body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

درد دلی با امام حسن عسگری ...
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
 

 


 
comment نظرات ()
 
برداشت متفاوت ...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱
 

این آثار هنری، متعلق به هنرمند برزیلی « نِلِه آزِوِدو» است. او این آدمک ها را از یخ درست می کند و آن ها را روی پلکان ها در میادین اصلی شهرها قرار می دهد، جایی که در کمتر از نیم ساعت از بین می روند. او با این اثر هنری سعی دارد توجه مردم را به قطعات یخ در حال ذوب شدن در گرین لند و قطب ها معطوف کند تا اهمیت تغییرات اقلیمی را به ما نشان دهد.

از آن جایی که آثار هنری خوب، وجوه متفاوتی دارند و می توان برداشت های متفاوتی از آن ها داشت، من فکر می کنم یک تعبیر دیگر این اثر هنری می تواند این باشد که:

 

« زندگی‌ خیلی کوتاه است. هر لحظۀ آن را زندگی‌ کنید .»

سعید آهنگران


 
comment نظرات ()
 
شعر ...
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
ﺧﻼﻗﻴﺖ از ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺳﺖ و ﻧﻪ از ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ...
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱
 

ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺎرﻳﻜﻮ ﻣﻴﻜﺎﻣﻲ، اﺳﺘﺎد داﻧﺸﮕﺎه در رﺷﺘﺔ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ و ﺧﺒﺮﻧﮕﺎر ژاﭘﻨﻲ در ﺳﻔﺮي ﺑﻪ ﺗﻬﺮان ﺑﺮاي داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن و ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﻴﻼن داﻧﺸﮕﺎه در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ رﻓﺘﺎر ژاﭘﻨﻲ ﻫﺎ در ﺑﺤﺮان ﺳﺨﻨﺮاﻧﻲ ﻛﺮدﻧﺪ.

ﻧﻜﺎت ﻛﻠﻴﺪي ﺳﺨﻨﺮاﻧﻲ اﻳﺸﺎن اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ:

  1. ﻣﺮدم ژاﭘﻦ در ﻣﻮاﻗﻎ ﺑﺤﺮان ﺻﺒﺮ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ دوﻟﺖ و دﻳﮕﺮان ﻛﺎري ﺑﺮای آن ها ﺑﻜﻨﻨﺪ. آنان ﺑه ﺼﻮرت ﺧﻮدﺟﻮش ﻫﺮ ﻛﺎري از دﺳﺘﺸﺎن ﺑﺮﺑﻴﺎﻳﺪ ﺑﺮاي ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻂ ﻋﺎدي اﻧﺠﺎم ﻣﻲدﻫﻨﺪ.
  2. ﻣﺮدم ژاﭘﻦ ﻣﺴوﻮﻟﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﻛﺎري ﻛﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﻲ دﻫﻨﺪ ( در ﻫﺮ ﺷﻐﻞ و ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ) را می ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ و اﻳﻦ ﺑﺎور ﺑﺎﻋﺚ می ﺷﻮد در ﻫﺮ شرایطی ﻛﺎرﻫﺎی ﻣﻔﻴﺪ و ﺑﻬﺮه ور و ﺧﻼق اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ.
  3. ﻣﺮدم ژاﭘﻦ روزاﻧﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﻼش می ﻛﻨﻨﺪ و ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺎﻋﺎت اﻧﺘﻬﺎﻳﻲ روز را ﺑﻪ ﺗﻔﺮﻳﺢ و دور ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺑﻮدن و اﺳﺘﺮاﺣﺖ میﭘﺮدازﻧﺪ.
  4. آﻣﻮزش و ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺎزي از ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺮوع می ﺷﻮد و در ﺟﺎﻣﻌﻪ از ﻫﺮ ﻓﺮﺻتی ﺑﺮاي آﻣﻮزش و ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺎزی ﺧﻮد ﻣﺮدم اﺳﺘﻔﺎده می ﻛﻨﻨﺪ در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺎزی از ﺑﻄﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﺠﺎد و ﮔﺴﺘﺮش می ﻳﺎﺑﺪ و آﻣﻮزش ﺳﻴﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ از ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪ اﻧﺠﺎم می ﺷﻮد در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﺎﻣﻼ درونی میﻣﻲ ﺷﻮد.
  5. ﺷﺮکت های ﺑﺰرگ اﻳﺪه ﻫﺎی ﻧﻮ و ﺧﻼق را از ﺷﺮکت های ﻛﻮچک تر می ﮔﻴﺮﻧﺪ و ﺷﺮکت های ﻛﻮﭼﻚ از ﺷﺮکت های ﻛﻮچک تر ازﺧﻮد، ﻳﻌﻨﻲ ﺧﻼﻗﻴﺖ از ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺳﺖ و ﻧﻪ از ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ.
  6. ﻣﻔﺎهیمی ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﻮدﻛﺎن آﻣﻮزش داده ﺷﻮد از ﻃﺮﻳﻖ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪان و ﻳﺎ شخصیت های ﻣﺤﺒﻮب ﻛﺎرﺗﻮنی در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ و ﺳﺮﮔﺮمی ﻫﺎی آﻧﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ آﻣﻮزش داده میﺷﻮد.
  7. در ﺷﺮاﻳﻄﻲ ﻛﻪ اﺗﻔﺎق ﻧﺎﮔﻮار می اﻓﺘﺪ زﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎیی ﻓﺮاﻫﻢ میﺷﻮد ﺗﺎ ﻛﻮدﻛﺎن ﺑﺎ آﺛﺎر ﻫﻨﺮی ﭘﺪﻳﺪ آﻣﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﺜﻞ ﻧﻘﺎشی، ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺳﺎزی، ﻗﺼﻪ ﻧﻮیسی و ﺧﺎﻃﺮه ﻧﻮیسی اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﻮد را ﺗﺨﻠﻴﻪ ﻛﻨﻨﺪ.

منبع : خبرنامه 27 دانشگاه صنعتي شريف


 
comment نظرات ()
 
آرام زندگي كنیم…
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.

با اين حال براي حل كردن آن چه سخت است، چيز ديگري ‌ياراي مقابله با آب را ندارد.

نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.

همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.

انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.

گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند و به هنگام مرگ خشك و شكننده.

پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.

آرام زندگي كنیم ...


 
comment نظرات ()
 
عشق به خدا
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

روزی سه عارف بزرگ ، حسن بصری ، مالک دینار و شفیق بلخی به دیدن رابعه عدویه که بیمار بود رفتند .

حسن بصری گفت :

هیچ کس در عشق خود نسبت به خداوند صادق نیست ... مگر این که ضربه های خدای خود را با شکیبایی تحمل کند.

رابعه گفت : ازین گفته بوی منیت می آید.

شفیق بلخی گفت : هیچ کس در دعوی خویش صادق نیست مگر این که در مقابل ضربه های خداوند شکر به جای آورد.

رابعه گفت : بهتر ازین باید گفت این سخن هنوز بوی منیت می دهد.

مالک دینار گفت : در دعوی خود صادق نیست هر که از ضربه های دوست خویش لذت نبرد.

رابعه گفت : خوب است اما بهتر ازین باید گفت هنوز سایه ضعیفی از منیت در آن نهفته است.

همه گفتند اکنون تو خود بگو.

او گفت :

هیچ کس در دعوی خویش صادق نیست اگر،

با مشاهده محبوب خویش رنج و درد خود را فراموش نکند ...


 
comment نظرات ()
 
سخنی دوستانه ...
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

حبیب میری


 
comment نظرات ()
 
خوشبختي چيه ...
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

 

قانون هاي ذهني مي گویند خوشبختي يعني رضايت.

مهم نيست چي داشته باشيم يا چه قدر، مهم اينه كه از هموني كه داريم راضي هستيم يا نه؟!

چون يه وقت هايي آدم خيلي چيزها داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره و بر عكسش...

پس يه قانون وجود داره، كه مي گه:

حالا اين سوال مهم پيش مي ياد كه چه طوري مي شه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟

زندگي مجموعه اي از لحظه هاست!

چون پشت اين لحظه، لحظه بعديه و پشت اون لحظه بعدي و بعدي و ...

پس، اگه مي خواهیم در كليت بزرگ زندگي راضي باشيم اول بايد تمرين كنيم تا در لحظه راضيم باشي.

استادی مي گفت:

اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه اكنون راضي باشه، بعد، به لحظه بعدي كه رسيد باز در لحظه اكنون راضي باشه و بعد به لحظه بعدي كه رسيد باز ..... مي‌دوني چي مي شه؟

اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده، اما يك دفعه مي‌بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده!

اگه كسي از لحظه اكنونش ناراضي باشه، بعد، از لحظه بعد هم نا راضي باشه، بعد... يكهو به خودش مي ياد و مي بينه پنجاه سالشه و همه اين پنجاه سال رو ناراضي بوده .

به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه اكنون مي گن : لحظه ابدي اكنون.

شرط رضايت اينه كه در لحظه ابدي اكنون راضي و شاد باشي.

اصلا مهم نيست داري در لحظه اكنون چي كار مي‌كني، فقط تصميم بگير از هر كاري كه داري در لحظه انجام مي دي احساس رضايت و شادي كني. به اين كار مي‌گن مراقبه لحظه ابدي اكنون. اين كار، اتفاقا بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. شما هم از این امر مطلعید که در هر عمل و كاري كه انجام مي شه يه مقداري انرژي نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار تمرکز داشته باشيم مي تونيم اون انرژي رو دريافت كنيم.

ببينين، مثلا من از صبح شروع مي كنم...

از خواب بيدار مي شيم، مي‌ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز دیگه هم فكر مي‌كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي‌ريم صبحونه مي‌خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن.

بعد... بعد .... بعد ...

در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را اَلَكي خرج مي كنيم!

شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين. اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ابدي اكنونه.

این چیزهایی که می خونین باد هوا نیست، تجربه هایی که بارها و بارها توسط هم نوعان مانمان در سراسر دنیا با ملیت های گوناگون درک شده و اثربخشیش ثابت شده.

تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ابدي اكنون:

تمرين 1 :

براي خودتون يه استكان چاي بريزين. با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد. به اين فكر كنيد كه با هر جرعه چاي، همه انرژي موجود در آن را دريافت مي‌كنيد و لذت مي‌بريد. به لحظه لحظه خوردن چاي دقت كنيد. ( اگه فكر ديگه‌اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد. فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما از خودتون تشكر كنيد که فرصت لذت خوردن چای رو به خودتون دادید.

تمرين 2:

مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد.

تمرين 3:

زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد. مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه سلول هاي بدنتون مي رسه. از هر لقمه اون لذت بردن لذتی داره که باید سپاسگزارش بود.

نكته:

غذايي كه با هوشیاری و آگاهای خورده مي شه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نمي شه. در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه. يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، تمرکز كنیم، همه انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنیم. حتي مي‌تونيم مجسم كنيم كه دوست داريم غذا در چه قسمتي از بدن ما باعث چاقي بشه!

وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه نيروش رو به شما انتقال بده. ( ما گفتیم، باورنکردنش با شما!)

تمرين 4:

اين تمرين براي سيگاري هاست. اگه روي كشيدن هر سيگار تمرکز كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيد و به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه. حتی در بدن ترین شرایط، لذت بردن از سیگار می تونه به کیفیتش باشه نه به کمیتش. تا جایی برسی که مدیریتش باعث بشه فواصل بین آن ها زیاد شه و روزی برسه که بفرصتی بره مرخصی.

به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه!

شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد.

اين قانون رو به ياد بسپرين:

يك حكايت:

يك روز فردی به یک استاد که با مریدانش در بیرون از شهر زندگی می کردند مراجعه مي كند و مي پرسد، شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟

و در ادامه می گوید اگر من مريد شما شوم، در طي سال هایی كه می بایست نزد شما بمانم، چه تمرين هايي انجام مي دهم؟ در طول روز چه كار مي كنم؟

استاد مي گوید:

  • ما صبح ورزش مي كنيم.
  • بعد صبحانه مي خوريم.
  • بعدكار مي كنيم تا ناهار.
  • بعد ناهار مي خوريم.
  • كمي استراحت مي كنيم،
  • باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم!

شاگرد عصباني مي شود و مي گوید امكان ندارد!

ما همه اين كارها رو انجام مي‌دهم اما قدرت شما رو ندارم.

استاد مي گوید:

هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نمی دهيد.

  • شما صبحانه مي خوريد،
  • كار مي كنيد،
  • تفريح مي كنيد،

در حالي كه به چيز ديگه اي داريد فكر مي كنيد، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي‌كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي ...

بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد!

ما بسیاری از انرژي هاي موجود در طبيعت را دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها مي شويم!

خوب و حالا تمرين آخر:

از همين حالا شروع كن!

چون همین لحظه، اولين لحظه از لحظه های باقيمانده عمر توست!


 
comment نظرات ()
 
نگرش ...
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

پسرم سینا


 
comment نظرات ()
 
نیست ...
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱
 

 

بازاریابی+علم مالیه+حسابداری مدیریت


 
comment نظرات ()
 
قلب گرم و مغز سرد ...
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 

رمز موفقیت در زندگی، حفظ تعادل میان قلب گرم و مغز سرد ماست

تجربه ای که تا بخواهی متوجه اش شوی و فهم درستی از آن پیدا کنی،

شاید خیلی چیزها رو از دست داده باشی.

اما ...


 
comment نظرات ()
 
اگر خوانده ای باز هم بخوان ...
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 

توبه نصوح

نَصوح مردى بود شبيه زن ها، صورتش مو نداشت و پستان هايى برجسته چون پستان زن ها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت.

گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آن ها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.

دختر شاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببيند. نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود، سپس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گران بهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود.

طبق اين دستور مأمورين، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد با اين كه آن بي چاره هيچ گونه خبرى از آن نداشت، ولى از ترس رسوايى، حاضر نـشد كه وى را تفتيش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد و لذا مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت:

خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد.

به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست از اين بي چاره برداريد كه گوهر پيدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت. او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.

هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد .

اتفاقاً شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد :

اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آن كه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟

تو بايد چنان توبه كنى كه گوشت هاى حرام از بدنت بريزد.

همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگ هاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشت هاى حرام تنش را آب كند.

نصوح اين برنامه را مرتب عمل مى كرد تا در يكى از روزها همان طورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا می كرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟

تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اين جا آمده است، بايستى من از آن نگه دارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميش را گرفت و نگه دارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد، به آن حيوان نيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.

خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آن جا افتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آن ها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آن ها نشان داده و آن ها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آن جا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آن جا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آن جا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آن ها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود. از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت :

من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم .

پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آن جا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود، در مراسم تشييع او شركت و آن جا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام، مالم را به من رد كن.

نصوح گفت : چنين است.

دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى، بر تو حلال ولى بايد آن چه مانده با من نصف كنى.

گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.

آن شخص گفت :

بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم. تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غايب شدند .

در خاتمه اين مطلب نيز به روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام اشاره مى شود كه به اهميت و اثرات توبه نصوح تأكيد دارد.

معاوية بن وهب گويد، شنيدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :

چون بنده، توبه نصوح كند، خداوند او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى كند.

من عرض كردم : چگونه بر او پرده پوشى كند؟

حضرت عليه السلام فرمود : هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند، از يادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرمايد كه گناهان او را پنهان كنيد و به قطعه هاى زمين كه در آن جاها گناه كرده وحى فرمايد كه پنهان داريد، آن چه گناهان كه بر روى تو كرده است. پس ديدار كند خدا را هنگام ملاقات او و چيزى كه به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نيست.

منبع : اصول كافى ، ج 4 ، ص 164

در مجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟

فرمود: یعنى توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.


 
comment نظرات ()
 
نام و شخصیتی بزرگ است ...
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱
 

قدری چشمانت را بکش تا رازش را بیابی ...


 
comment نظرات ()
 
... اربعین کربلا...
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

12 دی ماه 91 مسیر منتهی به قبله عشق و عشق بازی

پیاده و سواره ...

و هر که با اندوخته خود میزبان عاشقان این قبله

حتی با ایجاد سقفی و اندک اسبابی برای استراحت راهیان این وادی

قانع به زدودن خاکی از کفشی و جلا دادنی بی منت

و خیراتی خالص تر و یکسان، و برای هر گرسنه سهمی معین

کربلا 14 دی ماه مصادف با اربعین امام حسین

داخل حرم امام حسین لحظاتی قبل از نماز صبح

قسمت عاشقانش شود انشاالله ...

عکس ها با دوربین موبایل گرفته شد و اگر کیفت آن ها زیاد خوب نیست قول خواهم داد در سفر بعدی حتما جبران خواهم نمود.

راستی جای اهالی این خانه را نیز با دعا پر کردم...


 
comment نظرات ()
 
آرام زندگي كنیم…
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.

با اين حال براي حل كردن آن چه سخت است، چيز ديگري ‌ياراي مقابله با آب را ندارد.

نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.

همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.

انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.

گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند و به هنگام مرگ خشك و شكننده.

پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.

آرام زندگي كنیم ...


 
comment نظرات ()
 
ایمان به آرزو ...
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

آرزوها ممکن است کوچک یا بزرگ خوب و بد و یا سرد و گرم باشند.

خواسته ها و آرزوها به سراغ هر قلبی می آیند و به ما خبر می دهند که هنوز هم می توانی بالاتر بیایی!

آرزوها قشنگ ترین قاصدک های رویا در آسمان خیال اند.

همه آن ها حامی پیامی از طرف خداوند هستند.

هرگز آن ها را نابود نکن فقط کافی است آن ها را به دست آسمان بسپاری.

بیشتر ما فکر می کنیم آرزوهای مان غیر عملی است ولی اگر کمی به گذشته و آرزوهای مان فکر کنیم می بینیم که آرزوهای بزرگ دیروزمان بخشی از داشتنی های کوچک امروزمان هستند.

نباید آرزوهای مان برای عوض کردن قانون زندگی باشد بلکه بهتر است به قانون های زندگی قشنگ تر نگاه کنیم.

عشق ورزیدن را فراموش نکنیم و یادمان نرود که هنوز هم دلخوشی ها کم نیست.

به آرزوهای تان ایمان داشته باشید به دست آوردن آن ها کار سختی نیست...

مریم پیرآیه


 
comment نظرات ()
 
پلیس ...
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

 

به پلیس درونمان احترام بگذاریم


 
comment نظرات ()
 
خودروي چيني يا تابوت سيار؟؟
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱
 


MVM 530

حیدر ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
یادداشت های بی تاریخ ...
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
 

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه می کردم.

چه مانکن هائی، چه قدر زیبا، چه قدر شکیل و تمنا برانگیز.

زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد.

از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد، از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود...

زنم آن چنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.

گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:

نگاه کن!

این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام.

من عاشق عطر و بوی رز هستم.

جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت.

گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آن ها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟

بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:

این جا!

تفاوت این جاست.

در ریشه هائی که توی خاک اند.

رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند،

ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند.

سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.

چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.

کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.

این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

به نقل از صفحه "یادداشت های بی تاریخ " دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن


 
comment نظرات ()
 
ظلم و جهل ...
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
 

چرخ حکومت "ظالمان" همیشه به واسطه "جاهلان" می چرخد.

الهه اسماعیلو


 
comment نظرات ()
 
زنده باد حس شاعر ...
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
 

بهشت از دست آدم رفت از آن روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب مارو پیچیدن
یه روزی هرکسی باشن حساباشونو پس میدن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلداگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن

بزار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمیبخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو میگیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز میفهمن چجوری زندگی کردیم

و زنده باد نفس دکتر محمد اصفهانی ...


 
comment نظرات ()
 
مادر ...
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
 

ازش پرسیدم چند سالته مادر ؟


خندید و گفت، آخراشه دیگه...


 
comment نظرات ()
 
فقط کمی بزرگ تر ...
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
My School …
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
امان از قضاوت ...
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

 

اگر شروع به قضاوت مردم کنید،

وقتی برای دوست داشتن نخواهید داشت ...


 
comment نظرات ()
 
حکایت ...
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

پیرمرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباساش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آن ها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گرهای از گره های زندگی ما بگشای

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یک باره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به آسمان کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم به زر تبدیل شده !

پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

نتیجه گیری از بیان این حکایت:‌

تو مبین اندر درختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتاح راه


 
comment نظرات ()
 
خدا بزرگم کن ...
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

 

پسر گرسنه اش می شود، شتابان به طرف یخچال می رود،

در یخچال را باز می کند،

عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند،

پسرک این را می داند،

دست می برد بطری آب را بر می دارد،

... کمی آب در لیوان می ریزد،

صدایش را بلند می کند ، " چه قدر تشنه بودم "

پدر این را می داند، پسر کوچولواش چه قدر بزرگ شده است ...


 
comment نظرات ()
 
عبادت ...
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

عبادتی که در پشت آن دلی مملو از کینه باشد، عبادت نیست،

بلکه حرکاتی موزون و غیرارادی است که از نگاه کارگردان هستی پشیزی نمی ارزد...


 
comment نظرات ()
 
جای غایبین خالی بود ...
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱
 

سومین نشست از سلسله مباحث

" از کجا باید آغاز کنیم "

در موسسه نیکوکاری فاطمه الزهرا

پنچ شنبه / هفتم / دی ماه / نود و یک

همگی ما در زمینی معلّق زندگی می‌کنیم که راز بقا در آن، هماهنگی‌ست.

اما، زمانی طول نخواهد کشید که بر سر منفعت بیشتر این هماهنگی را دچار عدم تعادل می کنیم.

... و در نهایت این منفعت طلبیمان خواهد بود که تصمیم می گیرد؛ که باشیم، چه بجویم ...

... و آن گاه است که برنده این میدان نیز، بازنده ای بیش نخواهد بود.

اگر تسلیم و بنده منفعتی خاص شویم،

و منیت جای نیت را بگیرد یقین می دانم که نیازهای سازنده به سوزنده تبدیل خواهند شد،

... و این تراژدی ترین مسیر نابودی است،

مسیری که در آن سیر شدن بی معناست،

... و سیراب شدن نیز ...

تعادل شرط اساسی برای یک زندگی سالم است.

بچه های سومین نشست، خوب می دانند من چه می گویم ...


 
comment نظرات ()
 
ادعا ...
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
سلام ...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
یه روز یه ترکه ...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
 

یه روز یه ترکـــه می ره جبهه، بعد از یه مدت فرمانده می شه.
یه روز بهش می
گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش.
جواب می
ده کدوم داداشم؟! این جا همه داداش من هستن.
اون ترکه بعدها خودشم به داداش
های شهیدش ملحق شد.


اون ترکه کسی نبود جز مهدی باکری

------------------------------------------------------------

یه روز یه ترکه اولین عمل جراحی قلب و کلیه رو تو ایران انجام می ده،
بعد مجلات این خبر رو چاپ می
کنند،
جایزه بهترین پزشک رو هم دریافت می
کنه.


اون شخصی کسی نیست جز پروفسور جواد هیئت

------------------------------------------------------------

یه روز یه ترکه پایه گذار منطق فازی در دنیا می شه
که پایه و اساس ساخت هوش مصنوعی و سیستم
های کنترل پیشرفته است.

اون دکتر لطفی زاده است

علی عیاری


 
comment نظرات ()
 
نظرت چیست ...
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
 

تولد شما کدام روز است ؟

تولد شما اولین روز ماه است؟

خیلی کنجکاوید. زمانی که توجه تان به امری جلب می شود همه چیز باید متوقف شود تا به نتیجه برسید. اگر بیاموزید کمی صبورتر باشید و کاری را که شروع کرده اید به پایان برسانید در زندگی موفق تر از قبل خواهید شد. احساسات تان معمولا در بیشترین حد ممکن هستند، یا عاشقید یا فارغ و حدی میانه این دو برای ابراز احساسات شما وجود ندارد.

تولد شما دومین روز ماه است؟

زندگی و احساسات شما در حد تعادل است اما معمولا نمی توانید اهدافتان را با موفقیت به پایان برسانید. شاید به این دلیل که بیش از حد به اهداف و مقصد نهایی تان مشغول شده اید و خودتان را از دنیا دور نگه داشته اید. شما باهوش هستید. فردی عاشق پیشه بوده و عشقتان جاودان است.

تولد شما سومین روز ماه است؟

اگرچه پاک هستید اما رفتارتان دیگران را به اشتباه می اندازد. گاهی شخصیت دوگانه ای پیدا می کنید ودر نتیجه اطرافیانتان نمی توانند متوجه شوند شخصیت واقعی شما چگونه است. صبور و با دقت هستید. رفتار شما با همسرتان دیگران را متعجب و شگفت زده می کند. از زمانی که عاشق همسرتان شدید هرگز به فرد دیگری توجه نکرده اید.

تولد شما چهارمین روز ماه است؟

معمولا پیش از عمل کردن خوب فکر کرده و جوانب امر را می سنجید به همین دلیل زندگی برایتان ساده تر می شود. مردم نمی توانند حقیقت شما را به درستی دریابند اما از بودن در کنار شما لذت می برند. بشاش و پرانرژی هستید و رفتار دوستانه ای دارید. هر بار شخصیت متفاوتی را از خودتان آشکار می کنید و به همین دلیل اطرافیانتان را متعجب می سازید.

تولد شما پنجمین روز ماه است؟

اگرچه ظاهرا آرام هستید اما از تغییرات لذت می برید. نمی توانید سکون را تحمل کنید. غرور دارید، به همین دلیل هرگز از کسی سوالی نمی پرسید و درخواست کمک نمی کنید. معتقدید خودتان باید زندگی تان را کنترل کنید. هیچ کس نمی تواند در ارتباط شما با همسرتان تاثیری بگذارد.

تولد شما ششمین روز ماه است؟

سخاوتمندانه به نیازمندان یاری می رسانید ولی گاهی در این زمینه افراط می کنید. شجاعت ذاتی شما اطرافیانتان را به تعجب وامی دارد. قوه تخیل شما بی نظیر است. در ارتباط با همسرتان معتقد به روابط دوستانه هستید و از سلطه جویی پرهیز می کنید. به همسرتان کاملا وفادار هستید و معمولا بهتر از هر فرد دیگری می توانید خوشحالی را به او هدیه دهید.

تولد شما هفتمین روز ماه است؟

نسبت به تغییرات اطرافتان حساس هستید اما به سختی احساسات تان را ابراز می کنید. از اغراق کردن بیزارید. پشت چهره آرام شما فردی مصمم پنهان شده است. شما راه های بی شماری برای خوشحال کردن همسرتان دارید ولی به ندرت از آنها استفاده می کنید. اگر بخواهید ارتباط با همسرتان می تواند به سرعت پیشرفت کند.

تولد شما هشتمین روز ماه است؟

شخصیت شاد و رفتار دوستانه ای دارید. اطرافیانتان از قوه تخیل شما استفاده های زیادی می کنند. غیرقابل پیش بینی هستید. به ندرت کاری را که شروع می کنید به پایان می رسانید، این مساله گاهی عواقب ناخوشایندی برای شما و اطرافیانتان دربر دارد. معمولا خوش شانس هستید.

تولد شما نهمین روز ماه است؟

نمی دانید چگونه باید خود واقعی تان را نشان دهید. برایتان اهمیت ندارد دیگران در مورد شما چگونه فکر می کنند. معمولا دیگران تصورات نادرستی در مورد شما دارند تا زمانی که شخصیت بی نظیرتان را بشناسند. از نظر همسرتان فردی با ارزش هستید. عشق واقعی شما به همسرتان جاودان است. از بودن در کنار کودکان لذت می برید.

تولد شما دهمین روز ماه است؟

فرد مسوولی هستید. خلاق هستید و به خوبی می توانید خلاقیت هایتان را با دیگران در میان بگذارید. همیشه خوش لباس هستید. در ارتباط با همسرتان به خاطر علاقه زیادتان گاهی با مشکل مواجه می شوید، چون معتقدید مالک همسرتان هستید و این طرز تفکر به ارتباطتان آسیب می زند.

تولد شما یازدهمین روز سال است روز ماه است؟

شما بخشنده و محتاط بوده و روحیه ای لطیف دارید. مردم ویژگی های شما را ستایش می کنند و گاهی به شما حسادت می ورزند. واقع گرایی از ویژگی های شماست، در عین حال شخصیت انعطاف پذیری دارید. حاضرید به خاطر همسرتان خودتان را قربانی کنید. همسر شما همواره از مهربانی، مراقبت و صداقت شما لذت می برد.

تولد شما دوازدهمین روز ماه است؟

شما پرانرژی و شوخ طبع هستید. روشن فکر و متعادلید و به جزییات توجه چندانی نمی کنید. نقطه ضعف شما این است که گاهی سریع عصبانی می شوید. در ارتباط با همسرتان امور را مطابق میل خودتان پیش می برید. گاهی این مساله ایجاد اختلاف می کند.

تولد شما سیزدهمین روز ماه است؟

فردی صادق و ساده گیر هستید. به آزادی بسیار اهمیت می دهید و این مساله کار را برایتان دشوار می کند. به دلیل ویژگی گهای شخصیتی تان مردم با شما بودن را دوست دارند اگرچه گاهی به شدت قاطع می شوید. در ارتباط با همسرتان مهربان و وفادار بوده و کاملا مراقب او هستید.

تولد شما چهاردهمین روز ماه است؟

گاهی اطرافیانتان را فراموش می کنید. اگر بخواهید از بین دو گروه یکی را انتخاب کنید گروهی که پیروز می شود را انتخاب می کنید ودیگر مسائل برایتان اهمیتی ندارد. مهربان هستید و مراقب احوال دیگران. قوه تخیل شما بی نظیر است. اشتباهات همسرتان را نادیده نمی گیرد.

تولد شما پانزدهمین روز ماه است؟

دوست دارید در مرکز توجه قرار گیرد، بسیار هدفمند، امیدوار و عاشق مدیریت و رهبری گروه هستید. اگر نتوانید کسی را متقاعد کنید گاهی کلافه می شوید. احساساتی هستید و تسخیر قلب شما کار چندان دشواری نیست.

تولد شما شانزدهمین روز ماه است؟

به خوبی می توانید به ندای قلبتان گوش دهید. به هر کلمه ای که دیگران به شما می گویند دقت کرده و روی آنها عمیقا فکر می کنید. ذاتا کنجکاو و رویاپرداز هستید و برای تحقق بخشیدن به رویاهایتان حاضرید از خلوت خودتان بیرون بیایید. دوست دارید همسری انتخاب کنید که کاملا با خودتان متفاوت باشد، به عشق در یک نگاه اعتقادی ندارید.

تولد شما هفدهمین روز ماه است؟

دوست ندارید خودتان را وارد امور دیگران و زندگی شخصی آنها کنید اما رفتار دوستانه ای دارید. معمولا کارها را مطابق میل و به شیوه خودتان انجام می دهید. گاهی اوقات مردم رفتار شما را بچگانه می دانند، به همین دلیل برای بعضی ها چندان جذاب نیستید. برای ازدواج افراد زیادی را در نظر می گیرید اما در انتخاب مشکل دارید.

تولد شما هجدهمین روز ماه است؟

با نگاه اول فردی آرام به نظر می رسید اما در واقع شوخ و اندکی دمدمی مزاج هستید. تنها هنگامی که کاملا سرحال باشید روی بذله گوی خودتان را آشکار می کنید. زمانی که بی حوصله هستید کسی جرات نزدیک شدن به شما را ندارد. به ندرت عشق و احساسات تان را به همسرتان نشان می دهید حتی اگر عشق به او تمام وجودتان را پر کرده باشد.

تولد شما نوزدهمین روز ماه است؟

شما در مدیریت امورمختلف در زندگی تان مهارت خاص دارید و از طریق احترام دیگران را به سوی خود جذب می کنید. اطمینان بیش از حدی که به خودتان دارید گاهی شما را از مسیر درست منحرف می کند. شاید گاهی با همسرتان دچار اختلاف شوید اما خیلی سریع به شیوه ای منحصر به فرد او را خوشحال و شگفت زده می کنید.

تولد شما بیستمین روز ماه است؟

بسیار حساس و محتاط هستید و همه چیز را جدی می گیرید. پیش از هر اقدامی تمام جوانب امر را می سنجید و به تمام احتمالات، دقیق فکر می کنید. صبور، هدفمند و خلاق هستید. به دوستی بیش از هر مساله دیگری اهمیت می دهید. هنگام ازدواج به خوبی طرف مقابلتان را مورد بررسی قرار می دهید. بیش از توان همسرتان هرگز از او انتظاری ندارید.

تولد شما بیست و یکمین روز ماه است؟

شما کنجکاو و یک دنباله رو واقعی هستید. به خوبی می توانید دیگران را خوشحال نمایید و مخالفت خود را پشت لبخندتان پنهان می کنید. گاهی در ارتباط با همسرتان با اختلاف روبرو می شوید چون نمی توانید نظر واقعی تان را ابراز کنید.

تولد شما بیست و دومین روز ماه است؟

رفتارتان مدیرانه است اما علاقه ای به رهبری ندارید. بیشتر به اطرافیانتان گوش می دهید، به یاد داشته باشید که شما انسان بی نظیری هستید پس به گونه ای رفتار کنید که دیگران نیز این ویژگی را ببینند. اگر کسی شما را اذیت کند او را به سادگی نمی بخشید.

تولد شما بیست و سومین روز ماه است؟

هرگز آنگونه که دیگران می خواهند زندگی نمی کنید. فردی مستقل و دوستدار هیجان و چالش هستید. با عواقب تصمیماتی که می گیرد به خوبی و با قدرت روبرو می شوید. دوستان و اطرافیانتان روی شما حساب می کنند. در انتخاب همسر ریسک می کنید و به نصایح دیگران چندان اهمیتی نمی دهید.

تولد شما بیست و چهارمین روز ماه است؟

بسیار مثبت نگر هستید و به همین دلیل از زندگی تان لذت می برید. دیگران را سرگرم می کنید و به خاطر این کار پاداش خوبی می گیرید. دوستانتان شما را دوست دارند. در زمان نیاز شما اولین گزینه ای هستید که اطرافیانتان به آن فکر می کنند، سنگ صبور دوست و آشنا هستید. با همسرتان به عنوان یک زوج خوشبخت و خوشحال دیده می شوید.

تولد شما بیست و پنجمین روز ماه است؟

هیچ مانعی نمی تواند شما را از رسیدن به اهدافتان باز دارد. معمولا خودتان را مشغول و گرفتار می کنید و این ویژگی در بلند مدت شما را به پیروزی می رساند. به همسرتان بیش از خودتان ارزش میدهید. عشق به همسرتان و شخص او مهمترین و برترین مساله در زندگی شماست. معمولا متولدین بیست و پنجمین روز ماه در سنین پایین ازدواج می کنند.

تولد شما بیست و ششمین روز ماه است؟

به تغییرات پاسخ مثبت می دهید. روزمرگی به هیچ وجه شیوه زندگی شما نیست. سفر بهترین تفریح شماست چون می توانید هیجان مورد نیازتان را در سفر به دست آورید. هرگز تن به ازدواج تحمیلی نمی دهید.

تولد شما بیست و هفتمین روز ماه است؟

فرد حساسی هستید. اشک گونه هایتان را تر می کند حتی زمانی که مشکل، چندان مهم وبزرگ نباشد. گاهی بدبین می شوید و از کاه کوه می سازید. ذاتا فردی مهربان و با احساس هیتید اما همیشه این روی خودتان را نمایان نمی کنید. زندگی شما بدون عشق پوچ و بی معنی می شود.

تولد شما بیست و هشتمین روز ماه است؟

فرد توانایی هستید اما معمولا توانایی هایتان را دست کم می گیرید و به همین دلیل در طول زندگی فرصت های بی شماری را از دست داده اید. اگر به خودتان فرصت دهید به راحتی می توانید در زندگیتان موفق شوید. روی خوش امور را ببینید تا زندگی شادتری داشته باشید. زندگی عشقی شما فراز و نشیب های فراوانی دارد.

تولد شما بیست و نهمین روز ماه است؟

به حس ششم خود اعتماد داشته باشید. زندگی پرهیجان را دوست دارید و از روزمرگی بیزارید. ایده های خلاقانه و قوه تخیل بی نظیری دارید. معمولا از مردم و مسائل اطرافتان زود خسته می شوید. به سادگی با نگاه کردن به چهره افراد می توانید بگویید در ذهن آنها چه می گذرد. به همسرتان خیلی علاقمندید.

تولد شما سی امین روز ماه است؟

معمولا گروهی از دوستان شما را احاطه کرده اند چون رفتاری دوستانه و مقبول دارید. اگرچه گاهی اوقات دوستانتان را ناامید می کنید اما آنها شما را عمیقا دوست دارند. دوست دارید همسرتان در کنترل شما باشد. این رفتار از نظر همسرتان پسندیده نیست. تا زمانی که کاملا شخص مورد نظرتان را نشناخته باشید اقدام به ازدواج نمی کنید.

تولد شما سی و یکمین روز ماه است؟

پیش بینی احساسات شما بسیار دشوار است، یک لحظه سرحال و خوشحال و لحظه ای بعد غمگین و افسرده اید. به همین دلیل برای اطرافیانتان درک کردن احساسات و رفتارهای شما دشوار است. مسائل را جدی می گیرید و به سادگی از کنار امور مختلف عبور نمی کنید. پیش از تصمیم گیری برای ازدواج فرد مورد نظر را موشکافانه مورد بررسی قرار می دهید.

مریم رستمی


 
comment نظرات ()
 
روایت زندگی معمولی ...
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
باید به روز باشیم و به روز بمانیم ...
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 

 

باید به روز باشیم و به روز بمانیم...

گویا امروزه روز می بایست برای گذر از تمامی مباحث مطروحه پیرامونمان، انرژی مافوق از گذشته صرف نماییم تا شاید، آن هم شاید نتیجه ای که نه چندان مطلوب خواهد بود عایدمان گردد.

جالب این جاست که تاثیرگذاری فضاهای پیرامون ( خانه تا کارخانه ) در یک دیگر و تاثیرپذیری آن ها از هم دیگر نیز دچار تحول بسیار ژرف و عمیق شده و در این بین رکودزده ترین سیستم، خود ما هستیم.

شگفت انگیزتر آن است که برای برون رفت از این چالش ها هم چنان همانند گذشته، خود، مشکل را شناسایی نموده و در پی حل آن برمی آیم و هم چنان عین گذشته با صرف هزینه های ریالی و زمانی گزاف، بــاز نتیجه مطلـوب را در نمی یــابیم و با کمـــال ... عیب کــار را در دیگــران جست و جــو
می
کنیم.

و در آخر آن می شود که دچارش هستیم. به عبارتی به دلیل بستن مراکز ورود اطلاعات (گوش و چشم) و تبع نداشتن یک تحلیل گر متبحر در زمینه مورد نیاز از تاثیر آن چه که در محیط مان ( خانه تا کارخانه ) می گذرد غــافل مانده و هــر روز بیشتر و بیشتر در چــاهی کــه بـه دست خــود عمیق ترش
می
نماییم فرو می رویم.

چاره کجاست ؟

به طور حتم آن جایی که تا به حال می اندیشیدیم، نیست.

سوال :

  • در منزل شما فرش وجود دارد به چه میزان هنگام خرید، این تخصص یا مهارت را می شناسید؟
  • آگاهی شما در معاملات به چه میزان است؟
  • به چه میزان در خرید ملک از چند و چون آن آگاهید ؟
  • به چه میزان زمان خرید طلا برای عزیزانت از چند و چون این کالا و ضرایب آن با خبرید؟
  • به چه میزان در خرید مایحتاج عمومی ( گوشت، مرغ، ماهی و ...) خرید خوبی می نمایید ؟
  • به چه میزان در ایجاد و حفظ ارتباطات با مخاطبانتان از دانش به روز استفاده می کنید؟
  • به چه میزان ...

سوال :

در چند مورد از موارد بالا باید اعتماد کنید و خود را بسپارید به انتخاب فرد دیگری ؟

تاکنون در چند مورد از موارد بالا این اعتماد صورت گرفته و هم چنان این حس وجود دارد؟

چنان چه شما جزو کسانی باشید که با بازی اعتماد، فرایندهایتان ( خــانه تا کــارخـــانه ) طی می گردد، بی شک باید به شما و جایگاه شما قطبه خورد. اما سایرین چه ...

زمانی بازی های کودکانه ما با گچی کشی بر روی زمین ( لِی لِی )، تیله بازی، هفت سنگ، الک دو لک، گل یا پوچ، بازی با لاستیک معیوب دوچرخه، وسطی، بیخ دیواری، بیست و یک، تشتک بازی، زو، بادبادک و ... ساعات خوشی را برایمان فراهم می نمود. جز دو مورد از موارد فوق همگی به صورت گروهی انجام می شد و چه قدر ارزان تهیه می شد لوازمش ...

نسلی که این تجارب را داشته هم چنان در پی بازی های گروهی ست اما بازیکنان امروز قریب به اتفاق دوست دار بازی های انفرادی هستند و کمتر کسی را می یابی که اهل بازی های گروهی، اهل کار گروهی و ... باشد.

... و این تک روی حاصلی جز آن چه که درآنیم را به بار نخواهد آورد.

برای بقا و ماندن در شان و مقام یک انسان موفق ناچاریم که هر لحظه خود را زیاد کنیم. از ماندن و قناعت به بودن در یک شرایط خوب بپرهیزیم. سرعت تغییرات پیرامونمان بسیار سریع تر و غیر قابل پیش بینی تر از عمق دانش و مهارت های ماست. باید به روز باشیم، به روز بمانیم و به روز عمل کنیم.

اما بعد ...

مدتی طولانی است که افتخار هم کلامی و همکاری با عزیزانی را دارم که تمام سعی شان انتقال تجارب ارزشمند به اهل تغییر و تحول است. در این بین با همت جناب آقای دکتر احمدرضا فتوت گنجینه ای از مطالب که حاصل دانش و تجارب است به شکل یک فصل نامه آموزشی، پژوهشی، خبری و تحلیلی با نام " روانشناسی مدیریت و بازار " تهیه گردیده که شماره اول آن به چاپ رسیده است.

به پیوست شرح مختصری از آن چه گذشته است را تقدیم حضور شما عزیز اهل خانه می نمایم. امید است که مقبول واقع گردد.

این جانب برای شماره آتی آن که خیلی زود مهیای بازار خواهد شد در خدمت شما خواهم بود. می توانید برای ارائه مطالب خود، برای تبلیغات سازمانی که در آنید و یا معرفی تخصص خود و ... با این جانب تماس بگیرید.

قدری توجه بیشتر به فهرست مطالب اولین شماره و اعضای هیات تحریریه، می تواند بخشی از دغدغه ما را برای آن چه که به دنبالش هستیم، بیان کند.

زندگی کوتاه تر از آن است که می پنداریم ...

و من فرصت خدمت به شما را کم دارم.

با تجدید احترام – داوود امیراحمدی

فهرست مطالب :

یادداشت مدیرمسوول

سرمقاله : همکاری، همفکری، همفازی و همسازی دو رشته عملی مدیریت و روانشناسی

مقاله ویژه: تحلیل عمومی پدیده ستایش گری

مقاله ویژه : روانشناسی صنعتی و سازمانی، قوانین طلائی مدیریت استعدادهای سازمانی

مصاحبه ویژه : نیاز مبرم دانش روانشناسی کشورها

مصاحبه با پیشکسوت : پای سخن پروفسور محمود ساعتچی

مصاحبه : روانشناسی پول و ثروت

مصاحبه : برگزاری دو سالانه روان شناسی صنعتی و سازمانی در دانشگاه شهید چمران اهواز

مقاله : شیرینی از جنس آتش

مقاله : مدیریت سرمایه فکری و نقش آن در افزایش ESP بانک ها

مقاله : ساختمان شخصیت

مقاله : بازاریابی عصبی، یک گام به پیش

خواندنی های کوتاه : چگونه محیط کار بهتری را خلق کنیم

خواندنی های کوتاه : هفت خصلت روانی که از بین برنده بازده سرمایه گذاری است

مقاله : روش های ارزیابی در مصاحبه استخدامی

مقاله : چگونه ترفیع بگیریم

مقاله : زبان بدن

مقاله : سه گام برای نظرسنجی دقیق تر از مشتریان

مقاله : چه کار کنیم فروش محصولاتمان کم نشود ؟

حکایت های مدیریتی


 
comment نظرات ()
 
دانشگاه زندگی ...
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 

آموختن پایان ندارد.

هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی برای یادگیری نداشته باشد.

در دانشگاهی غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌ایم كه " زندگی " نام دارد.

در این دانشگاه هر روز فرصت یادگیری دروس را داریم.

چه این درس‌ها را دوست داشته باشیم چه از آن بدمان بیاید، بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایش برنامه ریزی كنیم.

اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گه گاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.


 
comment نظرات ()
 
قصه لاک پشت ...
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 

پشتش سنگين بود و جاده هاي دنيا طولاني.

مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته مي خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه دور بود.

سنگ پشت تقديرش را دوست نمي داشت و آن را چون اجباري بر دوش مي كشيد.

پرنده اي در آسمان پر زد، سبك؛ سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت:

اين عدل نيست، اين عدل نيست.

كاش پشتم را اين همه سنگين نمي كردي.

من هيچ گاه نمي رسم.

هيچ گاه...

و در لاك سنگي خود خزيد، به نيت نااميدي.

خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند كرد.

زمين را نشانش داد.

كُره اي كوچك بود.

و گفت، نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد.

هيچ كس نمي رسد.

چون رسيدني در كار نيست.

فقط رفتن است.

حتي اگر اندكي.

و هر بار كه مي روي، رسيده اي.

و باور كن آن چه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي؛ پاره اي از مرا.

خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت.

ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راه ها چندان دور.

سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتي اگر اندكي؛ و پاره اي از او را با عشق بر دوش كشيد.

عرفان نظرآهاري


 
comment نظرات ()
 
تازیخ ...
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 

 

بی جهت کسی به جایی نرسد ... 

تا فردش که باشد و جایش کجا

تو بگو از کدامین پنجره نگاه می کنی ...


 
comment نظرات ()
 
عاشق خود شدن ...
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 
  • آیا خود را مهم تر از بقیه اطرافیان می دانید؟
  • موفقیت های خود را مهم تر و بزرگ تر از اطرافیان می دانید؟
  • آیا وقتی در مورد شغل و موفقیت شغلی و وضعیت خانوادگی و ... صحبت می کنید، تصویری ارائه می دهید که خودتان در مرکز آن هستید و بقیه به سختی مشاهده می شوند؟
  • همیشه از این که دیگران به اندازه کافی به شما کمک نمی کنند و نمی توانند پا به پای شما بیایند گله دارید؟
  • آیا در دنیای رویاهای خود زندگی می کنید و با به یادآوردن این که چه قدر موفقید و به چه دستاوردهای بزرگی دست یافته اید و چه قدر از اطرافیان خود بیشتر می دانید و بیشتر می فهمید و ... لذت می برید؟
  • خود را انسانی خاص می دانید که دیگران باید شما را در کنار بزرگان جامعه قرار داده و با آن ها مقایسه کنند ( از نظر مالی، تحصیلی، موفقیت، نوشته ها، دغدغه ها و ...)؟
  • همیشه علاقه دارید مورد تحسین قرار بگیرید؟
  • اگر به اندازه کافی در یک مهمانی مورد توجه و تحسین قرار نگیرید، آزار می بینید و ترجیح می دهید میهمانی را زودتر ترک کنید؟
  • ترجیح می دهید خواست شما مورد اولویت قرار بگیرد؟
  • برای مسافرت آخر هفته، انتخاب فیلم مناسب برای دیدن در سینما، انتخاب هدیه تولد و ... همیشه احساس می کنید که شما معقول ترین پیشنهاد را می دهید و بقیه باید این را درک کنند؟
  • از دیگران برای رسیدن به اهداف خودتان استفاده می کنید؟
  • حس دیگران را به درستی درک نمی کنید و همیشه بعداً متوجه می شوید که برخی از حرف ها یا رفتارهای شما موجب دل گیری، نا امیدی یا عصبانیت دیگران شده است؟
  • حسادت در زندگی شما نقشی کلیدی دارد؟
  • بسیاری از اوقات احساس می کنید که مورد حسادت دیگرانید؟
  • بسیاری از اوقات نیز خود به دیگران حسادت می کنید؟
  • دیگران شما را متکبر و خود بزرگ بین می دانند؟

 

اگر از میان پرسش های فوق، پاسخ شما به پنج مورد آن ها یا بیشتر مثبت است، شما به بیماری نارسیسیزم مبتلا هستید.

نارسیس شخصیت خوش روی کهن داستان های یونانی است که هنگام دیدن تصویر خود در آب، عاشق خود شد و آن قدر کنار آب ماند تا مرد.

وقتی مرد تمام انسان ها و جانوران و گیاهان اطراف، برای از دست دادن او اشک ریختند. همه کسانی که نارسیس یک عمر، سر از آیینه آب برنداشت تا عشق و محبت آن ها را ببیند.


 
comment نظرات ()
 
تصویر تاریخ ...
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
نقش عنصر آگاهی در تفکر استراتژیک ...
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 

موضوع استراتژی به عنوان یکی از مباحث مدیریتی، سابقه ای به اندازه خود مدیریت دارد اما به لحاظ نظری دهه شصت قرن گذشته را باید آغاز طرح نظام مند موضوع استراتژی در سازمان ها دانست. یعنی زمانی که ایگور آنسف در سال 1965 کتاب استراتژی شرکت را منتشر کرد.

در واقع آنسف و کسانی که بعدا به او پیوستند چیز تازه ای را کشف نکردند بلکه به تدوین و تفهیم آن چه قرن ها وجود داشت همت گماشته بودند. از آن زمان تا امروز موضوع استراتژی ضمن این که همواره از موضوعات مورد توجه دنیای کسب و کار بوده، تغییر و تحولات خاص خود را داشته است.

به طور کلی چهار دهه گذشته دیدگاه های پیرامون استراتژی در دو دسته قابل تقسیم بندی می باشند.

یک گروه رویکرد سنتی تر در استراتژی، رویکردهای تجویزی است. این گروه از رویکردها بر مبنای توجه با استراتژی با ماهیت برنامه ریزی شکل گرفته اند.

اما امروزه تعریف استراتژی با ماهیت و اصالت برنامه ریزی مورد تردید جدی قرار گرفته است. نخستین بار هنری مینتزبرگ با انتشار اولین کتابش با عنوان سرشست کار مدیریتی تفکرات متعارف در استراتژی را مورد تردید قرار داد و خواهان رویکردی حسی و شهودی تر برای طرح ریزی استراتژی گردید. از این لحاظ گروه دوم رویکردهای استراتژی با عنوان رویکردهای توصیفی شکل گرفت.

رویکردهای توصیفی جوهره وجودی استراتژی را در تفکر معنا می نماید. در واقع استراتژی نه از جنس برنامه بلکه از جنس تفکر است. رویکردهای توصیفی با ایجاد جریانی دینامیک و واگرا – همگرا در استراتژی، با بهره گیری از عناصر تفکر خلاق و بصیرت درونی، عمل می نمایند.

تفکر استراتژی رهیافت واقعی و اصیل استراتژی است و خصوصا در دنیای کسب و کار قرن 21 با وجود تغییرات ویرانساز، فرصت های زود گذر و عدم قطعیت ها و بی نظمی، می تواند با کشف عوامل موفقیت زا و مزیت آفرین که برای مشتری ایجاد ارزش می نمایند به سازمان ها کمک نماید.

ویژگی های کلیدی تفکر استراتژیک به گونه ای است که به بهره گیری از عنصر آگاهی هم در رهبران سازمان و هم در کل پیکره سازمان مرتبط می گردد. از جمله این ویژگی ها نگرش تمام نگر می باشد. ویژگی دیگر این است که تفکر استراتژیک بر پایه توانمند کردن سازمان برای خروج از پارادایم ها و قواعد موجود و نگاه به پدیده ها ( محیط درون و بیرون ) از جایگاه باز و بدون وابستگی به گذشته و مفروضات ذهنی موجود سازمان، شکل می گیرد.

در فرآیند تفکر استراتژی مسیر خطی تحلیل و استنتاج منطقی جای خود را به بصیرت، شهود و تخیل سازمان خواهد داد. تفکراستراتژیک دیدن نادیده ها و شنیدن ناشنیده ها است که به سازمان امکان ساختن تصویری متفاوت و متمایز از گذشته و خلق ارزش های ویژه برای مشتریان را می دهد. این فرآیند از دریچه آگاهی و نه صرفا تفکر عقلایی و استنتاج منطقی حاصل خواهد شد.

در کتاب پنج فرمان برای تفکر استراتژیک الگوی دانشمند برجسته استراتژی گری همل در برقراری عناصر زیر در سازمان ارائه شده است :

· صداهای جدید New Voices

· محاورات جدید New Conversations

· شور و شوق جدید New Passions

· تجربه های جدید New Experiments

· چارچوب های فکری جدید New Perspectives

 

همان گونه که در این عناصر مشاهده می شود روح حاکم بر آن ها از جنس عنصر آگاهی سازمان است. البته این به آن معنا نیست که تفکر و تحلیل عقلایی علمی در تفکر استراتژیک وجود ندارد، بلکه بدان معناست که فضا و پیشرانه ایجاد تفکر استراتژیک، عنصر آگاهی می باشد.

چشم انداز که از ارکان استراتژی است و رکن کلیدی در تفکر استراتژیک می باشد نیز ماهیتی وابسته به عنصر آگاهی در سازمان دارد. چشم انداز در واقع خواسته بلند مدت و پرانرژی سازمان است که تمام فعالیت ها و تلاش های هدفمند سازمان را معطوف به خود نموده و هم چون چراغی نورانی و پرانرژی سازمان را هدایت می نماید.

اساسا عملکردهای بزرگ و عالی محصول یک رویا هستند.

آن ها با یک رویا شروع می شوند و استمرار می یابند.

برای فرآیند بازآفرینی یک کسب و کار داشتن یک رویا ضروری است.

ما مواجه با نوع جدیدی از جامعه در آینده هستیم:

جامعه رویایی.

محصولات آینده باید نیازهای دل ما را پاسخ دهند نه فقط عقل ما را.

اکنون زمانی است که باید به محصولات و خدمات خود ارزش عاطفی بیافزاییم.

با تعبیری که از چشم انداز به اختصار ارائه شد می توان دریافت که خلق چشم انداز نیز محصول دریافت و رخداد آگاهی درونی سازمان و خصوصا رهبران سازمان است. در سازمان های برتر و پیشرو اگر چه رهبران از ظرفیت های تحلیلی و عقلانی موجود خصوصا اطلاعات محیطی برای ایجاد چشم انداز بهره می گیرند اما اساسا خلق یک چشم انداز تحول آفرین، محصول یک بصیرت کل نگر و رها شده از وابستگی ها و محدودیت های ذهنی و متصل شده به رویاها است و لذا ماهیت واقعی آن، برخواسته از عنصر آگاهی است. به گونه ای دیگر می توان گفت هرگاه چشم انداز از عنصر آگاهی سازمانی سرچشمه نگرفته باشد، نمی توان نقش هدایت گر و انرژی بخش خود را باز نماید.

بخش از کتاب آگاهی در مدیریت دکتر حمیدرضا رضائی


 
comment نظرات ()
 
وفاداری ...
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت:

من می خواهم تمامی اموالم رابه آن دنیا ببرم. او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند.

چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را به جا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند، ناگهان همسرش گفت:

صبر کنید، من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم. بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.

دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعاحماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟

زن گفت:

من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم. البته من تمامی دارایی هایش را فروختم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم. درمقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند.

سعید آهنگران


 
comment نظرات ()
 
پیشنهاد ...
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
 

آن چه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنیم،

آن چه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنیم.

اگر می گویی چیزی نمی ماند که دیگر هیچ ...


 
comment نظرات ()
 
اگر باورت باور باشد، شاید من هم باورم شد ...
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
 

اعتبار و عظمت موسسه فن آوری ماساچوست موسوم به دانشگاه ام آی تی، بر هیچ کس پوشیده نیست. این دانشگاه (موسسه) را بسیاری برای همیشه به عنوان برترین دانشگاه مهندسی ( فنی) دنیا می دانند.

هر چند در سال گذشته در رنکینگ تازه اعلام شده دانشگاه ها، این دانشگاه، جایگاه خود را به موسسه فناوری کالیفرنیا موسوم به دانشگاه کلتک با تنها 2000 دانشجو داده است، با این وجود هم چنان، دانشگاه ام آی تی در کنار دانشگاه و موسسه های معتبر مهندسی ایالت کالیفرنیا (کلتک، برکلی و استنفورد)، معتبرترین و با آبروترین دانشگاه های فنی دنیا به حساب می آیند. نشان به آن نشان که تا کنون 73 دانش آموخته این دانشگاه، موفق به دریافت جایزه نوبل در رشته های گوناگون شده اند. اما در این میان، پروفسور والتر لوین یکی از بنام ترین استادان دانشگاه ام آی تی است. شاید نه به خاطر عظمت و پهنای علمی فراوان ایشان، بلکه به دلیل روش یکتای درس دادن او.

او که اصالتا هلندی است و دکترای فیزیک هسته ای از دانشگاه معروف دلفت هلند را دارد، پس از به پایان رساندن دوره فوق دکترایش در دانشگاه ام آی تی، در همان دانشگاه به عنوان استادیار پذیرفته شد. برخی فیلم های تدریس او در سایت یوتیوب قابل مشاهده است. او در بسیاری از مواقع ابزار آزمایش را در کلاس فراهم می کند تا جوانان حاضر در کلاس او معنای فیزیکی فرمول های نگاشته شده روی تخته سیاه را همان لحظه درک کنند. 

اگر حافظه من درست یاری کند، برای نخستین بار در ایران، یکی از مهمانان برنامه کوله پشتی با لپ تاپ خود یکی از درس های کلاس ایشان را به نمایش مردم ایران درآورد. باز هم اگر حافظه بنده خوب یاری کند، ایشان برای اثبات این که میزان جرم وزنه هیچ تاثیری روی زمان نوسان آونگ ندارد، خودش بر آونگ سوار شد و آزمایش را در کلاس انجام داد و فرمول نگاشته شده روی تخته سیاه را به صورت عملی نشان داد. در همان برنامه بود که مجری برنامه، فرزاد حسنی که خود فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه خواجه نصیر توسی بود، با دیدن این ویدیو، آن قدر شگفت زده شد که به انتقاد از بسیاری از استادان ایران پرداخت و این جمله او نیز بسیار جالب بود که می گفت: " بسیاری از استادهای ایرانی، کت و شلوار به تنشان چسبیده است."

اما این عکس به عنوان یکی از جالب ترین حرکات پروفسور لوین به ثبت رسید. او یک گوی بسیار سخت 15 کیلویی را به حالت نوسان در آورد. او در حقیقت می خواست قانون بقای انرژی را اثبات کند و این بدان معنا بود که اگر یک وزنه از جای خود رها شود، پس از یک نوسان، یا به جای نخست بازمی گردد و یا به دلیل افت انرژی با کمی فاصله اصلا به جای نخست باز نمی گردد. او به همین دلیل یک گوی سنگین را به آونگ بست و آن را چسبیده به صورتش (چانه) قرار داد و رها کرد. او پیش از رها کردن گوی سخت و سنگین، این جمله را به زبان آورد:

من می خواهم این جسم را رها کنم.

من امیدوارم که بتوانم آن را با سرعت صفر رها کنم.

بنابراین زمانی که این جسم برمی گردد ممکن است چانه مرا لمس کند.

نه این که آن را خرد کند.

من از شما می خواهم که کاملا ساکت باشید چرا که این یک جوک نیست.

اگر من نتوانم این جسم را با سرعت صفر رها کنم،

این آخرین لکچر (سخنرانی) من خواهد بود.

من چشمانم را می بندم.

نمی خواهم این صحنه را ببینم.


او پس از این که با جسارت این صحنه را به پایان رساند، این جمله جالب را به زبان آورد:

" فیزیک جواب داد و من هم چنان زنده هستم."

فیلم این حرکت جالب این استاد بازنشسته را در اینجا ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=mhIOylZMg6Q
ویدیوی جالب دیگری از او را نیز اینجا ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=7Zc9Nuoe2OwTop of Form


 
comment نظرات ()
 
علت ترس ...
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
 

کسی از ارتفاع نمی ترسد،

همه از سقوط می ترسند ...


 
comment نظرات ()
 
مهم ترین خصلت یا ویژگی اصلی دشمن ما کدام است؟
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
 

انسان چگونه بفهمد که مهم ترین خصلت یا ویژگی اصلی دشمن او کدام است؟

بسیار ساده است.

فقط ذهنت را برای چند روز تماشا کن و ببین که چه چیز بیشترین انرژی تو را مصرف می کند:

  • حسادت
  • شهوت
  • قدرت
  • نفرت

... فقط آن چه را که بیشترین انرژی تو را می گیرد تماشا کن.

بدین ترتیب اساسی ترین ویژگی دشمنت را خواهی یافت و این یعنی دشمن شماره یکِ تو.

شاید فکر نمی کردی چنین چیزی دشمن شماره یک تو باشد ..!

این ویژگی برای کسی ممکن است طمع باشد، برای دیگری شاید خشم باشد و برای دیگری میل جنسی سرکوب شده، عقده حقارت یا عقده خود بزرگ بینی و...

مهم نیست که این ویژگی چه باشد. پیدا کردن آن یعنی نیمی از پیروزی و فقط خودت می توانی آن را پیدا کنی.

گرجیف برای یافتن آن، روش های خودش را داشت. او مریدانش را وادار می کرد تا حد ممکن شراب بنوشند و سپس آن ها تا نیمه شب همگی روی زمین دراز می شدند و آن گاه او می رفت و به هر کس گوش می داد که چه می گفت و این کار روزها ادامه داشت و آن وقت خصلت اساسی هر یک را پیدا می کرد. زیرا این خصلت اصلی از ناخودآگاه فرد بیرون می زد. این روش از روان کاوی آسان تر است زیرا روان کاوی سال ها طول می کشد ده سال یا بیشتر حال آن که گرجیف آن را ظرف سه یا چهار روز پیدا می کرد. گرجیف بزرگ ترین تحلیل گر روانی قرنش بود. فقط ظرف سه یا چهار روز با وادار کردن مردم به نوشیدن شراب و ناهشیار کردنشان تا حد ممکن، آنان رنگ های واقعی خویش را عیان می ساختند.

مردی که هرگز عصبانی نشده، فریاد می کشد و خشمگین است و چیزها را پرت می کند و آماده است هر کسی را بکشد. انسان هرگز باورش نمی شود که این مرد آرام و نجیب بتواند چنین کارهایی بکند. او طی سه یا چهار روز متوالی این کار را تکرار می کرد. زمانی که این ویژگی اصلی مشخص شد، آن وقت گرجیف به او کاری می داد که انجام دهد.

روش ( اوشو) آسان تر و بسیار ساده است:

فقط هفت روز در دفتر خاطرات روزانه خودت هر آن چه را که بیشترین زمان تو را می گیرد یاد داشت کن.

در مورد چه چیزی بیش از همه خیال بافی می کنی.

در کجاست که انرژی تو راحت تر و بیشتر به جریان می افتد.

فقط با تماشا کردن این موضوع به مدت هفت روز و یاد داشت کردن آن ها در دفترت می توانی خصلت ها یا ویژگی اساسی خود را پیدا کنی و این یافتن، نیمی از پیروزی است. شناخت این دشمن به تو قدرت عظیمی می دهد. آن گاه بخش دوم بسیار ساده است.

اینک از آن هشیار باش. وقتی که دشمن حمله می کند، واکنش نشان نده. فقط تماشا کن. گویی که چیزی بر روی پرده نمایش حرکت می کند و ربطی به تو ندارد. اگر بتوانی وارسته و بدون تاثیر بمانی، ناگهان انرژی عظیمی رها می شود که در دشمن تو موجود بود. آن انرژی که همه روزه به آن دشمن می دادی. تو به آن آب و غذا می دادی. اگر کسی به آن اشاره می کرد، تو عصبانی می شدی و به هر راه ممکن از آن محافظت می کردی.

به روش های ممکن آن را توجیه می کردی. اینک فقط آن را تماشا کن. تمامی آن انرژی به سادگی تخلیه می شود. احساس تجدید حیات می کنی. تمامی وجودت ناگهان تازه می شود. آن وقت به سراغ دشمن شماره دو برو، دشمن شماره سه و ... زیرا باید کار تمامشان را بسازی. روزی که هیچ دشمنی در ذهنت نداشته باشی، چنان وقار و زیبایی خواهی داشت و چنان انرژی عظیمی که هم چون هزاران گل شکوفا می شود...


 
comment نظرات ()