body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

هنر تغییر در سازمان ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
 

تغییر لازمه بقا است و هر چه محیط متغیرتر، ضرورت تغییر بیشتر. تغییر در درون خود تدوین و تکمیل راه حل جدید و نو را دارد و لازمه تدوین و تکمیل این راهکار جدید ایجاد تصویری مثبت، پایدار و شفاف از آینده که مبتنی بر مطالعه و تحلیلی عمیق است. سطح مداری که در آنیم گویای جایگاه ما در افق زمان است و اگر این مدار را تغییر ندهیم معلوم نیست باقی بمانیم چه فرد باشیم و چه سازمان.    

دوشنبه 22 شهریور در محل سالن عقیق سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران برگزار شد.

مدرسین : دکتر محمود جهانگیری و سید مهدی حاجی میرعرب

کارشناس مجری : داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
فرق است ...
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤
 

فرق است...

بین اندیشه و اندیشیدن،

بین مدرک و درک،

بین نقد و فحاشی،

بین شعار و شعور،

بین دیروز و امروز ...


 
comment نظرات ()
 
منِ ذهنی ...
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

تنها انقلابی که می تواند غیر از رنگ آمیزی، وصله پینه و تغییر ظواهر و نمودها باشد، انقلاب در منِ ذهنی است .

ریشه تمام مفاسد در منِ ذهنی است و تا این ریشه هست، هر تلاشی برای اصلاح انسان و جامعه چیزی جز یک وصله پینه رنگ آمیزی، نمایش و توجیه رندانه و زیرکانه نخواهد بود .


 
comment نظرات ()
 
دل نوشته کلیددار ...
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

سلام به اهالی ...

نگاهم،
حسم،
آن چه می شنوم،
آن چه می گویم،
آن چه ثبت می کنم،
مسیری که در آنم،
سطح و عمق ارتباطاتم،
همه، شاید ورودی هایی باشند که منشا دردی هایی که می کشمند.

..

ولی به طور حتم می دانم که موضوعات پیرامونم به طول تاریخ انسان تکرار شده و خواهد شد و من در این بین نقشی ندارم و فقط بخشی از آنم.
اما می توانم کنترل و توان خودم را روی ورودی ها متمرکز کنم و در پایان، کاتب بهترین ها باشم .


کلیددار( کلیدار خانه مدیران جوان)


 
comment نظرات ()
 
من ذهنی ...
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤
 

 چیزی که باعث جدایی من از اصالتم شده " من ِ ذهنی " است.


امروز کار اصلی من این است که این " منِ ذهنی " را بیشتر و بهتر  بشناسم و دیگر به آن بهایی ندهم و هیچ ارزشی برای آن قائل نباشم و سعی کنم با بازی های آن بیشتر و بهتر آشنا شوم و کم کم با آگاه شدن به بازی های " من ذهنی " و بها ندادن به آن، قدرتش را بگیرم تا کوچک تر شود و برگردم به فطرت اصلی خودم که منشاء عشق، شادی و آرامش است و از این به بعد در دنیای بیرون به دنبال عشق، زندگی و آرامش نباشم..

مولانا در سراسر کتاب مثنوی معنوی به این موضوع اشاره دارد که اگر طالب معنویت و تشنۀ حقیقت هستی، می توانی آن را در مثنوی بیابی و چیزی که مثنوی به تو می دهد فقرِ است فقر منِ ذهنی.  اگر از منِ ذهنی فقیر شوی به اصالت و فطرتت وصل می شوی که منشاء تمام برکات و عشق و آرامش است.

بیستم مرداد امسال مصادف شد با دومین سفرم به شمال کشور که در حقیقت ماموریت بود تا سفر چرا که در جریانی قرار گرفتم که براش برنامه ریزی نکردم بودم. طی دو روز هم چون سال گذشته بچه های خوب سرزمینم که اهل شهری به نام نهبندان بودند من رو صمیمانه و عاشقانه تو جمعشون راه دادند و با عمو داوود گفتنشون خونی تازه و زلال تو رگهام جاری کردند تا فراموش نکنم در هر جایگاه و مقامی که باشم تا در دل بنده های خوب خدا نباشم، انسان نیستم.

این بچه ها از جنوبی ترین نقطه استان خراسان جنوبی و طی حدود 35 ساعت به این منطقه رسیدند تا در کنار دریا عظمت دریایی بودنش رو به رخ طبیعت این منطقه بکشن و بگن دل دریایی روایت دیگه ای داره که فقط اهل دل ازش خبر دارند.

این که این دریا شناگر قابل می خواد و این که غرق شدن در این دریا نشان از زنده بودنه و در اون مرگ مفهومی پوچ و بی ارزشه. این دریا نجات غریق نداره و لازم هم نداره چرا که نقطه قوت این دریا حضور در عمقه و هر چه عمیق تر، لایق تر...

این عکس رو به خاطر وجود با وجود انسانی ( ملک خانم ) گذاشتم که در طول سفر چند روزه بچه های نهبندان به شمال، دغدغه اش تهیه غذای برای این بچه ها بود. ملک خانم زنده باشی و سلامت...

این عکس هم رو گذاشتم که بگم بعضی از اسامی، با شخصیت کسانی است اون رو دارند چه قدر مناسبت داره. خانواده آقای مهرپرور یکی از اون خانواده هایی هستند که سنگ تموم، واژه گران سنگی براشونه چرا که مدیریت بودن بچه ها، شاد کردن بچه ها و ... از طریق مناسبات این خانوده تو شمال برنامه ریزی و اجرا شد. خانواده ای که پرورش مهر جزئی جدا نشدنی از شخصیتشون بوده و هست. از خدا براشون بهترین ها رو می خوام...

از عمو حبیب ( حبیب میری نفر نشسته از راست ) باید تشکر کرد که بانی این حرکت و جنبش هایی از این جنس بوده و هست. عمو حبیب عاقبت به خیرشی انشا الله ...

راستی عمو فرزین ( فرزین قاسملو نفر نشسته سمت چپ ) هم جزو کسانی بود که بی ادعا و خالصانه تو جمع حضور داشت و تو مسابقاتی که برای بچه ها طرح می کردیم با جایزه های ریالی که می داد همه رو تشویق می کرد برای حضور موثرتر و چه قدر جایزه بود که بعد از پاسخ های درست به حساب بانکی بچه قرار شد واریز بشه. عمو فرزین دمت گرم ...


 
comment نظرات ()
 
دوسو توانی سازمانی چیست ...
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤
 

تصور کنید برای انجام کارهایتان مجبور بودید از هر دو دستتان استفاده کنید؛ گاهی از دست چپ، گاهی از دست راست و گاهی هر دو دست همزمان. تصور کنید که همه افراد در سازمان شما با چنین چالشی مواجه بودند.
توانایی استفاده ماهرانه از هر دو دست «دوسوتوانی» (Ambidexterity) نامیده می شود.  این پدیده به‌طور فزاینده در شرکت‌هایی به‌کار می‏ رود که در آن ها تنش بین دو مدل کسب ‏وکار مختلف به‌عنوان «دوسوتوانی سازمانی» توصیف می‏ شود. این مفهوم اولین بار برای تناقض ‏های مدیریتی توسط رابرت دانکن در سال 1976 مورد استفاده واقع شد و از آن زمان وارد جریان‏ های مختلف تحقیقات شده است.

این تحقیقات نشان داده‏ اند که دوسوتوانی به عملکرد بهتر منجر می‏ شود، اما در عین حال تاکید می‏ کند که تنش بین دو قابلیت مجزا خود یک چالش کلیدی است.

اکتشاف و استخراج
قابل قبول‏ ترین تعریف در مورد دوسوتوانی توازن بین اکتشاف و استخراج است؛ یعنی سازمان‏ هایی که می ‏توانند قابلیت‏ های موجود خود را استخراج و هم زمان فرصت‏ های جدید را کشف کنند. جیمز مارچ به این موضوع به‌عنوان کشف احتمالات جدید و استخراج مسائل قطعی قدیمی اشاره می‏ کند.
استخراج موضوعاتی مانند انتخاب، پالایش، تولید، دسته ‏بندی و اجرا را دربرمی‏ گیرد. این در حالی است که اکتشاف دانش ‏آفرینی و تحلیل فرصت‏ های آینده را دربرمی ‏گیرد.
سازمان‏ هایی که اکتشاف را ترجیح می‏ دهند و استخراج را کنار می ‏گذارند، دچار هزینه‏ های آزمایش کردن می‏ شوند، بدون این که مزایای چندانی از آن به دست آورند. این شرکت‌ها سرشار از ایده‏ های ارائه نشده و قابلیت‏ های غیرمتمایز هستند. مثال خوب تاکید بیش از حد بر اکتشاف، شرکت اریکسون است؛ غول مخابراتی که پیشتاز توسعه ارتباط موبایل جهان در قرن گذشته بود. سازمان تحقیق و توسعه ( R&D ) این شرکت در اوج عملکرد خود 30 هزار نفر را در 100 مرکز تکنولوژی به‌کار گرفت. اما به‌رغم تمرکز شدید این شرکت بر اکتشاف، نتایج بسیار ضعیفی به دست آمد. اریکسون در نهایت حدود 60 هزار نفر را تعدیل کرد و بیشتر مراکز تکنولوژی خود را تعطیل کرد تا تمرکز خود را به استخراج برگرداند و بتواند کسب‏ وکار خود را دوباره به سودآوری سوق دهد.
در مقابل، سازمان‏ هایی که اکتشاف را کنار می‏ گذارند و درگیر استخراج می‏ شوند، احتمالا در دام توازن ثابت می‏ افتند، یعنی پیشرفتی نمی ‏کنند و فقط بازدهی دارند. ایجاد یک توازن مناسب بین اکتشاف و استخراج فاکتور اصلی در شکوفایی سیستم هر شرکت است.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
جوانان، تنبل و بی‌مسوولیت نیستند ...
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 

آن ها می‌توانند بهترین نیروهای ما باشند...

هرچند خیلی از مدیران کسب‌ وکار شعار جوان‌گرایی سر می‌دهند، اما در عمل شاهد هستیم که این مدیران استفاده از جوانان را کاری پرریسک می‌دانند. تنبل، بی‌مسوولیت و نیازمند به تعریف و تمجید، صفت هایی هستند که به صورت کلیشه‌ای در مورد جوانان استفاده می‌شوند به همین دلیل بسیاری از رهبران کسب‌ وکار از این مساله می‌ترسند که کارمندان جوان نیازمند توجه زیادی هستند و درخواست هایی غیرمنطقی دارند.

اما اگر دقیق‌تر به مساله نگاه کنیم، می‌بینیم تصویری که از جوانان در ذهن مدیران نسل‌های قبل‌تر شکل گرفته، کمی غیرمنصفانه است. اگر جوانان را با نسل قبلی مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که به علت شرایط اقتصادی، امروزه جوانان بیشتر تمایل دارند که شغلشان را حفظ کنند و از این شاخه به آن شاخه نپرند. هم چنین از آن جا که نسل جدید به لحاظ دانش کیفیت بهتری نسبت به نسل‌های قبل‌تر از خود دارد و به لحاظ شخصیتی از جاه‌طلبی بیشتری برخوردار است، نسبت به کاری که انجام می‌دهد از تعهد بیشتری برخوردار است.

علاوه بر این، کمال‌طلبی از ویژگی‌هایی است که فرد در دوران جوانی بیش از هر مقطع دیگری از زندگی‌اش از آن برخوردار است و این کمال‌طلبی باعث می‌شود، بهترین عملکرد خود را ارائه دهد.

بنابراین اگر مدیر بداند کدام فرد را باید در کدام موقعیت قرار دهد، دیگری نیازی به نگرانی وجود نخواهد داشت. به جای این که جوانان را منبع دردسر بدانیم، باید آن ها را دارایی‌های ارزشمندی به حساب آوریم که اگر بتوانیم از ویژگی‌های منحصربه‌ فرد آن ها به درستی استفاده کنیم، باعث رشد سازمان خود و هم چنین پرورش مدیرانی بزرگ برای آینده خواهیم داشت. برای این کار توصیه‌های زیر را مورد توجه قرار دهید:

کار را معنادار کنید.

یکی از راه های خوب و نگه داری استعدادهای جوان، توجه به نیاز آن ها برای انجام دادن کار معنادار است. منظور از کار معنادار این است که در کنار سایر عوامل انگیزه‌بخش، به نیروی جوان‌مان نشان دهیم که کار او چه تأثیر مثبتی روی روند حرکت شرکت به سمت تحقق اهدافش می‌گذارد. در جلساتی که برگزار می‌کنید، از نیروهای جوان خود نیز دعوت کنید. با این کار، اولاً ثابت می‌کنید که برایشان اهمیت قائل هستید و هم چنین این کار باعث می‌شود که جوان هر چه بیشتر آینده‌ی کاری خود را به کسب‌ و کار شما گره بزند.

فرصت‌های پیشرفت حرفه‌ای برای جوانان فراهم کنید.

یکی از ایراداتی که به جوانان گرفته می‌شود، کم‌تجربه بودن آن هاست. این ویژگی نه تنها ایراد نیست، بلکه یک فرصت ارزشمند برای سازمان است. اگر با آموزش‌ها جوان را در مسیر درستی هدایت کنیم، مسلماً وفاداری او از نیروهایی که تجربه‌ی بیشتری دارند، به مراتب بیشتر خواهد بود. هم چنین اگر چشم‌انداز آینده‌ای روشن را برای جوان‌مان ترسیم کنیم، می‌توانیم از قابلیت‌های او به نحو احسن بهره‌مند شویم. البته یادمان باشد که این چشم‌انداز باید واقعی باشد نه واهی و خیالی.

شبکه‌ی قدرتمندی را گسترش دهید.

هر چه قدر هم که شما شرایط خوبی را در شرکت خود برای نیروهای جوان فراهم کنید، رفتن تعدادی از آن ها به شرکت‌های دیگر اجتناب‌ناپذیر است. یک رهبر هوشمند، باید رابطه‌ی خود را با این افراد حفظ کند تا از طریق آنان شبکه‌ای را گسترش دهد که موجب گردد استعدادهای دیگری توسط آنان  معرفی شود.

اگر حس مسوولیت‌پذیری را ایجاد کنیم آنان دیرتر از مدیران خود دفتر کار را ترک می‌کنند و زودتر از آن ها کار خود را شروع می‌کنند زیرا که می‌خواهند مسوولیتی را که به آن ها سپرده شده را به بهترین شکل ممکن انجام دهند.

منبع : اینترنت


 
comment نظرات ()
 
موفقیت ...
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤
 

موفقیت، امتیاز ناگهانی نیست ...


 
comment نظرات ()
 
قول بده ...
ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤
 

قبل از مواجه با شکست، شکست نخوریم...



 
comment نظرات ()
 
خلاقیت، یافتن رابطه هاست ...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤
 

گرافیک زیر که متعلق به هیوگ مک لئود است به شکل بسیار عالی رابطه بین دانش و تجربه را نشان می دهد. تجربه، دانش های مختلف شما را به هم متصل می کند واین گرافیک می تواند رابطه بین دانش و خلاقیت را نشان دهد.

خلاقیت متصل کردن چیزها است.

وقتی که شما از مردم خلاق می پرسید که چگونه کاری انجام می دهند، آن ها کمی احساس گناه می کنند، چرا که واقعا کاری انجام نمی دهند. آن ها فقط چیزها را می بینند و بعد از مدتی به نظرشان واضح می رسد و این سخن از لحاظ علم اعصاب درست است.

محققان دریافته اند هنگامی که نقاط مختلف مغز متصل می شوند، مغز عمل خلاقیت را انجام می دهد. هنگامی که یک ایده جدید متولد می شود، در اصل مغز تجربیاتش از مسائل گوناگون را به گونه ای در کنار هم قرار می دهد.

استیو جابز نقاط مابین صفحات تاچ اسکرین، کامپیوتر های شخصی، رابط کاربری و طراحی فوق العاده را به هم متصل کرد و همه این ها تبدیل شد به برخی از بهترین دستگاه های همراه داخل بازار.


 
comment نظرات ()
 
صمیمیت ...
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤
 

صمیمیت یکی از مهم ترین دغدغه های انسان عصر حاضر است به طوری که در ارزیابی های سازمان سوالی مطرح می شود که موضوعش دوستانه کردن محیط کار و صمیمیت است.  

از مهم ترین توصیه ها برای ایجاد چنین فضایی و پایداری آن می توان به موارد  ذیل اشاره نمود ...

  • رعایت خطوط قرمز را قانون کنیم.
  • تدریج را فهم کنیم و تلطیف نمودن محیط مان را با ظرفیت و بلوغ کارکنان، هماهنگ. چرا که مسیر برگشت طبعات دگری دارد.
  • صمیمتی که با رضایت از رفتار و نتیجه ای مطلوب همراه باشد امکان حضور و ادامه مسیر را دارد.  
  • گفته باشیم که چه می خواهیم، کجا خواهیم رفت و چگونه و در آخر دست یاری گرفته باشیم.
  • و همواره با ادب، صمیمیت را افزایش دهیم.

و این گونه هم ( رعایت حقوق دیگران، تلطیف نمودن فضا به تدریج، موثر بودن و موجب ثمر شدن،  صادق بودن و اعتماد را وارد رابطه کردن و در آخر حفظ ادب ) می شود  در روابط میان من و خودم،  تو، ما، خانواده، همسایه، عابر کوچه، بقالی محل، همکلاسی، همکار و ... صمیمیت را ایجاد و ماندگارش نمود.  

منتها روایت ما آن جاست که در رعایت اولین توصیه رفوزه می شویم ...


 
comment نظرات ()
 
تفاوت ...
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳٩٤
 

یک شمش آهن را در نظر بگیرید که ارزش آن 5 دلار است.اگر از این شمش آهن در کوره آهنگری، نعل اسب بسازید ارزش آن 10 دلار خواهد شد. چنان چه همین شمش را به یک کارگاه سوزن سازی بدهیم، بهای سوزن های ساخته شده به3285 دلار بالغ می شود. ولی اگر این شمش را به یک کارخانه ساعت سازی بدهیم، قیمت فنرهای ساعتی که نهایتا از آن ساخته می شود 250000 دلار خواهد شد.

در واقع، تفاوت ارزش ایجاد شده بین 5 دلار و 250000 دلار است.

 

  • ما با خودمان چه می کنیم؟
  • از خودمان چه می سازیم؟
  • چه قدر به ارزشمان اضافه می کنیم؟

بخشی از کتاب صفر تا یک


 
comment نظرات ()
 
نگاه درست ...
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤
 

برخی از شکاف ها نیاز به مطالعه زیاد ندارد، نیاز به «نگاه» درست دارد...


 
comment نظرات ()
 
نگرش ...
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤
 

من هیــــــــــــــــــچ وقت نِمی بازم.

یا می برم،

یا یاد می گیرم...

http://noghte-sarkhat.persianblog.ir/


 
comment نظرات ()
 
سلام به اهالی ...
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤
 

شرایط حاکم بر تصمیم گیری، هیچ کجا ثبت نمی شود ..


 
comment نظرات ()
 
رفتار سازمانی ...
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤
 

پروفسور سیدنی انگلبرگ، استاد باسابقه‌ی دانشگاه، مشغولِ تدریسِ "رفتارهای سازمانی" بود که صدای گریه‌ی کودکِ خردسالِ یکی از دانشجویانش بلند شد. مادرِ دستپاچه ابتدا تلاش کرد تا کودکش را آرام کند، اما بعد از آن که موفق نشد، تصمیم گرفت کلاس را ترک کند. اما پروفسور انگلبرگ اجازه‌ی این کار را به دانشجویش نداد. او کودک را از مادرش گرفت، بغل کرد و تا پایانِ کلاس، بچه به بغل، به تدریس ادامه داد. این استادِ دانشگاه می‌گوید که هیچ دانشجویی نباید بین مادر بودن و تحصیل یک کدام را انتخاب کند.

 

 

پی‌نوشت: اقدامِ نمادینِ این استادِ دانشگاه، از این نظر که اضطراب و تشویش را از مادرِ دانشجو دور می‌کند و میانِ او، استاد و دیگرِ دانشجویان، صمیمیت و راحتی برقرار می‌کند، ستودنی است. برخی استادان، استادِ زندگی هستند؛ وگرنه استادِ فیزیک، شیمی ... کم نداریم...


 
comment نظرات ()
 
تجربه از کجا قابل مشاهده است ...
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤
 

تجربه ناشی از نوعی یادگیری ست که برآمده ازدرگیری انسان ها با واقعیت هاس؛ برای تغییر آنان ...

و لذا به دلیل همین تجربه، فرد باتجربه با سایرین متفاوت است.

تجربه از کجا قابل مشاهده است؟

از موی سپیدمان،

از تحصیلات و اندو خته هایمان،

یقنا این طور نیست.

تجربه جایی عمل می کند و قابل مشاهده است که قدرت پیش بینی داشته باشد.

اما گاهی ممکن است تجربه های منفردمان به شکل قانون درآیند و استثناعات، قاعده شوند!

مهم،

  • یادگیری تبدیل به تجربه نمی شوند بلکه تجربه شکلیست از یادگیری هایی که در زندگی شخصی و سازمانیمان اتفاق می افتد.
  • تجربه ها به صورت معمول نانوشته اند و گاه بسیار فراموش می شوند.
  • فراموشی بخش اعظمی از علت کسب تجاربی است که بارها و بارها برایمان اتفاق افتاده، می افتد و خواهد افتاد.
  • بایدی در این میان باید باشد تا از تکرار مکررات، خلاصی یابیم.
  • باید بدان ها شکل دهیم.
  • به عبارتی باید دانش ضمنی را به حالت صریح درآوریم تا قابل دسترسی، اتکا و انتقال باشند.
  • تعلیم مستندات تجربه شده، راه کاری برای برون رفت از وضعیت موجود ماست.
  • وضعیتی که تنها با تغییرش می تواند ادامه یابد. 

 
comment نظرات ()
 
شیرینی ماندگار ...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
 


 
comment نظرات ()
 
نداشتن ارتباط موثر ...
ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
 


 
comment نظرات ()
 
اسطوره ها، آرام رشد می کنند ...
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤
 


 
comment نظرات ()
 
گفت و گفتم ...
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

سلام اهالی ...

دوستی دارم که دوستی داره که خیلی دوسش داره ولی مدتیه که دوست دوستم اون رو از خودش بی خبر گذاشته و ارتباطاتش رو کم کرده و دوست من از این موضوع نارحته.

بهش گفتم که دوست من، سخته اما نارحتی نداره.


و ادامه دادم که ...

دوست داشتن ی طرفه رو تجربه کرده ام،

و فهمیدم ...

که گزینه بودن در کنار یک انتخاب چه قدر برای دوستی که تو دوستیش، براش ی کزینه بودم و نه انتخاب می تونه سخت تموم شه.

و این که از اون نباید نارحت باشی بلکه باید از خودت برنجی که چرا این قدر کم فهمیدی.

راستی هوای هوای بیرون رو داری، بارون می آد ..


 
comment نظرات ()
 
پیوستن ...
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

دل های به هم پیوسته ما را در سربالایی های زندگی امیدوار و در سرازیری هایش دل گرم می سازد و این دل ها می بایست همواره محافظت شوند هم چون گیاهی که به دست خودمان کاشته ایم. 

هیچ گیاهی به صرف آن که به فکرش هستیم رشد نخواهد کرد مگر آن که با عمل همراه شود. این متن تقدیم به دوستان اهل دلی که همواره حضورشان با عمل همراه است...


 
comment نظرات ()
 
سه روز با شیران خدا ...
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۳
 

... و امروز 14 اسفندماه 1393 عازمیم برای ی افتتاحیه ی دلی ...

جلسات شش و نیم صبح برای تعامل، قبل از اجرا ...

       

از راست، دکتر صمدی و دکتر خسرو خاور (بنیانگذاران دی دی واتر)...

http://didiwater.com/ 

 حضور فرزندان این آب و خاک و دغدغه هاشون بر روی برگ های سفید با موضوع مادر، محیط زیست، و اندیشه هاشون برای فردا ...

به همراه مجری هنرمند کشورمون سرکار خانم مه نگار در روز نیکوکاری...

 دی دی امیدوار، در تکاپوی ریشه کردن سرطان( سرطان سینه ) برای زنده نگاه داشتن مادران این مرز و بوم

دی دی سبز، حافظ خانه و سرزمینمان ...

دی دی فردا، حامی فردا ...

 کار خوب کردن مثل آب خوردنه ...


 
comment نظرات ()
 
یکی از بهترین برنامه هایی که در عمرم مسبب اجرایش بودم ...
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳
 

 نهمین برنامه از سری نشست های " شنود و گفت های مدیریتی " 

بخشی از مطالب برنامه ...

در سیر تکوین حیات انسانی گه گاهی تحولاتی بزرگ روی می دهد اما نه مکرر و گذشته را منقرض نموده و راه کارها را زیر سوال می برد و انسان را با یک چالش اساسی روبروی می نماید در یازده جلدی که جان دویی قصه تاریخ را  بیان می کند، سرانجام انسان به جایی می رسد که بشریت در آن به نقاط ِعطف ِ تاریخ دوران خود دست می یابد و برای عبور از آن خرد و بینش خود را در پهنه والاتری بازنگری می نماید. 

توین بی (Arnold Joseph Toynbee) که تاریخ تمدن بشر را مطالعه کرده می گوید...

 از 26 تمدن، 21 تمدن از بین رفته است به خاطر آن که نتوانستند از این نقاط عطف تاریخ عبور کنند و به چالش های جدید و بی سابقه ای که به وجودی می آید پاسخ های بی سابقه ای بدهند، در نتیجه منقرض شدند. توین بی به Challenge  و Response اشاره می نماید که در آن دنیا انسان را به مصاف می طلبد و لبیکی که انسان به آن می گوید، سرنوشت ساز است.


 
comment نظرات ()
 
نمی بینیم ...
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳
 

در تاریکی همه شبیه هم هستیم.

و تاریکی یعنی نبود نور،

و گاهی نور هست،

و باز، نمی بینیم ...

کلیددار

 


 
comment نظرات ()
 
هوش احساسی؛ ابزاری قدرتمند برای مدیریت موثر ...
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳
 

هیچ انسانی خارق‌العاده نیست، بلکه موقعیت‌های خارق‌العاده انسان‌ها را به چالش دعوت می‌کنند. به همان اندازه که شناخت درست داشتن از موقعیت برای رهبری یک تیم موثر است، برقراری یک هارمونی خوب با «خود» و «احساس خود» ابزاری قدرتمند در موفقیت تیم محسوب می‌شود. 

شناختن، درک کردن و پاسخ مناسب دادن به احساس درونی، غلبه بر استرس در لحظه، و آگاه بودن از این که گفتارمان چه تاثیری می‌تواند بر دیگران داشته باشد، به‌عنوان هوش احساسی شمرده می‌شود. هوش احساسی چهار رکن اصلی دارد:

  • آگاهی از خود، 
  • مدیریت خود، 
  • شناخت موقعیت 
  • و مدیریت روابط با اطرافیان.

در دنیای امروز که در آن رشد تکنولوژی به دقیقه حساب می‌شود، کنترل کردن احساس و استفاده از آن در مواقع مورد نیاز می‌تواند تاثیر مثبتی بر روند شکل گیری نتایج داشته باشد، زیرا یک احساس خوب می‌تواند نقطه‌عطفی در سرعت پیشرفت تیم داشته باشد. بسیاری از اشخاص، احساس‌های درونی‌شان را مخفی نگاه می‌دارند. اما هرچه قدر تلاش کنیم در ابراز احساستان تحریف کنیم، آن ها را پس بزنیم یا آن ها را در گورستان ذهن‌مان دفن کنیم، هرگز نمی‌توانیم موفق به حذف آن ها شویم.

راه بهتری وجود دارد!

ما می‌توانیم یاد بگیریم تا مستقل از احساس‌مان عمل کنیم. ما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه به کمک هوش احساسی‌مان، حقیقت حس خود به یک موضوع را بشناسیم، آن را قبول کنیم و از تاثیر آن بر تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهایمان آگاه شویم.

برخی از شغل‌ها، مانند رهبری یک تیم جنگی، فرد را مجاب می‌کند تا هوش احساسی‌اش را تقویت کند. این کار نقش مهمی در تصمیم‌گیری‌های کاریش دارد، ولی در کنار آن، این توانایی می‌تواند در زندگی شخصی او هم نقش موثری ایفا کند.

خیلی‌ها از اهمیت هوش احساسی در موفقیت مدیریت یک تیم مطلع هستند. این که ما بدانیم مغز چگونه کار می‌کند و واکنش‌های احساسی چگونه می‌توانند در عملکرد بدن تاثیر بگذارند کمک زیادی به همراه کردن کل اعضای گروه در مواقع خاص کرده‌ایم. توانایی مرتبط ساختن رفتارها و تاثیراتی که هوش احساسی می‌تواند بر عملکردمان در محیط کار ایجاد کند، فواید کم‌نظیری در ساختن یک تیم استثنایی دارد. این توانایی برطرف‌کننده عوامل غلط رایجی است که آن عوامل سبب حفظ نقاط ضعف ما در ارتباطاتمان و در نتیجه ایجاد شک و تردید در کل گروه می‌شود.

مدیری که هوش احساسی پایینی داشته باشد، نمی‌تواند احتیاجات، خواسته‌ها و انتظارات زیردستانش را تشخیص دهد. مدیری که در واکنش‌هایش از هیچ فیلتر احساسی استفاده نمی‌کند، کارمندانش را به دنیای بی‌اعتمادی دعوت می‌کند. این کار یعنی قرار دادن شرکت در یک ریسک بزرگ! رفتار دمدمی‌مزاج مدیریت، فرهنگ شرکت و آینده آن را هدف می‌گیرد. رهبران خوب از خود آگاهی بالایی برخوردار بوده و می‌دانند که ارتباطات کلامی و حتی غیر کلامی آن ها می‌تواند روی کل تیم تاثیرگذار باشد.

هوش احساسی مدیر، ارتباط مستقیمی در همبستگی تیم، قدرت تصمیم‌گیری در شرایط پر استرس و کنترل هرج‌ومرج دارد. احساسات، در شرایط سخت نقششان را آغاز می‌کنند. اگر قبل از مواجه شدن با آن ها، تمرین نکرده باشیم، خونسرد بودن و تصمیم درست گرفتن در شرایط سخت برای ما ممکن نخواهد بود.

برای افزایش هوش احساسی و درک آن موارد زیر می‌تواند کمک‌مان کند:

خودشناسی: بدون بازتاب رفتارتان از دیگران، نمی‌توانیم خودمان را بشناسیم. نمی‌توانیم بفهمیم چرا و چگونه تصمیم‌گیری می‌کنیم، در چه چیزی توانایی داریم و در چه چیزی نه. برای بهترین بهره‌وری از خودمان، باید با نهایت دقت خودمان را بشناسیم با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها. فقط کسانی می‌توانند پیشرفت کنند که به خوبی خودشان را شناخته باشند. در میدان نبرد دو سرطیف دیده می‌شود. سربازی که جان فشانانه خودش را برای اهدافش می‌گذارد و قهرمانانه می‌جنگد و کسی که از ترس آسیب دیدن خودش را پنهان می‌کند. فقط وقتی می‌توانیم خودمان را پیش‌بینی کنیم که در یک موقعیت مشابه قرار گرفته باشیم یا تجربه کافی از آن واقعه داشته باشیم.

همدردی و شفقت: برای همدردی باید بتوانیم خودمان را جای کس دیگری قرار دهیم. تنها بعد از این مرحله می‌توانیم مهربانی به خرج دهیم. برای این که بتوانیم فرد دیگری را درک کنیم باید با او ارتباط داشته باشیم تا مواردی که باعث رنجش او می‌شود را بدانیم.

محدودیت در ابراز: یکی از اساسی‌ترین بخش‌های هوش احساسی کنترل احساس است. قبل از این که عملی انجام دهیم باید احساستانمان را بشناسیم تا در آینده از کاری که انجام می‌دهیم پشیمان نشویم! کنترل احساس به ما کمک می‌کند تا حرف نزنیم یا کاری نکنیم که برای حل مشکل به وجود آمده فایده‌ای نداشته باشد. مسوولیت یک مدیر، ساختن فرهنگی است که این ویژگی را به اعضای تیم اهدا کند.

رابطه با دیگران: بسیاری از ما خانواده، اطرافیان و در نتیجه الزامات خاص و در برخی مواقع کارهای احمقانه مخصوص به خودمان را انجام می‌دهیم. ولی مستقل از تمام این موارد، ساختن و حفظ رابطه‌های جدید می‌تواند کمک زیادی به افزایش هوش احساسی‌مان داشته باشد. شناخت افراد مختلف، یعنی آشنا شدن با الگوهای متفاوت و طرز بینش مختلف افراد به‌دلیل داشتن زمینه‌های مختلف در زندگی. اطلاعات بیشتر در این زمینه به ما کمک می‌کند که اشتراکاتمان را با دیگران بهتر پیدا کنیم و بدانیم که چه کارهایی می‌تواند تاثیر خوب یا بد بر آن ها داشته باشد.

ارتباطات موثر: یکی از مشکلات موجود در ارتباط با دیگران، سوء‌تفاهم‌هایی است که از نداشتن یک ارتباط درست به وجود می‌آید. این سوء تفاهم‌ها می‌تواند منجر به دلخوری، ناراحتی و در برخی موارد سردرگمی دیگران شود. در مقابل شکل دادن ارتباطات موثر می‌تواند موانع را از سر راه بر دارد و ارتباطات را قوی‌تر کند. در این شرایط هر کس وظیفه خودش را به وضوح تشخیص می‌دهد. علاوه بر این احساس شراکت در هر یک از افراد گروه باعث افزایش هماهنگی بین کارکنان و متمرکز شدن بر اهداف کلی می‌شود

نویسنده: Brent Gleeson -  مترجم: میثاق شمشیری


 
comment نظرات ()
 
شیوه ای خلاقانه در نمایش مفهوم داده،اطلاعات،ارائه و دانش ...
ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳
 

 

ممکن است تا به حال تعاریف مختلفی از داده ، اطلاعات ، ارائه و دانش شنیده باشید؛ هر کدام از این تعاریف به شیوه ای بیان شده اند. اما این بار با یک شیوه بسیار خلاقانه و جذاب به بیان این واژه ها می پردازیم.
تصویر فوق نمایشی خلاقانه از نوشته ها و توضیحات زیر می باشد .

DATA یا داده

به بخشی از اطلاعات مرتبط با هدف و موضوع تحقیق اطلاق می‌شود و چیز یا چیزهائی خامی هستند . داده ها‌ فقط وجود دارند و چیزی فراتر از موجودیت ارائه نمی دهند . داده ها می‌توانند در هر شکل و فرمی وجود داشته باشند، قابل مصرف و غیرقابل مصرف .داده ها شامل معنی و تعریفی از خود نمی‌باشند.

INFORMATION یا اطلاعات 

اطلاعات به معنی تمام واقعیت ها و گزارش هایی است که در منابع علمی وجود دارد و از داده ایست که در پروسه قرار گرفته است، این بخش قادراست که فقط پاسخ گوی «چه کسی؟» «چه چیزی؟» و «چه زمانی؟» باشد .

داده‌هایی است که دارای معنی، هدف و ارتباط باشد و مفهومی گسترده‌تر از Data است. اطلاعات داده‌هائی است که به آن از طریق ارتباطات رابطه ای معنی داده شده است این « معنی » می تواند سودمند باشد. اما در آن بایدی نیست.

PRESENTATION یا ارائه

مجموعه ای از اقدامات که نحوه نمایش اطلاعات را جذاب تر و مورد استفاده تر می کند و به تفهیم بهتر مسائل کمک می کند.

KNOWLEDGE یا دانش

اطلاعاتی سازماندهی و تجزیه‌ و تحلیل‌شده است که می‌تواند قابل‌ درک و نیز کاربردی برای حل مساله و تصمیم‌گیری باشد. به طور کلی نتیجه اطلاعات و داده ها که مورد پذیرش قرار گرفته است.


 
comment نظرات ()
 
مشتریانم به پیشنهادهایم گوش نمی‌دهند...
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳
 

زمانی که مشتریانم به من گوش نمی‌دهند، احساس ناکامی می‌کنم.

آیا آن ها برای توصیه‌ها و خلاقیت من پول پرداخت نمی‌کنند؟

از این که دیدگاهم را با کسانی به اشتراک بگذارم که نمی‌دانند در مورد چه چیزی صحبت می‌کنند، متنفرم اما بسیاری از آن ها اصرار می‌کنند که کارها به شیوه خودشان پیش برود.

بهترین راه برای گوش دادن آن ها چیست؟

آیا من متخصص نیستم؟

 

متخصص عزیز،

باید به یاد داشته باشیم که ما برای مشتریانمان کار می‌کنیم، نه برای خودمان. قانع کردن آن ها در مورد این که ما بهتر می‌دانیم که چه می‌کنیم، کار ما نیست. کار ما این است که بفهمیم چه چیزی برای آن ها با معنا و ارزشمند است. وظیفه ما این است که چیزی بسازیم که آن ها به آن تعلق دارند.

یک بار از من خواسته شد مراسمی را با استفاده مطلق از کاغذ طراحی کنم. من علاقه وافری به گل‌های واقعی و پارچه‌های گران‌قیمت دارم؛ از این رو کاغذ انتخاب اول من نبود. با این وجود، این کار تبدیل به پروژه‌ای بسیار سرگرم‌کننده و الهام‌بخش شد. با کاغذ گل‌های رز و لاله زیبایی درست کردیم و حتی رومیزی‌های زیبا چیزی به جز کاغذ نبودند. من و تیمم کار خود را به نحوی پایان دادیم که هیچ‌گاه تصور آن به ذهنمان خطور نکرده بود. طراحی این مراسم با کاغذ بسیار هیجان‌آمیز بود. همه چیز بسیار زیبا شده بود و شبیه هیچ‌کدام از مراسمی نبود که حداقل ما تا به حال دیده بودیم.

هنرمندان هنرهای زیبا مانند مجسمه‌سازها یا نقاش‌ها زمانی احساس خرسندی می‌کنند که در خلق آثار خود از ذوق و قریحه‌شان استفاده کنند؛ اما ما در بخش خدماتی جامعه فعالیت می‌کنیم، به همین دلیل ما دیدگاه، الهام، ذوق و خلاقیتمان را صرف خدماتی می‌کنیم که مشتریانمان انتظار دارند. اگر این کار را نکنیم، غرور و خودخواهی خود را بر آن چه مشتریانمان می‌خواهند، ترجیح داده‌ایم. این شیوه کار برای کسب‌وکار یا روحیه خلاقانه‌مان مخرب است.

من طی سالیان دراز افراد بسیاری را شناخته‌ام که در تجارت طراحی و برگزاری مجالس فعالیت دارند و تصور می‌کنند که همیشه خودشان بیش از همه می‌دانند. آنها در مورد ارباب رجوع خود می‌گویند:

« فکر کرده‌اند چه کسی هستند که به من می‌گویند چه کار کنم؟»

آن ها تصور می‌کنند که استعداد داشتن به معنای آن است که تمامی تصمیمات نهایی را خودشان بگیرند. چنین افرادی دیدگاه و چشم‌اندازی واضح داشته و اشتیاق عظیم برای اجرای آن دارند اما امتناع از توجه به نظرات مشتریان باعث می‌شود افرادی خودمحور و سرسخت شوند که قادر به گوش دادن نیستند. حتی اگر مشتریانشان از کار آن ها راضی نباشند، برایشان اهمیتی ندارد. چنین فردی عملا هدف را فراموش کرده و ابزار را به هدف ترجیح می‌دهد. وضعیت چنین فردی مانند مدیری است که به او از اهمیت برنامه‌ریزی می‌گویند و او چنان شیفته و غرق در برنامه‌ریزی می‌شود که اجرای آن ها را فراموش می‌کند.

این مدیر فراموش می‌کند که برنامه‌ریزی برای اجرای بهتر امور است و بدون اجرا هیچ ارزشی نمی‌توان برای آن قائل شد. در زمان کار کردن با مشتریان هم باید به این موضوع توجه کرد. ما برای انجام بهتر کارها و رضایت بیشتر مشتری، اقدام به ارائه پیشنهادهای خود می‌کنیم؛ اما در نهایت مشتری باید تصمیم بگیرد که کدام ایده تناسب بیشتر با نیازهایش دارد. پیشنهادها و تخصص ما ابزاری در جهت کسب رضایت مشتری هستند و نه هدف کسب‌وکار ما.

هرچند برخی از مشتریان به‌طور خالصانه می‌خواهند به آن ها گفته شود که چه کار کنند، بیشتر آن ها تمایل دارند که در فرآیند خلاقیت (چه در انتخاب گل‌ها، لیست موسیقی یا اسباب و فرآیند انجام کارها) مشارکت داشته باشند. زمانی که همکاران خلاق ما به‌دلیل بی‌رغبت بودن به اشتراک کارهایمان، به خواسته‌های مشتریان گوش نمی‌دهند، منجر به بروز اختلافات بسیار، ماجراهای طولانی و مشتریان ناراضی فراوان می‌شود.

زمانی که احساس می‌کنم غرور من مانع انجام خواسته‌های مشتریان می‌شود، مجبور هستم به خودم یادآوری کنم که این پروژه من نیست. تنها تمایل من باید درک و تفسیر خواسته‌های مشتریانم باشد. در حقیقت من باید تلاش کنم زمانی که برای مشتری‌ کار می‌کنیم، با او یگانه شده و کاملا او را درک کنیم. شغل من این است که بزرگ فکر کرده و بهترین پیشنهادهای ممکن را بدهم، اما این هم شغل من است که زمانی که مشتری از ایده من خوشش نیامد، عقب بنشینم.

به یاد داشته باشیم که درک دیدگاه‌های مشتریانتان راهی برای نشان دادن هم دلی است که برای موفقیت در زمینه کاری‌تان بسیار مهم است. تجارت کردن با قلبمان به این معنی است که مشتریانمان را مدنظر داشته و به خواسته‌هایشان پاسخ دهیم؛ نه این که خودخواه باشیم.

زمانی که مشتریان از پیشنهادهایی که ما داده‌ایم استقبال نمی‌کنند، ممکن است احساس کنید به تخصص و دانش ما احترام گذاشته نشده است. ممکن است تمایل داشته باشید که روی پیشنهاد خود تاکید کرده و مقاومت کنید. دفعه بعد که این اتفاق می‌افتد، تلاش برای اثبات ارزش خود به مشتری را فراموش کنیم و به تجربه‌ای که باعث می‌شود، به یک فرد حرفه‌ای خلاق و بهتر تبدیل شویم، اعتماد کنیم. کنجکاو باشیم، خونگرم باشیم و راه‌هایی پیدا کنیم که دیدگاه‌هایمان را با رویاهای مشتریانتان تطبیق دهد (مهم نیست که ذائقه آن ها چگونه است!). با این کار ذهن خود و خلاقیت خود را توسعه خواهیم داد.

نگذاریم غرورمان بیش از اندازه به موقعیت و جایگاهمان نزدیک شود که اگر موقعیت خود را از دست دادیم، غرورمان از دست نرود.

کولین پاول


 
comment نظرات ()
 
درد دل ...
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳
 

اگر گذشته اوضاعت بهتر بود و امروزت نیست،
اگر دیروز خوب بود و امروز نیست،
اگر قبلا شادی بود و امروز نیست،
به یاد گله هایی که می کردی بیافت،
به یاد غفلت که می کردی بیافت،
و به یاد نا سپاسی هایت،
اما امروز گوش کن...
گذشته معیار خوبی برای نداشته های امروزت نیست چرا که فردا نیز حسرت امروز را خواهی خورد...

این متن کپی نیست درد دلی با توست...

کلیددار


 
comment نظرات ()
 
اولویت بندی تنها کافی نیست، باید به برخی کارها نه گفت ...
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
 

 زمان از منابع کمیابی است که غیرقابل بازیافت و جبران است 

وقتی با محدودیتهای زمانی مواجه هستیم، غالباً با این توصیه مواجه می شویم که کارهایت را اولویت بندی کن، گوئی اولویت بندی تنها مسئله را حل می کند. اما واقعیت این است که اولویت بندی تنها بخش کوچکی از مسئله را حل می کند زیرا این طرز تفکر مبتنی بر رسیدگی دیرتر به مسائل کم اهمیت تر است. واقعیت این است که در چنین شرایطی (محدودیت زمانی)، این زمان دیرتر هرگز فرا نمی رسد و بنابراین چنین فهرستی هیچ گاه به انتها نمی انجامد.

راه حل در این جاست که اگرچه اولویت بندی یک الزام است اما قدم بعدی حذف و چشم پوشی یا نه گفتن به کارهائی است که زیر خط معینی از اهمیت قرار دارند. بنابراین در شرایطی که با محدودیت زمان مواجه هستیم بایستی فقط ایمیل های مهم را باز کنیم و لزومی ندارد که تمامی کارهای در دست اقدام را انجام دهیم. لذا با این که نه گفتن به افراد ممکن است کار چندان آسانی نباشد اما تنها راه برای استفاده از زمانی است که در اختیار داریم.

برگرفته شده از  مقالۀ اد باتیستا : پر بازده ترین افراد می دانند چه زمانی ازچه چیزچشم پوشی کنند. منبع : وبلاگ محمد سالاری

 


 
comment نظرات ()
 
از انجام کار خود طفره نرویم...
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
 

با این که عاشق کاری هستم که انجام می‌دهم، اما گاهی کارهای مهمی (مانند وقت صرف کردن روی ایده‌هایم یا برداشتن قدم بعدی در پروژه‌ای که روی آن کار می‌کنم) را به تعویق می‌اندازم. نگران این هستم که اگر این روند را ادامه دهم، تاثیری منفی بر کسب‌وکار من داشته باشد. آیا هیچ توصیه‌ای برای غلبه بر تعلل کردن دارید؟

با احترام
تعویق‌انداز

تعویق‌انداز عزیز
من بارها جواب دادن به تماس یک مشتری را به این دلیل که می‌دانستم مکالمه‌ای ناخوشایند خواهیم داشت، به تعویق انداخته‌ام. هیچ کس تمایل ندارد که یک تماس تلفنی ناراحت‌کننده داشته باشد، اما هر چقدر که برداشتن تلفن را به تاخیر بیندازم، احساس خود و مشتری‌ام را بدتر خواهم کرد و غالبا وقتی که آن تماس‌ها را جواب می‌دادم متوجه می‌شدم که مشکل به اندازه‌ای که فکر می‌کردم، بزرگ نیست.

ما می‌توانیم به خودمان اجازه دهیم تا در افکار جادویی و خیال‌پردازی‌های خود غرق شویم؛ می‌توانیم اعتقاد داشته باشیم که اگر با چالش یا مشکل روبه‌رو نشویم، راه‌حلی به خودی خود اتفاق خواهد افتاد یا مساله و مشکل حل خواهد شد. اما این اتفاق هیچ‌گاه رخ نخواهد داد. در عوض، در ذهن و احساس شما لحظه به لحظه انجام آن سخت‌تر خواهد شد. قسمت بدتر قضیه این است که شما انجام آن کار را تنها به این امید به تعویق خواهید انداخت که فردی از ناکجاآباد بیاید و مساله را کاملا حل کند.

در مجموع باید گفت دلایل خوبی برای به تعویق انداختن کارها وجود ندارد؛ هر چند در آن لحظه اجتناب از انجام کار راحت‌ترین انتخاب است. زمانی که ما کارها را به آینده موکول می‌کنیم دلیل آن تنها به دلیل تنبلی نیست. مدت‌ها قبل آموختم زمانی کارهایم را به تعویق می‌اندازم که می‌ترسم ایده‌ها یا کارهایم به اندازه کافی خوب نباشند.

همیشه صدایی در گوش من می‌گوید: «مشتریان تو واقعا از کار تو راضی نیستند. آن ها فقط چیزی می‌گویند تا نسبت به خودت احساس بدی نداشته باشی.»

یکی از دلایلی که من کارهایم را به تعویق می‌اندازم، اجتناب از چنین افکاری است. ما هم چنین زمانی که احساس می‌کنیم زندگی‌مان(شخصی یا حرفه‌ای) در حال از کنترل خارج شدن است، کارها را به موقع انجام نمی‌دهیم.

پیش از تسلیم شدن در مقابل این وسوسه‌ها، به خودم یادآوری می‌کنم هر ایده‌ای که دارم و با هر مشکلی که روبه‌رو می‌شوم فرصتی است برای یادگیری. زمانی که این‌گونه فکر می‌کنم، ترس کمتری از اشتباه کردن دارم و از این رو می‌توانم بر رخوت خود فائق آیم.

نگاهی عمیق به این موضوع بیندازید که میل به مسامحه در شما از کجا نشات می‌گیرد.

  • آیا ترس، شما را از اقدام کردن باز می‌دارد؟
  • آیا خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید و از دیدن استعدادها و موفقیت‌های آنها انگیزه‌تان کشته می‌شود؟

طی نوشتن این کتاب هر زمان که به نویسندگان بزرگ فکر می‌کردم، ناامید می‌شدم. با خود می‌گفتم: چگونه می‌توانم خودم را با آنها مقایسه کنم؟ چنین افکاری مرا از مسیر درست خارج می‌کردند؛ اما زمانی این موضوع تمرکز می‌کردم که من هم می‌توانم چیزی برای ارائه کردن داشته باشم، خودم را مشتاق نوشتن می‌یافتم.دلیل بزرگ دیگر برای تعلل، ترس از افکار دیگران است. این مورد نقطه ضعف بسیاری از ماست. اطرافیان ما می‌خواهند که ما بهترین تلاشمان را انجام دهیم، اما آن ها هم چنین از ما می‌خواهند که رنج و سختی تحمل نکنیم.

به یاد داشته باشید که فقط خودتان می‌توانید قضاوت کنید که چه چیزی برایتان خوب است و اجازه ندهید آنها شما را از اقدام کردن بازدارند. مراقب افرادی باشید که رویاهای شما در زندگی را می‌کشند. آنها مکررا در قالب دوست و خانواده ظاهر می‌شوند، اما معمولا توصیه‌های آنها شما را از عشق‌تان دور می‌کند.

هر کاری که می‌کنید، دفعه بعد که در مسیرتان به مشکل برخورد کردید، خود را سرزنش نکنید. همه ما سهل‌انگاری می‌کنیم و زمانی که کار را انجام می‌دهیم، خودمان را برای سستی و تنبلی در انجام امور سرزنش می‌کنیم. به جای آن که رفتار بد خود را بکوبید، دلیل مسامحه کردن خود را بیابید و بررسی کنید که ...

  • آیا واقعا می‌خواهید آن کار را انجام دهید یا نه؟
  • آیا واقعا به صورت درونی برای انجام آن کار برانگیخته هستید یا برخی محرک‌ها و انگیزه‌های خارجی شما را وادار به عمل می‌کنند؟

زمانی که شما کاری را انجام می‌دهید که از آن لذت می‌برید یا معتقدید که انجام آن به خودی خود ارزشمند است، انگیزه‌ای درونی برای انجام دادن آن خواهید داشت.

از طرف دیگر، زمانی که انگیزه‌ای خارجی برای انجام یک کار دارید، آن کار را فقط به این دلیل انجام خواهید داد که معتقدید برای شما پاداش‌هایی مانند قدرشناسی اطرافیان یا عواید مادی خواهد داشت. هر چند که به دنبال قدرشناسی بودن یا موفقیت مالی اشتباه نیست، اما این اهداف نباید دلایل اولیه برای انجام آن چیزی باشند که با انتخاب خود انجام می‌دهیم. مهم‌تر از آن اعتماد کردن به آن چیزی است که دوست دارید انجام دهید و یافتن راه‌هایی است برای افزایش لذتی که از انجام آن می‌برید.

اگر فکر می‌کنید چیزی برای شما مهم نیست، از حذف کردن آن از برنامه کاری و زندگی‌تان واهمه نداشته باشید. هر فعالیت انجام نشده‌ای که در ذهن خود داشته باشیم، بخشی از انرژی ارزشمند ما را می‌گیرد و به تعویق انداختن بیش از اندازه یک وظیفه شاید نشانه‌ این باشد که واقعا نمی‌خواهیم آن کار را انجام دهیم.

دفعه بعد که تعلل را در خود مشاهده کردید، کاری ساده انجام دهید:

تعلل خود را به رسمیت بشناسید، خودتان را ببخشید و موبایل خود را به مدت سی دقیقه خاموش کنید. خودتان را منزوی کرده و به سمت کاری بروید که شما را آزار می‌دهد. احتمالا به محض شروع کار انگیزه خود را باز خواهید یافت و احساسی بسیار مثبت‌تر در مورد پیشرفت خود به دست خواهید آورد. پس از آن خود را موظف کنید که روزانه وقت کوتاهی را صرف انجام پروژه‌های عقب‌افتاده خود کنید؛ حتی فقط به اندازه پانزده دقیقه.

نویسنده: Preston Bailey - مترجم: مهدی نیکوئی 


 
comment نظرات ()
 
حواس پنج گانه ...
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳
 

 

اگر با فردی شراکت نمودیم برای باقی مانده عمرمان، یادمان باشد،

آن طرف این شراکت انسانیست با همه نیازهای انسانی و حواسمان باشد که حضور هر پنج حس نقش اساسی را در تداوم این شراکت ایفا می کند نه بخشی از آن.

 

کلیددار.


 
comment نظرات ()
 
پیشنهاد ...
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
ی روز جمعه و بودن در کنار کسانی که کمک کردن به دیگران شده سرلوحه کارشون ...
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

موسسه سمر که یک نهاد کمک رسانیست سال هاست تلاش می کند به گونه ای متمایز، بیماران مبتلا به سرطان ( بالای چهارده سال ) را حمایت کند و به لطف خدا و همت سرشار از اعتقاد و باور مدیریت محترم این نهاد و اعضای تیم همراهش موفق شده دستاوردهای کم نظیری را در این مسیر به منحصه ظهور رساند. هفته گذشته هشتمین بازارچه این موسسه با حضور بهترین ها برگزار شد و من هم توانستم سهمی هر چند اندک را در این حرکت مردمی داشته باشم. به امید سلامتی تمام عزیزانی که هم اکنون در حال درمان هستند...


 
comment نظرات ()
 
فقط نگاه کن ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • از ظاهرش مشخصه که هم چین آدمیه،
  • با یه نگاه فهمیدم که اخلاقِ خوبی نداره، 
  • اینا همشون این طوری هستن،
  • اصلا کارشون اینه،

هرکدام از ما در روز بسیاری از این مکالمات را می‌شنویم و در بسیاری از موارد خودمان هم از آن ها استفاده می‌کنیم و ذهنمان پر می‌شود از قضاوت‌های ریز و درشت.

یک قاضی برای قرار گرفتن در مسند قضاوت، دروس زیادی را می‌گذراند، در آزمون های زیادی شرکت می‌کند و درنهایت برای قضاوت صحیح با صرفِ زمان بسیار و با کمک اطلاعات و داده‌های جمع آوری شده نظرنهایی خود را اعلام می‌کند؛ البته حتی امکان تجدید نظر بر رای نهایی قاضی نیز وجود دارد.

حالا تصور کنید ما در روز چندبار مانند همان قاضی رفتار می‌کنیم البته بدون گذراندن هیچ‌کدام از آن مراحل و در اکثر مواقع بدون داشتن اطلاعات کافی در این زمینه! شاید شما از آن دسته افرادی باشید که همین الان با خودتان بگویید من هیچ‌وقت جملاتی مثل این‌ها را نمی‌گویم . بله من هم با شما موافقم… شاید من هم کمتر از زبانم این جملات شنیده شود اما آن چیزی که مهم است افکار ماست که گاهی به زبان می‌آید و گاهی نه.

چند وقتی‌ست که به شدت درگیر همین قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌ها هستم که گاهی از جانبِ خودم سر می‌زند و گاهی از جانبِ دیگران. برایم جالب بود که در همین زمان با نظریه تحلیل رفتار متقابلِ اریک برن آشنا شدم. نظریه‌ای که طبقِ آن هر فرد در سه حالت کودک، والد و بالغ رفتار می‌کند. برداشتِ من نظریه تحلیل رفتار (TA) در این مورد این است که قضاوت کردن در اکثر موارد برخواسته از حالت کودک یا والد است و فردی که با بالغِ خود رفتار می‌کند سراغ پیش‌داوری یا قضاوت‌هایی از این دست نمی‌رود.

دوست دارید کمتر به قضاوت مردم بپردازید؟ درصورتی که پاسخِ شما مثبت است می‌توانید یک تمرین را با خودتان انجام دهید. از فردا در هرزمان و هرجایی که هستید آدم‌ها و رفتارهایشان را ببینید و فقط ببینید. از همین فردا باید فقط مشاهده بکنید؛ مشاهده‌ای بدون هیچ‌گونه قضاوت!

در این مدتی که خودم تلاش کردم تا فقط مشاهده‌گر باشم، برایم خیلی سخت بوده‌ و می‌دانم که برای بقیه هم همینطور خواهد بود. اینکه فقط ببینیم و بعد از آن‌که از آن افراد جدا شدیم دیگر ذهنمان را خالی کنیم و به دنبال تجزیه و تحلیل رفتار و حرف‌هایشان نباشیم کمی عجیب به‌نظر می‌رسد. ولی باتوجه به اثرات تخریبی ای که می‌تواند قضاوت‌های ما بر نوع نگاهمان داشته باشد بهتر است کمی تلاش کنیم تا این عادتِ غلط در ما کمرنگ شود.

اگر دوست داشتید نظرتان را در این مورد بنویسید و درصورتی‌که از بین بردنِ این رفتار برای شما هم دغدغه محسوب می‌شود بگویید که تابحال چه کاری در این زمینه انجام داده ‌اید؟


 
comment نظرات ()
 
رهایی ...
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • تا به حال شده نتوانید خود را از آن چه به شما آسیب می‌رساند رها کنید؟
  • یا از آن بدتر به آن تمایل نیز داشته باشید؟

خیلی از ما گاهی اوقات با آگاهی از این که فلان دیدگاه، فلان رفتار، فلان رابطه به زیانمان است، رهایشان نمی‌کنیم و یا حتی گاهی به طرز عجیبی به تکرارشان اصرار می‌ورزیم.

  • اما چرا؟
  • دلیل وابستگی به منشاء آسیب چیست؟

قطعا با توجه به شرایط و موضوع دلایل متفاوتی وجود دارد، اما در نگاه کلی می توان گفت هنگامی که شخصی خود را اسیر یک موقعیت فشارزا می‌کند دو دلیل می‌تواند داشته باشد... 

  • نادانی
  • ناتوانی

گاهی فرد به دلیل عدم شناخت کافی از خود و محیط، احساساتی را تجربه می‌کند که منجر به افکار مسموم و در پیِ آن رفتارهای آسیب‌رسان خواهد شد. اما در این مبحث، ما فرض را بر این گذاشته ایم که فرد از این مرحله عبور کرده و با آگاهی از صدمات و فشارهای روانی موجود به تکرار آن ها می‌پردازد. در این جا منظور از ناتوانی، این است که فرد به عنوان یک انسان بزرگسال به توانمندی‌ها، استعدادها، ارزش ها و ظرفیت‌های وجودی خود باور نداشته و خود را در برابر یک عامل، ضعیف می‌پندارد و حتی تصور رها نمودن آن احساس نا امنی، ترس و اضطراب را به همراه خواهد داشت.

چنین اشخاصی معمولا به دلیل عدم شناخت خود و تجربه احساس بی‌کفایتی، دست به رفتارها و فعالیت‌هایی می‌زنند که خود را به وسیله آن ها تعریف کنند، برای مثال ممکن است فرد با تحصیلات، شغل، ارتباط با اشخاص خاص و … نقابی بر چهره بزند تا خود را به وسیله آن ها مطرح کرده و یا به عبارتی از اطرافیان نوازش(درکِ حضورِ دیگری) دریافت کند. اما به محض این که یکی از همین عوامل بیرونی آسیب‌زا شود، فرد تعادل روانی خود را از دست می‌دهد و از آن جایی که آن عامل بیرونی، امتیازات پنهانی برای کودک درون شخص به همراه دارد نمی‌تواند آن را رها کند.

از دیدگاه روانشناختی، وابستگی یکی از نشانه های آزرده بودن کودک درون است. هنگامی که نیازهای کودک در سن مناسب برآورده نشود، فرد در سنین بزرگسالی هم چنان به دنبال رفع آن ها خواهد بود. یکی از این نیازها دیده شدن توسط دیگران و مورد تایید و تحسین قرار گرفتن است که در صورت برآورده نشدن، در بزرگسالی منشاء وابستگی خواهد بود. اما اگر به نیازهای کودک در همان سنین کودکی پاسخ داده شود، کودک درون سالم و خودانگیخته خواهد بود و فرد این توانایی را خواهد داشت که به صورت بالغانه خود را از احساسات، افکار و رفتارهای ناسالم رها کند.

اگر شما مدام در حال جلب رضایت دیگران هستید، اگر آرامش و حال خوبتان وابسته به عوامل بیرونی است، اگر در تصمیم‌گیری‌ها به تایید دیگران نیازمندید، اگر در روابطتان مدام ترس از طردشدگی و تنهایی دارید، اگر نیازهای دیگران را در بر نیازهای خود مقدم می دانید، احتمالا شما شخصیت وابسته ای دارید. اما جای نگرانی نیست چون شما این توانایی را دارید که تغییر کنید.

اولین قدم برای رفع وابستگی، رسیدن به خودآگاهی و شناخت خود است. اگر خویشتن خویش را بیابید، می‌توانید هویت خود را تعریف کرده و به شخصیتی مستقل دست یابید...

http://blog.haminaa.com/?p=9703 زینب جم


 
comment نظرات ()
 
همکاری ...
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 

همکاران مان اندیشمندان ِ به موضوع و توانمند در ارائه راهکار هستند و این هنر حاصل عمری است که در میان شما بوده ایم و هستیم اما محدود به شما نبوده ایم و نخواهیم بود و این همان نقطه قابل تعمق ماست.

ما موضوعات و مسایل بسیاری برای حل داریم که لاینحل به نظر می رسد چرا که طبق یک روایت تجربه شده و موفق این ذهنیت نیز وجود دارد که می گوید ...

" لزوما محل درد، محل درمان نیست. "

اکر تشخیص موضوع و به تبع آن ارائه راهکار اشتباه باشند، همان جایی خواهیم بود که در حال حاضر هستیم. به طور معمول تعابیر ما نشات گرفته از آن چه چیزی است که به عنوان دانش در ذهنمان انباشت کرده ایم. بایگانی های ( قفسه هایی که لوح ها، تندیس ها ... در آن چشم نوازی می کنند)  سازمان ها، موسسات و بسیاری از بنگاه ها حتما مهر تایید برآن چه که می گوییم خواهند زد.

بودن درمحافل مختلف ِ گفت و گو به ما فهماند که گفت و گویی در کار نیست، هر چه هست گله از وضع موجود و به قولی  " نق " است تا طرح درست موضوع توسط ( گوینده و شنوده ) طرفین. امروز روایت ما بدان جا رسیده که هم مسوول موضوع بحث و هم ذینفان بحث هر دو گله مندند. 

مسوول باید خوب بشنود و سپس با کمک صاحبان نظر و صد البته صاحبان تجربه، راهکارهایی برای برون رفت از مسایل ارائه دهند که متاسفانه این طور نیست و چنان چه به همین منوال، عمر سپردی گردد چه کسانی باید برای ساخت ذهنیت های درست و اجرایی کردن آن مسوولیت پذیر شوند؟

ما نقطه آغاز تغییر را با کمک شما می یابیم و از همان نقطه با پشتیبانی شما به تحول مورد نظر دست خواهیم یافت...

" اقبال سراغ کسانی می رود که به کار اعتقاد دارند نه به اقبال "

http://www.managersclub.ir/about.php?pid=13


 
comment نظرات ()
 
اهمیت تمرکز...
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
من و ما ...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
 

سخنرانی ها و گفت و گو با جمع، یکی از مهم ترین وجوهی است که افراد ویژگی های خویش را بروز می دهند و جایگاه خود را تحکیم می بخشند، به شرط آن که فراموش نکنند مخاطبان ایشان چه کسانی هستند.

برخی از صاحبان کسب و کارها به اشتباه جوری عمل می کنند که گوئی می توانند به هر روشی با مخاطبان خود گفت و گو کنند در حالی که کارکنان فکر می کنند این گفت و گوها بایستی در مورد آن ها باشد و به آن ها مربوط شود.

افراد به تعداد واژه " من " در برابر " ما " که در این گفت و گوها و ارتباطات توسط رهبران به کار گرفته می شود، حساس هستند. در همین حال افراد دوست دارند تا رهبران قدرتمند و مصمم بوده و برای بهبود اوضاع مسوولیت بپذیرند.

این موضوع نیازمند تعدادی واژۀ من در عباراتی نظیر من می خواهم... است.

با این حال از کجا بدانیم چه زمانی از من و چه موقعی از ما استفاده کنیم...

استفاده از واژۀ ما در هنگامی که از موفقیت ها و پیروزی ها صحبت می کنیم و به کار بردن واژۀ من در زمانی که از پذیرفتن مسوولیت برای ایجاد تغییر و بهبود سخن می رانیم بسیار بسیار مهم است.

مخاطبان، تفاوت این دو را به خوبی می دانند و در مورد آن کاملاً حساس هستند...


 
comment نظرات ()
 
اگه ...
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
چند روز پیش عاشقی را دیدم ...
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
 

داستان از یکم شهریور سال گذشته شروع شد و 27 شهریور خواهانش از او دعوت به یک عمر زندگی کرد...

او گفت، آنی که  گفته ام، نیستم.

خواهانش گفت که می داند. خواستگار قصه ما در مسیر شهریور انتخابش را کرده بود و در پی شناخت بیشترش نیز تلاش موثر شده بود.

او فهمید که پدر و مادر انتخابش( نه گزینه اش )، در حیات نیستند و چیزهایی که می گوید صحت ندارد. خواهان قصه را " محسن " صدا کنید.

الان با هم به قولی قهر هستند.

و احساس هم چنان حکم می راند ...  

موضوع این قهر آن چیزی نیست که در ذهن داری. محسن هر آن چه را که بود، قبول داشت. اما در این بین فعلی را محسن مرتکب شد که مورد پذیرش و تحمل هیچ شریکی نخواهد بود. 

گویا محسن در حین انتخابش هنوز گزینه هایی داشت و عاشق داستان ما این صحنه را دیده بود و حالا خود را اسیر تصمیم کرده بود.

از او پرسیدم چرا چیزی که هستی را از روز اول نگفتی...

گفت که حس می کردم که او نیز دروغ می گوید. 

اما محسن، راستش را می گفت.

عاشق می گفت که مدتیست پیش روان شناسی می رود که من برای ایشان ( روان شناس ) متاسفم چرا که وقتی عاشق حسش را بیان کرده بود، ایشان نیز مرحمت نموده، بزرگواری کرده، مشاوره دادن که شما نیز دروغ بگو...

بعد از ساعت ها هم کلامی، عاشق ما می گفت که باید روانشناسش را عوض کند. متاسفانه تحت تاثیر رفتار نادرست مشاور، او برای خود " بایدی " را تعریف کرده بود که می بایست شخصی مطلع، تعیین کند که چه باید بکند به عبارتی خودش را متکی به دیگریی کرده بود که این دیگری هم چون خیلی ها نقص بزرگی دارد.

هنر شنیدن آدم ها ... 

این را فهم کنیم که عاشق قصه ما تنهاست. پدر هجرت کرده و مادر هم در کنار اوست. عاشق قصه ما با برادری که دوستش دارد و همسرش زندگی می کند...

عاشق قصه ما زیباست و به طور حتم آرزوی بسیاری ...

او بسیار جوان است و شایسته بودن در مسیر خوشبختی...

مدتیست که " کریمی " ( دوستی ) که خود نیز راوی داستان های بسیار است، همراه و یار اوست و به لطف خدا و کمک این دوست و حمایت گروهی، عاشق داستان ما به قول معروف روی پایش ایستاده تا یاد بگیرد اما کفه تجارب تلخش،‌ نیازهای برآورده نشده عاطفیش، آینده نامشخصش و ... سنگین است و روزگار نیز سخت می گیرد و این روایت در شروع این ایستادن، ایستادنی که بسیار برایش حیاتیست رخ داده ...

امروز، عاشق داستان ما شاد نیست ...

ادامه دارد ...


 
comment نظرات ()
 
عشق و دوستی ...
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳
 

عشق، زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در «دوست» می بیند و می یابد..

عشق، اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج.

عشق، مامور تن است و دوست داشتن، پیغمبر روح. 

عشق، لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق، غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن هم زبانی در سرزمین بیگانه یافتن .

عشق، رو به جانب خود است و دوست داشتن رو به جمال دوست... 


 
comment نظرات ()
 
مسیری که آمدی به تو خواهد گفت به کدامین سمت می روی ...
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
بادکنک ...
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢
 

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.

همه این کارو انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.

اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.

همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی کسی نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.

دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمی دارد به صاحبش دهد.

طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.

دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.

وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید

در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.


 
comment نظرات ()
 
edutainmet...
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
 

شرح عکس از سمت چپ :

آقای کمیل سوهانی، مستندساز و کارگردان فیلمی به نام " جای خالی " که با رویکرد عنوان مطلب که در بالا ذکر نموده ام ساخته شده بود.

آقای حسن نراقی، نویسنده کتاب " جامعه شناسی خودمانی ".

آقای دکتر علی محمد ایزدی، نویسنده کتاب " چرا عقب مانده ایم با رویکرد جامعه شناسی مردم ایران".

داوود امیراحمدی، کلید دار خانه مدیران جوان

امروز روز خوبی بود چون بعداز چهل و هشت ساعت استراحت اجباری در منزل به دلیل داشتن تب و لرز و سرماخوردگی تونستم بیام بیرون و به جمع این دوستان بپیوندم. فیلمی که موجب این نشست شد مستندی بود که بسیار زیبا تهیه شده بود و در خصوص بررسی اوضاع کنونی ما و چرایی های رفتاری جامعه ما بود.

برای آقای سوهانی از خداوند متعال راهی مملو از موفقیت و برای این دو نویسنده و محقق هم وطن نیز طول عمر و توفیق روزافزون آرزومندم.


 
comment نظرات ()
 
به مناسب تولد دکتر حسابی ...
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٢
 

از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند پرهیز کن و هرگز قلبت را در اختیار آنان مگذار چرا که آنان حساب عشقی که نثارت می کنند را نیز دارند و روزی آن را با تو تسویه می کنند.

زنده یاد دکتر محمود حسابی 


 
comment نظرات ()
 
اشتباه در یادگیری ...
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢
 

 

 

ما به جای آن که کم یاد بگیریم ولی عمیق،

پهن یاد می گیریم ولی سطحی.

به عبارتی پهنا رو به جای ژرفا رو


 
comment نظرات ()
 
مستندی تجربه شده ...
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢
 

در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند.

شخصی که داستان درباره او بود، عمیقاً آزرده و دلخور شد .

بعد زنی که آن شایعه را پخش کرده بود، متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده.

او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.

پیر خردمند گفت: به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش .

سر راه که به خانه می آیی، پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز .

زن اگرچه تعجب کرد، آن چه را به او گفته بودند، انجام داد.

روز بعد، مرد خردمند گفت :

اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی، جمع کن و برای من بیاور.

در همان مسیر به راه افتاد، اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده.

پس از ساعت ها جست وجو، با تنها سه پر در دست باز گشت .

خردمند گفت : می بینی ؟ انداختن آن ها آسان است اما باز گرداندنشان غیر ممکن است.

شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد، اما به محض این که چنین کردی، دیگر هرگز نمی توانی کاملاً آن را جبران کنی.


 
comment نظرات ()
 
یادداشتی خواندنی ...
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
 


ویرانگرترین نوع تحقیر از راه خشونت نیست، از راه محبت است.

"تحقیر از راه خشونت" آشکار است و ناظران بیرونی هم می توانند وقوع آن را دریابند. اما "تحقیر از راه محبت" پنهان است و فرد سلطه جو قربانی خود را برمی گزیند، نقاط ضعف او را شناسایی می کند، و آرام آرام تارهای لطیف و نامرئی خود را به دورش می تند تا راه هر گریزی را بر او ببندد. در غالب موارد، حتّی قربانی هم جرأت ندارد به اسارتش اذعان کند مبادا به نمک خوردن و نمکدان شکستن متهم شود.

ساده ترین شکل این نوع تحقیر آن است که در حقّ دیگری محبت کنیم و بعد مدام آن محبّت را به یادش بیاوریم تا احساس دین ناگزیرش کند که به خواست و اراده ما تسلیم شود. اما شاید سخت ترین نوع تحقیر وقتی باشد که به دیگری محبّت می کنیم، بر او منّت نمی گذاریم، اما سخت مراقب ایم که مبادا فرصتی برای جبران محبّت مان بیابد.

تمام فرصت های جبران محبّت را از او می ستانیم. وقتی که فرصت جبران از قربانی ربوده شد، چاره ای نمی بیند جز آن که برای جبران محبّت، اراده ما را بر اراده خود مقدم بدارد، یعنی آدم ما بشود"، سلطه اراده ما را بپذیرد. در این جا تارهای عنکبوتی محبت چندان ظریف می تند که قربانی مجال آه هم ندارد. بارزترین مصداق سر بریدن است با پنبه!  آرش نراقی


 
comment نظرات ()
 
نمی تونم ها ...
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
 

معلمی با ۲۸ سال سابقه کار به اسم خانم دنا جامپ (deanna jump) یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش. جعبه‌ کفش رو گذاشت روی میز. به دانش آموزها گفت...

بچه ها می خوام نمی تونم‌هاتون رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و این‌ها رو بیارید بریزید در جعبه‌ کفشی که روی میزه.  

  • من نمی‌تونم خوب فوتبال بازی کنم
  • من نمی‌تونم دوچرخه سواری کنم
  • من نمی‌تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم
  • من نمی‌تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم
  • من نمی‌تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم

بچه‌های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی‌توانم‌هاشون… خودش هم شروع به نوشتن کرد. نمیتونم‌ها یکی یکی در جعبه‌ کفش جا گرفت. وقتی همه‌ نمی‌توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت بچه‌ها بریم تو حیاط مدرسه…

بیلی برداشت و گودالی حفر کرد و ادامه داد که بچه‌ها امروز می‌خوایم نمی‌تونم‌هامون رو دفن کنیم. جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن. وقتی که تمام شد به سبک مسیحی‌ها گفت، بچه‌ها دست‌های هم رو بگیرید. خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن...

 

 

ما امروز به یاد و خاطره‌ شاد روان نمی‌توانم گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او می‌توانم و قادر هستم روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و نمی‌توانم در آرامگاه ابدی خود به سر برد. بچه‌ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده. وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود مجلس ترحیم نمی‌توانم!

بعد از این که کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس. تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه‌ها که به هر دلیلی به معلمش می‌گفت:

خانم، نمی‌تونم، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می‌زد و اون مقوا رو نشونش می‌داد و خود اون بچه حرفش رو می‌بلعید و ادامه نمی‌داد. پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره‌ علمی رو در مدرسه‌ خودشون کسب کردند... 


 
comment نظرات ()
 
می دانم که می دانی ...
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢
 

این چهار عقیده را از خاطر نبریم ...

قوانین آموختی هستند،

همه آن ها قابل فراگیرند اما بعضی هاش آسونتره 

قوانین، مستقل از یک دیگرند،

هر قانون مکمل بقیه اس اما برای یادگیری این یکی لازم نیست اون یکی رو هم حتما یاد بگیری.  

هر یک از قوانین، عواقب و پیامدهایی دارد،

اگه به کار ببندیش، ازت پیروی خواهند کرد و در غیر این صورت توقع نداشته باش ازت حساب ببرند.

این قوانین، اساس رهبری هستند،

زمانی که آموختیش،اجراش کن.


 
comment نظرات ()
 
فهم اتفاق ...
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
 

 


 
comment نظرات ()
 
پل ...
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
 

برای بودن در مسیری که ما را به سرچشمه دانایی هدایت می کند می بایست از پلی گذر کنیم که هم اندیشی نام نهادنش.  

 

و آن سوی پل سرزمینی است که یک پارچه گی، فرهنگ جاریش می باشد ...


 
comment نظرات ()
 
فلسفه شدن رمز تکامل تفکر سیستمی ...
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 

 

 

ما به میزان توسعه یافته گیمان از زمان استفاده می کنیم.

سیدجعفر مرعشی ( خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی، 1385 )

 

 


 
comment نظرات ()
 
نموداری قابل تعمق ...
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
سیاهی ...
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

برهنه ات می‌کنند تا بهتر شکسته شوی….
نترس گردوی کوچک !
آن چه سیاه می‌شود روی تو نیست، دست آن هاست …

 
comment نظرات ()
 
چه طور فردی یک‌دنده را متقاعد کنیم ...
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

افراد لجوج و یک‌دنده  سخت‌ترین افراد هستند زیرا متقاعد کردن آن ها واقعاً دشوار است. این فرد یک‌دنده چه یکی از دوستانتان باشد، چه والدین‌تان، چه همسر یا چه رییس شما، خواهیم آموخت که چه طور او را متقاعد کنیم.

 

 

۱. افراد یک‌دنده فکر می‌کنند همیشه حق با آن هاست.

اگر می‌خواهید آن ها را درمورد چیزی متقاعد کنید، بگذارید شان خود را حفظ کنند و باز هم فکر کنند که همیشه حق با آن هاست، حتی اگر نظرشان را تغییر دادند. بحث با آن ها را طوری شروع کنید که انگار شما هم با آن ها هم‌عقیده هستید و وانمود کنید که کاملاً درک می‌کنید که چرا مثلاً فلان کار را انجام داده‌اند.

این کار باعث می‌شود خونسردیشان را حفظ کنند و برای بحث کردن با شما آماده شوند. مثلاً می‌توانید بگویید، « بهترین تصمیم رو گرفتی که گفتی نه. اعتبار اون شرکت روزبه‌روز کمتر می شه و کار کردن با آن ها می‌تونه ریسک داشته باشه.»

۲. افراد یک‌دنده زود می‌رنجند.

هیچ وقت به هیچ طریقی از استدلال‌های آن ها انتقاد نکنید، حتی با ملایمت زیرا احساس خواهند کرد که می‌خواهید با آن ها مخالفت کنید. هر چه که می‌گویید باید عادی و روزمره به نظر برسد زیرا اگر بخواهید با آن ها رسمی و قاطع حرف بزنید، خواهند فهمید که آینده بحث به کجا خواهد کشید.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « تازه فهمیدم که اون تعداد خوب نیست. نمی دونم چرا ولی شاید ۵۰۰ تا بهتر باشه. نظر تو چیه؟ به نظرت بهتر نیست؟»

۳. افراد یک‌دنده می‌خواهند به خودشان سود برسانند.

خیلی عادی برایشان توضیح دهید که اگر تصمیم‌شان درمورد چیزی را تغییر داده‌اند به نفعشان خواهد بود. اجازه بدهید فکر کنند که دلیل این که می‌خواهید طرز فکرشان را عوض کنند این است که به دنبال منفعت آن ها هستید و این کار در آینده به نفعشان خواهد بود.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « اگه سه میلیون تومان در این خیریه اهدا کنی، مالیاتت کمتر خواهد بود و تصویر اجتماعی بهتری هم پیدا می‌کنی.»

۴. افراد یک‌دنده نمی‌خواهند اشتباه کنند.

این با مورد یک متفاوت است زیرا اکثر افراد یک‌دنده وقتی می‌فهمند اشتباه کرده‌اند، فوراً سعی می‌کنند راهی پیدا کنند که فکر اصلی‌شان دوباره درست باشد. هیچ وقت نمی‌توانند تحمل کنند که اشتباه کرده باشند و همه تلاششان را می‌کنند که از خودشان دفاع کنند.

این همان جایی است که باید خیلی راحت رهایشان کنید، با این که خیلی راحت می‌توانید به خاطر اشتباهشان حس بدی به آن ها بدهید، اما وانمود کنید که تغییر نظرشان از طرف خودشان بوده است.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « وای آره، این طوری این قرارداد درست می شه. این برنامه خیلی بهتر به نظر میرسه.» لحن مثبت شما به آن ها اعتبار می‌دهد و با این که قلباً می‌دانند شکست خورده‌اند اما احساس رضایت می‌کنند.

نکات:

هیچ وقت برای کاری که می‌خواهید تمام شود احساس نا امیدی نکنید. این گارد دفاعی آن ها را پایین می‌کشد و احتمال بردن شما را بیشتر می‌کند.

اعتمادبه‌نفس داشته باشید. به جای خجالتی و کسل بودن، با اعتمادبه‌نفس و بشاش باشید. خجالتی یا کسل بودن باعث می‌شود فرد یک‌دنده حس بهتری به خود پیدا کند و با این روش متقاعد نخواهد شد.

همیشه با همان رویکردی که وارد بحث شدید، از بحث خارج شوید. این کار باعث می‌شود فرد یک‌دنده احساس باخت نکند. منبع : مردمان و با تشکر از ایثار خدادادی عزیز


 
comment نظرات ()
 
داریم از هم دور می شویم ...
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

  

در مرگ عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند...زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق اند. آن ها با یک دیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی  بنا نهاده اند. به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند.

این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یک باره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هرچه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی رسید.

چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آن ها را می گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید...

در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند:

  • مخالفت،
  • رنجش،
  • عصبانیت،
  • عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

 

مرحله 1: مخالفت

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود.

مرحله 2 : رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

مرحله 3 : عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یک دیگر بی اعتنایی می کنید و یک دیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.

مرحله 4 : سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرختی و بی  حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آن چه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند.

داریم از هم دور می شویم!

زمانی که روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق تر عمل می کنند. زن وشوهری که ذهن و رفتار یک دیگر را درک کنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یک دیگر برقرار می کنند.

روان شناسان تنها راه حل این مسأله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می دانند و می گویند:

«هوش عاطفی مجموعه ای از مهارت ها و شاخص ها برای شناخت احساس خود، کنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است که در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»


 
comment نظرات ()
 
چند روش شیطانی برای متقاعد کردن دیگران ...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

روش ها و تکنیک های بسیاری برای اقناع و متقاعد کردن دیگران وجود دارد اما در این جا به سه روش پیش پا افتاده و البته شیطانی برای گرفتن بله از دیگران اشاره می کنیم.

ترساندن یا تکنیک ترس و رهائی

دانشمندان روانشناس یکی از روش های ناخوشایند قانع کردن دیگران را تکنیک ترس و رهائی نامگذاری کرده اند. در این روش بر احساسات شکار تمرکز می شود و استرس و نگرانی زیادی به وی تحمیل می شود و ناگهان تمامی این فشارها قطع می شود. پس از این آسایش ناگهانی فرد خلع سلاح شده و کمتر قادر به تصمیم گیری منطقی و عقلانی خواهد بود و درنتیجه بسیار آمادۀ پاسخ مثبت به درخواست های گوناگون می شود.

ایجاد احساس گناه برای جبران.

یکی از استراتژی هائی که بازایاب های بی اعتناء به اصول اخلاقی بسیار به کار می گیرند ایجاد احساس جبران در مشتری است. کتاب The Dynamics of Persuationدینامیزم اقناع ) موضوع را این چنین توضیح می دهد: 

استراتژی بین شخصی اقناع که در آن شخص الف کاری برای شخص ب می کند و درعوض شرایطی روانی برای جبران کردن شخص ب ایجاد می کند به نحوی که شخص ب برای جبران، احساس فشار روانی می کند. البته کمک به دیگران یکی از مواهب جوامع بشری است اما افرادی که این کار را با هدفی شیطانی انجام می دهند به دنبال کسب توافق طرف مقابل در موضوعی مشخص می باشند.

ابتدا تقاضائی کوچک سپس ...

در این تکنیک کسی از شکار می خواهد تا درخواستی پیش پا افتاده را برایش انجام دهد و پس از متقاعد کردن وی برای انجام کاری کوچک در پی تقاضا از وی برای کار اصلی خواهد بود.

دانستن این روش های شیطانی اقناع دیگران می تواند به ما کمک کند تا در دام چنین تکنیک هائی نیفتیم. مواظب باشیم عادلانه و مطابق با اصول انسانی مذاکرات خود را به نتیجه برسانیم.  ممنونم از ایثار خدادادی 

منبع  : LifeHacker 


 
comment نظرات ()
 
۵ نشانه این که زندگی تان به چنگال سکون گرفتار آمده ...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢
 

«ساکن نشو» 

این جمله کوتاه مضمون یکی از سه داستانی است که استیو جابز، سال ۲۰۰۵ برای فارغ التحصیلان دانشگاه استنفورد  بیان کرد. یکی از بخش های جذاب داستان سوم او، این بود:

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. از همه مهم تر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی و ایمان تان پیروی کنید. 

به خاطر داشتن این که بالاخره یک روزی خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. 

حتما برای شما هم پیش آمده که ساکن شوید، زندگی برای تان تکراری شود و در حالی خلسه وار، منتظر بهترین یا شاید بدترین! ) اتفاق بعدی عمرتان بمانید تا شاید لااقل آن اتفاق بتواند تغییری در وضع موجود پدید آورد.

اکثر ما با سرعت نور از این حقیقت فرار می کنیم که زندگی مان مردابی شده." اما مثل هر کاری، پذیرش وضع موجود، اولین گام برای تغییر و بهبود است. در ادامه مطلب ۵مورد را می خوانید که نشانه ای از گرفتار آمدن شما به چنگال سکون هستند، اگر این ها را دارید برای خودتان نگران شوید. 

۱. آرزو می کنید ساعت کار، مثل برق و باد بگذرد.

 

برای رسیدن زمان استراحت و صرف ناهار، برای پایان ساعت کاری، برای تعطیلات آخر هفته و ... آرام و قرار ندارید؟ اگر این است وضع شما، احتمالا نشانه ای دال بر خستگی از وضع موجود است، انگار که در اردوگاه کار اجباری گرفتار آمده باشید.

اگر عاشق کار، حرفه یا مشغولیت فعلی تان باشید، هرگز آرزوی جدا شدن از آن را نمی کنید. حتی بر عکس، از زمان هر چیز دیگری که شده می زنید تا برای دل مشغولی اصلی تان زمان بخرید.

مطمئن هستید که الآن به دل مشغولی اصلی تان می پردازید؟

۲. بیدار شدن صبحگاهی برای کار را سخت می یابید. 

 

اگر فردی هستید در تعقیب آرزوهای شخصی، بیدار شدن کله سحر باید برای تان نسبتا آسان باشد. چرا؟ چون در سرتان فقط یک فکر هست، چه طور از ساعات امروز بهترین استفاده را ببرم؟

جویندگان موفقیت های بزرگ، بابت فرصت های بی شماری که در طول روز پیش می آید ذوق زده اند. اما اگر فقط می خواهید زنگ ساعت لال بشود تا چند دقیقه بیشتر بخوابید، این یعنی بیش از آن چه بدانید گرفتار سکون شده اید و پتانسیل های غیرفعال زیادی دارید.

البته، همه این ها که گفتیم یک استثنا دارد: شب قبل تا دیروقت مشغول کار مورد علاقه تان بوده باشید! اوضاع تان چطور است؟

۳. رویای یک زندگی کاملا متفاوت با وضع موجود را دارید.

 

یک آزمون تک سوالی:

وقتی بال های افکارتان را باز می کنید تا ذهنتان به سوی کمال مطلوب پرواز کند، جایی کاملا متفاوت از واقعیت روزمره زندگی تان فرود می آید؟ اگر جواب بله است، یعنی وضع موجود، ایده آل شما نیست و درست وسط دردسر هستید.

شاید بگویید رویاپردازی در کل خوب است و آدم را به آینده امیدوار می کند. ولی رویاها در اصل واقعیت های مکتوم در عمق وجود شما هستند. اگر واقعیت درون با وضع بیرون فرسنگ ها فاصله دارد، شاید سبک زندگی فعلی شما بر اساس چیزی غیر از علایق تان شکل گرفته.

داشتن یک زندگی غیررویایی مساوی است با نداشتن زندگی رویایی. آیا این انتخاب شما است؟

۴. اغلب دچار حسادت می شوید.


تا به حال شده که نسبت به دیگران حسادت کنید؟ شاید به خودتان گفته باشید،« کاش ماشین کار شریکی شبیه زندگی او را داشتم.» هیچ ایرادی در تلاش برای یافتن بهترین چیزها در زندگی وجود ندارد. ولی اگر می گویید « ای کاش زندگی فلانی را داشتم » این یعنی در مرداب سکون دست و پا می زنید، اصلا نشانه خوبی نیست.

تصور نشود آن هایی که دنبال تحقق رویاهای خود رفته اند و به سکون رضایت نداده اند، لزوما به اهداف شان رسیده اند. خیر، مهم ترین تفاوت آن ها با ساکنین مرداب سکون در این است که دست به تلاش زده اند، دارند آن چه را که لازمه رسیدن به هدف است، انجام می دهند، و به آینده امیدوارند.

زمان، موهبتی است برای تصمیم گیری. آن را با حسادت ورزی تلف نکنید.

۵. احساس نیاز به فرار کردن، همیشه در شما هست.

 

مواد مخدر به هر صورت، بازی های ویدیویی، سریال های تلویزیونی و فیلم ها همه نوعی از فرار هستند که بسیاری از مردم به دامان آن ها پناه می برند تا تهی بودن زندگی شان را به دست فراموشی بسپارند.

این حرف لزوما به این معنی نیست که سرگرمی های سالم، همگی فرار از پذیرش وضع موجود هستند. بلکه اگر بیش از حد به آن ها وابسته می شوید و مدام از هر فرصتی برای سرک کشیدن به دنیای موازی بهره می برید، احتمالا در حال فرار از چیزی هستید. یک لحظه صبر کنید و از خودتان بپرسید، چه چیزی؟

همه این ها را نوشتیم ولی یک پرسش باقی است ...

اگر به سکون گرفتار آمده ام، چه کنم؟

شاید بهترین جواب را استیو جابز در سخنرانی سال ۲۰۰۵ خود داده باشد:

 اگر هنوز علاقه تان را پیدا نکرده اید، به جستجو ادامه دهید... مثل همه اموری که با قلب انسان در ارتباط هستند، وقتی آن را یافتید، خودتان خواهید فهمید.

http://behinmoshaveran.com/


 
comment نظرات ()
 
یک نکته ...
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

یک نکته بگویمت به تحقیق بسنج

گرعاقلی و کاملی مرنجان و مرنج


 
comment نظرات ()
 
دایره نگرانی و دایره اثرگذاری ...
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

استفان کاوی در کتاب « موفقیت در بحران » که به فارسی هم ترجمه شده است از دو دایره نگرانی و دایره اثرگذاری سخن به میان می آ‌ورد و اشاره می کند به این که هر کدام از ما نگرانی هایی داریم از شغل و خانواده گرفته تا بدهی مالی و حتی امکان برخورد یک ستاره‌دار دنباله دار به زمین.

ایشان هم چنین بیان می دارند که اگر ذهن ما تمام انرژی مان را بر دایره نگرانی ها معطوف کند، به فردی منفعل و واکنشی مبدل می شویم، کسی که نمی تواند هیچ واکنشی از خود نشان دهد، مگر به عنوان قربانی.

از طرفی نگرا‌نی هایی نیز وجود دارند که می توانیم کاری برایشان انجام دهیم بنابراین آن ها را در دایره کوچک تر اثرگذاری قرار می دهیم.

به جرات می توانم بگویم از زمانی که متوجه این ترفند ساده اما کاربردی شده‌ام بسیاری از بارهای ذهنی ام را بر زمین گذاشته و فرصت‌های بیشتری برای پرداختن موثر به نگرانی هایی پیدا کرده‌ام که تا پیش از این فکر می کردم لاینحل هستند. 

 به نقل از : وبلاگ تجربه


 
comment نظرات ()
 
تکیه به بنده خطاست ...
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢
 

ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻳﻮﺳـﻒ ﻭﻗﺘـی می ﺧﻮﺍﺳـﺘﻨﺪ ﻳﻮﺳﻒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼـﺎﻩ ﺑﻴاﻔﮑﻨﻨﺪ، ﻳﻮﺳﻒ ﻟﺒـﺨﻨﺪی ﺯﺩ.

ﻳﻬﻮﺩﺍ ( ﻳکی ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ) ﭘﺮﺳﻴﺪ :

ﭼـﺮﺍ ﺧﻨﺪﻳﺪی؟ دیوانه ای! ﺍﻳن ﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺎی ﺧـﻨﺪﻩ ﻧﻴـﺴﺖ!

ﻳﻮﺳـﻒ ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﺯی ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺴـی می ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺷـمنی ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨ ﮑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪی ﺩﺍﺭﻡ!

ﺍﻳﻨﮏ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ که ...

" ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺑﻨﺪﻩ ﺍی ﺗﮑﻴﻪ ﮐﺮﺩ "


 
comment نظرات ()
 
گاهی برای یادگیری باید آن چه را که می دانیم فراموش کنیم ...
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
 

آفتی عجیب و ناشناخته به جان ذرت‌های دهکده شیوانا افتاده بود و محصولات تعداد زیادی از کشاورزان را از بین برده بود. شیوانا شاگردان مدرسه را فراخواند و به آن ها گفت ...


دوست کشاورزی دارم در یکی از روستاهای دوردست که حتما روش دفع این آفت را می‌داند. می‌خواستم یکی از شما را انتخاب کنم و همراه با نمونه محصولات آفت‌زده نزد او بفرستم تا روش پیشنهادی او برای درست کردن سم و دفع آفت از مزارع ذرت را یاد بگیرد. چه کسی پیشقدم می‌شود؟ "

 یکی از شاگردان شیوانا که حافظه‌ای بسیار قوی داشت و در جمع شاگردان به زیرکی و زرنگی معروف بود قدم پیش گذاشت و گفت:

من آن‌قدر دانش و اطلاعات دارم که به محض این‌که دوست شما اصول درست کردن سم را یاد بدهد سریع یاد می‌گیرم. من می‌روم! "

 شیوانا با تبسم موافقت کرد و گفت:

"اجازه بده یکی از شاگردان معمولی و تازه‌کار را هم همراه تو بفرستم تا تنها نباشی. فقط چون این شاگرد خیلی ساده است از زرنگی و هشیاری‌ات علیه او استفاده نکن !"

 همه به این جمله خندیدند و آن دو نفر صبح روز بعد راهی دهکده دوردست شدند. چند هفته بعد آن ها برگشتند و همه با شوق و علاقه منتظر بودند تا روش دفع آفت را از زبان آن ها بشنوند. شاگرد زرنگ با غرور گفت:

چند ماده ساده را اگر با هم مخلوط ‌کنیم می‌توانیم ضد آفت را بسازیم و در عرض یک هفته مرض را از محصولات ذرت دور سازیم. اصلا نیازی به این مسافرت نبود. "

 او به سرعت مواد مورد نظر خودش را مخلوط کرد و روی بعضی از مزارع آفت‌زده پاشید. اما بعد از دو هفته هیچ تغییری حاصل نشد و اوضاع از قبل هم بدتر شد.

 شیوانا شاگرد ساده و معمولی را احضار کرد و از او خواست هر چه را یاد گرفته برای بقیه نقل کند. آن شاگرد با جزییاتی وصف‌ناپذیر تک‌تک مراحل را از تمیز کردن ظروف سم تا میزان دقیق مواد ترکیبی و نحوه استفاده از سم و آب ندادن مزارع قبل از سمپاشی به مدت مشخص و سپس مخلوط کردن آب و سم با هم و استفاده از آن را توضیح داد. وقتی طبق دستورات شاگرد معمولی سم ساخته و استفاده شد بلافاصله در عرض کم‌ترین مدت قابل تصور آفت‌ها از مزارع محو شدند و همه چیز درست شد.

 

شاگردان با تعجب نزد شیوانا رفتند و از او پرسیدند:

آن شاگرد زرنگ اطلاعات بسیار زیادی داشت و هوش و حافظه او در بین جمع بی‌نظیر بود. در حالی که این همراه دوم یک شاگرد معمولی است. چگونه آن فرد زرنگ نتوانست جزییات دقیق را به خاطر بسپارد و یاد بگیرد و این شاگرد معمولی توانست به این خوبی همه چیز را یاد بگیرد."

 شیوانا پاسخ داد:

آن شاگرد زرنگ و باهوش فریب هوش و زرنگی خودش را خورد و به همین خاطر موقع یاد گرفتن درس‌ها از استاد، حواسش به خودش و غرور خودش و دانش خودش بود. برای همین دانش او تبدیل به پرده‌ای شد بین او و درسی که می‌گرفت و به همین خاطر به جای حرف‌ها و درس‌های استاد فقط صدای دانش خود را می‌شنید. اما این شاگرد ساده و معمولی با ذهنی پاک و خالی و صاف و با فروتنی و تواضع یک جوینده واقعی دانش، درس‌ها را فرا گرفت و به همین خاطر همه جزییات را با دقتی وصف‌ناپذیر درک کرده بود.

برای یاد گرفتن چیزهای جدید اغلب لازم است انسان دانش قبلی خود را برای مدتی به طور موقت فراموش کند تا بتواند در فضای یادگیری موضوع تازه قرار گیرد.

دوست زرنگ و باهوش شما با وجود زیرکی و هوشمندی بالایی که داشت اما هنر فراموش کردن خودش و کنار گذاشتن دانش قبلی و غرور دانستنش، موقع یادگیری دانش جدید را بلد نبود. اما این دوست معمولی شما چون در مقابل درسی که داده می‌شد مثل یک فرد تازه‌کار و مشتاق ظاهر شد توانست همه چیز را جذب کند. در حقیقت به همین دلیل است که در زندگی افراد معمولی بسیاری اوقات بسیار بهتر و قدرتمندتر از افراد باهوش ظاهر می‌شوند. یادگیری آنها در موضوع کاریشان عمیق و دقیق و جامع است. به همین خاطر موثر و کارآمد هستند. به همین سادگی.

حیدار ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
عادت ...
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
 

عادت ما به شنیدن است تا گوش دادن،

به دیدن است تا فهم آن،

عادت ما به پاسخ است تا اندیشه به، چرای آن،

... عادت مان یه عادت است.

عادت هایت را می شناسی ... ؟


 
comment نظرات ()
 
عوامل پیروزی ...
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
 

پیروزی در پنج عاملی اصلی خلاصه می شود ...

  1. آن که بداند چه زمانی بجنگند و چه زمانی نجنگد، پیروز خواهد شد.
  2. آن که قوای زیاد یا کم را چگونه به کار گیرد، پیروز خواهد شد.
  3. آن که از بالا تا پایین، هدفی واحد داشته باشد، پیروز خواهد شد.
  4. آن که عجله نکند و به ستوه نیاید و منتظر بماند، پیروز خواهد شد.
  5. آن که اگر فرمانده ای، قادر به انجام کار بدون تحریک فرمانروا باشد، پیروز خواهد شد.
برگرفته از کتاب آیین و قواعد رزم سون تزو ترجمه آقای دکتر محمدهادی موذن جامی

 
comment نظرات ()
 
توصیه به آنان که پیشنهاد کاری بهشان می شود یا پیشنهاد کاری می دهند ...
ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
 
موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد.
شتر به دلیل طبع آرامی که دارد با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوش زد کند.
این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه ای رسیدند.
موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید که چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟
موش گفت، این رودخانه خیلی عمیق است.
شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت، عمق این آب فقط تا زانوست.
موش گفت، میان زانوی من و تو فرق بسیار است.
شتر پاسخ داد، تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.
حیدر ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
زندگی ...
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢
 

 

هر اندازه که نعمت زندگی را منکر می شویم،

 
نیستی را در آغوش می کشیم.


 
comment نظرات ()
 
سلام به اهالی خانه ...
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

سلام به زهرا خانم عزیز و تمام دوستان و اهالی خانه مدیران جوان و عرض تشکر از پی گیری های شما بابت چرایی کم رنگ شدنم در ارائه مطالب این خانه...

مدتی است که افتخار همکاری با یکی از بهترین مجموعه های نمونه صنعتی کشور که تعهد راه اندازی سخت افزاری را متقبل شده نصیبم شده است. این پروژه که در اراک می باشد تقریبا تمامی وقتم را پر کرده است اما ارزش حضور و مشارکت در آن تا موفقیت نهایی من را وسوسه نمود علی رغم شرایط سخت محیط کار این پیشنهاد همکاری را قبول نمایم.

 

موفقیت این پروژه برای صنعت پالایشگاهی کشورمان به قدری مهم و حیاتی است که به لطف خدا و همت متخصصین ایرانی، تاثیراتش در سطح ملی خبرساز خواهد شد.

اما در خصوص خانه مدیران جوان باید عرض کنم که مطالب زیادی را برای مطالعه شما اهالی دوست داشتنی و مهربان این خانه مهیا نموده ام اما امکانات نرم افزای مناسبی در دست ندارم که بتوانم به صورت مستمر مطالبش را به روز نمایم اما به زودی این مشکل برطرف خواهد شد.


 
comment نظرات ()
 
تجربه ...
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

 

به حرفه ای بودن فکر کردن با حرفه ای فکر کردن دو مقوله از هم جدا

و حرفه ای فکر کردن با حرفه ای شدن دو روایت کاملا متفاوت از هم است.


 
comment نظرات ()
 
زرتشت ...
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢
 

 

آن که با زندگی می سازد، می بازد.

 با زندگی نساز، زندگی را بساز.

مریم رستمی


 
comment نظرات ()
 
بارها تجربه شده ...
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
 

اثربخش ترین کلمه دو حرفی " ما "

و 

بازدارنده ترین کلمه دو حرفی " من " است


 
comment نظرات ()
 
فیس‌بوک برای ایجاد خندانک‌های خود از یک روانشناس و یک تصویرگر پیکسار استفاده کرد
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

فیس‌بوک برای ایجاد خندانک‌های خود از یک روانشناس و یک تصویرگر پیکسار استفاده کرده است.

خیلی وقت‌ها تصور می‌کنیم که پشت طراحی‌های ظاهرا ساده گجت‌ها و محصولات نرم‌افزاری تفکرات ساده‌ای وجود دارد، اما این طور نیست!خندانک‌های تازه که در پیام‌رسان فیس‌بوک از آن ها استفاده می‌شود، نمونه‌ای از همین مسئله هستند.

یکی از مهندس‌های فیس‌بوک به نام آرتورو بژار در اوایل سال ۲۰۱۲ با یک استاد روانشناسی دانشگاه برکلی آشنا شد، تخصص او در همین خندانک‌ها بود، اسم این استاد داچر کلتنر بود. به جمع این دو یک تصویرگر پیکسار به نام مت جونز اضافه شد.

از ۵۰ خندانک جدید فیس‌بوک، ۱۶ تای آن ها، شخصیتی دوست‌داشتنی‌ای به نام فینچ را نشان می‌دهند، جالب است بدانید که تیم طراحی که در بالا ذکر شد، از یکی از کتاب‌های مشهور چارلز داروین برای ایجاد همین خندانک‌ها الهام گرفته بودند.


اسم این کتاب « تظاهر احساسات در انسان و حیوانات » بود که در قرن نوزدهم منتشر شده بود.

برخلاف انتظار تولید یک مجموعه از خندانک‌ها که بتوانند بیشتر احساسات را به صورت عینی بنمایانند، کار ساده‌ای نیست.

ایثار خدادادی


 
comment نظرات ()
 
گذشته اهمیت دارد اما نه به اندازه آینده ...
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
حقیقتی که تجربه اش بسیار سخت و گران است ...
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی،


فقط یه لحظه، یه لحظه
به نبودنش یا نداشتنش فکر کن ...!

حیدر ارجمندی و یوسف عابدی 


 
comment نظرات ()
 
چرا نسل جدید تابوهای محیط کار را از بین می‌برد ...
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سه سال پیش برایان بیدرضمن همکاری با شرکت اپل برای انجام یک کار پشتیبانی تکنولوژی، دریافت که مدیران منابع انسانی این شرکت فهرستی از دستورالعمل‌ها را برای کارمندان تهیه کرده‌اند و انتظار می‌رفت کارمندان از این دستورالعمل‌ها تبعیت کنند. این فهرست شامل موارد زیر بود:

  • در تماس با مشتریان از زبان صریح و روشن استفاده نکنید؛
  • با کارمندان دیگر با احترام رفتار کنید
  • نیروهای جدید نباید با همکاران خود در مورد مساله دستمزد گفت‌و‌گو کنند.

اما مورد سوم نتیجه معکوس داد. آقای بیدر که 25 سال دارد و به ازای هر یک ساعت کار مبلغ 12 دلار به او پیشنهاد شده بود، می‌گوید: این موضوع حس کنجکاوی مرا برانگیخت.


وی در طول اوقات فراغت خود دستمزد همکاران جدید خود را مورد بررسی قرار می‌داد و به این نتیجه رسید همه کسانی که در آن جا کار می‌کنند، بابت هر ساعت کاری، دستمزدی حدود 10 تا 12 دلار دریافت می‌کنند، اما شرکت اپل تمایلی نداشت در مورد سیاست‌های داخلی شرکت اظهار نظر کند.

همین مساله باعث شد که او بعد از سه ماه تصمیم به استعفا از آن جا را بگیرد. برایان متوجه شده بود که بهره‌وری او در آن شرکت دو برابر کسی بود که در آن تیم کمترین کارآیی را داشت، در حالی که دستمزدش تنها 20 درصد بیشتر بود.

بیدر می‌گوید:

این مساله مرا به شدت آزار داد. چرا وقتی من دو برابر آن ها کار می‌کنم، نباید دو برابر دستمزد بگیرم؟

مقایسه دستمزد در میان همکاران، از دیرباز تاکنون یکی از مسائل مورد بحث و نهی‌شده در محیط کار بوده، اما این مساله با ورود نیروی کار نسل جدید به بازار کار تا حدودی در حال تغییر است.


با توجه به این که نسل جدید زندگی خود را در رسانه‌های اجتماعی مانند فیس بوک و توئیتر مستندسازی می‌کنند، با خودافشایی، بخشی از اطلاعات خود را از طریق این شبکه‌ها، به محل کار انتقال می‌دهند. آن ها از این اطلاعات برای مذاکره با کارفرمای فعلی خود جهت بالا بردن حقوقشان یا برای به دست آوردن حقوق و دستمزد بالاتر برای ورود به محل کار جدید استفاده می‌کنند.

جای تعجب نیست که بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند مسائل مربوط به حقوق و دستمزد را کاملا محرمانه نگه‌دارند. این شرکت‌ها امیدوارند که همیشه در مذاکرات مربوط به مساله حقوق و دستمزد، برتری داشته باشند و حتی عیب‌ها و کاستی‌هایی که در این زمینه وجود دارد را مخفی نگه دارند.

اما چنین اطلاعاتی به کارمندان قدرت می دهد و مخصوصا جوانان این مساله را خوب درک میکنند. کوین هالوک، مدیر موسسه مطالعات پاداش‌دهی در دانشگاه کورنل، تصریح می‌کند:

در حال حاضر و  بیشتر از حتی 10 سال گذشته افراد تمایل دارند در مورد دستمزدشان صحبت کنند. هنوز هم آشکار ساختن میزان دستمزد می‌تواند یک موضوع مخاطره‌آمیز باشد. اختلاف حقوق کارمندان وقتی علنی شود، می‌تواند خشم آن ها را برانگیزد و باعث ایجاد حسادت و نارضایتی در بین آن ها شود؛ مخصوصا در مورد افرادی که در مقایسه با دیگر کارمندان، خودشان را در کفه پایین ترازو می‌بینند.


بر اساس مطالعه‌ای که روی 6400 نفر از کارمندان دانشگاه کالیفرنیا انجام گرفت، محققان مطلع شدند کارمندانی که دستمزد آن ها پایین‌تر از حد متوسط بود، به محض این که از حقوق همکاران خود مطلع شدند، افسرده شده و احتمال این که به دنبال کار دیگری بروند افزایش یافت.

هالوک می‌گوید، اطلاعات در مورد حقوق و دستمزد کارمندان همواره چالشی قدیمی بوده، اما اینترنت هم این اطلاعات را به مراتب قابل‌دسترس‌تر کرده است. عضویت افراد در سایت‌هایی از قبیل Glassdoor.com برای به اشتراک‌ گذاری حقوق و سایر بازخوردها در مورد کارمندان، به این مساله که دیگر حقوق و دستمزد یک امر خصوصی نیست، دامن می‌زند.

زمانی که داستین زیک در سال 2012 تصمیم گرفت شغل خود را به عنوان یک متخصص رسانه‌‌های اجتماعی در شرکت خرده فروشی Buy-Seasons ترک کند، مسائلی را با 5 نفر از همکاران مورد اعتمادش درباره حقوقشان مورد بررسی قرار داد.

وی با مقایسه اظهارات آن ها به این نتیجه رسید که اکثر همکاران از افشا کردن حقوق و دستمزد خود احساس خوش حالی دارند. چندین نفر از همکاران او که در حال حاضر به دنبال فرصت‌های کاری جدید هستند، به این فکر بودند که در محل کار جدید چه حقوقی را باید دریافت کنند و چگونه در مورد آن مذاکره کنند.

این بررسی و ارزیابی ها به زیک کمک کرد تا در شغل جدید خود حقوق موردنظر و تخمینی خود را به دست بیاورد. وی می‌گوید:

در نسل من فرهنگ شفافیت وجود دارد و هر چه قدر که جوان‌تر باشی، کارفرما تلاش خواهد کرد حقوق کمتری پرداخت کند.

به گفته هالوک، در پایان باید گفت که نظام پاداش دهی، علمی کاملا غیردقیق است که بر اساس شرایط بازار کار، بودجه شرکت و عملکرد فردی کارکنان تعیین می‌شود. شرکت‌ها برای حفظ کارمندان کارآمد خود از پاداش و ترفیع استفاده می‌کنند، اما سنجش میزان کارآمدی کارکنان امر بسیار پیچیده‌ای است؛ به خصوص در زمینه‌هایی که معیارهای ساده را به چالش می‌کشد.  

بنابراین یکی از راه‌هایی که می شود مانع بروز این گونه سیاست‌های داخلی شد، این است که شفاف‌تر عمل کنیم. شرکت سام‌آل معیارهای پرداخت دستمزد و حقوق فردی را برای همه روشن کرده است. این شرکت که در زمینه تجزیه و تحلیل داده‌ها فعالیت می کند، می‌گوید:

حتی اگر یک نفر از کارکنان هم تلاشی برای دریافت اطلاعات از دستمزد همکار خود نکند، بهره‌وری آن ها در کل بسیار بالاتر خواهد رفت.

جی آدلسون، از بنیانگذاران چند شرکت فناوری از جمله سایت اجتماعی Digg، در شرکتی که تازه راه‌اندازی کرده، سیستم پرداخت حقوق و پاداش شفافی را به کار گرفته تا کارمندان احساس کنند به طور منصفانه حقوق می‌گیرند؛ اگرچه میزان حقوق هر فرد به طور جداگانه منتشر نمی‌شود. کارمندان و کارفرمایانی که از این شفافیت استقبال می‌کنند، اعتقاد دارند که این امر به آن ها کمک می کند تا مطمئن شوند به صورت عادلانه حقوق دریافت می‌کنند و احتمال بروز هر گونه تبعیض بر اساس جنسیت یا ویژگی‌های دیگر، کاهش می‌یابد.

لوسی بیلی 43 ساله، کارمند یک آژانس تبلیغاتی در نیویورک است که گفت‌وگو بر سر میزان درآمد افراد را کار بسیار سختی دانسته و می‌گوید:

بسیار مشتاق هستیم که در مورد این مسائل بدانیم، اما سوال کردن در این مورد واقعا جسارت می‌خواهد. گفت‌وگو در مورد میزان حقوق دیگران، ریسک ایجاد حسادت مخرب بین کارکنان را به همراه دارد. تا پیش از این که به این اطلاعات دست یابید، از شغلتان راضی هستید، اما ناگهان متوجه می‌شوید که همکارتان کمی بیشتر از شما حقوق می‌گیرد و این واقعیت همه تصورات شما را نابود می‌کند. چون از خود می‌پرسید آیا حقوق من به درستی پرداخت شده‌ است؟

منبع : Wall Street Journal -  مترجم: شهلا زمانی اسکویی


 
comment نظرات ()
 
بزرگی گفته ...
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هر فرد یک نابغه است.

ولی اگر یک ماهی را به واسطه عدم توانایی آن در بالارفتن از درخت بیازماییم, آن ماهی تمام عمرش را بر این باور که یک احمق است زندگی خواهد کرد.

مهرجهان دمیرچلی


 
comment نظرات ()
 
امسال رو با تیم جوانی شروع کردم که همشون پر انرژی و شاد بودن ...
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

این دوستان من رو در جمعشون راه دادند و پذیرفتند که در کنارشون باشم.

جوانانی که برای موفقیت تلاش می کنند و من ناظر این امید و سعی کوشش بودم


 
comment نظرات ()
 
تجربه ...
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

آن چه که هستی، ماندگاریت یا عدمش را ضامن است،

نه آن چه که می نمایانی ...


 
comment نظرات ()
 
خدا نکند ...
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

خدا نکند در مسیر رخوت باشیم، که باشیم اگر،

دگر کجایش، مهم نیست،

... دگر اجازه نخواهیم یافت که تغییر کنیم !

حواست هست ؟

بیرون بیا، هم را دریاب ...

کلید دار ...


 
comment نظرات ()
 
چه کنم ...
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
شرح بیشتر در خصوص نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

و این بخشی از طراحی انسان است ...


 
comment نظرات ()
 
نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
تجربه ...
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

هیچ نامحرم را در حریم خاص خود راه مده ...


 
comment نظرات ()
 
پنجره ...
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
 

زمانی که توقع و انتظار از دیگران را از ذهنم پاک کردم...

آرامش بیشتری را تجربه می کنم.


 
comment نظرات ()
 
پنجره ...
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
 

زمانی که توقع و انتظار از دیگران را از ذهنم پاک کردم...

آرامش بیشتری را تجربه می کنم.


 
comment نظرات ()
 
پنجره ...
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
 

زمانی که توقع و انتظار از دیگران را از ذهنم پاک کردم...

آرامش بیشتری را تجربه می کنم.


 
comment نظرات ()
 
سخنی دوستانه ...
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

حبیب میری


 
comment نظرات ()
 
تجربه ام تقدیم تو ...
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱
 

در فعلیت هر فعلی، مفعول ِ فاعل مرام، نقش عمده را دارد.

رابطه باید بر اساس واقعیت باشد، نه بر اساس ادبیات ...
و این، همان دلیل ناکامی هایمان است.

داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
علم و تجربه اش را که نداشته باشیم این یکی کار را خوب بلدیم ...
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
چکیده سخنرانی هین واگنر و پیشنهادات او ...
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
 

چند نکته که هر روز در زندگی ام استفاده می کنم و اسم آن را نسخه شخصی گذاشته ام :

  • وقتی صبح از خواب بیدار می شوم اگر نتوانم با یک لبخند سلام کنم از رختخواب بیرون نمی آیم، دو بار برایم چنین موردی اتفاق افتاده است.
  • از خالق خود سپاسگزاری می کنم که هنوز زنده ام و می توانم برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم.
  • می دانم باید بدنم سالم باشد، اگر سالم باشم انرژی خواهم داشت.
  • همیشه به خود یادآوری می کنم ( 15 بار در روز ) که هدفم چیست؟ شما هم همین کار را بکنید اگر خودم به خودم یادآوری نکنم که الهام بخش باشم، این اتفاق نمی افتد.
  • هر روز به یک نفر، دو نفر یا سه نفر مهربانی و لطف کنید. مهربانی دنیا را عوض می کند، مهربان بودن از با ارزش ترین کارهای زندگی است و متقابلا انسان ها این کارها را ارزش و ارج می دهند.
  • برای خود اهداف عالی تعیین کرده و برای رسیدن به آن تلاش کنید
  • انسان می تواند نابینا باشد ولی بصیرت داشته باشد.
  • انسان ها توانایی انجام دادن هر کاری را دارند حتی اگر آن کار غیرقابل باور باشد.
  • تا آدم خاصی نباشید و خودتان نخواشته باشید و تلاش نکنید هرگز به خواسته و رویاهایتان نمی رسید.

اما در باره هین واگنر

هین واگنر، قهرمان ماراتن نابینایان جهان، قهرمان دوچرخه سواری نابینایان، قهرمان اتومبیلرانی نابینایان جهان است که نامش در کتاب گینس آمده است. وی اخیرا میهمان نشستی در خصوص فروشندگان بیمه در ایران بود. واگنر توانست با سخنرانی خود و نمایش فیلم هایی از مسابقات اتومبیلرانی، حاضران در نشست را به تعجب وا دارد. کار او فوق العاده شگفت آور بود تا مرز انکار.

او فراتر از یک فرد دارای دو چشم می توانست با سریع ترین ماشین مسابقه، رکورد شکنی کند. حضورش برای حاضران، خاطره ای دور از تصور بود. سخنرانی او انگیزه بخش بود؛ از آن رو که هر کاری در دنیا شدنی است مگر آن که آدم نخواهد. آن چه ناشدنی است به این دلیل است که فرد نمی خواهد. واگنر سلیس صحبت می کرد، کارهایش و خود او اعجاب آور بودند. او هم چنان از انگیزه های جدیدش می گفت که امسال قصد دارد با هواپیما پرواز کند که خودش خلبان است. می خواهد یک میلیون دلار برای جمعیت خیریه پول جمع آوری کند.

واگنر را باید دید و سخنانش را شنید و فیلم هایش را تماشا کرد و در یک جمله او را تحسین کرد، ازانگیزه های جاه طلبانه اش که به واقعیت پیوسته و هم چنان انگیزها های تازه ای که در سر دارد.

جالب است بدانید، او در حال حاضر، قهرمان کریکت جهانی، رکورد دار سقوط آزاد با چتر و ... است و جالب تر این که از او به عنوان " بمب انگیزه " در سمینارها یاد می شود. آخرین جمله او در پایان سخنرانی اش این بود :

من اگر در زندگی به موفقیت نرسم، این بهانه را دارم که نابینا هستم؛

شما اگر موفق نشوید چه بهانهای دارید؟!.


 
comment نظرات ()
 
زبون یا همان زبان ...
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

خانمی با ناراحتی سراغ دکتر روان شناس می رود.

دکتر می پرسد چه اتفاقی افتاده ؟

خانم در جواب می گوید که دیگر نمی داند که چی کاری باید انجام دهد.

... هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خانه، شروع می کند به داد و هوار کردن و عصبانیتش را روی سرمن خالی می کند.

دکتر گفت، خوب دوای دردت پیش من است. هر وقت شوهرت آمد منزل یک فنجان چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن و این کار رو ادامه بده.

دو هفته بعد اون خوش حال و سر زنده به دکتر مراجعه می کنه.

دکتر پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت:

می بینی ؟! اگه همیشه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزها خود به خود حل می شوند.

خیلی وقت ها بهترین راه حل مشکلات و حتی پیشگیری از بروز آن ها نگه داشتن زبانمان است. همین تکه گوشت قرمز کوچک که جرم کم و جُرم بسیار دارد.

مثل جارویی است که وقتی به حرکت در می آید گرد و خاک به پا می کند و در این گرد و غبار چشم به درستی نمی بیند، اشتباه می کند و حرف هایی پیش می آید که ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
انرژی ها ...
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
 

تمام اتفاق هایی که دور و برمان صورت می گیرد، نتیجه انرژی هاست.

دوست مون انرژی!

شغل مون انرژی!

همسرمون انرژی!

اتفاقات، دونه دونه، انرژی هستند!

دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون " دوبروی"!

لوئیس دوبروی فیزیکدان جوان فرانسوی در پایان نامه دکترای خود اشاره کرد که درست همان گونه که امواج نور در شرایط خاصی هم چون ذرات عمل می‌کنند، ذرات نیز می توانند رفتار موجی از خود نشان دهند. او به ویژه اظهار داشت که الکترون ها، که سابق بر این به صورت کرات باردار سخت و غیر قابل نفوذ فرض می شدند، در واقع می توانند مانند نور یا موج آب، هم چون امواج گسترده‌ای که از پراش یا تداخل حاصل می شوند رفتار کنند.

قانون دوبروی به زبان ساده می گوید:

هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.

خودکار، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.

این انرژی ها چه هستند و چه کار می کنند؟

این بحث مفصلی است و تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط می شود، برایتان توضیح میدهم.

هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.

1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص می رود. خیلی وقت ها می شود که به کسی زنگ می زنیم و او می گوید:

- چه خوب شد زنگ زدی!

- داشتم بهت زنگ می زدم!

- داشتم بهت فکر می کردم!

- حلال زاده!

- دل به دل راه داره و ...!

و نکته فوق العاده جالبش این جاست که ما به محض این که به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر می کنیم انرژی هایمان بلافاصله به سمت او حرکت می کند و بلافاصله به او می رسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که ما ایران باشم و طرف مقابل آن سر دنیا. در فیزیک به این حالت می گویند " جهش کوانتومی". یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند. پس به محض این که ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.

2) انرژی من و شما مثبت و منفی می شود ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.

اگر ما حالمان خوب باشد، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهرورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خوانیم انرژی ما مثبت است.

اگر حالمان بد باشد،
اگه داریم غر می زنیم،
اگر داریم بد و بی راه می گوییم،
اگر عصبانی هستیم،
اگر استرس داریم،
اگر نگران هستیم،
اگر اضطراب داریم انرژی ما منفی است.

و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما می تواند انرژی اجسام را هم مثبت و منفی بکند.

یکی از بحث های مهم موفقیت هم این است که:

تا جایی که می توانی از آدم های منفی حذر کن و تا جایی که می توانی بچسب به آدم های مثبت، چرا؟

چون انرژی آن ها رویمان اثر می گذارد. بنابر این آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟

بهش می چسبی!

آدم منفی هم دیدی، در رو! چون افسرده دل، افسرده کند انجمنی را.

یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه می ری، غر میزنی.

قدیم ترها وقتی عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و برآن ها بودند. این مریدها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟

به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!

هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.

چشم ها و دست ها.

فردی تعریف می کرد :

من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم خارج از کشور و به خواهرم گفتم که من که می رم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم گفتم تو گلدون رو آب ندادی و اون می گفت به خدا آب دادم!

بعد از خواهرش پرسیدم: خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟

خواهرش گفت: " دقیقا یه هم چین حالتی داشتم."

گفتم: " شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"

 

همه می دانیم که هلند بزرگ ترین صادر کننده گل جهان است. دانشمندان هلندی آزمایشی را انجام دادند و در آن آزمایش بچه های مهد کودکی را بردند در مزارع گل و گفتند شما در بین مسیرهایی که بین ردیف های گل وجود دارد بازی کنید و راه برید و بدوید و مواظب باشید که به گل ها صدمه نزنید.

بعد از طی مدتی متوجه شدند گل هایی که در مسیر بازی بچه ها بودند از شادابی و  نشاط بیشتری برخوردارند و زودتر هم رشد می کنند. نتیجه تحقیقات را به دولت هلند اعلام کردند.

هلند بخشنامه ای رو تنظیم و به مهد کودک ها اعلام نمود که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد را تعطیل نموده و بچه ها را برای بازی به مراکز پرورش گل ببرند .

و اما انرژی دست ها

بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی را اول دست ها دارند و بعد چشم ها. تا به حال کسانی را که با دست هایشان انرژی درمانی می کنند دیده اید؟

در آمریکا تعدادی نوزاد را انتخاب نموده و به مادرانشان گفتند که روزانه حداقل 20 دقیقه آنان را نوازش کنند. نوزادانی که نوازش می شدند، نفخ شکمشان، بی تابی هایشان، چیزهایی که بچه های کوچک را در این سن اذیت میکند و باعث گریه شان می شود، به شدت کمتر از سایر بچه ها شد!

در آمریکا تحقیق جالبی در خصوص بچه های نارس صورت گرفت. در آن تحقیق از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنارمحفظه شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه هایشان رو نوازش کنند.

نتیجه تحقیق نشان داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشان نوازش میشدند فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!

چرا؟

چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشان دریافت می کردند و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز آن ها به مقدار قابل توجه ای تاثیر مثبت دارد.

پس لطفا فرزندان و عزیزانتان رو نوازش کنید!


 
comment نظرات ()
 
این گونه هم می توان دید ....
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
 

مرد رابه عقلش نه به ثروتش
زنرا به وفایش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازهاش
اتومبیل را به کارائیش
غذارا به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیررا به عملکردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش
نه به مدلش

و 
سخنان را به عمق معنایش نه به گویندهاش


 
comment نظرات ()
 
یک درجه بیشتر...
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
 

212درجه فارنهایت = 100 درجه سانتیگراد

وقتی تو یک درجه حرارت بیشتر به آب میدی باعث تفاوتی می شی که همون تبدیل شدن آب گرم به بخار هست که می تونه قدرت و انرژی حرکت یک ماشین رو فراهم کنه یک فرایند زیبا و نه چندان پیچیده که باعث می شه بفهمیم که هر کاری رو قادریم انجام بدیم.

رازی برای موفقیت وجود نداره و همه چیز به طور غریزی در ما وجود داره.

موفقیت در هرچیزی یک اصل اساسی داره : تلا ش

و در بیشتر موارد برای رسیدن به نتایج چشمگیرتر به تلاش بیشتری نیاز داریم که در واقع همون اضافه کردن یک درجه  به حرارت است.

در 212 درجه فارنهایت آب به جوش می آید و تبدیل به بخار می شود و بخار است که می تواند یک لوکوموتیو را به حرکت در آورد.

یک درجه اضافه باعث مقدار زیادی تغییر می شود و یک درجه تلاش بیشتر در کار و زندگی خوب را تبدیل به عالی خواهد کرد.

اختلاف متوسط برای پیروز شدن  در تمامی مسابقات مهم  25 سال گذشته ( در ورزش گلف) کمتر از 3 ضربه بوده است.

اختلاف بین کسی که  در مسابقات المپیک مدال طلا می گیرد و ورزشکاری که هیچ مدالی نصیبش نمی شه خیلی کم و ناچیز هست. در المپیک 2004 در مسابقات دوی 800 متر مردان اختلاف تنها 71 صدم ثانیه بود.

در مسابقات اتومبیلرانی 500 مایل ایندیانا پولیس (که یک مسابقه بسیار معتبر اتومبیل رانیاست) اختلاف بین نفر برنده و بازنده در 10 سال گذشته به طور متوسط 1.54 ثانیه بوده است. نفر اول برنده 1.278.813 دلار و نفر دوم 621.321 دلار یعنی تفاوتمعادل 657.492 دلار ( فقط به خاطر 1.54 ثانیه).

این زندگی توست و تو مسوولی برای نتایجی که به دست می آوری. برای به دست آوردن چیزهایی که هیچ زمانی نداشتیم باید کارهایی انجام بدیم که تابه حالانجام نداده ایم.

تنها چیزی که بین یک انسان و خواسته اش در زندگی وجود داره، اراده ای است که باعث می شه تلاش کنه و ایمان و باور این که هر چیزی امکان پذیره.

یکی از زیباترین موازنه های زندگی اینه که ما هیچ وقت نمی تونیم به کسی کمک کنیم قبل از این که اول به خودمون کمک کنیم ومراقب خودمون باشیم.

داشتن  یک هدف تعریف شده و مشخص و تمرکز روی اون  باعث به وجود آمدن تصورات زیبا والهامات و شور وهیجان برای رسیدن به اون می شه مثل نور یه فانوس دریایی که مه رو در شب می شکافه.

استقامت حتما نباید در یک مسابقه طولانی و دوره های بلند مدت باشهمی تونه به دوره های کوتاه تر تقسیم بشه و استقامت در تک تک این مقاطع باشه یعنی یکی به دنبال دیگری.

ادیسون گفته خیلی از شکست های زندگی زمانی اتفاق می افته که اشخاص نمی دونستن چه قدر به موفقیت نزدیک بودن زمانی که از تلاش نا امید شدن و دست کشیدن(شاید بشه گفت فقط یه درجه  حرارت و تلاش  بیشتر می تونست اونا رو به اون چیزی که میخواستند برسونه).

اینچ ها و سانتیمترها هستن که باعث میشن یه نفر قهرمان بشه.

میدونین چرا آدمها وقتی بزرگ میشن با خودکار مینویسن؟

چون اگه غلط بنویسن دیگه نتونن پاکش کننولی میدونین اعتقاد من چیه؟

این که :

ماهی رو هر موقع از آب بگیری تازه است، به هر اشتباهی می شه فرصت دادبه شرطی که دیگه اون اشتباه دوباره  تکرار نشه. زندگی رو با مداد بنویس و هر جا که لازم باشه پاکش کن و اشتباهت رو جبران کن می تونی این کار رو بکنی فقط  و فقط حواست باشه زیاد پاک نکنی که کاغذ زندگیت پاره بشه، این مهمه.

یادت نره یک لحظه می تونه سرنوشت و آینده رو عوض کنه فقط یک لحظه و تمام آینده به همین یک لحظه و تصمیم  وابسته است.

 


 
comment نظرات ()
 
مدیر فیلسوف
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
 

اولین بار این واژه را در مقاله ای از مجتبی کاشانی خواندم و او خود تحت تأثیر کونوسوکی ماتسوشیتا در ملاقاتی که با او در ژاپن داشت این واژه را ابداع کرد. ماتسوشیتا بنیان گذار شرکت ماتسوشیتا الکتریک با محصولاتی به نام های ناسیونال، تکنیکس و پانوسونیک بوده و آموزه های حرفه ای خود را در مؤسسه ای به نام Peace & Happiness Through Prosperity ، صلح و خشنودی از راه رونق اقتصادی‌ اشاعه می داد.

شرح فلسفه مدیریتی ماتسوشیتا و تعیین جایزه بین المللی مدیریت با آرمان های انسانی و اجتماعی که توسط مؤسسه PHP هرساله به بهترین شرکت از این حیث در سطح جهان اهداء می شود در این جا مورد نظر نیست. چرا که کتاب هایش تحت عناوین:  در جستجوی نیک فرجامی، نه برای لقمه ای نان، نخست انسان سپس کالا و ده ها کتاب دیگر او بهتر می تواند بیانگر فلسفه تولیدی او باشد. البته این سوال مطرح است که چرا ما در مسیر توسعه صنعتی کشور خود با سابقه درخشان درعلم و فلسفه و ریاضی و شعر و هنر به باورهای ماتسوشیتا نرسیده و کالاهایمان روز بروز نامرغوب تر و گران تر می شود.  

ماتسوشیتا در یکی از کتاب هایش می گوید:

اوایلی که بعد از جنگ با مونتاژ و ساخت بخاری برقی داشتیم رشد می کردیم روزی مدیران شرکت ساختن نوعی بخاری برقی را به من توصیه کردند. آن ها گفتند که تقاضا زیاد است و تنها یک شرکت خارجی وارداتی و چند شرکت تولیدی داخلی آن را عرضه می کنند. من گفتم این بخاری واقعاً خوب است قیمتش در بازار چقدر است؟ گفتند 14ین. پرسیدم حقوق یک معلم در ماه چه قدر است؟ گفتند 21 ین. گفتم ماتسوشیتا هرگز بخاری را که یک معلم ژاپنی نتواند آن را بخرد تولید نخواهد کرد. اگر واقعاً می خواهید این بخاری را تولید کنید، بروید قیمت تمام شده آن را با همین کیفیت به6 تا 7 ین برسانید تا مصرف کننده بتواند با 8 تا 9 ین آن را بخرد.

 این فلسفه من است: تولید ارزان و برتر برای همه مردم ژاپن. 

آن ها انگیزه مند شدند. این کار را کردند و این آغاز موفقیت ما بود.

این مقدمه بهانه ای بود برای تجدید خاطره با نویسنده، پژوهشگر، مدرس و مشاوری توانا، شاعری خوش قریحه و مدیری موفق به نام مهندس مجتبی کاشانی. او در نوشته هایش برای بیان مفاهیم مورد نظر خود از جمله مدیر فیلسوف گاهی از ابزار طنز و کنایه استفاده می کرد. به عقیده او اگرچه موسسات اقتصادی و صنعتی برای مقاصد مادی تشکیل می گردند و نباید آن ها را با موسسات خیریه اشتباه گرفت اما در صورت اولویت دادن سود شخصی بر منافع جامعه نتیجه عملکرد آن ها سود سوزآور خواهد بود. در حالی که حاصل کار مدیران  فیلسوف به علت داشتن رسالت های انسانی و اجتماعی نظیر رفاه جامعه، محیط زیست و تأمین عدالت، سوز سودآور نمی باشد.

تولید گروه اول از نظر او تولید اندوه به جای تولید انبوه است. مجتبی کاشانی در سمینارهایش نیز حال و هوای دیگری را خلق می کرد. سمینار نقش دل در مدیریت برای هر شرکت کننده ای در بادی امر تا حدودی متفاوت و غیرمنتظره می نمود. او در سال 1327 در مشهد متولد شد. سال ها مدیرمجموعه های تولیدی و صنعتی بود. علاقه اش به مردم، شوق هم آوائی و هم دردی با مردم خواف را در او شعله ور کرد. در سال 1365 در سمینار « بررسی عوامل محرومیت های جنوب خراسان » شرکت کرد و در آن جا تصمیم مهمی گرفت. آستین همت را بالا زد و جامعه یاوری را بنا نهاد. طرح های عمرانی و خدمات پزشکی زیادی را اجرا کرد و در سال 73 تعبیر رویاهایش را در شعری به همین نام به شوق ایجاد یکصد و دهمین مدرسه در روستاهای جنوب خراسان سرود.

مقالات و شعرهای مجتبی کاشانی سرشار از حس شیرین انسان دوستی و عشق و امید است . شعر زیر نمونه ای از استواری و ایمان سترگش بود.

 

       آخرین برگ

به آخرین برگ سیپداری که در

یک پائیز در مقابل باد مقاومت می کرد

ریشه دارم در خاک کهنم

پرچم عشــق است حرفم سخنم

جنس آتش دارد پیـــرهنم

باد می آید باد

می فزاید برافروختنم

باد می آید باد

می نوازد او موسیقی پائیزی را

برگ ها را می رقصاند، می لرزاند

باد می تازد با موسیقی خشم

می زند شلاق بر جــان و تنم

من نمی ریزم لیک

من نمی افتم لیک

بسته بر عشق دل خویشتنم

هم اگر باید ریخت

هم اگر باید رفــت

هم اگر می روبد باد از وطنم

آخرین تن به خزان داده باغ

آخرین سبز در افتاده به مرگ

آخرین برگ

                منم

مجتبی کاشانی

1374/8/30

مجتبی کاشانی شلاق باد پائیزی بر جان و تنش را خرید و سرود و افروخت و با پرچم سخن عشق در کهن خاک وطن ماندگار شد. او مدیــر فیلسوف بود و شاعر بود و در غروب پائیزی 23 آذر83 خاموش شد و دیگر نمی سراید.

احساس مکتوب شده ای از جناب سیدمحمد، استاد محترم و پیشکسوت ما در سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران


 
comment نظرات ()
 
نشستی با معمار مالزی نوین ( قسمت اول )
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 

درخانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی

ماهاتیر محمد؛ تحلیل  ابعاد یک تجربه

اجلاس هشتم سازمان کنفرانس اسلامی فرصت های جدیدی را فرا راه امت اسلامی در سامان دادن به گفت و گو و یافتن ابعاد مشارکت نوین پدیدار ساخت. کشورمان در سال های چرخش این سده و هزاره، توفیق برقراری پیوندهای جدید در مسیر آرمان های مشترک مردم مسلمان دراقصی نقاط جهان را یافته است. شکرانه چنین موهبتی، گام زدن در سمت و سوی شناسایی و بررسی مشکلات جهان اسلام، اندیشیدن درجهت یافتن راه کارها، اقدام به تجهیز منابع انسانی، دانش و فن آوری و دیگر سرمایه ها با هدف کامیابی مردم این کشورها در سال های آغازین قرن بیست و یکم است .

در رهگذر روزهای برپایی این اجلاس، برای ما و همکاران ما در سازمان مدیریت صنعتی و اعضای خانه مدیران سازمان، فرصتی به دست آمد تا میزبان آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی باشیم. چهره ایشان برای مدیران اجرایی کشورمان نا آشنا نیست وگام های توسعه بخش وی برای کشورمالزی در متون و منابع توسعه صنعتی وفن آوری، کم وبیش مورد توجه و دقت کارشناسان و مدیران جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است .

حوادث اخیر در بازارهای پولی شرق آسیا وکاهش چشمگیر ارزش رینگیت (پول کشور مالزی) به میزان 40 % مسایل این کشور را در محافل خبری مطرح ساخته است و طبعا مدیران و کارشناسان جامعه ما هم با علاقمندی، این رویدادها را تعقیب می کنند. در نشست، دیدار و گفت و گوی صمیمانه با آقای ماهاتیرمحمد، دیدگاه وی در مورد دلایل وقوع و آثار وضعیت کنونی برآینده مالزی مطرح شد. حاضران باطرح سوالات خود اشتیاق ایشان را به بیان نظراتش در مورد ابعاد گوناگونی که درظرف زمان محدود امکان یذیربود فراهم آوردند.

تدبیر با هدف ارایه کامل گزارش این نشست و ارائه بررسی های انجام شده درمورد مالزی که بتواند تصویر مناسب تری از شرایط کنونی این کشور ارائه دهد گزارش ویژه ای را تدارک دیده است که به نظر گرامی تان می رساند .

در آغاز این نشست مهندس مرعشی مدیرعامل وقت سازمان مدیریت صنعتی طی سخنانی ضمن خوشامدگویی به نخست وزیر مالزی، همراهان و نیز مدعوین، به تشریح ویژگی های دوران حساس  کنونی و دگرگونی هایی که درسه سطح فردی، ملی و بین المللی رخ می نماید پرداخت وسپس جایگاه تجربه توسعه در مالزی را برای مدیران ایرانی تشریح کرد .

متن این سخنان ازنظرتان می گذرد...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
نشستی با معمار مالزی نوین ( بخش دوم)
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 


سخنان ماهاتیر محمد ...

مدیرعامل محترم سازمان مدیریت صنعتی، خانم ها و آقایان

 در وهله اول از این که مرا به سخنرانی دراین جمع مدیران ارشد شرکت های متعدد خصوصی و دولتی درسازمان مدیریت صنعتی دعوت نمودید تشکر می کنم. من احساس غرور می کنم که از من خواسته شده تا در مورد موضوعی صحبت کنم که شما نسبت به آن اشراف بیشتری دارید تا خود من. همان طور که می دانید تحصیلات من در زمینه پزشکی بوده است و من یک پزشک هستم. به عنوان پزشک سخن گفتن در مدیریت، کار مشکلی است ولی به هرحال از من خواسته شده تا با مدیران در زمینه مدیریت صحبت کنم. امیدوارم اشتباه نکنم و پیشنهادهایی ارائه ندهم که احتمالا به نظر مدیران حرفه ای عجیب بیاید. با این حال درطی کارخودم به عنوان نخست وزیر یک کشور، ناچار بودم کمی هم به مدیریت بپردازم .

 من برای مدیران احترام زیادی قایل هستم و فکر می کنم یکی از دلایلی که ما مردم شرق نسبت به مردم غرب عقب افتاده ایم این است که ما هیچ گاه واقعا مدیریت را نهادینه نکردیم. بسیاری از ما در همان اول شاید فکر می کردیم که مدیریت یک موضوع موروثی است و ما مدیر به دنیا می آییم و نیازی به فراگیری مدیریت نداریم. اما در غرب آن ها روش های مدیریت را مستندسازی کردند سپس آن ها سیستم های مدیریت را توسعه دادند و به بحث گذاشتند و تکمیل کردند بدین طریق مدیران کارآمد و موثر تربیت نمودند .

البته یکی از موضوعات مدیریت قابلیت هدایت جنگ هاست. من به مردم مالزی می گفتم که علتی که ما به یک نیروی کوچک از پرتغالی ها درسال 1511 در ایالات مالاکا جنگ را باختیم این بود که ارتش پرتغال علی رغم کوچک تر بودنش از مدیریت بهتری برخوردار بود. نیروهای ما تحت فرماندهی سلطان مالاکا بودند. ارتش ما بزرگ بود با تعداد زیادی فیل و تجهیزات. اما سلسله مراتب فرماندهی مناسبی وجود نداشت. همه ژنرال بودند. تعداد سربازان بسیار کم بود. امور به نحوی بود که همه به یک دیگر دستور می دادند و کسی برای اجرای دستورات وجود نداشت. اینان برای جنگ آمادگی لازم را نداشتند. اما همان گونه که می دانید اروپایی هایی که آمدند از ارتش بسیار سازمان یافته ای از نیروهای جنگنده برخوردار بودند. آن ها سرهنگ، سرگرد، سروان و پیاده نظام داشتند. سلسله مراتب فرماندهی بسیار مشخص و روشن بود، به نحوی که وقتی فرمانی صادر می شد افرادی که باید آن رابه اجرا درمی آورند از آموزش لازم برخوردار  بودند. در نتیجه ارتش کوچک 200 – 300 نفره پرتغالی توانست قوای چند هزار نفره سلطان مالاکا را شکست دهد و این داستانی است که من همواره نقل می کنم که برای موفقیت در کارهایمان باید خودمان را سازماندهی کنیم و یک سلسه مراتب فرماندهی بوجود باوریم. باید بدانیم چه کسی فرماندهی را برعهده دارد و باید از نظم و دیسیپلین زیادی برخوردار باشیم.  ما در جنگ های بعدی که داشتیم، به سربازان گفته شد که باید دستورات را گوش بدهند حتی اگر باب میلشان نباشد و در غیر این صورت کشته خواهند شد. و اگر زمانی که به آن ها دستور داده می شود به جلو حمله کنند، درعوض فراری گشته یا به چپ و راست منحرف شوند، شکست خواهند خورد و طبعا نتایج شکست بسیار دردناک خواهد بود...

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
نشستی با معمار مالزی نوین ( بخش پایانی)
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
 


بخش پرسش ها و پاسخ ها

از شما متشکریم جناب آقای نخست وزیر، دراین بخش ازبرنامه سوالاتی ازطرف جمع مطرح می شود که خواهش می کنم درصورت امکان به آن ها پاسخ فرمایید. اجازه می خواهیم آقای دکتر نوری، مشاور سازمان مدیریت صنعتی را که مدت نسبتا طولانی نیز در مالزی بودند، خدمت جناب عالی و جمع معرفی نمایم. همان گونه که مستحضرید آقای منصوری نیز در سال 1990 در مسابقات حفظ و قرائت قرآن در مالزی نفر دوم شدند و در مسابقات قرآنی سال 1997 در تهران نفر اول شدند و حافظ کل قرآن می باشند و به این ترتیب افرادی که امروز در برنامه از طرف ایران حضور دارند به نحوی با مالزی در ارتباط  بوده اند. اولین سوال ازجانب آقای نعمت زاده ارائه شده است: 

  • علل مسایل اقتصادی اخیر آسیای جنوب شرقی چه بوده است؟
  • چه زمانی و چگونه اوضاع ترمیم خواهد شد؟
  • و نرخ رشد سالانه برای سال های 1998 – 1997 درمالزی چه خواهد بود ؟ 

مابقی مطلب را در ادامه بخوانید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
کسب و کار به شیوه ابر رهبران
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳۸٥
 

جک ولش“ رهبرافسانه ای شرکت  جنرال الکتریک می باشد. این شرکت با 270,000 پرسنل از نظر ارزش در بازار طی دهه 1990 همواره در صدر شرکت های بزرگ جهانی قرار داشته است. جک ولش در نتیجه تصمیمات متهورانه خود، جنرال الکتریک را در سال 1998 به شرکتی با ارزش 250میلیارد دلار تبدیل کرد. او در نقش اداره کننده و پیش برنده این شرکت بزرگ با دوازده کسب و کار اصلی را نمی توان یک مدیر معمولی به حساب آورد. او بیشتر به یک ابر رهبر شبیه است.

 

وظیفه عمده این ابر رهبر که چنان شرکتی را هدایت می کند چیست ؟

او می گوید...

کار من قراردادن بهترین آدم ها در فرصت های بزرگ و تخصیص دلار در جاهای درست است. اندیشه ها را به آن ها منتقل می کنم، منابع را تامین می کنم و از سر راهشان کنار می روم.

درادامه به برخی از  ایده های این  ابر رهبر در کسب و کار  اشاره  می شود :

بیاموزید، بیاموزید، بازهم بیاموزید...

جک ولش می گوید...

امروزه باید بپذیریم که همواره کسی در جایی دیگرمی تواند اندیشه بهتری داشته باشد. آن انگاشت که می گوید راه جنرال الکتریک تنها راه یا بهترین راه است، از میان برداشته شده است. انگاشت کاربردی امروزاین است که، کسی در جایی دیگر، دارای اندیشه بهتری است. اجبار کاربردی ما نیز این است که آن کس را بیابیم، ازاو بیاموزیم و با شتاب، یافته تازه خود را به عمل در آوریم. کیفیت یک اندیشه در گرو جایگاه آن در سازمان نیست. اندیشه ناب می تواند ازهرمنبعی یافت شود. پس باید جهان را درپی اندیشه های ناب بگردیم. ما پیوسته خواهان برداشتن دیوارها هستیم. این کاررا با گفتگوی مداوم با دیگران می توان انجام داد. 

او دراین خصوص توصیه می کند که، پیوسته به آموختن ادامه دهید. خودبینی را کناربگذارید، مپندارید که همه چیز را می دانید. رمزنهایی مدیریت این است که دارندگان اندیشه های برتر را کشف کند و اندیشه هایشان را به کار ببندد. اومی گوید که همواره می توان از دیگران چیزی آموخت، حتی از رقیبان. او اعتقاد دارد هر اندیشه خوبی ارزش پیگیری و برگرفتن را دارد، مهم نیست از کجا آمده است ازخود شرکت یا از بیرون از شرکت.

به پیشواز دگرگونی بروید، از آن نهراسید  

جک، ترس ازدگرگونی را بی معنی می داند. او یاد آوری می کند که دگرگونی بخش بزرگی از طبیعت کسب و کار است. جنرال الکتریک پیوسته در تحول می باشد، پیوسته باز آفرینی می شود. شاید هدف شرکت، رشد بی پایان، پیوسته یکسان باقی بماند، ولی ابزارو روش ها همواره بهترمی شوند.

به مدیران توصیه می کرد، هر روز را همانند یک  تازه کارآغاز کنید. به هرتغییری که دربهسازی امور موثر است، تن در دهید. دستورکارخود را پیوسته بازنگری کنید. بدین گونه ازدام عادت های دیرین رها خواهید شد. به کارکنان خط مقدم کارخانه هم می گوید که خود تصمیم بگیرند. اگر مطلبی را درست می انگارند، ساکت ننشینند، دگرگونی را عملی نمایند، رییس را مجبور به پذیرش آن بنمایند.

  از مدیریت دست بردارید و به رهبری بپردازید

  • راه درست مدیریت یک شرکت بزرگ با صدها هزار نیروی کار مثل جنرال الکتریک کدام است ؟ 
  • چگونه می توان بهره وری نیروی کار را به بالاترین سطح رساند؟

جک ولش به این گونه پرسش ها بسیاراندیشید. دست آخربه این دیدگاه رسید : 

هرچه کمتر مدیریت کنی، شرکت بهتر کار خواهد کرد.“

 

هدف مدیریت نکردن نیست بلکه به معنای این است بیش اندازه در ریزه کاری ها غرق نشوید. او تصمیم گرفت از ابتدای ورود به شرکت، روش و الگوی کار مدیران را دگرگون سازد. تنها راه چاره رقابتی کردن شرکت در محیط  پیچیده و پررقابت کسب و کاررا تغییر روش مدیران می دید. اگر به اختیاراو بود هیچ کس را مدیر خطاب نمی کرد. به جای آن عنوان رهبررا بیشترمی پسندید. رهبران کسانی هستند که با الهام بخشی، راه بهتر انجام کارها را نشان می دهند. به اعتقاد او مدیران سر درگمی می آورند و رهبران الهام بخش می باشند.

 

واقعیت را بپذیرید و قاطعانه عمل کنید

جک ولش روبه رو شدن با واقعیت را ازمهمترین قانون های کسب و کار خود می داند. آنانی که توان پذیرش حقیقت را، چه در کار و چه در زندگی دارند معمولا پیروز هستند. حقیقت تلخ است و انکارآن اغلب آسان ترمی نماید. حقیقت می تواند باد غرور را از سربه در کند. ولی از دید جک ولش، واقعیت با همه ویژگی هایی که دارد، انجام کار را آسان می کند.

هنررهبری خلاصه می شود در : پذیرش واقعیتف تصمیم گیری و اقدام قاطع و پرشتاب برپایه واقعیت.

ولش می گوید :

 بسیاری از اشتباهات در کسب و کار ناشی از این است که نمی خواهیم واقعیت را بپذیریم و بر پایه آن عمل کنیم.

بخش بزرگی از فلسفه ولش در کسب و کار این است که می گوید، بهتر است تا واقعیت را از آن خود کنید، نه این که سررا به زیر برف نموده و آن را کتمان نمایید.

او در این خصوص توصیه می کند :

  • این واقعیت را بپذیرید که جهان هر چه بیشتر رو به رقابتی شدن دارد.
  • این واقعیت را بپذیرید که هیچ شغلی تضمین تمام عمر به همراه ندارد.
  • این واقعیت را بپذیرید که دیوان سالاری های گسترده در کسب و کار، کارایی ندارند.
  • این واقعیت را بپذیرید که کسب و کار به راستی ساده است.

 

به عددها چشم ندوزید

ولش می گوید: عددها نتیجه کارند نه دیدگاه ما و لذا من هیچ وقت از آمارها سخن نمی گویم  بلکه ازارزش ها سخن می گویم و برسه معیارپافشاری می کنم، خشنودی مشتریان، خشنودی کارکنان و نقدینگی. اگرجریان نقدینگی را درانتها قراردهیم، عامل های دیگربه خوبی کارخواهند کرد. از خشنودی مشتریان بهره ای خواهیم داشت وازخشنودی کارکنان بهره ای و لذا بهره وری افزایش می یابد. درآن صورت با رسیدن به درآمد و نقدینگی، اطمینان پیدا می کنیم که دیگرعامل ها نیز حاصل شده اند.

ولش در میان عددها و رقم ها زندگی نمی کند. در باتلاق آن ها غرق نمی شود. این کار رهبران نیست. آنان باید رهبری کنند.

 

گذشته ؟ ازآن هیچ نگوئید !

ولش به ندرت از گذشته سخن می گوید. کفت و گوی اوازحال وآینده است. گذشته را دیگر نمی توان دگرگون کرد، پس چرا در آن زندگی کنیم؟ این مرد فرداگرا بیشتر خوش دارد که از آینده بگوید.

 

  منبع : کتاب ” جک ولش، راه جنرال الکتریک “

نویسنده : رابرت اسلاتر

مترجم : عبدالرضا رضائی نژاد

ناشر: نشر فرا 


 
comment نظرات ()