body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

برادرم و من؟!
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥
 

 

 

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند، یکی از آن ها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود خود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم، ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد، یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.

در همین اثنا برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام، ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود، بنابراین شب که شد کیسه ای پر از گندم برداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یک دیگر مساوی است، تا آن که در یک شب تاریک، دو برادردر راه انبار به یک دیگر برخورد کردند، آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بدون این که حرفی بزنند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یک دیگر را درآغوش گرفتند.


 
comment نظرات ()