body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

مدیر فیلسوف
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
 

اولین بار این واژه را در مقاله ای از مجتبی کاشانی خواندم و او خود تحت تأثیر کونوسوکی ماتسوشیتا در ملاقاتی که با او در ژاپن داشت این واژه را ابداع کرد. ماتسوشیتا بنیان گذار شرکت ماتسوشیتا الکتریک با محصولاتی به نام های ناسیونال، تکنیکس و پانوسونیک بوده و آموزه های حرفه ای خود را در مؤسسه ای به نام Peace & Happiness Through Prosperity ، صلح و خشنودی از راه رونق اقتصادی‌ اشاعه می داد.

شرح فلسفه مدیریتی ماتسوشیتا و تعیین جایزه بین المللی مدیریت با آرمان های انسانی و اجتماعی که توسط مؤسسه PHP هرساله به بهترین شرکت از این حیث در سطح جهان اهداء می شود در این جا مورد نظر نیست. چرا که کتاب هایش تحت عناوین:  در جستجوی نیک فرجامی، نه برای لقمه ای نان، نخست انسان سپس کالا و ده ها کتاب دیگر او بهتر می تواند بیانگر فلسفه تولیدی او باشد. البته این سوال مطرح است که چرا ما در مسیر توسعه صنعتی کشور خود با سابقه درخشان درعلم و فلسفه و ریاضی و شعر و هنر به باورهای ماتسوشیتا نرسیده و کالاهایمان روز بروز نامرغوب تر و گران تر می شود.  

ماتسوشیتا در یکی از کتاب هایش می گوید:

اوایلی که بعد از جنگ با مونتاژ و ساخت بخاری برقی داشتیم رشد می کردیم روزی مدیران شرکت ساختن نوعی بخاری برقی را به من توصیه کردند. آن ها گفتند که تقاضا زیاد است و تنها یک شرکت خارجی وارداتی و چند شرکت تولیدی داخلی آن را عرضه می کنند. من گفتم این بخاری واقعاً خوب است قیمتش در بازار چقدر است؟ گفتند 14ین. پرسیدم حقوق یک معلم در ماه چه قدر است؟ گفتند 21 ین. گفتم ماتسوشیتا هرگز بخاری را که یک معلم ژاپنی نتواند آن را بخرد تولید نخواهد کرد. اگر واقعاً می خواهید این بخاری را تولید کنید، بروید قیمت تمام شده آن را با همین کیفیت به6 تا 7 ین برسانید تا مصرف کننده بتواند با 8 تا 9 ین آن را بخرد.

 این فلسفه من است: تولید ارزان و برتر برای همه مردم ژاپن. 

آن ها انگیزه مند شدند. این کار را کردند و این آغاز موفقیت ما بود.

این مقدمه بهانه ای بود برای تجدید خاطره با نویسنده، پژوهشگر، مدرس و مشاوری توانا، شاعری خوش قریحه و مدیری موفق به نام مهندس مجتبی کاشانی. او در نوشته هایش برای بیان مفاهیم مورد نظر خود از جمله مدیر فیلسوف گاهی از ابزار طنز و کنایه استفاده می کرد. به عقیده او اگرچه موسسات اقتصادی و صنعتی برای مقاصد مادی تشکیل می گردند و نباید آن ها را با موسسات خیریه اشتباه گرفت اما در صورت اولویت دادن سود شخصی بر منافع جامعه نتیجه عملکرد آن ها سود سوزآور خواهد بود. در حالی که حاصل کار مدیران  فیلسوف به علت داشتن رسالت های انسانی و اجتماعی نظیر رفاه جامعه، محیط زیست و تأمین عدالت، سوز سودآور نمی باشد.

تولید گروه اول از نظر او تولید اندوه به جای تولید انبوه است. مجتبی کاشانی در سمینارهایش نیز حال و هوای دیگری را خلق می کرد. سمینار نقش دل در مدیریت برای هر شرکت کننده ای در بادی امر تا حدودی متفاوت و غیرمنتظره می نمود. او در سال 1327 در مشهد متولد شد. سال ها مدیرمجموعه های تولیدی و صنعتی بود. علاقه اش به مردم، شوق هم آوائی و هم دردی با مردم خواف را در او شعله ور کرد. در سال 1365 در سمینار « بررسی عوامل محرومیت های جنوب خراسان » شرکت کرد و در آن جا تصمیم مهمی گرفت. آستین همت را بالا زد و جامعه یاوری را بنا نهاد. طرح های عمرانی و خدمات پزشکی زیادی را اجرا کرد و در سال 73 تعبیر رویاهایش را در شعری به همین نام به شوق ایجاد یکصد و دهمین مدرسه در روستاهای جنوب خراسان سرود.

مقالات و شعرهای مجتبی کاشانی سرشار از حس شیرین انسان دوستی و عشق و امید است . شعر زیر نمونه ای از استواری و ایمان سترگش بود.

 

       آخرین برگ

به آخرین برگ سیپداری که در

یک پائیز در مقابل باد مقاومت می کرد

ریشه دارم در خاک کهنم

پرچم عشــق است حرفم سخنم

جنس آتش دارد پیـــرهنم

باد می آید باد

می فزاید برافروختنم

باد می آید باد

می نوازد او موسیقی پائیزی را

برگ ها را می رقصاند، می لرزاند

باد می تازد با موسیقی خشم

می زند شلاق بر جــان و تنم

من نمی ریزم لیک

من نمی افتم لیک

بسته بر عشق دل خویشتنم

هم اگر باید ریخت

هم اگر باید رفــت

هم اگر می روبد باد از وطنم

آخرین تن به خزان داده باغ

آخرین سبز در افتاده به مرگ

آخرین برگ

                منم

مجتبی کاشانی

1374/8/30

مجتبی کاشانی شلاق باد پائیزی بر جان و تنش را خرید و سرود و افروخت و با پرچم سخن عشق در کهن خاک وطن ماندگار شد. او مدیــر فیلسوف بود و شاعر بود و در غروب پائیزی 23 آذر83 خاموش شد و دیگر نمی سراید.

احساس مکتوب شده ای از جناب سیدمحمد، استاد محترم و پیشکسوت ما در سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران


 
comment نظرات ()