body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

روز نو، نو روز ...
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
 

این روزها چه قدر عجله می کنند خیلی ها

این روزها چه قدر خرید می کنند خیلی ها

این روزها چه قدر تمیز می کنند خیلی ها

این روزها چه قدر ...

فاصله این با آن در کسری از ثانیه است

و پس از آن، این است که آغاز می شود

و ما طَلَب حال خوب می کنیم

که بهترین باشد

که چه کنیم

که نباشیم آنی که بودیم

که بشویم آنی که بیشتر دوستش داریم

آنی که راضی کننده، مجذوب کننده و مقبول تر است

و آرزویش می کنیم

و بعد فراموشش ...


 
comment نظرات ()
 
تنوع ...
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱
 

تنوع طول عمر را زياد می كند،

عرضش را هم.

به آن كيفيت می دهد،

به تو پاسخ فراوان برای محرك های بيشتر.

خاطرات گوناگون

و تجربه های متفاوت.

ديدت را باز می كند،

نظرت را هم.

شناختت را گسترش می دهد.

تجربه ات را وسعت می بخشد؛

به شرط آن كه خُرد شوی توی كارها.

با همه احساس و حواست با تازه ها درآميزی،

بخواهی كه ببينی و بشناسی و بدانی و بفهمی و

لذت ببری و برتری آفرينی،

پيشی گزينی و دوست داشته باشی
و

دوستت داشته باشند.


 
comment نظرات ()
 
به دوستانم می گویم ...
ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱
 

وقتي كسي را دوست داري

و واقعاً دوست داري

بايد شناختت از او

شناخت واقعيت ها باشد،

بايد آرزوهايت براي او

آرزوهاي سازنده باشد،

بايد دستت در دست او

دست دوستي و ايثار و اتحاد باشد.

و من،

دستم را در دست دوستي مي گذارم كه

آرزو دارم شناخت او از زندگي

شناخت درون و بيرون واقعيت ها باشد.

شناسايي او از واقعيت هاي جهان هستي

به او تواضع علمي بخشد.

شناسايي او از واقعيت هاي جهان هستي

به او تفكر علمي و منطقي دهد،

حرفش براي دوستان

سندي قابل اعتماد باشد

و دستش در دست دوست

گرمابخش و اميدآفرين.

سفير دوستي باشد و

پيام آور انديشه اي والا

هرمز انصاری


 
comment نظرات ()
 
ساده ...
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

ساده که می شوی

همه چیز خوب می شود

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدم های اطرافت

حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است

فلان بنز آخرین مدل، چند ایربگ دارد

مهم نیست

نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه

کدام حوالی اند

رستوران چینی ها

گران ترین غذایش چیست

ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدول های کنار خیابان راه می روی

زیر باران، دهانت را باز می کنی و قطره قطره می نوشی

آدم برفی که درست می کنی

شال گردنت را به او می بخشی

ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت می کند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی

آدم های ساده را دوست دارم

بوی ناب آدم می دهند


 
comment نظرات ()
 
سالم و سلامت ...
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

خدایا بیداری ؟

فرزندانت بیدارند،

و نیازمند رفع نیاز،

نیازی که حقشان است،

پدرانشان این قدر در رنج و مشقت نبودند،

او نیازمند است،

منبعی نمی شناسم که سالم را حفظ کند،

سلامت را نگه دارد،

پر کردن آن دست خالی با کیست؟

او سالم و سلامت است،

مگر وعده نداده بودی که صالحان را پناهی،

مدت هاست که سیر نخورده اند،

زمانیست که شبی با آرامش نخوابیده اند،

ترس از فردا،

ترس از نیازهای رو به رشد،

ترس از، نکند که بیمارشوند،

ترس از خواست هایی که حقشان است،

ترس از مدرسه شان،

ترس از عیدی بابای مدرسه،

ترس از عیدی معلمانش،

ترس از گرانی،

لباس شب عید،

ترس از ...

تو بگو،

سالم بودن خوب است ؟


 
comment نظرات ()
 
دو بازرگان ...
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

روزی دو بازرگان به حساب معامله هایشان می رسیدند. در پایان، یکی از آن دو به دیگری گفت، طبق حسابی که کردیم من یک دینار به تو بدهکار هستم.

بازرگان دیگر گفت،اشتباه می کنی! تو یک و نیم دینار به من بدهکار هستی؟

آن دو بر سر نیم دینار با هم اختلاف پیدا کردند و تا ظهر برای حل آن با هم حرف زدند اما باز هم اختلاف، سر جایش ماند.

هر دو بازرگان از دست هم خشمگین شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم در گیر بودند.

سر انجام بازرگان اولی خسته شد وگفت،بسیار خوب! تو درست می گویی! یک روز وقت ما به خاطر نیم دینار به هدر رفت.

سپس یک و نیم دینار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد.

شاگرد بازرگان اولی پشت سر بازرگان دوم دوید و خودش را به او رساند و گفت، آقا،انعام من چی شد؟

بازرگان ده دینار به شاگرد همکارش انعام داد.

وقتی شاگرد برگشت بازرگان اولی به او گفت، مگر تو دیوانه ای پسر؟!

کسی که به خاطر نیم دینار، یک روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام می دهد؟!

شاگرد ده دینار انعام بازرگان دومی را به اربابش نشان داد.

آن مرد خیلی تعجب کرد و در پی همکارش دوید و وقتی به او رسید با حیرت از او پرسید:

آخر تو که به خاطر نیم دینار این همه بحث و سر و صدا کردی، چگونه به شاگرد من انعام دادی؟!

بازرگان دومی پاسخ داد:

تعجب نکن دوست من، اگر کسی در وقت معامله نیم دینار زیان کند در واقع به اندازه نیمی از عمرش زیان کرده است چون شرط تجارت و بازرگانی حکم می کند که هیچ مبلغی را نباید نادیده گرفت و همه چیز را باید به حساب آورد، اما اگر کسی در موقع بخشش و کمک به دیگران گرفتار بی انصافی و مال پرستی شود و از کمک کردن خود داری کند نشان داده که پست فطرت و خسیس است.

پس من نه می خواهم به اندازه نیمی از عمرم زیان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسیس باشم.

بر اساس حکایتی از کتاب قابوس نامه


 
comment نظرات ()
 
اهالی بخوانند ...
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

خواندن این مطلب را به هر خانم جوانی توصیه می کنیم ...

در کانون خانواده آن چه که باعث تداوم و بقای صمیمیت می گردد رفتارها و اعمال زن و مرد نسبت به هم است. در این میان نقش یک زن می تواند در ایجاد فضایی دلپذیر و جذاب بسیار مهم و قابل توجه باشد، اگر چه ازدواج آسان نیست اما استمرار و تداوم آن بسیار مشکل تر و سخت تر است، اما در این گزارش به آن چه که زنان باید از مردان و زندگی مشترک خود بدانند می پردازیم. شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آن ها می شود.

  • در نظر داشته باشید مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان به آن ها اجازه می دهید، سعی کنید تماس های مکرر با همسر خود را فراموش کنید، همیشه در دسترس بودن خانم ها خوب نیست.
  • بسیاری از زنان فکر می کنند که برای این که مردی عاشقشان شود باید مانند یک سوپرمدل باشند.
  • یکی از خصایص بارزی که می تواند احساس رضایتمندی را در کانون خانواده حاکم کند، قناعت است تلاش کنید قانع و راضی باشید.
  • بسیاری از زنان فکر می کنند که برای این که مردی عاشقشان شود باید مانند یک سوپرمدل باشند. اما واقعا این گونه نیست اگر چه به زیبایی بهای بسیاری می دهند اما اصلا آن چیزی نیست که زنان انتظارش را دارند. مردان انتظار ندارند که زنانشان مانند زنان و مانکن های مجلات باشند.
  • مردها معتقدند، خانم ها زیاد حرف می زنند یا بسیار غر می زنند، پس ثابت کنید این گونه نیست. مردان از این خصیصه خوششان نمی‌آید، سنجیده و بجا سخن بگوید و غر نزنید، تلاش کنید چیزی هایی که برای همسرتان تعریف می کنید تکراری نباشد.
  • اگر می خواهید شوهرتان را اسیر کنید از ابراز احساسات غافل نشوید؛ البته نه تنها با رفتارها و گفتار کلیشه ای.
  • یکی از اشتباهات بزرگ زنان این است که فکر می کنند هرچه سربزیرتر باشند جذابترند، همیشه مهربان و با گذشت نباشید، انعطاف پذیر باشید.
  • مردان معمولا نیاز خود به نوازش و توجه را بر زبان نمی آورند.
  • مردان بیشتر از آن که به جا، مکان یا غذا بهاء بدهند، به مسائل جنسی اهمیت می دهند. بنابراین ریشه مشکلات خانوادگی را باید در خلوتگاه آن ها یافت.

  • مردان دوست دارند بیش از همسر خود در آمد داشته باشند زیرا به آن ها احساس قدرت و امنیت می دهد.
  • مردها دوست دارند تا جایی که ممکن است وسایل راحتی فکر و جسم آن ها در خانه فراهم باشد.
  • مردان ترجیح می دهند درمورد احساساتشان غیرمستقیم صحبت کنند. هیچ مردی از زن خود فقط نوازش طلب نمی کند، اما شما اگر واقعاً زندگی و همسر خود را دوست دارید حتما این کار را انجام دهید.
  • غرور برای مردان اهمیت زیادی دارد و به هر طریقی اگر غرور او را بشکنید، او را از دست خواهید داد.
  • مردها دوست ندارند که زن ها آنان را سرزنش کنند و راه درست را به آنان نشان دهند. به زن اندرز دهنده نیاز ندارند. گاه زن‌ها اشتباهات مردها را به آن‌ها گوشزد می‌کنند، این کار به خصوص اگر در مقابل دیگران انجام شود فاجعه است.
  • اگرچه مردان سعی می کنند در بسیاری از فعالیت های خانواده مشارکت کنند. اما همه آن ها نیاز دارند، زمانی مخصوص خود داشته باشند، به مردها فرصت بدهید، به مردها آزادی عمل بدهید، بگذارید به آن چه دوست دارند، دست پیدا کنند آن ها را تشویق کنید مسافرت بروند و تفریح کنند، با دوستان خود باشند و یادی از دوران مجردی و کودکی خود کنند.
  • هیچ گاه همسر خود را با مردان دیگر مقایسه نکنید، او را سرزنش نکنید یا نقاط ضعف و منفی همسرتان را مدام به رخ او نکشید، تنها او را سلطان قلب خود و مردان دیگر بدانید و این را هم باور داشته باشید.

 
comment نظرات ()
 
شرح بیشتر در خصوص نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

و این بخشی از طراحی انسان است ...


 
comment نظرات ()
 
نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
این که ...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

 

بابا آب داد و بابا نان داد، اولین کلمه است که ما در دبستان یاد می گیریم

من می توانم بخوانم و بنویسم اولین کلمه ایست که در دبستان های انگلیس یاد می دهند.

من می توانم بدوم اولین کلمه ایست که در دبستان های ژاپن یاد می دهند.

 

این که :

روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

کتابخانه خونه ات کوچک تر از یخچالت باشه؛

۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی؛

ماشین چند صد میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

شامی که امشب به مهمونت می دی از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

تمامیِ ابزار مدرنِ آشپزی توی آشپزخونه ات باشه ولی فقط نیمرو درست کردن بلد باشی؛

به جای کمک به یه آدمی که نیازمند کمکه، موبایلت رو دربیاری و ازش فیلم و عکس بگیری؛

ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

ماجرای عروس همسایه رو و زن صیغه ای فلانی رو حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛

وقتی ازت می پرسن در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

دم از دموکراسی بزنی ولی بچه ات جرات نکنه بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

و بسیاری از این که های دیگه، اسمی مشترک دارن، ( فقر ) که نشون دهنده وضعیتی از واقعیت ماست...


 
comment نظرات ()
 
قابل شما رو نداره ...
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
به جاذبه ای بیاندیش که پروازت دهد ...
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 

مائده جلال آبادی


 
comment نظرات ()
 
مدیران قابل ...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 

مهاجران ایرانی اغلب به هدف ادامه تحصیل و گذراندن مدارج بالای تحصیلی به سوئد می روند. اما در این میان کم پیش می آید که کسی بتواند منصب مهمی را به دست آورد. کاری که مینو اخترزند از پس آن برآمده است.

مینو اختر زند، بانوی موفق ایرانی، متولد ۱۳۳۵ در تهران است. وی که پدرش ارتشی بود، دوران کودکی و نوجوانی را در تهران سپری کرد و در 17 سالگی به استکهلم سوئد مهاجرت کرد.

خانم اخترزند در سال ۱۹۷۸ در رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه سلطنتی تکنیک استکهلم (کی تی اچ) فارغ التحصیل شد.

اخترزند بعدها پست های مدیریتی گوناگونی را در شرکت انرژی واتن فال به دست آورد و مدتی نیز مدیرکل شورای استانی کار در شهر اوپسالا سوئد بود. وی در حال حاضر عضو هیات رییسه دانشگاه سودرتورن در استکهلم است.

خانم اخترزند از فوریه 2008 تا کنون مدیر عامل شرکت راه آهن سوئد (بان ورکت) است. وی همچنین متاهل و دارای یک فرزند پسر است. مینو اختر زند برنده نشان ممتاز افتخاری بی بی خشت در سال ۲۰۰۸ است.

نشان ممتاز افتخاری بی بی خشت جایزه ای است که در سوئد هر ساله به خانم مدیری داده می شود که در طی سال به پرقدرت ترین پست مدیریت کشور ترفیع مقام پیدا کرده باشد.

این بانوی موفق ایرانی هم چنین در ماه می سال ۲۰۱۰ به سمت استانداری یونشوپینگ سوئد منصوب شد. او نخستین ایرانی بود که سمت استانداری را درسوئد به عهده می گرفت.

خانم زند درباره این که خود را ایرانی می داند یا خیر نظر جالبی دارد. وی می گوید:"موقعی که بيرون هستم و کار می کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل ریيس بودنم هم سوئدی است، زيرا من برای اولين بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می شود و به خانه می آيم، کاملاً ايرانی ايرانی هستم و شوهرم نيز ايرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می کنيم.

ایشان درباره نحوه مدیریت خود نیز حرف های مهم و شنیدنی می زند:

سيستم رياست من سيستم سوئدی است ولی خصوصياتی که برايم بسيار مهم است و همه می دانند، اين است که هرگز بين زن و مرد تفاوت قائل نمی شوم و تنها چيزی که برايم مهم است بازتاب کاری است. تا کنون نه من با خانم هايی که با من کار کرده اند مشکل و ناراحتی داشته ام و نه آن ها با من. البته رفتار من با کارمندان مرد نيز همين گونه است.

افرادی که استخدام می کنيم هميشه ۵۰ درصد مرد و ۵۰ درصد زن هستند. سياست من اين است که خود شخص از لحاظ کاری و روحيه مهم است وجنسيت مهم نيست.

منبع : سيمرغ


 
comment نظرات ()
 
واقف نیستیم ...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
جایت سبز بود ...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
 

   

دوشنبه 14هم بود که راه افتاد تا جمعه 18 اسفندماه هم ادامه داشت.

http://samarcharity.com

بازارچه خیریه سمر رو عرض می کنم.

خیلی آمدند و خیلی ها هم نیامدند،

آن ها که آمدند انتخاب کردن که بیایند.

بعضی ها که نیامدند، کمکشان رسید،

و سعی کردند تو این فرصت کوتاه شریک شدن را چند باره تجربه کنند.

تو بودن شریک شدن،

الان هم هستن،

آخه بودنشون ثبت شد،

تو یه دفتر...،

یه دفتر مثه دفتر حضور و غیاب،

دفتری که، اسامیش را صدا خواهند کرد،

زمانش رو من نمی دونم.

...

غرفه هایی بود،

کالا می فروختند،

که بخری،

و ببری،

غرفه هایی که بهانه بود،

بهانه برای آمدن و دیدن و ...،

و نه رفع نیازی از جنس زمین،

بهانه ای برای حضور،

بهانه ای از جنس دل،

راستی عقل هم با من بود،

اوهم همراه بود،

و می گفت این کار، کار خوبیست،

می گفت که سهیم شوم،

کاش سهمم موثر بوده باشه،

...

ساعت های آخر بازارچه بود که اومد،

دیدمش ...

فقط 16 سالش بود،

شاد بود میون سمری ها،

می گفت، چهارتا مادر دارد،

حکمت این نوع بودن رو درک نکردم،

سرطان رو می دونم ولی بلدش نیستم،

...

می دونم که آخرش باید بریم،

اما ...

...

سوال دارم،

چرا از رفتنی که نزدیک است آن قدر دوریم،

چرا تیشه برمی داریم و می افتم به جون خودمان،

اندازه می گیریم،

و اندازه می گیریم و اندازه و ...

خوبی های کرده را،

بخشش های شده را،

...

راستی جایت سبز بود ...


 
comment نظرات ()
 
افسردگی، دوستی مهربان ...
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 


افسردگی همانند دیگر احساسات انسان، دوستی مهربان است که اگر ذهنمان را پذیرای پیام او کنیم، در می یابیم که با نیتی خالص و عاشقانه، قصد دارد ما را به بیداری و یکپارچگی برساند. افسردگی همیشه ناشی از این است که شرایط زندگی ما با خود واقعی و خواسته های قلبی مان هماهنگ نیست. افسردگی می گوید: 

" تو آن چه را که می توانی باشی رها کرده ای و به کمتر از آن رضایت داده ای."

افسردگی دوستی مهربان است که از دیدن ما رنج می برد.

 چه چیز باعث رنج ما می شود؟

هرگاه اسیر ترس ها و شک های درون خود نسبت به قابلیت بروز خواسته ها، رویاها و ایده های خلاقمان هستیم و به خاطر این ترس ها از عمل دست می شوییم، رنج می کشیم. کم کم با فاصله گرفتن از قدرت و پتانسیل خود، افسردگی به سراغمان می آید تا بلکه هشدار دهد.

وقتی به زبان و پیام افسردگی توجه می کنیم، می بینیم تا روزی که مصمم به تغییر شرایط زندگی خود نشده ایم، طعم تلخ افسردگی در زبان ما می ماند و رنج ما ادامه پیدا می کند.

هرگاه نیروی حال خود را صرف زنده نگاه‌داشتن گذشته و اتفاق های ناخوشایند آن می کنیم، هرگاه در کینه و نفرت از دیگران به سر می بریم، هرگاه خود را مظلوم حوادث می دانیم، باز افسردگی مثل یاری مهربان به سراغ ما می آید تا مگر نوری باشد تابیده بر انتخاب های ما.

افسردگی می گوید : 

"انتخاب زندگی و صرف انرژی در گذشته و غوطه ور بودن در ناکامی های آن،

همان قدر برای ما در دسترس است که انتخاب بودن در لحظه اکنون،

تجربه بخشش و رهایی، اتصال به خود برتر

و استفاده از انرژی خلاق وجود و کائنات برای آفرینش زندگی بهتر."

زمانی رنج می بریم که می توانیم کاری را انجام دهیم، ولی به جای آن، منتظر دیگران و یا دنیای بیرون از خود می نشینیم تا آن را برای ما انجام دهند.

افسردگی به ما می گوید : 

" همه چیز از ما آغاز می شود.

هر تغییر، اقدام و رهایی، همه و همه از ما و در ما آغاز می شود.

پس انتظار و توقع از دیگران چیزی جز رنج به همراه ندارد. "

افسردگی از ما می خواهد که قدرت خود را متمرکز کنیم، بعد دست به اقدام بزنیم، زیرا کنترل نهایی افکار، اعمال، انتخابات و احساسات ما همگی تنها در دست خود ماست.

هرگاه امید را از دست می دهیم و آینده را با ناکامی گذشته آلوده می کنیم، افسردگی از راه می رسد تا خاطرنشان شود که در صورت خواست و اراده ما، آینده و شکل آن هیچ ربطی به گذشته ندارد. می‌توانیم درس های گذشته را به حال و آینده منتقل کنیم، اما هیچ لزومی ندارد آینده را مانند گذشته خلق کنیم.

هرگاه تن به کمال پرستی می دهیم، خود را با دیگران مقایسه می کنیم و از این مقایسه حس سرشکستگی می کنیم، هرگاه در قضاوت دیگران سلاح نابودی به دست می گیریم و بی رحمانه جان و روح آن ها را در دیده خود با خون یکسان می کنیم، افسردگی دوباره با مهربانی به سراغمان می‌آید. سخن او این بار از وحدت است. کمال پرستی، مقایسه، رقابت، قضاوت و خشونت همه بر اساس دیدگاه جدایی است. نفس ما به منظور بقای خود، دیدگاه جدایی را پیشه کرده بدون آن که بداند در حقیقت، بقای ما در هر لحاظ فقط، تنها به وحدت و حس یکی بودن و پذیرش بدون شرط بستگی دارد، نه جدایی.

افسردگی در هر حال و شرایطی که به سراغ ما می آید، با خود هدیه های زیادی دارد. تنها کاری که باید در استقبال از این هدیه ها انجام دهیم، کمی تامل و توجه به پیام عمیق افسردگی است که باید آگاهانه و با شجاعت و صداقت زیاد دلایل حضور آن را در زندگی مان جستجو کنیم.

  • اگر از خواسته های خود دور افتاده‌ایم،
  • اگر استعدادهای ذاتی خود را نادیده گرفته و رها کرده ایم،
  • اگر منتظر دیگرانیم تا شرایط زندگی ما را بهتر کنند،
  • اگر امید را از دست داده ایم،
  • اگر انرژی حیاتی خود را صرف گذشته و ناکامی ها، کینه ها و بغض های آن کرده ایم،
  • اگر دائما در قضاوت منفی از خود  و دیگران بسر می بریم،
  • اگر شک و تردید مانع از جلو رفتن ما در زندگی می شوند و… 

از حضور افسردگی در زندگی مان نباید تعجب کنیم.

افسردگی تنها پیام و قصد واقعی اش بیداری ماست.

بیداری مسوولیت را به دنبال خود می آورد و مسوولیت نیز اقدام را به همراه دارد.

اقدام، نتایج را می آفریند و نتایج، شکل زندگی را تغییر می‌دهند.

پس در نهایت تغییر و تکامل، هدیه افسردگی است که با انتخاب شما می تواند استفاده شود یا در گوشه ای از اتاق، بازنشده و بی استفاده پنهان بماند.

منبع : مجله روانشناسی جامعه- شماره ۱۸


 
comment نظرات ()
 
تمایز بین مدیریت و رهبری ...
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
سمر ...
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
 

............................

با شما در رادیو سمر خواهم بود،

سه شنبه، پنج شنبه و جمعه

10 الی 22


 
comment نظرات ()
 
یک موضوع و دو برداشت ...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
 

ظروف محبت ...

صحبتم در مورد دوست داشتنه،
دوست داشتنی که خیلی وقته، دیگه چهار بخش نیست،

...

از نگاه علم، جایی هست که مدل و مدل سازی مطرحه،
به عبارت ساده
تر، از چیزیی که می بایست ساخته شود مدلی تهیه می شود.
چون قرار است با ساخت آن، هم ذهنی اتفاق افتد.

...

فهم از مدل، نیازهای مدل را سبب می شود،
و الی آخر ...

...

به نظر شما این نوع نگاه به حل مشکل ( مدل سازی ) می تواند برای دوست داشتن نیزبه کار رود تا از آن مدلی بیرون آید ؟

مدلی که درش هم ذهنی اتفاق بیافته ...
تا توش بیگی ...
آهان افتاد،
قبل از این که خیلی دیر بشه.

...

به طور حتم می توانیم به اندازه فهم مان، دوست داشتن را تعریف کنیم،
همان فهمی که کار قضاوت هم می
کند.!؟

...

تو همه چی رو می دونی ؟
از همه چی با خبری؟
...

اگه نیستی، منم مثِ توام .
بابا ...
اگه همه ما از همه اسرار باخبر نیستیم ...
چطوریه که تو دوست داشتن
مان حق تعیین می کنیم؟
آخر آخرشم ...
کی بود کی بود ... من نبودم.

...

در دوست داشتنمان، حساسیت هم هست ؟
حساسیت به صدا، خانواده، درآمد، عقیده، سلیقه و ...

داشته ایم، داریم، خواهیم داشت، نه ؟
اگه این طور باشه،
که هست،
اوضاع جور نیست !

...

خوب، نیست دیگه ...

 

از این جاست که می گم دوست داشتن چهار بخش نیست.

...

مدلش عوض شده ...
اصلا از اول اول هم، حقیقتش همین بود.

...

دوست داشتن 2 بخشه.
ما تو این مدل حقیقتی رو فهم می کنیم که در خصوص دوست داشتنه...
البته امیدوارم آ ...

...

خودِ خودِشه،
اصل روایت، این جاست،
اون مدلهِ همینه.

...

به نظر شما این دو بخش چی می تونه باشه ؟
مشارکت در این مجال به خیلی ها کمک خواهد کرد ...

کلید دار ...


 
comment نظرات ()
 
ترین ها ...
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
 

اگه موافقین تایید کنین ...


 
comment نظرات ()
 
می خواستم بزرگ شم ...
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
 

می خواستم بزرگ بشم
درس بخونم مهندس بشم
خاکمو آباد کنم
زن بگیرم
دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم
خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم
خوب نشد
باید می
رفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم دفاع کنم
رفتم که دروغ نباشه
احترام کم نشه
هم دیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم ...

ایثار خدادادی


 
comment نظرات ()
 
لطفا اطلاع رسانی کنید شاید خیلی ها ندانند ...
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
فاجعه روبه رشد اختلالات روانی ...
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱
 

اختلالات روانی به 35 درصد رسیده است
گریز هموطنانمان از مشاوره

یکی ازموانع دست یافتن به آماردقیق دراین حوزه قطع پروسه درمانی پس از جلسات اولیه از سوی مراجعه کنندگان است و درصد اندکی نیز بیماری خود را تا یک دوره بیشتر پیگیری نمی‌کنند.

صد و پنجاه «150 هزار تومان برای 45 دقیقه مشاوره ! »

هزینه ای گزاف و کمتر قابل پرداخت از سوی عموم مردم برای دریافت خدمات مشاوره ای و روان شناسی است که مشکلات اجتماعی مردم ایران را بیشتر و بیشتر می‌کند. نبود نظارت بر تعرفه‌هایی که این روزها از سوی روانشناسان اعمال می‌شود، کاهش مراجعات مردم به این گروه از پزشکان و بهره مندی از خدمات مشاوره ای را همراه داشته که تداوم این روند می‌تواند آسیب‌هایی جدی همراه داشته باشد. گزارش‌های میدانی " قانون" از مراکز و مطب‌هایی که تابلوی روان شناسی بر سر در آن خورده است، حکایت از تورم در نرخ‌های دریافتی برای مشاوره دارد و این درحالی است که بیماری‌ها و اختلالات روانی در کشور هر روز بیش از قبل می‌شود.


بی میلی به مشاوره

بیش از 15 سال از راه اندازی نخستین مراکز رسمی‌مشاوره روان‌ شناسی در کشور گذشته است. نبود فرهنگ مراجعه به روان‌شناس و روانپزشک از رسانه ملی گرفته تا خود روان‌شناسان دهان به دهان می‌گشت که شهروندان ایرانی به ویژه طبقات متوسط و پایین جامعه به درک حل مشکل به کمک مشاور نرسیده‌اند. بدین ترتیب به دنبال آگاه سازی جامعه از خدمات مشاوره و معرفی هرچه بیشتر روان‌شناسان و همزمانی رشد آمار اختلالات سطحی و عمیق روانی در جامعه، مردم نیز به این نتیجه رسیدند که گرفتن مشاوره هنگام مواجهه با کوه مشکلات و ضعف در قدرت مقابله و حل مسئله یک ضرورت است. ابتدای امر طبقه مرفه جامعه و تحصیلکرده‌ها از جمله مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره بودند حتی با وجود نرخ بالای تعرفه‌های مشاوره! اما به تدریج که سایر طبقات جامعه نیز به نتیجه مشابه کمک از مشاوره رسیدند، صورت مسئله نیز تغییر کرد.

هزینه بالای خدمات روان‌شناسی باعث شد تا تمایل بخش قابل توجهی از طبقات متوسط و پایین جامعه به مشاوره وروان درمانی کم رنگ شود. از سویی تحت پوشش بیمه نبودن این نوع خدمات نیز مزید برعلت شد تا همچنان مردم با مشکلات خود به تنهایی دست و پنجه نرم کنند. البته برخی روان‌شناسان نیزبا استناد به تخصصی بودن امورمشاوره و پروسه طولانی درمان، چندین برابرتعرفه قانونی وزارت بهداشت از بیمارپول می‌گیرند و درنبود نظارت دقیق بر عملکرد مراکز خصوصی مشاوره و مشخص نبودن تعرفه، مبالغ گزافی مطالبه می‌کنند. از این رو قابل پیش بینی است که تعداد قابل توجهی از افراد با وجود نیاز جدی به مشاوره و مراجعه به روان‌شناس، بعد از یک یا دو جلسه فرآیند درمان را‌‌ رها می‌کنند و بدبینی در ضعف مهارت روان‌شناسان در موفق عمل نکردن به مشکلات آنان شدت می‌گیرد.

 

گم شدن مشکلات روانی در میان اختلاف آمارها

به دنبال آمارهایی هرچند متناقض از گسترش مشکلات روحی و روانی درجامعه، باز هم مراکز مشاوره و روان‌شناسان کانون توجه قرار می‌گیرند. به گفته مهدی تهران‌دوست، رییس انجمن روانپزشکی کودک ونوجوان، براساس مطالعات گسترده‌ای که درسطح کشورانجام شده 15 تا 25 درصدافراد زیر 18 سال درایران دچارمشکلات روانی هستند.

این در حالی است که مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت گفته، آخرین بررسی شیوع‌شناسی بیماری‌های روانی درکشوربعداز 10 سال طی سال‌های 89 و 90 درسراسرکشور ودر جمعیت 15 تا 64 انجام شد که نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که به طورمتوسط شیوع بیماری‌های روانی درجامعه ما 23. 6 درصد است که این میزان درزنان 26. 5 درصد و درمردان 20. 8 درصد است که البته نسبت به آ‌مار 20 سال قبل رشد چندانی رانشان نمی‌دهد. اما حتی کمترین ارقام ارائه شده نیز بیانگر وجود معضلات جدی ونگران‌ کننده درجامعه است و در حالی که به گفته برخی روان‌شناسان، ابتلابه آشفتگی‌های روانی درایران روند افزایشی به خود گرفته، مسئولان همچنان آمارمشابهی از ارقام نسبت به سال‌های گذشته اعلام می‌کنند!

 

50 درصد نا امید، 37 درصد مضطرب!

محمد باقرلاریجانی، رییس سابق شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت در این باره گفته که، برخی مطالعات نشان می‌دهد که 20 درصد کودکان کشوردرگیرمشکلات رفتاری وروانی هستند. آخرین مطالعات انجام شده درباره وضعیت سلامت روان کودکان (مربوط به سال‌های 88 تا 89 ) نشان می‌دهد دربرخی مناطق کشور، 50 درصد کودکان دچارغمگینی و نا امیدی و 37 درصد کودکان دچارنگرانی واضطراب هستند. اومی‌گوید که بررسی‌های وزارت بهداشت نشان می‌دهد 12 درصدکودکان دو تا 14 سال کشور، تنبیه‌های شدید بدنی وبیش از 50 درصد آنان تنبیه‌های کلامی‌راتجربه کرده‌اند.

روان‌شناسان می‌گویند، یکی ازموانع دست یافتن به آماردقیق دراین حوزه قطع پروسه درمانی پس از جلسات اولیه از سوی مراجعه کنندگان است و درصد اندکی نیزبیماری خود را تا یک دوره بیشتر پیگیری نمی‌کنند.

 

شیوع بیماری‌های روانی به 35 درصد رسید

احمد نوربالا، عضوهیات علمی‌دانشگاه علوم پزشکی تهران اما با استناد به تحقیقات انجام شده طی سال‌های 78 و 87 به ایسنا گفته میزان شیوع اختلال‌های روانی درمیان ایرانیان درفاصله 9 سال 60 درصد افزایش پیدا کرده وبه اندکی بیش از 34 درصد رسیده است. او با اشاره به مطالعه جدیدی که طی سال جاری درباره میزان شیوع بیماری‌های روانی درحال انجام است، تاکیدمی‌کند:

این روند هم چنان سیر صعودی داشته وبه بیش از 35 درصدرسیده است. حسن موسوی چلک، رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران نیز با اشاره به روند روبه رشد بیماری‌های روانی درجامعه ایرانی با ارائه‌ آخرین آمار وزارت بهداشت، آ مار 34 درصدی مردم تهران به یکی ازانواع اختلالات روانی را اعلام می‌کند.

 

تعرفه‌های بلاتکلیف خدمات مشاوره و روان‌شناسی

به گفته دبیرانجمن علمی‌ و روان‌شناسی بالینی ایران کم توجهی مسوولان به حمایت‌های بیمه‌ای ازخدمات روان‌شناسی بالینی، ازمشکلات مردم دراستفاده ازاین خدمات است.

مهرداد کاظم زاده می‌گوید، با توجه به نیازبه رجوع هفتگی بعضی ازمراجعه کنندگان به روان‌شناس بالینی وعدم حمایت‌های بیمه‌ای، اقشار زیادی ازمردم ازدریافت خدمات روان‌شناسی بالینی محروم می‌شوند.

اما مساله‌ای که دراین بین وجود دارد نرخ‌های سرسام آوراین گونه مراکز با ندیده گرفتن حمایت‌های بیمه‌ای است که مراجعه کنندگان را از مراجعه به روان‌شناس برحذر می‌دارد!

نرخ ارائه خدمات مشاوره برای 30 تا 45 دقیقه مشاوره با 2 تا 6 ماه وقت از پیش تعیین شده، از40 هزار تومان تا 150 هزار تومان، متغیر است. بدین ترتیب مبنای قانون اخذ تعرفه‌ها، نه تعرفه‌های پزشکی مصوب بلکه با تشخیص خود روان‌شناسان و مشاوران تعیین می‌شود. نتیجه آن نیز محرومیت بخش اعظمی‌از جامعه از خدمات این نوع مراکز درمانی و مشاوره است.

 

خدمات روان درمانی بیش از 20 دقیقه تعرفه ندارد

دکترعباسعلی ناصحی، رییس اداره بهداشت روان وزارت بهداشت علت نابسامانی درمیزان دریافتی توسط مشاوران و روان‌ شناسان را به دلیل اعمال نظر شخصی روان‌شناسان دانسته و معتقد است آن چه باعث بالا بودن میزان دریافتی روان‌شناسان از مردم می‌شود نظرشخصی روان‌شناسان و نبود تعرفه مشخص برای خدمات روان درمانی ومشاوره در مطب است.

براساس استانداردهای وزارت بهداشت به ازای هر ویزیت20 دقیقه‌ای دربخش خصوصی تعرفه 17هزارتومانی مشخص شده اما متاسفانه شورای عالی بیمه ووزارت بهداشت برای جلسات پس ازویزیت بیمار و نیازسنجی که تحت عنوان مشاوره و روان درمانی برگزار می‌شود تعرفه‌ای در نظرنگرفته‌اند.

 

افزایش تنش‌های روانی در جامعه

اما واقعیت این است که این داستان را به آسانی پایانی نیست، در این میان ضعف‌های سیستم بهداشتی ودرمانی کشوراز دیگر موارد مهم‌تر است. هر ساله پیشنهاد تعیین تعرفه مشاوره و روان درمانی طرح می‌شود ولی به نظر می‌رسد هیچ جدیتی در پس آن نیست. چرا که بیمه‌ها زیر بار پوشش خدمات روان درمانی درمطب‌ها نمی‌روند. با وجود آسیب‌هایی که به دلایل متعددی نظیر شرایط سخت اقتصادی،... بسیارخطرناک ‌ترازگذشته افراد و خانواده‌ها را تهدید می‌کنند اقدامی‌ که بیش ازهمه به نفع مردم است تداوم پیگیری و درمان مشکلات رفتاری و اختلالات روانی افراد است که تنها در سایه انصاف روان‌شناسان و پوشش بیمه‌ای مراجعان در پرداخت هزینه‌های درمانی انجام پذیر است.

اکنون که جامعه‌ شناختی نسبی از جایگاه واقعی روان‌شناس در زندگی پیداکرده، وقت آن است تا نظارت دقیقی ازسوی مسوولان مربوطه بر تعرفه‌های روان درمانی صورت گیرد. در غیر این صورت باید منتظر تهدیدهای جدی تری مبنی بر تغییر باور مردم نسبت به این جایگاه و افزایش تنش‌های احتمالی در جامعه بر اثر مشکلات روانی موجود در پس نقاب اجتماعی آنان بود.

منابع : قدس آنلاین – کاریزما مشاور


 
comment نظرات ()
 
نکته را گرفتی ...
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱
 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست.

انسان ها دشمنی شان به دلیل نادانی ست.

به جای این که دشمن نادانی خویش باشند،

ریشه دشمنی شان نادانی ست...


 
comment نظرات ()
 
پایان توهم تاریخ، چرا آینده مان را باور نمی کنیم ...
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱
 

You Can't See it,

 But You'll be a Different Person 

in 10 Years

By Jerome Roos On  January 5, 2013

مقاله ای که در نشریه Science  منتشر شد به موضوع تغییر انسان در طی دهه گذشته و چشم انداز تحولات در دهه آینده پرداخته است. یادداشت زیر چکیده ای از مقدمه این مقاله است :

مردم در هر مرحله از زندگی تصمیم هایی می گیرند که بر زندگی و شخصیت آینده آن ها تاثیر قابل توجه و عمیقی دارد. اما زمانی که در نهایت به افراد مورد نظر خود بدل می شوند، هیچ گاه از رسیدن به آن مقصد هیجان و شوق بسیار ندارند. جوانان پس از رسیدن به بزرگسالی برای از بین بردن طرح های خالکوبی روی نقاط مختلف بدنشان پول می پردازند، در حالی که همین افراد در دوران نوجوانی برای خالکوبی هزینه پرداخته بودند. افراد میانسال برای جدایی از افرادی شتاب به خرج می دهند که برای بستن پیمان زناشویی با آن ها عجله کرده بودند و سالمندان برای از دست دادن وزنی تلاش می کنند که در دوران میانسالی در رستوران ها اضافه کرده بودند.

به چه دلیل مردم تصمیم هایی می گیرند که بعدها در آینده از آن ها پشیمان شوند ؟

یک احتمال این است مردم درک و تصور نادرستی از ویژگی ها و شخصیت آینده مورد نظر خود دارند. زمان نیروی قدرتمندی است که اولویت های افراد را متحول می کند، به ارزش های آن ها شکل جدیدی می بخشد و شخصیت ها و ویژگی های آن ها را تغییر می دهد.

به نظر ما، مردم اغلب عظمت و عمق این تغییرات را دست کم می گیرند. به عبارت دیگر، ممکن است افراد اعتقاد داشته باشند که ویژگی های امروز آن ها تقریباً با شخصیت فردای آن ها یکسان خواهد بود، گرچه دیگر آن فردی نیستند که دیروز بوده اند. ما در مطالعاتی که انجام داده ایم، ثابت کردیم که انتظار افراد این است که با وجودی که در گذشته بسیار تغییر کرده اند اما در آینده شاهد تغییر اندکی در شخصیت خود خواهند بود. چنین تمایلی شیوه تصمیم گیری آن ها را شکل می دهد . ما این تمایل برای کم اهمیت جلوه دادن عظمت و عمق تغییرات آینده را « پایان توهم تاریخ » می نامیم.

ما با گردآوری یافته های شش تحقیق از بیش از ١٩ هزار شرکت کننده شواهد همگون و سازگاری یافتیم مبنی بر این که افراد، میزان تغییرات خود در آینده را دست کم می گیرند.

همین رویکرد سبب می شود که تصمیم هایی بگیرند که در حد مطلوب نیستند. با وجودی که این داده ها نمی توانند علت پایان توهم تاریخ را به ما بنمایانند، اما دو گزینه محتمل است:

اول این که بیشتر افرادی که معتقدند شخصیت جذاب دارند و اولویت هایشان را خردمندانه انتخاب کرده اند و به وضعیت عالی رسیده اند، برای در نظر گرفتن تصور تغییر مردد به نظر می رسند. مردم هم چنین دوست دارند تصور کنند که خیلی خوب خود را می شناسند. احتمال تغییر در آینده این ایمان را متزلزل می کند و آن را در معرض تهدید قرار می دهد. خلاصه این که تمایل افراد این است که تصور مثبتی در مورد خود داشته باشند. آنان با داشتن چنین دیدگاه و رویکردی احساس امنیت می کنند و پایان توهم تاریخ می تواند به آن ها کمک کند به اهدافشان دست بیابند.

دوم این که حداقل یک تفاوت مهم و عمده بین مراحل شناختی وجود دارد که سبب می شود مردم، در زمان به آینده و به گذشته سفر کنند. چشم انداز (به آینده) روندی سازنده و نگاه قهقرایی یک روند ترمیمی است و ساخت چیزهای جدید معمولاً دشوارتر از بازسازی ساختارهای قدیمی است. این امر به این دلیل از اهمیت برخوردار است که افراد اغلب از راحت بودن یادآوری خاطرات و یا تصور آن ها استنتاج می کنند. اگر افراد تصور شیوه هایی را که ارزش ها، رفتار و ویژگی ها و اولویت هایشان در آینده تغییر خواهند کرد را دشوار بیابند، احتمال دارد دشواری تصور و تجسم تغییر فردی را با عدم احتمال خود تغییر اشتباه بگیرند.

با وجودی که عمق و عظمت ایده پایان توهم تاریخ در برخی از تحقیقات ما برای جوانان گسترده تر از افراد سالمند بود، اما شواهد آن در هر مرحله از زندگی بزرگسالان که ما مورد تحلیل قرار دادیم، مشهود بود. به نظر می رسید که هم نوجوانان و هم پدر بزرگ و مادربزرگ ها معتقد بودند که سرعت تغییر فردی به طور قابل توجهی کند شده است و به تازگی به افرادی بدل شده اند که احتمالاً تا آخر عمر بی تغییر و ساکن باقی خواهند ماند. به نظر می رسد تاریخ همیشه امروز به پایان می رسد.

یادداش فوق ترجمه برگرفته ای از وبلاگ دریک بوندز است.

منبع فارسی: گروه کاریزما مشاور – دکتر احمدرضا فتوت


 
comment نظرات ()
 
ترین ها ...
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

 

بهترین لقمه، لقمه حلال است که اگر نباشد سبب تاریکی دل می شود.

بهترین سخن، سخن گفتن با نیتی درست و دل پاک است و گرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد.

بهترین خواب، آن است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری نباشد.

   


 
comment نظرات ()
 
نوبت ماهم رسید ...
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

وقتی می خوام با پرایدم از پارکینگ خونه بیام بیرون ...


 
comment نظرات ()
 
کپی کاری ...
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

نمای بیرونی کتابخانه عمومی شهر کانزاس، میسوری، ایالات متحده آمریکا

نمای بیرونی کتابخانه ملی ایران در اتوبان حقانی هم مشابه همین کتابخانه آمریکایی ست


 
comment نظرات ()
 
این جـا آذربایجـان است ...
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

امروز رفته بودم نون بگیرم که دیدم نونوایی بسته است و این جمله رو روی یک کاغذ نوشته و چسبونده روی شیشه:

در صـورت بستـه بـودن
هر بسته 3000 تومـان
از بـالا بـنـدازیــد داخـل

از پـنـجــره بـالــایــی مـغــازه، 3000 تـومـن انـداخـتــم داخـل، و یـک بـسـتـه نون ورداشتـم
و احساس غرور کردم که چنین مردمی هنوز زندگی می
کنند و با چنین فرهنگی بزرگ شده اند

آخه خود این نونوا آدم درستیه.

درست فکر می کنه و درست هم عمل می کنه.

واسه همینه که دیگران رو دزد نمی بینه و کسی هم از اون دزدی نمی کنه.

دلیل دارم براش، به ترازوی داخل نونوایی دقت کردین؟

چندتا نونوایی می شناسید که ترزاوی دیجیتالی دارن که کم فروشی نکنن؟

آفرین به این نونوا و غیرتش ...

راوی


 
comment نظرات ()
 
آنه ماری شیمل ...
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

حدیثی که بر سنگ قبر شرق شناس آلمانی نقش بسته است.

 بر روی سنگ قبر آنه ماری شیمل ( Annemarie Schimmel ) با خط زیبای نستعلیق این کلمات نورانی از امیرالمؤمنین علی ع نقش بسته است که: 

       

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو

مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد

آنه ماری شیمل یکی از معدود مستشرقانی بود که بسیاری از وجوه تاریخ اسلام را با انصاف نگریسته است به گونه ای که برخی او را عاشق جهان اسلام تلقی می کنند.


 
comment نظرات ()
 
بدانیم ...
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱
 

هميشه چيزهايى را به دست خواهیم آورد


که براى ديگران آرزو می کنیم ...


 
comment نظرات ()
 
بد دفاعش کردند ...
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱
 

قرآن از آن روزی که بد دفاعش کردند و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد.

و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت.

از آن هنگام که این کتاب را که خواندنی نام دارد، دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت.

از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد.

و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند.

و اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

70 سوره اش مسائل انسانی،

30 سوره اش از پدیده های مادی

و 2 سوره اش از عبادات ( حج و نماز ) است.

کتابی است که آیات جهادش با عبادتش قابل قیاس نیست...


 
comment نظرات ()
 
روایت گاری ...
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
 

هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد.

در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد.

پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت :

مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری؟! هر کسی را بهر کاری ساخته اند.

گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان بردن !

پیرمرد خند ه ای کرد و گفت :

این گونه هم که فکر می کنی فرمان در دست تو نیست.

به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟!

پادشاه گفت:

پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است.

پیرمرد گفت:

میدانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است و فقرش از من بیشتراست؟!

پادشاه گفت، باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد ...

پیرمرد ادامه داد که ...

آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است.

او گاری نداشت و هر شب گریه کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد.

بارسنگین هیزم، باصدای خنده کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک می شود.

آن چه به من فرمان می راند خنده کودکان است

و آن چه تو فرمان میرانی گریه کودکان است...


 
comment نظرات ()
 
چه قدر ساده می گرفتیم ...
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
 

انسان هر چه قدر هم که در زندگی پیشرفت کند با نیم نگاهی به قدیمی ترها غبطه می خورد

و بعضا حسودی می کند که چه قدر ساده زندگی می کردند

باید گفت آسوده بودن ( زندگی، مردن )، شده اسطوره ...

http://nimkat2007.blogfa.com/

شاید بخشی از این آسودگی در دل های بزرگ آنان بود که بود.

شاید بخشی از این راحتی خیال در فراموش کردن مصائب شان بود که بود.

شاید بخشی از این ماندگاری ها در دل بستگی های آنان بود نه وابستگی هایشان.

شاید بخشی از این منش ها در دُکان احترام داد و ستد می شد که می شد.

شاید بخشی از این لذات در تقسیم درست زمان ( خانه و کار ) بود که بود.

شاید بخشی ...

روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.

حسی که بر مبنای ترس و ضعف باشد، محاسبه گر است.

اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد، حساب و کتاب دارد.

اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود.

اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم ...


 
comment نظرات ()
 
مشت خدا ...
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: 
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: 
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه و گفت، دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلات
هاتو بردار.
دخترک پاسخ داد: نمی‌خوام خودم شکلات
ها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟
بقال با تعجب پرسید: 
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟ 
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
داشتم فکر می
کردم حواسمون به‌ اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیست که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگ تره ...

سعید آهنگران


 
comment نظرات ()
 
می دانم، اما ...
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
تغییر ...
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

روزی برای رفتن به یک سفر تفریحی در کنار برادرم که در حال رانندگی بود نشسته بودم در پیچ و خم های جاده ای که به سمت مقصد ما می رفت احساس می کردم که هر آن ممکن است به اعماق دره ها سقوط کنیم و به نظرم می آمد که ماشین سرعت نامناسبی دارد و برادرم با بی احتیاطی رانندگی می کند.

چندین بار به او تذکر دادم که آهسته تر و با احتیاط بیشتری رانندگی کند اما او اظهار داشت که "من بسیار با احتیاط رانندگی می کنم و با سرعت مجاز هم می رانم فکر نمی کنم مشکلی باشد" .

تا رسیدن به مقصد احساس خوبی نداشتم و اعتراف می کنم کمی هم جاده های پر پیچ وخم من را ترسانده بود.

در برگشت از سفر من خودم رانندگی کردم در میان همان پیچ و خم های جاده این بار برادرم به من تذکر می داد که آهسته تر و با احتیاط تر رانندگی کن اما من در آن زمان اصلا احساس ناخوشایندی نداشتم و همه چیز به نظرم تحت کنترل بود.

چه اتفاقی افتاده بود که احساس من نسبت به همان وضعیت قبلی کاملا متفاوت و برعکس بود؟

جواب این سوال در کنترلی بود که من خودم شخصا بر وضعیت داشتم چون خودم در حال رانندگی بودم و خودم شرایط را کنترل می کردم پس هیچ احساس خطری نمی کردم و همه چیز به نظرم عادی جلوه می داد.

به طور قطع برخی از شما هم در چنین وضعیت هایی بوده اید و این احساس را درک می کنید.

می دانیم که افراد در برابر تغییر )حرکت در جاده های پر پیچ وخم) مقاومت می کنند و خوب می دانیم که این مقاومت واکنشی طبیعی است پس جنگیدن مدیران و رهبران سازمان ها با آن در واقع وضعیت را بدتر و دشوارتر می کند.

بیشتر سازمان ها در راه تغییر شکست می خورند و به جرات می توان گفت دلایل شکست تمامی آن ها عدم همکاری صحیح پرسنل است.

برای شکستن و رمزگشایی این مقاومت توصیه های بسیاری شده است که هرکدام معایب و مزایایی را داشته اند و کمتر می توان موردی کاربردی و اجرایی در بین آن ها یافت.

یکی از اصلی ترین و مهم ترین دلایل مقاومت افراد در برابر تغییر این است که در تغییرات ما خودمان رانندگی می کنیم و افراد نظاره گر کنار ما نشسته اند و این احساس عدم کنترل و نداشتن اطمینان باعث ایجاد مقاومت در آن ها می شود همان گونه که من در زمانی که خودم رانندگی نمی کردم احساس ترس می کردم.

بنابراین برای ایجاد تغییر و حرکت به سمت هدفی که تعریف می کنیم مشارکت همکاران را نیاز داریم

و باید اجازه دهیم خودشان هم رانندگی کنند.

شاید بگویید ممکن است این کار ما را به اعماق دره بفرستد. بله ممکن است، اما ما قصدمان این نیست که از همه چیز دست بکشیم و نظاره گر باشیم بلکه ما در کنار می نشینیم و هدایت کننده می شویم و به سان یک دستگاه GPS و تابلوهای راهنما عمل نموده و راه را با قوانین و محدودیت های سرعت به افراد نشان می دهیم این گونه با سرعتی مطمئن و کیفیتی عالی به هدف می رسیم.

       

حال چگونه این نقش ها را در یک شرکت و سازمان واقعی عملی کنیم؟

در ابتدا هدف از تغییر را تعریف و این هدف را برای افراد تشریح کنیم و فراموش نکنیم که منافع افراد و سازمان را از هم جدا نکنیم حتما در این فرآیند اطمینان دهیم که منافع افراد به هیچ وجه به خطر نمی افتد بلکه وضعیت بهتری را به خود خواهد گرفت.

مرحله بعدی درخواست همکاری از افراد برای ارائه نظر و پیشنهاد برای تعریف و تعیین راه رسیدن به این هدف و مقصد می باشد.

سپس راه حل های استانداردی که دیگر سازمان ها رفته اند و به نتیجه رسیده اند را ارائه و به رای بگذاریم. از طرفی خوب می دانیم که راه حل های دیگر سازمان ها ممکن است مطلقا مناسب سازمان ما نباشد. پس باید انعطاف پذیر بود و با تلفیق نظرات خوبی که ممکن است افراد ارائه دهند، مسیر رسیدن را هموارتر سازیم.

به هیچ وجه نباید در این گونه جلسات امر و نهی باشد، دستوری بحث نکنیم، غرور نداشته باشیم، نحوه ارائه نظرات نباید با غرور همراه نباشد. حتی می توانیم برخی از روش های کاری را نیز به خودشان نسبت دهیم. مثلا اگر یکی از افراد اشاره کوچکی به موضوع داشت هرچند خیلی دور، می توانیم به سرعت آن را با یکی از روش های استانداردی که داریم تکمیل و از فرد نظر دهنده برای این نظر خوب تشکر نماییم و جمله مهمه " همان طور که آقای / خانم …. فرمودند" را در ابتدای ارائه نظر تکمیلی فراموش نکنید.

با این کار حس مالکیت را در افراد تقویت می نماییم و این احساس را که خود افراد مجری و راننده هستند را به خوبی می توانیم القا کنیم. وقتی افراد خود راننده باشند هیچ گونه مقاومتی (عدم اطمینان و ترس از سقوط ) در برابر تغییر( حرکت در جاده های ناشناس و پر پیچ و خم) نداشته و احساس کنترل اوضاع را خواهند داشت.

با ادامه این گونه جلسات به سرعت می توانیم تغییر را ایجاد نماییم و با ایجاد احساس کنترل در افراد اطمینان آن ها را به خوبی جلب خواهید نمود و همان افراد مدافع تغییر و همکار در ایجاد بهتر تغییر خواهند شد.

فراموش نکنیم که ما هدایت کننده هستیم و باید تمامی مسیر تغییر را زیر نظر داشته باشیم و به محض خارج شدن از مسیر حرکت، مورد را به افراد گزارش داده و با تکرار جلسات اشتراکی بخواهیم روش را اصلاح کنند.

در مسیر تغییر و با دست یافتن به نتایج خوب در مراحل مختلف، حساست به خرج ندهیم و کمی دست و دلباز باشیم و در تشویق های کلامی و مالی کوتاهی نکنیم. تشویق های خوب و به موقع نتایج بسیار خوبی را به بار می آورند.

این روش را بارها و بارها به کار گرفته اند، نه فقط در تغییراتی که لازم بوده به وجود آید بلکه در اجرای پروژه ها هم از این روش استفاده می شود و اکثرا نتایج حیرت انگیز و عالی را به همراه داشته و در آن افراد در نتایج شریک بوده و صاحب تغییر خودشان بوده اند.


 
comment نظرات ()
 
جالبه ...
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

FriEND ( دوست )

BoyfriEND ( دوست پسر )

GirlfriEND ( دوست دختر )

Best FriEND ( بهترین دوست)

همگی سه حرف END ( خاتمه ) را به همراه دارند. اما کلمه FamILY(خانواده) سه حرف ILY را دارد که مخفف "I Love You " می شود...


 
comment نظرات ()
 
تجربه ...
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

هیچ نامحرم را در حریم خاص خود راه مده ...


 
comment نظرات ()