body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

نامه ای به دکتر وين داير
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

آن چه را فكر مي كنيم نيازمندش هستيم با آن چه كه خدا مي كوشد به ما بياموزد يك سان نيست.

دكتردايرعزيز

به سختي مي توانم باور كنم كه سرگرم نوشتن نامه به شما هستم. به تازگي براي دومين بار مطالعه كتاب " معجزه واقعي" شما را آغاز كرده ام. گرچه از پيش با بسياري از ايده هاي اين كتاب آشنا بودم. در عين حال به ظاهر اين نقطه نظرها از جمله چيزهايي است كه در من بيدار شده به سويم آمده و برخي روياهايم را متبلور ساخته است. به هر حال از كار و تلاش شما در تهيه اين كتاب سپاسگزارم.

من براي دست يابي به مقصودي خاص اين نامه را مي نويسم. يك سوال دارم. البته تصور نمي كنم كه بتوانيد به هر نامه كه سر راهتان قرار مي گيرد پاسخ دهيد. با وجود اين اگر پاسخي براي من داريد، ضمن سپاسگزاري به طور قطع آن را سرلوحه زندگيم قرار خواهم داد.

بعد از يكي دوهفته كه بعضي از نكته هاي كتاب شما را در عمل آزمودم و خودم، زندگيم و مقصودم را به ذهن آوردم و مجسم كردم، شبي قبل از آن كه به خواب فرو بروم، عشق را به تصوراتم آميخته و به خود خاطرنشان كردم كه پاسخي براي روياهايي كه آرزومندش هستم، خواهم ستاند و آن معجزه در روز بعد در داخل يك پاكت پستي به دستم خواهد رسيد. اين آگاهي كامل و مطلق بود و من در كمال صلح و آرامش به خواب رفتم. در آن روزها پدر دو فرزند بودم، وجودم از آرامش لبريز بود و قصد داشتم جهان خويش را دگرگون كنم.

روز بعد معجزه من از طرق پست به دستم رسيد. در داخل پاكت حواله اي به مبلغ 7500 دلار وجود داشت و اين در شرايطي بود كه براي خريد اشيا و وسايل مورد نياز شركتي كه پايه و اساس آن را خانواده ام تشكيل مي داد تا خرخره زير قرض بودم. ( ما قصد داشتيم از مواد صددرصد طبيعي، لباس و اسباب بازي توليد كنيم و اين طرح در آن منطقه مناسب و قابل اجرا بود.) با اين پول زندگي ما رنگ ديگري به خود مي گرفت، زيرا اعتبار لازم براي تهيه كاتالوگ و خريد مواد خام مورد نياز به آساني فراهم شده بود. به علاوه جار و جنجال و بگو و مگو ناشي از بي پولي و تهيدستي از خانه و كاشانه مان رخت برمي بست و صفا و محبت جاي آن را مي گرفت.

اما تنها يك مساله وجود داشت.!؟

اين مبلغ از آن من نبود.

نامه به آدرس فردي بود كه پيش از اين در مجاورت آپارتمان ما سكونت داشت و من به اشتباه اين نامه را باز كرده بودم. با وجود اين تنها كافي بود حواله اي را كه به نام او صادره شده، امضا كنم و آن را به بانك صادركننده حواله عودت دهم.

همين كار را هم كردم. قبل از انجام اين كار به طور كامل در اين زمينه فكر كردم، بر روي حواله امضايي جعل نمودم، آن را در داخل پاكتي كه در داخل پاكت اصلي گذاشته شده بود و آدرس بانك بر روي آن تايپ شده بود قرار دام، سر نامه را چسباندم و براي انداختن آن در صندوق پست خانه را ترك كردم.

توصيف احساسم هنگام فكر كردن به روياهايي كه در حال تحقق بود برايم دشوار است. گرچه، آن فرد هرگز از موضوع مطلع نمي شد و من هم قصد داشتم همواره اقساط را به موقع پرداخت كنم. اما اين خطاي بزرگ بود و من به اهميت خطايم پي نبرده بودم.

به هر حال در تمام مدتي كه سوار بر اتوبوس به سوي صندوق پست پيش مي رفتم، چيزي در ذهنم شكل گرفت. اين فقط نداي وجدانم نبود، چيزي ديگر نيز در آن سهيم بود. به طريقي برايم كاملا روشن شد كه خودداري از انجام اين كار غيرصادقانه بسيار درست و مطقي است و حتي مفهومش از درستي و صداقت نيز فراتر است. از اين رو پيامي به ذهن ناهشيارم ارسال كردم و گفتم براي تحقق معجزه ام به انجام اين كردار نادرست محتاج نيستم. مي توانم براي آن چه لازم است انجام شود به توانايي هاي خود اعتماد كنم. شايد اين ماجرا براي شما چندان جالب توجه نباشد، اما دكترداير، درك اين نكته كه مي توانستم به خود اعتماد كنم به اندازه نشستن اولين فضانورد بر سطح كره ماه براي موفقيت آميز بود؛ به هر حال اين نامه زهرآگين را پاره پاره كردم و آن را در سطل زباله ريختم و به خاطر كسب اين پيروزي، بقيه روز را با لذت و شعف باطني سپري كردم. اما اكنون پس از گذشت روزها و ماه ها، احساسي مبهم در وجودم شكل گرفته است. هنوز هم وضعيت ايده آل خود را در ذهن مجسم مي كنم و مي كوشم به خود اعتماد كنم، اما گاه حس مي كنم كه شايد آن اعتبار، هديه اي از سوي خدا بود و من بايد آن را مي پذيرفتم.

دكتر داير، آيا فكر مي كنيد كه من كار درستي انجام دادم؟

اگر چنين است ممكن است به اختصار بگوييد كه كجاي كار مي لنگد؟

براي وقت، نيرو و اميدي كه در راه تحول جهان صرف مي كنيد از شما متشكرم.

به پاس صلح و آرامش

ربه كا  رابرتز

سينت پل، مينه سوتا

بسيار از اوقات آن چه را فكر مي كنيم نيازمندش هستيم با آن چه كه خدا مي كوشد به ما بياموزد يك سان نيست.

ربه كا نيازمند آن بود كه ارزش درستي را در زندگي خويش بشناسد. او به جاي گوش كردن به وسوسه هاي منيت كه بر مال و منال دنيا استوار است با اتصال به خويش برترش، ارزش درستي را شناخت و به راستي مجال داد تا بر زندگيش حكم فرمايي كند.

صداقت ربه كا و توانايي او براي مهار وسوسه هاي منيت به اندازه اي مرا تحت تاثير قرار داد كه ترتيبي دادم اعتبار مورد نظرش را بدون احتساب بهره دريافت كند.

چنان چه مي دانيم، شيوه كار خدا اسرار آميز است. به همين دليل خويش برتر بر صادقانه بودن كارها تاكيد دارد. به هر حال روياي ربه كا درست از آب درآمد و او روز بعد، آن چه را كه آرزومندش بود از طريق پست دريافت كرد. در واقع تجسم ربه كا هنگامي كه نامه حاوي حواله مورد نيازش را دريافت كرد اين گونه تحقق يافت. اما قبل از آن كه به روياهايش پاسخ داده شود، او مي بايستي در امتحان درستي سربلند بيرون مي آمد.

تغيير جهت از تقلب و فريب كاري به درستي و اصالت بايد به وسيله خود شخص انجام شود. به شما توصيه مي كنم كه در خلوت گاه دروني خويش با واقعيت از نو پيمان ببنديد.

قدرت معنوي نهفته در ذات شما مي گويد كه فردي الهي هستيد و ضرورت ندارد كه شخصيت واقعي خويش را كتمان كرده و به تظاهر متوسل شويد؛ حتي مي توانيد كسي را كه يك رنگي و يك پارچگي وجود را دوشوار مي يابد دوست بداريد. شما نبايد فردي را كه به واقع هستيد تغيير دهيد. زيرا مي دانيد كه در ژرفاي وجودتان يعني عرصه يكانگي و اخوت همه چيز ممكن و محتمل است. شما تقدس وجودتان را مي شناسيد.

برگرفته از كتاب " وجود متعالي انسان " نوشته وين داير

 

 

 

 


 
comment نظرات ()