body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

تجربه از کجا قابل مشاهده است ...
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤
 

تجربه ناشی از نوعی یادگیری ست که برآمده ازدرگیری انسان ها با واقعیت هاس؛ برای تغییر آنان ...

و لذا به دلیل همین تجربه، فرد باتجربه با سایرین متفاوت است.

تجربه از کجا قابل مشاهده است؟

از موی سپیدمان،

از تحصیلات و اندو خته هایمان،

یقنا این طور نیست.

تجربه جایی عمل می کند و قابل مشاهده است که قدرت پیش بینی داشته باشد.

اما گاهی ممکن است تجربه های منفردمان به شکل قانون درآیند و استثناعات، قاعده شوند!

مهم،

  • یادگیری تبدیل به تجربه نمی شوند بلکه تجربه شکلیست از یادگیری هایی که در زندگی شخصی و سازمانیمان اتفاق می افتد.
  • تجربه ها به صورت معمول نانوشته اند و گاه بسیار فراموش می شوند.
  • فراموشی بخش اعظمی از علت کسب تجاربی است که بارها و بارها برایمان اتفاق افتاده، می افتد و خواهد افتاد.
  • بایدی در این میان باید باشد تا از تکرار مکررات، خلاصی یابیم.
  • باید بدان ها شکل دهیم.
  • به عبارتی باید دانش ضمنی را به حالت صریح درآوریم تا قابل دسترسی، اتکا و انتقال باشند.
  • تعلیم مستندات تجربه شده، راه کاری برای برون رفت از وضعیت موجود ماست.
  • وضعیتی که تنها با تغییرش می تواند ادامه یابد. 

 
comment نظرات ()
 
نتیجه گیری یک بحث ...
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
 

 تحقیقات نشان داده بازی سازی می تواند ابزار مفیدی برای افزایش مشارکت و ایجاد دلبستگی کاری در کسب و کار باشد. البته این کار نیز باید به صورت هوشمندانه و با دقت استفاده شود چرا که مانند هر مفهوم و تغییر جدیدی ممکن است با مقاومت و اثرات سوء همراه باشد. 

 

زیستن در عصر تکنولوژی، سازمان ها را با دو چالش مهم روبرو می کند. اولین عامل ورود نسلهای جدید کارکنان به سازمان هاست. نسل هایی که با تکنولوژی متولد و بزرگ شده اند و از همان ابتدا به آن خو گرفته اند. این افراد انتظار دارند محیط کارشان برخی از این نیاز را برای آن ها برآورده سازد و این که سازمان ها برای موفقیت در آینده کسب و کارشان باید به دو عامل مهم نوآوری و مشارکت مجهز شوند. به عبارتی  دیگر شیوه های آمرانه جواب گوی رقابت موجود نیست چون محیط های مشارکتی  هستند که نتیجه مطلوب را موجب می شوند و این ماندگاری، قابل دسترسی و مطالعه است.

در مواجهه با این دو عامل بسیار مهم، سازمان ها مجبورند به دنبال شیوه هایی باشند که علاوه بر پاسخ گویی به نیازهای نسل جدید کارکنان، نوآوری و بازی سازی را نبز تسهیل کند.

 Simões,Redondo,&Vilas 2013

چرا که ایده، مشارکت است و این ابزار مسیر مفهوم سازی را هموار می کند. بازی ها حول محور تغییرند. تغییر در نحوه تفکر به کار و اداره سازمان هاست که عایداتش همانی خواهد که خیلی کم داریمش.  Birkinshaw & Crainer, ۲۰۰۸

و ما جای خالی بسیار داریم...

 

 

 

اگر شما هم قصد بازی سازی سازمان یا کسب وکارتان را دارید باید به دو نکته مهم توجه نمایید. اول این که بازی سازی همه مسائل کار شما را حل نمی کند. اگر کارکنان کارشان را دوست نداشته باشند و فرهنگ سازمان شما در حال زوال است بازی سازی نمی تواند یک باره شرکت شما را یک محیط کاری مناسب و جذاب کند.

نکته دوم که باید به آن توجه کرد این است که بازی سازی در ظاهر درباره ایجاد محیط کاری لذت بخش و سرگرم کننده است اما در واقع هدف اصلی آن مواجهه با رفتارها و احساسات کارکنان است و این ها چیزهای ظریف و مهمی هستند که باید با دقت و احتیاط به سمتشان قدم برداشت و صد البته فرایندی زمانبر خواهد بود.

۲۰۱۲ Morgan

با توجه به آمار ارائه شده در کشور ما از بین 75 میلیون نفر جمعیت کشور، چیزی حدود 46 میلیون نفر بین 7 تا 40 درصد با صنعت بازی آشنا هستند و از این تعداد 54 درصد کاربران بازی های رایانه ای به طور جدی هستند ( فاوا نیوز, 1391 ).

مدیران سازمان ها و شرکت های داخل کشور می توانند با ایجاد اپلیکیشن ها و فرایندهای بازی سازی شده علاوه بر جذب این دسته افراد به عنوان نیروی کار و مشتری خود، محیط کاری جذابتری نیز ایجاد کنند و مشارکت و نوآوری را در کار تسهیل کنند. در این پژوهش درباره شرایط و مراحل اجرایی کردن بازی سازی در سازمان ها به طور کلی بحث شد.

این مطلب بک بخش کوچک از مقاله ای بود که عزیزان ذیل آن را در یازدهمین همایش مدیریت ارائه کرده بودند.

افزایش مشارکت و دلبستگی کاری کارکنان با استفاده از بازیسازی

محمد صادق مرادی

کارشناس ارشد مدیریت صنعتی گرایش تحقیق در عملیات

msadeghmoradi@ gmail. com

مسعود مرادی

کارشناس آمار؛ اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان بافق 

masoudmoradi٣@ gmail. com


 
comment نظرات ()
 
الزام همه زمان ها ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

تقریبا امکان ندارد که بتوان سبک نوینی از سازمان، سازماندهی و مدیریت را ایجاد نمود تا زمانی که افکار کهنه حاکم هستند.

 

 

برای سوالات نو پاسخ های نو لازم داریم ...


 
comment نظرات ()
 
خانه های قدیمی ...
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
 

هر جایی که هوس می کردی می خوابیدی. چون خوابیدن اصالت نداشت...

خانه های قدیمی را که می بینم این نکته را درک نمی کنم که آن زمان که امکانات در حد بسیار پایین تری از حالا بوده و قدرت و توان اقتصادی مردم نیز با امروز قابل مقایسه نبوده چگونه پدران ما این قدر برای زیبایی و آراستگی محل زندگیشان تلاش و هزینه می کردند. آن ها به تک تک عناصر یک خانه به شکلی هوشمندانه شخصیت می دادند و به همه ابعاد فرهنگی و کارکرد یک منزل مسکونی به طرزی دقیق همت می گماردند و به خانه تنها به عنوان محل خواب و استراحت نگاه نمی کردند. 

عناصر زیباشناختی به طرزی هنرمندانه آرامشی را به روح ساکنان این منازل تزریق می کردند که هم اکنون نیز این آرامش را با اندکی درنگ در این خانه ها عمیقا احساس می کنیم.

اما اکنون خانه های ما تنها زندان هایی هستند فاقد هیچ روح و معنایی. آپارتمان های قفس مانندی که تنها کارآیی شان دادن مجالی است برای خوابیدن و خستگی در کردن که آن هم با دغدغه ها و استرس های روزمره مان به سادگی قابل حصول نیست. اگر قرار باشد ساعاتی مداوم در یک آپارتمان بمانیم دلمان می گیرد و هر لحظه قصد فرار می کنیم. خانه های قدیم اما محل زندگی بودند. روزها هم که در آن سپری می کردی خسته و آزرده نمی شدی. 

 

حوض و باغچه، اندرونی و بیرونی، زمستانی و تابستانی، مطبخ و مصلی، پذیرایی و هشتی و... همه را داشت اما جایی به نام اتاق خواب نداشت. هر جایی که هوس می کردی می خوابیدی و رختخوابی پهن می کردی و دلت را صفا می دادی. گاهی در حیات و روی تخت روی حوض، گاهی ایوان و گاهی پشت بام اتاق خوابت می شد. با این که فضای زیادی در خانه ها وجود داشت جایی را اختصاص به خواب نمی دادند. 

 

چون خوابیدن اصالت نداشت. اصل بر زندگی و جلای روح در فضای گرم منزل بود. 

اما آپارتمان های امروزی ما حتی اگر 40 - 50 متر هم زیربنا داشته باشد اتاق خواب دارد. اتاقی برای خوابیدن که تختخوابی بزرگ و بی تناسب دائما در آن ما را به خوابیدن فرامی خواند. تنها کار مفیدی که می شود در آپارتمان کرد.

مبل ها و تخت خواب و وسایل و تلویزیون هر کدام جایگاه مشخصی دارند در زندگی آپارتمانی. برای همه این ها جایگاهی باید درنظر گرفت اما جای خودمان معلوم نیست. جای تنفس روحمان تعیین نشده. قبله آپارتمان های ما هم تلویزیون است. همه وسایل خانه با تناسب با محل تلویزیون چیده می شوند و مهمانی های ما جای تلویزیون دیدن است و در پایان فیلم و سریال همگی از هم خداحافظی می کنیم و به قفس خودمان می رویم. زن و شوهرها با تلویزیون، کامپیوتر، تبلت و موبایلشان بیش از همسرشان تعامل و مصاحبت دارند. هیچ حرفی برای گفتن برای یک زوج وجود ندارد و هر کدام سر در تنهایی خویش، سر در لاک تکنولوژیک خود منتظر فرارسیدن ساعت خوابشان هستند.

دیگر خبری از گفت و گوهای صمیمانه نیست. خبری از شعرخوانی و ضرب المثل نیست. بازی های بچه گانه هم دیگر جای خود را به کامپیوتر و پلی استیشن داده اند و خانه ها مجموعه جزایری هستند که هر کسی در جزیره تنهایی خویش آرام گرفته و به دیگری کاری ندارد. 

دلم می گیرد وقتی می بینم که چه قدر در این آپارتمان های قفس مانند بی روح چیزهای ارزشمندی را از دست داده ایم.

چه قدر تنها شده ایم و چه قدر زندگی هایمان بی کیفیت شده. این آپارتمان ها که خانه نیستند. خانه هم خانه های قدیم! 


 
comment نظرات ()
 
Change
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
 

 

Change Your Words.

Change Your World.


 
comment نظرات ()
 
از خودمون شروع کنیم ...
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 

 

با این زبون می شه مسخره کرد، با همین زبون می شه روحیه داد

با این زبون می شه ایراد گرفت، با همین زبون می شه تعریف کرد

با این زبون می شه دل شکست، با همین زبون می شه دلداری داد

با این زبون می شه آبرو برد، با همین زبون می شه آبرو خرید

با این زبون می شه جدایی انداخت، با همین زبون می شه وصل کرد

با این زبون می شه آتش زد، با همین زبون می شه آتش رو خاموش کرد

اگر اختیار هیچ چیزُ نداشته باشیم، اختیار زبونمونُ که داریم ...


 
comment نظرات ()
 
آفرین به شهردار محترم و تیم همراهش ...
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

تقاطع امیرآباد و خیابان دکتر فاطمی


 
comment نظرات ()
 
آیا شما عضو باشگاه ثروتمندان هستید ...
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

 در زندگی بایستی منتظر غیر منتظره ها بود

 این معنای انتظار کشیدن برای بلا و بدبختی نیست، بلکه آماده بودن برای مقابله با آن هاست.


 همه می دانیم که روزهای بارانی جزء طبیعت زندگی ماست. لازم نیست حتما شغل خود را از دست بدهیم، ممکن است مخارجی به اتومبیل ما تحمیل شود که پرداخت آن با درآمد ماهیانه امکان پذیر نباشد یا این که کیفیت زندگی ما را بسیار ناخوش احوال کند. ممکن است بیماری غیر منتظره ای پیش بیاید و موارد متعدد دیگر که برای همه ی ما رخ داده است.

 آیا مواردی این چنین بایستی ما را از هستی ساقط کند؟

 آماده بودن کامل در برابر روزهای بارانی یک ضرورت است و این اصل بایستی اولویت اول ما برای رسیدن به استقلال مالی باشد. وضعیت مالی شما در هر شرایطی که باشد، اولویت اول ساخت یک حساب پس انداز اضطراری است. با یک بودجه بندی مناسب و مشخص کردن اینکه پول شما به کجا می رود این کار امکان پذیر است و مهم ترین مساله این است که:

 کمتر از دخل خود خرج کنید.

مسیر میانبر باتلاق بدهی و نگرانی های مالی، خرج بیش از دخل است که اگر به صورت مستمر انجام شود عاقبت خوشی را نمی توان برای آن متصور شد.

پس از تصویب! بودجه شخصی و مشخص کردن این که پول نازنین به کجا باید برود، تعهد و پایبندی به آن و اجتناب از کسری بودجه، اکنون زمان آغاز سفر است. پس انداز اضطراری اولین گام در راه ساختن استقلال مالی است.

میزان پس انداز اضطراری چه قدر است؟

مخارج ماهیانه خود را حساب کنید (با تمام اقساط و وام ها و بدهی ها و مخارج سالیانه مانند بیمه خودرو و …).

  • هدف پس انداز هفت برابر مبلغ فوق است. اگر زندگی شما با حفظ استاندارد فعلی با یک میلیون تومان در ماه می چرخد، هدف پس انداز هفت میلیون تومان در یک حساب کوتاه مدت روز شمار است.

این پول در صورت از دست دادن شغل تا هفت ماه با استاندارد فعلی زندگی ما را حفظ می کند، می توان با تنش کمتر ۷ ماه گذراند تا شغل جدیدی پیدا شود یا اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ داد، از پس آن برآمد. برای اینکار به بودجه خود مراجعه کرده و تمام پولی را که به پس انداز اختصاص داده اید به این حساب سرازیر کنید. هدف این است که هر چه زودتر این حساب پر شود. آن را در یک حساب کوتاه مدت گذاشته و هر ماه به آن بیفزایید.

با مقادیر کم شروع کنید

شاید شرایط فعلی و حقوق کم ماهیانه بهانه ای باشد که به موضوع فکر نکنیم ولی اهمیت آن و آثار مثبتی که به همراه دارد آن قدر زیاد است که بایستی خود را ملزم به اجرای آن کنیم. لازم نیست ۵۰ درصد حقوق خود را پس انداز کنید البته اگر امکان داشته باشد بهتر است ) ولی می توان با ۱۰ درصد و یا ۵ درصد حقوق ماهیانه شروع کرد. مطمئنا این مبلغ تاثیر عمده ای روی زندگی ما نمی گذارد. پس از عادت کردن کم کم این درصد را افزایش دهید.

هدف در این جا این نیست که فرمولی برای همه با انواع مختلف درآمدها آورده شود و هر کس بایستی با برآورد تراز مالی خود و مشخص نمودن میزان پولی که می تواند پس انداز کند شروع کند و مهم ترین نکته شروع است حتی اگر با مقادیر بسیار کم باشد. شما بایستی به تک تک ریال ها هم چون سربازهای وفادار نگاه کنید. برای آن ها برنامه ریزی کنید و اختیار آن ها را در دست بگیرید.

 اولین گام در این مسیر برآورد درآمد هزینه ماهیانه و تدوین یک بودجه شخصی کارآمد است. در کشور ما که بیمه ها در شرایط حساس پوشش مناسبی ندارند، حقوق عقب افتاده امری بدیهی است و احتمال بیکاری وجود دارد هیچ چیز مهم تر از حساب اضطراری نیست.

متاسفانه اتفاقات بد در زمان نزول از شما در مورد پول سوال نمی کنند و اتفاقا در صورت داشتن آمادگی مالی و روانی کمتر به سراغ شما می آیند. 

  • آیا برای شما هم اتفاقی غیر منتظره در زمان بی پولی افتاده؟
  • چه طور از بحران عبور کردید؟
  • چگونه امنیت روانی و مالی را برای خودتان به وجود آورده اید؟

تجربه های خود را به اشتراک بگذارید.

http://behinmoshaveran.com/


 
comment نظرات ()
 
آرامش درون ...
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

یکی از رُموز آرامش درون در تمرین اراده است،

حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.



 
comment نظرات ()
 
شب قدر ...
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
 

شب قدر، شب بیدار شدن است نه بیدار ماندن !

حال خوبی است این بیداری حتی به قدری هم که باشد، لذتبخش خواهد بود.

معشوق علی در خیالش و عشق بازی او با آن، سرچشمه پیوندی شد که از تولد تا وصلش، علی وار حفظ شد.

او از رحم مادر بیدار بود و این بیداری، شد میزانی برای قیاس، مسیری به راه و نه چاه و چراغی برای دیدن آن چه می شود شد نه آنی که رضایتش را داریم.

خیال ِ علی و نسلش به عشقی پیوند خورده که تجلیاتش را در اراده ای آنان می بینیم، سوال این جاست که با آن چه می کنیم ؟

کلیدار ... 


 
comment نظرات ()
 
امسال رو با تیم جوانی شروع کردم که همشون پر انرژی و شاد بودن ...
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

این دوستان من رو در جمعشون راه دادند و پذیرفتند که در کنارشون باشم.

جوانانی که برای موفقیت تلاش می کنند و من ناظر این امید و سعی کوشش بودم


 
comment نظرات ()
 
قدرت، مسوولیت و عقلانیت ...
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هدف کاملاً ساده است: تصمیم‌گیری بهتر.

تنها مساله این است که دیدگاه‌های مختلفی درمورد منظور ما از بهتر وجود دارد. در هسته همه تصمیم‌گیری‌ها، نیاز به ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت به عنوان وسیله حل پرسش بهتر وجود دارد. این مقاله به این می‌پردازد که چرا این کار تا این اندازه دشوار است. همچنین مطرح می‌کند که بررسی مفهوم عقلانیت می‌تواند بینش ارزشمندی در چگونگی ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت و همچنین نحوه اعمال اخلاقیات در تصمیم‌گیری‌های ما ایجاد کند.

  

تصمیم گیری عاقلانه، به ناچار شامل انتخاب‌های اخلاقی است. تعجب‌آور نیست نظراتی که ما از آنها به عنوان عقلانیت یاد می‌کنیم نظراتی درمورد رابطه بین افراد یا رابطه آنها با جامعه یا جهان به طور کل باشد. این عبارات معمولا در سراسر جهان نسبتا بی‌انتها تشخیص داده می‌شود و بینش‌هایی هستند که به جهان ما معنا و مفهوم می‌دهند.

با این حال چه قدر به نظر می‌رسد که در رویکرد آینده‌نگر، استراتژی، مدیریت دانش، مربی‌گری و حتی ادبیات اخلاقی نادیده انگاشته می‌شود؟

به نظر می‌رسد که ما زمان بیشتری را صرف یادگیری علم یا حقایق می‌کنیم که دوام بسیار کوتاهی دارند و وقت بسیار کمتری را صرف دانشی می‌کنیم که با عقلانیت هم‌پوشانی دارد که عمر بالایی دارد.

  • چرا اینطور است؟
  • چه کار می‌توانیم بکنیم؟
  • ادبیات جامعه‌شناختی و مدیریت / رهبری غربی سرشار از ارجاعاتی به قدرت است. چطور به دست آید؟
  • چه طور حفظ شود؟
  • چه طور از گرفته شدن آن جلوگیری شود؟

به موازات آن، و ندرتا در همان مطالعات، ادبیات قابل‌توجهی نیز به مفهوم مسوولیت پرداخته است.

با این که قدرت توانایی تاثیر در رخ دادن اتفاقات است، مسوولیت با تلاش در پاسخ دادن به این سوال برداشت می‌شود:

قدرت در جهت منافع چه کسی استفاده می‌شود؟

با این حال دو مفهوم قدرت و مسوولیت، دو روی یک سکه‌اند؛ نحوه توازن بخشیدن ما به رابطه‌مان با خود با منافع دیگران که هسته منظور ما از ارزش‌هایمان است. قدرت موجب رخ دادن مسائل می‌شود اما تمرین ایجاد تعادل درست بین قدرت و مسوولیت است که اطمینان می‌دهد تا جایی که امکان دارد رخدادهای خوب اتفاق می‌افتد.

رهبری چیزی بیشتر از استفاده آگاهانه و مسوولیت‌پذیرانه از قدرت نیست. هرچه تصمیمات مربوط به رهبری بیشتری بر اساس مسوولیت‌پذیری باشد (یعنی هرچه این تصمیمات بیشتر برحسب منافع عموم باشد)، نه تنها تصمیمات عاقلانه‌تری خواهند شد بلکه نتایج آن بیشتر منافع درازمدت کلیه کسانی که در آن نقش دارند را منعکس خواهد کرد که همچنین پایه و اساس محکمی برای ارتقای کیفیت و پایداری آنها خواهد بود.

این تعریف برای رهبری در ذات خود همان چیزی است که رهبری عاقلانه نیز خوانده می‌شود. در این زمینه، مفاهیم رهبر، رهبری کردن و رهبری به جای هم استفاده می‌شوند، گرچه می‌توان گفت رهبران افراد هستند ( شامل نیت‌های آنها، اعتقاداتشان، تصوراتشان و از این قبیل)، درحالی که رهبری اعمال آنها را در رابطه با دیگران در بر می‌گیرد و رهبری سیستم افراد و روابط اجتماعی به طور کل است که منجر به تلاش برای ایجاد تغییر/ پیشرفت می‌شود. اما، از تعریف بالا می‌توان برای پوشاندن روابط یکپارچه این سه بُعد استفاده کرد.

به طور خلاصه، عقلانیت را می‌توان اینطور در نظر گرفت، بهترین استفاده از دانش...با تمرین قضاوت درست...ظرفیت تشخیص اینکه چه چیزی در زندگی برای خودمان و دیگران ارزشمند است… یا به عنوان نقطه نهایی فرایندی که دربرگیرنده ایده قضاوت درست در برخورد با تردیدها می‌باشد.

البته عقلانیت یک چیز است و عاقل بودن چیز دیگر. عاقل بودن چیزی بیشتر از توانایی بازیافت عقلانیت است. عاقل بودن در ذات خود شامل توانایی پیاده کردن عملی عقلانیت به طور موثر می‌باشد.

عقلانیت تا حد زیادی پایدارترین بُعد صنعت اطلاعات / دانش می‌باشد.

اما آیا قابل آموزش است؟

تاحدی قابل یادگیری است اما تاجایی که ما می‌دانیم، هیچ ژنی برای ارزش/عقلانیت وجود ندارد. درنتیجه، کارهایی هست که می‌توانیم برای کنترل و مدیریت فرایندهای یادگیری به طور موثرتر انجام دهیم که البته از موضوع این مقاله خارج هستند.

در آخر، کیفیت تصمیمات ما به کیفیت گفتگوهایمان بستگی دارد؛ نه تنها گفتگوهای مربوط به اطلاعات بلکه حتی مهمتر از آن، درمورد بهترین راه استفاده از آن اطلاعات. به عبارت دیگر، به این مربوط می‌شود که چه طور ارزش‌های ما بر فرایند تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد. گفتگو هم انتقال دانش تکینیکی را تسهیل می‌کند و همچنین بخش ارزشمندی از رشد و پیشرفت شخصی به شمار می‌رود. داشتن یک گفتگوی باکیفیت درمودر ارزش‌ها نه تنها مهمترین مساله‌ای است که باید مدنظر قرار دهیم، بلکه معمولا سخت‌ترین آن هم هست.

لازم است که تشخیص دهیم هرچه تغییر بیشتری در جامعه اتفاق بیافتد، اهمیت اینکه مطمئن شویم یادگیری‌مان به حد امکان موثر است بیشتر می‌شود. این تنها راهی است که برای برابر کردن تغییر با پیشرفت در اختیار داریم. اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ارتقای کیفیت و تاثیر یادگیری‌مان است.

در سال‌های اخیر تلاش‌های قابل‌توجهی برای تغییر فکر مردم از سخت‌تر کار کردن به هوشمندانه‌تر کار کردن شده است. اما آنچه واقعاً لازم است رفتن فراتر از هوشمندانه‌تر کار کردن و عاقلانه‌تر کار کردن است. باید از جامعه دانش به جامعه عاقل تغییر کنیم. و هر چه بیشتر به سمت پیشرفت برویم، بیشتر باید تشخیص دهیم که به سمت موقعیتی می‌رویم که مسائل مهم منعکس‌کننده کیفیت ارزش‌های ما هستند نه کمیت تلاش فیزیکی‌مان. اگر می‌خواهیم کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان را بهبود بخشیم، تمرکز باید نه تنها بر کیفیت اطلاعاتمان باشد بلکه از آن مهمتر بر استفاده درست از آن اطلاعات باشد.

چرا به اخلاق و آینده علاقه‌مندیم؟

پاسخ خیلی ساده است، ما سعی داریم دنیای بهتری بسازیم.

اما برای چه کسی؟

و چطور؟

برای پاسخ دادن به هر دو این سوالات باید سوالات پایه‌ای را دوباره بپرسیم:

چرا زمان بیشتری را صرف مطمئن شدن از اینکه پیام‌های مهمی که در گذشته آموخته‌ایم (عقلانیت) را می‌توان به نسل‌های آینده منتقل کرد، نمی‌کنیم؟

چه طور می‌توانیم مطمئن شویم که این پیام‌ها موثرتر یاد گرفته شوند؟

اینها سوالات کلیدی بودند و در ریشه هر چیزی که بتوان آن را اقتصاد دانش نامید، قرار دارند، گرچه آنچه واقعاً نیاز است تمرکز بر پیش رفتن به سمت مفهومی نزدیک‌تر به اقتصاد هوشمندانه است. این تمرکز به طور طبیعی با توجه بیشتری که الان به ارزش‌ها و مسائل اخلاقی و جستجوی معنا در ادبیات مدیریت / رهبری داده می‌شود هم‌‌پوشانی دارد.

به طور کلی، عقلانیت بدنه عملی دانش (اطلاعات) پایدار است که ارتباط بسیار مفیدی با درک ما از جهان دارد. چنین رویکردی به ما این امکان را می‌دهد تصمیمات بهتری (عاقلانه‌تر) بگیریم، زندگی بهتری را رهبری کنیم و رهبری عاقلانه‌تری را تجربه کنیم، به ‌ویژه در زمینه‌هایی که با اخلاقیات در ارتباط است. این همچنین با ایجاد روابط مناسب‌تر بین قدرت و مسوولیت نیز در ارتباط نزدیک است.

اگر نتوانیم عقلانیت را جدی بگیریم، هزینه بسیار بالایی برای این اهمال خود خواهیم پرداخت. باید احترام بیشتری برای دیگران قائل شویم، مخصوصا آنهایی که دیدگاه‌ها یا ارزش‌هایی مخالف با ما دارند. این مستلزم این است که ظرفیت داشتن گفتگوهای سازنده درمورد مسائلی که ما را از هم جدا می‌کند را داشته باشیم که خود به نوبه خود ما را مطمئن می‌سازد که ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان در درازمدت به نفع همگان بوده است.

منبع : مردمان، تاریخ درج مطلب: 14/02/1392-http://behinmoshaveran.com


 
comment نظرات ()
 
قدرت، مسوولیت و عقلانیت ...
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هدف کاملاً ساده است: تصمیم‌گیری بهتر.

تنها مساله این است که دیدگاه‌های مختلفی درمورد منظور ما از بهتر وجود دارد. در هسته همه تصمیم‌گیری‌ها، نیاز به ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت به عنوان وسیله حل پرسش بهتر وجود دارد. این مقاله به این می‌پردازد که چرا این کار تا این اندازه دشوار است. همچنین مطرح می‌کند که بررسی مفهوم عقلانیت می‌تواند بینش ارزشمندی در چگونگی ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت و همچنین نحوه اعمال اخلاقیات در تصمیم‌گیری‌های ما ایجاد کند.

  

تصمیم گیری عاقلانه، به ناچار شامل انتخاب‌های اخلاقی است. تعجب‌آور نیست نظراتی که ما از آنها به عنوان عقلانیت یاد می‌کنیم نظراتی درمورد رابطه بین افراد یا رابطه آنها با جامعه یا جهان به طور کل باشد. این عبارات معمولا در سراسر جهان نسبتا بی‌انتها تشخیص داده می‌شود و بینش‌هایی هستند که به جهان ما معنا و مفهوم می‌دهند.

با این حال چه قدر به نظر می‌رسد که در رویکرد آینده‌نگر، استراتژی، مدیریت دانش، مربی‌گری و حتی ادبیات اخلاقی نادیده انگاشته می‌شود؟

به نظر می‌رسد که ما زمان بیشتری را صرف یادگیری علم یا حقایق می‌کنیم که دوام بسیار کوتاهی دارند و وقت بسیار کمتری را صرف دانشی می‌کنیم که با عقلانیت هم‌پوشانی دارد که عمر بالایی دارد.

  • چرا اینطور است؟
  • چه کار می‌توانیم بکنیم؟
  • ادبیات جامعه‌شناختی و مدیریت / رهبری غربی سرشار از ارجاعاتی به قدرت است. چطور به دست آید؟
  • چه طور حفظ شود؟
  • چه طور از گرفته شدن آن جلوگیری شود؟

به موازات آن، و ندرتا در همان مطالعات، ادبیات قابل‌توجهی نیز به مفهوم مسوولیت پرداخته است.

با این که قدرت توانایی تاثیر در رخ دادن اتفاقات است، مسوولیت با تلاش در پاسخ دادن به این سوال برداشت می‌شود:

قدرت در جهت منافع چه کسی استفاده می‌شود؟

با این حال دو مفهوم قدرت و مسوولیت، دو روی یک سکه‌اند؛ نحوه توازن بخشیدن ما به رابطه‌مان با خود با منافع دیگران که هسته منظور ما از ارزش‌هایمان است. قدرت موجب رخ دادن مسائل می‌شود اما تمرین ایجاد تعادل درست بین قدرت و مسوولیت است که اطمینان می‌دهد تا جایی که امکان دارد رخدادهای خوب اتفاق می‌افتد.

رهبری چیزی بیشتر از استفاده آگاهانه و مسوولیت‌پذیرانه از قدرت نیست. هرچه تصمیمات مربوط به رهبری بیشتری بر اساس مسوولیت‌پذیری باشد (یعنی هرچه این تصمیمات بیشتر برحسب منافع عموم باشد)، نه تنها تصمیمات عاقلانه‌تری خواهند شد بلکه نتایج آن بیشتر منافع درازمدت کلیه کسانی که در آن نقش دارند را منعکس خواهد کرد که همچنین پایه و اساس محکمی برای ارتقای کیفیت و پایداری آنها خواهد بود.

این تعریف برای رهبری در ذات خود همان چیزی است که رهبری عاقلانه نیز خوانده می‌شود. در این زمینه، مفاهیم رهبر، رهبری کردن و رهبری به جای هم استفاده می‌شوند، گرچه می‌توان گفت رهبران افراد هستند ( شامل نیت‌های آنها، اعتقاداتشان، تصوراتشان و از این قبیل)، درحالی که رهبری اعمال آنها را در رابطه با دیگران در بر می‌گیرد و رهبری سیستم افراد و روابط اجتماعی به طور کل است که منجر به تلاش برای ایجاد تغییر/ پیشرفت می‌شود. اما، از تعریف بالا می‌توان برای پوشاندن روابط یکپارچه این سه بُعد استفاده کرد.

به طور خلاصه، عقلانیت را می‌توان اینطور در نظر گرفت، بهترین استفاده از دانش...با تمرین قضاوت درست...ظرفیت تشخیص اینکه چه چیزی در زندگی برای خودمان و دیگران ارزشمند است… یا به عنوان نقطه نهایی فرایندی که دربرگیرنده ایده قضاوت درست در برخورد با تردیدها می‌باشد.

البته عقلانیت یک چیز است و عاقل بودن چیز دیگر. عاقل بودن چیزی بیشتر از توانایی بازیافت عقلانیت است. عاقل بودن در ذات خود شامل توانایی پیاده کردن عملی عقلانیت به طور موثر می‌باشد.

عقلانیت تا حد زیادی پایدارترین بُعد صنعت اطلاعات / دانش می‌باشد.

اما آیا قابل آموزش است؟

تاحدی قابل یادگیری است اما تاجایی که ما می‌دانیم، هیچ ژنی برای ارزش/عقلانیت وجود ندارد. درنتیجه، کارهایی هست که می‌توانیم برای کنترل و مدیریت فرایندهای یادگیری به طور موثرتر انجام دهیم که البته از موضوع این مقاله خارج هستند.

در آخر، کیفیت تصمیمات ما به کیفیت گفتگوهایمان بستگی دارد؛ نه تنها گفتگوهای مربوط به اطلاعات بلکه حتی مهمتر از آن، درمورد بهترین راه استفاده از آن اطلاعات. به عبارت دیگر، به این مربوط می‌شود که چه طور ارزش‌های ما بر فرایند تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد. گفتگو هم انتقال دانش تکینیکی را تسهیل می‌کند و همچنین بخش ارزشمندی از رشد و پیشرفت شخصی به شمار می‌رود. داشتن یک گفتگوی باکیفیت درمودر ارزش‌ها نه تنها مهمترین مساله‌ای است که باید مدنظر قرار دهیم، بلکه معمولا سخت‌ترین آن هم هست.

لازم است که تشخیص دهیم هرچه تغییر بیشتری در جامعه اتفاق بیافتد، اهمیت اینکه مطمئن شویم یادگیری‌مان به حد امکان موثر است بیشتر می‌شود. این تنها راهی است که برای برابر کردن تغییر با پیشرفت در اختیار داریم. اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ارتقای کیفیت و تاثیر یادگیری‌مان است.

در سال‌های اخیر تلاش‌های قابل‌توجهی برای تغییر فکر مردم از سخت‌تر کار کردن به هوشمندانه‌تر کار کردن شده است. اما آنچه واقعاً لازم است رفتن فراتر از هوشمندانه‌تر کار کردن و عاقلانه‌تر کار کردن است. باید از جامعه دانش به جامعه عاقل تغییر کنیم. و هر چه بیشتر به سمت پیشرفت برویم، بیشتر باید تشخیص دهیم که به سمت موقعیتی می‌رویم که مسائل مهم منعکس‌کننده کیفیت ارزش‌های ما هستند نه کمیت تلاش فیزیکی‌مان. اگر می‌خواهیم کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان را بهبود بخشیم، تمرکز باید نه تنها بر کیفیت اطلاعاتمان باشد بلکه از آن مهمتر بر استفاده درست از آن اطلاعات باشد.

چرا به اخلاق و آینده علاقه‌مندیم؟

پاسخ خیلی ساده است، ما سعی داریم دنیای بهتری بسازیم.

اما برای چه کسی؟

و چطور؟

برای پاسخ دادن به هر دو این سوالات باید سوالات پایه‌ای را دوباره بپرسیم:

چرا زمان بیشتری را صرف مطمئن شدن از اینکه پیام‌های مهمی که در گذشته آموخته‌ایم (عقلانیت) را می‌توان به نسل‌های آینده منتقل کرد، نمی‌کنیم؟

چه طور می‌توانیم مطمئن شویم که این پیام‌ها موثرتر یاد گرفته شوند؟

اینها سوالات کلیدی بودند و در ریشه هر چیزی که بتوان آن را اقتصاد دانش نامید، قرار دارند، گرچه آنچه واقعاً نیاز است تمرکز بر پیش رفتن به سمت مفهومی نزدیک‌تر به اقتصاد هوشمندانه است. این تمرکز به طور طبیعی با توجه بیشتری که الان به ارزش‌ها و مسائل اخلاقی و جستجوی معنا در ادبیات مدیریت / رهبری داده می‌شود هم‌‌پوشانی دارد.

به طور کلی، عقلانیت بدنه عملی دانش (اطلاعات) پایدار است که ارتباط بسیار مفیدی با درک ما از جهان دارد. چنین رویکردی به ما این امکان را می‌دهد تصمیمات بهتری (عاقلانه‌تر) بگیریم، زندگی بهتری را رهبری کنیم و رهبری عاقلانه‌تری را تجربه کنیم، به ‌ویژه در زمینه‌هایی که با اخلاقیات در ارتباط است. این همچنین با ایجاد روابط مناسب‌تر بین قدرت و مسوولیت نیز در ارتباط نزدیک است.

اگر نتوانیم عقلانیت را جدی بگیریم، هزینه بسیار بالایی برای این اهمال خود خواهیم پرداخت. باید احترام بیشتری برای دیگران قائل شویم، مخصوصا آنهایی که دیدگاه‌ها یا ارزش‌هایی مخالف با ما دارند. این مستلزم این است که ظرفیت داشتن گفتگوهای سازنده درمورد مسائلی که ما را از هم جدا می‌کند را داشته باشیم که خود به نوبه خود ما را مطمئن می‌سازد که ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان در درازمدت به نفع همگان بوده است.

منبع : مردمان، تاریخ درج مطلب: 14/02/1392-http://behinmoshaveran.com


 
comment نظرات ()
 
جایت سبز بود ...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
 

   

دوشنبه 14هم بود که راه افتاد تا جمعه 18 اسفندماه هم ادامه داشت.

http://samarcharity.com

بازارچه خیریه سمر رو عرض می کنم.

خیلی آمدند و خیلی ها هم نیامدند،

آن ها که آمدند انتخاب کردن که بیایند.

بعضی ها که نیامدند، کمکشان رسید،

و سعی کردند تو این فرصت کوتاه شریک شدن را چند باره تجربه کنند.

تو بودن شریک شدن،

الان هم هستن،

آخه بودنشون ثبت شد،

تو یه دفتر...،

یه دفتر مثه دفتر حضور و غیاب،

دفتری که، اسامیش را صدا خواهند کرد،

زمانش رو من نمی دونم.

...

غرفه هایی بود،

کالا می فروختند،

که بخری،

و ببری،

غرفه هایی که بهانه بود،

بهانه برای آمدن و دیدن و ...،

و نه رفع نیازی از جنس زمین،

بهانه ای برای حضور،

بهانه ای از جنس دل،

راستی عقل هم با من بود،

اوهم همراه بود،

و می گفت این کار، کار خوبیست،

می گفت که سهیم شوم،

کاش سهمم موثر بوده باشه،

...

ساعت های آخر بازارچه بود که اومد،

دیدمش ...

فقط 16 سالش بود،

شاد بود میون سمری ها،

می گفت، چهارتا مادر دارد،

حکمت این نوع بودن رو درک نکردم،

سرطان رو می دونم ولی بلدش نیستم،

...

می دونم که آخرش باید بریم،

اما ...

...

سوال دارم،

چرا از رفتنی که نزدیک است آن قدر دوریم،

چرا تیشه برمی داریم و می افتم به جون خودمان،

اندازه می گیریم،

و اندازه می گیریم و اندازه و ...

خوبی های کرده را،

بخشش های شده را،

...

راستی جایت سبز بود ...


 
comment نظرات ()
 
تغییر ...
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

روزی برای رفتن به یک سفر تفریحی در کنار برادرم که در حال رانندگی بود نشسته بودم در پیچ و خم های جاده ای که به سمت مقصد ما می رفت احساس می کردم که هر آن ممکن است به اعماق دره ها سقوط کنیم و به نظرم می آمد که ماشین سرعت نامناسبی دارد و برادرم با بی احتیاطی رانندگی می کند.

چندین بار به او تذکر دادم که آهسته تر و با احتیاط بیشتری رانندگی کند اما او اظهار داشت که "من بسیار با احتیاط رانندگی می کنم و با سرعت مجاز هم می رانم فکر نمی کنم مشکلی باشد" .

تا رسیدن به مقصد احساس خوبی نداشتم و اعتراف می کنم کمی هم جاده های پر پیچ وخم من را ترسانده بود.

در برگشت از سفر من خودم رانندگی کردم در میان همان پیچ و خم های جاده این بار برادرم به من تذکر می داد که آهسته تر و با احتیاط تر رانندگی کن اما من در آن زمان اصلا احساس ناخوشایندی نداشتم و همه چیز به نظرم تحت کنترل بود.

چه اتفاقی افتاده بود که احساس من نسبت به همان وضعیت قبلی کاملا متفاوت و برعکس بود؟

جواب این سوال در کنترلی بود که من خودم شخصا بر وضعیت داشتم چون خودم در حال رانندگی بودم و خودم شرایط را کنترل می کردم پس هیچ احساس خطری نمی کردم و همه چیز به نظرم عادی جلوه می داد.

به طور قطع برخی از شما هم در چنین وضعیت هایی بوده اید و این احساس را درک می کنید.

می دانیم که افراد در برابر تغییر )حرکت در جاده های پر پیچ وخم) مقاومت می کنند و خوب می دانیم که این مقاومت واکنشی طبیعی است پس جنگیدن مدیران و رهبران سازمان ها با آن در واقع وضعیت را بدتر و دشوارتر می کند.

بیشتر سازمان ها در راه تغییر شکست می خورند و به جرات می توان گفت دلایل شکست تمامی آن ها عدم همکاری صحیح پرسنل است.

برای شکستن و رمزگشایی این مقاومت توصیه های بسیاری شده است که هرکدام معایب و مزایایی را داشته اند و کمتر می توان موردی کاربردی و اجرایی در بین آن ها یافت.

یکی از اصلی ترین و مهم ترین دلایل مقاومت افراد در برابر تغییر این است که در تغییرات ما خودمان رانندگی می کنیم و افراد نظاره گر کنار ما نشسته اند و این احساس عدم کنترل و نداشتن اطمینان باعث ایجاد مقاومت در آن ها می شود همان گونه که من در زمانی که خودم رانندگی نمی کردم احساس ترس می کردم.

بنابراین برای ایجاد تغییر و حرکت به سمت هدفی که تعریف می کنیم مشارکت همکاران را نیاز داریم

و باید اجازه دهیم خودشان هم رانندگی کنند.

شاید بگویید ممکن است این کار ما را به اعماق دره بفرستد. بله ممکن است، اما ما قصدمان این نیست که از همه چیز دست بکشیم و نظاره گر باشیم بلکه ما در کنار می نشینیم و هدایت کننده می شویم و به سان یک دستگاه GPS و تابلوهای راهنما عمل نموده و راه را با قوانین و محدودیت های سرعت به افراد نشان می دهیم این گونه با سرعتی مطمئن و کیفیتی عالی به هدف می رسیم.

       

حال چگونه این نقش ها را در یک شرکت و سازمان واقعی عملی کنیم؟

در ابتدا هدف از تغییر را تعریف و این هدف را برای افراد تشریح کنیم و فراموش نکنیم که منافع افراد و سازمان را از هم جدا نکنیم حتما در این فرآیند اطمینان دهیم که منافع افراد به هیچ وجه به خطر نمی افتد بلکه وضعیت بهتری را به خود خواهد گرفت.

مرحله بعدی درخواست همکاری از افراد برای ارائه نظر و پیشنهاد برای تعریف و تعیین راه رسیدن به این هدف و مقصد می باشد.

سپس راه حل های استانداردی که دیگر سازمان ها رفته اند و به نتیجه رسیده اند را ارائه و به رای بگذاریم. از طرفی خوب می دانیم که راه حل های دیگر سازمان ها ممکن است مطلقا مناسب سازمان ما نباشد. پس باید انعطاف پذیر بود و با تلفیق نظرات خوبی که ممکن است افراد ارائه دهند، مسیر رسیدن را هموارتر سازیم.

به هیچ وجه نباید در این گونه جلسات امر و نهی باشد، دستوری بحث نکنیم، غرور نداشته باشیم، نحوه ارائه نظرات نباید با غرور همراه نباشد. حتی می توانیم برخی از روش های کاری را نیز به خودشان نسبت دهیم. مثلا اگر یکی از افراد اشاره کوچکی به موضوع داشت هرچند خیلی دور، می توانیم به سرعت آن را با یکی از روش های استانداردی که داریم تکمیل و از فرد نظر دهنده برای این نظر خوب تشکر نماییم و جمله مهمه " همان طور که آقای / خانم …. فرمودند" را در ابتدای ارائه نظر تکمیلی فراموش نکنید.

با این کار حس مالکیت را در افراد تقویت می نماییم و این احساس را که خود افراد مجری و راننده هستند را به خوبی می توانیم القا کنیم. وقتی افراد خود راننده باشند هیچ گونه مقاومتی (عدم اطمینان و ترس از سقوط ) در برابر تغییر( حرکت در جاده های ناشناس و پر پیچ و خم) نداشته و احساس کنترل اوضاع را خواهند داشت.

با ادامه این گونه جلسات به سرعت می توانیم تغییر را ایجاد نماییم و با ایجاد احساس کنترل در افراد اطمینان آن ها را به خوبی جلب خواهید نمود و همان افراد مدافع تغییر و همکار در ایجاد بهتر تغییر خواهند شد.

فراموش نکنیم که ما هدایت کننده هستیم و باید تمامی مسیر تغییر را زیر نظر داشته باشیم و به محض خارج شدن از مسیر حرکت، مورد را به افراد گزارش داده و با تکرار جلسات اشتراکی بخواهیم روش را اصلاح کنند.

در مسیر تغییر و با دست یافتن به نتایج خوب در مراحل مختلف، حساست به خرج ندهیم و کمی دست و دلباز باشیم و در تشویق های کلامی و مالی کوتاهی نکنیم. تشویق های خوب و به موقع نتایج بسیار خوبی را به بار می آورند.

این روش را بارها و بارها به کار گرفته اند، نه فقط در تغییراتی که لازم بوده به وجود آید بلکه در اجرای پروژه ها هم از این روش استفاده می شود و اکثرا نتایج حیرت انگیز و عالی را به همراه داشته و در آن افراد در نتایج شریک بوده و صاحب تغییر خودشان بوده اند.


 
comment نظرات ()
 
اصل تغییر از کجا آغاز می گردد ...
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩
 

When the egg breaks by an external power, a life ends.

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند، یک زندگی به پایان می رسد.


When the egg breaks by an internal power, a life begins.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند، یک زندگی آغاز می شود.


Great changes always begin with that internal power.

تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز می شود.
 


 
comment نظرات ()
 
کوتاه ترین فرصت یادگیری ...
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩
 

 شجاعانه ترین 6 کلمه ای که می توان بیان کرد

من قبول می کنم که اشتباه کردم

مهم ترین 5 کلمه ای که می توانید به همکارانتان بگویید

شما کار خوبی انجام داده اید

کارسازترین 4 کلمه قابل بیان به همکار

عقیده شما چه می باشد؟

مؤثرترین 3 کلمه قابل بیان در محیط کار

من خواهش می کنم

با ارزش ترین کلمه در پاسخ همکاران

تشکر می کنم

قوی ترین یک کلمه که در یک سازمان وجود دارد

ما

کم ارزش ترین یک کلمه موجود در محیط کاری

من


 
comment نظرات ()
 
روشی برای تغییر ...
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
 

در اکتبر سال 1994 شخصی به نام دکتر آنتاناس ماکوس که یک استاد فلسفه و ریاضیات بود به عنوان شهردار بوگوتا پایتخت کلمبیا انتخاب شد. آن گونه که گفته شده است این شهر به عنوان پایتخت قتل جهان معروف بوده است و مقامات شهر در فساد شهره بوده اند. در واقع اهالی بوگوتا از این همه نابسامانی به جان آمده و به دنبال چاره ای می گشتند که نهایتا به دکتر ماکوس به عنوان یک ضد سیاستمدار متوسل شدند. اما شنیدنی است که دکتر ماکوس برای مقابله با ناهنجاری های در شهر بوگوتا از روش های جالبی استفاده کرد.

مثلا در سر چهارراه ها گروه های پانتومیم به کار گماشت که متشکل از دانشجویان تئاتری بودند که صورت خود را سفید و سیاه کرده بودند و هر کسی را که تخلفی می کرد مسخره می کردند. مثلا اگر عابر پیاده ای از چراغ قرمز رد می شد به دنبالش می افتادند و اَدایش را در می آوردند و همین باعث شد که شهروندان از ترس مسخره شدن از تخلف بپرهیزند. با گذشت چند ماه، درصد افراد پیاده ای که به علائم راهنمایی توجه و مطابق آن ها رفتار می کردند از 26 درصد به 75 درصد رسید. در حقیقت استقبال از این طرح و موفقیت آن در کاهش خلاف چنان چشم گیر بود که دکتر ماکوس 400 نفر دیگر پانتومیم کار استخدام کرد تا خدمات این گروه ها به سراسر شهر گسترش یابد.

این تنها بخشی از کارهای به ظاهر ساده بود که توسط دکتر ماکوس انجام شد و اتفاقا در نظم بخشی به شهر نتیجه داد.
دکتر ماکوس معتقد بود که"

تلاش برای تغییر نگرش مردم، می بایست رکن اساسی اصلاحات او را تشکیل دهد و نیز این که تحول در فرهنگ مدنی شهروندان کلید حل معضلات بی شمار شهر بوگوتا به شمار می آید. تنها اقتصاددانان بسیار کوته فکر ممکن است معتقد باشند که رفتار انسان ها صرفا از پاداش ها یا مجازات های ملموس و مادی تاثیر می پذیرد. درست است که افراد به انگیزه های اقتصادی شفاف و مستقیم واکنش نشان می دهند اما ممکن است به انگیزه های ناشناخته ای که از قراردادهای اجتماعی یا وجدان فردی شان نشات می گیرند نیز واکنش های قاطعی نشان دهند.

کتاب: تبهکاران اقتصادی
نوشته : ریموند فیسمن و ادوارد میگل.
ترجمه :  فرخ قبادی.
نشر: نگاه معاصر


 
comment نظرات ()
 
روابط موفق ...
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
 

زمانی که از اغلب افراد بسیار موفق سوال می شود شما چطور توانستید این قدر پیشرفت کنید در پاسخ می گویند:
 

دلیل آن روابط فوق العاده با دیگران است. یکی از اهداف ایستگاهی انسان (به عنوان یک موجود اجتماعی) در زندگی کیفیت بالای روابط اجتماعی و انسانی است که مکملی برای سایر اهداف اصلی یعنی شادی و سلامتی و ثروت است.
تقریبا همه افراد خواهان رسیدن به این هدف هستند اما چرا مشکلات با اطرافیان و بستگان همواره وجود دارد و گاهی شدت پیدا می کند؟

پاسخ این است که اگر می خواهید با بستگان و دیگران رابطه قشنگی داشته باشید باید روش های خود را تغییر دهید تا روند اوضاع تغییر یابد. اگر به دنبال تغییر رفتار دیگران منجمله فرزند، همسر و دوست و غیره باشید رابطه شما به معضلی فرساینده تبدیل خواهد شد. حتما بطور اتوماتیک خواهید پرسید پس اشکالات و تقصیرهای آن ها چه می شود؟

در تکنیک ان. ال. پی گفته می شود که روی رفتار دیگران و اشکالات آن ها تمرکز نکنید بلکه استدلال ذهنی خود نسبت به رفتار آن ها را تغییر دهید. کیفیت رابطه ما با دیگران به چگونگی احساس ما نسبت به آن ها بستگی دارد. پس زمانی که احساس خوبی داریم و مثبت اندیش هستیم، بدی های دیگران در نظر ما به عنوان معضل بزرگی جلوه نخواهد کرد. اگر نسبت به فردی احساس بدی داشته باشیم قادر به خوش رفتاری با او نخواهیم بود و بالعکس.

نحوه کنترل روابط:
۱- از قدرت احساس خود آگاه باشید.
۲- اجازه ندهید مشاجره با عصبانیت خاتمه یابد.
۳- الگوهای قبلی را که مولد بحث و مشاجره هستند را بشکنید.
۴- از تغییر سریع احساس، کمک بگیرید.
۵- از روش های غیر تکراری (مثلا متعجب ساختن دیگران) استفاده کنید.

ابتدا باید بیاموزیم با خودمان کنار بیاییم. اگر احترام به خویشتن داشته باشیم و برای خود ارزش واقعی قائل باشیم رفتار ما با دیگران نیز تغییر خواهد کرد. دقیقا مانند این که زمانی که لباسی بسیار فاخر و زیبا پوشیده ایم مراقب هستیم لباسمان کثیف نشود. قبلا نیز گفته شد بالاترین خروجی انرژی انسان عشق است. عشق، محبت، خوش رفتاری و... هم به خود انسان و هم به دیگران انرژی مثبت می دهد و باعث اعتدال و راحتی می شود. به راحتی می توانید این نکته را دریابید که در حضور برخی احساس خوبی دارید و گرم و شاداب هستید و در حضور برخی دیگر حس منفی پیدا می کنید و سرد می شوید. این چیزی جز تغییر سطح و نوسان ارتعاشات انرژی خود و دیگران نیست و ارتعاشات انرژی فقط همسان و همنام خود را جذب می کنند. پس اگر به دنبال افراد و وقایع شاد و مثبت هستید ابتدا از خودتان شروع کنید.

کلیدهای موفقیت در روابط
۱- شناخت راهبرد دیگران(پیدا کردن روش های احساس خوب با دیگران و پیشقدم شدن در این مورد)
۲- برطرف کردن یک نواختی ( به عشق عادت نکنید بلکه با آن زندگی کنید).

یکی دیگر از نکات مهم در روابط موفق درک دیگران است که از دوستی با آن ها بالاتر است. وقتی دیگران احساس کنند آن ها را درک می کنید و برای آن ها جایگاه انسانی قائل هستید دلگرم و شیفته خواهند شد و در معاشرت با شما احساس راحتی و خشنودی می کنند. چون همه انسان ها به طور ذاتی نسبت به دروغ و ریا و تظاهر و فقدان محبت و نادیده گرفته شدن خود نگرانی دارند و این درک به آن
ها اطمینان و قوت قلب می بخشد.

آگاهی و هشیاری در روابط موفق بسیار موثر است. امروزه رابطه بین هوشمندی و روابط عالی به طور علمی اثبات شده است. هر چه هشیارتر باشیم روابط موفق تری داریم و راهکارهای بهتری پیدا می نماییم. زمانی که رفتار ما توام با آگاهی است و ناظر بر حرکات و سکنات خود هستیم نتایج تحت کنترل ماست و همه چیز تفاوت دارد.

http://charismaco.com/html/  : منبع


 
comment نظرات ()
 
تغییر...
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
 

در زمان های قدیم یک نفر مدعی پیدا شد برای  پادشاهی  بر یک کشور وسیع. او عاقبت پس از ماه ها ستیزه و مبارزه با رقبای سرسختش، توانست بر اریکه پادشاهی تکیه زند. مدت ها بود که کشور دچار کشمکش بر سر قدرت بوده و سر رشته امور از دست همه خارج شده بود  و امرا و وزرا از کشورداری غافل بودند. بنابراین پادشاه جدید پس از تثبیت قدرت و فارغ شدن از تهدیدات خارجی و رهائی از کارشکنی های داخلی، به فکر افتاد که به نقاط دوردست کشورش مسافرت کرده و با مسائل و مشکلات مردم از نزدیک آشنا شده  و به درد آنان برسد. 

در اولین سفر،  پادشاه برای دیدار مردم یک منطقه نسبتا وسیعی از کشور، مجبور شده که بخشی از سفر خود را با پای پیاده طی کند، لذا موقع بازگشت به کشور، به شدت از رنج سفری که کشیده بود زبان به شکایت گشود، چرا که به علت سنگلاخ بودن مسافت زیادی از جاده ها، پاهای پادشاه به سختی تاول زده بودند. 

او پس از برگشت، مدت مدیدی در این خصوص تفکر و اندیشه نمود و بالاخره چاره ای به ذهنش رسید. بلافاصله وزیر مواصلات  را فراخوانده به او دستور داد که :

مردم ما مشکلات زیادی دارند که مهم ترین آن ها راه های ارتباطی است. همین الساعه می روی ترتیباتی را اتخاذ می کنی که تمامی جاده های سنگلاخ کشور را شناسائی و آمارگیری نموده تا در آینده نزدیک همه آن ها  با چرم گاو بپوشانیم. این امر باعث می شود که  مردم از رنج سفر خلاص شده و به سهولت بتوانند در اقصی نقاط کشور طی طریق نمایند. 

وزیر مواصلات  نیز که همواره گوش جان به فرامین پادشاه می نهاد، در اسرع وقت امرملوکانه را به معاونین خود ابلاغ کرد و فرمان پادشاه در کل ادارات تابعه وزارت مواصلات در سراسر کشور جاری شد. بنا به دستور مسوولین محلی پوسترها و بنرهای تبلیغاتی زیادی در معابر عمومی شهر نصب گردیده تا مردم نیز از حس مسوولیت و دلسوزی پادشاه آگاهی یابند. 

در همین اثنا خدمتکاری عاقل  که در دربار خدمت می کرد، تصمیم پادشاه رو کمی بالا و پایین کرد و به اصطلاح ارزیابی نمود و کمی آن را با معیارهای عقلانی مغایر دید. روزی که در حضور پادشاه  بود، این پا و اون پا می کرد تا کمی اوقات پادشاه خوش شود تا فرصتی مناسبی برای عرض عقیده  پیدا کند. 

بالاخره فرصتش فرا رسید  و خدمتکار جراتی به خود داد و رو به پادشاه نمود که  :

قربان جسارتا عرضی داشتم ! هیچ می دانید که گاوهای این مملکت کفاف این پروژه را نداده و اجرای آن تصمیم، مستلزم واردات میلیون ها پوست گاو بوده که علاوه بر تحمیل هزینه های هنگفت به بودجه کشور، در آینده آثار و پیامدهای زیانباری از قبیل کمبود گاو و محصولات گوشتی و لبنی را نیز بر کشور تحمیل خواهد نمود، بهتر نیست آن اعلی حضرت به جای این پروژه کلان و پر هزینه ، دستور بفرمایند  که کف کفش های عموم ملت را با چرم گاو بپوشانند

به جای تغییر جهان بهتره خودمون رو تغییر بدیم.

 


 
comment نظرات ()
 
من...
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
 

من برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشم

این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر


 
comment نظرات ()
 
بازتاب های آینه‌ای ما سعی در آموختن چه چیزی دارند؟
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
 

افرادی هستند که با شخصیتشان و به واسطه اعمالشان، به ما فشار می‌آورند و ما را ناراحت و درگیر می کنند، این افراد در واقع بزرگ ترین معلمان ما هستند و به عنوان آیینه ای برای ما عمل می کنند و به ما می آموزند که چه چیزهایی را نیاز داریم تا درباره خودمان آشکار سازیم و بدانیم. دیدن چیزهایی که در دیگران دوست نداریم، به ما کمک می کند تا خود را عمیق‌تر مشاهده کنیم وبه مسائلی که نیاز به درمان، متوازن شدن یا تغییر دادن دارند، پی ببریم.

در این مقوله، وقتی به کسی بگوییم که بهتر است درک کند که شخصیتی که آزارش می دهد، در واقع تصویری از خود وی را در مقابل آیینه نشان می دهد، فرد قویا مقاومت خواهد کرد و بحث خواهد کرد که او، آن شخص عصبانی، خشن، افسرده ، شاکی، منتقد و محکوم که آیینه، معلم وی نشان می دهد نیست و مشکل در شخص مقابل وجود دارد.

چقدر خوب و راحت می شد اگر ما می توانستیم همیشه، تقصیر را بر گردن دیگران بیاندازیم، اما همیشه به این آسانی نیست.

در ابتدا از خود بپرسید

" چنانچه مشکل ، واقعا ً در شخص دیگر است نه در من، پس چرا نزدیک آن شخص بودن تا این حد بر من تأثیر منفی می گذارد و من را ناراحت می کند؟ ! "

در این جا به مواردی که آیینه ها ممکن است بازتاب کنند، اشاره می کنیم:

 مثال :

نقص های ما

همه افراد، عیب و نقص هایی در وجودشان دارند، اما دیدن این عیب ها در دیگران بسیارآسان تر است تا  دیدن آن ها در وجود خودمان. اما آیینه های درونمان به ما کمک می کنند تا قادر شویم نقص های خود را واضح تر ببینیم.

تصاویر اغراق آمیز

غالبا این آیینه ها، برای جلب توجه ما اغراق می کنند. چیزی که ما می بینیم، بزرگ نمایی شده است تا ما واضح تر مشاهده کنیم و ناظر بر آن باشیم، بنابراین از پیام چشم پوشی نخواهیم کرد و اطمینان حاصل خواهیم کرد که تصویر بزرگ را گرفته ایم.

 برای مثال، گرچه شما از نظر شخصیتی، به هیچ وجه شبیه یک تیپ شخصیتی انتقادگر غیر قابل تحمل نیستید که آیینه درونتان آن را بازتاب می کند، اما دیدن این رفتار در آیینه تان، به شما کمک می کند که ببینید چطور عادت های ایرادگیری شما و این که همیشه به دنبال چیز کوچکی می گردید تا از آن ایراد بگیرید در روند زندگی شما تأثیر می گذارد.

احساسات سرکوب شده

آیینه ما ، غالبا احساساتی را بازتاب می کند که ما به راحتی در طی زما ن، آن ها را به نحوی سرکوب کرده ایم. دیدن فرد دیگری که آن احساسات مشابه را نشان می دهد، خیلی خوب آن احساسات سرکوب شده ما را لمس می کند و به ما کمک می کند تا احساسات سرکوب شده مان به سطح بیایند و برون ریزی شوند و این مساله به توازن و شفای ما، کمک شایانی خواهد کرد.

خانواده، دوستان وهمکارانمان، غالبا به صورت آگاهانه، متوجه این نقشه آیینه ای خود برای ما نیستند. با این وجود، این تصادفی نیست که ما با مجموعه خانواده و روابطمان، برای این که چیزی از هم یاد بگیریم، مرتبط هستیم.

اعضای خانواده ما ( والدین، کودکان، خواهرها و برادرها )، غالباً در بازتاب آیینه ای ما، نقش عمده ای دارند. این به آن خاطر است که، برای ما بسیار دشوار است که از آن ها  پنهان شویم و یا فرار کنیم. علاوه براین، دوری کردن و سعی در مواجه نشدن با ایینه هایمان کاری بی حاصل است، چرا که  دیر یا زود، آیینه ای بزرگ تر در مقابلمان ظاهر خواهد شد و به طریقی سخت تر ما را در مصاف با آن چالش قرار خواهد داد، یعنی درست همان چیزی که از آن اجتناب می کردیم.

بالاخره این که، با اجتناب و دوری کردن از یک شخص خاص، ما آرزو می کنیم که زندگیمان کم استرس تر شود اما این راه الزاما در دراز مدت جواب نمی دهد.

چنان چه ما از شخصی فرار کنیم بدون این که بفهمیم چه چیزی را باید در مورد این رابطه مان بفهمیم و یاد بگیریم، باید منتظر این باشیم که خیلی زود،  دوباره با شخص دیگری روبرو شویم که همان تصویر را برای ما بازتاب کند و پس از آن دوباره و سه باره و چهار باره این اتفاق خواهد افتاد، تا زمانی که ما تصویر بزرگ را بگیریم و شروع به فرایند تغییر و پذیرش کنیم.

زمانی که ما با شخصیتی مواجه می شویم که آن را آزاردهنده و ناراحت کننده می یابیم، این می تواند چالشی باشد تا درک کنیم که این موضوع یک موقعیت عالی است تا درباره خودمان چیزی یاد بگیریم.

با تغییردادن دیدگاهمان و سعی در فهمیدن این که معلمان ما در آیینه هایشان، چه چیزی را به ما نشان می دهند، می توانیم شروع به برداشتن قدم های کودکانه در جهت پذیرش، یا شفای آن زخم ها و بخش های از هم گسیخته درونمان نماییم. به مجرد این که یاد می گیریم چه کاری را نیاز داریم تا انجام دهیم ؛ زندگیمان را سازگار می کنیم و آیینه هایمان تغییر می کنند.

انسان ها به زندگی ما می آیند و می روند، بنابراین ما همیشه می توانیم آیینه های جدیدی را برای این که میزان پیشرفت خود را در آن ها ببینیم، به سوی خود جلب کنیم.

هم چنین ما نیز بطور ناخودآگاه، به عنوان آیینه ای برای دیگران عمل می کنیم. ما در زندگی هم معلم و هم دانش آموزیم. دانستن این موضوع باعث شگفتی من می شود که هر روز با اعمال خود، چه درس هایی را به دیگران عرضه می کنم. از هم اکنون، من سعی بر تمرکز بر بازتاب هاب خود را دارم و این که، افراد ی که در حال حاضر با من در ارتباط هستند، سعی در آموختن چه چیزهایی به من دارند.

زندگی یک سفر شفابخش،

سراسر معجزه، خارق العاده و ادامه دار است...

  

مترجم : سیمین عمرانی

انتخاب مطلب از: طلایه محتشمی


 
comment نظرات ()