body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

دوستي
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
 

دوستي

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند.

يكي به ديگر سيلي زد، دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي بر روي شن نوشت :

امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد.

آنان به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام بگيرند.  ناگهان دوست سيلي خورده، به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. او بر روي سنگ نوشت،

امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد.

دوستي كه او را سيلي زده و نجاتش داده بود، پرسيد، چرا موقعي كه سيلي ات زدم، بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي؟

دوستش پاسخ داد:

وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. و وقتي به تو خوبي مي كند، بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند


 
comment نظرات ()