body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

راستی چرا چنین است؟
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

راستی چرا چنین است؟

غربی ها سال ها تلاش می کنند و نرم افزار تهیه می کنند ولی ما حاضر به خرید رسمی آن نیستیم و در عوض قفل آنرا می شکنیم و به این کار خود افتخار هم می کنیم. همین روش در مورد افست کتاب های خارجی نیز صادق است.

چرا ساعت ها در صف دریافت چند پاکت شیرسوبسیدی می ایستیم، آن هم با تفاوت قیمتی نا چیز با شیر آزاد، ولی تحمل یک ثانیه دیر حرکت کردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم؟

چرا در رستوران برای پرداخت صورت حساب به شدت تعارف می کنیم تا جایی که ممکن است کار به نزاع بکشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می کنیم؟

چرا غربی ها سال ها تلاش می کنند و خودرو طراحی می کنند، ولی ما آن را، با حذف تعدادی از تجهیزاتش، ساده می سازیم و می فروشیم؟

چرا غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم؟

چرا در غرب هنگامی که مدارس تعطیل می شوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی کیف هایشان را به هوا پرت می کنند؟

چرا غربی ها به دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، اما ما می رویم که مدرک بگیریم؟

چرا غربی ها کارها را به شیوه علمی انجام می دهند، و ما به شیوه استاد کاری و کدخدا منشی؟

چرا  در ایران فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا بی کارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران کشور همه پزشک، مهندس، و یا به نحوی کارشناسان رشته های دیگرند؟

چرا آخرین روایت های نرم افزارها را بلا فاصله روی رایانه هایمان نصب می کنیم ولی هر گز به دنبال استفاده از آن قابلیت جدید نیستیم؟

چرا غربی ها  خدمت نظام وظیفه را امری ملی و مقدس می دانند، اما ما آن را زور گویی می پنداریم؟ در قدیم عوام به خدمت نظام وظیفه می گفتند « اجباری»

چرا  اگر کسی به « ناموسمان » نگاهی چپ بیاندازد می خواهیم شکمش را پاره کنیم، اما براحتی  ناموس دیگران را ورانداز می کنیم؟

چرا از غالب کردن اجناس قلابی و مواد فاسد به دیگران لذت می بریم؟

چرا غالبا تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم؟

چرا غالبا به دستور پزشک تمام دارویمان را مصرف نمی کنیم و به مجردی که احساس بهبودی کردیم مصرف دارو را قطع می کنیم؟

چرا جراحان ایران برخلاف تعرفه های رسمی مبلغ کلانی از بیمار جداگانه دریافت می کنند؟

تقریبا پنجاه سال است که تیراژ کتاب های غیر درسی در ایران بین 2000 تا 3500باقی مانده است. راستی مگر جمعیت ایران در این مدت ثابت بوده است؟

چرا اکثر تعمیر گاه ها و مغازه دارها پیاده رو و خیابان را محل کسب و کار خود می دانند و ماموران محترم شهرداری هم مدام به دنبال جریمه برای « سد معبر » هستند.

چرا بخشی از فضای منزل را به مبل و میز نهار خوری اختصاص می دهیم ولی روی زمین می نشینیم و توی سفره غذا می خوریم؟

چرا سال ها اشیای دست دوم منزل را در انبار نگه می داریم و از آن ها استفاده نمی کنیم، ولی حاضر به بخشیدن آن به افراد مستحق نیستیم.؟

چرا در هر شرایطی منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح می دهیم؟

چرا یک عمر از ترس نداری گدا زندگی می کنیم؟

چرا برآیند کار دو نفر همیشه کمتر از دو است.

چرا بسیاری از مردم وقتی دستگاهی را می خرند قبل از خواندن دستور کاربری آن، آن را روشن و با سعی و خطا سعی می کنند طرز کار آن را یاد بگیرند و انگار مشغول «کشف» طرز کار آن هستند!؟

چرا با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم؟

چرا اگر پزشکی به ما داروی زیاد ندهد یا اگر هیچ دارو ندهد، می گوییم بی سواد است و دیگر به او مراجعه نمی کنیم؟

چرا هر کجا صف است فکر می کنیم خیرات است؟

چرا فکر می کنیم مالیات پول زور است، ولی هنگامی که خودرو ما به چاله های خیابان می افتد به دولت ناسزا می گوییم؟

چرا هنگامی که پلیس ما را جریمه می کند او را نامرد خطاب می کنیم، ولی رانندگان متخلف دیگر را ناسزا گفته و سراغ پلیس می گردیم؟

چرا بسیاری از مردم به هنگام گردشگری دوست دارند میوه های روی درخت باغ های دیگران را بچینند، در حالی که مقدار زیادی میوه همراه خود دارند؟

چرا به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم؟

چرا حجم غذا برای غالب ایرانی ها مهم تر از کیفیت آن است؟

چرا ده ها سال است که در آشپزی ایرانی تحولی پیدا نشده؟

چرا بیشتر نواقص را می بینیم، ولی در رفع نواقص ناتوانیم؟

چرا در میهمانی ها، ظاهر سازی جای واقعیت را می گیرد؟

چرا منافع زود گذر را به منافع پایداری که دیرتر به دست آید ترجیح می دهیم؟

چرا در هر کاری اظهار فضل می کنیم و از گفتن نمی دانم شرم داریم؟

چرا کلمه من را بیش از ما به کار می بریم؟

چرا اکثرا از حاکمیت انتقاد می کنیم، ولی فراموش می کنیم آن ها هم مثل خود ما هستند و نمی پرسیم که اگر به جای آن ها بودیم چه کار می توانستیم بکنیم؟

چرا در شهر ها خسارتی که چاله ها و دست انداز ها به خودروها وارد می کنند چند هزار برابر هزینه رفع آن ها است ولی مدت ها آن ها را به حال خود رها می کنند؟

چرا دریچه نگهداری خطوط تلفن، پنجره های فاضلاب و امثالهم همیشه یا پائین تر و یا بالا تر از سطح اسفالت خیابان است؟

چرا غالبا مهارت را به دانش ترجیح میدهیم؟

چرا بیشتر در گذشته بسر میبریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم؟

چرا عقب افتادگیمان را به گردن کشورهای قدرتمند و توطئه آن ها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم؟

چرا دایما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان به آن ها عمل نمی کنیم؟

چرا هنگامیکه به هدفمان نمی رسیم آنرا به حساب نصیب و قسمت یا سرنوشت و بدبیاری می گذاریم ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی پردازیم؟

چرا همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه نود می گیریم؟

چرا  ایران دارای رتبه نخست تصادف در دنیا است( بروایت روزنامه همشهری مورخ  22/1/83)؟

چرا در ایران موتور سیکلت خودرو خانوادگی است و می شود تا شش نفر هم سوار آن بشوند!؟

چرا تقریبا تمام اختراع ها و اکتشاف های دنیا به دست غربی ها انجام شده است، ولی ما در آن سهمی نداریم؟

چرا هنر در ایران در حدی بسیار سطحی باقی مانده و به ساحت زیبائی شناسی ارتقاع نیافته است، ولی در غرب زیبائی شناسی خود دانشی عظیم شد و در طیفی وسیع رشد کرده است؟

چرا با وجود این که می دانیم اغلب برندگان جوایز المپیاد های دانش سر از خارج در می آورند ولی کاری نمی کنیم و همچنان به برنده شدن افتخار می کنیم؟

اعداد ، علم جبر، باروت و شاید خیلی چیزهای دیگر را ما شرقی ها خلق کردیم، ولی آن ها استفاده وسیعی کردند، و ما در همان ابتدای کار ماندیم؟

چرا کشوری با سیصد سال تاریخ قادر است کشور عراق را با پنج هزار سال تاریخ در کمتر از یکماه اشغال کند؟

چرا در ایران به مجردی که کمی برف می آید بلافاصله مدارس تعطیل می گردد؟ حتما در کانادا، روسیه و کشور سوئد مدارس بیشتر سال تعطیل است!

چرا گرانترین ظروف منزل را برای نمایش در ویترین می گذاریم و هر گز از آن ها استفاده نمی کنیم؟

چرا یک ایرانی در کانادا یا آمریکا به سرعت پیشرفت می کند، ولی هموطنان او در ایران در حال درجا زدن هستند؟

چرا غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبکه اینترت در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما آن ها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم؟

چرا مرده هایمان را بیش از زنده ها یمان احترام می گذاریم؟

چرا تاریخ ایران را عمدتا بر اساس منابع غربی نوشته اند؟

چرا مهم ترین اکتشافات باستانی ما به دست غربی ها انجام گرفته است؟

چرا غربی ها ما را بهتر از خودمان می شناسند؟

چرا معماری ساختمان هایمان از داخل دل می برند و از بیرون زهره؟

چرا اگر بهترین سیستم تهویه را در محل کارمان داشته باشیم و بیرون از ساختمان هوا به شدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق کارمان را باز می کنیم؟

چرا در ایران کوزه گر با کوزه شکسته آب می خورد؟

چرا به مراسم عزاداری بدون دعوت می رویم، ولی برای مراسم عروسی باید دعوتمان کنند؟

چرا در ایران اغلب خانم ها یک لباس را دو بار در مهمانی تکرار شده ای نمی پوشند؟

چرا در ایران اغلب خانم ها پول خرج کردن شوهرشان را برای آنها، دلیل علاقه می دانند؟

چرا اغلب خانم ها ی ایرانی اضافه وزن دارند، ولی در مهمانی ها تظاهر به رژیم لاغری می کنند؟

چرا در غرب دختران جوان آرایش نمی کنند و آرایش خاص پیر زن ها است، ولی در ایران عکس این جریان دارد؟

چرا در غرب کارمندان بعد از بازنشستگی به گشت و گذار می پردازند، ولی در ایران گوشه نشین و افسرده می شوند؟

چرا در ایران، خودروهای چهل پنجاه سال پیش را استفاده می کنند، ولی در غرب هر خودرو بعد از معمولا” پنج سال به قبرستان می رود؟

چرا صبر می کنیم تا وسیله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فکر رفع نقص آن می افتیم، در حالی که در دستورالعمل نگهداری آن قید شده که بعد از گذشت زمان معینی باید مورد بازدید قرار بگیرد؟

چرا فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بیمه می کنیم؟

چرا می گوئیم مرغ همسایه غاز است؟

چرا انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم کسی که عیب ما را به ما بگوید بدخواه ما است؟

چرا چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم؟

چرا عده ای  جنس ارزان و با کیفیت پایین را به جنس گران و با کیفیت بالا ترجیح می دهند؟

چرا به هنگام مدیریت در سازمانی  زور را به درایت ترجیح می دهیم؟

چرا وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم؟

چرا در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین «حساب» ببرند، به عوض این که به آن ها احترام بگذارند؟

چرا غالبا در ادارات چشم دیدن کارمند جدید را نداریم؟

چرا فکر می کنیم اگر کارمند جدید کار ما را یاد بگیرد ما از کار بی کار می شویم؟

چرا به عوض تلاش برای ارتقای شایستگی خودمان، سعی می کنیم افراد شایسته را خراب کنیم؟

چرا هنگامی که مدیر یا سرپرست می شویم فکر می کنیم بقیه باید از ما «حساب» ببرند؟

چرا گربه را باید دم در حجله کشت؟

چراغالبا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم؟

چرا تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است؟

چرا غیبت از دیگران برایمان کاری عادی است؟

چراغالبا افراد چاپلوس موقعیت بهتری در ادارات دارند؟

چرا با رشوه دادن کارها سریع تر انجام می شود؟

چرا در غرب تمام سوابق افراد در بانک های اطلاعاتی موجود است، در ایران بسیاری از افراد هنوز شناسنامه ندارند؟

چرا اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صد جای آن را خراب می کنیم؟

چرا در ایران حلبی ساز کار تهویه، آهنگر کار اسکلت فلزی ، لوله کش کار تاسیسات و سیم کش کار برقی انجام می دهد، در حالی که صدها آموزشگاه ودانشگاه فنی داریم؟

چرا وعده دادن و عمل نکردن عادتی عمومی شده است؟

چرا قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن خود را حتی سرزنش هم نمی کنیم؟

چرا شانس در زندگی ما این قدر جای مهمی دارد؟

چرا سعی می کنیم سود بیشتر را با کم فروشی، کاهش کیفیت و تقلب بدست آوریم، بعوض ارایه کیفیت و خدمات بهتر؟ آیا شعار کسب و کار ما این است: اصل بر نارضایتی مشتری است!

چرا درغرب ماهیگیری یک تفریح است، اما در ایران اگر محیط زیست جلویشان را نگیرد دمار از روزگار ماهی ها در می آورند؟

راستی استاندارد در این کشور چه جایگاهی دارد؟ جایش در کتابخانه ها است، توی قاب عکس ها است یا در دست کاربران است؟

چرا فروشندگان ایرانی به مرغ آب می بندند، آیا جنبه بهداشتی دارد یا سود جویی؟

چرا یک دامدار ایرانی حاضر است گاوی را که یک میلیون تومان می ارزد و به علت بیماری جان داده، گوشت آن را می فروشد؟

چرا رفتگرهای شهرداری از جوی آب  برای انتقال زباله استفاده می کنند؟

چرا قصاب با همان دستی که پول می شمارد گوشت هم خرد می کند؟

چرا هنگامی که در غرب بیشتر معاملات کوچک و بزرگ با کارت اعتباری انجام می شود، در ایران اکثر معاملات نقدی است؟

چرا همیشه ماهی را با شکم پر می فروشند در حالی که در غرب شکم ماهی را بعد از صید بلافاصله خالی می کنند؟

چرا میوه فروش میوه های معیوب را لابلای میوه های سالم پنهان می کند و از فروش آن ( گول زدن مشتری) لذت می برد؟

چرا رفتگرهای شهرداری علاوه بر دریافت حقوق ماهیانه از شهروندان در خواست «ماهیانه» می کنند؟

چرا فاضلاب را برای آبیاری کشاورزی استفاده می کنیم؟

چرا شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست می دانیم؟

چرا در زلزله 3/6 ریشتری بم 45000 نفر جان خود را از دست دادند و هزاران نفر زخمی و بی خانمان شدند ولی در زلزله کوبه ژاپن به قدرت 3/8 ریشتر تنها 5000 نفر جان باختند؟

چرا شهرتهران با نزدیک به 12 میلیون جمعیت تنها سه خط مترو دارد، آن هم در سال های اخیر، ولی شهر لندن ده ها خط مترو از ده ها سال پیش دارد؟

چرا در شهر تهران وقتی خیابانی را برای نصب کابل یا لوله  می کنند و بعد با خاک پرمی کنند، شهرداری مدت ها آن را به همان حالت باقی می گذارد تا با عبور خودروها کوبیده شود بعد اسفالت می کند ! در حالی که ماشین مخصوص کوبیدن سال ها است که استفاده می شود؟

چرا تعداد معتادان ایران به مواد مخدر از کشور تولید کننده مواد مخدر افغانستان بسیار بیشتر است؟

چرا هر سال تعداد زیادی انسان در تصادفات رانندگی، در اثر آلودگی هوا، غرق شدن در دریا  و در اثر وقایع قابل پیش گیری جان خود را از دست می دهند؟

چرا آخر شب چهاردهم فروردین تمام پمپ بنزین های تهران به شدت شلوغ شد آن هم تنها برای چند صد تومان صرفه جوئی !؟

چرا درهیچ کشور توسعه یافته ای « سرعت گیر » برای خودروها ایجاد نمی کنند؟

چرا بعضی بناها ده ها سال است که در پایتخت به حالت نیمه ساخته باقی مانده اند و علاوه بر بلا استفاده کردن امکانات شهری چهره شهر را هم زشت کرده اند و فکری برای آن ها نمی کنند؟

چرا هر چیز می خواهد گران شود اول دچار کمبود می شود!؟

چرا چند صد هزار مسافرکش بی نام و نشان در پایتخت مشغول کاسبی هستند. برای خود قلمرو تعریف می کنند، مرتکب انواع خلاف ها می شوند و پلیس هم به آن ها لبخند معنی دار می زند و یک ریال مالیات هم نمی دهند؟

چرا شهرداری برای رفع مشکل ترافیک، محدوده ترافیک تعریف می کند ولی بعد آن را می فروشد!؟

چرا شهرداری برای جلو گیری از تراکم، محدوده ساخت و ساز تعریف می کند ولی بعد آن را می فروشد!؟

چرا شهرداری جلوی متخلف را نمی گیرد ولی با کمال میل او را جریمه می کند!؟

چرا رفتگرهای شهرداری زباله ها را در جوی آب می ریزند بعد شهرداری برای مبارزه با موش ها کلی خرج موش کشی می کند!؟

چرا پلیس راه پشت تپه ها کمین می کند تا رانندگان را راهنمائی کند!؟

چرا در ایران موتور سوار و عابر پیاده مختارند هر طور در معابر عمومی رفت و آمد کنند و اگر با آنها تصادف شود همیشه مقصر راننده خودرو است؟

چرا در ایران عابر پیاده عبور از خیابان را به عبور از روی پل هوایی ترجیح می دهد؟

بر طبق آمار سازمان ملل میزان متوسط کار مفید در ژاپن 8 ساعت، در کانادا 4 ساعت و در ایران تنها 20 دقیقه است.چرا؟

چرا در ایران تمام پرنده ها از انسان می ترسند ولی در غرب آن ها از دست انسان غذا می خورند؟

چرا زرنگی را به شایستگی ترجیح می دهیم؟

چرا هنگامی که تکه نانی را روی زمین می بینیم آن رابرداشته و در جای محترمی قرار می دهیم ولی نانواها با پخت نان نا مرغوب هزاران تن آرد را به هدر می دهند؟

در تهران هر کس بطور متوسط دو ساعت وقتش در ترافیک به هدر می رود وحداقل هر خودرو50% بنزین بیشتر مصرف می کند و اگر هزینه آن را حساب کنیم سر به میلیاردها تومان در روز میزند، به این هزینه ها باید هزینه های درمانی ناشی ازتصادفات، آلودگی های هوا، صوتی و روانی و استهلاک خودرو را اضافه کرد ولی عملا کاری در جهت بهبود ترافیک نمی شود.

چرا هنگام صدا زدن همکارانمان عناوین آن ها را هم ذکر می کنیم ولی در غرب همه همکارانشان را به اسم کوچک صدا می زنند؟

چرا بقال ها اکثر مشتری ها را دکتر و مهندس خطاب می کنند؟

چرا مردم عموما هر کس را که کار ساختمان سازی می کند مهندس خطاب می کنند؟

چرا سهم هر محقق ایرانی در فعالیت های تحقیقاتی کمتر از یک هزار دلار است، در حالی که این رقم در کشورهای توسعه یافته بین 80 تا 230 هزار دلار است (همشهری 20/12/82)

چرا عدم موفقیت خود را در محیط کار غالبا ناشی از بی عدالتی مدیران می دانیم و حاضر نیستیم کمی هم خود را مقصر بدانیم؟

چرا هنگام رانندگی سعی می کنیم مقاصد خود را با بوق زدن به دیگران بفهمانیم؟

چرا با رانندگان متخلف یا آن ها که مطابق میل ما حرکت نمی کنند با بوق مکالمه می کنیم؟

چرا با وجود شش هزار بیمار ایدزی و 140 هزار معتاد تزریقی که عده کثیری از آن ها در خیابان ها زندگی می کنند، بهترین راه کنترل ایدز توزیع سرنگ بین معتادان است!؟(روزنامه همشهری مورخ 22/1/83)

هدف از بیان مطالب فوق توهین یا نادیده گرفتن ارزش های اصیل اسلامی و ایرانی نبوده و نیست. و از سوی دیگر هدف بالا بردن و مهم جلوه دادن ارزش های بیگانه غربی یا شرقی نیست. بلکه هدف تاکید بر روی ارزش های والای انسانی است.

بسیاری از مردم شریف ما از بسیاری از این نواقص به دور می باشند.

البته این مقایسه عمدتا شامل جامعه شهری ما می شود و جوامع زحمت کش روستایی را شامل نمی گردد.

شما نیز ممکن است این پرسش ها را از خود بکنید. اما آیا شده است که به دنبال پاسخی جدی برای آن ها بوده باشید؟ راستی شما چه می اندیشید هنگامی که این سوالات به ذهنتان می آید؟ شاید این گفتگو بتواند منشا اثری باشد.

بهبود از تفکر انسان ها شروع می شود و به عرصه زندگی اجتماعی و نیز به روح و روان آنان بسط می یابد. به دنبال بهبود باشیم و بیاییم. به داشته هایمان دقیق تر و عمیق تر بنگریم و یا علی بگوییم و حرکت کنیم... حرکت به سوی بهتر شدن، تعالی و تکامل. به امید آن روز...

 خواهشمند است شما هم در این مورد فکر کنید، و شاید بسیاری موارد دیگر را شما بیابید. اما خواهش می کنم با یک بررسی اجمالی آن ها را در چند گروه، نسبت به علل آن ها، دسته بندی کنید و در مورد راه چاره مورد نظر خود فکر کنید. شاید از این طریق بتوانیم به آینده کشورمان کمک نماییم. در ضمن اگر صلاح می دانید آن را برای دوستان دیگرتان نیز ارسال نمایید.

 


 
comment نظرات ()