body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

يکی بود يکی نبود
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
 

بزرگ ترین آرزو برای همه


روزگاری در دهکده ای بسیار کوچک در هند، زنی فقیر ولی مومن زندگی می کرد. او خدای ویشنو را می پرستید، خدایی که مسوولیت نگه داری از تمام آقرینش را بر عهده دارد. هر روز صبح، قبل از انجام هر کاری، مراسم دعا را جلوی مجسمه کوچکی از خدای ویشنو که در خانه داشت انجام می داد. او مقداری گل و میوه و عود خوشبو تقدیم مجسمه می کرد. سپس مجسمه را می شست و لباس تنش می کرد. برایش سرودهای مذهبی در باره عشق و حق شناسی می خواند. همان طور که آن زن خدایش را به این طریق نمادین ستایش می کرد، قلبش آکنده از خوشی و شگفتی می شد.

روزی خدای ویشنو که از پرستش آن زن تحت تآثیر قرار گرفته بود، تصمیم گرفت که جلوی او ظاهر شود.آن زن از دیدار خدای خود بسیار شاد شد و از آن معجزه، چشمانش پر از اشک شوق گشت.

خدای ویشتو به آن زن مومن گفت:

 من از این پرستش و پشتکارت خوشحالم. تصمیم گرفته ام که در عوض، هدیه ای تقدیمت کنم. هر آرزویی که داری بگو تا برآورده کنم.

آن زن آن چه را که می شنید باور نداشت. چه خوشبختی حیرت آوري! فکرش با سرعت تمام به کار انداخت، چی باید بخواهم؟

 پولدار شدن؟

فرزندان زیاد و سالم؟

خانه ای بزرگ و مجلل؟

آن زن آن قدر مشغول تصمیم گرفتن در باره چیزی که بیشتر از همه آرزویش را داشت، بود که تقریبآ فراموش کرد خدای ویشنو هم چنان منتظرش ایستاده است. آن زن خواهش و تمنا و با صدایی لرزان گفت:

خدای من، اجازه می دهی که مدت بیشتری درباره آرزویم فکر کنم؟ الان اصلآ نمی توانم تصمیم گیری کنم. خدای ویشنو با لبخندی مهربان جواب داد:

هرچه قدر که بخواهی به تو فرصت می دهم. و سپس ناپدید شد. آن زن مدتی همان جا مات و مبهوت ایستاد.

 چه کار باید می کرد؟

چطور می توانست چنین تصمیمی بگیرد؟

او تصمیم گرفت عقیده دوستانش را نیز بپرسد. امکان داشت فکر آن ها بازتر باشد و بتوانند پیشنهاد خوبی به او بدهند.فردای آن روز، تمام دوستانش را به خانه دعوت نمود و از آن ها سوال کرد:

تنها آرزویش چه چیزی باید باشد؟

 دوست اولی اصرار داشت: ثروت بخواه. اگر پول داشته باشی، می توانی هر چه که دلت می خواهد بخری.

دوست دیگرش با اعتراض گفت: نه، ثروت نخواه. اگر سلامتی نداشته باشی، پول به چه دردت می خوره؟ هرگز نخواهی توانست از پولت لذت ببری. من عقیده دارم سلامتی را انتخاب کنی.

دوست سومی با قاطعیت گفت: سلامتی مشخص نیست باید آرزوی عمری طولانی بکنی، نه این که فقط سلامتی بخواهی. از خدا آرزوی عمری طولانی کن. همسر آن زن مومن که خودش آن چنان مومن نبود و از مسائل معنوی زیاد سررشته نداشت به گفتگوی زنان گوش داد.

او با طعنه و عصبانیت گفت: تمام دوستانت احمقند.

اگر این خدا گفت که تو می توانی هر چه را که بخواهی آرزو کنی، پس آرزو کن هر آرزویی که داری بر آورده شود. در تمام این مدت زن با دلهره به همه این پیشنهادات گوش کرد، ولی با وجود این، هیچ کدام از آن ها به دلش ننشست. هفته ها سپری شد و تمام فکر آن زن معطوف به این مسئله بود که از خدای ویشنو چه بخواهد. این وضعیت آن قدر فکر او را مشغول کرده بود که بدون این که خودش متوجه باشد، دیگر صبح ها جلوی مجسمه خدای ویشنو مراسم دینی را اجرا نمی كرد، کاری که در تمام طول عمرش انجام داده بود. او دیگر به فکر این نبود که چقدر خدایش را می پرستد. او دیگر برای خدایش سرودهای مذهبی نمی خواند. تمام فکر و ذکرش درباره این بود که از خدایش چه بخواهد. به زودی آن خوشی که در قلب خود داشت از میان رفت، حتی عشق او به ویشنو داشت کم کم محو می شد. بالاخره روزی رسید که آن زن حس کرد آخرین ذره لذت درونی از روحش زدوده می شود. با وحشت تمام رو به روی مجسمه زانو زد، از ته قلب شروع به دعا خواندن کرد:

آه خدای ویشنو! کمکم کن. تو به من قول دادی که هر آرزویی داشته باشم برآورده می کنی و از من پرسیدی چه آرزویی دارم. ولی من قادر نیستم تصمیم بگرم. بد تر از همه این که به هیچ چیز دیگری نمی توانم فکر کنم. از تو تمنا دارم به من بگویی چه آرزویی بگنم؟

قبل از این که دعای زن به پایان برسد، خدای ویشنو با تمام ابهتش جلوی او ظاهر شد و با لبخندی گفت:

فکر می کردم هرگز این سوال را نخواهی کرد. این آرزویی ست که باید از من می کردی: از من بخواه که خوشبخت باشی، بدون در نظر گرفتن این که چه چیزی به دست می آوری یا از دست میدهی.

زن سرش را خم کرد و متوجه عمق خردمندی گفتار خدای ویشنو شد. سپس همان آرزو را کرد و خدای ویشنو نیز آرزویش را برآورده نمود. بعد از آن، هر روز زندگی اش را با خوشی و صفا گذراند، او تا ابد خوشبخت بود.




 
comment نظرات ()