body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی ...
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی

دکتر سریع القلم معتقد است که توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اصول ثابت و الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. کشورهایی مثل آلمان، انگلیس و ژاپن و… از اصول ثابت توسعه یافتگی برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم وعقلانیت، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسوولیت پذیر، دولت پاسخ گو… ولی الگوهایی که طی سال ها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت در آید.

 

 

اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت ۳ صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می گیرد و چند دقیقه می ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

مهم ترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقمند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقمند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. 

 مابقی را در ادامه بخوانید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
فلسفه شدن رمز تکامل تفکر سیستمی ...
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 

 

 

ما به میزان توسعه یافته گیمان از زمان استفاده می کنیم.

سیدجعفر مرعشی ( خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی، 1385 )

 

 


 
comment نظرات ()
 
نموداری قابل تعمق ...
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
معرفی توانمندی یک دوست از اهالی آموگرمی ...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢
 

بارها شنیده ایم که می گویند زبان جدید، دنیای جدید! " به حق هم گفته اند. تا به حال به این نکته دقت کرده اید؟ حسش کرده اید؟

این روزها دیگر کلاس زبان انگلیسی جزو جدایی ناپذیر برنامه هفتگی خیلی از ماها شده است. لزومش را خودتان می دانید. ولی آیا تمام کسانی که زبان می دانند می توانند مطالب مورد نیازشان را دقیق و روان منتقل کنند؟

این جا ست که تفاوت میان دانش زبانی و دانش ترجمانی خودنمایی می کند. ترجمه، علمی است که مهارت زبانی، دانش روز در زمینه موضوع مورد نظر، توان تشخیص و تفسیر صحیح، و نیز مهارت انتقال مطلب را کنار هم چیده است تا برای مفهوم و قالب متن از دنیای زبان اول در دنیای زبان جا باز کند. این راه، مطالعه  بی وقفه و صبر مترجم را می طلبد و صد البته فروتنی و به کارگیریِ قدرتِ ذهن باز برای خواندن، فهمیدن، یادگرفتن و یافتن کلام مناسب به منظور انتقال آن به آنان که مشتاق اند و تشنه دانستن ...

با این مقدمه، قصد معرفی یکی از دوستانی را دارم که در کارگاه آموگرمی اراک افتخار آشنایی با ایشان نسیبم شد. سرکارخانم عفت جلالوندی پس از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در رشته مطالعات ترجمه، اکنون بیش از 6 سال است که به صورت جدی با برخی انتشارات، مجلات و سایت های فعال در زمینه ترجمه کتاب، فیلم و مقاله) و نگارش خلاق نقد کتاب، متون تبلیغاتی و ...) فعالیت دارند. در ادامه، برخی از آثار به چاپ رسیده این عزیز به صورت فهرست وار برای آشنایی بیش تر شما اهالی خانه مدیران جوان آمده است: 

################################

باید راهی پیدا کنیم تا بدون صرف نیروی زیاد بتوانیم سلامتی، نشاط و قدرت مقاومت خود را بالا ببریم. یکی از موثرترین راه ها به نظم درآوردن محیطی است که در آن زندگی می کنیم. ایجاد نظم یکی از روش هایی است که با عث می شود به توانمندی های خود پی ببریم. در ضمن هرچه منظم تر شویم وقت بیشتری برای خودمان خواهیم داشت.


در این کتاب شیوه های کاربردی متعددی برای برقراری نظم و تربیت در خانه و زندگی ارائه شده است که تا حدی زیادی با فشارهای روزمره زندگی در دنیای معاصر متناسب است.  

################################

آموزش و یادگیری فرایند پچیده ای است که آثار آن بر صفحه روح و جان حک می شود. انگیزه مهم ترین عامل موفقیت طی این فرایند است. اما نکته این جاست که انگیزه در کلاس خود به خود بروز نمی کند.

این کتاب هم برای آموزگاران و هم برای دانش آموزان با بیانی ساده راه کارهای کاربردی ارائه می دهد که بر مبنای عملکرد متقابل در اجرای روش های معنی دار آموزشی است.

  • اولیای مدرسه چه کارهایی انجام می دهند یا نمی دهند که ذوق این بچه را کور می کنند ؟  
  • چه طور می شود که بعضی بچه ها حتی در شرایط سخت هم انگیزه خودشان را حفظ می کنند اما بقیه جا می زنند ؟ 

 

شرح کتاب ذیل در خصوص  بررسی این قبیل نکات می باشد ... 

 

 فهرست بخشی از موضوعات : انگیزه و یادگیری، این چیزها به چه درد من می خورد، برای چه باید این کار را بکنم؟، تو نمی توانی مجبورم کنی!، پیش به سوی هدف!، من نسبت به خودم احساس خوبی دارم، پس چرا قبول نشدم، ... 

################################ 

کلیفتون، جان. (1390). باغ های عمودی. سازمان پارک ها و فضای سبز تهران.

مک اینرنی، د. م. (1389). بالا بردن سطح درک کودکان و ایجاد انگیزه در کلاس. تهران: انتشارات نشر قطره. 

هریس، ج. (1387). اسرار پنهان نظم و ترتیب. تهران: انتشارات نشر قطره. 

(1386) "لاکپشت­ها در راه نجات"، روزنامه حیات نو، ش 1196، ص 11.

(1384) "نبرد هوش با غریزه"، ماهنامه اطلاعات علمی، سال 19

(1383) "یک گزارش علمی: آیا علم قادر است روح را کشف کند؟"، روزنامه ایران، سال 10، ش 2756، 

(1383) "آن سوی زندگی"، ماهنامه دانشمند، سال 42، ش 2.

(1382) "قدرت درمانی اشک"، ماهنامه اطلاعات علمی، سال 18، ش 1.

(1382) "میوه بهشتی"، ماهنامه دانشمند، سال 41، ش 9.

(1382) "خوشبختی را بیاموزیم"، روزنامه ایران، سال 9، ش 2653.

(1382) "تهویه گیاهی"، ماهنامه دانشمند، سال 41، ش 8.  

عناوینی چون "غذا و فلسفه"، "سیستم ایمنی بدن ما"، و "ماجراجویی های دختران" از کارهای زیر چاپ عفت جلالوندی است که احتمالاً سال آینده به بازار فرهنگ کشور معرفی خواهد شد. با آروزی توفیق بیش از پیش برای نسل جوان و کوشای این مرزو بوم ...


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢
 

 

آیا گوهری ارزشمندتر و والاتر چون " اختیار " را برای انسان می شناسیم ؟

اگر پاسخ خیر است، سوال دیگر این است که با آن چه می کنیم ؟


 
comment نظرات ()
 
میراث یک مدیر، فرهنگ به جا مانده او در سازمانش است ...
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
 

به‌عنوان مدیر تمام تاثیری که شما می‌گذارید برمبنای دستاوردهای شما نیست. مثلا پروژه‌های موفق، برنامه‌ریزی‌های دقیق، تیم منظم و این موارد بخشی از کاری است که شما انجام می‌دهید. بخشی از چیزی که شما به‌جای می‌گذارید فرهنگی است که در محیط کاری خود می‌سازید.

ممکن است در طول مسوولیت خود کارهای موفق و ناموفقی داشته باشید. بسیاری از شکست‌ها را می‌توان دوباره جبران کرد. بسیاری از موفقیت‌ها را می‌توان دوباره تکرار کرد. اما آن چه که می‌ماند فرهنگ بین اعضای تیم است. فرهنگ کاری چیزی است که درناخودآگاه یک مجموعه وارد می‌شود و افراد در رفتار روزانه خود در فضای کار آن ها را بروز می‌دهند. افراد جدید وقتی وارد تیم و فضای کاری می‌شوند تحت تاثیر این فرهنگ قرار می‌گیرند و بخشی از هویت کاریشان را براساس همین فرهنگ شکل می‌دهند.

بنابراین در روند کارها بد نیست کمی بیرون از تیم خود بایستید و به رفتار آدم‌‌ها و رویکردهاشون نگاه کنید.

  • آیا شما فضایی را ساخته‌اید که آدم‌ها کنار هم خوش حال هستند و به یک دیگر اعتماد دارند یا فضایی را ساخته‌اید که حس نا امنی می‌دهد؟
  • آیا تیم شما یک تیم باز و پذیراست یا یک تیم بسته و مغرور؟
  • دیگران از کار کردن با تیم شما خوش حال هستند یا احساس نا آرامی دارند؟

معمولا در بررسی برای بهبود کار یک تیم سعی می‌کنم تاریخچه تیم را کامل از زبان افراد مختلف بشنوم. از افراد می‌خواهم تا پررنگ‌ترین خاطرات خود را از گذشته کارشان در تیم و همکارانشان تعریف کنند. در این خاطرات اطلاعات بسیار کلیدی به‌دست می‌آید که می‌گوید دلیل رفتارهای امروز چیست.

امیر مهرانی


 
comment نظرات ()
 
لطفا مرا درک کن ...
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢
 

" اگر آن چه را که تو می‌خواهی نمی‌خواهم، لطفاً سعی نکن به من بگویی که آن چه که من می‌خواهم اشتباه است. یا اگر من اعتقادی متفاوت با اعتقاد تو دارم، حداقل پیش از آن که دیدگاه مرا تصحیح کنی کمی درنگ کن. یا اگر هیجانات من کمتر یا بیشتر از توست، سعی نکن از من بخواهی که احساس قوی‌تر یا ضعیف‌تری داشته باشم. من حداقل الان از تو نمی‌خواهم که مرا درک کنی. این کار وقتی امکان‌پذیر است که از تلاش برای تغییردادن من به شکل یک نسخه دیگر از خودت دست برداری. 

 

من ممکن است همسر، فرزند، دوست یا همکار تو باشم. اگر اجازه دهی که من خواسته‌ها، هیجانات، اعتقادات و باورهای خودم را داشته باشم، آنگاه ممکن است یک روز در آینده متوجه شوی که من در اشتباه نبوده‌ام. بنابراین نخستین گام در درک من این است که مرا به حال خود بگذاری.

منظورم این نیست که به روش من اعتقاد پیدا کنی بلکه می‌خواهم دیگر سرکشی‌های من ناراحت و آزرده‌ات نکند و در تلاش برای درک من، برای تفاوت‌های من با خودت ارزش قائل شو و نه تنها به دنبال تغییر من نباش بلکه آن تفاوت‌ها را حفظ کن و حتی آن‌ها را پرورش بده " .

روایت بالا بخشی از کتاب « لطفاً مرا درک کن » نوشته دیوید کِرسی در سال 1998 است.

مابقی را در ا دامه مطلب مطالعه فرمایید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
در کربلا چه گذشت ...
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢
 

آن چه در کربلا و در دل و جان رهبر و اصحابش گذشت درسی است برای تمام کسانی که به دنبال کلیدی برای رستگاریند.

بصیرت، وفا، شور و شعور آن چیزی بود که موجب گشت یاران امام حسین برای ابد جاودانه باشند و امام سرچشمه بی بدیل کربلا و روایت عاشور بود. عاشور روایتی است شایسته، حرکتیست درست و واقعی از واژه ای چون عشق. عشقی زلال، پاک، واقعی، ماندگار، انرژی دهنده اما حزن انگیز.

و حزن اذن ورود است، به شرط فهم، آگاهی، به شرط پاکی و خلوص تا تطهیر شوی از هر چه ناپاکیست ...


 
comment نظرات ()
 
سکانس آخر "روز واقعه" ...
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢
 

سکانس آخر روز واقعه "

عبدالله : تمام حجت مسلمانی من حسین بن علی است.

راحله: کجا رفتی؟ چه دیدی؟ بگو عبدالله حقیقت را چگونه یافتی؟

عبد الله: من حقیقت را در زنجیر دیدم.

من حقیقت را پاره پاره بر خاک دیدم.

من حقیقت را بر سر نیزه دیدم.

من حقیقت را...


 
comment نظرات ()
 
بخشی از حقیقت زندگی ...
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

روزی در فرودگاه نیویورک منتظر پرواز بودم، اعلام شد پرواز ما لغو شده است و مسافران باید برای کسب اطلاعات به سالن هفت مراجعه کنند. وقتی به سالن رسیدم، متوجه صف طولانی جلوی یکی از باجه ها شدم. همه مسافران خشم و عصبانیتشان را سر مأمور صدور بلیت، خالی می کردند. آن ها از لغو شدن پروازشان، عصبانی و مضطرب بودند و مدام از او می پرسیدند، ما باید چه کار کنیم؟!

مأمور فروش بلیت در حالی که توضیحاتی می داد، خسته و کسل به نظر می رسید و با هر اعتراضی شانه هایش خمیده تر از قبل می شد. وقتی نوبت من رسید، تصمیم گرفتم به او قوت قلب بخشم؛ بنابراین با مهربانی به او گفتم:

من به راستی قدردان زحمات شما هستم. می دانم که در این شرایط دشوار هرچه از دستتان بر می آید، انجام می دهید. متوجه شدم که با مردم بسیار صبور هستید و می دانم که لغو شدن پرواز تقصیر شما نیست! او بعد از درک و تفاهمی که از جانب من دید، آه کشید.

و ادامه دادم ...

فقط می خواهم از شما تشکر کنم و به شما بگویم که شما شغل سختی دارید و باید به خود افتخار کنید. پس از شنیدن تشکر و توضیحات لازم، آن جا را ترک کردم. اما وقتی که به پشت سرم نگریستم، متوجه شدم که مأمور صدور بلیت مطمئن و محکم به مسافر بعد جواب می دهد. من انرژی لازم را در اختیار او گذاشته بودم. برای من ساده و راحت بود که قدردانی ام را ابزار کنم و شاهد تأثیرات عمیق آن باشم!

حقیقت زندگی این است،

انسان هایی که با آن ها در تماس هستیم را شاد کنیم.

 http://hagheghat.persianblog.ir/post/191/


 
comment نظرات ()
 
این مسیری که درآنیم هدف رهبریت کربلا نبود. ...
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

  ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محصّوآ بالبلاء قلّ الدیّانون

  همانا مردمان بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آن هاست و هر جا منافعشان به وسیله دین بیشتر تأمین شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آن گاه دین داران اندکند.  (تحف العقول/ 245)

 روایت محرم و نبرد کربلا هر سال از نگاهی طرح می شود که متاسفانه گویا ما از امام حسین و نحوه مدیریت و رهبری او جز یک روایت تکرار شونده و این که باید بر سر و سینه بزنیم و شیون و ناله کنیم که مظلوم بود و مظلوم زیست و مظلوم شهید شد تعبیر دیگری را در ذهن نمی پرورانیم. 

 این مسیری که درآنیم هدف رهبر کربلا نبود.

رهبری امام حسین درکربلا، فقط رهبری امتی اندک در مقابل سیل مخالفانی قلیل نبود و نیست. رهبریت از جنس عاشور نشانگر شکلی از نگرش است که ماندگاریش، بزرگی، عظمت، خلوص و حقانیت حقیقتش را ضمانت کرده است. ما در این ایام نیاز به تحلیل گرانی داریم که قدرت بیان و استدلال محکم را در انتقال حقیقت عاشور به نسل جوانمان داشته باشند.

  • امام حسین روایت کننده فهیم می خواهد،
  • امام حسین شعور و فهم و درک به آن چه گذشت را می خواهد،
  • امام حسین رهرو می خواهد،
  • امام حسین درون آگاه و روشن می خواهد. 

عمل ما در این ماه ( به سر و سینه زدن، دادن نذری، سیاه پوشیدن و ...) بدون پشتوانه عمیق، بدون باوری درست و عاری از عشق، همانی می شود که با تمام شدن این ایام باز همانی خواهیم بود که در یازده ماده دیگر سال خواهیم بود و این یعنی عدم توجه به رسالت و هدف عاشور.

  • می شود شعار. همان شعارهایی که دم از عشق به این خانواده می زند.
  • می شود تابلویی بر روی دیوار مکان کاسبیشان.
  • می شود شعار بیمه نامه ای بر روی شیشه اتومبیلشان.
  • می شود تکیه کلامی برای خداحافظیشان.
  • می شود نوشته ای بر روی سربرگ نامه هایشان

وعملشان تهی ...     

اندیشه جوانان ما با سرچشمه ای که رهبریت کربلا و خاندانش از آن سیراب می شدند بیگانه است و این بیگانگی متاسفانه همان چیزیی است که دشمنان این آب و خاک به دنبالش بوده اند و برایش هزینه های فراوان هم نموده اند.

نسل دهه چهل و اندکی پنچاه به قبل یادشان هست ...   

 کجایند آن کاسبانی که در این ایام سهم خود را با ارزان فروشی، بازی می کردند ؟

کجا رفتند پامنبری های آقای کافی خدا بیامرز ؟

کجا رفتند ...

ما باید بیش از پیش بدانیم و آگاه باشیم که دفاع درست از کربلا و وقایعی که قبل و بعد از آن رخ داد برای شیعه یعنی حیثیت. دفاع از حیثیت شیعه، دفاع از رهبرانی چون علی (‌ع) و فرزندان بزرگوار اوست و این همانی است که در هیچ جای این عالم نمونه و مصداق ندارد. 

امام حسین (ع) به اصحاب خود فرمود: من بهتر از شما اصحاب سراغ ندارم.

 و پیروان او در طول زمان و با هم نشینی، لقب بهتر را نصیب خود نمودند. 

  

قهرمانان عاشورا، دلاورمردان عرصه عشق و عشق بازیند. همشان واقعیند، تک تکشان مانند ندارند و این بی همتایی را می بایست بیش از این ارج نهیم و محترم بشماریم و ... دکانش نکنیم. 

تا تو زمین سجده ای سر به هوا نمی شوم 

کلید دار ...


 
comment نظرات ()
 
واقعیت بدون تجربه ...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

دو پسر جوان که بسیار فقیر بودند، با گدایی کردن غذا، از خانه‌ای به خانه‌ای در شهر و حومه شهر زندگی می‌کردند. یکی از آن دو، کور مادرزاد بود و دیگری یاری‌اش می‌داد؛ بدین‌سان آن‌دو با یک دیگر می‌گشتند و برای غذا گدایی می‌کردند.

روزی پسر کور، بیمار شد. رفیقش گفت، همین‌جا بمان و استراحت کن. من می‌روم و برای هر دوتای‌مان گدایی می‌کنم و برایت غذا می‌آورم. و پسر رفت. از قضا در آن روز، به آن پسر غذای لذیذی دادند، فرنی به سبک هندی. او هرگز در عمرش چنین غذایی نخورده بود و از خوردن آن بسیار لذت برد. اما بدبختانه هیچ ظرفی با خود نداشت تا برای دوستش هم ببرد. بنابراین همه غذا را خودش خورد.

وقتی به نزد دوست نابینا برگشت گفت، خیلی متاسفم، امروز غذای لذیذی خوردم به اسم فرنی، اما نمی توانستم از آن غذا برایت بیاورم. پسر کور پرسید، این فرنی چه جور چیزی است؟

سفید است، مانند شیر.

دوستش که کورمادرزاد بود چیزی نفهمید.

سفید چیست؟

نمی دانی سفید چیست؟

نه نمی دانم.

سفید، ضد سیاه است.

پس سیاه چیست؟ او از سیاه هم چیزی سر در نمی آورد.

وای، سعی کن بفهمی؛ سفید!

اما پسر کور نمی توانست بفهمد. بنابراین دوستش دور و اطراف خود را نگاه کرد و درنای سفیدی دید، آن را گرفت و به نزد پسر کور آورد و گفت، سفید مانند این پرنده است. پسر کور که نمی توانست ببیند، با دست هایش درنا را لمس کرد و گفت، آهان، حالا فهمیدم سفید چیست! سفید یعنی نرم!

دوستش گفت، نه، نه! اصلا ربطی به نرم بودن ندارد. سفید، سفید است. سعی کن بفهمی!

نابینا گفت، اما تو به من گفتی که سفید مانند این درناست، من این درنا را لمس کردم و دیدم که نرم است. سفید یعنی نرم. دوستش گفت، نه نفهمیدی، دوباره سعی کن. پسر نابینا دوباره بر درنا دست کشید، از نک به گردن، سپس به بدن درنا و بعد تا نوک دم پرنده و گفت، آهان، حالا فهمیدم، کج و کوله است! فرنی کج و کوله است!

 اگر ما قوه تجربه حقیقت و واقعیت را همان گونه که هست، نداشته باشیم، واقعیت برای مان همیشه کج و کوله خواهد بود!

http://hagheghat.persianblog.ir/


 
comment نظرات ()
 
دعا ...
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی

من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین.

منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان.

هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا می کند.   

 حضرت محمد (ص

 

محمدرضا باقری 


 
comment نظرات ()
 
سیاهی ...
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

برهنه ات می‌کنند تا بهتر شکسته شوی….
نترس گردوی کوچک !
آن چه سیاه می‌شود روی تو نیست، دست آن هاست …

 
comment نظرات ()
 
بررسی سیر تکامل و تاریخ توسعه یافتگی ...
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
 

امروز بعدازظهر رفته بود سازمان مدیریت صنعتی تا در جلسه ای که تحت نام " بررسی سیر تکامل و تاریخ توسعه یافتگی " برگزار می شد شرکت کنم. این نسشت را آقای دکتر محمود سریع القلم مشاور ارشد رییس جمهور محترممان اداره می کرد.  

 به صاحبان اندیشه، متفکران، صاحبان قلم، مدیران و دانشجویان که همواره تشنه یادگیری هستند ییشنهاد می کنم حتما با سازمان تماس بگیرند و در این مجموعه نشست ها حضور بهم رسانند.


 
comment نظرات ()
 
هنر نقاشی ...
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢
 

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچ کدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟ 

 

سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.

ما هم می توانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛
پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان …  

مریم پیرایه


 
comment نظرات ()
 
ملت یا موزه ...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
 

ملتی که تنها می تواند به گذشته اش افتخار کند،

یک «ملت» نیست، یک موزه است.


 
comment نظرات ()
 
زیباست ...
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند می خواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی.

امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟

مرد گفت: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر این ها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا می کنم.

آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه می شود و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه خواهد شد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را می کند؟

مرد به مردم نگاه کرد و از میان آنان به اباذر اشاره نمود و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت می کنی؟ ابوذر عرض کرد: بله.

امیرالمومنین فرمود: تو او را نمی شناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا می کنم!

ابوذر عرض کرد: من ضمانتش می کنم یا امیرالمومنین.

آن مرد رفت. سپری شد روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالی که خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد، گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی.

امام علی (ع) فرمودند:

چه چیزی باعث شد برگردی درحالی که می توانستی فرار کنی؟

 آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفته است.

 امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

 ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفته است.

 اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

 گفتند: می ترسیم که بگویند بخشش و گذشت " از بین مردم رفته است.

و این پیام برای شما تهیه شده تا نگویند دعوت به خیر " از میان مردم رفته است...

داود مرادی


 
comment نظرات ()
 
فوتبال در بهشت ...
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
 

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نام هاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.

یک روز خسرو گفت: « بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سال هاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»

بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»

چند روز بعد بهمن از دنیا رفت. یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد، خسرو، خسرو...

خسرو گفت: کیه؟

منم، بهمن.

تو بهمن نیستى، بهمن مرده!

باور کن من خود بهمنم...

تو الان کجایی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز این جا هستند. حتى مربى سابقمان هم این جاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که می توانیم هر چه قدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.

خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته ...


 
comment نظرات ()
 
چه طور فردی یک‌دنده را متقاعد کنیم ...
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

افراد لجوج و یک‌دنده  سخت‌ترین افراد هستند زیرا متقاعد کردن آن ها واقعاً دشوار است. این فرد یک‌دنده چه یکی از دوستانتان باشد، چه والدین‌تان، چه همسر یا چه رییس شما، خواهیم آموخت که چه طور او را متقاعد کنیم.

 

 

۱. افراد یک‌دنده فکر می‌کنند همیشه حق با آن هاست.

اگر می‌خواهید آن ها را درمورد چیزی متقاعد کنید، بگذارید شان خود را حفظ کنند و باز هم فکر کنند که همیشه حق با آن هاست، حتی اگر نظرشان را تغییر دادند. بحث با آن ها را طوری شروع کنید که انگار شما هم با آن ها هم‌عقیده هستید و وانمود کنید که کاملاً درک می‌کنید که چرا مثلاً فلان کار را انجام داده‌اند.

این کار باعث می‌شود خونسردیشان را حفظ کنند و برای بحث کردن با شما آماده شوند. مثلاً می‌توانید بگویید، « بهترین تصمیم رو گرفتی که گفتی نه. اعتبار اون شرکت روزبه‌روز کمتر می شه و کار کردن با آن ها می‌تونه ریسک داشته باشه.»

۲. افراد یک‌دنده زود می‌رنجند.

هیچ وقت به هیچ طریقی از استدلال‌های آن ها انتقاد نکنید، حتی با ملایمت زیرا احساس خواهند کرد که می‌خواهید با آن ها مخالفت کنید. هر چه که می‌گویید باید عادی و روزمره به نظر برسد زیرا اگر بخواهید با آن ها رسمی و قاطع حرف بزنید، خواهند فهمید که آینده بحث به کجا خواهد کشید.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « تازه فهمیدم که اون تعداد خوب نیست. نمی دونم چرا ولی شاید ۵۰۰ تا بهتر باشه. نظر تو چیه؟ به نظرت بهتر نیست؟»

۳. افراد یک‌دنده می‌خواهند به خودشان سود برسانند.

خیلی عادی برایشان توضیح دهید که اگر تصمیم‌شان درمورد چیزی را تغییر داده‌اند به نفعشان خواهد بود. اجازه بدهید فکر کنند که دلیل این که می‌خواهید طرز فکرشان را عوض کنند این است که به دنبال منفعت آن ها هستید و این کار در آینده به نفعشان خواهد بود.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « اگه سه میلیون تومان در این خیریه اهدا کنی، مالیاتت کمتر خواهد بود و تصویر اجتماعی بهتری هم پیدا می‌کنی.»

۴. افراد یک‌دنده نمی‌خواهند اشتباه کنند.

این با مورد یک متفاوت است زیرا اکثر افراد یک‌دنده وقتی می‌فهمند اشتباه کرده‌اند، فوراً سعی می‌کنند راهی پیدا کنند که فکر اصلی‌شان دوباره درست باشد. هیچ وقت نمی‌توانند تحمل کنند که اشتباه کرده باشند و همه تلاششان را می‌کنند که از خودشان دفاع کنند.

این همان جایی است که باید خیلی راحت رهایشان کنید، با این که خیلی راحت می‌توانید به خاطر اشتباهشان حس بدی به آن ها بدهید، اما وانمود کنید که تغییر نظرشان از طرف خودشان بوده است.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « وای آره، این طوری این قرارداد درست می شه. این برنامه خیلی بهتر به نظر میرسه.» لحن مثبت شما به آن ها اعتبار می‌دهد و با این که قلباً می‌دانند شکست خورده‌اند اما احساس رضایت می‌کنند.

نکات:

هیچ وقت برای کاری که می‌خواهید تمام شود احساس نا امیدی نکنید. این گارد دفاعی آن ها را پایین می‌کشد و احتمال بردن شما را بیشتر می‌کند.

اعتمادبه‌نفس داشته باشید. به جای خجالتی و کسل بودن، با اعتمادبه‌نفس و بشاش باشید. خجالتی یا کسل بودن باعث می‌شود فرد یک‌دنده حس بهتری به خود پیدا کند و با این روش متقاعد نخواهد شد.

همیشه با همان رویکردی که وارد بحث شدید، از بحث خارج شوید. این کار باعث می‌شود فرد یک‌دنده احساس باخت نکند. منبع : مردمان و با تشکر از ایثار خدادادی عزیز


 
comment نظرات ()
 
چگونه به همه چیز عادت می‌کنیم ...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

 تردمیل لذت 

تردمیل لذت آخرین وسیله ورزشی باشگاه های تناسب اندام  نیست، بلکه اصطلاحی است که ابداع شده برای توصیف این که ما به سرعت به شرایط جدید عادت می کنیم و همه چیز برای ما بدیهی می شود.

نمی‌دانم شما که این مطلب را می‌خوانید چند سال دارید، اما در مورد خود من بسیاری از چیزهایی که اکنون دارم و حق مسلم خود می‌دانم زمانی بزرگ ترین آرزوهایم بود، زمانی در سن راهنمایی، دیدن فرد بزرگ سالی که دسته‌ای اسکناس بیست تومانی از جیبش بیرون می‌آورد برای من یک آینده‌ شیرین بود، داشتن خانه، اتومبیل، موبایل…..و هر چیزی که الان دارم.

 ارتقای شغلی یا موقعیت جدید ممکن است ما را برای کوتاه زمانی خوش حال کند اما پس از چندی آن را بدیهی پنداشته و انتظارات ما برای ارتقا ادامه می یابد. اگر تنها بتوانم یک ارتقای شغلی دیگر بگیرم، یک ماشین بهتر، یک خانه‌ بزرگ تر…و به محض آن که این انتظارات ارضا شوند دوباره از اول و بیشتر می خواهیم.

سرعت تردمیل بیشتر می‌شود/می‌کنیم و لحظه‌ای فکر می کنیم که به سطح جدیدی از موفقیت رسیده‌ایم اما به سرعت به شرایط جدید عادت کرده و کماکان به دویدن خود ادامه می دهیم و البته با سرعت بیشتر. (ساعات اضافع کاری بیشتر، شغل دوم و سوم، …)

شاید ما نیاز داریم تا شادی را فرای کیف پولمان بجوییم.

ما عادت می کنیم، عادت کردن البته چیز خوبی است و اگر قرار بود عادت نکنیم که با هر بلا و مصیبتی نابود می شدیم. توصیف تردمیل لذت هم همین عادت کردن است، سرعت خود را بیشتر می کنیم، پس از چندی شرایط برای ما مانند قبل می شود، به دنبال شغل، خودرو، سفر، خرید می‌دویم تا شادی و لذتی را که انتظار می کشیم به دست آوریم اما پس از زمانی کوتاه به آن عادت می کنیم.

پس چاره چیست؟

چاره و شاید تنها چاره این است که به دنبال لذت در عوامل خارجی نباشیم. اگر برای لذت بردن به دنبال پول بیشتر هستید بر روی این تردمیل در حال دویدنید. البته منظور من این نیست که چون اهداف، آن لذتی را که در سر می‌پروراندم به من نمی‌دهند باید گوشه نشین شده و دست از کار و تلاش بردارم.

چه دلیلی وجود دارد که خودم را به شدت به زحمت بیاندازم؟

مساله این است که شادمانی ما و لذت و خوشی باید از درون ما نشات بگیرد وگرنه لذت خوردن بهترین شکلات دنیا، با هر بار مصرف کمتر شده و زمانی عادی می‌شود، ما باید این عادی شدن را به عنوان نتیجه‌ قطعی هر فرآیندی بپذیریم و شادیمان را به آن وابسته نکنیم. منبع : وبلاگ یک ریال

 

 


 
comment نظرات ()
 
داستانی کوتاه با اثری بلند ...
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

به یکى از خوبان گفتند...

شنیدیم که مى‏خواهى همسرت را طلاق بدهى؟

گفت: بله.

گفتند: چرا مى‏خواهى او را طلاق بدهى؟

گفت: او ناموس من است، الان خودش هم در این مجلس نیست، من حق ندارم از او غیبت کنم. شما سوال بدى کردید.

زن را طلاق داد و زن هم بعد از مدتى طبق حکم فقه رفت و شوهر کرد. سال بعد رفقا به او گفتند:

راستى زنت را پارسال چرا طلاق دادى؟

گفت: او الان زن من نیست، ناموس دیگران است، خدا به من اجازه نمى‏دهد که پشت سر ناموس مردم حرف بزنم.

این سوال‏تان بیجا است که از من مى‏پرسید.


 
comment نظرات ()
 
داریم از هم دور می شویم ...
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

  

در مرگ عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند...زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق اند. آن ها با یک دیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی  بنا نهاده اند. به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند.

این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یک باره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هرچه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی رسید.

چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آن ها را می گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید...

در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند:

  • مخالفت،
  • رنجش،
  • عصبانیت،
  • عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

 

مرحله 1: مخالفت

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود.

مرحله 2 : رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

مرحله 3 : عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یک دیگر بی اعتنایی می کنید و یک دیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.

مرحله 4 : سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرختی و بی  حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آن چه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند.

داریم از هم دور می شویم!

زمانی که روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق تر عمل می کنند. زن وشوهری که ذهن و رفتار یک دیگر را درک کنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یک دیگر برقرار می کنند.

روان شناسان تنها راه حل این مسأله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می دانند و می گویند:

«هوش عاطفی مجموعه ای از مهارت ها و شاخص ها برای شناخت احساس خود، کنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است که در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»


 
comment نظرات ()
 
روشی برای تست شخصیت ...
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

بر طبق این تصاویر آزمایش کنید؛ شما مطابق تصویر (1) دستانتان را در حالی که انگشتان از هم فاصله دارند، بلافاصله و بدون هیچ فکری در هم گره بزنید و جواب را در تصاویر 2 ) و ( 3 ) بیابید.

اگر کمی دقت کنید، درخواهید یافت که شما تنها یک حالت انگشتان را می‏ توانید به راحتی داشته باشید و اگر بخواهید حالت عکس آن را با انگشتان اجرا کنید، قدری مشکل خواهد بود. حالتی که به راحتی برای شما مقدور است، گویای نوع شخصیت شماست ... 

 

خب… حالا که فهمیدید جزء کدام دسته ای هستید، خصوصیات هر دسته را بخوانید :

 

 انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند:

الف) افراد احساسی ( تصویر شماره 2 )

 ب) افراد منطقی ( تصویر شماره 3 )


خب… حالا که فهمیدید جزء کدام دسته ای هستید، خصوصیات هر دسته را بخوانید :

 افراد احساسی افرادی هستند که بر پایه احساسات و عواطف خود، تصمیمات مختلف زندگی‏شان را می‏ گیرند. اما افراد منطقی افرادی هستند که براساس عقل و منطق و استدلال خود تصمیم ‏گیری می‏ کنند. افراد احساسی، نیم‏کره راست مغزشان فعال‏تر است؛ در صورتی که افراد منطقی، نیم‏کره چپ مغزشان فعال‏تر است.

افراد احساسی دارای خصوصیاتی هم‏چون خلاقیت، احساسی بودن، بلندپروازی، رؤیایی و دل‏رحم بودن و … است.

اما افراد منطقی خصوصیاتی هم‏چون: نظم، منطقی بودن، پرداختن به جزئیات، واقع‏گرا بودن، و بالا بودن قوه تحلیل و استنتاج را دارا هستند. افراد منطقی یا احساسی هر کدام به نوبه خود عالی هستند و هیچ‏کدام بر دیگری برتری ندارد. در واقع این دو گروه مکمل یک دیگر در روابط اجتماعی سالم هستند.

 

حالا شما بگویید آدم منطقی ای هستید یا احساساتی ؟


 
comment نظرات ()
 
ای عشق ...
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
 

 

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یا یار به من

یا هردو بمیریم به پایان برسیم


 
comment نظرات ()
 
گفت و شنود ...
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
 

دو تا شعر به نظرم زیبا و دلنشینه. امید دارم به دل شما هم بشینه ...

 #####

 به اخمت خستگی در می‌رود، لبخند لازم نیست

کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست

همیشه دوستت دارم به جان مادرم اما

تو از بس ساده‌ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست

به لطف طعم لب‌های تو شیرین می‌شود شعرم

غزل را با عسل می‌آورم، هرچند لازم نیست

مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری

بپوشان بافه‌های گیسوانت را، بند لازم نیست

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم‌، بس کن‌، از این بیشتر ترفند لازم نیست

فدای آن کمان‌های به هم پیوسته‌ات، هر یک

جدا دخل مرا می‌آورد، پیوند لازم نیست

مهدی صباغ‌زاده

#####

در جواب شعر بالا آقای بهمن قبادی شعر زیر را می سرایند ...

 ##### 

بپیچم گر به خود از شور ِعشقت بند لازم نیست

کمند زلف را آماده کن، هرچند لازم نیست!

ز شادی رویگردانم، که شادم با غم ِعشقت

چو پُر شد سینه‌ام زین غم، دل ِخرسند لازم نیست

بخند ای غنچه لب، شاید ز دلتنگی برون آیی

ز گل زیبا تری، اما مگو لبخند لازم نیست

بلایِ چشم ِبد را خواهی از خود گر بگردانی

مرا بر گِردِ سر گردان، دگر اسفند لازم نیست

قسم خوردی به جان خود، که می‌آیی به دیدارم

چو می‌دانم نخواهی آمدن، سوگند لازم نیست

ازین گوش آید و از گوش دیگر می‌رود بیرون

مرا با عشق او بگذار ناصح، پند لازم نیست

حذر کن از وصال دایمی، کز عشق می‌کاهد

میان عاشق و معشوق، این پیوند لازم نیست

بمان همواره شیرین کام ای "بهمن" که خوش گفتی

کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست!

     #####

عفت جلالوندی 


 
comment نظرات ()
 
Change
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
 

 

Change Your Words.

Change Your World.


 
comment نظرات ()
 
چگونگی نگرش به تغییر و ...
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
 

یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردن ازدواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟

همسرش می‌گوید، حتماً!

زن توضیح می‌دهد، این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد هم دیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به هم دیگر بدهیم، موافقی؟

شوهر لبخند زده می‌گوید، موافقم!

آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.

روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟

مرد گفت، شروع کن.

زن سه ورق درآورد. لیست بلند بالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی… و همین طور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد تشکیل شده بود، ادامه داد.

مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، دوست داری ادامه بدم؟

مرد گفت، اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.

زن به خواندن ادامه داد.

آخر کار زن گفت، خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.

مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چه قدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید. بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آن طور که هستی قبول کرده‌ام- با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.

زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و سعی کرد به نحوی از دل او درآورد و او را آرام نماید.

"""""

ما به این دلیل دوست داریم آدم ها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از این که دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم.

یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدم ها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یک دفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید.

این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با فلان هنرپیشه زن مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با فلانی مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد.

مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیال پردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آن ها برایمان آشکار نیست.

قبل از این که ازدواج کنیم، برای ارزیابی همسر آینده‌مان باید خیلی دقیق باشیم. همه چیز را بررسی کنیم. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردیم، دیگر دست از ارزیابی کردن برداریم، از انتقاد کردن دست بکشیم.

دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانیم او را همان طور که هست تحسین کنیم. از پشت میز قضاوت بیرون بیاییم و حس نقاشی را پیدا کنیم که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همان طور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود.

چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟

ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانی که در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید و این که آن تعداد آدم هم می توانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همین طور است.

چرا عاشق شدید؟

شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد.

اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید به خاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر به خاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.

باز هم نکته‌ مهم را تکرار می‌کنم:

اگر می‌خواهیم ازدواجی شاد و آرام داشته باشیم، باید دست از اصلاح کردن همسرمان برداریم و شروع به تحسین کنیم.

این که باید از اصلاح کردن همسرمان دست برداریم دو دلیل دارد:

  • اول این که نمی توانیم.
  • دوم این که آدم ها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آن ها درست شود، یک چیز دیگر در آن ها خراب می‌شود.

یادمان باشد، هیچ وقت نمی‌توانیم کسی را درست کنیم چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچ وقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنیم. باید به آن ها آموزش دهیم. اما نباید اجبار کنیم. تنها کاری که باید بکنیم این است که همسرمان را دوست داشته باشیم و به او برای اصلاح خودش فضا دهیم.


 
comment نظرات ()
 
نوعی از مدیریت ( یه چیزی شبیه جایگاه بنزین ) ...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
گفت و شنودی در باب اعتماد به نفس ...
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢
 

از شنبه 4 آبان ماه لغایت 9 آبان

موضوع : اعتماد به نفس

 رادیو اقتصاد، موج اف ام، ردیف 98 

مجری برنامه : دوست ارجمندم جناب آقای دکتر باران دوست

میهمان برنامه : کلید دار خانه

زمان شروع : ساعت 11 صبح

مدت برنامه : نیم ساعت    

چنان چه فرصتی فراهم شد و شنونده این برنامه بودید، پذیرای نقد شما خواهم بود... 

##########

در حین پخش دو قسمت اول این برنامه تعدادی از دوستان لطف داشتند و خواستار فایل صوتی این گفت وشنود شدن. مونده بودم که چه جوری به دستشون برسونم که خداوند یک دیگه از دوستانم را رساند ...

سلام به آقای امیر احمدی عزیز. خدا قوت.

سلام به دوستان. دوستانی که نمی توانند برنامه را به صورت زنده از رادیو گوش کنند، می توانند از سایت ایران صدا آن را دانلود کنند. من همین الان برنامه دیروز شنبه و امروز یکشنبه را دانلود کردم. لبخند

http://www.iranseda.ir/radio/

در قسمت آرشیو برنامه های رادیویی.  نام رادیو و ساعت را انتخاب کنید و دگمه دریافت را بزنید. با برنامه اینترنت دانلود منیجر می توانید فایل را دانلود کنید. عشق و آرامش الهی برای همه. علی گازران


 
comment نظرات ()
 
میم مدیریت ...
ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
امیر المومنین ...
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢
 


علی ( ع ) میزان است.


 
comment نظرات ()