body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

اگر عمر دوباره داشتم
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦
 

وقتی وسواس زندگی را تلخ می کند.

این موضوع که احتیاط شرط عقل است، اصلی پذیرفته شده برای همه ماست. ولی این پرسش هم همواره برای تمام عقلا در تاریخ وجود داشته است که اساسا چه قدر باید انسان عاقلانه زندگی کند؟

انسان در چه مواردی می تواند هنگام تصمیم گیری از مرز عقلانیت رد شود و نوبت را به عاشقی بدهد؟

مطلبی را که در این جا تقدیم شما می شود به قلم نویسنده ای خوش ذوق در این باب نوشته شده... البته او با تخیلی آزاد و رها می کوشد با لحنی مقایسه گونه رفتارهای عاقلانه را که گاهی به حد وسواس کشیده می شوند، به باد استهزا گرفته و دیدگاهی کاملا متفاوت ارائه دهد که شاید بتوان این اندازه افراط را هم از ویژه گی های طنزاو دانست. امیدوارم هیچ یک از ما اجازه ندهیم رفتارهای عقلایی آن قدر بر روی زندگی ما سایه اندازد که شیرینی لحظات زندگی را با رفتارهای وسواسی و اجباری به کاممان تلخ کند.

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد ( Don Herold ) کاریکاتوریست و طنز نویس آمریکایی در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 چشم از جهان فرو بست.

دان هرالد دارای تالیفات زیادی است اما قطعه کوتاهش ( اگرعمردوباره داشتم...) او را در جهان معروف کرد. بخوانید...

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم، می کوشیدم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم. همه چیز را آسان می گرفتم. از آن چه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم. فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم. اهمیت کمتری به بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتر می رفتم. از کوه های بیشتری بالا می رفتم و در رودخانه های بیشتری شنا می کردم. بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بشتری می داشتم و مشکلات واهی کمتری.

آخر، ببیند، من از آن آدم هایی بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز، اوه، البته من هم لحظات سرخوشی داشته ام. اما اگرعمر دوباره داشتم از این لحظات خوشی بیشتر می داشتم. من هرگز جایی بدون یک دماسنج، یک شیشه داروی قرقره، یک پالتوی بارانی و یک چتر نمی روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر می کردم.

اگرعمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم می شدم. گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب می کردم. سگ های بیشتری به خانه می آوردم. دیرتر به رخت خواب می رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم. به ماهیگیری بیشتر می رفتم. پایکوبی و دست افشانی بیشتر می کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر می شدم. به سیرک بیشتر می رفتم.

در روزگاری که تقریبا همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می کنند، من برپا می شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع می پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید:

" شادی از خرد، عاقل تر است "

برگرفته از ماهنامه خبری - پژوهشی نخبگان پزشکی


 
comment نظرات ()