body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

نشستی با معمار مالزی نوین ( بخش دوم)
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 


سخنان ماهاتیر محمد ...

مدیرعامل محترم سازمان مدیریت صنعتی، خانم ها و آقایان

 در وهله اول از این که مرا به سخنرانی دراین جمع مدیران ارشد شرکت های متعدد خصوصی و دولتی درسازمان مدیریت صنعتی دعوت نمودید تشکر می کنم. من احساس غرور می کنم که از من خواسته شده تا در مورد موضوعی صحبت کنم که شما نسبت به آن اشراف بیشتری دارید تا خود من. همان طور که می دانید تحصیلات من در زمینه پزشکی بوده است و من یک پزشک هستم. به عنوان پزشک سخن گفتن در مدیریت، کار مشکلی است ولی به هرحال از من خواسته شده تا با مدیران در زمینه مدیریت صحبت کنم. امیدوارم اشتباه نکنم و پیشنهادهایی ارائه ندهم که احتمالا به نظر مدیران حرفه ای عجیب بیاید. با این حال درطی کارخودم به عنوان نخست وزیر یک کشور، ناچار بودم کمی هم به مدیریت بپردازم .

 من برای مدیران احترام زیادی قایل هستم و فکر می کنم یکی از دلایلی که ما مردم شرق نسبت به مردم غرب عقب افتاده ایم این است که ما هیچ گاه واقعا مدیریت را نهادینه نکردیم. بسیاری از ما در همان اول شاید فکر می کردیم که مدیریت یک موضوع موروثی است و ما مدیر به دنیا می آییم و نیازی به فراگیری مدیریت نداریم. اما در غرب آن ها روش های مدیریت را مستندسازی کردند سپس آن ها سیستم های مدیریت را توسعه دادند و به بحث گذاشتند و تکمیل کردند بدین طریق مدیران کارآمد و موثر تربیت نمودند .

البته یکی از موضوعات مدیریت قابلیت هدایت جنگ هاست. من به مردم مالزی می گفتم که علتی که ما به یک نیروی کوچک از پرتغالی ها درسال 1511 در ایالات مالاکا جنگ را باختیم این بود که ارتش پرتغال علی رغم کوچک تر بودنش از مدیریت بهتری برخوردار بود. نیروهای ما تحت فرماندهی سلطان مالاکا بودند. ارتش ما بزرگ بود با تعداد زیادی فیل و تجهیزات. اما سلسله مراتب فرماندهی مناسبی وجود نداشت. همه ژنرال بودند. تعداد سربازان بسیار کم بود. امور به نحوی بود که همه به یک دیگر دستور می دادند و کسی برای اجرای دستورات وجود نداشت. اینان برای جنگ آمادگی لازم را نداشتند. اما همان گونه که می دانید اروپایی هایی که آمدند از ارتش بسیار سازمان یافته ای از نیروهای جنگنده برخوردار بودند. آن ها سرهنگ، سرگرد، سروان و پیاده نظام داشتند. سلسله مراتب فرماندهی بسیار مشخص و روشن بود، به نحوی که وقتی فرمانی صادر می شد افرادی که باید آن رابه اجرا درمی آورند از آموزش لازم برخوردار  بودند. در نتیجه ارتش کوچک 200 – 300 نفره پرتغالی توانست قوای چند هزار نفره سلطان مالاکا را شکست دهد و این داستانی است که من همواره نقل می کنم که برای موفقیت در کارهایمان باید خودمان را سازماندهی کنیم و یک سلسه مراتب فرماندهی بوجود باوریم. باید بدانیم چه کسی فرماندهی را برعهده دارد و باید از نظم و دیسیپلین زیادی برخوردار باشیم.  ما در جنگ های بعدی که داشتیم، به سربازان گفته شد که باید دستورات را گوش بدهند حتی اگر باب میلشان نباشد و در غیر این صورت کشته خواهند شد. و اگر زمانی که به آن ها دستور داده می شود به جلو حمله کنند، درعوض فراری گشته یا به چپ و راست منحرف شوند، شکست خواهند خورد و طبعا نتایج شکست بسیار دردناک خواهد بود...

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ...


پس بدین ترتیب کاملا روشن است که مدیریت زیر بنای بسیاری از مسایل در زندگی است و در اداره کشورمان، مدیران نقش مهمی را ایفا می کنند و ما برای آنان نقش مهمی قایل هستیم . به همین خاطر یک دانشگاه تمام و کمال به موضوع مدیریت تخصیص داده شده است که رشته های دیگر در آن تدریس  نمی شود، البته دانشجویان در مورد اقتصاد یا امور مالی و غیره نیز چیزهای زیادی فرا می گیرند. اما گرایش اصلی مدیریت است.  چون بدون مدیریت نه بخش  خصوصی و نه بخش دولتی قادر به عملکرد موثر نخواهند بود. و بدین لحاظ فکر می کنم که لااقل دراین خصوص حرفی برای گفتن داشته باشم .

به عنوان نخست وزیر مالزی ناچارم سخت کارکنم و سخت فکر کنم، تا کشور توسعه پیدا کند. ما سیاست هایی را توسعه دادیم که می خواهم از فرصت استفاده کنم و دو مورد از آن ها را برای شما بازگو کنم و البته اگر سوالاتی نیز دراین زمینه داشته باشید، خوشحال خواهم  شد که به آن ها پاسخ دهم.

یکی از ابتکاراتی که ما به کار گرفتیم در واقع ابتکار نبود، بلکه نوعی اقتباس و کپی بود که غربی ها آن را بد می دانستند. همان طور که می دانید ژاپن در دوران پس از جنگ به صورت کشور بسیار پویایی با رشد اقتصادی بسیار بالا درآمد و توانست به خوبی با کشورهای غربی رقابت کند. یکی ازدلایل موفقیت آن ها همکاری نزدیک بین دولت و بخش خصوصی بود. در آن دوران به ژاپن اتهام می زدند که به یک «شرکت» تبدیل شده است، «شرکت ژاپن». همکاری بین دولت و بخش خصوصی امرنامطلوبی به شمار می آمد و ژاپنی ها به لحاظ عملکرد درقالب یک «شرکت» کمابیش محکوم می شدند. ما این طور فکر نمی کردیم که می خواهیم به صورت «شرکت مالزی» عمل کنیم. برای ما نظر دیگران واین که این کارخوب یا بد است، مهم نبود. آن چه که مهم به نظر می رسید این بود که این مدل برای ما موثر و مفید باشد.

بدین ترتیب به این نتیجه رسیدیم که بخش دولتی و خصوصی می باید در توسعه منافع کشور با یک دیگر همکاری کنند. در برخی موارد سخت است که کارکنان دولت را به همکاری با بخش خصوصی ترغیب نمود. کارکنان دولت فکر می کنند که اگر درارتباط با بخش خصوصی کارکنند، این بخش خصوصی است که برنده خواهد شد و هیچ درآمدی و یا اضافه کاری برای آن ها منظور نخواهد شد. البته آن چه که اینان فراموش می کنند این است که در واقع این بخش خصوصی است که حقوق اینان را پرداخت می کند. اگر بخش خصوصی موفقیت آمیز عمل نکند و مالیات پرداخت نکند ما نخواهیم توانست حقوق کارمندان دولت را پرداخت کنیم.

بدین ترتیب ما کارکنان را قانع کردیم که اگر با بخش خصوصی همکاری کنند در واقع به خود کمک خواهند کرد. ما به بخش خصوصی و دولتی تصریح کردیم که دولت سهمی در سوددهی و درآمد بخش خصوصی خواهد داشت. زمانی بود که ما 35 درصد سهم درکلیه شرکت ها داشتیم چون شرکت ها 35 درصد مالیات شرکتی به دولت پرداخت می کردند و درمالزی روش جمع آوری مالیات بسیار موثر است. این بهترین تجارت برای دولت است چون دولت سرمایه گذاری خاص نمی کرد ولی 35 درصد سود ازآن دولت بود و هرکس بخواهد خوب تجارت کند، می د اند که بهترین نوع تجارت آن است که کم سرمایه گذاری کند و سود بیشتری ببرد. البته ما اخیرا این نسبت را به 28 درصد کاهش داده ایم ولی هنوز هم 28 درصد درآمد شرکت ها به دولت باز می گردد و اگر آن ها بیشتر پول درآورند، درآمد دولت نیز افزایش می یابد. اگر دولت درآمد بیشتری داشته باشد، ما نیز می توانیم به کارکنان دولت دستمزد بهتر بدهیم. بدین ترتیب اگر کارکنان دولت با بخش خصوصی همکاری کنند در واقع در جهت تامین درآمد خویش کوشش می نمایند. البته تمامی درآمد دولت خرج کارکنان دولت نمی شود. چون بخشی از آن می باید به ساخت جاده ها و زیر ساختارها تخصیص پیدا کند، اما با این وجود تاثیر بر کارکنان دولت قابل توجه بود و به نفع ایشان بود که امور را تسریع نمایند و انجام امور را به روز بعد، ماه بعد و یا سال بعد به تعویق نیاندارند، چون با این کار در واقع خود را از درآمد محروم می کنند.

بدین ترتیب این موضوع به خوبی درمالزی جا افتاده و کارکنان دولت سخت کار می کنند تا بخش خصوصی موفقیت حاصل نماید. ازجانب دیگر، بخش خصوصی خود را متعهد به کمک به توسعه کشور می داند و از طریق سوددهی، سهم خود را در قالب مالیات به دولت پرداخت می نماید. بدین ترتیب هم بخش خصوصی و هم بخش دولتی از این وضعیت سود می برند. در مالزی همکاری نزدیک بین بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و این امر در تسریع امر بسیار موثر بوده، کارآیی دولت افزایش یافته است و شرکت ها سوددهی بیشتری داشته اند .

دومین ابتکاری که به کار بستیم این بود که خیلی بیشتر از آن که اروپایی ها بحث خصوصی سازی را مطرح کنند ما وارد این بحث شدیم البته امکان خصوصی سازی دولت نبود، اما می توانستیم حتی ارتش و سپس بسیاری از دیگر بخش ها را خصوصی سازی کنیم. علت گرایش به خصوصی سازی بسیار ساده بود. دولت برای اجرای پروژه هایش می باید منتظر درآمد خود باشد، اما بخش خصوصی به درآمد متکی نیست و از منابع مالی خاص خود بهره برداری می نماید و به همین لحاظ می تواند مستقلا برنامه ها را، البته اگر دولت اجازه بدهد، اجرا نماید. ما بسیاری از فعالیت های دولت را به بخش خصوصی منتقل کرده ایم. به طور مثال ساخت و توسعه جاده ها به بخش خصوصی واگذار شده است و اینان بسیار سریع تر از دولت قادر به ساختن جاده ها هستند، چون دولت باید منتظر درآمد و بودجه باقی بماند. بدین ترتیب فرآیند سریع صنعتی شدن و توسعه درمالزی تاحد زیادی مرهون خصوصی سازی بوده است. بخش خصوصی در انجام امور سرعت به خرج می دهد. چون باید نهایتا سودده باشد. دولت زیاد نگران سود دهی نیست چون هر وقت به مشکل بخورد می تواند مالیات ها را افزایش دهد. بدین ترتیب بخش خصوصی بسیار موثرتر و سریع تر ازدولت عمل می کند .

 

امروزه از فعالیت هایی که قبلا توسط دولت انجام می شد به بخش خصوصی واگذار شده است و به همین دلیل توسعه مالزی سرعت گرفت و از کشوری که کاملا به تولید و صادرات قلع و لاستیک متکی بود به کشوری صنعتی مبدل شد، به نحوی که 80 درصد از صادرت ما متشکل از کالاهای صنعتی است. صادرات سالانه ما به 75 میلیارد دلار بالغ می شود و بخش اعظم آن صادرات کالاهای تولیدی است. در بدو امر یک کشور صنعتی با توان تولیدی بالایی نبودیم، بنابراین درها را به سوی سرمایه گذاری خارجی باز کردیم. با آمدن شرکت های خارجی مشاغل جدیدی ایجاد شد. آن ها ناچار به آموزش مردم ما بودند و امروزه مردم ما  قادرند بیشتر کالاهایی را که قبلا برای تولید آن ها به خارجیان متکی بودیم، خود تولید نمایند.

بنابراین به طور کلی اتخاذ این سیاست، رشد سریع کشور را موجب شد. البته کارایی دولت باید مداوما بهبود یابد و ما دائما در حال آموزش و باز آموزی کارکنان دولت هستیم تا بتوانند با نقش جدید خود آشنا شده و با آن تطبیق پیدا کنند. قبلا کارکنان دولت ترجیح می دادند منزوی باشند و با مردم روبرو نشوند و اگر می خواستیم با آن ها ملاقات کنیم باید وقت می گرفتیم، صبر می کردیم و تازه بعد از ملاقات معلوم نبود که بتوانند کمکی هم بکنند. اما با اتخاذ سیاست های جدید و تثبیت این بار، با کمک به دیگران و به بخش خصوصی در واقع به خود کمک می کنند. کارکنان دولتی به گونه ای بسیار موثرتر از گذشته عمل می کنند.

علت صنعتی شدن مالزی نیز بسیار ساده است. همان گونه که گفتیم ما در زمینه صادرات قلع و لاستیک به گونه ای فعال بودیم. این دو صنعت مشاغل زیادی را ایجاد می کرد. برای یک هکتار زمین شاید نتوان یک کشاورز را به کار گرفت، با ساختن یک کارخانه در همان یک هتکار زمین شاید بتوان برای 500 نفر شغل ایجاد کرد. بنابر این بدین طریق استفاده بهتری از زمین به عمل می آید. به همین دلیل بود که به صنعت روی آوردیم و برای مردم مان شغل ایجاد کردیم. امروزه در مالزی بیکاری نداریم و حتی کارکنان خارجی را به کار می گیریم، از 20 میلیون نفر جمعیت مالزی، 1/7 میلیون نفر کارکنان خارجی هستند. فرآیند صنعتی شدن در مالزی بسیار موفقیت آمیز بوده است و نرخ رشد اقتصادی این کشور ظرف 9 سال گذشته بالای 8 درصد بوده است. امسال نیز نرخ رشد 8 درصد است، اما همان گونه که می دانید اخیرا مالزی با کمی مشکل مواجه شده است که همان کاهش ارزش پولمان است. ارزش پول مالزی 40 درصد کاهش پیدا کرده است و این بدین مفهوم است که ما به نسبت فقیر شده ایم. قبل از این مسئله در آمد سرانه در مالزی 5000 دلار بود. کاهش ارزش پول باعث شده که در آمد سرانه به 3000 دلار تنزل پیدا کند. به عبارت دیگر قدرت خرید برای هر نفر 2000 دلار کاهش یافته است و چون جمعیت مالزی برابر با 20 میلیون نفر است جمعا 40 میلیارد دلار از قدرت خرید در مالزی کاسته شده است .

سقوط بازار سرمایه را نیز باید به این رقم افزود که ظرف 4 ماه گذشته به 100 میلیارد دلار بالغ می شود. بدین ترتیب ظرف 4 ماه گذشته ما 140 میلیارد دلار آمریکا از دست داده ایم. این رقم برای کشور ما رقم بسیار بالایی است و به لحاظ کاهش پول، مردم ما فقیر خواهند شد. به همین دلیل قدرت سرمایه گذاری ما درخارج از کشور نیز کاهش یافته است. احیای اقتصاد ما به تقویت تجارتمان بستگی پیدا می کند و بدین لحاظ به دنبال طرف های تجاری جدید هستیم و امیدواریم ایران بتواند طرف تجاری خوبی برای ما باشد و باید روشن کنیم که چه اقلامی را از ایران خریداری کنیم و یا به این کشور بفروشیم . همان طور که می دانید ما اخیرا در پروژه توسعه نفت و گاز در ایران سرمایه گذاری کرده ایم. ما علاقه مند به سرمایه گذاری بیشتر بودیم ولی کاهش ارزش پول این کار را قدری مشکل کرده و از توان رقابتی ما کاسته شده است.

امیدواریم توانسته باشیم به طور مختصر تجربیات کشور مالزی را در اختیار شما گذاشته باشیم. مدیریت توسعه کشور مالزی به گونه ای است که توانستیم سریعتر از بسیاری دیگراز کشورهای درحال توسعه رشد کنیم. ما موفق شدیم خود را از اتکا به منابع طبیعی رها سازیم و به کشور پیشترفته صنعتی مبدل شویم. یکی دیگر از دلایلی که می خواستیم  صنعتی بشویم این بود که قبلا به هنگام فروش قلع و لاستیک، قیمت این کالاها در بازارهای خارج از کشور مثل بازار بورس فلزات لندن، تعیین می شد. هرسال قیمت لاستیک و قلع درمقایسه باکالاهای صنعتی که می خریدیم کاهش می یافت. به زبان ساده ما مجبور بودیم لاستیک و قلع بیشتر بفروشیم و کالاهای صنعتی کمتری خریداری کنیم. بدین ترتیب نمی توانستیم برای توسعه به منابع طبیعی اتکا کنیم و قبلا این یکی از دلایلی بود که به خاطر آن به سمت تولید کالاهای صنعتی حرکت کردیم .

 فکر می کنم بهتر باشد بحث را دراین جا متوقف کنم وخوش حال خواهم شد که به سوالات شما پاسخ دهم .


 
comment نظرات ()