body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

بابی دگر از گفتگوهایمان
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 

عقل چیست ؟

در سفر معراج پیامبر، جبرئیل به او فرمود : چون سفر سختی در پیش داری، خداوند در این سفر سه فرشته برایت گمارده که یکی را انتخاب کنی :

فرشته عقل، فرشته ایمان ، فرشته حیا 

پیامبر فرشته عقل را انتخاب کرد .

جبرئیل پرسید : چرا فرشته عقل ؟

پیامبر فرمود :

کسی که عقل داشته باشد ، ایمان و حیا هم دارد ! 

اشوعارف هندی در باب عقل می گوید :

به بال هایی نیازمندیم، بال های عشق و نه بال های عقل. عقل به پایین می کشدت، قائم به قانون جاذبه است. عشق سوی ستارگان می بردت، عرفان را در تو جاری می سازد و آن گاه می یابی آن چه را که، ارزش یافتن داشته است. روشن بینی، خرد است. هنگامی که کسی به تمامی عاقل می شود به نقطه ای رسیده است که، سکوت، آرامش، هشیاری و روز و شب از آن اوست. چه در خواب و چه در بیداری، نهری از آرامش، لذت و نیایشی که بر او جاری است. نهری که مائده دنیای (( ماورا )) است !

عرفا، عقل را همپای علم دانسته و به نور تشبیه کرده اند که انسان را از ظلمات جهل نجات داده و یکی از عوامل تقرب به خلوت حق می باشد.

عرف، دشمن همیشگی (( عقل )) را (( دل )) انگاشته اند و جدال مستمر و پیوسته آنان را ناگزیر دانسته و مباحثه میان آن دو را اینگونه نگاشته اند : 

دل گوید : عشق آورده ام .

عقل گوید : عشق ! عشق چیست ؟

دل : مفهوم بودن است !

عقل : بودن ، بودن برای چه ؟ به کجا ؟

دل : به آن بالا !

عقل : تا آسمان ها ؟

دل : خیلی بالاتر، تا خلوت خاص حضرت عشق !

عقل : چه خوب، من هم می توانم بیایم ؟

دل : تو، نه ! ولی اگر خود را فراموش کنی، با بال های ( ع ) و ( ش ) و ( ق )، آری !

عقل : چگونه ؟

دل : (( ع )) عبیر است ، نسیم دلنواز روح، عطر دلنشین، ایمان به حضرت دوست است،  عالم معناست، عینیت است، عهد است، عدم است، نیست شدن است و دوباره هستی یافتن !

عقل : این همه معنا دارد ؟

دل : هر کدامشان دنیایی اند، مرحله ایی اند، بوی عطر و عبیر را می شنوی، علاقه مند می شوی، بعد باید دل بکنی، اگر عالم معنا را می خواهی، باید نیست شوی، فنا شوی و بعد (( عندالله ((

عقل : خب، ( ش ) چیست ؟

دل : (( ش )) شیرینی آشنایی است، شهد است، شهادت است، شراب است، سپس، شکر، شمشاد است، قامت بالای دلبر است، شقایق است، شوق است، شوق به معشوق را می خواهی، شراب عشقش را بنوش ! آن گاه قول دوستی با تو می بندد. یعنی، همان (( ق ))، قول الهی، قسم الهی، قلم است و قلم، صنع کردگار است، همه هستی،  قدرت رب جلیل است، قاعده هستی است، قامت یاز است، قول دوستی است، آن چه همه محتاج آنیم، قسط است، عدالت است، که عاشق به معشوق می رسد، می بینی ! (( ع )) و (( ق )) یکی اند و (( ش )) شرح این دو است، همه یکی اند، همه عشق اند ! یعنی، بالاترین!

عقل : بالاتر هم هست ؟

دل : آری بالاتر هم هست؛ دوست داشتن !

عقل : آن دیگر چیست ؟

دل : دوست داشتن با (( د )) آغاز می گردد، دعای سحرگاهی است، دعوت به دیدار است، دل پر درد است، دیدگانت سرریز خون می شود، دیوانه باید بشوی، دیگراز عشق گذشته ای! بعد، می رسی به(( و )) او واحد است، حضرت عشق ! واجب الوجود از اسماء اوست، وادی درد است، اگر عاشقی ! وارث مهربانی است، اگر دل بدهی. وصف زیبایی، وصل عاشق و معشوق است، خیال سبز دوست داشتن است. 

 اما، (( س)) :

یعنی، سبحان الله بگویی، سو گند یاد کنی و سبوی نفس را بشکنی آن گاه ساغر عشق را نوش کنی و ساقی مجلس مستان شوی سپس سالک راه شوی، تا ... چکاد هستی. سجاده نمازت را پهن کنی سرشار از عشق شوی و سرشک تا سراج راه شوی و سرمد بمانی. آن گاه سروش آسمانی را به سرور، در دل می شونی سپس، سزاوار پرستیدن، اگر سفال تنت را در راه دوست بشکنی !

آن گاه می رسی به (( ت))

(( ت )) یعنی ، تبارک الله به سویت می نگرد !

اگرتباه کنی نفس ات را ، سپس تارج رفتن دلت را با کجاوه عشق شاهد باشی .

اگر تجسم عینی عاشقی شوی ، تپش دلت را می شنوی که تمثیل عشق شدی !

سپس میرسی به (( د )) ، همان که :

داغ درد و دریغ بر پیشانی دل دارد، از دوری دلبر !

اگر حضرت عشق دستی بر دلت کشید، درخشش نور را در دل می بینی !

سپس دف زنان و سماع کنان به دیار دلبر که همان دهکده دلدادگی است، گام می گذاری !

آن گاه می رسی به (( الف )) 

 قامت دوست؛ در این لحظه باید با اخلاص، احرام بپوشی !

و اعتکاف پیش گیری آن گاه حضرت عشق اجابتت می کند، و این لطیف ترین اجر توست !

سپس انجیل به دست می نشینی و افطار خود را با یک لقمه اغماض باز می کنی .

وقتی رسیدی به (( ش ))یعنی ، نیمه راه را آمدی، آن زمان است که ؛ شاهد شکر دهان و شاعر شکر گفتار می شوی و شاکر به درگاهش و شایسته زیستن با عشق اگر شتابناک و شوقمند در تعالی روح بکوشی . و شراب بی خویشی را نوش کنی و شرح دلدادگی خود را بیان ، که شرط عاشقی همین است !

پس می بویی ، شمیم شوقناک عشق را و دلت ، شرحه شرحه می گردد، در شوق دیدار دلبر . در این لحظه است که ، شبیه حضرت عشق می شوی !

دوباره می رسی به (( ت )) ، از آن رد شو که قبلا برایت گفته ام.

ولی (( ت)) آمده است که به تو بگوید: 

با توکل تلاش کن ! 

ولی تسلیم باش ! 

بالاخره می رسی به آخر کار؛ یعنی ، (( ن )) تا دوست داشتن ! کامل شود.

نادم باشی از لغزش هایت، ناجی خواهد آمد، یعنی، نور نجات بخش سپس نکهت شبنم و پاکی را می بویی! و نگاهبان حضرت عشق می شوی و عمری به نیایش یار می پردازی و آن گاه ندیم عشق می شوی و در آخر جوهر هستی را نوش می کنی و همه وجودت حضور سبز او می گردد و لاغیر !

دل، لحظه ای سکوت کرد و روی به عقل کرد و گفت :

اینجا خلوت خاص حق است، دیگر جای تو نیست !

دیگر تو، توان فهمیدن، حتی شنیدن آن را نداری، باید بروی دنبال کارت، پی همان استلال های چوبین !

عقل با دلخوری سر به پایین انداخت و در حالی که انگشت حیرت به دندان می گزید رفت تا در بستر زمین، یقه یک فیلسوف نهیلیسم را بگیرد !

دل طربناک و تراخوان به سوی (( پژواک رنگین کمان )) پر گشود تا سر سفره دوست، لقمه نور نوش کند!

هلن کلر، عقل را به دانایی تعبیر کرده و بسیار زیبا می سراید :

دانایی قدرت است، نه !

دانایی سعادت است.

چرا که دانایی ، دانشی گسترده و ژرف، شناخت هدف های راستین از دروغین و پدیده های والا از مفاهیم پس است !

پائولو کوئلیو  ثمره عقل را  خوب فکر کردن می داند و از قول کنفوسیوس چنین می گوید :

خوب فکر کردن یعنی، بدانی چگونه از ذهن و قلب، از نظم و احساس استفاده کنی، وقتی چیزی را بخواهیم، زندگی ما را به طرف آن راهنمایی می کند. اما، از راه هایی که انتظارش را نداریم. خیلی پیش می آید که گیج بشویم، چون این راه ها ما را به شگفت می آورند و فکر می کنیم در مسیر اشتباهیم !

برای همین می گویم :

بگذار احساست تو را راهنمایی کند، اما، برای ادامه این راه، نظم داشته باش ! 

پس دانستیم، اندوه که مولود رنج است، برای ساخته شدن روح آدمی و تقرب به خداوند ضروری است.

اما گفتیم :

رنج هایی که تقدیر و خواست خدا باشد، نه رنج هایی که به دست خودمان برای خویشتن به وجود می آوریم، اما چه کنیم که کمتر دچار اشتباهات و در نهایت در برابر اندوه و رنج ها، ساخته شویم ؟ چه کنیم تا از آن هایی نباشیم که به فرزندان فرداهایمان بگوییم : 

ما را زندگی ساخت ، خدا کند شما را اندیشه بسازد 

و این مهم را بدانیم که :

جوان بودن، عذر موجهی برای اشتباه کردن نیست !

زیرا ؛ گاه نخستین اشتباه،  آخرین اشتباه زندگی مان می گردد

آنتونی رابینز با بیانی فهیم می گوید :

موفقیت، نتیجه تشخیص درست است، تشخیص درست نتیجه تجربه است، تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است. اما چگونه می توان از تشخیص نادرست پرهیز کرد ؟ 

خداوند در سوره ( زمر ) آیه 17 پاسخ می دهد :

آن بندگان را به رحمت من بشارت ده که چون سخنان را بشنوند نیکوترین آن را عمل کنند. آنان هستند که خدا آن ها را به لطف خاص خود هدایت فرموده است و هم آنان به حقیقت، خرمندان عالمند! 

فقط مشورت !

شادکام، انسانی است که در همه امور با فرزانگان به مشورت می پردازد که طبعا در این مسیر حرکت کردن حرکت در بستری است که انسان طعم خوشبختی و نیکبختی را حتما می چشد، اما به راستی فرق بین انسان خوشبخت و انسان بدبخت چیست ؟

در یک کلام !

خوشبخت ، کسی است که از دیگران عبرت گیرد 

و بدبخت ، کسی است که مایه عبرت دیگر گردد! 

پس مشکلات قسمت دور را که (( مشکلات خود ایجادی )) می نامیم می توانیم با تفکر و مشورت و اندیشه توام با عمل و در بستر تلاش، توکل، تسلیم و بر سه پایه: امید، ایمان و عشق بنا نهیم که یقینا شاهد مقصود را به آغوش خواهیم کشید و معضلات خود را رفع خواهیم نمود.

ظریفی گوید: اگر (( م )) مشکلات را برداریم، می شود ؟! (( شکلات ))

ببینید ! پس آنقدرها هم سخت نیست، اما یک چیز مهم را فراموش نکنید !

در هندسه نزدیک ترین فاصله بین دو نقطه، خط راست است، اما در زندگی دورترین فاصله بین دو نقطه، خط راست است و همیشه دو راه وجود دارد، یکی از آن ها، آسان و تنها پاداشش این است که آسان است. و راه دیگر سخت اما پاداشش نیک فرجامی است! 

طبعا پاک اندیشان و راست قامتان در زندگی چون بر بستر عقیده و حقیقت حرکت می کنند، رنج های بی شماری را تحمل خواهند کرد که دراین میان یکی از رهیافت های نجات و آرامش ما،  دعا است !

جان کلام :

یکی از دلایل حیات و مهمترین وظیفه ما در این جهان

 تلاش در کسب و افزایش عقل و دانایی است ! 

ماخذ: اینترنت 


 
comment نظرات ()