 

آیا می توان فضایی را فراهم ساخت تا کارکنان با احساس مسوولیت برخاسته از درون برانگیخته شوند ؟

به طوری که تلاش کنند زندگی خود را از طریق کارشان  و با ساختن جامعه ای بهتر، ارتقا بخشند.

البته شما به عنوان یک مسوول، به تنهایی قادر به ایجاد این فرهنگ عمومی نخواهید شد. ولیکن آن هایی که موفق به انجام آن شده اند، دشواری های را صبورانه تحمل کرده اند تا آرامش و خوشبختی و رفاه، در جامعه تحقق یابد.

نشان و مشخصه این فرهیختگان این است که کارکردن را با هدف انجام تکلیف و مسوولیت ملی بر عهده خود و همه همکاران دانسته و هرگز صرفا، به دیده  اسباب کسب درآمد و رفع تکلیف با آن برخورد نمی کنند.

لوپز ( رییس عملیات اروپایی فولکس واگن و مردی که انقلاب صنعتی سوم را تحقق بخشید ) در خطاب به کارکنان خود می گفت :

در جامعه هیچ گناهی بالاتر از این نیست که کمتر از حد قدرتمان کار کنیم. ما با کم کاری خود به طبقات پایین جامعه ضرر می زنیم، چون تولیدات داخلی کم می شود و طبقات پایین جامعه به سختی به اجناس مورد نیازشان دسترسی پیدا می کنند. او معتقد بود :

در کار نیاز به سخت کوشی مرگبار نیست، اما باید حداکثر نیروی خود را برای جامعه به کار گیریم و در دنیایی که نیمی از انسان ها غذای کافی برای خوردن ندارند، با اتلاف وقت، انرژی را هدر ندهیم.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
مختصری در خصوص استراتژی و تفکر استر اتژیک
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
 

موضوع استراتژی به عنوان یکی از مباحث مدیریتی، سابقه ای به اندازه خود مدیریت دارد اما به لحاظ نظری دهه شصت قرن گذشته را باید آغاز طرح نظام مند موضوع استراتژی در سازمان ها دانست. یعنی زمانی که ایگور آنسف در سال 1965 کتاب استراتژی شرکت را منتشر کرد.

در واقع آنسف و کسانی که بعدا به او پیوستند چیز تازه ای را کشف نکردند بلکه به تدوین و تفهیم آن چه قرن ها وجود داشت همت گماشته بودند. از آن زمان تا امروز موضوع استراتژی ضمن این که همواره از موضوعات مورد توجه دنیای کسب و کار بوده، تغییر و تحولات خاص خود را داشته است. به طور کلی چهار دهه گذشته دیدگاه های پیرامون استراتژی در دو دسته قابل تقسیم بندی می باشند.

مابقی مطلب در ادامه می باشد


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
بخش از ما ...
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

هراس من از گفتن نیست،

از ناشنیده ماندن می هراسم.


 
comment نظرات ()
 
بخشی از یک حقیقت ...
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.


 
comment نظرات ()
 
بخشی از یک روایت ...
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای...


 
comment نظرات ()
 
روایت ...
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 
از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

 
comment نظرات ()
 
روایتی از شکسپر ...
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوش حالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای این که از هیچ کس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است.


 
comment نظرات ()
 
عنصر آگاهی در مدیریت ...
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

مدیریت آینده و آینده مدیریت بیش از هر زمان نیازمند وجود و توسعه عنصر آگاهی است.

از نگاه عملی هنر آگاهی در رفتار و هستی مدیران و سازمان، زمانی جلوه گر می گردد که ضمن امکان بهره گیری از دانش و مجموعه مهارت های موجود در سازمان، مدیران و سازمان تمام پیش فرض ها و ذهنیات قبلی خود را کنار گذاشته و با شناختی باز به موضوعات و پدیده ها بنگرند و تصمیم های لازم را اتخاذ نمایند.

توجه به مسایل سازمانی از نگاه کل نگر، بدون قضاوت، از جایگاه تجربه درونی با موضوع، بدون وابستگی به زمان و گذشته و برخوردار از دریافت شهودی و بصیرت درونی، حرکت بر مبنای عنصر آگاهی می باشد. معمولا این فرآیند در سازمان با موانع جدی روبرو است.

مدیران و سازمان ها در برخورد با پدیده ها با پیش فرض ها  قضاوت ها، نگرش جزئی و بدون امکان و بصیرت درونی عمل نموده و برای مراقبت خود صرفا به ماهیت و اصالت دانشی موضوعات بسنده می نمایند که اگر چه لازم می باشد اما همیشه کافی نیست.

باید اذعان کرد سازمان های امروز علی رغم برخورداری از دانش عقلانی مدیریتی و فناوری نوین، از عنصر آگاهی چندان بهره مند نیستند. تلاش های بسیاری برای توسعه سطح عنصر آگاهی در سازمان ها و خصوصا مدیران در سطح متون مدیریتی و روان شناسی صنعتی و نیز برخی از برنامه های اجرایی به وقوع پیوسته است اما فرآیند توسعه آگاهی، به روش های مرسوم توسعه دانش در سازمان ها امکان پذیر نمی باشند.

روان شناسان معتقدند توسعه آگاهی در انسان ها خصوصا مدیران محصول روند و جریانات کل زندگی آن ها از کودکی بوده و محدود به عمر سازمانی افراد نمی گردد. پایه های فرهنگی جوامع نیز تاثیر ویژه در این موضوع دارد.

مهم ترین نکته در بحث عنصر آگاهی در مدیریت، ابتدا توجه به اهمیت و جایگاه این موضوع در مدیریت و سپس تلاش برای رسیدن به زمینه ها و روش هایی برای توسعه آن خواهد بود.

این نکته بسیار مهم است که علی رغم این که توسعه آگاهی در مدیران و سازمان الزاما یک فرآیند آموختنی نیست اما امکان " تمرین " و ممارست برای این امر وجود داشته و می توان از این تمرین ها بهره برد.

نکته مهم دیگر این است که آینده ای که برای مدیران سازمان ها نزدیک به یک دهه است آغاز گردیده و روز به روز تجلی بیشتری پیدا می نماید حکایت از تغییرات پیچیده، غیر خطی و گسسته ای دارد که به شکل فزاینده ای آینده را از گذشته متمایز و متفاوت می نماید. این چالش ضرورت توسعه آگاهی و توجه به آن را تشدید می نماید.

دکتر حمیدررضا رضایی


 
comment نظرات ()
 
فلسفه تخته نرد ...
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠
 

تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش:

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند « دیورسام بزرگ » برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و « تخت ریتوس» دانا را نیز مسوول انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت:

از آن جا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوه آن چه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید.

شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا این که روز چهلم بزرگمهر که جوان ترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت:

این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود. و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن « تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیله بازی دیگری را نشان داد و گفت:

اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.

 دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد.

تخته نرد : کره زمین
30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز یک ماه
24 خانه : نشانگر 24ساعت شبانه روز
4 قسمت زمین : 4 فصل سال
5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز
2 رنگ سیاه و سپید : شب و روز
هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال
زمین بازی : اسمان
تاس : ستاره بخت و اقبال
گردش تاس ها : گردش ایام
مهره ها : انسان ها
گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها ( زندگی )
برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها
اعداد تاس :
1 : یکتایی و خداپرستی
2 : اسمان و زمین
3 : پندار نیک؛ گفتار نیک، کردار نیک
4 : شمال، جنوب، شرق، غرب
5: خورشید؛ ماه، ستاره، آتش، رعد
6 : شش روز افرینش


 
comment نظرات ()
 
آیا میدانید چه کسی "گ چ پ ژ" را به نوشتار پارسی وارد کرد؟
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠
 

حتما دوستان گرامی نام یعقوب لیس ( لیث) صفاری را می شناسند سردار قدرتمندی که با اعراب مقابله کرد و زبان پارسی را به عنوان زبان رسمی پارسیان معرفی کرد و از جمله کارهای بزرگی که انجام داد این بود که گروهی از ادبای آن زمان را به حضورش خواست و به آن ها دستور داد که برای " گچ پژ " که در نوشتار پارسی هنوز وجود نداشت و فقط در گفتار به کار می رفت شکلی در نظر بگیرند و به جامعه پارسی معرفی کنند و آن را گسترش دهند که آن ها نیز پس از مدت ها کار که البته به این دلیل طولانی شد که یعقوب درگیر جنگها بود و نتوانست از آن ها بازخواستی بکند ، در نهایت به خاطر این که زیاد فرم الفبا تغییر نکند و راحت این چهار حرف در زبان پارسی جا بیافتد به حرف "ج" دو نقطه اضافه کردند و شد "چ" و به حرف "ز" دو نقطه اضافه کردند و شد "ژ" و به حرف "ب" دو نقطه اضافه کردند شد "پ" و به حرف "ک" یک سرکش اضافه کردند و شد "گ" و این گونه کلمات اصیل ایرانی جای خود را پیدا کرد و زبان پارسی شکل گرفت و ماندگار شد.

جالب است که بدانید عرب ها به این چهار حرف می گویند الجیم الفارسی و الکاف الفارسی و ...


 
comment نظرات ()
 
تصویر زیبایی از دوست ...
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
 

 سروش صحت

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست.

برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.

دوستی انتخاب است.

انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آن که می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان می توانیم درد دل کنیم و مهم تر آن که می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم و اگر مدتی بعدتر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

با دوستانمان می توانیم بگوییم:

امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم، امشب نیا حوصله ندارم.

با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم، می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم، می توانیم غمگین شویم می توانیم دعوا کنیم.

می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.

با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم، می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوییم، پاشو بیا این جا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم، حرف نزن فقط بیا و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از این که هستند خوش حال و خوشبخت باشیم.

 خدا را سپاس که هستی

  مهسا


 
comment نظرات ()
 
زندگی یعنی این ...
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠
 

سهراب سپهری

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آن جا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم:

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

لیلا شاهمرادی


 
comment نظرات ()