body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

خلاقیت، یافتن رابطه هاست ...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤
 

گرافیک زیر که متعلق به هیوگ مک لئود است به شکل بسیار عالی رابطه بین دانش و تجربه را نشان می دهد. تجربه، دانش های مختلف شما را به هم متصل می کند واین گرافیک می تواند رابطه بین دانش و خلاقیت را نشان دهد.

خلاقیت متصل کردن چیزها است.

وقتی که شما از مردم خلاق می پرسید که چگونه کاری انجام می دهند، آن ها کمی احساس گناه می کنند، چرا که واقعا کاری انجام نمی دهند. آن ها فقط چیزها را می بینند و بعد از مدتی به نظرشان واضح می رسد و این سخن از لحاظ علم اعصاب درست است.

محققان دریافته اند هنگامی که نقاط مختلف مغز متصل می شوند، مغز عمل خلاقیت را انجام می دهد. هنگامی که یک ایده جدید متولد می شود، در اصل مغز تجربیاتش از مسائل گوناگون را به گونه ای در کنار هم قرار می دهد.

استیو جابز نقاط مابین صفحات تاچ اسکرین، کامپیوتر های شخصی، رابط کاربری و طراحی فوق العاده را به هم متصل کرد و همه این ها تبدیل شد به برخی از بهترین دستگاه های همراه داخل بازار.


 
comment نظرات ()
 
آمیختگی شناختی یا cognitive fusion ...
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤
 

برای لحظه ای تصور کنید دستان شما افکارتان هستند، بعد از این که این پاراگراف را مطالعه کردید از شما می خواهم که خواندن ادامه متن را متوقف کنید. سپس دست های خود را کنار هم قرار دهید به طوری که انگشتانتان از هم باز باشد سپس همان طور که دست هایتان کنار هم قرار دارند به آرامی بالا بیاورید و روی صورتتان قرار دهید طوری که کف دست هایتان تمام صورت را بگیرد . حالا از لابه لای انگشتانتان به محیط اطراف نگاه کنید چه تغییری در زاویه دید شما نسبت به پدیده های محیط اطراف ایجاد شد؟ لطفا قبل از این که ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید.

حالا تصور کنید هر روز به همین شکل که دستانتان صورتتان را پوشانده زندگی می کنید.

  • به نظرتان چه اتفاقی می افتد؟
  • چه قدر شما را محدود می کند ؟
  • چه قدر احساس می کنید در تنگنا قرار گرفته اید؟
  • چه قدر توانایی شما را در برخورد مناسب با محیط پیرامون و رابطه با سایر افراد را کاهش می دهد؟

" آمیختگی شناختی ( داستان هایی که ازمسائل زندگی خود در ذهنمان ساخته ایم و آن ها را طوری ارزیابی کرده ایم که گویی بخشی از هویت ما هستند) " دقیقا شبیه این مثال است. در این حالت چنان در دام افکار می افتیم که ارتباط مان با بسیاری از جنبه های این جا و اکنونی قطع می شود و مانند دیوی بر تمام جنبه های رفتار ما سیطره پیدا می کند و در نتیجه توانایی ما را برای رفتار موثر و مناسب کاهش می دهد.

به خاطر توانایی انسان در استفاده از زبان، کلمات معمولا ویژگی ها و کارکردهای چیزهایی را که به آن ها اشاره دارند به خود می گیرند. انسان با افکار وکلمات طوری برخورد می کند که گویی آن ها حقیقی یا واقعی اند. آمیختگی گرایش به زندگی در دنیایی است که کاملا با زبان لفظی ساختار یافته و در این شرایط فرد نمی تواند دنیایی را که به طور کلامی مفهوم سازی و ارزشیابی شده است از دنیایی که مستقیما تجربه می کند متمایز کند.

وقتی فردی با محتوای کلامی آمیخته شود، این محتوا می تواند غلبه کاملی بر رفتار او داشته باشد و زمانی که آمیختگی با پیام های فرهنگی مبنی بر این که رویدادهای درونی آسیب زا و خطرناک هستند، ترکیب شود چرخه بسیار خطرناکی ایجاد خواهد شد و هر چه فرد برای حذف و کنترل رویدادهای درونی سخت تر تلاش کند بیشتر آمیخته می شود.

حالا یک بار دیگر به همان شکل قبلی دستهایتان روی صورتتان قرار دهید و این بار به آرامی دست های خود را به سمت پایین بیاورید به طوری که کاملا از صورت شما فاصله بگیرد. لطفا قبل از این که ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید.

در این حالت اگر دقت کنید می بیند که وقتی دست های شما صورتتان را نپوشانده چه قدر واضح محیط پیرامون را می بیند و به نحو مناسب تری با آن ارتباط برقرار می کنید و میزان اطلاعاتی که با محیط پیرامون مبادله می کنید چه قدر افزایش می یابد.

مشابه این حالت مفهوم " گسستگی شناختی - cognitive defusion " نام دارد که در مقابل آمیختگی قرار دارد. گسستگی شناختی یکی از تکنیک هایی است که در درمان پذیرش و تعهد ( ACT ) بکار می رود و به فرد کمک می کند تا بتواند اطمینان به واقعیت های درونی را بشکند و نیز بتواند بین فکر و فکر کننده  و احساس واحساس کننده فاصله ایجاد کند.


 
comment نظرات ()
 
اینفوگرافیک چیست ...
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳
 

اینفوگرافیک ‌ها یا گرافیک‌های اطلاع رسان نمایشگران تصویری اطلاعات و داده‌ها هستند.این نگاره‌ها در جاهایی که نیاز به توضیح ساده و یا سریع داده‌ها است، استفاده می‌شوند.
استفاده از گرافیک‌های اطلاع رسان باعث می‌شود بیننده با نگاهی کوتاه حجم قابل توجهی از اطلاعات را که شکل نوشتاری آن ممکن است مقاله بلند بالایی را تشکیل دهد، به سادگی از طریق بصری دریافت کند و حتی آن را به خاطر بسپارد.

اولین اینفوگرافیک ها را می توان در نگاره های داخل غار انسان های نخستین یافت. با گذشت زمان و پیشرفت بشر ، اینفوگرافیک ها جنبه علمی تر و کاربردی تری به خود گرفتند . به گونه ای که اواخر سال 1400 میلادی لئوناردو داوینچی برای بیان ایده ها و تشریح مسائل علمی خود از اینفوگرافیک استفاده نمود. یکی از نخستین اینفوگرافیک های مدرن و کاربردی ، در کتاب اطلس سیاسی و تجاری ویلیام سیلوستر مورد استفاده قرارگرفت. این کتاب توسط هیستوگرام‌ها و چارت‌های میله‌ای، اقتصاد انگلستان قرن 18 را توضیح داده بود.

مغز ما علاقه زیادی به تحلیل و ذخیره اطلاعات به صورت بصری دارد. حتی ارتباط میان اشیا و اطلاعات را به شکل بصری ذخیره می‌کند نه لغوی. برای مثال به سه لغت مداد، تلفن و تلویزیون فکر کنید-

چه چیز اول به ذهنتان می‌آید؟

آیا به حروف تشکیل دهنده این لغات فکر می‌کنید یا به شکل فیزیکی آن ها؟

پس همان طور که مشاهده می‌کنید درک و یادگیری صورت فیزیکی و بصری داده ها و اطلاعات برای مغز ما به مراتب آسانتر از فهم شکل نوشتاری آن ها است.


 
comment نظرات ()
 
قدرت خارق العاده تلقین‎ ...
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
 

می گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال این که استاد آن ها را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آن ها فکر کرد. هیچ یک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام یکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد، زیرا آن ها را به عنوان دونمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود.

اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آن را حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیر قابل حل است، بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغییر نگرش پزشکان و روانشناسان شد.

یک زندانی که قصد فرار داشت به طور مخفیانه خود را در یکی از اتاقک های قطار جا داده بود و بعد از حرکت فهمیده بود که در یخچال قطار قرار دارد. زندانی مطمئن بود که در طی چندین ساعتی که در یخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقیقاً این طور هم شد.

اما بعد از رسیدن به مقصد مشاهده کردند که زندانی یخ زده در حالی که یخچال قطار خاموش بوده است و این نشان می دهد که شخص زندانی به خود تلقین کرده که منجمد خواهد شد و این تلقین برای او حکم یک تصویر ذهنی مطابق با افکار او داشته و همین باعث شده که سلول های بدن وی واقعاً سرما را حس کرده و کم کم منجمد شود.

نمونه دیگر آزمایشی بود که به پیشنهاد یکی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمین محکوم به اعدام انجام شد.

آزمایش به این صورت بود که مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بریدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود. سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغه ای خط کشیدند و در این حین کیسه آب گرم نیز بالای دست وی شروع به ریختن می کرد این در حالی بود که دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود. اما شاهدان یعنی پزشکان و روانشناسان با کمال ناباوری دیدند که مجرم دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد چراکه او مطمئن بود که شاهرگ دستش به مانند نفر اول بریده شده و خونریزی می کند. ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می کرده است. در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده که تا چند لحظه دیگر به مانند نفر اول هلاک می شود و همین طور هم شد.

این نشان می دهد که دستگاه عصبی ما با توجه به آن چه فکر می کنیم یا خیال می کنید که حقیقت دارد واکنش نشان می دهد.

دستگاه عصبی ما تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی دهد.

در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی که از ناحیه مغز در اختیار او قرار می گیرد واکنش نشان می دهد.

این یکی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. در واقع این طوری ساخته شده ایم. وقتی این قانون را در افراد هیپنوتیزم شده مشاهده می کنیم شک می کنیم که حتما نیرویی مرموز یا فوق طبیعی در کار است.

در واقع آن چه را که می بینیم فرایند طبیعی عمل مغز و دستگاه عصبی انسان است و نه چیز دیگر.

در پدیده هیپنوتیزم اگر بیمار به درستی گفته های شخص هیپنوتیزم کننده معتقد باشد کارهای حیرت آور انجام می دهد و بیمار رفتاری متفاوت از خود نشان می دهد زیرا طرز فکر و باورش تغییر کرده است.

هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی همیشه به نظر اسرار آمیز بوده است زیرا همیشه فهم این که چگونه باور کردن می تواند منجر به رفتار غیر عادی انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنوعی چنان برخورد شده که انگار نیرو یا قدرت ناشناخته ای در کار است. اما حقیقت این است که وقتی شخصی را متقاعد می کنید که قدرت شنوایی اش را از دست داده رفتار ناشنوایان را پیدا می کند. وقتی او را متقاعد می کنید که نسبت به درد حساسیت ندارد، می تواند بدون بیهوشی تحت عمل جراحی قرار گیرد و در این میان نیروی مرموزی هم در کار نیست.

ازشما می خوام که لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلتون باشین. مواظب باشین که به خودتان چه می گوید. هیچ وقت نگوید که چرا زندگی من این بدین شکل است. زیرا دست خودمان است و این ما هستیم که زندگی خودمان را به ویرانه، کلبه ای خرابه به قصری باشکوه و بت شاهکاری بی نظیر تبدیل می کنیم...


 
comment نظرات ()
 
خلوت کجاست ...
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
با همکاری مرکز مشاوره روانشناختی یسنا و خانه مدیران جوان ...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳
 

این کارگاه، مرحله بعدی یا به عبارتی قسمت دوم روایت تغییر است که به بهینه سازی تصویر ذهنی فرد می پردازد...


 
comment نظرات ()
 
کارگاه، نقطه آغازین تغییر ...
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 هر کسی که منکر تغییر است بداند که در حال زوال است...  

به لطف خدا اولین تفاهم نامه در سال 1393 بین مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی یسنا ( دکتر محمود جهانگیری ) و خانه مدیران جوان ( داوود امیراحمدی ) در خصوص طراحی و اجرای سلسله کارگاه های توسعه فردی منعقد شد.


کارگاه " نقطه آغازین تغییر " چهارمین سال ( 1389 ) عمر خود را می گذراند و مخاطبانش به بیش از 1500 نفر رسیده است و این بار با مشارکت مرکز روانشناسی یسنا به شکلی متفاوت اجرا خواهد شد. کارگاه فوق از سری کارگاه های توسعه فردیست که به نقطه آغازین تغییر اشاره دارد. این کارگاه برای کسانی که به نوعی دچار روزمره گی شده اند برنامه ریزی شده است. این کارگاه برای کسانی است که فرصتی را به ظاهر از دست داده اند و افعالی هم چون ...

  • نمی شود،
  • نمی توانم،
  • نمی خواهم، 
  • امکان ندارد،
  • مگر می شود،
  • غیر ممکن است،
  • ...

یا کلماتی هم چون ...

  • اما،
  • ولی،
  • اگر، 
  • شاید،
  • ...

ورد زبان آن هاست و در نهایت از وضع موجودشان رضایت چندانی ندارند و درصدد تغییر آن هستند اما نقطه آغاز را نمی یابند...

 بیشتر ...

در این کارگاه توسط یک نویسنده و فیلم ساز داستان هایی نقل می شود که شبیه داستان های معمول نیست و صد البته همه اش حول محور زندگی ست. نکته جالب و خاص این کارگاه آن است که نتیجه و آخر داستان را هر فردی خودش تمام خواهد کرد اما نه به شکل معمول و جاریش.  

در طول داستان ...

شنیدن و شنیده شدن را تجربه خواهیم کرد، نه آن گونه که بوده. آن گونه که دوست داشتیم شنیده شویم و تاکنون نشده. توانمندیی که معجزه می کند و یکی از مهم ترین اصول ارتباط با دنیای پیرامونمان است...

دیدن را نه آن گونه که عمری دیده ایم تجربه خواهیم نمود. دیدنی از جنس فهمیدن و درک کردن و تمایز قائل شدن. تمایزی که ما را ببرد به جایی که تا کنون نرفته بودیم...

تکلم را با اندکی تفاوت از گذشته که عاری از قضاوت خواهد بود تجربه می کنیم. تجربه ای که شاید من را به من نزدیک تر کند. منی که مدتیست است فراموشش کرده ام... 

... تا پنجره ای تازه از نگرش در ذهن باز شود و این تازه گی انرژی بخش باشد تا فهم کنیم که زنجیری از جنس اسارت به گردن نداریم مگر ذهنی که اسیرمان نموده است. 

و در نهایت این که تنهایی بی معنا است اگر خود را بیابیم. خودی که به دست یک خودی انتخاب نموده این گونه باشد و او نمی داند که چه قدر می ارزد...

این مهم در تجارب اجرایی گذشته اتفاق افتاده و به امید خدا و تشنگی افرادی که به دنبال تغییر هستند روند رو به صعود خود را ادامه خواهد داد.

کارگاه آینده که دهمین تجربه از نوع خود می باشد با همکاری مرکز مطالعات روانشانسی یسنا و خانه مدیران جوان در فضای آن مرکز برنامه ریزی و اجرا خواهد شد.

 بیشتر ...

اشتباه نشود، موضوعات این سفر مذهب، روانشناسی، فلسفه، مدیریت، عرفان، انرژی درمانی یا ... نیست. شکل خاص خودش است همان شکلی که درستش، شاهکار می آفریند و نه کاری که به صورت روزمره ادعای انجامش را داریم. 

برای کسب اطلاعات بیشتر و نحوه ثبت نام به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
تا شاید ...
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
 

 


 
comment نظرات ()
 
موانع ...
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
 

 

دیواری بیرونت نیست که مانعت شود،  

 

ذهنت را فهم کن، موانع آن جاست ...


 
comment نظرات ()
 
میراث یک مدیر، فرهنگ به جا مانده او در سازمانش است ...
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
 

به‌عنوان مدیر تمام تاثیری که شما می‌گذارید برمبنای دستاوردهای شما نیست. مثلا پروژه‌های موفق، برنامه‌ریزی‌های دقیق، تیم منظم و این موارد بخشی از کاری است که شما انجام می‌دهید. بخشی از چیزی که شما به‌جای می‌گذارید فرهنگی است که در محیط کاری خود می‌سازید.

ممکن است در طول مسوولیت خود کارهای موفق و ناموفقی داشته باشید. بسیاری از شکست‌ها را می‌توان دوباره جبران کرد. بسیاری از موفقیت‌ها را می‌توان دوباره تکرار کرد. اما آن چه که می‌ماند فرهنگ بین اعضای تیم است. فرهنگ کاری چیزی است که درناخودآگاه یک مجموعه وارد می‌شود و افراد در رفتار روزانه خود در فضای کار آن ها را بروز می‌دهند. افراد جدید وقتی وارد تیم و فضای کاری می‌شوند تحت تاثیر این فرهنگ قرار می‌گیرند و بخشی از هویت کاریشان را براساس همین فرهنگ شکل می‌دهند.

بنابراین در روند کارها بد نیست کمی بیرون از تیم خود بایستید و به رفتار آدم‌‌ها و رویکردهاشون نگاه کنید.

  • آیا شما فضایی را ساخته‌اید که آدم‌ها کنار هم خوش حال هستند و به یک دیگر اعتماد دارند یا فضایی را ساخته‌اید که حس نا امنی می‌دهد؟
  • آیا تیم شما یک تیم باز و پذیراست یا یک تیم بسته و مغرور؟
  • دیگران از کار کردن با تیم شما خوش حال هستند یا احساس نا آرامی دارند؟

معمولا در بررسی برای بهبود کار یک تیم سعی می‌کنم تاریخچه تیم را کامل از زبان افراد مختلف بشنوم. از افراد می‌خواهم تا پررنگ‌ترین خاطرات خود را از گذشته کارشان در تیم و همکارانشان تعریف کنند. در این خاطرات اطلاعات بسیار کلیدی به‌دست می‌آید که می‌گوید دلیل رفتارهای امروز چیست.

امیر مهرانی


 
comment نظرات ()
 
جالب نیست .... ؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

سویس یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان موتورهای کشتی های اقیانوس پیما در جهان است.

جالب ماجرا این جاست که این کشور هیچ گونه رابطه ای هم با دریا ندارد...

گوشه ای از گفت و شنودهای سیامک و من 


 
comment نظرات ()
 
جالب نیست .... ؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

سویس یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان موتورهای کشتی های اقیانوس پیما در جهان است.

جالب ماجرا این جاست که این کشور هیچ گونه رابطه ای هم با دریا ندارد...

گوشه ای از گفت و شنودهای سیامک و من 


 
comment نظرات ()
 
ذهن ...
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
جا به جایی اولویت‌های مردان در انتخاب همسر ...
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 

صدها سال زیبایی زنان اولویت اول مردان در همسریابی بود. جذابیت صرف کافی نبود، زن می‌بایست تا حد ممکن زیبا باشد، حال اگر به لحاظ هوشمندی و خلاقیت ذهن هم کاستی‌هایی می‌داشت کم و بیش قابل صرف نظر بود.

زمانه اما عوض شده و هوشمندی و روشنی ذهن زن می‌رود که به تدریج برای مردان در صدر اولویت‌ها بنشیند. حالا اگر در بسیاری از کشورهای غربی و از جمله در آلمان از جوانان بپرسید که همسر آینده شما باید چه خصوصیتی داشته باشد در پاسخ آن ها اغلب هوشمندی و روشن‌اندیشی قبل از زیبایی قرار می‌گیرد.

به گفته بریگیته هوبر، سردبیر مجله معروف "بریگیته" در آلمان دوره "زیبا باش و بلوند باش و حرف هم نزن" رو به اتمام است.

او تاکید دارد که البته معاشقه با همسر زیبا و جذاب برای مردان لذت‌بخش‌تر است، ولی آن ها دیگر همسرانی را می‌خواهند که بتوانند در سطح اجتماعی هم به آنها افتخار کنند. به عبارتی دیگر، زن هوشمند به تیپ مطلوب مرد معاصر تبدیل شده است ".


 
comment نظرات ()
 
روایتی از اینشتین ...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
 

معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد.

مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین هم چنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : " پروفسور اینشتین، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست، چرا بازهم نگرانید؟"

اینشتین جواب می دهد :

این هائی که گفتی خودم هم می دانم، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم.

سعید آهنگران


 
comment نظرات ()
 
عادت ...
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
 

عادت ما به شنیدن است تا گوش دادن،

به دیدن است تا فهم آن،

عادت ما به پاسخ است تا اندیشه به، چرای آن،

... عادت مان یه عادت است.

عادت هایت را می شناسی ... ؟


 
comment نظرات ()
 
بازی ذهن ...
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

کدام ساختمان نزدیک تره ؟


 
comment نظرات ()
 
عنوان نداره ...
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢
 

مسبب بسیاری از  کام ها و ناکامی ها اراده نیست،

خیال است ...



 
comment نظرات ()
 
فهم ...
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢
 

فهم این که چگونه " باور " می تواند منجر به رفتار غیرعادی انسان شود، دشوار است.

 

اما بسیاری نیز موفق شدند که از این باور عبور کنند ... 


 
comment نظرات ()
 
ذهنیت بی ذهنی ...
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

زمانی‌که شمشیرزن ذهنش خالی می‌شود، هیچ احساسی که در ترس ریشه داشته باشد وجود نخواهد داشت و هیچ فکری در مورد پیروزی یا شکست و یا حتی استفاده از شمشیر در ذهن نخواهد بود. در این موقعیت، مرد و شمشیر تبدیل به ابزاری در دست ناخودآگاه می‌شوند و این ناخودآگاه است که به جادوی خلاقیت می‌رسد. در چنین موقعیتی است که شمشیربازی تبدیل به یک هنر می‌شود.

این عبارت را در موقعیت کاری خود معادل‌سازی کنید.

چنین عبارتی برای شما چه معنایی دارد؟

http://behinmoshaveran.com


 
comment نظرات ()
 
ذهن ...
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

روزی کشاورزی متوجه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند اما باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامه جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر می رسد.

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آن این کودک شد.

پس پرسید، چه طور موفق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟

پسرک پاسخ داد، من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر می کند.

 هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد

و در سکوت کامل قرار گیرد

سپس ببینید چه قدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد

تا زندگی خود را آن طور که مایلید سر و سامان بخشید.


 
comment نظرات ()
 
شرح بیشتر در خصوص نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

و این بخشی از طراحی انسان است ...


 
comment نظرات ()
 
نقطه آغاز فاصله ...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()
 
بخت خوب ...
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
 

نویسنده: دکتر راشل نائومی ریمن
مترجم: مهدی مجردزاده کرمانی


هر اتفاق بدی که در خانواده ما می‌افتاد، پدرم سرش را تکان می‌داد و می‌گفت، این هم از بخت خانواده ما. و این عبارت را در کمال راحتی و عادلانه برای هر موردی به کار می‌برد و فرقی برایش نمی‌کرد که این اتفاق بد، به سادگی از دست دادن جای پارک اتومبیل باشد و یا مورد مهمی نظیر ورشکستگی و یا بیماری مزمن تنها دخترش.

بخت خانواده ما بی‌تردید بخت خوبی نبود. پدرم که عقیده محکمی به مجبور بودن انسان در این جهان داشت، زندگی را ناشی از تصادفات روزگار و در معرض خطر می‌دانست و خود را دستخوش حوادث می‌دید. بخت خانواده ریمن غالباً در خواب بود. طی سال‌های بسیار، عقیده بر این بود که ما مردمان بدبختی هستیم.
در سال 1971 پدرم جایزه بخت آزمایی ایالت نیویورک را برد. مبلغ جایزه، رقم سرسام آوری نبود، ولی بیش از آن بود که پدرم در عمر خود چنین مبلغی را یک جا دیده باشد. از نظر او، پول بادآورده‌‌ای بود. از نظر من هم بخت خوبی بود، نه به لحاظ پول، بلکه به خاطر آن چه که بعد از آن اتفاق افتاد.
هنگام برنده شدن، پدرم در بیمارستان بستری بود و پس از جراحی غده‌‌ای که معلوم شد خوش خیم بوده است، دوران نقاهت را می‌‌گذراند. او بلیت را به سینه‌اش چسبانده بود و می‌گفت به هیچ یک از افراد خانواده‌، دوستان و حتی مادرم اعتماد ندارد تا آن را برایش نقد کند. باور کرده بود که ممکن است دیگران بلیت را برای خودشان بردارند، و یا بگذارند کسی آن را بدزدد، و یا هنگام نقد کردن، کارکنان اداره بخت آزمایی سرشان را کلاه بگذارند و بلیت را ثبت نکنند. مدت‌ها بلیت را نگه داشت. هنگامی که آخرین مهلت ارائه بلیت نزدیک شد، من و مادرم را قسم داد که این راز را فاش نکنیم، چون اگر دیگران بفهمند که پول بادآورده‌‌ای به دستمان رسیده است، به فکر سوء استفاده خواهند افتاد. سرانجام خودش بلیت را برد و نقد کرد، ولی هرگز آن را خرج نکرد، چون می‌ترسید دیگران بفهمند که او پول دارد.

کم کم نگرانی خاصی بر زندگی ما سایه انداخت. پس از آن ثروت بادآورده‌‌ای نصیب من شد که جنبه معنوی داشت. من دیدم که بخت بد خانواده ما ساخته و پرداخته خود ماست. برای این که پدرم در این جهان خوشبخت شود، هیچ راهی وجود نداشت. او حتی می‌توانست بردن پنجاه هزار دلار جایزه را به یک بدبختی، موجبی برای اندوه و غصه، نگرانی و فشار عصبی تبدیل کند. پیش از آن واقعه، من باور کرده بودم که ما واقعاً بدبخت هستیم، بعد از آن گویی پرده تاریکی که بر زندگی ما افتاده بود، برداشته شد. بعد از واقعه بلیت بخت‌آزمایی، گویی به ثروت بادآورده‌ای دست یافتیم.
اما از زندگی پدرم ثروت‌های بادآورده‌ دیگری هم نصیب من شد و آن درس‌هایی بود درباره از دست دادن و به دست آوردن.

در حقیقت، هیچ انسان زنده‌‌ای وجود ندارد که چیزی را از دست نداده باشد. در واقع، از لحظه تولد، فقدان چیزها را یاد می‌گیریم. غالباً طرز تلقی خانواده را از موضوع فقدان، می‌پذیریم، همچنان که من پذیرفتم. این درس‌هایی که درباره فقدان و معنی آن یاد می‌گیریم، جزو مهم‌ترین درس‌های زندگی ما هستند. این حکمت‌ها را کسی با کسی در میان نمی‌گذارد، زیرا وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، غالباً احساس شرمندگی می‌کنیم.
پدرم در خانواده‌‌ای مهاجر به دنیا آمده بود و از خردسالی کار کرده بود. در بیشتر ایام عمر خود، دارای دو شغل بود. شب‌ها، غالباً در حالی که پاهایش را در لگن آب گرم گذاشته بود، خوابش می‌برد، و خسته‌تر از آن بود که چیزی بگوید. غالباً در استخدام دیگران بود و طبق میل دیگران و در جهت هدف‌های دیگران کار می‌کرد. یکی از اولین چیزهایی که یادم است پدرم به من گفت این بود که چه قدر مهم است انسان آقای خودش باشد و اختیار زندگی خودش را داشته باشد.

من در طبقه ششم آپارتمانی واقع در منهاتان بزرگ شدم. در تمام دوران کودکی، یک بازی بود که به کمک پدرم انجام می‌دادم. او درباره خانه‌اش صحبت می‌کرد. خانه‌‌ای که بنا بود زمانی مالک آن شود. در آشپزخانه آن یک ماشین ظرف‌شویی بود. یک باغچه هم داشت. بحث ما بر سر این بود که آیا اتاق نشیمن به رنگ سبز روشن باشد یا به رنگ کرم. من طرفدار رنگ کرم بودم و او فکر می‌کرد که این رنگ، خیلی سطح بالاست.
وقتی سرانجام پدر و مادرم جای کوچکی را در

 خریدند و پدرم بازنشسته شد من بیست سال داشتم. تا مدتی به نظر می‌آمد که رویای او به حقیقت پیوسته است. یک روز شنبه، چند ماه پس از آن که صاحب خانه شده بودند، دم منزلشان توقف کردم و دیدم که پدرم توی صندلی از فرط خستگی خوابش برده است. منظره‌‌ای که از زمان کودکی با آن آشنایی داشتم، ولی فکر می‌کردم که دیگر وضعشان خوب شده است. مادرم گفت که پدرم به تازگی کار کوچکی پیدا کرده است و شاید بتوانند دستی به سر و روی خانه بکشند. هر چیزی استهلاک دارد.

بار بعدی که به دیدارشان رفتم، باز هم توی صندلی خوابیده بود. پرسیدم، از وضعتان راضی هستید؟

 مادرم گفت، خوب، پدرت می‌ترسد کسی وارد منزل شود و هر چه را که در این مدت به زحمت فراهم کرده‌ایم، ببرد. او هنوز ناچار است کار کند تا شاید بتوانیم خانه را به دستگاه دزدگیر مجهز کنیم. دلم فرو ریخت. پرسیدم که چه قدر خرجش می‌شود. از جواب طفره رفت و گفت طولی نمی‌کشد که آن را نصب خواهند کرد. چند ماه بعد که به دیدارشان رفتم، پدرم را خسته و کسل دیدم. پرسیدم که چه موقع برای استفاده از تعطیلات به سفر می‌روند.

مادرم گفت، امسال که نمی‌شود. نمی‌توانیم خانه را خالی بگذاریم. پیشنهاد کردم کسی را برای مراقبت از خانه بیاورند. پدرم با ترس گفت، نه، نه، می‌دانی که مردم چه جوری هستند. حتی دوستان با دلسوزی از اموال آدم نگهداری نمی‌‌کنند. و بعد از آن دیگر به مسافرت نرفتند. سرانجام، طوری شد که پدر و مادرم به ندرت با هم بیرون می‌رفتند، حتی برای رفتن به سینما. همیشه احتمال آتش سوزی یا فاجعه مبهم و نامعلوم دیگری وجود داشت. و پدرم تا زنده بود، مشاغل عجیب و غریبی را به عهده گرفت. عاقبت خانه چنان بر سرنوشت آنان حاکم شد که هیچ یک از کارفرمایان سابقش چنان نبودند.

وقتی بترسیم که چیزی را از دست بدهیم، اشیایی که ما مالک آن‌ها هستیم، مالک ما می‌شوند.

 حیدر ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
گاهی لازم است، آدم باشی ببینی می‌شود یا نه؟ ...
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
 

گاهی لازم است از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟
گاهی لازم است از مسجد، کلیسا، خدا بیرون بیایی و ببینی هنوز اعتقادی داری یا نه؟
گاهی لازم است از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟
گاهی لازم است در تربیت کودکی سهیم باشی، ببینی به آینده‌ انسان امیدواری یا نه؟
گاهی لازم است درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
گاهی لازم است تمام حقوقت را بدهی به یک بدبخت ببینی می‌میری یا نه؟
گاهی لازم است سکوت کنی و ببینی که آیا حرف نزدنت می تواند برایت سود آور باشد یا نه؟
گاهی لازم است که تصمیات را تو نگیری و بگذاری و ببینی که آیا دیگران هم می توانند برای آینده شان تصمیم بگیرند یا نه؟

گاهی لازم است پای کامپیوترت نباشی، تلویزیون و گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شی، با خانواده ات گپ بزنی، یا پای درد دل رفیقت بنشینی ببینی زندگیت فقط همین آهن‌پاره‌ برقی است یا نه؟

گاهی لازم است، آدم باشی ببینی می‌شود یا نه؟

محسن نساجی
 


 
comment نظرات ()
 
ضمیر ناخودآگاه چگونه کار می کند ...
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
 

 

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست.

هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست. جرج الیوت


مغز انسان به دو قسمت خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می گردد. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود 90% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟ بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

عملکرد ضمیر ناخودآگاه
ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود به دست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت.

یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است. زمانی که شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخودآگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد.

کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خودآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخودآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود. برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.

یکی از بهترین تکنیک
هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آن ها را می خواهید. به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان.

فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت هم چنین می تواند ضمیر ناخودآگاه را در رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آن ها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آورید. به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخودآگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آن را به عنوان یک حقیقت می پذیرد. هیچ گاه به خودتان نگویید که:

  • من شکست می خورم،

  • توانایی انجام این کار را ندارم،

  • قابلیت انجام چنین کاری را ندارم،

چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت باور کرده و به عنوان یک حقیقت آن را می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند.
با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید. می توانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آن ها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آن ها راحس کرده و لذت ببرید.

ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم. اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

http://charismaco.com/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=1397


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

خود را در جمله زیر پیدا کنید. کدام یک هستید ؟

دل ِ سخن پذیر

سخن ِ دل پذیر


 
comment نظرات ()
 
دستان تو دعای مرا رد نمی کند ...
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
 

دستان تو دعای مرا رد نمی کند
 مادر بزرگ گفت : خدا بد نمی کند
 مادربزرگ گفت: که او چشمه ایست سرد
 ما را برای آب مردد نمی کند
 روی نگاه هیچکس خط نمی کشد
 راه عبورهیچکسی سد نمی کند
 او مرزهای بسته شدن را شکسته است
 آیینه را به قاب مقید نمی کند
 او با حضور خویش نفس می دهد به ما
 کاری که هیچ غایب مفرد نمی کند
 قلبش شکسته است... ولی قهر با کسی
 کز سوز دل به گریه بیافتد نمی کن

زهرا


 
comment نظرات ()
 
ذهن، ابزاری قدرتمند ...
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، آرامش را حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم،هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم ،از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم،از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رییس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، خودم را بی جهت خسته نمی کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، آن قسمت از وجودم یا روحم که همیشه تشنه توجه بود، ارضا شد و این شروعی برای پیدایش آرامش درون بود. این جا بود که توانستم شفاف تر ببینم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، فهمیدم که در مکان درست و زمان درستی قرار دارم، سپس راحت شدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، برای خودم رختخواب پر قو خریدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، خصوصیتی را که می گفت همیشه باید ایده آل باشم ترک کردم، آن دیو لذت کش را.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، بیشتر به خودم احترام گذاشتم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم، تمام احساساتم را حس کردم. آن ها را بررسی نکردم، بلکه واقعاً حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم ، فهمیدم که ذهن من می تواند مرا آزار دهد، یا گول بزند، ولی اگر از آن در راه قلب و درونم استفاده کنم، می تواند ابزار بسیار سودمندی باشد.
 


 
comment نظرات ()
 
نکته ای جالب ...
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
 

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهناحروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید.


 
comment نظرات ()
 
نحوه داوری ما...
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
 

انسان ها  به شیوه هندیان بر سطح زمین راه  می روند.

با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.

در سبد جلو، صفات نیک خود را می  گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم.

به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را برصفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان  حبس می کنیم.

در همین زمان بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم .

بدین گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم، بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد.

پائولو کوئیلو


 
comment نظرات ()
 
ذهن ما باغچه است...
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
 

ذهن ما باغچه است،

گل در آن باید کاشت،

ورنکاری گل من،

علف هرز در آن می روید.

زحمت کاشتن یک گل سرخ،

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است.

گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود.

بی گل آرایی ذهن،

نازنین! نازنین! نازنین،

هرگز آدم، آدم نشود.

زنده یاد مجتبی کاشانی


 
comment نظرات ()
 
ذهن...
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
 

ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است؟

هر قدر بیشتر نور بتابانی، تنگ تر می شود.


 
comment نظرات ()
 
ذهن...
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

ذهن بر همه  پدیده ها تقدم دارد.

ذهن برهمه چیز سایه می اندازد.

همه چیز ساخته ذهن است.

اگر با ذهن ناپاک سخن گویید یا عمل کنید، آن گاه رنج به دنبال دارید همان گونه که گاری به دنبال حیوان بارکش است.

اگر با ذهنی  پاک سخن گویید یا عمل کنید، آن گاه شادمانی به دنبال دارد چون سایه ای که هرگز از شما جدا نمی شود. 


 
comment نظرات ()