body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

بارور ساختن چشمه های درونی در کار رهبری
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥
 

بارور ساختن چشمه هاي دروني در كار رهبري

 

  امروزه تنها تأمين شغلي، تعهد به پرورش و بهسازي پيوسته خويش است.

 دايانا چپمن والش، رييس كالج Wellesley است. هدف خانم چپمن از نوشتن اين مقاله، پرداختن به يكي از صفات رهبران موفق است. او اين صفت را ” كار دروني رهبري “  مي نامد.

در اين باره تاكنون مطالب زيادي ننوشته اند. در حالي كه در باره ملاحظات مصلحت انديشانه و راهبردي دنياي بيرون رهبران ( يعني دنياي قدرت و مناسبات رهبران )، مطالب زيادي نوشته شده است. رهبران در حالي كه به تدبير بايدهاي پايان ناپذير مديريت سازمان سرگرم هستند، مي توانند ( و چه بسا بايد ) به اين نكات توجه كنند تا خود را رشد و توسعه دهند و اگر چنين كنند آگاه تر، مطمـئن تر و آرام تر خواهـند شد و روز به روز به تصورات و چاره انديشي هاي باطني خود بيشتر اعتماد خواهند كرد.

رهبري باطني، يا رهبري از درون، يعني ايجاد وحدت و انسجام بين نيم رخ بيروني و موفق فرد با نيم رخ يا سايه پنهاني و دروني او.

 

خانم چپمن به عنوان رهبر يك مؤسسه بزرگ آموزش عالي، كه وظيفه دارد امكان تحصيلات عالي در زمينـه علوم انسـاني را به طور اخص براي خانـم ها مهيا كند تا آن ها بتوانند نقش و سهم خود را در تحولات جهان ايفا كنند، درباره وظيفه خود اين چنين بيان مي كند :

وظيفه من اين است كه به هر طريق ممكن، فضـايي را به وجــود بيـــاورم كه در آن فضــا امـكان خـودشنـاسـي و بالـندگي براي دانـشجويان فراهم باشد. رييس هر دانشكده و دانشگاه دائمـا در محـاصـره قيـل و قـال دعـاوي رقــابت جويــانه بر سر كسب منابـع، جلب توجه و جـذب اعتبــار قرار دارد.

در روزگاري كه سرتاسر جهان دستخوش تعارض و كشمكش است و در شرايطي كه دشمني هاي قومي و قبيله اي رو به فزوني است، دانشكده هاي شبانه روزي علوم انساني در زمره معدود مثال هايي است كه افراد مختلف با زمينه هاي متنوع فرهنگي و قومي در آن گرد مي آيند و مي كوشند تا راه زندگاني صلح آميز در كنار هم و فراگيري متقابل را پيدا كنند. كار اين افراد كاري است كارستان، كاري ظريف و دقيق، گاه دردناك، گاه تند و خطرناك، اما در همه حال كار و كار. به نظر من بدون گزافه مي توان گفت كه اگر قصد داريم گذرگاه قرن آينده را امن و بي مخاطره كنيم، راهي نداريم جز آن كه بكوشيم و به بهترين وجه ممكن تلاش كنيم.

اين مجاهدت، يعني كار ظريف جامعه سـازي، بدون خـوديابي كه كاري باطـني و دروني اسـت، ممكن نخواهـد بود. چه طور ممـكن است آدم هايي از فرهنگ هاي گوناگون دور هم جمع شوند و بدگماني ها و دشمني ها را فرو گذارند و موانع يادگيري از يك ديگر را از ميان بردارند؟ اين كار شدني نـيست، مـگر آن كه از هويت خويش مطمئن شوند و از گشودن خويش در برابر ديگران نهراسند. ما مي توانيم در فضاي دانشكده، محيطي امن براي شكوفايي و ظهور و بروز اين آموزش ها فراهم كنيم. اين كــار مـستلزم جـزم، شـكـيبايي، اعـتـماد به نفـس، جسارت و مهارت روز افزون است. كاري يگانه و بي همـتا كه در عـهده كانون شبانه روزي يادگيري است.

ثمره اين مجاهدت براي جامعه بيروني يعني اجتماع، اين است كه جواناني كه اين كار خطير را در سال هاي دانشجويي دنبال مي كنند، پس از فراغت از تحصيل و ورود به دنياي كار، راه دگرگون كردن و تحول دنيا را پيدا مي كنند و نقش و اثر خود را بر محيط كار، خانواده و جوامع حك مي كنند.

در اين جا فهرستي از كارهايي را كه خانم چپمن به منظور ايجاد موازنه و يك پارچگي در زندگاني پرمشغله خود انجام مي دهد، بازگو مي كنيم :

يكم،

آگاهانه مي كوشم تا هويت و كمال را در خود تقويت كنم.

مي كوشم تا در برابر فرا افكني هاي تحميلي ديگران بر خود، ايـستادگي كنم ( مثلاً از من توقع دارند مديري قاطع، توانا، يا آرمان گرا باشم ).

مي كوشم خودم باشــم، از خودم مايه بگذارم و تحـت تأثير منصـب و محيـط كار قرار نگـيرم.

مي كوشم گذشته ام را از ياد نبرم و مي كوشم پيوندم را با آينده قطع نكنم.

دوم،

اصرار دارم كه از هر فرصتي براي پيوند و پيوند مجدد با حقيـقت باطني، استـفاده كنم.

سعي مي كنـم هر روز با خود خلوت كنم ( غالباً صبح ها به هنگام دويدن در خارج از خانه ) و از اين خلوت براي نوسـازي خود بهره مي گيرم. چنـين نيسـت كه در زمان خلوت، همـواره بتوانم دل مشغولي ها و برنامه هاي روزانه را از فكر خود بيرون كنم، اما مي كوشم كه چنين كنم.

هر وقـت فرصتي باشد يا لازم باشـد به كار ديگر بپردازم، به دفتر يادداشـت هاي روزانه ام پناه مي برم.

سوم،

مي كوشم فرصتي به وجود بياورم تا با دوستان دور هم جمـع شويـم، با كســاني كه مـوجب ظهور و بروز ” خود بهتر 1 من شوند، با كساني كه در كنار آن ها احساس آرامش، شجاعت و اعتبار كنم. معتبر بودن يعني سازنده خود بودن. من در كنار اين قبيل دوستان احساس خوشبـختي مي كنم. هر وقـت كه بتوانم با دوستان قديمي كه با هم رنج ها و شادي هاي مشترك داشته ايم تماس مي گيرم و دوستي با دوستان جديد را كه به هر دليل سبـب بروز احساس امنيت در من شوند، تقويت مي كنم. به نظر من ديدار كساني كه مرا خوب مي شناسند و به لحاظ شخصـي به من توجه دارند، مي تواند منظر جديـدي را در برابر من بگشايند.

چهارم،

مي كوشم به بهترين وجه ممكن با مقوله ” بازخورد “ كنار بيايم ( كه البته كاري است دشوار ). در مديريت و حرفه آموزش و يادگيري، ارزيابي همواره يكي از معضلات آزارنده است. با آن كه در مقوله بازخورد، تأكيـد فراوان است، اما شمار مديـراني كه صادقانه بازخـورد بدهند، يا بگيرند، اندك است. من مي كوشم از چگونگي اثر رفتارم بر ديگران آگاه گردم و آسيب ها را به كمتـرين حد برسانم، اما در ضمـن مي كوشـم بيش از حد بر عيوب و خطاهاي خودم انگشت نگذارم و گو اين كه در اين راه كامياب نمي شوم، اما توجه به اين اصل را مهم مي دانم.

پنجم،

مي كوشم درك و پذيرش تأييد محبت را بـراي خـود جايـز بدانــم و به اين وسـيله از موهبت آرامـش و حق شناسي ناشــي از پيوند با ديگـران بهـره منـد شوم. اينك مي كوشم پيش از رويارويـي با معضل بعدي، كمي درنگ كنــم و طعــم خشنـودي، حق شنــاسي و محبت ر ابچشم. اينجا هم، گاه ناكام مي شوم، اما به هنگام كاميابي قطعاً احساسي خوشايندتر دارم.

ششم،

وسرانجام، مي كوشم كه آموزگار خوب خويش باشم. آموزگاران بزرگ نسبت به آلام معنوي شاگردان خـويش، حساس، الهام بخـش و چالشـگرند. آن ها خود را با حالات باطني شاگردان مأنوس مي كنند. داشتن چنين آموزگار، چنين والديـن يا چنين سرپرسـتي، غنيـمت است. آموزگـاران خـوب، والـدين خوب و سرپرستان خوب با دقت به سخناني كه گفته مي شود يا آن چه ناگفته مي ماند، گوش فرا مي دهند. پرسش هايي مي كنند كه ره گشاي خودآگاهـي و پايه ايجاد موازنه هوشمندانه بين تربيت و چالش گري است و همواره درك و لمس تجربه ها را تشويق و حمايت مي كند. تصور مي كنم در همان حال كه در كار كشف امكانات بهتر و سالم تر براي به خدمت گرفتن قدرت خود در تابش نور به جاي ظلمت هستيم، مي توانيم براي خود و ديگران آموزگاري خوب باشيم.     

 

منبع : سازمان فردا. اثري از بنياد پيتر دراكر، مديريت بر قلبها. كن بلانچارد  

-------------------

1- Better self

 

 


 
comment نظرات ()