body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

چگونه بايد آموخت ؟
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥
 

كاش دانسته بودم چگونه زندگي كنم يا كسي را يافته بودم كه روش زندگي را به من تعليم دهد !

تئودور پاركر

چگونه باید آموخت؟ 

مولانا مي فرمايد:

آدمي فربه شود از راه گوش              

جانور فربه شود از راه حلق و نوش

اما چگونه بياموزيم ؟

جواني نزد سقراط آمد و گفت : مي خواهم فلسفه را از تو بياموزم .

سقراط گفت: با يقين آمدي ؟ جوان گفت : بلي !

آن گاه سقراط جوان را به كنار حوضي آورد و گفت: سرت را داخل آن كن، جوان سرش را داخل حوض كرد، لحظاتي بعد، سقراط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت، دقايقي چند كه جوان داشت خفه مي شد و دست هاي خود را به نشانه تقلا حركت مي داد، سقراط گردن او را رها كرد!

جوان نفس نفس زنان سر خود را بيرون آورد و علت اين كار را از سقراط پرسيد، سقراط جواب داد:

در آن لحظات با تمام وجود چه چيزي را طلب مي كردي؟

جوان گفت: فقط هوا را طلب مي كردم و بس !

سقراط گفت: حال به خانه برو و فكر كن اگر به مرحله اي رسيده اي كه فلسفه را نيز اين چنين با تمام وجود خويش طلب كني، آن گاه بيا تا فلسفه را به تو بياموزم !

اين بهترين تمثيل است براي چگونه آموختن! آيا ما براي آموختن به اين مرحله رسيده ايم؟

 عرفا گويند :

اهل دل را دو خصلت باشد :

دل سخن پذير

سخن دل پذير

خود را در اين جمله پيدا كنيد. كدام يك هستيد؟

 سقراط بر اين باور است كه در آن پگاه سبز و وهم آلود كه حضرت دوست انسان را آفريد، روح او را هم چون سيبي از وسط به دو نيم كرد و به اين دنيا فرستاد و به همين دليل است كه انسان ها در اين دنيا پيوسته به دنبال نيمه گمشده شان مي گردند.

اما، نيمه گمشده ما آن چنان كه از نامش پيداست، نيمي از وجود خود ماست كه با رسيدن به آن كامل مي شويم. نيمه گمشده ما مي تواند انسان هاي انگشت شماري باشند، مانند: پدر، مادر، برادر، يك دوست، هم چنين مي تواند اشيايي باشند، مانند يك قلم، يك عكس، يك كتاب، يك دست نوشته و حتي مي تواند غير ملموس باشد، مانند: يك آرزو، يك ايده، يك آرمان، يك خاطره ي معطر و خلاصه هر چيزي كه اتصال او به ما و ما به او، حضور انسان را متعالي و لبريز و سرشار از بودن سبز و شعفناك خداي گونه خويش نمايد .

به بياني ديگر : نيمه گمشده ما همان قلب ما مي باشد كه بيرون از بدنمان مي تپد.

دقت كنيد !

اگر در مناطق شمالي كشورمان، محل تلاقي رود به دريا را خوب نگاه كنيد، رود پس از طي مسافتي با جوش و خروش خاصي حركت مي كند و وقتي به دريا مي ريزد، آرام و بي صدا مي گردد. آن نقطه تلاقي را كه رود به دريا مي ريزد را خوب نگاه كنيد! به شكل مبهمي زيباست! زيباست و وهم انگيز !

رود را كودكي هاي دريا مي گويند، زيرا هميشه داراي سر و صدا و بازي گوشي هاي خاص كودكان است.  وقتي اين كودك بازي گوش پس از طي طريق ها و برخورد با موانع و سنگلاخ ها پخته مي گردد و به دريا تبديل مي گردد، مانند انساني كه به بلوغ فكري كامل رسيده ديگر از آن طغيان ها و شيطنت ها خبري نيست.

رود بعد از رسيدن به دريا و به آغوش كشيدن و محو شدن در آن ديگر فغان و ضجه قبل را ندارد، مانند : كودك گمشده اي كه بعد از سال ها فراق به آغوش مادر مي پيوندد و با تمام حضور خويش مادر را به آغوش مي كشد.


 
comment نظرات ()