body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

حکايت
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٥
 

مردي بود بسيار متمكن و پول دار. روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين، پيش كارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيش كار رفت و همه كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آن ها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گر چه اين كارگران تازه، غروب بود كه رسيدند، اما مرد ثروتمند آن ها را نيز استخدام كرد. شبانگاه، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه كارگران را گردآورد و به همه آن ها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند :

اين بي انصافي است. چه مي كنيد، آقا ؟

ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلا كاري نكرده اند.

مرد ثروتمند خنديد و گفت : به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آن چه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟

كارگران يك صدا گفتند : نه، آن چه كه شما به ما پرداخته ايد، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم .

مرد دارا گفت : من به آن ها داده ام زيرا بسيار دارم. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم، چيزي از دارائي من كم نمي شود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آن ها دستمزد مي دهم، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم.

حضرت مسيح مي فرمايند: بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است، پيدايشان مي شود، اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند.


 
comment نظرات ()