body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
 

پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني

 

از آغاز پيدايش نوع بشر تاكنون همواره، همه وقت و در تمامي صحنه هاي حضور در تاريخ دوجبهه حق و باطل، توحيد و شرك وعدل و ظلم، نبردي پيوسته و هميشگي داشته اند.

نبردي كه از يك سو به اوج عدالت و بيداري و آزادي و عزت و حريت و شرافت و كرامت و ايمان و توحيد مي رسد و ديگر سو به حضيض ظلمت و جهالت و اسارت و ذلت و جنايت و خيانت و كفر و شرك مي برد و آن چنان در برخي حوادث و وقايع اين دو قطب با هم گره خورده و مرزهاي دو جريان، چنان به يك ديگر نزديك مي شوند كه تشخيص و انتخاب راه جز با بصيرت، هدايت و پاي بندي به عقيده ممكن نخواهد بود.

رويارويي اين دو جبهه در نهضت انبيا از آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا خاتم انبيا محمد (ص) همواره گدازان بوده و در اسلام به عنوان نهضتي كه ادامه دهنده حركت تاريخي انبيا الهي در متن بشريت و حركتي كه رسالتش در تاريخ نجات مردم، تكامل انسان و برقراري قسط و عدل است، گدازان تر. نهضتي كه بشريت را به عبوديت خداي واحد مي خواند و پيام آورش آمد تا با تحقق همه جانبه جهان بيني توحيد، همه نژادها، ملت ها و طبقات اجتماعي را وحدت بخشد.

و اين نه نهضتي است كه با ختم نبوت خاتمه يابد كه در نظام تشيع به صورت يك جريان پيوسته جهت دار به وسيله امامت ادامه دارد.

وارثان نبي اكرم تاريخ را بازيچه هوي و هوس قدرتمندان و زورمندان نپنداشتند، كه آن را تجلي اراده خدواند دانستند و در اين مسير حسين(ع) به عنوان وارث نهضتي كه محمد(ص) برپا ساخت علي( ع) ادامه داد و حسن( ع) آخرين مقاومت ها را كرد، قد علم نمود و بسان تك ستاره اي در حكومت سياه اموي درخشيد.

او وارث پرچم سرخي بود كه با شعار " هرماه محرم و هر روز عاشورا و هر سرزمين كربلاست پرچم خونين خود را در دست آزادگان و عدالت خواهان تاريخ بشريت سپرد و در آخرين لحظه وداع و نهادن بار گران رسالت در دست همه نسل ها در همه عصرها فرياد " هل من ناصرينصرني " برآورد. "

حسين هفت سال نخست عمر در آغوش پر مهر پيغمبر جاي داشت و با صدق و راستي، عشق وصبر، سخاوت و بزرگمنشي و گذشت و خلق خوش آن پيامبر آزادي و بيداري خو گرفت و صورت صادقي از محمد(ص) شد. در دامن پاك كوثر پيامبر زهراي اطهر ادب، عبادت، اتكا به حق وحقيقت، رحم و شفقت، قدرت روحي، اميدواري و اعتماد به نفس آموخت و در جوار پدر عقل وكياست، علم و شجاعت، فهم و سياست، انصاف و مروت، فراست و ذكاوت، طرفداري از مظلوم، آزادي فكرو عمل، صوت شيوا و قدرت خطابه آموخت و در هم رزمي با آن شيرخدا، شهامت و پايداري، اراده قوي و عدالت و شرف را به يادگار برداشت.

اكنون كه سال 60 هجري است زمان يك پارچه در اختيار قدرت غاصب قرار گرفته و ارزش ها و عقيده ها و افكار به وسيله دستگاه جبارتعيين مي شود.

" سال هايي است كه بني اميه همه پايگاه هاي اجتماعي را فتح كرده است. سال هايي است كه قريش در جاهليت جديد برهمه ارزش ها و آورده هاي انقلاب اسلامي مسلط است، سال هايي است كه مركزيت حكومت انقلاب اسلامي برچيده شده و اصحاب، ياران نخستين انقلاب، پروردگان مكتب شخص محمد(ص) سه گروه شده اند :

گروهي كه اين انحراف را نتوانستند تحمل كنند، فرياد كشيدند و كشته شدند.

گروه دوم، گروهي هستند كه دراوضاع سختي كه حق پرستي جان بازي مي خواهد، در كنج امن خلوت و رياضت و عبادت نشسته اند.

سومين دسته، دسته اي از جبهه بدر و احد و حنين و از مدينه جهاد و هجرت و كنار پيغمبر اسلام، افتخاراتي را كه جمع كرده بودند، آوردند صاف و راست در كاخ سبز معاويه به فروش رساندند "(1)

عصري است كه در ميان مردم، هيچ آوايي و ندايي بلند نيست. حسين نه نيرويي براي جنگيدن دارد و نه مي تواند خاموش و تسليم باشد. در اين ميانه بار مسووليت ها را تنها به دوش دارد. اما او مي داند كه در مكبت رهايي بخش اسلام انسان در اوج تنهايي نيز مسوول است. مسوول در برابر قادر مطلق و نيك مي داند كه مسووليت از ايمان و آگاهي سر مي زند، نه از قدرت و امكان و در آن عصر تاريكي خود را آگاه تر و مسوول تر از همه مي يابد.

" براي اولين بار در اسلام حكومتي برقرار شد كه پايه هاي آن زور و فشار و ترس و وحشت بود و ملت مسلمان هم چون ملكي شده بود كه خليفه آن را مانند ارثي به فرزند خود مي داد."(2)

فساد مالي و اخلاقي، تبعيض نژادي، انتخاب هاي فرمايشي، ستم و زد و بندهاي سياسي رواج يافت و منشور حكومت اسلامي رسما عوض شد.

حسين( ع) احساس كرد كه اگر اين نظام رسمي شود و كسي زبان به اعتراض نگشايد و آن را رسوا نكند مسلمانان در نسل هاي بعد هرگز احساس نخواهند كرد كه تغيير و دگرگوني رخ داده است و اگر حسين در اين راه جان نمي باخت، هر آينه حكومت جابرانه اموي در نزد جهانيان بعدي امري مشروع و موجه تلقي مي گرديد.

باري حسين(ع) عزم خود را براي پيشتازي مصمم ساخت و هدف خود را از حركت اين چنين اعلام داشت:

" تنها براي اين خروج كردم كه امت اسلام را كه جدم آن را بنيان گذاشت به اصلاح آرم و آن چه در نظر دارم اين است كه امر به معروف نمايم و از ناروايي باز دارم، هر كه مرا و هدف مرا به حق و راستي پذيرا شود و استقامت نمايد، البته خدا به حق و راستي سزاوارتر است و هر كه نظر مرا رد كند من به تنهايي مشكلات را تحمل خواهم كرد."(3)

او شبانه به تمامي خاندانش از زن و مرد و كوچك و بزرگ از مدينه خارج شد و به مكه آمد تا در مراسم حج و در ميان امت مسلمان اعلام كند كه رژيم غاصب را نمي پذيرد و آن گاه حچ را نيمه تمام مي گذارد و آهنگ قتلگاه مي كند تا با پرشكوه ترين و انقلابي ترين تجلي ممكن ضربه رسوا كننده شهادت را فرود آورد و بدين سان حماسه عاشورا با حركت قهرمان كربلا آغاز شد. اما آن چه كه عاشورا را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ اسلام و بلكه در تاريخ انسان مطرح نموده ويژگي هايي است كه يا در اين نهضت برجسته شد و يا به صورتي نو جلوه يافته است و به سبب همين خصايص است كه عاشورا در هر زمان و براي هر نسل پيامي نو دارد. پيام و پيام هايي كه در انقلاب شعارمان بود، در جنگ بي خانمان با دشمن نويدمان داد و اينك در جهان پرطلاطم امروز اميدمان مي دهد.

پيام نخست عاشورا همانا دعوت بشريت به سوي توحيد است :

قولو لااله الا الله تفلحوا

همان طنيني كه ابراهيم بت شكن سر داد و ذريه اش به نواختن آن پرداخت و خاتم انبيا حجت را تمام كرد و حسين پرچم توحيد را با فرياد " رضا بقضائك و تسليما لامرك و لامعبود سواك " برافراشت و با حادثه اي حماسي، دين محمد (ص) را در عمل تجسم بخشيد.

و براي تحقق توحيد در همه ابعاد و جنبه هاي حيات فردي و اجتماعي اسير ضعف و تنهايي و عدم ها نشد و در تراكم ظلمت ها و در ميان ياس ها و نااميدي ها و با همان سلاح توحيد غبار تيره و سياهي حكومت ظلم و جور را شكافت و فلاح و رستگاري را به بشريت هديه بخشيد و آن چنان عاشقانه و استوار در راه حق هنر آفريد كه در صبح حادثه بانگ آن سرداد :

" بدانيد كه ميدان جنگ براي من محراب نماز و نيايش به سوي حق است و با همان شوق به سوي خداي خود روي مي آورم."(4)

و در هنگام نبرد خونين با دشمن و در آخرين مناجات خود با معبود يكتا چنين لب گشود :

" رحمتت به بندگانت نزديك، وعده ات صادق، نعمتت شامل، امتحانت زيبا و به بندگانت كه تو را بخوانند نزديك."(5)

پيام ديگر حسين دوستي و عطوفت به انسان هاست.

همان خليفه خدا كه اين همه جانبازي ها براي پيوند او با پروردگارش است. مهر و دوستي حسين آن چنان عميق بود كه نه تنها ياران همه شيفته اش بودند كه دشمن تشنه نيز از رحم و شفقت او سيراب مي گشت. آن چنان كه حُر از سپاه دشمن مجذوب او گشت و ناگهان در جدال ميان برابري و تبعيض، راستي و فريب و آزادي و اسارت به انتخابي آگاهانه و شجاعانه و هجرتي عظيم دست زد. همين دوستي و محبت بي پايان بود كه خدمت به بشريت را رسالتي سنگين و از جمله نعمت هاي خدواندي مي دانست و به يارانش مي فرمود: " شرف و كرامت شما در گرو آسايش و امنيت بندگان خداست."(6)

آزادگي پيام ديگر حسين است.

امت مسلمان و بلكه همه آزادگان جهان كلام معروف او را كه " اگر دين نداريد و از رستاخير و معاد نمي ترسيد، پس اقلا در اين دنياي خود آزادمرد باشيد "(7) به گوش جان سپرده اند.

آن چنان آزادگي با روح بلند او آميخته بود كه در تمامي لحظه هاي برخورد با دشمن زبون، اين صفت بي همتاي خود را همواره به كار مي گرفت. به طوري كه در نخستين سخنان خود در روز عاشورا با صداي رسا خطاب به لشگر دشمن فرمود :

" حرف مرا بشنويد و در جنگ و خون ريزي شتاب نكنيد تا من وظيفه خود را كه نصيحت و موعظه شما است انجام بدهم و انگيزه سفر خود را به اين منطقه توضيح بدهم. اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد، راه سعادت را دريافته و دليلي به جنگ با من نداريد و اگر دليل مرا نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد، همه شما دست به هم دهيد و هر تصميم و انديشه باطل كه داريد، در باره من به اجرا بگذاريد و مهلتم ندهيد. ولي به هر حال امر بر شما پوشيده نماند. يار و پشتيبان من خدايي است كه قرآن را او فرستاد و اوست يارو ياور نيكان."(8)

اين آزاد مردي و اين شيوه برخورد با دشمن را تاكنون نه در صحنه طبيعت مي توان يافت و نه در پرتو هنر مي توان خلق كرد.

درس ديگر حسين صداقت و صراحت كامل يك رهبر بود.

تاريخ نشان داده است كه رهبران ملي و مذهبي هر قدر هم صادقانه رهبري كنند، به دليل برخي شرايط و موانع، همه دانسته هاي خود را فاش نمي سازند و مرزي بين خود و ياران قائلند و از سوي ديگر براي تقويت روحيه نيروهاي خود وعده ها و اميدهاي فراوان مي دهند.

امام حسين نقش ديگري از خود ايفا نمود. بي آلايش و خالي از هر گونه قيد و محدويت و آزاد و رها، مرزشكن شد و تصوير حال و آينده موقعيت خود و دشمن را به طور كامل براي ياران ترسيم مي كرد. نه تنها وعده اي براي نان و نام ياران نداد، كه فرمود :

" هر كس كه خيال مي كند ما به مقامي نائل مي شويم به جايي مي رسيم، چنين چيزي نيست، برگردد."(9)

هر چند براي حماسه سازي به يار پايدار نياز داشت اما با الهام از صفت آزادگي خود و با اتكا به اصل ايمان و عقيده با ملت خويش در بيان و اظهار آن چه به سرنوشت آنان ارتباط داشت صادق و صريح بود.

 

" پس از كشته شدن مسلم بن عقيل امام بيان داشت كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته اند و اينك هر يك از شما كه بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوي ماحقي بر گردنش نيست."(10)

صداقت تا بدان جا بود كه در شب حادثه به ياران خود فرمود:

" دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حال شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم. به همه شما اجازه مي دهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده و هر يك ا ز شما دست يكي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد، زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند."(11)

همين شيوه رهبري بود كه ياران حسين را همواره پايدار و مقاوم تر و مصصم تر مي ساخت. هر چند كه آنان را در انتخاب آزاد مي گذاشت و حتي در مواقع سخت جانبازي، تشويق به برگشت آن ها مي كرد، اما هيچ يك ترك او نگفتند و هم پاي او به صحنه شهادت شتافتند. بي شك وفاداري ها، جان نثاري ها و بي مضايقه خدمت كردن هاي اصحاب حسين درهيچ صحنه اي از تاريخ نمايان نبوده است. امام خود فرمود:

" من اهل بيتي از اهل بيت خودم و اصحابي باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم."(12)

ياراني كه به شهيدان پيوستند و يا به پيام آوران حسين هم چون خواهر هم رزمش زينب. او كه پس از قيام عاشورا فرياد رسواكننده اش از جنايت و ننگ، كاخ يزيد را لرزاند و همان فرياد قهرمانانه زينب بود كه پيام عاشور را زنده داشت و به وارثان حسين جرات داد تا پيام عاشورا را تا نسل امروز و نسل هاي فردا برسانند.

نقطه بارز ديگر اين نهضت شكوهمند، درايت و بصيرت و روشن بيني رهبر قيام بود.

او كاملا به مسايل زمان خود محيط و آگاه از شرايط و موانع بود. آن چه كه او مي ديد و مي يافت در ديده و باور ديگران نمي آمد و با درك قوي و بصيرت نافذ خود پشت پرده ظواهر را به روشني مي ديد و حس مي كرد. او هم چون پيامبر، علي و حسن شيوه مبارزه را بر اساس شرايط و اوضاع و قدرت دشمن انتخاب كرد " پيغمبر مظهر مبارزه دوره اي بود كه در صحنه از يك سو مسلمانان پاك اعتقادند و از سوي ديگر دشمنان بيگانه و پليد و چهره هاي شناخته "(13)، اما اكنون كه نوبت حسين رسيده شرايط به گونه اي ديگري است. " اينك پايگاه قدرت انقلابي به كلي از دست رفته، اصحاب مبارز وفادار كشته شده اند و خاموش، اصحاب پاكدامني هم كه خلوت امن و فراغت عبادت را به دردسر حق و باطل و خطر مبارزه سياسي و اجتماعي ترجيح داده اند و مردم و سرنوشت را رها كرده اند و به لاك خودپرستي زاهدانه و آبرومندانه خود خزيده اند و دم در كشيده اند و گروهي هم از اصحاب نام آور پيامبر در اطراف كاخ سبز معاويه سر در آخور بيت المال دارند."(14)

با اين شرايط حسين خود را مسوول و نگهبان نهضت جدش مي داند. " او مي داند كه ارزش هر كاري در جامعه به اندازه است كه دشمن از آن كار ضرر مي بيند. بايد قيام كند، قيام مسلحانه"(15) او پس از خروج از مدينه و دعوت مردم كوفه و راهي شدن به سوي مكه مي خواهد امر به معروف و نهي از منكر را از مرحله نصيحت و ارشاد و قطع رابطه با عناصر فاسد به مرحله عمل رساند. امام در طي مسير همواره نسبت به همه ترفندهاي دشمن آگاه بود و مسير خود را نيز با علم به توانمندي ها و روش دشمن تعيين مي كرد و " براي اولين بار قيام دسته جمعي مسلحانه عليه دستگاه خلافت را به پا ساخت."(16)

آن چه كه در حركت امام مهم بود، شيوه ابلاغ پيام خود بود كه با همه محدوديت هاي روزگارخويش، موثرترين، كارسازترين و مفيدترين روش ها و ابزار را در ابلاغ پيام به كار برد و آن چه اهميت داشت، حقانيت پيام، شخصيت امام، كيفيت و ابزار رساندن پيام بود كه امام همواره مورد توجه قرار مي داد. نحوه خروج، زمان خروج، همراه بردن اهل بيت، ايجاد صحنه هاي حماسه آفريني و خون شهيدان حاكي از اين توجه بود. او مي دانست كه اگر پيامش به خوبي نرسد در تاريخ گنگ خواهد ماند.

" براي همه قربانيان تبليغات شبه ديني و شايعه سازي هاي سياسي دستگاه هاي حاكم كه ارزش هاي انساني و خصايص نهفته درعترت را كه انكار شده بود نمي شناختند، دراين هجرت ازمدينه تا كربلا به رهبري حسين و هجرت از كربلا تا دمشق به رهبري زينب و آن نمايش هاي حيرت انگيز از ايمان و عشق و صبر و اخلاص و طهارت و آن همه عظمت هاي ناشناخته و گوهرهاي نهفته از گوشه خاك متروك و دربسته فاطمه در گوشه مدينه بيرون آورد و بر كعبه گذر داد و در پهنه باز صحرا، بر عرصه زمان و وجدان تاريخ عرضه كرد و آن چه را در  اين خانه پنهان مانده بود و در طوفان توطئه ها و تبليغات و عربده جويي هاي قدرت طلبان و خيانتكاران انكار شده بود، يكايك در كرانه فرات معرفي كرد و چهره هر كدام را به عنوان يك شهيد مردم در قتلگاه شهادت، يا قافله اسارت بر همه نسل هاي بي خبر و ناآگاه و همه عصرهاي خفته و سياه ظاهر ساخت."(17)

و اين چنين حسين پيام خود را نه در لابلاي اوراق كه در دل ها به ثبت رساند.

و اما درس اصلي حسين. درس شهادت.

او قبل از عزيمت در مكه ندا داد كه :

" مرگ بر انسان ها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آن چنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براي من قتلگاه ها معين گرديده است كه در آن جا فرود خواهم آمد. بر آن چه خدا راضي است ما نيز راضي و خوشنوديم. آگاه باشيد كه هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاي پروردگار نثار كند،آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد."(18)

در كربلا اعلام كرد:

" مي بينيد جداً اوضاع زمان دگرگون گرديد، زشتي ها آشكار و نيكي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بربسته است. از فضايل انساني باقي نمانده است و مگر اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر مي برند كه نه به حق عمل و نه از باطل روگرداني مي شود. شايسته است كه درچنين محيط ننگين شخص با ايمان و بافضيلت، فداكاري و جانبازي كند و به سوي فيض ديدار پروردگارش بشتابد. من در چنين محيط ذلت باري مرگ را جز سعادت و خوشبختي و زندگي با اين ستمگران را چيزي جز رنج و نكبت نمي دانم."(19)

حسين دريافت كه تنها راه باقي مانده براي رسوايي دشمن، شهادت است و خود را براي حفظ نهضت پيامبر و استمرار ولايت به گرو گذارد. او در اين راه از خود هيچ ضعف و سستي نشان نداد. از هر حادثه تلخ و ناگوار جوانمردانه عبور كرد و شهادت، پيامي ابدي به بشريت داد. شهادت او حيات دين و بقاي ايمان را تضمين كرد.

بدين طريق حماسه كربلا، نه هم چون جنگ هاي بي شمار كه حتي با فتوحات درخشان هم جز ويرانه و اجساد گمنام و نهايت نقل در تاريخ چيزي برجاي نمي گذارند، كه با شهادت هفتاد و دو تن شهيد برگزيده مهر، مرگ بر پيشاني تمام وارثان يزيد و تكيه كنندگان بر تكيه گاه يزيد زده شد. حميت و غيرت به وجد آمد، تن ها از رخوت و سستي خارج و جوشش و حركت جاري شد.

عاشورا حس ديني مسلمانان را بيدار ساخت. فضاي جامعه را دگرگون و رعب حاكميت استبداد را شكست. " عصر اموي را دچار تغييرات سياسي و اقتصادي كرد"(20)، تبعيض نژادي را از بيخ متزلزل گردانيد و " در تاريخ دنيا پرچم آزادي موالي را براي نخستين بار در عراق برافراشت."(21)

" احساسات بردگي و اسارتي را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حكمفرما بود، تضعيف كرد و ترس را ريخت. احساس عبوديت را زايل كرد و به اجتماع اسلامي شخصيت داد."(22)

" حسين يك درس بزرگي از شهادتش به ما داد و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. مراسم حج را به پايان نمي برد تا به همه حج گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مومنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن برگرد خانه خدا، با خانه بت مساوي است. وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خود و شهيد حق وباطل جامعه ات نيستي، هر كجا كه مي خواهي باش. چه به نماز ايستاده باشي، چه ...، هر دو يكي است و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل ها، در همه جنگ ها، در همه جهادها، در همه صحنه هاي زمين و زمان اعلام كرده است. در كربلا مرده است تا در همه نسل ها و عصرها بعثت كند."(23)

و اين بعثت نه تنها در تاريخ تشيع و در ميان امت مسلمان روحيه عدالت خواهي و حق طلبي و آزادگي را منتشر ساخت كه حتي غير از مسلمانان نيز بر پاكي روح اين نهضت واقفند و رو ح هاي بلندي كه خود براي آزادي جان فدا كردند حسين را " سرمشق "(24)، مي خوانند.

و اما عاشورا و انقلاب اسلامي ايران

پيام عاشورا، داستان كربلا، حماسه آفريني و شهادت حسين و صداي لرزه افكن زينب كه قرن ها زمزمه مسلمانان ايراني و مايه حيات ملت بود و احياگران دين از گرمي آن توان رفتن مي يافتند، اينك از بستر حيات فردي برخاست و در طوفان انقلاب حيات اجتماعي يافت و در متن جامعه يك باره زنده شد.

و گويي كه بيداري به ارمغان آورد. خون ها را به جوشش واداشت و در روح نسل جوان امواج خروش ايجاد كرد. با ياد و نام او حركت ها آغاز شد و شور برگرفته شده از نام حسين ملت را بر آن داشت  تا تصويري دوباره از پايداري ها و جان فشاني هاي حسين و يارانش را به صحنه كشانند و با نداي رهبر آماده ايثار و شهادت گشتند.

رهبري كه " محرم را ماه آغاز حماسه و شجاعت و فداكاري و ماه پيروزي خون بر شمشير خواند. ماهي كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت و ماهي كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانك ها و مسلسل ها و جنود ابليس غلبه كند و كلمه حق، باطل را محو گرداند."(25)

نسل خروشان انقلاب با الهام از پيام امام دانست حركت حق طلبانه عليه استبداد و حكومت زور همواره ادامه دارد و دانست كه بايد در زمان خود سيمايي ديگر از ياران با عزت حسين ترسيم كند، به انديشه و تنها انديشيدن بسنده نكرد كه با ايثار و شهادت انديشه را جان داد. محبوس محفل سخن و تنها سخن گفتن نشد كه هر آن چه در ذهن و انديشه و گفتار داشت در صحنه ايثار ظاهر ساخت. بي باكانه به صحنه آمد و از درون هجرت كرد، خود را از فضاي خموش و پرسكون و فريبنده رهانيد و با دست هاي خالي صحنه هاي قيام عاشورا را دگربار زنده كرد. حادثه هاي غرور آفريني در خون و آتش با سلاح ايمان آفريد و پيام نهضت را در فضاي جهان طنين انداخت.

امام در وصف قهرماني هاي ملت، هم چون هفده شهريور 57 چنين مژده داد :

" مگر نه اين كه دستور آموزنده " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" بايد سرمشق امت اسلامي باشد، قيام همگاني در هر روز و در هر سرزمين عاشورا، قيام عدالت خواهان با عده اي قليل و ايماني و عشقي بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستورآن است كه اين برنامه سرلوحه زندگي امت در هر روز و در هر سرزمين باشد. روزهايي كه بر ما گذشت عاشوراي مكرر بود و ميدان ها و خيابان ها و كوي و برزن هايي كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت، كربلاي مكرر و اين دستور آموزنده تكليفي است و مژده اي. تكليف از آن جهت كه مستضعفان و اگرچه با عده اي قليل عليه مستكبران، گرچه با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مامورند چونان سرور شهيدان قيام كنند و مژده كه شهيدان ما را در شمار شهيدان كربلا قرار داده است و مژده كه شهادت رمز پيروزي است"(26).

و سرانجام حكومت استبداد با ايثار و شهادت به يادگار مانده از حسين و يارانش سرنگون شد و اين يادگار بود كه قدرت رويارويي با حكومت پرساز و سلاح را مي بخشيد و نويد پيروزي سر مي داد و سرانجام پيروزي را نصيب گردانيد و حاكمان زور و قدرت هاي پرهيبت زمان كه غافل از سلاح ايثار و شهادت ملت بودند در تصور خود سرنگوني نظام سلطنت را هيچ گاه راه ندادند و ناباورانه شكست را شاهد شدند.

عاشورا نه تنها در انقلاب كه در جنگ هشت ساله با دشمن زبون نيز پيام داشت و از شعله گدازان آن بود كه سپاه اسلام مشتعل مي گشت و با عشق علي در دل و شور حسين در سر خطه غرب و جنوب خونين وطن را صحنه اي ديگر از كربلا ساختند و بسيجيان جان بر كف با نواي كربلا، آهنگ رفتن سر دادند و در بستر خونين شهادت غلطيدند و اگر نبود اين همه ايثار و مجاهدت، امنيت بندگان كه اين همه حسين در باره اش سفارش كرد، براي ملت حاصل نمي شد.

اساسا در حيات اجتماعي ما تاسي به حسين است كه شور مي آفريند، بسيج يك پارچه مي سازد، شوق ايثار و جان فداكردن مي آورد و حضور گسترده در صحنه را باعث مي گردد. تنها و تنها با دعوت حسين از قلب هاي پرطپش است كه زن و مرد و پير و جوان اين ملت عاشورا را پاس مي دارند.

و اينك پيام عاشورا، عصر ما و رسالت كنوني ما

اينك در عصر پرتلاطم امروز عاشورا براي ما نيز به عنوان موجودي زنده و بيدار و برتر از آن وارث شهيدان به خون خفته رسالتي سنگين به جاي گذاشته. رسالتي كه مي توان در سه مرحله ترسيم كرد:

حفظ پيام

حماسه عاشورا با فرياد زينب و ديگر وارثان حسين زنده ماند و درتاريخ جاري شد. پس بر ما وارثان انقلاب است تا پاسدار ارزش هاي به جا مانده از ايثارگري ها، مقاومت ها و شهادت طلبي ها باشيم و با گذشت زمان، و سايه امن رفاه و آسايش و مصرف، ارزش هاي والاي روزهاي خون و آتش را حقير و ارزش هاي حقير آن روز را ارج بگذاريم و با فراموشي دستاوردهاي انقلاب و توجيه هاي مكرر قدم به قدم به خلوت خود پرستي پا ننهيم و سر بر بالين بي خبري و بي تفاوتي نگذاريم.

و بديهي است پاسداري از ارزش ها و حفظ پيام تنها و تنها با اعتقاد راسخ به توحيد و تحقق آن در همه جنبه هاي حيات فردي و اجتماعي است و تحقق اين امر بايد در همه ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي نظام نهادينه شود تا جامعه در اين بستر پرورش و رشد يابد.

ابلاغ پيام

سنت حسين به ما آموخت كه همواره بايد محيط بر زمان و مكان خود بود و با شناخت و درك عميق از شرايط دروني و نيز شرايط جهاني در همه ابعاد و جنبه هاي گوناگون تشخيص مسير داد و به انتخاب آگاهانه دست زد و اعلام حضور كرد. در دنياي پيچيده امروز اين شناخت وطي مسير، علم و درايت و بصيرت افزون تري را مي طلبد و اين درايت و بصيرت نه در كنج خانه كه با حضور گسترده در جهان كنوني ميسر خواهد شد و حضور نيز توانايي مي خواهد.

با توسعه ارتباطات، براي حضور و ابلاغ پيام بايد به موثرترين و مفيدترين ابزاري كه در جهان امروز كارساز است مجهز شد. هر چند كه اخيرا قدم هايي در اين راه برداشته شده، اما تاكنون به شكل جدي و اصولي و با حساسيت تام به اين مهم پرداخته نشده است.

و اين درحالي است كه دنياي مسيحيت علاوه بر استفاده از روش سنتي تبليغي، سال هاست خود را مجهز به تبليغات مدرن كرده است. به طوري كه " شوراي اسقف هاي ايتاليا براي به وجود آوردن يك هماهنگي ملي بين 450 ايستگاه راديويي و 50 تلويزيون كاتوليك از كليه امكانات انساني و منابع مادي استفاده مي نمايد"(27).

از اين رو براي ابلاغ پيام بايد با درك كامل از اوضاع درون و بيرون به دور از شعار بدون عمل كه پيام را به انحراف مي كشاند و با شناخت و شعور، حضور اجتماعي و جهاني داشت و حضور را هم پاي گسترش توانمندي خود و پيوند با محيط توسعه داد و براي رساندن پيام توحيد، با خلق شيوه هاي موثر و استفاده از ابزار روز كمر همت بست.

به اين مهم نيز بايد واقف بود كه علاوه بر رسالت تاريخي ما در ابلاغ پيام، جهان امروز كه از يك سو با جور و ظلم و اسارت با اشكال مختلف كهنه و نو حكومت و قدرت روبروست، و از ديگر سو فريادهاي حق طلبي و آزادي خواهي و شهادت طلبي از شرق و غرب طنين انداخته، از فلسطين آن سرزمين سال ها بي ملت و آن ملت سال ها بي سرزمين، از بوسني خونين و از قلب دردمند ظلم ستيزاني كه در پرده هاي اسارت و بندهاي مدرن زمان، فرياد رهايي سر مي دهند، بيش از پيش نياز به پيام عاشورا و حماسه كربلا دارد. پيام حسين است كه مي تواند در سكوت محض و تيرگي حاكميت زور و سلاح وسرمايه نويد استقامت و پايداري و ايثار و رفتن تا مرز شهادت را سر دهد.

خاطرات حماسه آفريني هاي حسين و يارانش در نفي حكومت غاصب يزيد است كه آواره فلسطيني را جرات مي بخشد تا در برابر غاصبان امروز مقاوم تر باشد و تا غصب و جنايت به رسميت شناخته شده امروز را با خون و شهادت باطل گرداند.

تحقق پيام

رسالت سنگين تر از ابلاغ، تحقق پيام است. تحقق پيام توحيد، انسان دوستي، آزادگي و عدالت خواهي، صبر و پايداري و ايثار و شهادت و خروج از حرف و سخن تا به عمل.

همواره بر آن باوريم كه نهضت حسين و حركت ذريه پاكش در عصر امامت، در تاريخ جاري است و هم او به ما آموخت كه علي رغم بزرگ ترين قدرت ها كه سرنوشت بشر و تاريخ را در اختيار دارد، تاريخ بشر پيروز مي شود و ما منتظر و معتقد و مطمئن به انقلاب بزرگ عدالت در تاريخ ستم و ظلم و جاهليت هستيم و بر پايه همين اصول است كه بايد حركت كرد و حركت ساز بود. حركت به سوي توحيد كه نياز نسل امروز است.

بشر مادي امروز با همه پيشرفت هاي موجود در عرصه علم و صنعت خود را در حصار تنهايي و پوچي مي بيند. چرا كه نظام مادي را بر پايه فطرت خود بنا نكرد و هم پاي توسعه اين نظام مسلط، خلاء معنوي بيشتري يافت و اينك شاهديم كه جرقه هاي بازگشت به خويشتن خويش از درون همين نظام مادي سر زده و اين بازگشت همان تحقق توحيد در همه عرصه هاي جهان است.

از اين رو بر ماست تا حول اين محور هستي بخش كه وحدت ذاتي همه اديان توحيدي است، در عصر حاضر جريان ساز باشيم. جرياني كه افكار و وجد آن ها را بيدار سازد، روح آزادگي و حق طلبي و ظلم ستيزي و انسان دوستي بشر امروز را زنده و جاويد گرداند، او را از بندهاي قدرت و لذت و ثروت بيرون رهاند، با پروردگار خود پيوند يابد و جامه اخلاق را در همه جنبه هاي فردي و اجتماعي بر خود بپوشاند و اين جريان را چنان پويا سازيم كه با آگاهي، خودآگاهي، بصيرت، صبر و ايمان، دوري از نفع و ترس، جان فشاني و فناشدن در راه خدا اسطوره هاي قدرت جهان امروز را كه پايه هايش لرزان است، سرنگون سازد و برقراري قسط و عدل را در پهنه عالم بشارت دهد.

در تحقق اين پيام و بسترسازي آن وحدت ملل مسلمان كه هر يك اسير بندهاي حقارت حاكمان قدرت پرست، منفعت طلب و وابسته و بازيچه آن، ضرورت مي يابد. تقويت و توسعه دانش و بينش و تدبير و عزم و ايمان مسلمانان وظيفه اي خطير در دنياي امروز است. تلاش در جهت ايجاد و توسعه تشكل هاي مردمي در جوامع اسلامي و تقويت بنيه سياسي، فرهنگي و اقتصادي ملل مسلمان در عصر حاضر خود يك رسالت است. چرا كه پيام با درايت و آگاهي و عشق و ايمان تحقق خواهد يافت. در اين گذر است كه جوامع اسلامي هويت و شخصيت اجتماعي خود را كه حسين با حماسه خود به اجتماع اسلامي زمانش داد، باز مي يابند و پاسدار دين حق مي گردند. كلام اقبال آن احياگر دين كه مي گويد :

" هيچ وقت مسلمانان اسلام را نگه داري نكرده اند، هميشه اسلام بوده است كه مسلمانان را نگه داري كرده است"(28).

بسي تكان دهنده است و شيپور بيدارباش را سر مي دهد.

پس بايد خود را ساخت، هجرت از درون كرد، مسوول و بيدار بود، با نيروي عشق و ايمان توانمند شد، با جهاد و مقاومت و ايثار حركت كرد و در جهان امروز حركت ساز بود، نياز بشر امروز و زبان گفتار و عمل امروز را دريافت، با فرياد حق طلبلي و ظلم ستيزي و عدالت خواهي و شهادت طلبي طنين افكن امروز، پرچم رهبري را برافراشت، با عطوفت و دوستي بر پايه توحيد، وحدت آفرين شد، پرستش را نه در عبادت فردي كه در همه عرصه هاي حضور اجتماعي باور داشت و به ظهور رسانيد. در متن جوشش و زايندگي عاشورا كه در مسير تكامل تاريخ همواره جاري است، انسان بود و همواره در زمان خود احياگر دين محمد، حماسه آفريني حسين و فرياد زينب شد.

 

ماخذ :

(1)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 136

(2)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 61

(3) " ده گفتار از امام حسين(ع)". علي غفوري، ص 29

(4)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 92

(5)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 326

(6)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 16

(7)" قرآن و امام حسين(ع)". دكترمحمدباقر محقق، ص 99

(8)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 65

(9)" حماسه حسيني ( جلد دوم)". مرتضي مطهري، ص 106

(10)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 130

(11)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 197

(12)" حماسه حسيني ( جلد اول)". مرتضي مطهري، ص 279

(13)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 133

(14)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 149

(15)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 240

(16)" حماسه حسيني ( جلد سوم)". مرتضي مطهري، ص 97

(17)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 186

(18)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 165

(19)" سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا". محمدصادق نجمي، ص 181

(20)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 226

(21)" فلسفه شهادت امام حسين ريشه يابي آن". محمد واصف، ص 233

(22)" حماسه حسيني ( جلد اول)". مرتضي مطهري، ص 163

(23)" حسين وارث آدم ".مجموعه آثار 19، دكتر علي شريعتي، ص 204

(24)" درسي حسين (ع) به انسان ها آموخت". سيدعبدالكريم هاشمي نژاد، ص447، نقل از مهاتما گاندي

(25)"قيام عاشورا در كلام و پيام امام". تبيان، آثار موضوعي( دفتر سوم)، ص 23

(26)"قيام عاشورا در كلام و پيام امام". تبيان، آثار موضوعي( دفتر سوم)، ص 60

(27) بولتن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،ص6

(28)" حماسه حسيني ( جلد دوم)". مرتضي مطهري،ص 77

 برگرفته از كتاب :

مقولاتي پبرامون ؛ مدنيت تكاملي ؛

نويسنده : سيدجعفر مرعشي

ناشر: سازمان مديريت صنعتي


 
comment نظرات ()