body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

رقیب شما کیست ...
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
 

وقتی روبرتو گویزوتا (Roberto Goizueta) در دهه 1980 مدیرعامل کوکاکولا شد، با رقابت شدید پپسی مواجه شدکه باعث کاهش رشد سهم کوکا شده بود. مدیرانش بر رقابت با پپسی متمرکز شده بودند و قصد داشتند در هر دوره زمانی برنامه رقابتی، سهم بازار کوکا را 0/1 درصد افزایش دهند.

روبرتو تصمیم گرفت رقابت علیه پپسی را متوقف کند و به جای آن علیه شرایط افزایش 0/1 درصد رشد رقابت کند.

او از مدیرانش پرسید، میانگین مایعاتی که هر آمریکایی در روز می نوشد چه قدر است؟ جواب 14 اونس بود. ( هر انس برابر است با حدود 28/5 گرم )

سهم کوکا از این مقدار چه قدر است؟ دو انس.

روبرتو گفت، کوکا به سهم بیشتری از این بازار نیاز دارد.

رقیب، پپسی نبود بلکه آب، چای، قهوه، شیر و آبمیوه ها بودند که 12 اونس باقی مانده را تشکیل می دادند.

روبرتو گفت، مردم هر وقت احساس کردند که دوست دارند چیزی بنوشند باید به کوکا دسترسی داشته باشند.

برای اجرای این استراتژی، شرکت کوکاکولا در گوشه و کنار هر خیابان دستگاه های فروش کوکا قرار داد. با این کار، کوکا به سهم قابل ملاحظه ای از بازار دست یافت و پپسی هرگز به چنین سهمی دست نیافته است.

وقتی رقابت علیه رقیب را متوقف کنیم و به جای آن رقابت علیه شرایط را آغاز کنیم،

می توانیم خیلی بهتر عمل کنیم.


 
comment نظرات ()
 
پیشنهاد ...
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
برای سازمان ها و ... آماده اجرائیم ...
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

 

http://www.managersclub.ir/


 
comment نظرات ()
 
همکاری ...
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 

همکاران مان اندیشمندان ِ به موضوع و توانمند در ارائه راهکار هستند و این هنر حاصل عمری است که در میان شما بوده ایم و هستیم اما محدود به شما نبوده ایم و نخواهیم بود و این همان نقطه قابل تعمق ماست.

ما موضوعات و مسایل بسیاری برای حل داریم که لاینحل به نظر می رسد چرا که طبق یک روایت تجربه شده و موفق این ذهنیت نیز وجود دارد که می گوید ...

" لزوما محل درد، محل درمان نیست. "

اکر تشخیص موضوع و به تبع آن ارائه راهکار اشتباه باشند، همان جایی خواهیم بود که در حال حاضر هستیم. به طور معمول تعابیر ما نشات گرفته از آن چه چیزی است که به عنوان دانش در ذهنمان انباشت کرده ایم. بایگانی های ( قفسه هایی که لوح ها، تندیس ها ... در آن چشم نوازی می کنند)  سازمان ها، موسسات و بسیاری از بنگاه ها حتما مهر تایید برآن چه که می گوییم خواهند زد.

بودن درمحافل مختلف ِ گفت و گو به ما فهماند که گفت و گویی در کار نیست، هر چه هست گله از وضع موجود و به قولی  " نق " است تا طرح درست موضوع توسط ( گوینده و شنوده ) طرفین. امروز روایت ما بدان جا رسیده که هم مسوول موضوع بحث و هم ذینفان بحث هر دو گله مندند. 

مسوول باید خوب بشنود و سپس با کمک صاحبان نظر و صد البته صاحبان تجربه، راهکارهایی برای برون رفت از مسایل ارائه دهند که متاسفانه این طور نیست و چنان چه به همین منوال، عمر سپردی گردد چه کسانی باید برای ساخت ذهنیت های درست و اجرایی کردن آن مسوولیت پذیر شوند؟

ما نقطه آغاز تغییر را با کمک شما می یابیم و از همان نقطه با پشتیبانی شما به تحول مورد نظر دست خواهیم یافت...

" اقبال سراغ کسانی می رود که به کار اعتقاد دارند نه به اقبال "

http://www.managersclub.ir/about.php?pid=13


 
comment نظرات ()
 
نتیجه گیری یک بحث ...
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
 

 تحقیقات نشان داده بازی سازی می تواند ابزار مفیدی برای افزایش مشارکت و ایجاد دلبستگی کاری در کسب و کار باشد. البته این کار نیز باید به صورت هوشمندانه و با دقت استفاده شود چرا که مانند هر مفهوم و تغییر جدیدی ممکن است با مقاومت و اثرات سوء همراه باشد. 

 

زیستن در عصر تکنولوژی، سازمان ها را با دو چالش مهم روبرو می کند. اولین عامل ورود نسلهای جدید کارکنان به سازمان هاست. نسل هایی که با تکنولوژی متولد و بزرگ شده اند و از همان ابتدا به آن خو گرفته اند. این افراد انتظار دارند محیط کارشان برخی از این نیاز را برای آن ها برآورده سازد و این که سازمان ها برای موفقیت در آینده کسب و کارشان باید به دو عامل مهم نوآوری و مشارکت مجهز شوند. به عبارتی  دیگر شیوه های آمرانه جواب گوی رقابت موجود نیست چون محیط های مشارکتی  هستند که نتیجه مطلوب را موجب می شوند و این ماندگاری، قابل دسترسی و مطالعه است.

در مواجهه با این دو عامل بسیار مهم، سازمان ها مجبورند به دنبال شیوه هایی باشند که علاوه بر پاسخ گویی به نیازهای نسل جدید کارکنان، نوآوری و بازی سازی را نبز تسهیل کند.

 Simões,Redondo,&Vilas 2013

چرا که ایده، مشارکت است و این ابزار مسیر مفهوم سازی را هموار می کند. بازی ها حول محور تغییرند. تغییر در نحوه تفکر به کار و اداره سازمان هاست که عایداتش همانی خواهد که خیلی کم داریمش.  Birkinshaw & Crainer, ۲۰۰۸

و ما جای خالی بسیار داریم...

 

 

 

اگر شما هم قصد بازی سازی سازمان یا کسب وکارتان را دارید باید به دو نکته مهم توجه نمایید. اول این که بازی سازی همه مسائل کار شما را حل نمی کند. اگر کارکنان کارشان را دوست نداشته باشند و فرهنگ سازمان شما در حال زوال است بازی سازی نمی تواند یک باره شرکت شما را یک محیط کاری مناسب و جذاب کند.

نکته دوم که باید به آن توجه کرد این است که بازی سازی در ظاهر درباره ایجاد محیط کاری لذت بخش و سرگرم کننده است اما در واقع هدف اصلی آن مواجهه با رفتارها و احساسات کارکنان است و این ها چیزهای ظریف و مهمی هستند که باید با دقت و احتیاط به سمتشان قدم برداشت و صد البته فرایندی زمانبر خواهد بود.

۲۰۱۲ Morgan

با توجه به آمار ارائه شده در کشور ما از بین 75 میلیون نفر جمعیت کشور، چیزی حدود 46 میلیون نفر بین 7 تا 40 درصد با صنعت بازی آشنا هستند و از این تعداد 54 درصد کاربران بازی های رایانه ای به طور جدی هستند ( فاوا نیوز, 1391 ).

مدیران سازمان ها و شرکت های داخل کشور می توانند با ایجاد اپلیکیشن ها و فرایندهای بازی سازی شده علاوه بر جذب این دسته افراد به عنوان نیروی کار و مشتری خود، محیط کاری جذابتری نیز ایجاد کنند و مشارکت و نوآوری را در کار تسهیل کنند. در این پژوهش درباره شرایط و مراحل اجرایی کردن بازی سازی در سازمان ها به طور کلی بحث شد.

این مطلب بک بخش کوچک از مقاله ای بود که عزیزان ذیل آن را در یازدهمین همایش مدیریت ارائه کرده بودند.

افزایش مشارکت و دلبستگی کاری کارکنان با استفاده از بازیسازی

محمد صادق مرادی

کارشناس ارشد مدیریت صنعتی گرایش تحقیق در عملیات

msadeghmoradi@ gmail. com

مسعود مرادی

کارشناس آمار؛ اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان بافق 

masoudmoradi٣@ gmail. com


 
comment نظرات ()
 
الزام همه زمان ها ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

تقریبا امکان ندارد که بتوان سبک نوینی از سازمان، سازماندهی و مدیریت را ایجاد نمود تا زمانی که افکار کهنه حاکم هستند.

 

 

برای سوالات نو پاسخ های نو لازم داریم ...


 
comment نظرات ()
 
می دانم که می دانی ...
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢
 

این چهار عقیده را از خاطر نبریم ...

قوانین آموختی هستند،

همه آن ها قابل فراگیرند اما بعضی هاش آسونتره 

قوانین، مستقل از یک دیگرند،

هر قانون مکمل بقیه اس اما برای یادگیری این یکی لازم نیست اون یکی رو هم حتما یاد بگیری.  

هر یک از قوانین، عواقب و پیامدهایی دارد،

اگه به کار ببندیش، ازت پیروی خواهند کرد و در غیر این صورت توقع نداشته باش ازت حساب ببرند.

این قوانین، اساس رهبری هستند،

زمانی که آموختیش،اجراش کن.


 
comment نظرات ()
 
قدرت، مسوولیت و عقلانیت ...
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هدف کاملاً ساده است: تصمیم‌گیری بهتر.

تنها مساله این است که دیدگاه‌های مختلفی درمورد منظور ما از بهتر وجود دارد. در هسته همه تصمیم‌گیری‌ها، نیاز به ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت به عنوان وسیله حل پرسش بهتر وجود دارد. این مقاله به این می‌پردازد که چرا این کار تا این اندازه دشوار است. همچنین مطرح می‌کند که بررسی مفهوم عقلانیت می‌تواند بینش ارزشمندی در چگونگی ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت و همچنین نحوه اعمال اخلاقیات در تصمیم‌گیری‌های ما ایجاد کند.

  

تصمیم گیری عاقلانه، به ناچار شامل انتخاب‌های اخلاقی است. تعجب‌آور نیست نظراتی که ما از آنها به عنوان عقلانیت یاد می‌کنیم نظراتی درمورد رابطه بین افراد یا رابطه آنها با جامعه یا جهان به طور کل باشد. این عبارات معمولا در سراسر جهان نسبتا بی‌انتها تشخیص داده می‌شود و بینش‌هایی هستند که به جهان ما معنا و مفهوم می‌دهند.

با این حال چه قدر به نظر می‌رسد که در رویکرد آینده‌نگر، استراتژی، مدیریت دانش، مربی‌گری و حتی ادبیات اخلاقی نادیده انگاشته می‌شود؟

به نظر می‌رسد که ما زمان بیشتری را صرف یادگیری علم یا حقایق می‌کنیم که دوام بسیار کوتاهی دارند و وقت بسیار کمتری را صرف دانشی می‌کنیم که با عقلانیت هم‌پوشانی دارد که عمر بالایی دارد.

  • چرا اینطور است؟
  • چه کار می‌توانیم بکنیم؟
  • ادبیات جامعه‌شناختی و مدیریت / رهبری غربی سرشار از ارجاعاتی به قدرت است. چطور به دست آید؟
  • چه طور حفظ شود؟
  • چه طور از گرفته شدن آن جلوگیری شود؟

به موازات آن، و ندرتا در همان مطالعات، ادبیات قابل‌توجهی نیز به مفهوم مسوولیت پرداخته است.

با این که قدرت توانایی تاثیر در رخ دادن اتفاقات است، مسوولیت با تلاش در پاسخ دادن به این سوال برداشت می‌شود:

قدرت در جهت منافع چه کسی استفاده می‌شود؟

با این حال دو مفهوم قدرت و مسوولیت، دو روی یک سکه‌اند؛ نحوه توازن بخشیدن ما به رابطه‌مان با خود با منافع دیگران که هسته منظور ما از ارزش‌هایمان است. قدرت موجب رخ دادن مسائل می‌شود اما تمرین ایجاد تعادل درست بین قدرت و مسوولیت است که اطمینان می‌دهد تا جایی که امکان دارد رخدادهای خوب اتفاق می‌افتد.

رهبری چیزی بیشتر از استفاده آگاهانه و مسوولیت‌پذیرانه از قدرت نیست. هرچه تصمیمات مربوط به رهبری بیشتری بر اساس مسوولیت‌پذیری باشد (یعنی هرچه این تصمیمات بیشتر برحسب منافع عموم باشد)، نه تنها تصمیمات عاقلانه‌تری خواهند شد بلکه نتایج آن بیشتر منافع درازمدت کلیه کسانی که در آن نقش دارند را منعکس خواهد کرد که همچنین پایه و اساس محکمی برای ارتقای کیفیت و پایداری آنها خواهد بود.

این تعریف برای رهبری در ذات خود همان چیزی است که رهبری عاقلانه نیز خوانده می‌شود. در این زمینه، مفاهیم رهبر، رهبری کردن و رهبری به جای هم استفاده می‌شوند، گرچه می‌توان گفت رهبران افراد هستند ( شامل نیت‌های آنها، اعتقاداتشان، تصوراتشان و از این قبیل)، درحالی که رهبری اعمال آنها را در رابطه با دیگران در بر می‌گیرد و رهبری سیستم افراد و روابط اجتماعی به طور کل است که منجر به تلاش برای ایجاد تغییر/ پیشرفت می‌شود. اما، از تعریف بالا می‌توان برای پوشاندن روابط یکپارچه این سه بُعد استفاده کرد.

به طور خلاصه، عقلانیت را می‌توان اینطور در نظر گرفت، بهترین استفاده از دانش...با تمرین قضاوت درست...ظرفیت تشخیص اینکه چه چیزی در زندگی برای خودمان و دیگران ارزشمند است… یا به عنوان نقطه نهایی فرایندی که دربرگیرنده ایده قضاوت درست در برخورد با تردیدها می‌باشد.

البته عقلانیت یک چیز است و عاقل بودن چیز دیگر. عاقل بودن چیزی بیشتر از توانایی بازیافت عقلانیت است. عاقل بودن در ذات خود شامل توانایی پیاده کردن عملی عقلانیت به طور موثر می‌باشد.

عقلانیت تا حد زیادی پایدارترین بُعد صنعت اطلاعات / دانش می‌باشد.

اما آیا قابل آموزش است؟

تاحدی قابل یادگیری است اما تاجایی که ما می‌دانیم، هیچ ژنی برای ارزش/عقلانیت وجود ندارد. درنتیجه، کارهایی هست که می‌توانیم برای کنترل و مدیریت فرایندهای یادگیری به طور موثرتر انجام دهیم که البته از موضوع این مقاله خارج هستند.

در آخر، کیفیت تصمیمات ما به کیفیت گفتگوهایمان بستگی دارد؛ نه تنها گفتگوهای مربوط به اطلاعات بلکه حتی مهمتر از آن، درمورد بهترین راه استفاده از آن اطلاعات. به عبارت دیگر، به این مربوط می‌شود که چه طور ارزش‌های ما بر فرایند تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد. گفتگو هم انتقال دانش تکینیکی را تسهیل می‌کند و همچنین بخش ارزشمندی از رشد و پیشرفت شخصی به شمار می‌رود. داشتن یک گفتگوی باکیفیت درمودر ارزش‌ها نه تنها مهمترین مساله‌ای است که باید مدنظر قرار دهیم، بلکه معمولا سخت‌ترین آن هم هست.

لازم است که تشخیص دهیم هرچه تغییر بیشتری در جامعه اتفاق بیافتد، اهمیت اینکه مطمئن شویم یادگیری‌مان به حد امکان موثر است بیشتر می‌شود. این تنها راهی است که برای برابر کردن تغییر با پیشرفت در اختیار داریم. اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ارتقای کیفیت و تاثیر یادگیری‌مان است.

در سال‌های اخیر تلاش‌های قابل‌توجهی برای تغییر فکر مردم از سخت‌تر کار کردن به هوشمندانه‌تر کار کردن شده است. اما آنچه واقعاً لازم است رفتن فراتر از هوشمندانه‌تر کار کردن و عاقلانه‌تر کار کردن است. باید از جامعه دانش به جامعه عاقل تغییر کنیم. و هر چه بیشتر به سمت پیشرفت برویم، بیشتر باید تشخیص دهیم که به سمت موقعیتی می‌رویم که مسائل مهم منعکس‌کننده کیفیت ارزش‌های ما هستند نه کمیت تلاش فیزیکی‌مان. اگر می‌خواهیم کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان را بهبود بخشیم، تمرکز باید نه تنها بر کیفیت اطلاعاتمان باشد بلکه از آن مهمتر بر استفاده درست از آن اطلاعات باشد.

چرا به اخلاق و آینده علاقه‌مندیم؟

پاسخ خیلی ساده است، ما سعی داریم دنیای بهتری بسازیم.

اما برای چه کسی؟

و چطور؟

برای پاسخ دادن به هر دو این سوالات باید سوالات پایه‌ای را دوباره بپرسیم:

چرا زمان بیشتری را صرف مطمئن شدن از اینکه پیام‌های مهمی که در گذشته آموخته‌ایم (عقلانیت) را می‌توان به نسل‌های آینده منتقل کرد، نمی‌کنیم؟

چه طور می‌توانیم مطمئن شویم که این پیام‌ها موثرتر یاد گرفته شوند؟

اینها سوالات کلیدی بودند و در ریشه هر چیزی که بتوان آن را اقتصاد دانش نامید، قرار دارند، گرچه آنچه واقعاً نیاز است تمرکز بر پیش رفتن به سمت مفهومی نزدیک‌تر به اقتصاد هوشمندانه است. این تمرکز به طور طبیعی با توجه بیشتری که الان به ارزش‌ها و مسائل اخلاقی و جستجوی معنا در ادبیات مدیریت / رهبری داده می‌شود هم‌‌پوشانی دارد.

به طور کلی، عقلانیت بدنه عملی دانش (اطلاعات) پایدار است که ارتباط بسیار مفیدی با درک ما از جهان دارد. چنین رویکردی به ما این امکان را می‌دهد تصمیمات بهتری (عاقلانه‌تر) بگیریم، زندگی بهتری را رهبری کنیم و رهبری عاقلانه‌تری را تجربه کنیم، به ‌ویژه در زمینه‌هایی که با اخلاقیات در ارتباط است. این همچنین با ایجاد روابط مناسب‌تر بین قدرت و مسوولیت نیز در ارتباط نزدیک است.

اگر نتوانیم عقلانیت را جدی بگیریم، هزینه بسیار بالایی برای این اهمال خود خواهیم پرداخت. باید احترام بیشتری برای دیگران قائل شویم، مخصوصا آنهایی که دیدگاه‌ها یا ارزش‌هایی مخالف با ما دارند. این مستلزم این است که ظرفیت داشتن گفتگوهای سازنده درمورد مسائلی که ما را از هم جدا می‌کند را داشته باشیم که خود به نوبه خود ما را مطمئن می‌سازد که ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان در درازمدت به نفع همگان بوده است.

منبع : مردمان، تاریخ درج مطلب: 14/02/1392-http://behinmoshaveran.com


 
comment نظرات ()
 
قدرت، مسوولیت و عقلانیت ...
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هدف کاملاً ساده است: تصمیم‌گیری بهتر.

تنها مساله این است که دیدگاه‌های مختلفی درمورد منظور ما از بهتر وجود دارد. در هسته همه تصمیم‌گیری‌ها، نیاز به ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت به عنوان وسیله حل پرسش بهتر وجود دارد. این مقاله به این می‌پردازد که چرا این کار تا این اندازه دشوار است. همچنین مطرح می‌کند که بررسی مفهوم عقلانیت می‌تواند بینش ارزشمندی در چگونگی ایجاد تعادل بین قدرت و مسوولیت و همچنین نحوه اعمال اخلاقیات در تصمیم‌گیری‌های ما ایجاد کند.

  

تصمیم گیری عاقلانه، به ناچار شامل انتخاب‌های اخلاقی است. تعجب‌آور نیست نظراتی که ما از آنها به عنوان عقلانیت یاد می‌کنیم نظراتی درمورد رابطه بین افراد یا رابطه آنها با جامعه یا جهان به طور کل باشد. این عبارات معمولا در سراسر جهان نسبتا بی‌انتها تشخیص داده می‌شود و بینش‌هایی هستند که به جهان ما معنا و مفهوم می‌دهند.

با این حال چه قدر به نظر می‌رسد که در رویکرد آینده‌نگر، استراتژی، مدیریت دانش، مربی‌گری و حتی ادبیات اخلاقی نادیده انگاشته می‌شود؟

به نظر می‌رسد که ما زمان بیشتری را صرف یادگیری علم یا حقایق می‌کنیم که دوام بسیار کوتاهی دارند و وقت بسیار کمتری را صرف دانشی می‌کنیم که با عقلانیت هم‌پوشانی دارد که عمر بالایی دارد.

  • چرا اینطور است؟
  • چه کار می‌توانیم بکنیم؟
  • ادبیات جامعه‌شناختی و مدیریت / رهبری غربی سرشار از ارجاعاتی به قدرت است. چطور به دست آید؟
  • چه طور حفظ شود؟
  • چه طور از گرفته شدن آن جلوگیری شود؟

به موازات آن، و ندرتا در همان مطالعات، ادبیات قابل‌توجهی نیز به مفهوم مسوولیت پرداخته است.

با این که قدرت توانایی تاثیر در رخ دادن اتفاقات است، مسوولیت با تلاش در پاسخ دادن به این سوال برداشت می‌شود:

قدرت در جهت منافع چه کسی استفاده می‌شود؟

با این حال دو مفهوم قدرت و مسوولیت، دو روی یک سکه‌اند؛ نحوه توازن بخشیدن ما به رابطه‌مان با خود با منافع دیگران که هسته منظور ما از ارزش‌هایمان است. قدرت موجب رخ دادن مسائل می‌شود اما تمرین ایجاد تعادل درست بین قدرت و مسوولیت است که اطمینان می‌دهد تا جایی که امکان دارد رخدادهای خوب اتفاق می‌افتد.

رهبری چیزی بیشتر از استفاده آگاهانه و مسوولیت‌پذیرانه از قدرت نیست. هرچه تصمیمات مربوط به رهبری بیشتری بر اساس مسوولیت‌پذیری باشد (یعنی هرچه این تصمیمات بیشتر برحسب منافع عموم باشد)، نه تنها تصمیمات عاقلانه‌تری خواهند شد بلکه نتایج آن بیشتر منافع درازمدت کلیه کسانی که در آن نقش دارند را منعکس خواهد کرد که همچنین پایه و اساس محکمی برای ارتقای کیفیت و پایداری آنها خواهد بود.

این تعریف برای رهبری در ذات خود همان چیزی است که رهبری عاقلانه نیز خوانده می‌شود. در این زمینه، مفاهیم رهبر، رهبری کردن و رهبری به جای هم استفاده می‌شوند، گرچه می‌توان گفت رهبران افراد هستند ( شامل نیت‌های آنها، اعتقاداتشان، تصوراتشان و از این قبیل)، درحالی که رهبری اعمال آنها را در رابطه با دیگران در بر می‌گیرد و رهبری سیستم افراد و روابط اجتماعی به طور کل است که منجر به تلاش برای ایجاد تغییر/ پیشرفت می‌شود. اما، از تعریف بالا می‌توان برای پوشاندن روابط یکپارچه این سه بُعد استفاده کرد.

به طور خلاصه، عقلانیت را می‌توان اینطور در نظر گرفت، بهترین استفاده از دانش...با تمرین قضاوت درست...ظرفیت تشخیص اینکه چه چیزی در زندگی برای خودمان و دیگران ارزشمند است… یا به عنوان نقطه نهایی فرایندی که دربرگیرنده ایده قضاوت درست در برخورد با تردیدها می‌باشد.

البته عقلانیت یک چیز است و عاقل بودن چیز دیگر. عاقل بودن چیزی بیشتر از توانایی بازیافت عقلانیت است. عاقل بودن در ذات خود شامل توانایی پیاده کردن عملی عقلانیت به طور موثر می‌باشد.

عقلانیت تا حد زیادی پایدارترین بُعد صنعت اطلاعات / دانش می‌باشد.

اما آیا قابل آموزش است؟

تاحدی قابل یادگیری است اما تاجایی که ما می‌دانیم، هیچ ژنی برای ارزش/عقلانیت وجود ندارد. درنتیجه، کارهایی هست که می‌توانیم برای کنترل و مدیریت فرایندهای یادگیری به طور موثرتر انجام دهیم که البته از موضوع این مقاله خارج هستند.

در آخر، کیفیت تصمیمات ما به کیفیت گفتگوهایمان بستگی دارد؛ نه تنها گفتگوهای مربوط به اطلاعات بلکه حتی مهمتر از آن، درمورد بهترین راه استفاده از آن اطلاعات. به عبارت دیگر، به این مربوط می‌شود که چه طور ارزش‌های ما بر فرایند تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد. گفتگو هم انتقال دانش تکینیکی را تسهیل می‌کند و همچنین بخش ارزشمندی از رشد و پیشرفت شخصی به شمار می‌رود. داشتن یک گفتگوی باکیفیت درمودر ارزش‌ها نه تنها مهمترین مساله‌ای است که باید مدنظر قرار دهیم، بلکه معمولا سخت‌ترین آن هم هست.

لازم است که تشخیص دهیم هرچه تغییر بیشتری در جامعه اتفاق بیافتد، اهمیت اینکه مطمئن شویم یادگیری‌مان به حد امکان موثر است بیشتر می‌شود. این تنها راهی است که برای برابر کردن تغییر با پیشرفت در اختیار داریم. اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ارتقای کیفیت و تاثیر یادگیری‌مان است.

در سال‌های اخیر تلاش‌های قابل‌توجهی برای تغییر فکر مردم از سخت‌تر کار کردن به هوشمندانه‌تر کار کردن شده است. اما آنچه واقعاً لازم است رفتن فراتر از هوشمندانه‌تر کار کردن و عاقلانه‌تر کار کردن است. باید از جامعه دانش به جامعه عاقل تغییر کنیم. و هر چه بیشتر به سمت پیشرفت برویم، بیشتر باید تشخیص دهیم که به سمت موقعیتی می‌رویم که مسائل مهم منعکس‌کننده کیفیت ارزش‌های ما هستند نه کمیت تلاش فیزیکی‌مان. اگر می‌خواهیم کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان را بهبود بخشیم، تمرکز باید نه تنها بر کیفیت اطلاعاتمان باشد بلکه از آن مهمتر بر استفاده درست از آن اطلاعات باشد.

چرا به اخلاق و آینده علاقه‌مندیم؟

پاسخ خیلی ساده است، ما سعی داریم دنیای بهتری بسازیم.

اما برای چه کسی؟

و چطور؟

برای پاسخ دادن به هر دو این سوالات باید سوالات پایه‌ای را دوباره بپرسیم:

چرا زمان بیشتری را صرف مطمئن شدن از اینکه پیام‌های مهمی که در گذشته آموخته‌ایم (عقلانیت) را می‌توان به نسل‌های آینده منتقل کرد، نمی‌کنیم؟

چه طور می‌توانیم مطمئن شویم که این پیام‌ها موثرتر یاد گرفته شوند؟

اینها سوالات کلیدی بودند و در ریشه هر چیزی که بتوان آن را اقتصاد دانش نامید، قرار دارند، گرچه آنچه واقعاً نیاز است تمرکز بر پیش رفتن به سمت مفهومی نزدیک‌تر به اقتصاد هوشمندانه است. این تمرکز به طور طبیعی با توجه بیشتری که الان به ارزش‌ها و مسائل اخلاقی و جستجوی معنا در ادبیات مدیریت / رهبری داده می‌شود هم‌‌پوشانی دارد.

به طور کلی، عقلانیت بدنه عملی دانش (اطلاعات) پایدار است که ارتباط بسیار مفیدی با درک ما از جهان دارد. چنین رویکردی به ما این امکان را می‌دهد تصمیمات بهتری (عاقلانه‌تر) بگیریم، زندگی بهتری را رهبری کنیم و رهبری عاقلانه‌تری را تجربه کنیم، به ‌ویژه در زمینه‌هایی که با اخلاقیات در ارتباط است. این همچنین با ایجاد روابط مناسب‌تر بین قدرت و مسوولیت نیز در ارتباط نزدیک است.

اگر نتوانیم عقلانیت را جدی بگیریم، هزینه بسیار بالایی برای این اهمال خود خواهیم پرداخت. باید احترام بیشتری برای دیگران قائل شویم، مخصوصا آنهایی که دیدگاه‌ها یا ارزش‌هایی مخالف با ما دارند. این مستلزم این است که ظرفیت داشتن گفتگوهای سازنده درمورد مسائلی که ما را از هم جدا می‌کند را داشته باشیم که خود به نوبه خود ما را مطمئن می‌سازد که ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان در درازمدت به نفع همگان بوده است.

منبع : مردمان، تاریخ درج مطلب: 14/02/1392-http://behinmoshaveran.com


 
comment نظرات ()
 
توسعه ایران در گرو اصلا‌ح نگرش‌هاست ...
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

توسعه ایران در گرو اصلا‌ح نگرش‌هاست

اقتصاد ایران به قلم زنده یاد دکتر حسین عظمیی

 

طی 25 سال گذشته حدود 800 میلیارد دلا‌ر از محل ذخایر نفت و گاز به اقتصاد ایران تزریق شده است. طی همین مدت اقتصاد ما شاهد تلا‌ش‌های جانفرسا و شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران و نیروی کار در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده است. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و شاهد تخصیص منابع عظیم سرمایه به حوزه‌های زیربنایی (فولا‌د، پتروشیمی و...) و موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی (سدسازی، راهسازی، ارتباطات و...) بوده است. ‌ علی‌رغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت طی این دوران طولا‌نی ثابت مانده و احتمالا‌ کاهش یافته است، چرا؟

اولا‌ جامعه ما دولت‌سالا‌ر است. نکته مورد بحث این نیست که حکومت کوچک یا بزرگ است. نکته در این جاست که حکومت ما به مردم اجازه مشارکت خلا‌ق نمی‌دهد. این موضوع قطعا اقتصاد را دچار مشکل می‌کند.

از سوی دیگر نظام انگیزشی ایران در حوزه اقتصادی بسیار ناکارا است. مجموعه تشویق‌ها و تنبیهات است که نظام انگیزشی را می‌سازد. مجموعه انگیزشی حاضر، انسان‌ها را به سمت تولید سوق نمی‌دهد و به همین دلیل باید دچار دگرگونی شود. ‌ 
 
در کنار ایجاد چنین مجموعه‌ای باید کوشید تا نظام ایجاد سرمایه انسانی از طریق تکمیل آموزش‌های عالی، در زمینه‌های کیفی رشد کند و جایگاه ایران در اقتصاد جهانی روشن شود.

احتراز از دیوان‌سالا‌ری، توجه به نظام بازده، ایجاد نظام انگیزشی سالم، ایجاد کیفیت در نظام آموزش عالی، یافتن جایگاه معقول در اقتصاد جهانی و... راه‌هایی هستند که بر اساس آن ها به استراتژی توسعه منطقی می‌رسیم و در کنار اینها، سازمان‌هایی را باید ساخت که بتوانند این استراتژی‌ها را بدون دخالت مستقیم دولت اداره کنند. ‌ اگر بخواهیم شاخص‌های تفصیلی توسعه در ایران را بررسی کنیم باید به این سوالا‌ت پاسخ دهیم که:

  •  آیا فرهنگ، متکی به اصالت علم و اصالت انسان است؟
  • آیا از حکومتی مردم‌سالا‌ر بهره‌مندیم و آیا سیستم آموزشی مدرنی را مورد استفاده قرار می‌دهیم؟
  • میزان بهره‌مندی ما از انرژی‌های جدید چه مقدار است؟
  • باید پرسید که در زمینه راه و ارتباطات چه مقدار کار انجام داده‌ایم؟
  • در زمینه آب آشامیدنی سالم‌سازی‌شده و سایر حوزه‌های مشابه تا چه اندازه‌ای به زندگی مدرن نزدیک شده‌ایم؟

نتیجه بررسی تطبیقی شاخص‌های یکپارچه و شاخص‌های تفصیلی توسعه ایران، حاکی از آن است که مشکلا‌ت نهادینه شده و ساختاری فراوانی در اقتصاد ایران وجود دارد. ‌ 

 برای پیشرفت اقتصادی ایران به سه فاکتور اساسی نیازمندیم:
 

1- نظام انگیزشی مناسب ‌
2- جایگاه مناسب در نظم بین‌المللی
3- نهادهای کارا برای سیاستگذاری و اجرا
 
این سه فاکتور باعث شکوفا شدن اقتصاد خواهد شد. ‌ 


سرکوب نظام انگیزشی نوآوران جامعه و سهولت نسبی نقل و انتقالا‌ت بین‌المللی نظرهای خلا‌ق باعث شده است تا اولا‌ ناهنجاری‌های روانی در اقشار نوآور و در کل جامعه به وجود آید و ثانیا خلا‌قیت و نوآوری جامعه به زمینه‌های ناسالم معطوف گردد و ثالثا نیروهای خلا‌ق و نوآور از جامعه خارج شوند، که همه اینها ضعف شدید خلا‌قیت سالم در جامعه را منتهی شده است. به تعبیر من اقتصاد کشور ضربه‌مغزی شده است. اولویت اول پژوهشی ما درک و فهم علت و علل این ضربه‌مغزی شدن اقتصاد ایران و یافتن راه‌حل‌هایی است که بتوان آن را از این وضعیت خارج کرد. ‌ 
 
اقتصاد ایران به هر دلیلی از اقتصاد مولد به سوی اقتصاد دلا‌لی حرکت کرده و بخش‌های تولیدی در حال رکود است. اینکه چگونه می‌توان این روند را متوقف کرد، زمینه کار پژوهشی است. سوال دیگر این که:

  • چگونه می‌توان اندیشه‌ها و نتایج پژوهش‌ها را به سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی منتقل کرد؟
  • یعنی چه کار می‌توان کرد تا سطح دانش و پذیرش علمی کارشناسان را بالا‌ برد؟

در ایران متاسفانه یک اشتباه صورت گرفته که ما تصور کردیم با آموزش تنها می‌توان سرمایه انسانی به وجود آورد؛ این غلط است. البته آموزش، امری بسیار اساسی است و همانند چاقویی است که بسیار تیز و برا می‌باشد ولی مساله مهم‌تر این است که این چاقو در دست چه کسی است و این شخص با چه انگیزه‌ای کار می‌کند. ‌

بنابراین سرمایه انسانی، یک نظام آموزشی و یک نظام انگیزشی دارد و اگر این دو با هم تلفیق شود سرمایه انسانی حاصل می‌شود. من مشکلا‌ت سرمایه انسانی ایران را به خصوص در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی عمدتا مربوط به نظام آموزشی نمی‌دانم بلکه آن را مربوط به نظام انگیزشی می‌دانم. ‌ 
 
بنابراین در پاسخ به این سوال که ما چه باید بکنیم می‌بایست بگویم که اولا‌ باید قدم به قدم جلو رفت، اولین قدم این است که این بخش نظام انگیزشی را بیشتر بپرورانیم و آن را طرح کنیم و مسوولا‌ن و تصمیم‌گیران هم مساله را به روشنی ببینند و بپذیرند. چون برای حل هر مشکلی در ابتدا این پذیرش و درک لا‌زم است. همه اینها به اصلا‌ح و بازسازی مجموعه سیاست‌های حکومت بازمی‌گردد. ‌ توسعه ایران در گرو اصلا‌ح نگرش‌هاست. مهم‌ترین عامل در این زمینه هم، دولت و حکومت است. یعنی نه تنها بخش عمده‌ای از افتخار توسعه‌نیافتگی جامعه نصیب دولت‌ها است، بلکه بخش قابل‌توجه‌ای از علل عقب‌ماندگی را هم باید در ساختار دولت‌ها جست‌وجو کرد. 
روحشان شاد...


 
comment نظرات ()