body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

يك جرعه حكمت
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥
 

يك جرعه حكمت

آن‏گونه كه يك باغبان، بوستان هاى سرسبز و گل هاى شاداب تربيت‏مى‏كند، و آن‏گونه كه يك كشاورز نمونه، مزرعه خود را به بهترين صورت‏مطلوب در مى‏آورد، و آن‏سان كه يك اسب‏سوار، اسب خودش را به حركت هاى مناسب و بجا و انعطاف پذيرى در مواقع مختلف و لازم، عادت مى‏دهد، انسان هم بايد به عنوان باغبان دل و جان، به «تربيت‏خويش‏»بپردازد.

آن چه در فرهنگ دينى ما به نام «تاديب نفس‏» مطرح است، همين‏ادب كردن و تربيت‏خويشتن است.

مگر هميشه بايد به ديگران تذكر داد؟ خودمان كه محتاج‏تريم.

مگر هميشه بايد به كار و رفتار اين و آن دقت كرد و خوب و بد راشناخت و تذكر داد و داورى كرد؟ خودمان هم بى‏نياز از تذكر يا «ارزيابى‏خويش‏» نيستيم.

به يك نمونه از روش هاى تعليمى و خودسازى از زبان حضرت على‏عليه السلام‏دقت كنيم كه فرمود:

كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك‏ 

براى نشان دادن اين كه خودت را ادب و تربيت كرده‏اى، همين كافى‏است كه از آن چه در ديگران بد و ناپسند مى‏دانى، اجتناب و پرهيز كنى.

عجبا!... اين حرف را سعدى هم به بيانى ديگر، از قول لقمان حكيم چنين‏آورده است:

لقمان را گفتند: ادب از كه آموختى؟

گفت: از بى‏ادبان! هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، ترك آن را برخودم لازم ديدم.

حال، مى‏توانيم به خودمان نمره و امتياز بدهيم:

 آيا واقعا از آن چه در ديگران زشت و ناپسند مى‏دانيم، پرهيز مى‏كنيم؟

مثلا اگر كسى به ما بى‏اعتنايى كند، يا پشت‏سر ما حرف بزند، يا نوبت ما را غصب كند، ناراحت مى‏شويم و اگر در ايام امتحان يا هنگام مطالعه، كسى‏مزاحم ما شود، او را بى‏فرهنگ و بى‏تعهد مى‏دانيم.

 خودمان چگونه‏ايم؟

آيا مواظبيم كه نسبت‏ به ديگران بى‏احترامى و بى‏اعتنايى و غيبت و حق‏كشى و مزاحمت نداشته باشيم؟

 مراعات اين، نشانه «ادب‏» از ديدگاه حضرت على‏عليه السلام است.

اگر صفتى ناپسند است، در همه و از همه زشت است، حتى اگر در خودما باشد.

مگر ما با ديگران چه فرقى داريم؟

برخورد «كريمانه‏» با ديگران، مرتبه‏اى والاتر از كمال روحى را نشان‏مى‏دهد ونشانه عظمت ‏روحى وهمت ‏بلنداست و اين يك‏«هنر بزرگ‏»است.

 هنر آن نيست كه بدى را با بدى، تندى را با تندى و خشونت را بارفتارى خشن‏تر، پاسخ دهى.

اگر «ظرفيت روح‏» و «كرامت نفس‏» داشتى و توانستى پرخاش ها وخشونت هاى ديگران را با «متانت‏» و «نرمش‏» جواب دهى، آن گاه لذت‏پيروزى بدون لشگر و ياور را خواهى‏چشيد و عقب‏نشينى حريف‏ را خواهى‏ديد.

  

امام سجادعليه السلام از خدا توفيق مى‏طلبد كه در برابر نيرنگ‏بازى و فريب كارى ديگران، خيرخواهانه برخورد كند و با آنان كه كناره‏گيرى و جدايى پيش مى‏گيرند، احسان و نيكى كند و به محروم‏كنندگان بخشش‏كند، با قطع رحم كنندگان صله رحم داشته باشد، نسبت ‏به كسانى كه او را«غيبت‏» مى‏كنند، ياد نيكو داشته باشد و به جاى افشاى عيوبشان،خوبي هايشان را بازگويد، از خوبى‏ها تشكر كند و از بدي ها چشم بپوشد . 

اين، همان برخورد «كريمانه‏» است كه هنر مردان بزرگ و روح هاى‏متعالى و جان هاى پاك شده از غرور و منيت است و روح معاشرت زيبا درجامعه مكتبى است.

 اگر كسى به تو بى‏مهرى و بى‏اعتنايى كرد، يا از تو به احترام ياد نكرد، ياخوبي هاى تو را ناديده گرفت، هم مى‏توانى بى‏اعتنايى و بى‏حرمتى و ناسپاسى كنى، كه همان «مقابله به مثل‏» است و از همه كس بر مى‏آيد، هم مى‏توانى ضعف و خطاى او را ناديده بگيرى، احترام كنى، خوبي هايش‏را بگويى و تقدير كنى، كه اين رفتار، «برخورد كريمانه‏» و يك «هنر» است.

 اين است كه مانند يك تابلوى هنرى، جاودانه‏مى‏درخشدوماندگاراست. 

نقادى خويشتن

كيست كه بى‏عيب باشد؟ و كيست كه خود را بى‏عيب بداند؟

آيا شگفت نيست؟ چشمى كه در ديگران صدها عيب مى‏بيند، عيوب‏خويش را يا نمى‏بيند، يا نمى‏خواهد ببيند. اين «حب نفس‏» است كه چنين‏ كوردلى براى آدمى پديد مى‏آورد.

 كلامحبت چنين است و علاقه‏مندى به هر چيز، انسان را «كر» و «كور»مى‏كند تا ضعف ها و عيوب آن را نبيند و نشنود.

 حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله فرمود:

خوشا آن كه پرداختن به عيوبش، او را ازعيوب ديگران باز دارد.

 با نگاه و ديده‏اى كه به نقادى و ارزيابى ديگران و حرف ها خصلت ها وعملكردشان مى‏پردازى، به خويش هم بنگر. اگر آن چه را در ديگران، ناپسند و زشت مى‏شمارى، در خودت نبود، خدا را شاكر باش. و الا اگر همان‏عيب و نقص را خود داشتى...

راستى، داستان طعنه زدن سير به پياز را در شعر «پروين اعتصامى‏»خوانده‏اى؟

 عادت كرده‏ايم كه عيب خود را نبينيم، يا براى آن محملى پيدا كنيم.اين گريز از واقعيت است. شجاع كسى است كه با صراحت آينه، صادقانه‏برخورد كند و خود را فريب ندهد و سر وجدان خويش كلاه نگذارد!

بزرگان، دشمنى را كه عيب تو را بگويد، بهتر از دوستى دانسته‏اند كه آن ‏را پنهان سازد چرا اين كار را خودمان نكنيم؟

 تشكيل يك جلسه جدى و محرمانه براى «انتقاد از خويش‏» چه عيبى‏دارد؟

انسان عيب‏دار اگر به چاره بينديشد و بيمار به فكر درمان بيفتد، بهتراز پرده‏پوشى بر عيوب و كتمان درد است.

 بد، بد است، چه از ما و چه از ديگران.

و... عيب هم، زشت است، چه در ما و چه در ديگران.

هم چشم گشودن به روى «عيب خويش‏» فضيلت است،

هم چشم بستن به روى «عيب ديگران»‏.

 به فرموده حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله: انسان آن قدر عيب دارد كه پرداختن به ‏آن ها او را مشغول به خود سازد و به عيب جويى ديگران نپردازد! اما دشوارى ‏كار در اينجاست كه انسان عيب خود را هنر مى‏بيند و توجيه‏گر ضعف ها وكاستي هاى خويش است.

 راستى... چه بايد كرد؟

نشست و برخاست ‏با خبرگان عيب شناس و بصير كه حساس و دقيقند، مى‏تواند آينه‏اى باشد كه كاستي هاى ما را به ما بنمايد. اگر اهل دقت ‏باشيم، گاهى اشاره‏ها، كنايه‏ها، نگاه‏ها و برخوردهاى اهل نظر و محاسبه، حامل‏«پيام‏» است و مى‏تواند «خط ‏» بدهد.

چه عيب دارد كه از دوستانمان بخواهيم عيوب ما را به ما تذكر دهند؟

نه از روى كين، بلكه با انگيزه تذكر و خيرخواهى،

نه به قصد ويران كردن، بلكه با هدف ساختن،

نه پيش ديگران و به قصد رسواسازى، بلكه خصوصى، در گوشى، برادرانه، دلسوزانه و اصلاحگرانه!

 نه به عنوان ضربه، بلكه به صورت «هديه‏». آن گونه كه امام صادق‏عليه السلام‏مى‏پسنديد و توصيه مى‏فرمود.

اين جاست كه «جهادى عظيم‏» لازم است و گذشتى فداكارانه از دو سوى:

يكى آن كه تذكر مى‏دهد، ديگرى آن كه تذكر مى‏شنود.

 جز انسان هاى با شهامت، كسى حاضر نمى‏شود كه خويشتن را درمعرض نگاه هاى نقاد و كنجكاو قرار دهد و نتيجه را هم، هر چه بودبپذيرد! و جز انسان هاى ارزشى، كسى حاضر نمى‏شود كه به قصد خدمت ‏به‏دوست، بدون مجامله و كتمان و مداهنه، خطاهاى دوست صميمى‏اش رابگويد.

  

راستى كه يافتن چنين دوستانى دشوار است، و « تداوم دوستى‏» با اين اوصاف، دشوارتر


 
comment نظرات ()