body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

انفجار ابله ها ...
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤
 

مدیران درجه یک، کسانی را استخدام می‌کنند که از خودشان بهتر و تواناتر هستند، اما سایر مدیران با نگرانی از دست دادن جایگاه خود، افراد درجه دو و پائین تر از خود را استخدام می کنند و همین طور نفرات رده های پایین تر و ...

... پس از مدتی با موجی فراگیر از نفرات ضعیف و ناتوان در ساختار سازمان مواجه می شویم که معدود افراد توانمند را نیز فلج می کند.

این روایت برای تان آشنا نیست ...


 
comment نظرات ()
 
هنر تغییر در سازمان ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
 

تغییر لازمه بقا است و هر چه محیط متغیرتر، ضرورت تغییر بیشتر. تغییر در درون خود تدوین و تکمیل راه حل جدید و نو را دارد و لازمه تدوین و تکمیل این راهکار جدید ایجاد تصویری مثبت، پایدار و شفاف از آینده که مبتنی بر مطالعه و تحلیلی عمیق است. سطح مداری که در آنیم گویای جایگاه ما در افق زمان است و اگر این مدار را تغییر ندهیم معلوم نیست باقی بمانیم چه فرد باشیم و چه سازمان.    

دوشنبه 22 شهریور در محل سالن عقیق سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران برگزار شد.

مدرسین : دکتر محمود جهانگیری و سید مهدی حاجی میرعرب

کارشناس مجری : داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
نسل ما ...
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤
 

بگو نسل ما کجا رفت؟

نسلی که اومد بباره،

نسلی که از آیینه رد شد،

بی صدا به یک اشاره،

نسلی که می خواست زمین رو توی آسمون بکاره،

حتی آسمونش امروز توی قابی از حصاره . . .


 
comment نظرات ()
 
نمی شنویم ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤
 

روزی یک شکارچی، پرنده ای را به دام انداخت.

پرنده گفت تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده ای و هیچ وقت سیر نشده ای.

از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی شوی.

اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.

پند اول را دردستان تو می دهم.

اگر آزادم کنی، پند دوم را وقتی که روی بام خانه ات بنشینم به تو می دهم.

پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم.

مرد قبول کرد.

پرنده گفت پند اول این است که سخن محال را از کسی باور مکن.

مرد بلافاصله او را آزاد کرد و پرنده بر سر بام نشست.

گفت پند دوم این است، هرگز غم گذشته را مخور و برچیزی که از دست دادی حسرت مخور.


پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت ای بزرگوار در شکم من یک مروارید گران بها به وزن ده درم هست ولی متأسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می شد.

مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله اش بلند شد.

پرنده با خنده به او گفت مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟

یا پند مرا نفهمیدی یا کر هستی؟

پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی.

ای ساده لوح! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید  ده درمی در شکم من باشد؟

مرد به خود آمدو گفت ای پرنده دانا  پندهای تو بسیار گران بهاست.

پند سوم را هم به من بگو.

پرنده گفت، آیا به آن دو عمل کردی که پند سوم را هم بگویم؟

و سالیان درازی است که صیاد ( بیشتر انسان ها) به جای عمل کردن به آن دو در جست و جوی پند سوم است!

و مساله ما امروز پند نیست.

مساله عمل نکردن به آن دو پند است...


 
comment نظرات ()
 
انتخاب با ماست ...
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤
 


 
comment نظرات ()
 
هر کسی دوتاس...
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤
 

هر کسی دوتاست.
و خدا یکی بود.
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود.
و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم .
و حرف هایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند.
و سرمایه هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.
درونش از آن ها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن، نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن.
و خدا تنها بود.
هر کسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت ...

http://pymanshekan.mihanblog.com/


 
comment نظرات ()
 
فرق است ...
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤
 

فرق است...

بین اندیشه و اندیشیدن،

بین مدرک و درک،

بین نقد و فحاشی،

بین شعار و شعور،

بین دیروز و امروز ...


 
comment نظرات ()
 
خداوندا صاحبان این گونه نگرش ها را در پناهت حفظ و نسلشان را زیاد کن ...
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤
 


 
comment نظرات ()
 
منِ ذهنی ...
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

تنها انقلابی که می تواند غیر از رنگ آمیزی، وصله پینه و تغییر ظواهر و نمودها باشد، انقلاب در منِ ذهنی است .

ریشه تمام مفاسد در منِ ذهنی است و تا این ریشه هست، هر تلاشی برای اصلاح انسان و جامعه چیزی جز یک وصله پینه رنگ آمیزی، نمایش و توجیه رندانه و زیرکانه نخواهد بود .


 
comment نظرات ()
 
رستگاری ...
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

 

رستگار شد آن که پاک شد، نه آن که پاکی را دانست.


 
comment نظرات ()