body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

برای سازمان ها و ... آماده اجرائیم ...
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

 

http://www.managersclub.ir/


 
comment نظرات ()
 
ی روز جمعه و بودن در کنار کسانی که کمک کردن به دیگران شده سرلوحه کارشون ...
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

موسسه سمر که یک نهاد کمک رسانیست سال هاست تلاش می کند به گونه ای متمایز، بیماران مبتلا به سرطان ( بالای چهارده سال ) را حمایت کند و به لطف خدا و همت سرشار از اعتقاد و باور مدیریت محترم این نهاد و اعضای تیم همراهش موفق شده دستاوردهای کم نظیری را در این مسیر به منحصه ظهور رساند. هفته گذشته هشتمین بازارچه این موسسه با حضور بهترین ها برگزار شد و من هم توانستم سهمی هر چند اندک را در این حرکت مردمی داشته باشم. به امید سلامتی تمام عزیزانی که هم اکنون در حال درمان هستند...


 
comment نظرات ()
 
فقط نگاه کن ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • از ظاهرش مشخصه که هم چین آدمیه،
  • با یه نگاه فهمیدم که اخلاقِ خوبی نداره، 
  • اینا همشون این طوری هستن،
  • اصلا کارشون اینه،

هرکدام از ما در روز بسیاری از این مکالمات را می‌شنویم و در بسیاری از موارد خودمان هم از آن ها استفاده می‌کنیم و ذهنمان پر می‌شود از قضاوت‌های ریز و درشت.

یک قاضی برای قرار گرفتن در مسند قضاوت، دروس زیادی را می‌گذراند، در آزمون های زیادی شرکت می‌کند و درنهایت برای قضاوت صحیح با صرفِ زمان بسیار و با کمک اطلاعات و داده‌های جمع آوری شده نظرنهایی خود را اعلام می‌کند؛ البته حتی امکان تجدید نظر بر رای نهایی قاضی نیز وجود دارد.

حالا تصور کنید ما در روز چندبار مانند همان قاضی رفتار می‌کنیم البته بدون گذراندن هیچ‌کدام از آن مراحل و در اکثر مواقع بدون داشتن اطلاعات کافی در این زمینه! شاید شما از آن دسته افرادی باشید که همین الان با خودتان بگویید من هیچ‌وقت جملاتی مثل این‌ها را نمی‌گویم . بله من هم با شما موافقم… شاید من هم کمتر از زبانم این جملات شنیده شود اما آن چیزی که مهم است افکار ماست که گاهی به زبان می‌آید و گاهی نه.

چند وقتی‌ست که به شدت درگیر همین قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌ها هستم که گاهی از جانبِ خودم سر می‌زند و گاهی از جانبِ دیگران. برایم جالب بود که در همین زمان با نظریه تحلیل رفتار متقابلِ اریک برن آشنا شدم. نظریه‌ای که طبقِ آن هر فرد در سه حالت کودک، والد و بالغ رفتار می‌کند. برداشتِ من نظریه تحلیل رفتار (TA) در این مورد این است که قضاوت کردن در اکثر موارد برخواسته از حالت کودک یا والد است و فردی که با بالغِ خود رفتار می‌کند سراغ پیش‌داوری یا قضاوت‌هایی از این دست نمی‌رود.

دوست دارید کمتر به قضاوت مردم بپردازید؟ درصورتی که پاسخِ شما مثبت است می‌توانید یک تمرین را با خودتان انجام دهید. از فردا در هرزمان و هرجایی که هستید آدم‌ها و رفتارهایشان را ببینید و فقط ببینید. از همین فردا باید فقط مشاهده بکنید؛ مشاهده‌ای بدون هیچ‌گونه قضاوت!

در این مدتی که خودم تلاش کردم تا فقط مشاهده‌گر باشم، برایم خیلی سخت بوده‌ و می‌دانم که برای بقیه هم همینطور خواهد بود. اینکه فقط ببینیم و بعد از آن‌که از آن افراد جدا شدیم دیگر ذهنمان را خالی کنیم و به دنبال تجزیه و تحلیل رفتار و حرف‌هایشان نباشیم کمی عجیب به‌نظر می‌رسد. ولی باتوجه به اثرات تخریبی ای که می‌تواند قضاوت‌های ما بر نوع نگاهمان داشته باشد بهتر است کمی تلاش کنیم تا این عادتِ غلط در ما کمرنگ شود.

اگر دوست داشتید نظرتان را در این مورد بنویسید و درصورتی‌که از بین بردنِ این رفتار برای شما هم دغدغه محسوب می‌شود بگویید که تابحال چه کاری در این زمینه انجام داده ‌اید؟


 
comment نظرات ()
 
رهایی ...
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • تا به حال شده نتوانید خود را از آن چه به شما آسیب می‌رساند رها کنید؟
  • یا از آن بدتر به آن تمایل نیز داشته باشید؟

خیلی از ما گاهی اوقات با آگاهی از این که فلان دیدگاه، فلان رفتار، فلان رابطه به زیانمان است، رهایشان نمی‌کنیم و یا حتی گاهی به طرز عجیبی به تکرارشان اصرار می‌ورزیم.

  • اما چرا؟
  • دلیل وابستگی به منشاء آسیب چیست؟

قطعا با توجه به شرایط و موضوع دلایل متفاوتی وجود دارد، اما در نگاه کلی می توان گفت هنگامی که شخصی خود را اسیر یک موقعیت فشارزا می‌کند دو دلیل می‌تواند داشته باشد... 

  • نادانی
  • ناتوانی

گاهی فرد به دلیل عدم شناخت کافی از خود و محیط، احساساتی را تجربه می‌کند که منجر به افکار مسموم و در پیِ آن رفتارهای آسیب‌رسان خواهد شد. اما در این مبحث، ما فرض را بر این گذاشته ایم که فرد از این مرحله عبور کرده و با آگاهی از صدمات و فشارهای روانی موجود به تکرار آن ها می‌پردازد. در این جا منظور از ناتوانی، این است که فرد به عنوان یک انسان بزرگسال به توانمندی‌ها، استعدادها، ارزش ها و ظرفیت‌های وجودی خود باور نداشته و خود را در برابر یک عامل، ضعیف می‌پندارد و حتی تصور رها نمودن آن احساس نا امنی، ترس و اضطراب را به همراه خواهد داشت.

چنین اشخاصی معمولا به دلیل عدم شناخت خود و تجربه احساس بی‌کفایتی، دست به رفتارها و فعالیت‌هایی می‌زنند که خود را به وسیله آن ها تعریف کنند، برای مثال ممکن است فرد با تحصیلات، شغل، ارتباط با اشخاص خاص و … نقابی بر چهره بزند تا خود را به وسیله آن ها مطرح کرده و یا به عبارتی از اطرافیان نوازش(درکِ حضورِ دیگری) دریافت کند. اما به محض این که یکی از همین عوامل بیرونی آسیب‌زا شود، فرد تعادل روانی خود را از دست می‌دهد و از آن جایی که آن عامل بیرونی، امتیازات پنهانی برای کودک درون شخص به همراه دارد نمی‌تواند آن را رها کند.

از دیدگاه روانشناختی، وابستگی یکی از نشانه های آزرده بودن کودک درون است. هنگامی که نیازهای کودک در سن مناسب برآورده نشود، فرد در سنین بزرگسالی هم چنان به دنبال رفع آن ها خواهد بود. یکی از این نیازها دیده شدن توسط دیگران و مورد تایید و تحسین قرار گرفتن است که در صورت برآورده نشدن، در بزرگسالی منشاء وابستگی خواهد بود. اما اگر به نیازهای کودک در همان سنین کودکی پاسخ داده شود، کودک درون سالم و خودانگیخته خواهد بود و فرد این توانایی را خواهد داشت که به صورت بالغانه خود را از احساسات، افکار و رفتارهای ناسالم رها کند.

اگر شما مدام در حال جلب رضایت دیگران هستید، اگر آرامش و حال خوبتان وابسته به عوامل بیرونی است، اگر در تصمیم‌گیری‌ها به تایید دیگران نیازمندید، اگر در روابطتان مدام ترس از طردشدگی و تنهایی دارید، اگر نیازهای دیگران را در بر نیازهای خود مقدم می دانید، احتمالا شما شخصیت وابسته ای دارید. اما جای نگرانی نیست چون شما این توانایی را دارید که تغییر کنید.

اولین قدم برای رفع وابستگی، رسیدن به خودآگاهی و شناخت خود است. اگر خویشتن خویش را بیابید، می‌توانید هویت خود را تعریف کرده و به شخصیتی مستقل دست یابید...

http://blog.haminaa.com/?p=9703 زینب جم


 
comment نظرات ()
 
همکاری ...
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 

همکاران مان اندیشمندان ِ به موضوع و توانمند در ارائه راهکار هستند و این هنر حاصل عمری است که در میان شما بوده ایم و هستیم اما محدود به شما نبوده ایم و نخواهیم بود و این همان نقطه قابل تعمق ماست.

ما موضوعات و مسایل بسیاری برای حل داریم که لاینحل به نظر می رسد چرا که طبق یک روایت تجربه شده و موفق این ذهنیت نیز وجود دارد که می گوید ...

" لزوما محل درد، محل درمان نیست. "

اکر تشخیص موضوع و به تبع آن ارائه راهکار اشتباه باشند، همان جایی خواهیم بود که در حال حاضر هستیم. به طور معمول تعابیر ما نشات گرفته از آن چه چیزی است که به عنوان دانش در ذهنمان انباشت کرده ایم. بایگانی های ( قفسه هایی که لوح ها، تندیس ها ... در آن چشم نوازی می کنند)  سازمان ها، موسسات و بسیاری از بنگاه ها حتما مهر تایید برآن چه که می گوییم خواهند زد.

بودن درمحافل مختلف ِ گفت و گو به ما فهماند که گفت و گویی در کار نیست، هر چه هست گله از وضع موجود و به قولی  " نق " است تا طرح درست موضوع توسط ( گوینده و شنوده ) طرفین. امروز روایت ما بدان جا رسیده که هم مسوول موضوع بحث و هم ذینفان بحث هر دو گله مندند. 

مسوول باید خوب بشنود و سپس با کمک صاحبان نظر و صد البته صاحبان تجربه، راهکارهایی برای برون رفت از مسایل ارائه دهند که متاسفانه این طور نیست و چنان چه به همین منوال، عمر سپردی گردد چه کسانی باید برای ساخت ذهنیت های درست و اجرایی کردن آن مسوولیت پذیر شوند؟

ما نقطه آغاز تغییر را با کمک شما می یابیم و از همان نقطه با پشتیبانی شما به تحول مورد نظر دست خواهیم یافت...

" اقبال سراغ کسانی می رود که به کار اعتقاد دارند نه به اقبال "

http://www.managersclub.ir/about.php?pid=13


 
comment نظرات ()
 
سفری بی پایان...
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
 

اگر ارزش های بنیادین را اول نشناسیم و بعد به دیگران نشناسانیم و آنان پایبندی اســتوار و پیوسـته ما را نبینـند، گزینـش ارزش ها، کاری بیهوده است.

تثبیت ارزش ها کاریست دشوار. 

از آن ها سخن بگویـیم، 
ارزش ها را بر کارت های نام و نشان ( کارت ویزیت ) بنگاریم، 
در گزارش های سالانه، لوحه ها، دیوار نوشته ها و کتابچه های راهنما، آن ها را بیاوریم. 
کوتاه سخـن این که، ارزش ها را در هر کجا ... ، به نمایش بگذاریم . 
به ارزش ها بیش از یک فعالیت بیانی بها بدهیم، هر چند شنود و گفت و فعالیت بیانی نخستین گام در این فرآیــند اسـت. 
ارزش ها را همواره تکرار کنیم تا جایی که برای همه ( خود، خانواده، سازمان و اجتماع ) به صورت عامل ایمـنی طبیـعی دوم در آیند. بـدین گونه، انتــظارات از ما مشخص می شود و این شناخت، ما را از دیگران ممتاز می سازد . 
خبر خوش این است که با جا افتادن ارزش ها، شناسایی، شناساندن و به عادت در آمدن آن ها، خود ملکه می شوند. ولی هـمواره به خاطر داشته باشیم که این فرآیند پیوسته است. سفری بی پایان...

 
comment نظرات ()