body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

سلام ...
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

فردا روز شماست ...

قربون اهالی مهر و مهرورزی


 
comment نظرات ()
 
ی کم این طوریه، نیست ...
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

 

عجب رسم عجیبیه!

بچه که بودیم از تکلیف هراس داشتیم،

حالا که بزرگ تر شدیم از بلاتکلیفی!


 
comment نظرات ()
 
فاضل نظری ...
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

بی قرار توام و در دل ِتنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب 

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مساله هاست


 
comment نظرات ()
 
کلاس زبان ...
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

دیروز تو ترافیک دیدم روی شیشه عقب یه ماشین نوشته :

Or Ali "

کلی با خودم کلنجار رفتم که این یعنی چی؟؟

آخر سر به هزار زحمت خودمو بهش رسوندم و پرسیدم، داداش این که نوشتی یعنی چی؟

گفت: ترجمه انگلیسی ( یا علی ) هست . یه کلاس زبان برو ...

رضا مومن خانی 


 
comment نظرات ()
 
وعده دیدارمان ...
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 

وعده دیدارمان فردا جمعه از صبح در بازارچه خیریه سمر

http://samarcharity.com/news.html?M=NEWS&MC=SHOWNEWS&m_id=46&cntid=123

 

خاطره ای از جمعه ...

مدیر موسسه سرکار خانم آیرم تعریف می کرد که در هفته گذشته مدیر روابط عمومی موسسه برای گفت و گو با فردی مسوول قرار ملاقاتی می گذارد. در ضمن آن گفت و گو فرد مذکور سوال می نماید که موسسه سمر چگونه منابع مالیش را تامین می کند؟

نماینده سمر به او می گوید که ما نردبانمان را به روی دیوار خداوند تکیه داده ایم.

فرد مذکور ادامه می دهد که صد البته همه ما این گونه هستیم و دوباره سوال خود را مطرح می نماید.

نماینده سمر هم دوباره همان پاسخ را به این عزیز می دهد. 

این مطلب از نگاه نماینده سمر این گونه طرح می شود که چرا چنین پاسخی از نگاه آن فرد قابل قبول نبوده و به قولی راضیشان نکرده ؟!

مگر نه این است که این عبارات ورد زبان همه ماست.

پس چرا بیانش به عنوان یک باور، از نگاه غیر سمری ها، نوعی شعار است؟!


 
comment نظرات ()
 
نظر شما چیه ؟
ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 

خوشبختی پاداش نیست، یک نتیجه است.


 
comment نظرات ()
 
گوش هم دهیم ...
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 

در زندگی مان با افرادی برخورد خواهیم کرد که،

درست ترین حرف ها را در مناسب ترین زمان به ما بگویند.

و ما هستیم که ضمن شنیدن باید گوش هم بدهیم،

تا اون اتفاقی که نباید بیافته نیافته و...

اونی که می بایست بیافته، بیافته.


 
comment نظرات ()
 
ندارد که ندارد ...
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 

عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد ...


 
comment نظرات ()
 
تولد آقایم رضا، امام هشتم بر اهلش و دوست دارانش مبارک ...
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
ریکاوری ...
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
 

من یه دونه هارد دیسک جداگانه یک ترا بایتی توی کامپیوترم دارم که یه جورایی آرشیو فیلم‌، عکس، کتاب‌ و جزوه‌ و خلاصه هر چیزیه که به نظرم ارزش نگهداری داره البته به نظر من اصفهانی‌ همه چیز ارزش نگه‌داشتن داره!!!).

یکی دو هفته پیش بود که حین نصب ویندوز این آرشیو تقریباً پر، فورمت شد و تمام اطلاعاتم از بین رفت. فیلم‌ها و سریال‌هایی که تو قوطی هیچ عطّاری پیدا نمی شد، موسیقی های زیرخاکی، کتاب‌هایی که با بدبختی دانلودشون کرده‌ بودم و از همه مهم تر عکس‌هایی که این چندین سال اخیر گرفته بودم که دیگه هیچ وقت نمی تونستم ببینمشون و پرواز کنم به لحظه گرفتنشون و خلاصه کلّی چیزای دیگه، همه و همه در یک آن نابود شدند.

حرکت بعدی خوب معلومه؛ پیدا کردن و تست انواع نرم‌افزاهای ریکاوری (بازیابی اطلاعات) و برگردوندن فایل‌ها. سرتون رو درد نیارم به کمک یکی دوتا نرم‌افزار و بعد از چند روز وقت گذاشتن، نه‌تنها خیلی ازین فایل‌ها رو بازیابی کردم، یه سری از فایل‌های خیلی قدیمی‌تر رو که هزارسال پیش پاک کرده‌ بودم دوباره پیدا کردم. آهنگ‌های فرانک سیناترا، نامه‌های زمان دانشجویی، فیلم‌هایی که بعضاً ازشون خوشم نیومده‌بود و...

می‌خوام بگم کاشکی یه نرم‌افزاری هم بود که روی روحمون نصب می‌شد و می‌تونست حافظه فورمت شده خودمون رو هم دوباره بازیابی کنه؛ خاطره بازی‌ها و دوستان کودکی، بابا و مامان وقتی خیلی کوچیک بودیم،  دوستای قدیمی که الآن ویروس های ذهنی اونا رو دشمن جلوه می‌دن، صدای تپش قلب در لحظه اولین نگاه، و از همه مهم تر، احساسات عاشقانه‌ای که اون لحظات فکر می‌کردیم جاودانه و ابدی هستند ولی الآن زیر لایه‌های پرتعداد روزمرگی و عادت، همه فراموش شدند!

 محمدرضا دیلمی


 
comment نظرات ()
 
شوخی ...
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
آلزایمر ...
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
 
چمدانش را بسته بودیم 
با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود
یک ساک هم داشت با یک بسته کوچک،
کمی نان روغنی، آبنات قیچی و کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی
گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمی خورم
یک گوشه هم که نشستم
نمی شه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ می شه !
گفتم: مادر من، دیر می شه ، چادرتون هم آماده ست، منتظرند
گفت: کیا منتظرند ؟ اونا که اصلا منو نمی شناسند ! و ادامه داد:
آخه اون جا مادرجون، آدم دق می کنه ها، من که این جا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه ؟ حالا می شه بمونم ؟
گفتم: آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی
گفت: مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول
تو چی ؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترکم؟!
خجالت کشیدم، حقیقت داشت، همه کودکی و جوانی ام
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم .
اون بخشی از هویت و ریشه و هستی ام بود،
و راست می گفت، من همه را فراموش کرده ام .
زنگ زدم به خانه سالمندان، که نمی رویم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده
و نگاه مهربانش را نداشتم، ساکش را باز کردم
بسته و نان روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره در خانه بودند
آبنات قیچی را برداشت
گفت: بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
مادر جون ببخش، فراموش کن
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد
یعنی شاید فراموش می کنم ! گفتی چی گرفتم ؟ آل چی ...
آخ چه اسم هایی می زارن این دکترا، روی دردهای مردم
طاقت نگاه بزرگوار و اشک های نجیب و موی سپیدش را نداشتم
در حالی که با دست های لرزانش، موهای دخترم را شانه می کرد زیر لب می گفت:
من که ندارم ولی گاهی چه نعمتیه این آلزایمر!!
 
 

 
comment نظرات ()
 
به طاها به یاسین به معراج احمد ...
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
 

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

 یوسف عابدی 


 
comment نظرات ()
 
آموگرمی در اراک ...
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢
 

سومین نشست کارگاه آموگرمی ( Edutainment )

پالایشگاه امام خمینی شازند اراک


 
comment نظرات ()
 
روایتی از اینشتین ...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
 

معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد.

مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین هم چنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : " پروفسور اینشتین، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست، چرا بازهم نگرانید؟"

اینشتین جواب می دهد :

این هائی که گفتی خودم هم می دانم، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم.

سعید آهنگران


 
comment نظرات ()
 
من با تو مخالفم ...
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
 

روایت است که قرن ها پیش، در زمانی که خاندان بلینو بر ایتالیای فعلی حکومت می کرد، رافائل رهبر مخالفان حکومت بود. ماجرای مخالفت با حکومت هر روز جدی تر شد به حدی که بلینو پذیرفت با رافائل بر سر در اختیار گرفتن حکومت دوئل کند.


رافائل دو بشقاب غذا آماده کرد و در حضور نمایندگان مخالفان و موافقان، اعلام کرد که در یکی از آن ها زهر ریخته است. رافائل به بلینو گفت که یکی از بشقاب ها را شما بردار و آن دیگری را که ماند، من بر می دارم. هر دو غذا را می خوریم و آن کس که زنده ماند، دولت را به دست می گیرد.

دوئل به این شکل اجرا شد و زمانی که دو نفر غذا را خوردند، هر دو روی زمین افتادند.

بعدها در دست نوشته های رافائل متنی با این مضمون پیدا شد:

آقای بلینو!

دوئل مربوط به کسی است که با تو پنجاه درصد مخالف است.
من با تو صد در صد مخالفم!


 
comment نظرات ()
 
بچه های امروزمان ...
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
آفرین به شهردار محترم و تیم همراهش ...
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

تقاطع امیرآباد و خیابان دکتر فاطمی


 
comment نظرات ()
 
آیا شما عضو باشگاه ثروتمندان هستید ...
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

 در زندگی بایستی منتظر غیر منتظره ها بود

 این معنای انتظار کشیدن برای بلا و بدبختی نیست، بلکه آماده بودن برای مقابله با آن هاست.


 همه می دانیم که روزهای بارانی جزء طبیعت زندگی ماست. لازم نیست حتما شغل خود را از دست بدهیم، ممکن است مخارجی به اتومبیل ما تحمیل شود که پرداخت آن با درآمد ماهیانه امکان پذیر نباشد یا این که کیفیت زندگی ما را بسیار ناخوش احوال کند. ممکن است بیماری غیر منتظره ای پیش بیاید و موارد متعدد دیگر که برای همه ی ما رخ داده است.

 آیا مواردی این چنین بایستی ما را از هستی ساقط کند؟

 آماده بودن کامل در برابر روزهای بارانی یک ضرورت است و این اصل بایستی اولویت اول ما برای رسیدن به استقلال مالی باشد. وضعیت مالی شما در هر شرایطی که باشد، اولویت اول ساخت یک حساب پس انداز اضطراری است. با یک بودجه بندی مناسب و مشخص کردن اینکه پول شما به کجا می رود این کار امکان پذیر است و مهم ترین مساله این است که:

 کمتر از دخل خود خرج کنید.

مسیر میانبر باتلاق بدهی و نگرانی های مالی، خرج بیش از دخل است که اگر به صورت مستمر انجام شود عاقبت خوشی را نمی توان برای آن متصور شد.

پس از تصویب! بودجه شخصی و مشخص کردن این که پول نازنین به کجا باید برود، تعهد و پایبندی به آن و اجتناب از کسری بودجه، اکنون زمان آغاز سفر است. پس انداز اضطراری اولین گام در راه ساختن استقلال مالی است.

میزان پس انداز اضطراری چه قدر است؟

مخارج ماهیانه خود را حساب کنید (با تمام اقساط و وام ها و بدهی ها و مخارج سالیانه مانند بیمه خودرو و …).

  • هدف پس انداز هفت برابر مبلغ فوق است. اگر زندگی شما با حفظ استاندارد فعلی با یک میلیون تومان در ماه می چرخد، هدف پس انداز هفت میلیون تومان در یک حساب کوتاه مدت روز شمار است.

این پول در صورت از دست دادن شغل تا هفت ماه با استاندارد فعلی زندگی ما را حفظ می کند، می توان با تنش کمتر ۷ ماه گذراند تا شغل جدیدی پیدا شود یا اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ داد، از پس آن برآمد. برای اینکار به بودجه خود مراجعه کرده و تمام پولی را که به پس انداز اختصاص داده اید به این حساب سرازیر کنید. هدف این است که هر چه زودتر این حساب پر شود. آن را در یک حساب کوتاه مدت گذاشته و هر ماه به آن بیفزایید.

با مقادیر کم شروع کنید

شاید شرایط فعلی و حقوق کم ماهیانه بهانه ای باشد که به موضوع فکر نکنیم ولی اهمیت آن و آثار مثبتی که به همراه دارد آن قدر زیاد است که بایستی خود را ملزم به اجرای آن کنیم. لازم نیست ۵۰ درصد حقوق خود را پس انداز کنید البته اگر امکان داشته باشد بهتر است ) ولی می توان با ۱۰ درصد و یا ۵ درصد حقوق ماهیانه شروع کرد. مطمئنا این مبلغ تاثیر عمده ای روی زندگی ما نمی گذارد. پس از عادت کردن کم کم این درصد را افزایش دهید.

هدف در این جا این نیست که فرمولی برای همه با انواع مختلف درآمدها آورده شود و هر کس بایستی با برآورد تراز مالی خود و مشخص نمودن میزان پولی که می تواند پس انداز کند شروع کند و مهم ترین نکته شروع است حتی اگر با مقادیر بسیار کم باشد. شما بایستی به تک تک ریال ها هم چون سربازهای وفادار نگاه کنید. برای آن ها برنامه ریزی کنید و اختیار آن ها را در دست بگیرید.

 اولین گام در این مسیر برآورد درآمد هزینه ماهیانه و تدوین یک بودجه شخصی کارآمد است. در کشور ما که بیمه ها در شرایط حساس پوشش مناسبی ندارند، حقوق عقب افتاده امری بدیهی است و احتمال بیکاری وجود دارد هیچ چیز مهم تر از حساب اضطراری نیست.

متاسفانه اتفاقات بد در زمان نزول از شما در مورد پول سوال نمی کنند و اتفاقا در صورت داشتن آمادگی مالی و روانی کمتر به سراغ شما می آیند. 

  • آیا برای شما هم اتفاقی غیر منتظره در زمان بی پولی افتاده؟
  • چه طور از بحران عبور کردید؟
  • چگونه امنیت روانی و مالی را برای خودتان به وجود آورده اید؟

تجربه های خود را به اشتراک بگذارید.

http://behinmoshaveran.com/


 
comment نظرات ()
 
همکاری ...
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
آرامش درون ...
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

یکی از رُموز آرامش درون در تمرین اراده است،

حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.



 
comment نظرات ()
 
یک سناریو برای پیدا کردن ریشه مشکلاتمان ...
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
 

 

ابزار اصلاح فرآیندهای نامتوازن در محیط کار و زندگی

قدرت تخیلتان را به کار گیرید تا توان حل مساله را در خود تقویت کنید ...

شما صاحب یک شرکت حمل و نقل هستید و به تازگی در فرآیند تحویل به یکی از مشتریان خود با مشکل مواجه شده‌اید. بارگیری محموله‌ها در محل کارخانه بدون مشکل خاصی و زمان قابل قبولی انجام می شود، اما زمانی که کامیون ارسالی شما به محل تحویل کالا می رسد به نظر می آید مشکلی وجود دارد.

کامیون‌ها باید حدود شش تا هشت ساعت برای تخلیه محموله متوقف شوند و این در حالی است که هر دقیقه توقف و انتظار کامیون‌ها، هزینه‌های شرکت حمل و نقل شما را بالا می برد. شما علت توقف کامیون‌ها را بررسی می کنید و به کشف شگفت انگیزی می رسید:
 
علت انتظار این است که هیچ‌کس درمحل انبار تحویل کالا زمان دقیق رسیدن کامیون‌ها را نمی‌داند، بنابراین دقیقا در زمان تخلیه بار لیفتراک‌های حمل بار در جایی دیگر مشغول هستند و تا آزاد شدن آن ها کامیون‌ها مجبور به توقف و انتظار می شوند. 
 
با بررسی بیشتر متوجه می شوید شخصی که مسوول اطلاع رسانی این موضوع بوده است چند ماه پیش شرکت شما را ترک کرده است، در حالی که وظیفه او به شخص دیگری منتقل نشده است. در نهایت با انتقال این وظیفه به فردی دیگر در شرکت و هم چنین متقاعد کردن مدیران برای خرید یک دستگاه لیفتراک جدید مساله شما حل می شود.  
این تنگنا موضوع ساده‌ای بود، اما حل تنگنا‌ها گاهی می تواند بسیار سخت باشد، چرا که شناسایی آن ها خیلی ساده نیست. 

ممکن است با دو نوع تنگنا مواجه باشیم:

  • تنگنا‌های کوتاه مدت - این گونه تنگنا‌ها موجب بروز مشکلات موقت می شود. یک مثال خوب برای این نوع تنگنا‌ها، زمانی است که یک عضو کلیدی گروه کاری، بیمار می شود یا به تعطیلات می‌رود و چون شخص دیگری توانایی و شایستگی وی را ندارد، تمامی افراد باید تا زمان بازگشت وی معطل بمانند. 
  • تنگنا‌های بلندمدت - این نوع تنگنا‌ها همیشه رخ می دهند. برای مثال گزارش پایان ماه یک شرکت می تواند هر ماه به تاخیر بیفتد به این دلیل که یک نفر باید کل گزارش را از ابتدا تا انتها کنترل نهایی کند و این کار تا زمانی که کل گزارش آماده نشده باشد، ممکن نخواهد بود. 
شناسایی و برطرف کردن تنگنا‌ها بسیار مهم است، چرا که ممکن است یک تنگنا موجب پیامدهایی چون درآمد از دست رفته، مشتریان ناراضی، زمان از دست رفته، محصولات با کیفیت یا خدمات پس از فروش ضعیف و استرس بالا در میان کارکنان سازمان شود. 
چگونه تنگنا‌ها را شناسایی کنیم؟
شناسایی تنگنا‌ها در یک خط تولید کار آسانی است، به دلیل این که برای مثال در یک خط مونتاژ به وضوح تجمع قطعات را در یک ایستگاه که دچار مشکل است می‌ببینید.  در فرآیندهای کسب‌ وکار، این شناسایی تنگنا‌ها می تواند کار سخت‌تری باشد. 
برای شناسایی تنگنا از شخص خودتان شروع کنید. آیا زمان یا موقعیت مشخصی در طول روز وجود دارد که موجب بروز استرس در شما شود؟
وجود چنین وضعیتی می تواند نشانه مهمی از یک تنگنا در زندگی شما باشد.  برخی نشانه‌های وجود تنگنای فردی می تواند از این قرار باشد: 

  • انتظار طولانی مدت: برای مثال کار شما با تاخیر آغاز می‌شود به دلیل این که منتظر یک محصول، گزارش یا اطلاعات بیشتر هستید. 
  • کارهای انباشته شده: وجود کارهای نیمه کاره و انباشته شده روی هم نشانه دیگری از وجود تنگنا فردی است. 
  • بالا بودن سطح نگرانی و استرس.    
          
 
 دو ابزار کمکی مفید برای شناسایی تنگنا وجود دارد: 
1. نمودار جریان(Flow Chart)؛ استفاده از نمودار جریان به شما کمک می‌کند تا درک کنید تنگنا‌ها در کجای فرآیند اتفاق  می افتند. نمودار جریان، با شکستن سیستم تا جزئی ترین سطح به‌ صورت ترسیم نموداری، موجب سهولت در بررسی می شود. 
برای مثال در سناریوی حمل‌ و نقل  ابتدای مقاله، ممکن است نمودار جریان به صورت زیر باشد: 
گام1- محصولات در کارخانه تولید می شوند. 
گام2- محصولات روی کامیون بارگیری می شوند. 
گام3- به انبار در مورد زمان ورود کامیون اطلاع‌رسانی می شود.  
گام4- انبار برای سرویس دهی لیفتراک در زمان رسیدن کامیون برنامه ریزی می کند. 
گام5- کامیون به انبار می رسد و تخلیه بار آغاز می شود. 
در این مورد، دلیل تاخیر، گام‌های سوم و چهارم بوده است که منجر به توقف طولانی بین مراحل دوم و پنجم شده است. ایجاد نمودار جریان قبل از بررسی، موجب می شود به سرعت متوجه شوید تنگنا در کجای فرآیند رخ داده است.
 
2. تکنیک پنج دلیل( 5why)؛ این روش نیز به شما در شناسایی تنگنا کمک می کند. برای شروع، ابتدا مساله به وجود آمده را به طور کامل تشریح کنید. سپس با طرح مجموعه‌ای از سوالات که با« چرا » پرسیده می‌شوند، به ریشه بروز تنگنا برسید. برای مثال دوباره سناریوی حمل و نقل را در نظر بگیرید. به آغاز فرآیند بازگردید و فرض کنید هیچ نظری در مورد علت تاخیر کامیون‌ها ندارید. 
کامیون‌ها مجبور هستند ساعت‌ها در انبار منتظر بمانند. 
چرا؟ برای این که لیفتراک برای تخلیه بار کامیون‌ها آماده و در اختیار نیست. 
چرا لیفتراک‌ها آماده نیستند؟ زیرا تنها یک لیفتراک وجود دارد که در زمان رسیدن کامیون در حال سرویس‌دهی به محل دیگری در انبار است. انبار از زمان رسیدن کامیون‌ها بی‌اطلاع است. 
چرا انبار از زمان رسیدن کامیون بی‌اطلاع است؟ چون هیچ کس به انبار اطلاع نمی دهد. 
چرا هیچ کس به انبار ورود کامیون را اطلاع نمی دهد؟ چون شخصی که قبلا وظیفه او اطلاع رسانی به انبار بوده است، چند ماه پیش شرکت را ترک کرده است و کسی جایگزین او نشده است.  
و به همان راه حلی خواهید رسید که قبلا به آن اشاره شد.  
 
 
گاهی تعلل در رفع انسداد تنگنا‌های ایجاد شده در زندگی و کسب‌ وکار موجب ایجاد هزینه‌های زیادی می شود که جبران آن خیلی آسان نیست، بنابراین بهتر است برای رسیدن به یک زندگی متوازن، استفاده از ابزار معرفی شده برطرف کردن تنگنا‌ها را در جعبه ابزار کاربردی روزانه خود قرار دهید!        
 
 دنیای اقتصاد - 1392/05/02 - با تشکر از ایثار خدادادی

 
comment نظرات ()
 
ساده و کوتاه ...
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
 

یوسف عابدی


 
comment نظرات ()
 
عشق معلولیت نمی شناسد ...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
 
تصویر زن جوانی که همسرش را بر روی پشتش بغل کرده است
باعث شده تا میلیون ها نفر در سایت اجتماعی فیس بوک
این تصویر را بپسندند و به اشتراک بگذارند.


 
comment نظرات ()
 
تصویر ذهنی ...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
گاهی برای یادگیری باید آن چه را که می دانیم فراموش کنیم ...
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
 

آفتی عجیب و ناشناخته به جان ذرت‌های دهکده شیوانا افتاده بود و محصولات تعداد زیادی از کشاورزان را از بین برده بود. شیوانا شاگردان مدرسه را فراخواند و به آن ها گفت ...


دوست کشاورزی دارم در یکی از روستاهای دوردست که حتما روش دفع این آفت را می‌داند. می‌خواستم یکی از شما را انتخاب کنم و همراه با نمونه محصولات آفت‌زده نزد او بفرستم تا روش پیشنهادی او برای درست کردن سم و دفع آفت از مزارع ذرت را یاد بگیرد. چه کسی پیشقدم می‌شود؟ "

 یکی از شاگردان شیوانا که حافظه‌ای بسیار قوی داشت و در جمع شاگردان به زیرکی و زرنگی معروف بود قدم پیش گذاشت و گفت:

من آن‌قدر دانش و اطلاعات دارم که به محض این‌که دوست شما اصول درست کردن سم را یاد بدهد سریع یاد می‌گیرم. من می‌روم! "

 شیوانا با تبسم موافقت کرد و گفت:

"اجازه بده یکی از شاگردان معمولی و تازه‌کار را هم همراه تو بفرستم تا تنها نباشی. فقط چون این شاگرد خیلی ساده است از زرنگی و هشیاری‌ات علیه او استفاده نکن !"

 همه به این جمله خندیدند و آن دو نفر صبح روز بعد راهی دهکده دوردست شدند. چند هفته بعد آن ها برگشتند و همه با شوق و علاقه منتظر بودند تا روش دفع آفت را از زبان آن ها بشنوند. شاگرد زرنگ با غرور گفت:

چند ماده ساده را اگر با هم مخلوط ‌کنیم می‌توانیم ضد آفت را بسازیم و در عرض یک هفته مرض را از محصولات ذرت دور سازیم. اصلا نیازی به این مسافرت نبود. "

 او به سرعت مواد مورد نظر خودش را مخلوط کرد و روی بعضی از مزارع آفت‌زده پاشید. اما بعد از دو هفته هیچ تغییری حاصل نشد و اوضاع از قبل هم بدتر شد.

 شیوانا شاگرد ساده و معمولی را احضار کرد و از او خواست هر چه را یاد گرفته برای بقیه نقل کند. آن شاگرد با جزییاتی وصف‌ناپذیر تک‌تک مراحل را از تمیز کردن ظروف سم تا میزان دقیق مواد ترکیبی و نحوه استفاده از سم و آب ندادن مزارع قبل از سمپاشی به مدت مشخص و سپس مخلوط کردن آب و سم با هم و استفاده از آن را توضیح داد. وقتی طبق دستورات شاگرد معمولی سم ساخته و استفاده شد بلافاصله در عرض کم‌ترین مدت قابل تصور آفت‌ها از مزارع محو شدند و همه چیز درست شد.

 

شاگردان با تعجب نزد شیوانا رفتند و از او پرسیدند:

آن شاگرد زرنگ اطلاعات بسیار زیادی داشت و هوش و حافظه او در بین جمع بی‌نظیر بود. در حالی که این همراه دوم یک شاگرد معمولی است. چگونه آن فرد زرنگ نتوانست جزییات دقیق را به خاطر بسپارد و یاد بگیرد و این شاگرد معمولی توانست به این خوبی همه چیز را یاد بگیرد."

 شیوانا پاسخ داد:

آن شاگرد زرنگ و باهوش فریب هوش و زرنگی خودش را خورد و به همین خاطر موقع یاد گرفتن درس‌ها از استاد، حواسش به خودش و غرور خودش و دانش خودش بود. برای همین دانش او تبدیل به پرده‌ای شد بین او و درسی که می‌گرفت و به همین خاطر به جای حرف‌ها و درس‌های استاد فقط صدای دانش خود را می‌شنید. اما این شاگرد ساده و معمولی با ذهنی پاک و خالی و صاف و با فروتنی و تواضع یک جوینده واقعی دانش، درس‌ها را فرا گرفت و به همین خاطر همه جزییات را با دقتی وصف‌ناپذیر درک کرده بود.

برای یاد گرفتن چیزهای جدید اغلب لازم است انسان دانش قبلی خود را برای مدتی به طور موقت فراموش کند تا بتواند در فضای یادگیری موضوع تازه قرار گیرد.

دوست زرنگ و باهوش شما با وجود زیرکی و هوشمندی بالایی که داشت اما هنر فراموش کردن خودش و کنار گذاشتن دانش قبلی و غرور دانستنش، موقع یادگیری دانش جدید را بلد نبود. اما این دوست معمولی شما چون در مقابل درسی که داده می‌شد مثل یک فرد تازه‌کار و مشتاق ظاهر شد توانست همه چیز را جذب کند. در حقیقت به همین دلیل است که در زندگی افراد معمولی بسیاری اوقات بسیار بهتر و قدرتمندتر از افراد باهوش ظاهر می‌شوند. یادگیری آنها در موضوع کاریشان عمیق و دقیق و جامع است. به همین خاطر موثر و کارآمد هستند. به همین سادگی.

حیدار ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
شهادت صبورترین معلم و مدرس دنیای قدیم به اهلش تسلیت باد ...
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
 

امام جعفر صادق می فرمایند که... 

عافیت، نعمتی است پنهان هرگاه در جامعه یافت گردد فراموش می شود و هرگاه از بین برود مردم یاد آن را می کنند.

 

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود.او در دوره ای که تدریس می کرد نه فقط هر روز درس می داد، بلکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت وایرادهای ان ها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او، در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می کردند تا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند.

یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابوشاکر. آن مرد یک روز بعد از این که امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید به حضورش رسید و از امام اجازه خواست و گفت ...

آن چه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی کنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچ یک از حواس پنجگانه آن را درک کنیم.

ممکن است بگویی با عقل به وجود خدا پی می بری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر به فهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومی گویی جانشین پیغمبر مسلمین هستی من به تو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنند هیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم. من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم.

و.. در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یک بار تکلم نکرد و وقتی گفته ابوشاکر به اتمام رسید باز جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود و منتظر بود که ابو شاکر حرف بزند. 

سپس لب مبارکشان به سخن باز شد که ...

تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود. ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی، می توانی درون خود را ببینی؟ 

ابوشاکر گفت، نه.
امام صادق فرمود، هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا را نمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست. 

ابوشاکر گفت، دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.
امام فرمود، تو می گویی چیزی که دیده نمی شود و نمی توان صدایش راشنید و آن را لمس کرد وجود ندارد.
ابوشاکر گفت، بله.
امام صادق فرمود، آیا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟
ابوشاکر گفت، مگر خون در بدن حرکت دارد؟!
امام فرمود، ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.

آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟
ابوشاکر گفت، نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.
جعفر صادق فرمود، آن چه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از آن می گردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
آیا تو ازمخلوقات که خداوند آفریده و آن ها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار آن ها زنده ای اطلاع داری؟
ابوشاکر گفت، نه.
امام فرمود، تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و می گویی آن چه را نمی بینی وجود ندارد. آن ها در کالبد تو به وجود می آیند، رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند... ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.
ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و می میرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگ های بیابان نیزبیشتر است.
چرا گفته اند کسی که خود را یشناسد خدای خود را می شناسد.
ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند.
تو این سنگ را بی حرکت میبینی چون چشم تو حرکت آن را نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در این جا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند. غافل از این که چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.

(مجله علم، چاپ امریکا در تاریخ جون 1973نوشت: توانسته اند با عکسبرداری به وسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکول ها را به طور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که به وسیله لیزر عکس می گیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای این که بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چه قدر کوتاه است میگوییم که متناسب است با یک شبانه روز از عمر ما در قبال ده میلیارد سال)...

ای ابوشاکر با این که هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر را مهیا نموده است تو آن را نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد آن را حس می کنی. ایا می توانیمنکر وجود هوا بشوی...

ای ابوشاکر انکار خالق کردن از جهل است نه عقل.
من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام. اما خدای توبه قول تو ساخته دست های تو می باشد. آن چه من کردم و می کنم این است که با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم  و زیادتر به عظمت او پی ببرم. 


 
comment نظرات ()
 
ستاره ها ...
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
و هم چنان ادامه دارد...
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
سلطان جنگل ...
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()