body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

چگونه می توان اثرگذار و کامیاب بود؟
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
 

 مدیریت استراتژیک در سطح فرد و اصول بنیانی را که می توانند موجب تغییر در فرد به منظور دستیابی به کامیابی در زندگی شوند، مبحثی بود که خانم فرشته امین کارشناس آموزشی و توسعه منبع انسانی سازمان مدیریت صنعتی، در خانه مدیران سازمان و در حضور جمعی از مدیران این نهاد مطرح کرد .

وی با اشاره به دستاوردهای پژوهشی 25 ساله ای که دکتر «استیفان کاوی» مدرس رهبری و مدیریت داشته است  افزود:

او در کتاب خود با عنوان هفت عادت مردمان مؤثر می نویسد با وجودی که برای اهداف خود برنامه ریزی لازم را داشته ام و به موفقیت بزرگی رسیده ام، اما این موفقیت را به بهای از دست دادن زندگی شخصی و خانوادگی خود  بدست آورده ام .

به گفته سخنران دکتر کاوی با ذکر مثالی در مورد فرزندش که نگران موفقیت او بوده، درمی یابد که برای تغییر شرایط او باید ابتدا ازخود آغاز کند و نحوه ادراک خود را تغییر دهد .

مابقی را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

بنابراین باید الگوی ذهنی یا ( PARADIGM ) خود را تشخیص می دادیم . با مطالعه دقیق متون و مقاله های 200 سال گذشته در مورد موفقیت احساس کردم مطالبی که پس از جنگ دوم  جهانی نوشته شده اند، بیشتر ظاهری بوده و راه حل های آنی برای مشکلات ارائه می دهند طوری که به نظر می رسد مشکل حل شده است اما در اصل مشکل دست نخورده و به صورت مزمن باقی مانده است و پس از مدتی دوباره  ظاهر می شود. راه حل هایی چون :

  • نگرش مثبت 

  • ارتباطات موثر 

  • بیاندیشید و ثروتمند شوید 

  • اخلاقیات شخصیت (PERSONALITY  ETHICS ).

 بقیه ماجرا در ادامه مطلب ... 


اما به عکس مطالبی که طی 150 سال قبل در باره افراد موفق و رمز موفقیت آن ها نوشته بود تاکید بر اصول اساسی و بنیانی چون :

 درستی، صداقت، تواضع، فروتنی، اعتدال، رشادت، وفاداری، صبر، تلاش، عدالت

یعنی صفات اخلاقی یا اخلاقیات منش (HARACTER  ETHICS).

با این آگاهی،دانستیم که باید ویژگی های شخصی فرزندمان را بپذیریم و نحوه نگرش خود را نسبت به او تغییر دهیم. یعنی به جای این که او را تغییر دهیم و از او حمایت کنیم، سعی کردیم از او دور شویم و به او به عنوان فردی  مستقل و متکی به خود نگاه کنیم. پس از چند سال شاهد ترقی و پیشرفت فرزندمان بودیم چه از نظر تحصیلی و چه اجتماعی. پیام ما به پسرمان این بود که :

« تو نیاز به حمایت نداری و خود می توانی ازعهده مشکلات برآیی »

سخنران ادامه داد، کاوی در کتاب خود نتیجه می گیرد که ویژگی های شخصی، مهارت های ارتباطی و تحصیلی، شخصیت، تفکر مثبت، سودمند و برای موفقیت ضروری هستند اما در درجه اول نیستند. آن چه با ارزش تر است این است که افراد را از طریق استراتژی های اثرگذاری وادار کنیم تا بهتر کار کنند و هم دیگر را دوست بدارند. در ارتباطات اجتماعی در رابطه با مدیر، همکار، همسر و یا دوست باید صداقت داشته باشیم و آن چه که واقعا هستیم، باشیم و خوبی ذاتی است که به روش ها حیات می بخشد. اگر می خواهید کارمندی شایسته داشته باشید خود با دلسوزی با او رفتار کنید و یا با کارمندانتان همیشه طوری برخورد کنید که دلتان می خواهد آن ها با مشتریان شما برخورد کنند.خانم امین افزود، مهمترین بینشی که از تجربیات ادارکی می توان بدست آورد در محدوده تغییر الگو است. تا الگوهای قدیمی شکسته نشوند، نمی توان الگوهای جدید را جایگزین کرد. «توماس کو»، اهمیت تغییر الگوی ذهنی (PARADIGM SHIFT) را در کتاب خود با نام ساختار انقلابات علمی این گونه تعریف کرده است:

هر جا تغییرات اساسی در علم و جامعه پدید آمده است، حاصل تغییر الگوی ذهنی افراد در آن زمان بوده است

مثلا  دنیای علم با فرضیه «انیشتین» دچار تغییر شد و گالیله ثابت کرد که زمین به گرد خورشید می چرخد یا الگوی حکومت سلطنتی جای خود را به حکومت جمهوری سپرد و کشورهای زیادی با اتکا به نیروی مردمی خود رشد کردند. تغییر الگوی ذهنی بسیار آهسته، زمان بر و مشکل انجام می شود تنها اگر بحران یا اتفاقی به صورت ناگهانی رخ دهد باعث تغییر سریع الگوی ذهنی می شود. بسیاری از افراد در زمان بروز بحران، یک باره نگرششان درباره چیزی که مورد تهدید قرار گرفته اند تغییر می کند. البته موقعیت هایی چون  پدر یا مادر شدن، دست یابی به سمت مدیر شدن نیز باعث تغییر نگرش می شود.

ممکن است سال ها برای ایجاد  تغییر در نگرش خود تلاش کنیم اما موفق نشویم زیرا اگر هدف ما تغییر اساسی باشد اما الگوهای ذهنی و قالب های فکری خود را تغییر ندهیم، هیچ تغییر عمده ای حاصل نمی شود. برای کامیاب شدن باید الگوهای ذهنی خود را با اصول انصاف، عدالت، کرامت انسانی، راستی و صداقت هماهنگ سازیم. نباید فراموش شود که برای حل مشکلات نمی توانید آن ها را در همان سطحی که ایجاد شده اند حل کنید بلکه  به  گفته «انیشتین» « باید بامشکلات ازسطح بالاتری برخورد کنید». منظور ازسطح بالاتر، سطح اصول ثابت و ماندگار است .بسیاری ازمشکلات دنیا ناشی از آن است که می خواهیم مسایل را از طریق ایجاد تغییر در دیگران حل کنیم و حل مسایل را در خارج از خود و در تغییر یا حذف دیگران جستجو کنیم. راه رشد و بهبود را باید از خودمان شروع کنیم. راه حل تمام مشکلات در درون ما وجود دارد .

ویژگی های افراد کامیاب وتاثیرگذار

خانم امین در این بخش از سخنان خود به عادات و منش هایی که در وجدان ناخود آگاه هر انسان وجود دارد اشاره کرد وگفت : تمام اصول ماندگار در تک تک انسان ها وجود دارد تنها باید غبارزدایی و به عادت یا منش تبدیل شوند و افراد موفق و کامیاب این کار را انجام داده اند و اصول ماندگار را به کار گرفته اند .

نخستین منش افراد کامیاب این است که اثرگذار یا PROACTIVE هستند. یعنی فراترازACTIVE  هستند. افراد اثر گذار، آینده ساز هستند و آینده را شکل می دهند. انسان های اثر گذار، آزادی انتخاب دارند و برای کارهای خود قبول مسوولیت می کنند. شرایط محیطی را هیچ وقت سرزنش نمی کنند و اگر لغت RESPONSIBILITY را به دو بخش تقسیم کنید دو کلمهRESPONSE  و ABILITY به دست می آید که همان توانایی پاسخ گویی است یعنی انسان های اثرگذار توانایی پاسخ گویی و پذیرش مسوولیت را دارند یا پاسخ گوی سرنوشت و کارهای خود هستند.

«گاندی» انسانی اثرگذار بود که پیوسته اعتقاد اشت، انگلیسی ها نمی توانند اعتماد به نفس ما را بگیرند مگر آنکه خود آن را در اختیارشان بگذاریم.

در مقایسه دو مدل انفعالی یا (REACTIVE) و اثرگذار یا (PROACTIVE) می بینیم که افراد انفعالی پیوسته به دنبال مقصر هستند و به محرک های محیط به صورت شرطی پاسخ می دهند .

اما انسان های اثر گذار با در یافت یک محرک سریع  پاسخ نمی دهند بلکه تامل می کنند تا بیاندیشند و پاسخ مناسب را جستجو می کنند این تامل همان آزادی انتخاب است که افراد انفعالی از آن محروم هستند

 ( FREEDOM  TO CHOOSE ). البته آن چیزی که به آزادی انتخاب شکل می دهد، مجموعه ای است از خود آگاهی، اراده مستقل، تخیل و وجدان که افراد تاثیر گذار در خود دارند و افراد انفعالی فاقد آن هستند .

افراد اثرگذار تمام تلاش خود را متوجه حلقه نفوذ خود می کنند و روی بخش هایی که می توانند تاثیر بگذارند وقت و انرژی صرف می کنند و چون اثرگذار هستند این دایره نفوذ مرتب بزرگ تر می شود .

افراد منفعل اجازه می دهند که عوامل خارجی آن ها را کنترل کنند و همه چیز را سرزنش می کنند اما انسان های  اثرگذار روی  شرایط تاثیر می گذارند.

منش دوم، با فکر فرجام شروع کردن است.

یعنی این که فکر کنیم پس از مرگمان همسرمان، فرزندانمان و همکارانمان چگونه درباره ماقضاوت می کنند. اگر بتوانیم این قضاوت ها را صادقانه در تخیل خودمان به خود بگوئیم و در واقع درذهن خودمان به این موضوع بپردازیم که دوست داریم عزیزان ما چه قضاوت هایی در باره من پس از مرگم، داشته باشند، ما را عمیقا با الگوهای درونی،اصول و احساس های درونی و وجدان خود آشنا می سازد و در آینده راحت تر می توانیم درشرایط مختلف تصمیم گیری کنیم .

به عبارتی  این آفرینش ذهنی را در خود ایجاد می کنیم که آن چیزی که قرار است در آخر داشته باشیم در اول خلق کنیم و بعد آن را رفتار کنیم. با این کار آرمان شخصی ما مشخص خواهد شد و از تعارض هایی که ممکن است هر روز در تصمیم گیری های ما پیش بیاید جلوگیری کند. چنان چه روی آرمان های شخصی خود تامل کنید، آرمان هایی نظیر این که «خانواده اولویت من است»، «مشورت کردن با دیگران»، «سعی در کمک بدون انتظار تلافی» و «خنده رو بودن»، به ارزشهای عمیق و درونی خود دست خواهید یافت به عبارتی با سیستم هدایت درونی خود تماس بر قرار ساخته اید . بنابراین می توانید به ساختن تصویری خیالی از آخر زندگی خود بپردازید و کارهای صحیح انجام دهید. این جاست که تفاوت میان مدیریت و رهبری که آقای «پیتر دراکر» روی آن تاکید دارد مشخص می شود. او می گوید :

«مدیریت، انجام صحیح کارهاست و رهبری، انجام کارهای صحیح است».

این دو به نیم کره چپ و راست مغز مربوط است. «دراکر» اعتقاد دارد که رهبری با جنبه کل نگری نیمکره راست مغز ارتباط دارد. اما مدیریت به نیم کره چپ  مغز مربوط است که اجرا، تدبیر و انجام صحیح کارهاست. حال اگر از هر دو نیمکره به خوبی استفاده نشود، یک نیم کره مغز غالب است یعنی انسان یا خیلی  منطقی و استدلالی می شود یا خیلی احساسی و کل نگر. بنابراین اگر با فکر فرجام آغاز کنیم و اگر انسانی بسیار منطقی و استدلالی باشیم با تمرین می توان نیم کره راست را هم فعال کرد و به کل نگری یا مجموعه نگری برسیم و از احساسات خود نیز در زمان لازم استفاده کنیم .

منش سوم، کارهای مهم را اول انجام دهید. (PUT FIRST THING FIRST)

مطالعات نشان می دهد که یکی از خصوصیات مشترک در افراد موفق و کامیاب این است که آن ها کارهای مهم خود را اول انجام می دهند. افراد موفق از ویژگی های نسل چهارم مدیریت زمان استفاده می کنند یعنی تعادلی بین تولید و تولیدکننده ایجاد می کنند نه صرف انجام کار براساس کارایی که نسل سوم مدیریت زمان است. این افراد از اصل «پاراتو» استفاده  می کنند که 80 درصد نتایج، حاصل 20 درصد از تلاش ها و فعالیت ها  است.

از سوی دیگر افراد کامیاب و اثرگذار با انجام برنامه ریزی هفتگی بیشتر وقت خود را در ربع دوم مربع مدیریت زمان صرف می کنند که همان انجام کارهای مهم و غیرفوری است تا اولویت ها رعایت شود. در غیراین صورت کارهای فوری همیشه انسان را تحت کنتل خود قرار می دهند. اگر خانواده اولویت اول و کار در اولویت دوم شما باشد و این جزء رسالت شخص شما محسوب شود، چنان چه به  فرزند خود  قولی داده باشید که بسیار برای او با ارزش است، اما یک باره جلسه ای فوری در شرکت خارج از ساعت کار برای شما گذاشته می شود، چه کار می کنید ؟ به نظر می رسد چون خانواده در رسالت شخصی خود در اولویت اول قرار دارد، تصمیم گیری آسان است. با یک تفویض اختیار می توانید به فرزند و خانواده خود رسیدگی کنید ضمن این که آسیبی به انجام جلسه نیز وارد نشده و قدرت  خود را  افزایش  داده اید .

 منش چهارم، داشتن تفکر برنده – برنده

این تفکر، به دنبال منفعت دو جانبه در تعامل انسانی است و زندگی را عرصه رقابت نمی داند بلکه آن را عرصه هم کاری می داند برای آن که این تفکر جزء منش ما شود باید حساسیت زیاد و ملاحظه کاری فراوان داشته باشیم و تعادلی بین این دو باشد اگر از هرکدام مقداری کم شود به این تفکر آسیب وارد می شود به گونه ای که اگر ملاحظه کاری زیاد و جسارت کم شود، گرایش به سمت تفکر بازنده – برنده خواهد بود و برعکس اگر جسارت زیاد و ملاحظه کاری کم شود، رابطه برنده – بازنده ایجاد خواهد شد. برای داشتن تفکر برنده – برنده، باید بلندنظری داشت و یک حساب بانکی عاطفی ایجاد کرد. این حساب بانکی همان احترام راستین، محبت، تحسین و خوب گوش دادن به دیگران است.

منش پنجم،نخست در پی درک کردن باشید،سپس در پی درک شدن.

برای درک کردن باید هنرگوش کردن هم دلانه را تجربه کرده باشیم یعنی وقتی کسی صحبت می کند دقیقا گوش بدهیم و بعد به تشخیص واقعی برسیم نه این که بلافاصله نسخه تجویز کنیم و به نصیحت بپردازیم. این یعنی عدم درک طرف مقابل.

پس از بقای فیزیکی، نیاز بعدی بشر، بقای نفسانی و روانی است یعنی درک شدن، تائید شدن و ارزشمند بودن، نیازهای برآورده شده، سبب انگیزش نمی شوند و تنها نیازهای اقناع نشده اند که محرک هستند. هنگامی که با همدلی به سخن شخص دیگری گوش می دهید، به او توان روحی می بخشید و پس از آن که این نیاز حیاتی برطرف شد، آنگاه می توانید توجه خود را بر تاثیرگذار ی و حل مشکل متمرکز کنید. 

منش ششم، هم افزایی کنید.

طبیعت اصولا هم افزاست. کاشتن دو درخت کنار هم و افزایش کیفیت خاک باعث رشد بهتر درخت می شود. قراردادن دو چوب در کنار یکدیگر برای تحمل وزن بیشتر و تولید مثل انسان، همه هم افزایی است. هم افزایی ارزش دادن به تفاوت ها و جبران نقصان هاست. هم افزایی در ارتباطات با گشودگی و پذیرش افکار متفاوت، باعث پیدایش افکار خلاقانه می شود. روحیه هم افزایی باعث ایجاد اطمینان و احساس امنیت در دیگران
می شود. درکلاس درس با هم افزایی راه حل های جدید پیدا می شوند و همه از یکدیگر مطالب و دانش بیشتری می آموزند. جالب ترین تجارب، حاصل هم افزایی انسان ها بوده است. هر قدر صادق تر و واقعی تر شوید، تعداد بیشتری با شما ارتباط برقرار خواهند ساخت و اگر بدبینی های خودتان را درباره خود بیان کنید، گشوده خواهید شد و این احساس امنیت در دیگران ایجاد خواهد کرد. پس خرده فرهنگی بوجود می آید که خشنود کننده است. ما باید از نظر روحی  هم افزا  باشیم و دنبال نظریات متفاوت با نظرخود باشیم. با داشتن این منش  اگر آماده پذیرفتن نظریات متفاوت باشیم، نتیجه کار بسیار عالی خواهد بود مثلا در سازمان ها اگر کارکنان اجازه بیان متفاوت نظریات خود را داشته باشند، هم افزایی مناسبی در سازمان ایجاد خواهد شد. در ارتباطات نیز چنین است یعنی اگر برای پذیرفتن نظریات مختلف باز عمل کنیم باب خلاقیت و فکر گشوده خواهد شد.
 

منش هفتم، خود احیاسازی.

سخنران درباره آخرین منش افراد کامیاب و اثرگذار به اصطلاح معروف، «اره ها را تیز کنید» اشاره کرد که اگر قرار است رضایت ایجاد شود و کارائی ها افزایش یابد، باید اره های خود را تیز کنیم .

آقای کاوی می گوید براساس این کار باید خود را  احیا کنید و برای احیا شدن باید چهار بعد را رعایت کنید .

چهار بعد خود احیاسازی عبارتنداز :

  • بعد جسمی که شامل انجام ورزش، تغذیه مناسب و کنترل تنش هاست.

  • بعد ذهنی، شامل مطالعه آثار ادبی و شرح حال بزرگان، شنیدن موسیقی، نوشتن، انجام کارهای هنری و آموزش مداوم و توسعه و تازه کردن دانسته های ذهنی است.

  • بعد روحی یا معنوی، شامل عبادت، تفکر روحانی مدیتیشن  

  • بعد چهارم بعد اجتماعی – احساسی است که شامل خدمت در انجمن های خیریه و پرورشگاه ها، همدلی، هم افزایی کارکنان و فرزندان خود و شکل دادن به شخصیت افراد که به انسان لذت خاصی می بخشد.

  • خود احیاسازی اصل و روندی است که ما را برای بالارفتن در مارپیچ صعودی رشد و تحول و پیشرفت مداوم قدرت می بخشد . 

خانم امین در پایان سخنان خود به این نتیجه گیری می پردازد که براساس تحقیقات «استیفان کاوی»، دو نوع اخلاقیات شخصیت و اخلاقیات منش در فرد وجود دارد. و در ارتباط با موفقیت به این جمع بندی می رسیم که:

اخلاقیات شخصیت، خصوصیات تاثیرگذاری، ارتباط، لبخند زدن و مثبت اندیشی تکه بیرون یخ رفتار انسان است که در ارتباط با یکدیگر از خود بروز می دهیم و توسط این اخلاقیات نمی توان روی دیگران اثر گذاشت تا موفق و کامیاب شویم بلکه اخلاقیات منش هستند که بخش زیرین این کوه یخ است که در درون آب قرار دارد و دیده نمی شود. این اخلاقیات شامل اصول راستی، درستی، صداقت، صبر، تواضع و کوشش است.

اصولی که می توان به آن ها اعتماد کرد و غیرقابل تغییر هستند همین اصول راستی هستند که چنان چه در کنار آن ها، اصول ارتباطات موثر را نیز مورد استفاده قرار دهیم، موفق تر خواهیم بود. همه، این اصول را در درون خود دارند که اگر بخواهیم به خوبی بروز کنند، باید هفت منشی را که نامبرده شد، به کار بگیریم .


 
comment نظرات ()