body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

ارزش های بنیادین را به دیگران بشناسانید.
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
 
ارزش های بنیادین را به دیگران بشناسانید.

اگر ارزش های بنیادین را به دیگران نشناسانید و کارکنان و مشتریان، پایبندی اســتوار و پیوسـته شما را نبینـند، گزینـش ارزش ها، کاری بیهوده است. تثبیت ارزش ها کاری دشوار است. از آن ها سخن بگویـید، ارزش ها را بر کارت های نام و نشان ( کارت ویزیت ) بنگارید، در گزارش های سالانه، لوحه ها، دیوار نوشته ها و کتابچه های راهنما، آن ها را بیاورید. کوتاه سخـن اینکه، ارزش ها را در هر کجا که کارکنان، مشـتریان، سهامداران و دیگر دسـت انـدرکاران حضور دارند، به نمایش بگذارید .

به ارزش ها بیش از یک فعالیت بیانی بها بدهید، هر چند گفتگو و فعالیت بیانی نخستین گام در این فرآیــند اسـت. ارزش ها را همواره تکرار کنید تا جایی که برای کارکنان و مشتریان به صورت عامل ایمـنی طبیـعی دوم در آیند. بـدین گونه، انتــظارات آنان از سازمان شما مشخص می شود و این شناخت، شما را از دیگران ممتاز می سازد . 

خبر خوش این است که با جا افتادن ارزش ها، شناسایی، شناساندن و به عادت در آمدن آن ها، خود ملکه می شوند. ولی هـمواره به خاطر داشته باشید که این فرآیند پیوسته است. سفری بی پایان.

اصول ارزشی

اصول ارزشی، آن دسته از معتقدات ریشه ای و مـانـــدگار هــر ســازمـان هستـنــد که قـابــل مصـالــحـه با درآمـدهای مالی یا مصلحت های کوتاه مدت نیستند. اصول ارزشی را نمی توان از راه تقلید به دست آورد حتـی اگر مرجـع تدوین اصول ارزشـی، شرکـت های آرمان گرا باشند. این اصـول از راه توصـیه و ســـفارش غیرخودی ها و خوانـدن کـتاب های مدیریت به دسـت نمـی آید. از راه چرتکه انداختن نیز نمـی توان عملی ترین، رایج ترین و سودآورترین اصول ارزشی را پیدا کرد. این نوع روش های به اصطلاح زیرکانه، در تدوین اصول ارزشی کارآمد نیستند. اصالت و اعتقاد به این اصول در درجه نخست اهمیت قرار دارند، نه هر عامل دیگری.

فهم این نکته بسیار مهم است که اصول ارزشـی، درون زا و در بیشـتر موارد، مسـتقل از محـیط بیرونی هسـتند. به همـین دلیل است که در شـرکت ها و سازمان های آرمان گرا، اصول ارزشی، هرگز برخاسته از توجیه خارجی یا عقلایی نبوده است. این اصول هیچ گاه تابع هوی و هوس و مد روز نبوده و هیچ گاه بر اثر تحولات محیطی منسوخ و مهجور نمی شوند. بهرحال اصـول ارزشی را می توان به طرق گوناگون تدوین کرد، اما باید این اصول، ساده، روشن، رک و راست و گیرا باشند.

برای تبیین نکات مطرح شده، چند نمونه اصول ارزشی چند شرکت بزرگ را مورد بررسی قرار می دهیم :

انگیزه رابرت جانسون ( فرزند ) در نوشتن مرامنامه، کسب سود نبوده است. مرامنامه ارزشی شرکت او هم تحت تأثیر نوشته های یک کتاب نبوده است. مرامنامه شـرکت او حاوی اصولی است که شـرکت وی از جان و دل به آن ها معـتقد بوده اسـت. جرج مـرک دوم از جـان و دل به این اصل معتقد بود که دارو برای بیمـاران تهیه می شود و آرزو داشـت همه کارکـنان مرک نیز در این اصـل با وی هـم عقیده باشند. تامسن واتسن ( فرزند )، معـتقد بود که اصول ارزشی آی.بی.ام. برای پدرش به منزله شاهرگ بوده است:

از نـظر پدرم اصول ارزشی مثل قانون زندگی بود که باید به هر قیمتی، حفظ و به دیگران سپرده شود و در زندگی شغلی افراد، صادقانه جریان یابد.

دیوید پاکارد و بیل هیولت برای راه شرکت خود و ”چرایی کسب و کار “ آن نقشه نکشیدند، کاری که آن ها کرده اند اعتقاد جانانه به راهی است که کسب و کار از آن راه می تواند به ثمر برسد و برداشت گام هایی که سبب ترویج و حفظ آن اعتقاد شود. کار دیگر آن ها جدا نگه داشتن این باورها از مدهای روز مدیریت بود. در بررسی بایگانی شرکت هیولت پاکارد به بیانیه زیر برخوردیم که دیوید پاکارد آن را نوشته بود :

در سال 1949 من در یکی از جلسات رهبران دنیای کسـب و کار شرکت کردم. در آن جلسـه گفـتم که مدیران به جز مسوولیت سودآوری برای سهام داران، وظایف دیگری نیز دارند. گفتم که ما نسبت به کارکـنان خود مسـوول هسـتیم و باید برای ” منزلت انسانی “ آن ها ارزش قایل شـویم و کاری کنیم که از ثمره کارشان ( موفقیت های شرکت ) بهره مند شوند.

 آدم هایی مثل هیولـت، پـاکارد، مرک، جانسـون و واتسـون دنبال این نبودند که ببینـند کدام یک از ارزش های عالم کسـب وکار، ثروت آنان را بیــشتر می کند ؟

و یا چه فـلسـفه ای روی کاغـذهای جلادار، زیبــاتر به نظـر می رســد ؟

و یا داشـــتـن چه باورهایـی سبب خشـنودی جامعه مالی می شـود ؟

 آن ها حرفی را می زدند که به آن معـتقد بودند.

حرفی که ریشه درونی داشـت، حرفی که خود با پوست و گوشت و استخوان، آن را لمس کرده بودند. این حرف ها برای آن ها مثل نفس کشیدن، عادی و بی تکـلف بود .

در واقع شرکت های آرمان گرا، همواره در تعقیب هدف غایی هستند. اهداف غایی عبارت است از مجموعه دلایلی به جز پول در آوردن، که توجیه کننده علت و فلسفه وجودی هر شرکت است، ولی هرگز به طور کامل به آن نمی رسند، درسـت مثل رفتـن به طرف افق یا تعقیب ستاره راهنما. والت دیسنی هم به این ماهیت ماندگار و همواره متکامل هدف غایی، توجه داشت.

او می گفت : ” دیسنی لند هرگز کامل نخواهد شد زیرا همواره در جهان، تخیل و تصور وجود دارد “ ، یا در موارد دیگر، کار بوئینگ هرگز به مرحله تکامل نمی رسد زیرا دنیا همیشه به افراد جسور و سنت شکن نیاز دارد، و یا هیولت پاکارد هیچ گاه به مرحله ای نمی رسد که بگوید ” ما دین خود را به طور کامل به جامعه ادا کرده ایم “ . جنرال الکتریک هرگز نمی تواند وظیفه ” بهبـود کیفیت زندگی بشـر “ را ( از راه فن آوری و نوآوری ) ، خاتمه یافته تلقی کند .

 

سونی می تواند رو به تکامل برود، می تواند از مرحله ساخت پلوپز و تشک برقی به مرحله ساخت ضبط صوت، رادیو ترانزیستوری، تلویزیون های  تری نیتـرون، ویدئـو ، واکمـن، ادواتی که با ربات کار می کنند و خلاصه به مرحـله تولید خیلی از چیزهای دیگر در قرن بیست و یکم برسد، اما هرگز نمی تواند از تعقیب مقصد اصلی خود که تجربه لذت نوآوری در فن آوری است، دسـت بردارد : ” لذت و منافع ناگفته و . . . ارتقاء فرهنگ ژاپـن “ .

ریشه اصل ” خدمتگزار مشتری بودن “ در شرکت نورداشتروم به 1901 می رسد، یعنی هشتاد سال پیش از آن که این اصـل در دنیای کسب و کار جا بیفتد و رواج پیدا کند. بیل هیولت و دیوید پاکارد، بیش از دیگران و بیـش از هــر اصــل دیگــر، خودشــان به اصــل ” احترام کارکنان “ معتقد بودند،  نه این که آن را در جایی خوانده باشند یا از کسی شنیـده باشند.

رالف لارسـن، مدیرعامـل جانسن اند جانسن، در مورد اصول ارزشی آن شرکت می گوید : ”شـاید اصول ارزشی مذکور در مرامنامه شرکت، نوعی مزیت رقابتی باشند، اما علت ذکر آن ها در مرامنامه، کسب مزیت رقـابتـی نبــوده است. فلسفـه حضـور این اصـول در مرامنـامه جانسـن اند جانسـن این است که مـواضـع و معتقدات ما را بازگو کـنند. ما بر سر این اصول می ایستیم حتــی اگر روزی و در شـرایـطی خـاص، جنبـه ” مضرت رقابتی“ پیدا کنند . “

ذره را تا نبــود همت عالــی حافـظ      طالب چشمه خورشید درخشان نشود

منـابـع : کن بلانچارد ، مدیریت بر قلب ها

جیمز کالینز ، جری پوراس ، ساختن برای ماندن

 


 
comment نظرات ()