body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

نسخه اي براي خودم
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٥
 

کريستوفرد انتوني

مردي در پياده رو، روي پل رودخانه شرقي در نيويورک با ذهني بسيار مغشوش قدم مي زد. در واقع بيش ازاين ها آشفته بود خيال خودکشي داشت در نظر داشت از حفاظ پل بالا برود و خود را در آب بياندارد .زندگي به نظرش خالي و پوچ و بي معنا مي رسيد .احساس مي کرد که نويسندگي که ده ها سال زندگيش را وقف آن کرده بود پوچ است و ارزشي ندارد. در زندگي اش واقعا چه کرده بود؟

همان طور که ايستاده بود و به تاريکي و چرخش آب خيره شده بود و مي کوشيد شهامتش را جمع کند و کار را به پايان برساند صدايي هيجان زده فکرش گسيخت.

زني جوان گفت: ببخشيد متاسفم که مزاحم خلوتتان شدم شما کريستوفرد انتوني نويسنده نيستيد؟

مرد با بي تفاوتي به تصديق سر تکان داد.

 اميدوارم که اشکالي نداشته باشد که حضورتان آمدم فقط مي خواستم بگويم کتاب هاي شما چه تحولي در زندگي من پديد اورده است! کمکم کردند تا به مدارج بالايي برسم، فقط مي خواستم از شما تشکر کنم.

 آنتوني گفت: نه عزيز من اين من هستم که بايد از شما تشکر کنم، و چرخيد و پشت به رود کرد و به سوي خانه اش راه افتاد.

 تفسير: کار نيک کردن خرج چنداني ندارد .نيکوکاري لزوما عملي پر آب و تاب و قهرمانانه نبايد باشد. اثر يک کلام ساده خوب و يک تعريف مي تواند راه درازي را بپيمايد، درازتر از آن چه که ما مي دانيم. گاه حتي مي تواند ناجي يک زندگي باشد.

 


 
comment نظرات ()