body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

کاش ...
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
 

پیاده در شطرنج وقتی مسیر رو طی می کنه وبا موفقیت به آخر می رسه، تبدیل به مقام و قدرت بالاتری مثل وزیر و ... می شه.

کاش آدم های پیاده، وقتی یک مسیر رو طی می کنن وبه موفقیت می رسن، باز همون آدم باقی بمونن...

آدم هایی که به جای سلام باید بهشون گفت: " والسلام "

زهرا


 
comment نظرات ()
 
دوستان ...
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
 

هنگامی که در زندگی اوج می گیری،

دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی.

اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری،

آن وقت تو می
فهمی که دوستانت چه کسانی بودند یا هستند ...

... گاهی شکست از پیروزی مفیدتر است.


 
comment نظرات ()
 
دکتر محمود سریع القلم ...
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
 

 

آشفتگي ما نتيجه فكر و شيوه تصميم گيري است.


 
comment نظرات ()
 
مدیرباشیم ...
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
 

روز چهارشنبه 30 فروردین ماه در رادیو گفتگو برنامه ای پخش می گردد با حضور سرکار خانم فریبا خاک زاد و دکتر احمدرضا فتوّت با موضوع :

 

" مدیر باشیم "

 

علاقه مندان، این برنامه را می توانند چهارشنبه، ساعت 15 الی 16 در رادیو گفتگو بر روی موج اف ام فرکانس 103.5 شنونده باشند.


 
comment نظرات ()
 
درد سر ...
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
 

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت،"هییم! "

مثل این که امروز موهامو ببافم بهتره!

و موهاشو بافت و روز خوبی داشت.

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود، "هیییم!
"

امروز فرق وسط باز می کنم،

این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت.

پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود،

اوکی، امروز دم اسبی می بندم،
همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !

روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!

فریاد زد، ایول!

امروز درد سر مو درست کردن ندارم ...


 
comment نظرات ()
 
عشق متعالی ...
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
 

یک عشق متعالی همیشه نوازشگر نیست.

یک مادر لازم است به جای این که همواره زیر بغل کودکش را بگیرید و او به خود وابسته نگاه دارد، گاهی ظاهرا او را رها کرده و در عمق وجود خود، عاشقانه و دعاگو شاهد زمین خوردن و برخواستن او باشد تا به او اجازه و فرصت رهایی، رشد کردن و بالندگی بدهد.

عشق همواره در قلب مادر خواهد بود، تفاوت در نحوه ابراز آن است.

ارمغان این عشق آزادی، پر گرفتن، پرواز و مانند یک حلقه قرار گرفتن در زنجیره عشق لایزال هستی است .

دکتراحمدرضا فتوت


 
comment نظرات ()
 
عمر را چگونه می گذرانیم ...
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
 

نیمی از عمر را به تمسخر آن چه دیگران به آن اعتقاد دارند می گذرانیم...


و نیمی دیگر را در اعتقاد به آن چه دیگران به تمسخر می
گیرند...!


 
comment نظرات ()
 
سرپیچ ...
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

پرهام توجه از آلمان


 
comment نظرات ()
 
ملاک ...
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 

به گهواره عريان همانسان به خاك

چه مؤمن چه كافر چه انسان چه پاك

خوش آني كه شادي به تن جامه دوخت

نپنداشت مال و منالش ملاك


 
comment نظرات ()
 
زنان واقعاً چه چیزی می خواهند ...
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
 

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد.

پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی وی و افکار و عقایدش قرار گرفت.

از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سوال بسیار مشکلی پاسخ دهد.

آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یک سال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.

سوال این بود، " زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟ "

این سوالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد.

اما از آن جایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سوال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد، از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند و حتی از دلقک های دربار... او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سوال پیدا کند.

بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سوال را بداند، مشورت کند.

البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با پیرزن جادوگر ندارد.

پیرزن جادوگر موافقت کرد تا جواب سوال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند پیر زن جادوگر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیک ترین دوست آرتور و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند!

آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد.

پیر زن جادوگر؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب می داد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت می شد.

آرتورهرگز در سراسر زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از ای نرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با پیرزن جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند.

اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد.

او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با نجات جان آرتور نیست.

از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و پیرزن جادوگر پاسخ سوال را داد.

سوال آرتور این بود که زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

پاسخ پیرزن جادوگر این بود:

  • آن ها می خواهند آن قدر قدرت داشته باشند تا بتوانند آن چه در درون هستند را زندگي كنند.
  • به عبارتي خود مسوول انتخاب نوع زندگی خودشان باشند.

 

همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ پیرزن جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همین طور هم شد.

پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و پیرزن جادوگر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند ماه عسل نزدیک می شد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد، در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد.

اما، چه چهره ای منتظر او بود؟

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود.

لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟

زن زیبا جواب داد، از آن جایی که لرد جوان با وی به عنوان پیرزن جادوگری با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس پیرزن جادوگر از وی پرسید، کدامیک را ترجیح می دهد؟

زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن...؟

لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد.

اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار می شد آن وقت می توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد!

یا آن که در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند...


اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید...

انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟

اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟

انتخاب خودتان را قبل از آن که بقیه داستان را بخوانید بنویسید.

آن چه لنسلوت انتخاب کرد این بود...

لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سوال آرتور داده بود؛ از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد.

با شنیدن این پاسخ، پیرزن جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن " زن بتواند خود مسوول انتخاب نوع زندگی خودش باشد، احترام گذاشته بود. "


 
comment نظرات ()
 
جوجه تیغی هم ...
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
 

این قدر دوست داشتن رو مثل مسواک کردن بچه ها بهم تذکر ندین ...

بابا نیگا به خارهام نکنین، منم دوست داشتن رو بلدم...

همین.


 
comment نظرات ()
 
عزت نفس ...
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
 

اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند،

اگر سالم نیستی، هستند افرادی که بامعلولیت و بیماری زندگی می کنند،

اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد،

اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند،

اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد،

اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست،

اما، اگر عزت نفس، نداری برو ... که هیچ نداری.


 
comment نظرات ()
 
یک ...
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
 

گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود.

گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می گردد.

گاهی با یک کلمه، انسانی نابود می شود.

گاهی با یک بی مهری، دلی می شکند.

مراقب بعضی یک ها باشیم!

در حالی که ناچیزند، همه چیزند...


 
comment نظرات ()
 
خلبانی ...
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
 

دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.

اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آن ها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.

هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.

هواپیما هم چنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.

اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت:

یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!...

این شبیه نوعی شیوه مدیریتی است که درکشور ما بسیار فراوان است.

امیر شهلا


 
comment نظرات ()
 
حتما اطلاع دارید که از این پس قبض جریمه ای در کار نیست ...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

هم اکنون شماره عمودی پشت کارت خودروی خود که با آی آر شروع می شود را کامل، به شماره 30005151 اس ام اس کنید تا از تعداد و مبلغ جریمه های خود با خبر شوید.

از ماه گذشته فاز جدید پلیس الكترونیك در پایتخت به مرحله اجرا گذاشته شده است و بر این اساس تخلفات رانندگان علاوه بر كنترل‌های ماموران، از طریق دوربین‌های نظارتی سطح شهر نیز به صورت لحظه‌ای ثبت می‌شود.

ماموران آموزش دیده پلیس راهور تهران با استفاده از بیش از 600 دوربین كنترل ترافیك، علاوه بر كنترل ترافیك پایتخت با تخلفاتی هم چون

  • تجاوز به گذرگاه عابر پیاده،
  • توقف‌های دو و سه ردیفه،
  • توقف در محل‌های ممنوع و داخل و حریم میادین،
  • عبور از چراغ قرمز و ...

برخورد می‌كنند.


 
comment نظرات ()
 
فاصله مناسب بین عقد تا عروسی چه قدر است ...
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

متخصصین امر می گویند :

خانواده های سنتی اعتقادی به طولانی شدن عقد ندارند اما این روزها خانواده های زیادی را می بینید که ترجیح می دهند بین عقد و عروسی فرزندانشان چند ماه فاصله باشد تا در این زمان، عروس و داماد شناخت بیشتری نسبت به یک دیگر پیدا کنند و هم به وضعیت با ثبات تری برسند و مقدمات مراسم ازدواجشان را فراهم کنند.


اما در جایی که صحبت درباره فاصله مناسب بین عقد تا عروسی است، همسران جوان و والدین باید به چند نکته توجه داشته باشند.

  1. اگر زوج آشنایی قبلی خوبی ندارند، باید این فاصله بیشتر باشد تا شناخت ها کامل تر شود. منظور آن است که دختر و پسر بتوانند در این مدت توانمندی ها، سلیقه ها، نقاط قوت، آداب و اعتقادات هم دیگر را بشناسند. اما اگر به واسطه رفت و آمدهای فامیلی و خانوادگی و یا صحبت هایی که خود زوج پیش از ازدواج با هم داشته اند با هم دیگر آشنایی دارند، مناسب نیست که این فاصله زیاد باشد، به خصوص اگر دو نفر با هم مشکلی ندارند.
  2. طولانی شدن دوران عقد و ادامه پیدا کردنش بعد از آن که دختر و پسر از هم دیگر مطمئن شدند آسیب زا است و ممکن است ایجاد مشکل کند. بخشی از شناخت را باید به زمان زیر یک سقف رفتن تان موکول کنید. در غیر این صورت نه تنها جذابیت خود را برای همسرتان از دست می دهید، بلکه حوصله خانواده ها را هم سر می برید و باعث می شوید دلخوری های کوچک آتش های بزرگی را برپا کند.
  3. موضوع دیگر این که زمانی که افراد انتخاب درستی داشته اند و خودشان هماهنگی دارند و شبیه هم هستند، در این شرایط بهتر است فاصله کم باشد و عروسی را به تأخیر نیاندازند. در انتخاب درست مهم آن است که فرد در زمان انتخاب، تشابه را رعایت کند.
  4. متاسفانه برخی افراد تصور می کنند که تفاوت داشتن با همسر خوب است. در حالی که در یک انتخاب مناسب همسران باید با هم شباهت هایی داشته باشند. البته در بحث شباهت، چند مورد بسیار اهمیت دارد. چیزی که فرهنگ ما روی آن بسیار تأکید دارد، تشابه اعتقادی است. در صورتی که چنین موضوعی وجود نداشته باشد، بعدها می تواند مشکل ایجاد کند.
  5. یادمان باشد در زوج ها دو مورد ایجاد مشکل می کند؛ یکی تفاوت های جدی اعتقادی و دیگری هم نظرهایی که اطرافیان در مورد این انتخاب دارند. در صورت وجود چنین مسائلی، طولانی شدن فاصله عقد تا عروسی هم کمک چندانی نمی کند.
  6. به طور کلی اگر بخواهیم حدود زمانی مناسب برای فاصله عقد تا عروسی را بگوییم، می توان گفت شش ماه تا یک سال، زمان مناسبی است. البته این محدوده قطعی نیست و نمی توان گفت که برای همه افراد مناسب است، اما حدود مناسب همین قدر است.

www.charismaco.com


 
comment نظرات ()
 
بوسه زندگی ...
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

عکسی تاریخی که در 26 جولای 1967 توسط " روکو مورابیتو" گرفته شد، بعدها و در سال 1968، جایزه معتبر پلیتزر را به عکاسش پیشکش کرد. عکسی ماندگار که به " بوسه زندگی" معروف شد، بازتابی گسترده در دنیا داشت.

راندال شامپیون، که یک سیم چین بود، با لمس سیم برق فشار قوی، بیهوش در میان زمین و آسمان معلق مانده بود. در این حال، همکارش، تامسون به سرعت خود را به او رساند و تنفس دهان به دهان را آغاز کرد. او این کار را آن قدر ادامه داد تا تنفس راندال بازگشت و او جانی دوباره گرفت. به همین دلیل این عکس به " بوسه زندگی " معروف شد.

الهام وزیری


 
comment نظرات ()
 
The truth ...
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱
 

شیدرخ عباس نژاد


 
comment نظرات ()
 
پاسخی پارسی ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
 

در گيرودار جنگ پارسيان و اعراب روزي مردي عرب، از يك پارسي پرسيد:

چرا زنان شما حجاب ندارند؟

مرد پارسي گفت:

حجابِ زنان ما پلكِ چَشمانِ مردانِ ما است.

شاپور حقیقت


 
comment نظرات ()
 
زندگی براساس واقعیت ...
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
 

افرادی که در زندگی احساس خوشبختی می کنند و خوش حال هستند، هر آن چه می خواهند را به دست نمی آورند، بلکه اکثرا آن چه به دست می آورند را می خواهند و خواهانش هستند.

به بیان دیگر، آنان با انتخاب کردن اهدافی که برایشان قابل دستیابی است و هم چنین ارزش دادن به آن اهداف، بازی زندگی را به نفع خودشان پیش می برند. این قبیل افراد هر فرصتی را مغتنم می شمرند و آن را می قاپند. اما افرادی که از زندگی شان احساس رضایت نمی کنند، اغلب اهداف بلند پروازانه و غیر قابل دسترسی را برای خود در نظر می گیرند و به این ترتیب خود را در معرض شکست و ناکامی قرار می دهند. از سوی دیگر افرادی که اهداف بلند پروازانه و بزرگی را برای خودشان تعیین می کنند و با خوش اقبالی به آن اهداف می رسند، خوش حال تر و راضی تر از افرادی نیستند که اهداف معمولی تر و قابل دسترس تری را برای خود تنظیم کرده و به آن ها دست می یابند.

این که شما در حال سنجش و تعیین موقعیت تان در محل کار یا روابط تان با خانواده هستید یا نه، صرفا با تصاویر ذهنی و خیال پردازانه از ثروتمندترین فرد در جهان یا ایده آل ترین خانواده در جهان آغاز نمی شود. پس با واقعیت زندگی کنید و سعی و تلاش تان صرفا معطوف به این باشد که اوضاع و شرایط را بهتر کنید، نه ایده آل و کامل.

پس بیایم در زندگی انتظارات واقع بینانه و معقول داشته باشیم.


 
comment نظرات ()
 
هدیه دوست ...
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
 

امیر شهلا


 
comment نظرات ()
 
مرد، سرت را بالا بگیر ...
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
 

خجالت را دیگری باید کشد ...

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
آب باش ...
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱
 

همانند آب صبور باش

رسالت تو زندگیست

فرقی نمی کند، قطره باشی یا دریا

مهم بخشش توست

ببخش تا دارایی هایت ضرب شود

در بخشش، نیت حفظ یا افزایش دارایی نیست

مدت ها پیش تو در درونت بخشش را یافتی

چون از ازل درونت بود

تو یافتی و آن را پرورش دادی

و امروز به ثمر نشسته

زندگی باش و جاری ...

آب باش ...

روز طبیعت به اهل خانه مبارک


 
comment نظرات ()
 
به یاد تو ...
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
 

از تو من بی خبرم پای زمان لنگ شده
دلم انگار پر ازهمهمه ی جنگ شده
نه قراری است مرا تا تو نه راهی مقدور
گذر ثانیه تا ثانیه فرسنگ شده
مثل این است که هر لحظه دلم می ریزد
حسرت یاد تو چون بهمنی از سنگ شده
دوره گرد فلک از ساز زدن افتاده است
هرچه من می شنوم خشک وبد آهنگ شده
مدتی نیست ولی بی تو هزاران سال است
که دلم تنگ
تر از تنگ تر از تنگ شده


 
comment نظرات ()
 
شنود و گفت ...
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱
 

نیازمندی، از دستی نیازمند، نیازش رفع شد.

نیازمندی تشکر کرد و گفت، من مستَحق نیستم !

نیازمند گفت : اما من مستحقم.

گر نو شدی، مبارک ...


 
comment نظرات ()
 
اعتباری که نمی کاهد ...
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱
 

قدردانِ اعتباری هستم که با نبودنم، نمیکاهد.

راستش رو بخواهید این قدر در این روزهای پایانی سال از طرق مختلف، مورد لطف و عنایت دوستان قرار گرفتم که جای شکر و قدر دانی داره.

خداوند عزیزمم سپاسگزارم.

این اعتبار در طول سال نیز به یُمن دلهای پاکتان همواره همراهم است. از یادآوری نامم در یه حس مشترک به هنگام زیارت بارگاه بزرگان عشق و عمل گرفته تا شریک شدن در کوچکترین تغییرات بنیادی که در وجود مبارک شما حاصل می شود.

اجازه می خوام این حس رو با شما شریک شوم که از زمانی که منبع رفع نیازهای زمینی را به یگانه دوست واقعیمون سپردم خیلی از نگرانیها و نیازها مرتفع شدند. یعنی این که نگرانیها اصلا نگرانی نبودند و نیازها هم ...

و این را از شما و دلهای گره خوردهتان دارم.

با افتخاری سرشار از محبت و مرام شما و از صمیم قلب عرض ارادت خودم رو به همه انسانهایی که نامشان را می برم اعلام می کنم و دستشون رو می بوسم :

امیر شهلا، حیدر ارجمندی، ابوالفضل ملکمحمدی، رضا الماسی، احمدرضا فتوت، غلامحسین محمودیان، سیدمحمدحسن موسوی، عباس مقصودی، سیدمهدی حاجی میرعرب، معصومه کریمی، ژینا آقابیگی، محمد عبداللهی، مهدی مهدی آبادی، هستی عباسی، بهزاد معمارماهر، عسگر طالعی، حسین یزدانی، ماهیار، امیرحامد رضایی، حبیب رهبرصفا، علی امیرطاهری، محسن شجعانی، لیلی کاشانی، رامبد باراندوست، مهکامه حسینی، محمود امیراحمدی، رضا ارشدی، اسعد عزیزی، جلال حسینی، اینانلو، سارا استوار، سیدمحسن روحانی، بنفشه بخشایش، حامد، علیرضا مجاهدی، احسان حیدری، شیدرخ عباس نژاد، پردیس حساس، جزایری،شیده دلاوری، غلامرضا اله وردی، احمد صلواتی پور، محمدجواد امیری، شهرام ناظمی، خسرو صحت، امیر حیدری، محدیث رمضانی، ابوذر جعفری، جواد ظهیری، حمیدرضا ممی زاده، بهروز بهمن زنگی، حمیدرضا عراقی، محمدجواد بهارفر، الهام محمدیان، زهرا اصغرپورسرابی، مونا مصلحی، پیمان صولتیان، آزیتا کارخانه، مائده جلال آبادی، محبوبه معصومی، نوید نادری، علی عیاری، جهانگیر شاه گشتاسب، سحرخیزان، دادگر، سهیلا همتی، شیده دلاوری، سمیه بنایی، علیرضا شعبانی، مصطفی ملایری، عسل دیزبند، پیمان، بایزیدی، مریم، زهرا ، سحر حیدری، مسعود ربیعی، جوادعلی پناهیان، ابراهیم ربیعی، صادق، بانوی از خراسان، شکیلا، محب ولایت، علی، ایمان آرزه، مهرداد امیررحیمی، ر ضا مرادی، پیام، مریم رستمی، شاهین، آزیتا، میلاد، شهباز ، محمد رفیعی، محمد امین الهی، شقایق، احسان، مجتبی عباس زاده جهرمی، حقدوست، نازبانو، ساسان، نیما، سحر، یاس، لیلا، نوشین زندی، مینا، آرتیما، آیلین، آذر، مجید انجیدنی، مهرناز محمدزاده، فاطمه، زهره، محمدعمر، محمد پورغلامی، اشرف، لیلیوم، ع.ا، سمانه ملایی، مهرجهان دمیرچلی، مهرداد، ایثار خدادادی،علیزاد، آرش، امیر صفایی، عماد بهاری، مهدیه سلیمانی، پرهام توجه، محمدحسین اکبری، بندرعباسی، محمدعلی، ایمان، توحید، نادیا، محسن، سرداری، علیرضا مجاهدی، سارینا، دنیا، سیدعلیرضا رئیسی، فریوگ، پریسا، حسین میرزایی، رضوان، آرمان، امیر، نیکو، ساناز، سارا ملک پور، شکیلا، دولت آبادی، فیضی، فرشته، آخایی، محسن سلطانی، سعید نجفی، همراز، ریحانه، شادی، مهدیه مرشدی، بنفشه، علی حکم آبادی، حمزه یگانه، رضا نوحی، مصطفی خرمی، هانی، فربد ضیافتی، محمد سعادتی، بهزاد سراج، مهرداد زکی زاده، آتوسا عباس نژاد، حبیب میری، کیانا بابائیان، منصوره مهدوی، علی خلیلی، سعید ربیعی، بهمن شکوریان، رنجبر، مهرداد نیک نژاد، محمدصادق تجنگی، رضا یاوری، فتانه احمدی، نیره دیانی، اسدی، رضا درمان، احمدرضا عبیدی، حمید پرنیان، سیدمحمدتقی عظیمی، سیدمهدی بابایی، سعید سرتبپی، هادی شفیعی دوست، الهه اسماعیللو، جمشید اقبالپور، عبدالرسول آهنگری، باقرین، مهسا رئوفی، طیب شاهمحمدی، داریوش حسینپور، حمید عبدالهی، یحیی مدبری، نغمه خادم باشی، محمدرضا اثنیعشری، سهیلا لطیفی، فرامرز سعادت، آرش لسان، شاهین شاکری، ندا مفاخری، و ...

آزاد، خواننده وبلاگ شما، بچه های اردبیل، ، کفشدوزک، ، آسمان آبی، خط رنگی، من وجواد، مهدی378و ...

برو بچه های بهین مشاوران آتیه ساز مدیریت، شمیم آتی نگر ارم، مجموعه صنعتی هماورد تکلان، شرکت میراب، انجمن استصنا، موسسه نیکوکاری سمر، جامعه یاوری فرهنگی، خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی، خانه مدیران صنعت نفت، مجموعه نیکوکاری نوراحسان و همه جوانانی که برای انجام کارهای خیر دست به دست دادند و سال 90 رو با کمک هم به شکلی دیگر رقم زند.


 
comment نظرات ()