body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

صداقت و عزت نفس
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
 

صداقت و عزت نفس

درک این که چرا انحراف از درستی و صداقت برای حرمت نفس بسیار زیان آور و دردناک است، متضمن درک این نکته است که خارج شدن از جاده درستی و راستی چه چیزهایی دیگری را در بر می گیرد. اگر من خلاف ارزش اخلاقی فرد دیگری و نه خودم رفتار کنم این عملم ممکن است اشتباه باشد یا نباشد، اما نمی توانم مقصر باشم، چرا که اعتقاد و باورم را آشکار می کند. به همین ترتیب اگر برخلاف آن چه خودم آن را به عنوان یک اصل، صحیح می پندارم عمل کنم، و اعمالم با ارزش های بیان شده شخصی ام در تضاد باشد، پس من بر خلاف قضاوتم عمل می کنم.

یعنی من به آن چه در ذهن دارم خیانت کرده ام. تزویر فی النفسه به معنی عدم ارزش گذاری برای خویشتن است. یعنی ذهن، خودش را نفی می کند. نداشتن صداقت، روحیه ام را تضعیف می کند و احساس و ادراک مرا نسبت به خویشتن خود می آلاید و به قدری ویرانگر و نابود کننده است که هیچ ضربه خارجی یا عدم پذیرشی تا این حد برایم زیان بار نیست.

اگر من در باره صداقت برای فرزندانم موعظه کنم در حالی که به دوستان و همسایگانم دروغ می گویم،‌

اگر از نادرستی دیگران دلخور شوم و از بدقولی دیگران برنجم در حالی که قول و مسوولیت خود را نسبت به دیگران بی اهمیت تلقی می کنم،

اگر در مورد کیفیت کالایی حرف بزنم اما با بی تفاوتی جنس بنجل به دیگران بفروشم،

اگر وانمود کنم که به عقاید کارمندانم توجه دارم یا عقاید کارمندانم را در نظر می گیرم در حالی که تنها تصمیم گیرنده هستم،

اگر از آنان پشتیبانی بخواهم اما در عین حال آنان را به خاطر مخالفت با نظریاتم شماتت کنم،

اگر از دیگران انتظار فداکاری داشته باشم ولی در پایان فقط به فکر منافع خودم باشم،

شاید قادر باشم این دوگانگی را از سر بازم کنم یا شاید دلیل تراشی کنم یا استدلال بیاورم. اما چنان ضربه ای به حرمت نفس خود زده ام که هیچ دلیل و منطفی نمی تواند آن را دفع کند.

اگر من به تنهایی عامل بالابردن حرمت نفس خود هستم،‌ به همان اندازه عامل پایین آوردن آن نیز هستم.

یکی از بزرگ ترین خود فریبی ها این است که شخص بگوید:

" فقط من می دانم"

این تنها خود من هستم که می دانم دروغ می گویم. فقط من می دانم که با افرادی که به من اعتماد کرده اند غیراخلاقی رفتار کرده ام و کس دیگری از این راز باخبر نیست و فقط من می دانم که اصلا خیال ندارم به عهدم وفا کنم.

نتیجه این است که من هیچ ارزشی برای قضاوت خودم قائل نیستم و تنها دید و قضاوت دیگران است که رویش حساب باز کرده ام. اما وقتی پای صحبت حرمت نفس به میان می آید،‌ قضاوت درونی ام تنها قضاوت است که می توان روی آن حساب کرد. " خود " واقعی من که در مرکز آگاهی ام قرار دارد قاضی القضاتی است که به هیچ وجه نمی توان از آن فرار کرد. در نهایت شاید بتوانم از مردمی که به ذهنیت پست من پی برده اند دوری کنم اما از خودم نمی توانم فرار کنم.

ناتانیل برندن - نویسنده کتاب های شش ستون حرمت نفس و روان شناسی حرمت نفس 


 
comment نظرات ()