body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

هنر تغییر در سازمان ...
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
 

تغییر لازمه بقا است و هر چه محیط متغیرتر، ضرورت تغییر بیشتر. تغییر در درون خود تدوین و تکمیل راه حل جدید و نو را دارد و لازمه تدوین و تکمیل این راهکار جدید ایجاد تصویری مثبت، پایدار و شفاف از آینده که مبتنی بر مطالعه و تحلیلی عمیق است. سطح مداری که در آنیم گویای جایگاه ما در افق زمان است و اگر این مدار را تغییر ندهیم معلوم نیست باقی بمانیم چه فرد باشیم و چه سازمان.    

دوشنبه 22 شهریور در محل سالن عقیق سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران برگزار شد.

مدرسین : دکتر محمود جهانگیری و سید مهدی حاجی میرعرب

کارشناس مجری : داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
آمیختگی شناختی یا cognitive fusion ...
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤
 

برای لحظه ای تصور کنید دستان شما افکارتان هستند، بعد از این که این پاراگراف را مطالعه کردید از شما می خواهم که خواندن ادامه متن را متوقف کنید. سپس دست های خود را کنار هم قرار دهید به طوری که انگشتانتان از هم باز باشد سپس همان طور که دست هایتان کنار هم قرار دارند به آرامی بالا بیاورید و روی صورتتان قرار دهید طوری که کف دست هایتان تمام صورت را بگیرد . حالا از لابه لای انگشتانتان به محیط اطراف نگاه کنید چه تغییری در زاویه دید شما نسبت به پدیده های محیط اطراف ایجاد شد؟ لطفا قبل از این که ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید.

حالا تصور کنید هر روز به همین شکل که دستانتان صورتتان را پوشانده زندگی می کنید.

  • به نظرتان چه اتفاقی می افتد؟
  • چه قدر شما را محدود می کند ؟
  • چه قدر احساس می کنید در تنگنا قرار گرفته اید؟
  • چه قدر توانایی شما را در برخورد مناسب با محیط پیرامون و رابطه با سایر افراد را کاهش می دهد؟

" آمیختگی شناختی ( داستان هایی که ازمسائل زندگی خود در ذهنمان ساخته ایم و آن ها را طوری ارزیابی کرده ایم که گویی بخشی از هویت ما هستند) " دقیقا شبیه این مثال است. در این حالت چنان در دام افکار می افتیم که ارتباط مان با بسیاری از جنبه های این جا و اکنونی قطع می شود و مانند دیوی بر تمام جنبه های رفتار ما سیطره پیدا می کند و در نتیجه توانایی ما را برای رفتار موثر و مناسب کاهش می دهد.

به خاطر توانایی انسان در استفاده از زبان، کلمات معمولا ویژگی ها و کارکردهای چیزهایی را که به آن ها اشاره دارند به خود می گیرند. انسان با افکار وکلمات طوری برخورد می کند که گویی آن ها حقیقی یا واقعی اند. آمیختگی گرایش به زندگی در دنیایی است که کاملا با زبان لفظی ساختار یافته و در این شرایط فرد نمی تواند دنیایی را که به طور کلامی مفهوم سازی و ارزشیابی شده است از دنیایی که مستقیما تجربه می کند متمایز کند.

وقتی فردی با محتوای کلامی آمیخته شود، این محتوا می تواند غلبه کاملی بر رفتار او داشته باشد و زمانی که آمیختگی با پیام های فرهنگی مبنی بر این که رویدادهای درونی آسیب زا و خطرناک هستند، ترکیب شود چرخه بسیار خطرناکی ایجاد خواهد شد و هر چه فرد برای حذف و کنترل رویدادهای درونی سخت تر تلاش کند بیشتر آمیخته می شود.

حالا یک بار دیگر به همان شکل قبلی دستهایتان روی صورتتان قرار دهید و این بار به آرامی دست های خود را به سمت پایین بیاورید به طوری که کاملا از صورت شما فاصله بگیرد. لطفا قبل از این که ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید.

در این حالت اگر دقت کنید می بیند که وقتی دست های شما صورتتان را نپوشانده چه قدر واضح محیط پیرامون را می بیند و به نحو مناسب تری با آن ارتباط برقرار می کنید و میزان اطلاعاتی که با محیط پیرامون مبادله می کنید چه قدر افزایش می یابد.

مشابه این حالت مفهوم " گسستگی شناختی - cognitive defusion " نام دارد که در مقابل آمیختگی قرار دارد. گسستگی شناختی یکی از تکنیک هایی است که در درمان پذیرش و تعهد ( ACT ) بکار می رود و به فرد کمک می کند تا بتواند اطمینان به واقعیت های درونی را بشکند و نیز بتواند بین فکر و فکر کننده  و احساس واحساس کننده فاصله ایجاد کند.


 
comment نظرات ()
 
اولویت بندی تنها کافی نیست، باید به برخی کارها نه گفت ...
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
 

 زمان از منابع کمیابی است که غیرقابل بازیافت و جبران است 

وقتی با محدودیتهای زمانی مواجه هستیم، غالباً با این توصیه مواجه می شویم که کارهایت را اولویت بندی کن، گوئی اولویت بندی تنها مسئله را حل می کند. اما واقعیت این است که اولویت بندی تنها بخش کوچکی از مسئله را حل می کند زیرا این طرز تفکر مبتنی بر رسیدگی دیرتر به مسائل کم اهمیت تر است. واقعیت این است که در چنین شرایطی (محدودیت زمانی)، این زمان دیرتر هرگز فرا نمی رسد و بنابراین چنین فهرستی هیچ گاه به انتها نمی انجامد.

راه حل در این جاست که اگرچه اولویت بندی یک الزام است اما قدم بعدی حذف و چشم پوشی یا نه گفتن به کارهائی است که زیر خط معینی از اهمیت قرار دارند. بنابراین در شرایطی که با محدودیت زمان مواجه هستیم بایستی فقط ایمیل های مهم را باز کنیم و لزومی ندارد که تمامی کارهای در دست اقدام را انجام دهیم. لذا با این که نه گفتن به افراد ممکن است کار چندان آسانی نباشد اما تنها راه برای استفاده از زمانی است که در اختیار داریم.

برگرفته شده از  مقالۀ اد باتیستا : پر بازده ترین افراد می دانند چه زمانی ازچه چیزچشم پوشی کنند. منبع : وبلاگ محمد سالاری

 


 
comment نظرات ()
 
اینفوگرافیک چیست ...
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳
 

اینفوگرافیک ‌ها یا گرافیک‌های اطلاع رسان نمایشگران تصویری اطلاعات و داده‌ها هستند.این نگاره‌ها در جاهایی که نیاز به توضیح ساده و یا سریع داده‌ها است، استفاده می‌شوند.
استفاده از گرافیک‌های اطلاع رسان باعث می‌شود بیننده با نگاهی کوتاه حجم قابل توجهی از اطلاعات را که شکل نوشتاری آن ممکن است مقاله بلند بالایی را تشکیل دهد، به سادگی از طریق بصری دریافت کند و حتی آن را به خاطر بسپارد.

اولین اینفوگرافیک ها را می توان در نگاره های داخل غار انسان های نخستین یافت. با گذشت زمان و پیشرفت بشر ، اینفوگرافیک ها جنبه علمی تر و کاربردی تری به خود گرفتند . به گونه ای که اواخر سال 1400 میلادی لئوناردو داوینچی برای بیان ایده ها و تشریح مسائل علمی خود از اینفوگرافیک استفاده نمود. یکی از نخستین اینفوگرافیک های مدرن و کاربردی ، در کتاب اطلس سیاسی و تجاری ویلیام سیلوستر مورد استفاده قرارگرفت. این کتاب توسط هیستوگرام‌ها و چارت‌های میله‌ای، اقتصاد انگلستان قرن 18 را توضیح داده بود.

مغز ما علاقه زیادی به تحلیل و ذخیره اطلاعات به صورت بصری دارد. حتی ارتباط میان اشیا و اطلاعات را به شکل بصری ذخیره می‌کند نه لغوی. برای مثال به سه لغت مداد، تلفن و تلویزیون فکر کنید-

چه چیز اول به ذهنتان می‌آید؟

آیا به حروف تشکیل دهنده این لغات فکر می‌کنید یا به شکل فیزیکی آن ها؟

پس همان طور که مشاهده می‌کنید درک و یادگیری صورت فیزیکی و بصری داده ها و اطلاعات برای مغز ما به مراتب آسانتر از فهم شکل نوشتاری آن ها است.


 
comment نظرات ()
 
فقط نگاه کن ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • از ظاهرش مشخصه که هم چین آدمیه،
  • با یه نگاه فهمیدم که اخلاقِ خوبی نداره، 
  • اینا همشون این طوری هستن،
  • اصلا کارشون اینه،

هرکدام از ما در روز بسیاری از این مکالمات را می‌شنویم و در بسیاری از موارد خودمان هم از آن ها استفاده می‌کنیم و ذهنمان پر می‌شود از قضاوت‌های ریز و درشت.

یک قاضی برای قرار گرفتن در مسند قضاوت، دروس زیادی را می‌گذراند، در آزمون های زیادی شرکت می‌کند و درنهایت برای قضاوت صحیح با صرفِ زمان بسیار و با کمک اطلاعات و داده‌های جمع آوری شده نظرنهایی خود را اعلام می‌کند؛ البته حتی امکان تجدید نظر بر رای نهایی قاضی نیز وجود دارد.

حالا تصور کنید ما در روز چندبار مانند همان قاضی رفتار می‌کنیم البته بدون گذراندن هیچ‌کدام از آن مراحل و در اکثر مواقع بدون داشتن اطلاعات کافی در این زمینه! شاید شما از آن دسته افرادی باشید که همین الان با خودتان بگویید من هیچ‌وقت جملاتی مثل این‌ها را نمی‌گویم . بله من هم با شما موافقم… شاید من هم کمتر از زبانم این جملات شنیده شود اما آن چیزی که مهم است افکار ماست که گاهی به زبان می‌آید و گاهی نه.

چند وقتی‌ست که به شدت درگیر همین قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌ها هستم که گاهی از جانبِ خودم سر می‌زند و گاهی از جانبِ دیگران. برایم جالب بود که در همین زمان با نظریه تحلیل رفتار متقابلِ اریک برن آشنا شدم. نظریه‌ای که طبقِ آن هر فرد در سه حالت کودک، والد و بالغ رفتار می‌کند. برداشتِ من نظریه تحلیل رفتار (TA) در این مورد این است که قضاوت کردن در اکثر موارد برخواسته از حالت کودک یا والد است و فردی که با بالغِ خود رفتار می‌کند سراغ پیش‌داوری یا قضاوت‌هایی از این دست نمی‌رود.

دوست دارید کمتر به قضاوت مردم بپردازید؟ درصورتی که پاسخِ شما مثبت است می‌توانید یک تمرین را با خودتان انجام دهید. از فردا در هرزمان و هرجایی که هستید آدم‌ها و رفتارهایشان را ببینید و فقط ببینید. از همین فردا باید فقط مشاهده بکنید؛ مشاهده‌ای بدون هیچ‌گونه قضاوت!

در این مدتی که خودم تلاش کردم تا فقط مشاهده‌گر باشم، برایم خیلی سخت بوده‌ و می‌دانم که برای بقیه هم همینطور خواهد بود. اینکه فقط ببینیم و بعد از آن‌که از آن افراد جدا شدیم دیگر ذهنمان را خالی کنیم و به دنبال تجزیه و تحلیل رفتار و حرف‌هایشان نباشیم کمی عجیب به‌نظر می‌رسد. ولی باتوجه به اثرات تخریبی ای که می‌تواند قضاوت‌های ما بر نوع نگاهمان داشته باشد بهتر است کمی تلاش کنیم تا این عادتِ غلط در ما کمرنگ شود.

اگر دوست داشتید نظرتان را در این مورد بنویسید و درصورتی‌که از بین بردنِ این رفتار برای شما هم دغدغه محسوب می‌شود بگویید که تابحال چه کاری در این زمینه انجام داده ‌اید؟


 
comment نظرات ()
 
رهایی ...
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 
  • تا به حال شده نتوانید خود را از آن چه به شما آسیب می‌رساند رها کنید؟
  • یا از آن بدتر به آن تمایل نیز داشته باشید؟

خیلی از ما گاهی اوقات با آگاهی از این که فلان دیدگاه، فلان رفتار، فلان رابطه به زیانمان است، رهایشان نمی‌کنیم و یا حتی گاهی به طرز عجیبی به تکرارشان اصرار می‌ورزیم.

  • اما چرا؟
  • دلیل وابستگی به منشاء آسیب چیست؟

قطعا با توجه به شرایط و موضوع دلایل متفاوتی وجود دارد، اما در نگاه کلی می توان گفت هنگامی که شخصی خود را اسیر یک موقعیت فشارزا می‌کند دو دلیل می‌تواند داشته باشد... 

  • نادانی
  • ناتوانی

گاهی فرد به دلیل عدم شناخت کافی از خود و محیط، احساساتی را تجربه می‌کند که منجر به افکار مسموم و در پیِ آن رفتارهای آسیب‌رسان خواهد شد. اما در این مبحث، ما فرض را بر این گذاشته ایم که فرد از این مرحله عبور کرده و با آگاهی از صدمات و فشارهای روانی موجود به تکرار آن ها می‌پردازد. در این جا منظور از ناتوانی، این است که فرد به عنوان یک انسان بزرگسال به توانمندی‌ها، استعدادها، ارزش ها و ظرفیت‌های وجودی خود باور نداشته و خود را در برابر یک عامل، ضعیف می‌پندارد و حتی تصور رها نمودن آن احساس نا امنی، ترس و اضطراب را به همراه خواهد داشت.

چنین اشخاصی معمولا به دلیل عدم شناخت خود و تجربه احساس بی‌کفایتی، دست به رفتارها و فعالیت‌هایی می‌زنند که خود را به وسیله آن ها تعریف کنند، برای مثال ممکن است فرد با تحصیلات، شغل، ارتباط با اشخاص خاص و … نقابی بر چهره بزند تا خود را به وسیله آن ها مطرح کرده و یا به عبارتی از اطرافیان نوازش(درکِ حضورِ دیگری) دریافت کند. اما به محض این که یکی از همین عوامل بیرونی آسیب‌زا شود، فرد تعادل روانی خود را از دست می‌دهد و از آن جایی که آن عامل بیرونی، امتیازات پنهانی برای کودک درون شخص به همراه دارد نمی‌تواند آن را رها کند.

از دیدگاه روانشناختی، وابستگی یکی از نشانه های آزرده بودن کودک درون است. هنگامی که نیازهای کودک در سن مناسب برآورده نشود، فرد در سنین بزرگسالی هم چنان به دنبال رفع آن ها خواهد بود. یکی از این نیازها دیده شدن توسط دیگران و مورد تایید و تحسین قرار گرفتن است که در صورت برآورده نشدن، در بزرگسالی منشاء وابستگی خواهد بود. اما اگر به نیازهای کودک در همان سنین کودکی پاسخ داده شود، کودک درون سالم و خودانگیخته خواهد بود و فرد این توانایی را خواهد داشت که به صورت بالغانه خود را از احساسات، افکار و رفتارهای ناسالم رها کند.

اگر شما مدام در حال جلب رضایت دیگران هستید، اگر آرامش و حال خوبتان وابسته به عوامل بیرونی است، اگر در تصمیم‌گیری‌ها به تایید دیگران نیازمندید، اگر در روابطتان مدام ترس از طردشدگی و تنهایی دارید، اگر نیازهای دیگران را در بر نیازهای خود مقدم می دانید، احتمالا شما شخصیت وابسته ای دارید. اما جای نگرانی نیست چون شما این توانایی را دارید که تغییر کنید.

اولین قدم برای رفع وابستگی، رسیدن به خودآگاهی و شناخت خود است. اگر خویشتن خویش را بیابید، می‌توانید هویت خود را تعریف کرده و به شخصیتی مستقل دست یابید...

http://blog.haminaa.com/?p=9703 زینب جم


 
comment نظرات ()
 
من و ما ...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
 

سخنرانی ها و گفت و گو با جمع، یکی از مهم ترین وجوهی است که افراد ویژگی های خویش را بروز می دهند و جایگاه خود را تحکیم می بخشند، به شرط آن که فراموش نکنند مخاطبان ایشان چه کسانی هستند.

برخی از صاحبان کسب و کارها به اشتباه جوری عمل می کنند که گوئی می توانند به هر روشی با مخاطبان خود گفت و گو کنند در حالی که کارکنان فکر می کنند این گفت و گوها بایستی در مورد آن ها باشد و به آن ها مربوط شود.

افراد به تعداد واژه " من " در برابر " ما " که در این گفت و گوها و ارتباطات توسط رهبران به کار گرفته می شود، حساس هستند. در همین حال افراد دوست دارند تا رهبران قدرتمند و مصمم بوده و برای بهبود اوضاع مسوولیت بپذیرند.

این موضوع نیازمند تعدادی واژۀ من در عباراتی نظیر من می خواهم... است.

با این حال از کجا بدانیم چه زمانی از من و چه موقعی از ما استفاده کنیم...

استفاده از واژۀ ما در هنگامی که از موفقیت ها و پیروزی ها صحبت می کنیم و به کار بردن واژۀ من در زمانی که از پذیرفتن مسوولیت برای ایجاد تغییر و بهبود سخن می رانیم بسیار بسیار مهم است.

مخاطبان، تفاوت این دو را به خوبی می دانند و در مورد آن کاملاً حساس هستند...


 
comment نظرات ()
 
الو سلام ...
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
 

سال 71 یا 72 بود. در خیابان انقلاب نرده هایی برای عدم عبور عابر از عرض خیابان نصب کرده بودند. در روزنامه سلام در ستون «الو سلام»، شخصی نوشته بود که این نرده ها قرار است همیشه باشد یا اگر قرار نیست چه زمانی آن ها را برمی دارید؟

روزنامه جواب داده بود زمانی که آن نرده ها برود در ذهن شما. این همان معنی توسعه است. توسعه یعنی ذهنی شدن نردهها. به عبارتی یعنی محدودیت های بیرونی را برداریم و آن ها در ذهن مان بگذاریم.

رعایت حقوق دیگران، رعایت قواعد رانندگی بدون حضور پلیس، رعایت حقوق جامعه بدون نگرانی از دستگاه قضایی، اخلاقی رفتار کردن بدون حضور دوربین‌ها و غیره، به معنی توسعه یافتگی است.


 
comment نظرات ()
 
لطفا مرا درک کن ...
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢
 

" اگر آن چه را که تو می‌خواهی نمی‌خواهم، لطفاً سعی نکن به من بگویی که آن چه که من می‌خواهم اشتباه است. یا اگر من اعتقادی متفاوت با اعتقاد تو دارم، حداقل پیش از آن که دیدگاه مرا تصحیح کنی کمی درنگ کن. یا اگر هیجانات من کمتر یا بیشتر از توست، سعی نکن از من بخواهی که احساس قوی‌تر یا ضعیف‌تری داشته باشم. من حداقل الان از تو نمی‌خواهم که مرا درک کنی. این کار وقتی امکان‌پذیر است که از تلاش برای تغییردادن من به شکل یک نسخه دیگر از خودت دست برداری. 

 

من ممکن است همسر، فرزند، دوست یا همکار تو باشم. اگر اجازه دهی که من خواسته‌ها، هیجانات، اعتقادات و باورهای خودم را داشته باشم، آنگاه ممکن است یک روز در آینده متوجه شوی که من در اشتباه نبوده‌ام. بنابراین نخستین گام در درک من این است که مرا به حال خود بگذاری.

منظورم این نیست که به روش من اعتقاد پیدا کنی بلکه می‌خواهم دیگر سرکشی‌های من ناراحت و آزرده‌ات نکند و در تلاش برای درک من، برای تفاوت‌های من با خودت ارزش قائل شو و نه تنها به دنبال تغییر من نباش بلکه آن تفاوت‌ها را حفظ کن و حتی آن‌ها را پرورش بده " .

روایت بالا بخشی از کتاب « لطفاً مرا درک کن » نوشته دیوید کِرسی در سال 1998 است.

مابقی را در ا دامه مطلب مطالعه فرمایید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
چه طور فردی یک‌دنده را متقاعد کنیم ...
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

افراد لجوج و یک‌دنده  سخت‌ترین افراد هستند زیرا متقاعد کردن آن ها واقعاً دشوار است. این فرد یک‌دنده چه یکی از دوستانتان باشد، چه والدین‌تان، چه همسر یا چه رییس شما، خواهیم آموخت که چه طور او را متقاعد کنیم.

 

 

۱. افراد یک‌دنده فکر می‌کنند همیشه حق با آن هاست.

اگر می‌خواهید آن ها را درمورد چیزی متقاعد کنید، بگذارید شان خود را حفظ کنند و باز هم فکر کنند که همیشه حق با آن هاست، حتی اگر نظرشان را تغییر دادند. بحث با آن ها را طوری شروع کنید که انگار شما هم با آن ها هم‌عقیده هستید و وانمود کنید که کاملاً درک می‌کنید که چرا مثلاً فلان کار را انجام داده‌اند.

این کار باعث می‌شود خونسردیشان را حفظ کنند و برای بحث کردن با شما آماده شوند. مثلاً می‌توانید بگویید، « بهترین تصمیم رو گرفتی که گفتی نه. اعتبار اون شرکت روزبه‌روز کمتر می شه و کار کردن با آن ها می‌تونه ریسک داشته باشه.»

۲. افراد یک‌دنده زود می‌رنجند.

هیچ وقت به هیچ طریقی از استدلال‌های آن ها انتقاد نکنید، حتی با ملایمت زیرا احساس خواهند کرد که می‌خواهید با آن ها مخالفت کنید. هر چه که می‌گویید باید عادی و روزمره به نظر برسد زیرا اگر بخواهید با آن ها رسمی و قاطع حرف بزنید، خواهند فهمید که آینده بحث به کجا خواهد کشید.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « تازه فهمیدم که اون تعداد خوب نیست. نمی دونم چرا ولی شاید ۵۰۰ تا بهتر باشه. نظر تو چیه؟ به نظرت بهتر نیست؟»

۳. افراد یک‌دنده می‌خواهند به خودشان سود برسانند.

خیلی عادی برایشان توضیح دهید که اگر تصمیم‌شان درمورد چیزی را تغییر داده‌اند به نفعشان خواهد بود. اجازه بدهید فکر کنند که دلیل این که می‌خواهید طرز فکرشان را عوض کنند این است که به دنبال منفعت آن ها هستید و این کار در آینده به نفعشان خواهد بود.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « اگه سه میلیون تومان در این خیریه اهدا کنی، مالیاتت کمتر خواهد بود و تصویر اجتماعی بهتری هم پیدا می‌کنی.»

۴. افراد یک‌دنده نمی‌خواهند اشتباه کنند.

این با مورد یک متفاوت است زیرا اکثر افراد یک‌دنده وقتی می‌فهمند اشتباه کرده‌اند، فوراً سعی می‌کنند راهی پیدا کنند که فکر اصلی‌شان دوباره درست باشد. هیچ وقت نمی‌توانند تحمل کنند که اشتباه کرده باشند و همه تلاششان را می‌کنند که از خودشان دفاع کنند.

این همان جایی است که باید خیلی راحت رهایشان کنید، با این که خیلی راحت می‌توانید به خاطر اشتباهشان حس بدی به آن ها بدهید، اما وانمود کنید که تغییر نظرشان از طرف خودشان بوده است.

به عنوان مثال، می‌توانید بگویید، « وای آره، این طوری این قرارداد درست می شه. این برنامه خیلی بهتر به نظر میرسه.» لحن مثبت شما به آن ها اعتبار می‌دهد و با این که قلباً می‌دانند شکست خورده‌اند اما احساس رضایت می‌کنند.

نکات:

هیچ وقت برای کاری که می‌خواهید تمام شود احساس نا امیدی نکنید. این گارد دفاعی آن ها را پایین می‌کشد و احتمال بردن شما را بیشتر می‌کند.

اعتمادبه‌نفس داشته باشید. به جای خجالتی و کسل بودن، با اعتمادبه‌نفس و بشاش باشید. خجالتی یا کسل بودن باعث می‌شود فرد یک‌دنده حس بهتری به خود پیدا کند و با این روش متقاعد نخواهد شد.

همیشه با همان رویکردی که وارد بحث شدید، از بحث خارج شوید. این کار باعث می‌شود فرد یک‌دنده احساس باخت نکند. منبع : مردمان و با تشکر از ایثار خدادادی عزیز


 
comment نظرات ()
 
چگونه به همه چیز عادت می‌کنیم ...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
 

 تردمیل لذت 

تردمیل لذت آخرین وسیله ورزشی باشگاه های تناسب اندام  نیست، بلکه اصطلاحی است که ابداع شده برای توصیف این که ما به سرعت به شرایط جدید عادت می کنیم و همه چیز برای ما بدیهی می شود.

نمی‌دانم شما که این مطلب را می‌خوانید چند سال دارید، اما در مورد خود من بسیاری از چیزهایی که اکنون دارم و حق مسلم خود می‌دانم زمانی بزرگ ترین آرزوهایم بود، زمانی در سن راهنمایی، دیدن فرد بزرگ سالی که دسته‌ای اسکناس بیست تومانی از جیبش بیرون می‌آورد برای من یک آینده‌ شیرین بود، داشتن خانه، اتومبیل، موبایل…..و هر چیزی که الان دارم.

 ارتقای شغلی یا موقعیت جدید ممکن است ما را برای کوتاه زمانی خوش حال کند اما پس از چندی آن را بدیهی پنداشته و انتظارات ما برای ارتقا ادامه می یابد. اگر تنها بتوانم یک ارتقای شغلی دیگر بگیرم، یک ماشین بهتر، یک خانه‌ بزرگ تر…و به محض آن که این انتظارات ارضا شوند دوباره از اول و بیشتر می خواهیم.

سرعت تردمیل بیشتر می‌شود/می‌کنیم و لحظه‌ای فکر می کنیم که به سطح جدیدی از موفقیت رسیده‌ایم اما به سرعت به شرایط جدید عادت کرده و کماکان به دویدن خود ادامه می دهیم و البته با سرعت بیشتر. (ساعات اضافع کاری بیشتر، شغل دوم و سوم، …)

شاید ما نیاز داریم تا شادی را فرای کیف پولمان بجوییم.

ما عادت می کنیم، عادت کردن البته چیز خوبی است و اگر قرار بود عادت نکنیم که با هر بلا و مصیبتی نابود می شدیم. توصیف تردمیل لذت هم همین عادت کردن است، سرعت خود را بیشتر می کنیم، پس از چندی شرایط برای ما مانند قبل می شود، به دنبال شغل، خودرو، سفر، خرید می‌دویم تا شادی و لذتی را که انتظار می کشیم به دست آوریم اما پس از زمانی کوتاه به آن عادت می کنیم.

پس چاره چیست؟

چاره و شاید تنها چاره این است که به دنبال لذت در عوامل خارجی نباشیم. اگر برای لذت بردن به دنبال پول بیشتر هستید بر روی این تردمیل در حال دویدنید. البته منظور من این نیست که چون اهداف، آن لذتی را که در سر می‌پروراندم به من نمی‌دهند باید گوشه نشین شده و دست از کار و تلاش بردارم.

چه دلیلی وجود دارد که خودم را به شدت به زحمت بیاندازم؟

مساله این است که شادمانی ما و لذت و خوشی باید از درون ما نشات بگیرد وگرنه لذت خوردن بهترین شکلات دنیا، با هر بار مصرف کمتر شده و زمانی عادی می‌شود، ما باید این عادی شدن را به عنوان نتیجه‌ قطعی هر فرآیندی بپذیریم و شادیمان را به آن وابسته نکنیم. منبع : وبلاگ یک ریال

 

 


 
comment نظرات ()
 
داریم از هم دور می شویم ...
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

  

در مرگ عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند...زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق اند. آن ها با یک دیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی  بنا نهاده اند. به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند.

این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یک باره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هرچه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی رسید.

چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آن ها را می گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید...

در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم بندی می کنند:

  • مخالفت،
  • رنجش،
  • عصبانیت،
  • عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

 

مرحله 1: مخالفت

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود.

مرحله 2 : رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

مرحله 3 : عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یک دیگر بی اعتنایی می کنید و یک دیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.

مرحله 4 : سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرختی و بی  حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آن چه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند.

داریم از هم دور می شویم!

زمانی که روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق تر عمل می کنند. زن وشوهری که ذهن و رفتار یک دیگر را درک کنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یک دیگر برقرار می کنند.

روان شناسان تنها راه حل این مسأله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می دانند و می گویند:

«هوش عاطفی مجموعه ای از مهارت ها و شاخص ها برای شناخت احساس خود، کنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است که در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»


 
comment نظرات ()
 
چگونگی نگرش به تغییر و ...
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
 

یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردن ازدواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟

همسرش می‌گوید، حتماً!

زن توضیح می‌دهد، این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد هم دیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به هم دیگر بدهیم، موافقی؟

شوهر لبخند زده می‌گوید، موافقم!

آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.

روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟

مرد گفت، شروع کن.

زن سه ورق درآورد. لیست بلند بالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی… و همین طور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد تشکیل شده بود، ادامه داد.

مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، دوست داری ادامه بدم؟

مرد گفت، اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.

زن به خواندن ادامه داد.

آخر کار زن گفت، خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.

مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چه قدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید. بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آن طور که هستی قبول کرده‌ام- با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.

زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و سعی کرد به نحوی از دل او درآورد و او را آرام نماید.

"""""

ما به این دلیل دوست داریم آدم ها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از این که دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم.

یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدم ها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یک دفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید.

این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با فلان هنرپیشه زن مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با فلانی مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد.

مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیال پردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آن ها برایمان آشکار نیست.

قبل از این که ازدواج کنیم، برای ارزیابی همسر آینده‌مان باید خیلی دقیق باشیم. همه چیز را بررسی کنیم. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردیم، دیگر دست از ارزیابی کردن برداریم، از انتقاد کردن دست بکشیم.

دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانیم او را همان طور که هست تحسین کنیم. از پشت میز قضاوت بیرون بیاییم و حس نقاشی را پیدا کنیم که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همان طور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود.

چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟

ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانی که در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید و این که آن تعداد آدم هم می توانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همین طور است.

چرا عاشق شدید؟

شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد.

اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید به خاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر به خاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.

باز هم نکته‌ مهم را تکرار می‌کنم:

اگر می‌خواهیم ازدواجی شاد و آرام داشته باشیم، باید دست از اصلاح کردن همسرمان برداریم و شروع به تحسین کنیم.

این که باید از اصلاح کردن همسرمان دست برداریم دو دلیل دارد:

  • اول این که نمی توانیم.
  • دوم این که آدم ها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آن ها درست شود، یک چیز دیگر در آن ها خراب می‌شود.

یادمان باشد، هیچ وقت نمی‌توانیم کسی را درست کنیم چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچ وقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنیم. باید به آن ها آموزش دهیم. اما نباید اجبار کنیم. تنها کاری که باید بکنیم این است که همسرمان را دوست داشته باشیم و به او برای اصلاح خودش فضا دهیم.


 
comment نظرات ()
 
چند روش شیطانی برای متقاعد کردن دیگران ...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

روش ها و تکنیک های بسیاری برای اقناع و متقاعد کردن دیگران وجود دارد اما در این جا به سه روش پیش پا افتاده و البته شیطانی برای گرفتن بله از دیگران اشاره می کنیم.

ترساندن یا تکنیک ترس و رهائی

دانشمندان روانشناس یکی از روش های ناخوشایند قانع کردن دیگران را تکنیک ترس و رهائی نامگذاری کرده اند. در این روش بر احساسات شکار تمرکز می شود و استرس و نگرانی زیادی به وی تحمیل می شود و ناگهان تمامی این فشارها قطع می شود. پس از این آسایش ناگهانی فرد خلع سلاح شده و کمتر قادر به تصمیم گیری منطقی و عقلانی خواهد بود و درنتیجه بسیار آمادۀ پاسخ مثبت به درخواست های گوناگون می شود.

ایجاد احساس گناه برای جبران.

یکی از استراتژی هائی که بازایاب های بی اعتناء به اصول اخلاقی بسیار به کار می گیرند ایجاد احساس جبران در مشتری است. کتاب The Dynamics of Persuationدینامیزم اقناع ) موضوع را این چنین توضیح می دهد: 

استراتژی بین شخصی اقناع که در آن شخص الف کاری برای شخص ب می کند و درعوض شرایطی روانی برای جبران کردن شخص ب ایجاد می کند به نحوی که شخص ب برای جبران، احساس فشار روانی می کند. البته کمک به دیگران یکی از مواهب جوامع بشری است اما افرادی که این کار را با هدفی شیطانی انجام می دهند به دنبال کسب توافق طرف مقابل در موضوعی مشخص می باشند.

ابتدا تقاضائی کوچک سپس ...

در این تکنیک کسی از شکار می خواهد تا درخواستی پیش پا افتاده را برایش انجام دهد و پس از متقاعد کردن وی برای انجام کاری کوچک در پی تقاضا از وی برای کار اصلی خواهد بود.

دانستن این روش های شیطانی اقناع دیگران می تواند به ما کمک کند تا در دام چنین تکنیک هائی نیفتیم. مواظب باشیم عادلانه و مطابق با اصول انسانی مذاکرات خود را به نتیجه برسانیم.  ممنونم از ایثار خدادادی 

منبع  : LifeHacker 


 
comment نظرات ()
 
۵ نشانه این که زندگی تان به چنگال سکون گرفتار آمده ...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢
 

«ساکن نشو» 

این جمله کوتاه مضمون یکی از سه داستانی است که استیو جابز، سال ۲۰۰۵ برای فارغ التحصیلان دانشگاه استنفورد  بیان کرد. یکی از بخش های جذاب داستان سوم او، این بود:

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. از همه مهم تر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی و ایمان تان پیروی کنید. 

به خاطر داشتن این که بالاخره یک روزی خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. 

حتما برای شما هم پیش آمده که ساکن شوید، زندگی برای تان تکراری شود و در حالی خلسه وار، منتظر بهترین یا شاید بدترین! ) اتفاق بعدی عمرتان بمانید تا شاید لااقل آن اتفاق بتواند تغییری در وضع موجود پدید آورد.

اکثر ما با سرعت نور از این حقیقت فرار می کنیم که زندگی مان مردابی شده." اما مثل هر کاری، پذیرش وضع موجود، اولین گام برای تغییر و بهبود است. در ادامه مطلب ۵مورد را می خوانید که نشانه ای از گرفتار آمدن شما به چنگال سکون هستند، اگر این ها را دارید برای خودتان نگران شوید. 

۱. آرزو می کنید ساعت کار، مثل برق و باد بگذرد.

 

برای رسیدن زمان استراحت و صرف ناهار، برای پایان ساعت کاری، برای تعطیلات آخر هفته و ... آرام و قرار ندارید؟ اگر این است وضع شما، احتمالا نشانه ای دال بر خستگی از وضع موجود است، انگار که در اردوگاه کار اجباری گرفتار آمده باشید.

اگر عاشق کار، حرفه یا مشغولیت فعلی تان باشید، هرگز آرزوی جدا شدن از آن را نمی کنید. حتی بر عکس، از زمان هر چیز دیگری که شده می زنید تا برای دل مشغولی اصلی تان زمان بخرید.

مطمئن هستید که الآن به دل مشغولی اصلی تان می پردازید؟

۲. بیدار شدن صبحگاهی برای کار را سخت می یابید. 

 

اگر فردی هستید در تعقیب آرزوهای شخصی، بیدار شدن کله سحر باید برای تان نسبتا آسان باشد. چرا؟ چون در سرتان فقط یک فکر هست، چه طور از ساعات امروز بهترین استفاده را ببرم؟

جویندگان موفقیت های بزرگ، بابت فرصت های بی شماری که در طول روز پیش می آید ذوق زده اند. اما اگر فقط می خواهید زنگ ساعت لال بشود تا چند دقیقه بیشتر بخوابید، این یعنی بیش از آن چه بدانید گرفتار سکون شده اید و پتانسیل های غیرفعال زیادی دارید.

البته، همه این ها که گفتیم یک استثنا دارد: شب قبل تا دیروقت مشغول کار مورد علاقه تان بوده باشید! اوضاع تان چطور است؟

۳. رویای یک زندگی کاملا متفاوت با وضع موجود را دارید.

 

یک آزمون تک سوالی:

وقتی بال های افکارتان را باز می کنید تا ذهنتان به سوی کمال مطلوب پرواز کند، جایی کاملا متفاوت از واقعیت روزمره زندگی تان فرود می آید؟ اگر جواب بله است، یعنی وضع موجود، ایده آل شما نیست و درست وسط دردسر هستید.

شاید بگویید رویاپردازی در کل خوب است و آدم را به آینده امیدوار می کند. ولی رویاها در اصل واقعیت های مکتوم در عمق وجود شما هستند. اگر واقعیت درون با وضع بیرون فرسنگ ها فاصله دارد، شاید سبک زندگی فعلی شما بر اساس چیزی غیر از علایق تان شکل گرفته.

داشتن یک زندگی غیررویایی مساوی است با نداشتن زندگی رویایی. آیا این انتخاب شما است؟

۴. اغلب دچار حسادت می شوید.


تا به حال شده که نسبت به دیگران حسادت کنید؟ شاید به خودتان گفته باشید،« کاش ماشین کار شریکی شبیه زندگی او را داشتم.» هیچ ایرادی در تلاش برای یافتن بهترین چیزها در زندگی وجود ندارد. ولی اگر می گویید « ای کاش زندگی فلانی را داشتم » این یعنی در مرداب سکون دست و پا می زنید، اصلا نشانه خوبی نیست.

تصور نشود آن هایی که دنبال تحقق رویاهای خود رفته اند و به سکون رضایت نداده اند، لزوما به اهداف شان رسیده اند. خیر، مهم ترین تفاوت آن ها با ساکنین مرداب سکون در این است که دست به تلاش زده اند، دارند آن چه را که لازمه رسیدن به هدف است، انجام می دهند، و به آینده امیدوارند.

زمان، موهبتی است برای تصمیم گیری. آن را با حسادت ورزی تلف نکنید.

۵. احساس نیاز به فرار کردن، همیشه در شما هست.

 

مواد مخدر به هر صورت، بازی های ویدیویی، سریال های تلویزیونی و فیلم ها همه نوعی از فرار هستند که بسیاری از مردم به دامان آن ها پناه می برند تا تهی بودن زندگی شان را به دست فراموشی بسپارند.

این حرف لزوما به این معنی نیست که سرگرمی های سالم، همگی فرار از پذیرش وضع موجود هستند. بلکه اگر بیش از حد به آن ها وابسته می شوید و مدام از هر فرصتی برای سرک کشیدن به دنیای موازی بهره می برید، احتمالا در حال فرار از چیزی هستید. یک لحظه صبر کنید و از خودتان بپرسید، چه چیزی؟

همه این ها را نوشتیم ولی یک پرسش باقی است ...

اگر به سکون گرفتار آمده ام، چه کنم؟

شاید بهترین جواب را استیو جابز در سخنرانی سال ۲۰۰۵ خود داده باشد:

 اگر هنوز علاقه تان را پیدا نکرده اید، به جستجو ادامه دهید... مثل همه اموری که با قلب انسان در ارتباط هستند، وقتی آن را یافتید، خودتان خواهید فهمید.

http://behinmoshaveran.com/


 
comment نظرات ()
 
دایره نگرانی و دایره اثرگذاری ...
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

استفان کاوی در کتاب « موفقیت در بحران » که به فارسی هم ترجمه شده است از دو دایره نگرانی و دایره اثرگذاری سخن به میان می آ‌ورد و اشاره می کند به این که هر کدام از ما نگرانی هایی داریم از شغل و خانواده گرفته تا بدهی مالی و حتی امکان برخورد یک ستاره‌دار دنباله دار به زمین.

ایشان هم چنین بیان می دارند که اگر ذهن ما تمام انرژی مان را بر دایره نگرانی ها معطوف کند، به فردی منفعل و واکنشی مبدل می شویم، کسی که نمی تواند هیچ واکنشی از خود نشان دهد، مگر به عنوان قربانی.

از طرفی نگرا‌نی هایی نیز وجود دارند که می توانیم کاری برایشان انجام دهیم بنابراین آن ها را در دایره کوچک تر اثرگذاری قرار می دهیم.

به جرات می توانم بگویم از زمانی که متوجه این ترفند ساده اما کاربردی شده‌ام بسیاری از بارهای ذهنی ام را بر زمین گذاشته و فرصت‌های بیشتری برای پرداختن موثر به نگرانی هایی پیدا کرده‌ام که تا پیش از این فکر می کردم لاینحل هستند. 

 به نقل از : وبلاگ تجربه


 
comment نظرات ()
 
جا به جایی اولویت‌های مردان در انتخاب همسر ...
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 

صدها سال زیبایی زنان اولویت اول مردان در همسریابی بود. جذابیت صرف کافی نبود، زن می‌بایست تا حد ممکن زیبا باشد، حال اگر به لحاظ هوشمندی و خلاقیت ذهن هم کاستی‌هایی می‌داشت کم و بیش قابل صرف نظر بود.

زمانه اما عوض شده و هوشمندی و روشنی ذهن زن می‌رود که به تدریج برای مردان در صدر اولویت‌ها بنشیند. حالا اگر در بسیاری از کشورهای غربی و از جمله در آلمان از جوانان بپرسید که همسر آینده شما باید چه خصوصیتی داشته باشد در پاسخ آن ها اغلب هوشمندی و روشن‌اندیشی قبل از زیبایی قرار می‌گیرد.

به گفته بریگیته هوبر، سردبیر مجله معروف "بریگیته" در آلمان دوره "زیبا باش و بلوند باش و حرف هم نزن" رو به اتمام است.

او تاکید دارد که البته معاشقه با همسر زیبا و جذاب برای مردان لذت‌بخش‌تر است، ولی آن ها دیگر همسرانی را می‌خواهند که بتوانند در سطح اجتماعی هم به آنها افتخار کنند. به عبارتی دیگر، زن هوشمند به تیپ مطلوب مرد معاصر تبدیل شده است ".


 
comment نظرات ()
 
معرفی یک کتاب ...
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
 

تقدیم به همسفر ...

زمانی از چارلی چاپلین پرسیدند، حرکت هنری در صحنه سینما چیست؟

پاسخ داد، حرکتی است که اگر آن را از صحنه بازی بردارند به بازی لطمه می زند.

موضوعات کتاب " روان شناسی تصویر ذهنی"، حلال مشکلات روانی، در صحنه مغز و زندگی انسان است. چنان چه مطالبش را بخوانیم، بفهمیم و عمل نماییم زندگی مان لطمه هایی به مراتب کمتر خواهد خورد.

این کتاب از کتاب هایی نیست که بتوانیم تنها راجع به آن بگویی، کتاب خوبی است، آن را بخوانید؛ کتابی است که عدم اطلاع از آن آسیب می زند، اختلال ایجاد می کند، گرفتاری می آفریند و مشکل به وجود می آور، آن چنان که در تاریخ بشری و جهان امروز مصادیق آن را فراوان می توانیم ببینیم.

مغز انسان از نظر اندیشه احتیاج به کنترل دارد و انسانی که قدرت کنترل اندیشه را پیدا می کند، می تواند مشکلات روانی خود را حل نماید. سایکوسیبرنتیک علم کنترل ذهن است.

اگر در بخش انتخابی و اختیاری سرنوشت انسان بخواهیم سهم به سزایی قایل باشیم، مسلما فرهنگ انسان است که نقش اساسی دارد و از موضوعات مهم فرهنگ انسان تصویرهای ذهنی فردی و اجتماعی اوست.

میزان اعتماد به نفس یا بی تکلیفی امروز ما، حاصل " تجربه ای " است که کرده ایم،
حاصل یادگیری اندیشمندانه نیست.

پدر و شوهر، مادر و همسر، مربی و معلم، خواهر و برادر، اگرتصویر ذهنیش انسانی مثبت، سازنده، فهیم ولایق و عاشق باشد و این ها را در خود ایجاد کرده باشد در نتیجه تصوی ذهنی که تبدیل به شخصیت، رفتار، گفتار، عمل و عکس العمل می شود، تاثیر مثبتی بر دیگران خواهد گذاشت و برعکس اگر تصوی ذهنی انسان منفی و مخرب ونایلایق و مردم آزار باشد اثراتش بر شخص و دیگران گذاشته خواهد شد. به خصوص در موضوع خانواده و کودک، در زندگی روزمره حقانیت تصویر ذهنی سالم بر ناسالم را مشاهده می کنیم.

روان شناسان خانواده معتقدند تصویر ذهنی زن و شوهر از یک دیگر تعیین کننده سرنوشت زناشویی آن هاست. اگر زنی با مردی از خود تصویر ذهنی مظلوم و یا از همسرش تصویر ذهنی ظالم داشته باشد و این تصاویر دور از واقعیت باشد، خدا می داند که چه بر سر این زندگی و کودکان بی گناه می آید.

یا معلمی که تصویر ذهنی نالایقی و بی ارزشی خود را فرافکن بر شاگردانش می کند، چگونه نطفه پرورش استعداد و شکوفایی قوه ها را در او می کشد. یا مرئوسی و رییسی که تصویر ذهنیشان از خود و دیگران ناسالم و نادرست است، به جای کار و خدمت به خلق، جنگ تصاویر ذهنی با یک دیگر دارند.

خلاصه به تمام کسانی که سلامت و آرامش را در همه جا جست و جو می کنند غیر از خود ...

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آن خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

توصیه می کنم به نقش مهم و پنهان تصویر ذهنی خود و دیگران توجه بیشتر داشته باشند و ببینند که چگونه تصویر ذهنی ناسالم مثل خوره انسان را می خورد و وجودش را مسموم می سازد و حال آن که تصویر ذهنی سالم به مانند ویتامین موجب تقویت جسم و روح انسان می شود و توان وی را در مقابل مشکلات و سختی های زندگی و روابط دشوار و مشکل میسر می سازد.

به طور کلی مهم ترین مشکل تغییر نکردن انسان در زمینه های روان چیست ؟

1- عادت و شرطی های ناسالم

2- عدم اطلاع از روان شناسی مشکل

3- عدم توجه به اهمیت تمرین و تکرار

می دانید که در اهمیت قدرت عادت گفته اند که ترک عادت موجب مرض است. مقصود این است که در انتخاب عادت ها بسیار مراقب باشیم که اگر گرفتار عادت ناسالم و مضر شویم، برای از دست دادنش مریض می شویم. چون قسمت اعظم شخصیت انسان عادت ها و شرطی های اوست. چه سالم و چه ناسالم، چه درست چه نادرست. بنابراین تصویر ذهنی ناسالم و نادرست متاسفانه درمبتلایان به آن شرطی و عادت می شود وبه همین دلیل با یک بار خواندن این کتاب و یا فهمیدن مطالب آن، این عادت از بین نمی رود مگر در مواردی که عادات زیرتصویر ذهنی ناسالم نباشد.

پس درک عادات بد تنها درحکم مقدمه به منظور مبارزه با آن است، هرگز همه آن نیست و برای مبارزه نهایی و کلی باید مانند مراقبت کودک نوزاد، مواظب خود تصاویر ذهنی بود و از طریق تمرین و تکرار، با صبر و حوصله و پی گیری به تغییر تصاویر نادرست و ناسالم پرداخت.

به خصوص باید به این نکته توجه کنیم که مواقعی تصاویر نادرست و ناسالم تا به طور قطعی ریشه کن نشوند حمله هایی می کنند و این حمله ها را، می بایست فهمید و اجتناب ناپذیر دانست و هم جزئی از مبارزه با تصاویر تلقی کرد.

در خاتمه این مقدمه امیدوارم پدران و مادران، مربیان و معلمین، همسران جوان و هم چنین دانشجویان و طالبان خودشناسی و دگرگونی خود، بتوانند با درکی درست و مجموعه نگر از این کتاب به بهداشت روانی و سلامت فکری جامعه کمک کنند تا از اشتباهات و برخوردهای نادرستی که به خاطر نشناختن روان شناسی تصویر ذهنی در روابط با یک دیگر و کار و به خصوص با کودکان و نوجوانان مرتکب می شویم بکاهیم و سهم خود را در روابط درست انسان با خود، انسان با انسان و انسان با کار ادا کنیم.

دکترعیسی جلالی


 
comment نظرات ()
 
چالش های اخلاقی ...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

مسایل پیچیده سازمانی و چالش های اخلاقی؛

پیامدهایی از عملکرد مدیرانی با مهارت های اجتماعی ضعیف

از درس های پایه ای رهبری سازمانی لزوم توجه به مهارت های اجتماعی است. گر چه این موضوع را می توان از زاویه کارکردهای مختلف این نوع مهارت ها در یک محیط سازمانی بررسی کرد، در این جا صرفاً و به اختصار به دو جنبه این موضوع که این روزها ذهن ها را به خود مشغول کرده است می پردازیم.

برخورداری از هوش هیجانی کافی و مهارت های اجتماعی لازمه تعامل سازنده یک مدیر با سایرین و حل اثر بخش مسایل در یک سیستم اجتماعی مانند یک سازمان است.

مدیران نمی توانند صرفاً در اتاق هایی در بسته و بدون تعامل با دیگران مسایل سازمان خود را به عنوان یک سیستم اجتماعی حل نمایند، زیرا بسیاری از مسایل سازمانی در هم تنیده با فرایندها و تعاملات انسانی درون این سیستم و از خروجی های آن است.

تعامل با افراد بخشی از فرایند حل مسایل یک سیستم اجتماعی است که جز از طریق مهارت های اجتماعی حاصل نمی شود. حتی اگر ریشه ای تر به موضوع نگاه کنیم، شناخت و تعریف دقیق بسیاری از مسایل سازمانی جز از طریق تعامل با انسان ها و تلاش برای دیدن موضوعات از منظر آن ها حاصل نمی شود.

این رویکرد در رهبری تغییرات سازمانی بسیار ضروری است، به گونه ای که برخی رویکرد فرایندی و تعاملی را موفق ترین رویکرد در رهبری تغییرات پایه ای می دانند (Quinn & Sonenshein, 2008). مدیران برای ایجاد تغییرات پایه ای نیاز به همراه شدن با دیگران در مسیر تغییرات دارند، و خود آنها نیز در این فرایند ممکن است تحت تاثیر بخشی از این تغییرات قرار گیرند!

 فقدان مهارت های اجتماعی مدیران می تواند موجب چالش های اخلاقی برای سازمان ها نیز بشود. فقدان تعاملات اجتماعی اثربخش مدیران با دیگران مانع درک احساسات و دیدگاه ها و درک تجارب درونی آن افراد از تبعات تصمیم گیری های مدیران می شود.

زمانی که یک مدیر فاقد درک مشخص و کافی از تبعات تصمیم گیری ها و اقدامات خود بر دیگران است، و یا بدون درک دیگران صرفاً از زاویه افکار خود به موضوعات نگاه می کند، کمتر متوجه پیامدهای اقدامات خود بر زندگی آن افراد می شود.

این وضعیت زمینه ساز ریسک های بزرگی برای ایجاد اقدامات غیر اخلاقی می تواند باشد، چرا که ممکن است یک مدیر به ناگاه مواجه با پیامدهایی غیر اخلاقی از تصمیمات خود بشود که قبلاً به آن ها فکر نکرده و یا توجه کافی نداشته است. اما این بی توجهی می تواند موجب زیان های زیاد و غیر قابل جبرانی برای دیگران شود. به همین دلیل امروزه رابطه عمیق بین رفتارهای اخلاقی و مهارت های اجتماعی (به عنوان بخشی از هوش هیجانی) مورد تاکید است (Lee Zigler, 1998).

 این که چگونه می توان مدیرانی انتخاب و تربیت کرد که دارای مهارت های اجتماعی کافی باشند، و یا اینکه در صورت وجود مدیرانی با مهارت های اجتماعی پایین، چگونه می توان آثار منفی آن ها را به حداقل رساند، از موضوعات کلیدی هستند که هنوز در جامعه ما نیاز به توجه بسیار بیشتری دارند.

متاسفانه برخی از بزرگترین خسارت ها ممکن است از مدیرانی ایجاد شود که بدون تعاملات انسانی لازم، فاقد توان حل مسایل سیستم اجتماعی خود بوده و موجب پیامدهای غیراخلاقی در سطح گسترده ای برای دیگران می شوند!

 

منابع :

Quinn, R. and S. Sonenshein (2008). Four General Strategies for Changing Human Systems, in T. Cummings (Ed.), Handbook of Organization Development, Thousand Oaks, CA: Sage, 69-78.

Lee Zigler, R. (1998). The Four Domains of Moral Education: the contributions of Dewey, Alexander and Goleman to a comprehensive taxonomy. Journal of Moral Education27 (1), 19-33. 


 
comment نظرات ()
 
فیس‌بوک برای ایجاد خندانک‌های خود از یک روانشناس و یک تصویرگر پیکسار استفاده کرد
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

فیس‌بوک برای ایجاد خندانک‌های خود از یک روانشناس و یک تصویرگر پیکسار استفاده کرده است.

خیلی وقت‌ها تصور می‌کنیم که پشت طراحی‌های ظاهرا ساده گجت‌ها و محصولات نرم‌افزاری تفکرات ساده‌ای وجود دارد، اما این طور نیست!خندانک‌های تازه که در پیام‌رسان فیس‌بوک از آن ها استفاده می‌شود، نمونه‌ای از همین مسئله هستند.

یکی از مهندس‌های فیس‌بوک به نام آرتورو بژار در اوایل سال ۲۰۱۲ با یک استاد روانشناسی دانشگاه برکلی آشنا شد، تخصص او در همین خندانک‌ها بود، اسم این استاد داچر کلتنر بود. به جمع این دو یک تصویرگر پیکسار به نام مت جونز اضافه شد.

از ۵۰ خندانک جدید فیس‌بوک، ۱۶ تای آن ها، شخصیتی دوست‌داشتنی‌ای به نام فینچ را نشان می‌دهند، جالب است بدانید که تیم طراحی که در بالا ذکر شد، از یکی از کتاب‌های مشهور چارلز داروین برای ایجاد همین خندانک‌ها الهام گرفته بودند.


اسم این کتاب « تظاهر احساسات در انسان و حیوانات » بود که در قرن نوزدهم منتشر شده بود.

برخلاف انتظار تولید یک مجموعه از خندانک‌ها که بتوانند بیشتر احساسات را به صورت عینی بنمایانند، کار ساده‌ای نیست.

ایثار خدادادی


 
comment نظرات ()
 
منوی یک قهوه چی فرانسوی ...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

یک قهوه 3 یورو
لطفا یک قهوه 2 یورو
صبح به خیر، لطفا برای من یک قهوه درست کنید 1 یورو
یوسف عابدی

 
comment نظرات ()
 
پیشنهاد همکاری ...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
 

سازمان ها، نهاد اجتماعی، صاحبان برند، صنایع، مراکز آموزش، رستوران ها، بیمارستان ها، زندان ها و ... 

 سلام به اهل خانه ...

 اولین شرط تغییر، احساس نیاز به تغییره.



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
کلمات، امکانی برای ترمیم یا قدرتی برای تخریب ...
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
اغلب اوقات وقتی در محیط کاری شروع به صحبت می کنیم از کلماتی مبهم و تردیدآمیز استفاده می کنیم که تنها فایده‌اش مخدوش کردن پیامی است که قصد انتقال آن را داریم. کاربرد کلمه‌هایی هم چون به نوعی، در اغلب موارد، باعث کاهش قدرت کلام می شود یا استفاده از جمله‌های منفی مثل نمی توان، امکان ندارد و هرگز، که باعث ناامیدی و منفعل شدن می شود.
طبق نظر کارشناسان، ۱۰ جمله زیر به عنوان بدترین عباراتی است که می توان در محیط کار به زبان آورد.

این کار من نیست
همین جمله ساده و پرکاربرد باعث می شود شما خودتان را از جمع اعضای تیم کاری تان جدا کنید. این جمله دقیقا متضاد حس انعطاف‌پذیری و میل به یادگرفتن چیزهای جدیدی است که برای برعهده گرفتن پست‌های حساس و عالی حیاتی است. به جای این جمله منفی می‌توان از این جمله مثبت استفاده کرد، واقعا در این زمینه تجربه‌ای ندارم.

فکر می کنم که...
لوری توماس روس که مدیر یک شرکت بزرگ است اعتقاد دارد این جمله و جمله‌های مشابه آن هم چون تصور می کنم، احساس می کنم باعث می شود از تسلط مدیریتی شما کاسته شده و قدرت پیام را نیز تضعیف کند. گفتن فکر مى کنم این بهترین استراتژی است قدرت کمتری دارد از جمله این بهترین استراتژی است. حتی این مورد را باید به تشکر کردن هم تسری دارد.

‌نمی دانم
شما فکر می کنید گفتن این جمله یعنی صداقت؟
با گفتن این جمله ممکن است دیگران فکر کنند شما از روی تنبلی با این جمله خود را خلاص کرده‌اید. به جای این جمله بگویید: اجازه بدهید جواب را پیدا کنم یا نمی دانم چطور این کار را انجام دهم و حتی برای انجام این کار از چه کسی می توانم کمک بگیرم؟ نیز جمله مناسبی است. با این کار زمان می خرید تا راه حل را بیابید.

نمی توانم
با بر زبان نیاوردن این جمله به همکاران خود می فهمانید که برای هرنوع یادگیری آماده هستید. می توانید مشکل را بررسی و راه حل پیشنهاد کنید. مثلا اگر از شما خواسته باشند پروژه‌ای را معرفی کنید که به دلیل مشغله کاری توان انجام آن را ندارید بگویید، متاسفانه الان مشکلی دارم. با این حال با فلانی در این مورد صحبت کرده‌ام و مطمئنم او به خوبی از پس آن برمی‌آید.

ولی ...

استفاده از کلمه ولی همه آن چیزی را که پیش از این گفته‌اید کاملا انکار می کند. مثلا این جمله را ببینید، این پیراهن خیلی زیباست ولی این گوشواره‌ها به پیراهنت نمی‌آید. ما همیشه به طورغریزی جملات منفی را می بینیم. بنابراین استفاده از این کلمه تنها باعث برجسته شدن بخش منفی ماجرا می شود.

سعی خودم را می کنم
استفاده از این جمله یعنی احتمال شکست وجود دارد و ممکن است داستان به آخر نرسد. وقتی در ساعات آغازین کار، رییس‌تان از شما می خواهد کاری را انجام دهید و شما به او می گویید سعی خودم را می کنم باعث می شود تردید در روح او شکل بگیرد. به جای این جمله مثلا می توان گفت، ساعت ۹ روی میز کارتان خواهد بود.

ایده خوبی نیست
این اولین و دم‌دست‌ترین جمله‌ای است که در برابر ایده‌های همکارانتان می توانید بگویید. به کار بردن این جمله باعث می شود آن ها جرات ابراز ایده‌های خود را نداشته باشند. به جای این که چیزی را به طور کامل رد کنید می توان مثلا از یک پرسش استفاده کرد، می توان این ایده را اجرایی کرد؟

تقصیر من نیست

به جای گفتن این جمله و در مقام ضعف و مظلوم‌نمایی قرار گرفتن بهتر است دست بالا را بگیریم. چنین جمله‌هایی می تواند کمک حال هرکسی باشد، سعی می کنم بفهمم چه اتفاقی افتاده است یا بهتر است سعی کنیم بفهمیم چه طور می شود از تکرار این اتفاق جلوگیری کرد.

تصور می کنم...
اجتناب کردن از جمله‌هایی که در آن ها عدم قطعیت موج می زند باعث می شود قدرت و تسلط خود را بهتر به دیگران نشان دهید. اگر ذهن شما مشغول موضوعی است که باعث درنگ می شود به جای این که با خجالت صحبت کنید بهتر است مشغولیت ذهنی تان را صادقانه مطرح کنید.

غیرممکن است
این جمله بدون شک منفی ترین جمله این فهرست است. این جمله یعنی این که شما حتی آماده نیستید که آن موضوع خاص را امتحان کنید. حس منفی واگیردار است و هم چون یک ویروس منتشر می شود. برای مثبت بودن می شود گفت، خب بگردیم شاید راه حلی پیدا کردیم.

 
comment نظرات ()
 
معنای ...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
 

انسان در جست‌ و جوی معنا
( Man`s Search for Meaning )
ویکتور فرانکل

 

ویکتور فرانکل از روانپزشکان مشهور اتریشی و از بازماندگان اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها است.

کتاب ارزشمند و خواندنی « انسان در جست‌و‌جوی معنا » متشکل از دو بخش اصلی است.

بخش اول با عنوان « تجاربی از اردوگاه اجباری » شرح حالی از درون اردوگاه‌های کار اجباری است که خود نویسنده آنها را تجربه کرده و دیده است.

بخش دوم به معرفی لوگوتراپی ( معنا درمانی ) می‌پردازد.

در این بخش مفاهیمی چون معناجویی، پویایی اندیشه‌ای، خلأ وجودی، جوهر وجود و... مطرح می‌شود.

فرانکل مدت زیادی در اردوگاه کار اجباری اسیر بود و تمام خانواده او به جز خواهرش در این راه قربانی شدند؛ اما چنین فرد باتدبیری چگونه این‌گونه زندگی و محیط سرشار از تنش و آشوبناک را قابل زیستن می‌دانست؟

شاید بهترین جواب را خود او می‌دهد:

آن چه انسان‌ها را از پا درمی‌آورد، رنج‌ها و سرنوشت نامطلوب‌شان نیست،

بلکه بی‌معنا شدن زندگی است که مصیبت‌بارتر است،

معنا تنها در لذت و شادمانی نیست،

بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت.

و در جایی دیگر سخن معروف نیچه یعنی ...

« آن چه که موجب مرگم نشود، مرا نیرومندتر می‌کند »

نقل قول می‌‌کند.

منبع: دو ماهنامه توسعه مهندسی بازار- شماره 28


 
comment نظرات ()
 
از ماست ...
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
 

رساله امپراتور

( The Emperor`s Handbook )

مارکس اورلیوس


اورلیوس از سال 161 تا 180 بعد از میلاد مسیح زمامدار روم بود.

وی در تاریخ به عنوان یک « پادشاه فیلسوف مسلک » شناخته می‌شود.

اندیشه‌های این مرد همچنان نقشه راه رهبران بزرگ است. این امپراتور اندیشمند با آنکه هرگز قصد چاپ دست‌نوشته‌های خود را نداشت، اما درس گفتارهایی جاودانه درخصوص آیین و فلسفه رواقیون و زندگی و رهبری از او به یادگار مانده است.

اورلیوس در جایی می‌گوید که ...

برای داشتن یک زندگی شاد به چیزهای زیادی نیاز نیست؛

همه چیز درون خودمان است.

یا در جایی دیگر با تاکید بر اهمیت تغییر و تحول که امروزه از ملزومات رهبری است بیان می‌دارد که ...

جهان هستی یعنی تغییر؛

این اندیشه‌های ماست که زندگانیمان را می‌سازد.

منبع: دو ماهنامه توسعه مهندسی بازار- شماره 28


 
comment نظرات ()
 
قدرت عادت ...
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

قدرت عادت
( The Power of habit )
چارلز داهیگ

چارلز داهیگ در این کتاب با عنوان « قدرت عادت » به علمی اشاره می‌کند که در پس آن پرسش و چرایی درباره کارهای مختلف وجود دارد.

در این کتاب وی تحقیقات علمی و اجتماعی را ترکیب کرده و می‌نویسد …

عادت با الگویی روانشناختی به نام « حلقه عادت » شروع می‌شود که سه فرآیند جداگانه دارد.

ابتدا نشانه یا انگیزه وجود دارد که به مغز ما می‌گوید وارد مرحله اتوماتیک نسبت به رفتار خاص شود.

بعد از آن، مرحله معمول یا روزمرگی است و مرحله سوم، پاداش است؛

چیزی که مغز ما دوست دارد به یادآوری آن کمک کند و حلقه عادت شکل می‌گیرد.

منبع: دو ماهنامه توسعه مهندسی بازار- شماره 28


 
comment نظرات ()
 
بُریدن ...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
 

بدون شک همه ما تاکنون دچار این دوره ها شده ایم. بر اثر فشار و استرس زیاد، کلا از زندگی، کار، روابط اجتماعی و همه چیز دل زده، ناراحت و بی علاقه می شویم. به این حالت در اصطلاح بُریدن یا بـــرناوت ( burnout ) می گویند.

  • مانند ماشینی پس از گاز دادن فراوان، موتورش منفجر شود.
  • مانند راکتوری که بر اثر فشار آوردن به آن مانند چرنوبیل منفجر شود.
  • مانند طنابی که بر اثر فشار بیش از حد پاره شود.
  • مانند عزیز پشت کنکوریی که پس از درس خواندن فراوان ناگهان دو هفته مانده به کنکور همه چیز را رها می کند.

در این حالت انسان با این که م یداند باید بیشتر از همیشه کار کند و فشار بیشتری را تحمل کند، اما چون برناوت کرده، همه چیز برایش بی اهمیت می شود و همه چیز را کنار می گذارد و بدتر از همیشه کار می کند. البته ممکن است او برای همیشه از آن کار زده شود و عطای آینده آن شغل را به لقایش ببخشد. اما معمولا پس از مدتی همه به کار برمی گردند. همه ما بارها با چنین شرایطی مواجه شده و می شویم. این اتفاق کاملا طبیعی است. اما چیزی که یک کارمند عالی را از یک کارمند خوب و یک پشت کنکوری عالی را از یک پشت کنکوری خوب متمایز می کند، مدت زمان سریع تر برگشت به حالت عادی و تعداد کمتر این برناوت ها است.

همان طور که گفتیم، بسیاری از ما هر چند وقت یک بار دوره های کوچکی از برناوت را تجربه می کنیم و پس از گذراندن هر کدام از آن ها کمی قوی تر و پوست کلفت تر می شویم. در این مقاله به بررسی حالت شدید و خانمان برانداز برناوت می پردازیم و راه های مقابله و رهایی از آن را معرفی کنیم. در آخر مطلب نیز اشاره کوتاهی به برناوت های خفیف می کنیم.

بدون شک اکثر شغل ها پر از استرس هستند، اما اگر حس می کنید، نمی توانید تمرکز کنید یا احساس ناراحتی از کارتان دارید، شاید دچار برناوت شده اید. این شرایط ممکن است برای هر کسی اتفاق بیافتد و معمولا به آن بی توجه هستیم، اما شما باید این مشکل را تشخیص داده و تصحیح کنید. در این جا توصیه هایی برای این کار داریم.

ما معمولا از کلمه بریدن برای این حالت ناراحتی و دل زدگی شدید از کار استفاده می کنیم که ممکن است از یک تا چند روز یا چند هفته طول بکشد. اما بریدن یا برناوت واقعی جدیتر از این حرفا است. در این جا نویسنده لایف هکر از اولین تجربه برناوت جدی خود می گوید:

من در اولین شغلم در دانشگاه یک برناوت جدی را تجربه کردم. همیشه حس می کردم که چیزی ایراد دارد زیرا ساعت ها کند می گذشتند و میزان استرس من همیشه بالا بود. اما واقعا نمی دانستم چه بر من می گذرد، تا زمانی که پدر و مادرم به دیدن من آمدند. آن ها با دیدن وضع اسف بار آپارتمانم چیزی را که همیشه نادیده می گرفتم، به من نشان دادند. (من واقعا شخص مرتبی هستم و حتی یک نامرتبی کوچک نشانه یک مشکل بزرگ بود). پس از ترک آن شغل، با واژه برناوت آشنا شدم. این که من یک مثال کاملا عالی و واضح برای برناوت بودم و این که باید چه کنم تا این مشکل حل شود. گرچه برناوت می تواند اثرات بدی داشته باشد، اما غیر قابل شکست نیست. شما به راحتی می توانید علایم آن را بررسی، علت را شناسایی و درمان را شروع کنید. (این کار در تمام برناوت های کوتاه یا دراز مدت اساس یک سانی دارد). پس اگر موافق باشید برویم سراغ توضیح کامل این سه مرحله (بررسی، شناسایی و درمان).

چگونه علائم برناوت را بررسی و علت آن را شناسایی کنیم ؟

برناوت به سادگی یک دل زدگی شدید از کار نیست. زمانی که واقعا برناوت کنید، به جز انجام کارهای حیاتی، کار خاص دیگری انجام نمیدهید. تعطیلات عادی نیروی شما را برنمی گرداند. نه تنها اشتیاق به کاری که باعث برناوتتان شده است را از دست می دهید، بلکه به انجام سایر کارها نیز بی علاقه می شوید. از لذت ها، لذت نمی برید. از هر مساله کوچکی عصبانی می شوید. کلا ناراحتید و نمی دانید چرا.

شما تمام این ها را حس می کنید و اعتقاد دارید که راهی برای گریز از آن ها نیست. علایم زیادی برای برناوت گفته شده که به طور کلی می توان آن را در موارد زیر خلاصه کرد. احتمالا بعضی یا همه آن ها را در برن اوت های خود تجربه کرده اید:

  • شخصیتی منفی ( اصطلاحا نچسب و بد عنق ) پیدا می کنید و معمولا تمایل به انجام کاری ندارید.
  • عدم توانایی تمرکز.
  • بی علاقگی نسبت به کار روزمره و سایر فعالیت ها.
  • احساس ایستایی و در جا زدن.
  • احساس بیعلاقگی به رفتارهای اجتماعی و بودن با دوستان.
  • مشکل شدن انجام عادت های سلامتی مانند ورزش کردن، رعایت رژیم یا خواب منظم.
  • احساس این که شما هیچ وقت به قدر کافی کار نمی کنید.
  • بی اهمیتی و عدم توجه به نیازهای خود و تقدم نیازهای دیگران به نیازهای خود.
  • عقاید و اعتقادات شخصیتان کم اهمیت می شوند.
  • بی صبری.
  • احساس خستگی و فرسودگی دائمی.
  • احساس بی مصرف بودن.
  • احساس جدا بودن از مردم و چیزهایی که برایتان مهم هستند.
  • بی حوصلگی مکرر.
  • بیماری های عصبی، مانند سردرد یا مشکلاتی که علت آن ها به دلایل علمی، پزشکی و بیماری قابل توجیه نیست.
  • و در آخر، انکار مشکلات بالا!

با توجه به این که گاهی خودتان نمی توانید علایم بالا را در خود پیدا کنید، باید از دوستان و اعضای خانواده برای یافتن این علایم سوال کنید. آن ها نه تنها می توانند نظرات مفیدی ارائه کنند، بلکه می توانند مثال ها و رفتارهایی از این که چرا شما برناوت شده اید را بر زبان بیاورند.

پس زمانی که بار دیگر برناوت شوید و آن مثال ها را در خود ببینید، می توانید به برناوت شدن خود نیز پی ببرید. مثلا ممکن است‌ آن ها به شما بگوید که « شما زیاد کار می کنید و ما خیلی کم تو را می بینیم ». خصوصا دوستان نزدیک و اعضای خانواده ممکن است بگویند با شما احساس غریبه بودن می کنند و از بودن در کنار شما مانند قدیم لذت نمی برند. با شنیدن این جملات بدانید که شما در بهترین وضعیت مناسب همیشگی خود نیستید و باید به فکر علت باشید.

زمانی که متوجه شدید برناوت کرده اید، باید دنبال علت باشید. در اکثر موارد یافتن علت آسان است، زیرا اغلب اوقات ناراحتی شما مربوط به همان علت بوده و معمولا زمان زیادی در طول روز روی آن می گذارید. نویسنده لایف هکر می گوید:

« زمانی که من به علت شغل قبلیم برناوت شدم، متوجه شدم، توانایی تمرکزم را از دست داده ام. حتی زمانی که کسی با من صحبت می کرد، در حال فکر راجع به مشکلات شغلیم بودم و نگران بابت کارهایی که باید تمام می کردم. در نهایت روزی تصمیم گرفتم تا آن شغل را رها کنم. در آن روز دوستم راجع به یکی از مهمترین مشکلات زندگیش با من صحبت می کرد. زمانی که صحبتش تمام شد، نظر مرا پرسید. من در جواب گفتم " من از شغلم متنفرم." »

شغل ها تنها علت برناوت نیستند. گاهی کارهای دیگری نیز باعث برناوت می شوند، اما شباهت زیادی به شغل دارند. پس برای پیدا کردن علت فقط فکر کنید « چه چیزی بیشتر از سایرین ذهن شما را به خود مشغول کرده است » تا به راحتی جواب را پیدا کنید.

چگونه اثرات برناوت را درمان کنید؟

زمانی که شما دریافتید و قبول کردید که واقعا دچار برناوت شده اید، باید آن را درمان کنید. با توجه به این که مدتی طول می کشد تا اثرات برناوت در رفتار شما ظاهر شود، مدتی هم طول خواهد کشید تا آن اثرات برطرف شوند. شما باید آماده گرفتن تصمیم های جدی (تصمیم کبری) باشید. تصمیم هایی که ممکن است روند زندگی شما را برای مدت طولانی تغییر دهند. خبر خوب این است که با شروع این تصمیم ها و تغییرات، روند بهبودی را نیز در خود حس می کنید. با انجام این تغییرات به نرمی و کندی در طول مدتی طولانی (گاهی تا یکسال یا بیشتر) احساس سلامتی کامل به سراغ شما می آید.

منبع برناوت را نابود کنید.

قبل از انجام هر کاری، به دنبال منبع و منشا تمام مشکلات بگردید. منبع، مشکل اصلی است و سایرین به آن وابسته اند. منبع هر چه که بود، باید نابود شود و تمام ارتباطتان با آن قطع گردد. اگر منبع یک شغل است، به دنبال راه حل بگردید و تمام تلاش تان را بکنید تا آن وضع را تغییر دهید. اگر نمی توانید تغییر بدهید، پس زمان آن فرا رسیده است تا استعفا دهید. استعفا در این وضعیت بد اقتصادی و آمار بالای بیکاری بسیار وحشتناک است. پس قبل از آن مطمئن شوید که ذخیره مالی، حداقل برای چند ماه آینده دارید، تا در این مدت به دنبال شغل دیگری باشید.

زمانی که دنبال شغل دیگری می گردید، به دو نکته توجه کنید، برنامه کاری و تجربه کاری. اهمیت برنامه کاری برای اطمینان از عدم کار بیش از حد است. در اکثر موارد برناوت به علت ساعات کاری زیاد و ساعات استراحت کم اتفاق می افتد. از طرف دیگر به تجربه کاری خودتان توجه کنید. ابتدا به سراغ کارهایی بروید که فکر می کنید تجربه و توانایی انجام شان را ندارید.

شاید تعجب کنید، اما ممکن است واقعا عاشق یکی از آن ها شوید. هم چنین به سراغ یکی دو کار که فکر می کنید، توانایی شان را دارید نیز بروید. شاید در آن ها بتوانید به راحتی کار مورد نیازتان را پیدا کنید. اگر می توانید سعی کنید قبل از ورود به دنیای کار، مدتی طولانی (هر چه قدر که لازم می دانید مثلا یک تا چند ماه) استراحت کنید. گرچه تعطیلات به تنهایی مشکل را برطرف نمی کند اما کمی انرژی برای قدم بعدیتان تولید می کند.

طبعا هر منبع برناوتی را نمی توان با یک کار بهتر جایگزین کرد. اگر به هر دلیل نمی توانید از آن منبع دوری کنید، باید تا آن جا که ممکن است برای کاهش فشار روحیتان کمک بگیرید. هر جا که امکان دارد از دوستان و خانواده تان کمک بگیرید تا بتوانید زمان بیشتری برای یافتن یک راه حل طولانی مدت بگذارید.

غیرعادی عمل کنید.

شما احتمالا یک برنامه روتین زندگی دارید. طبعا در زمان برناوت، هیچ علاقه ای برای دیدن چیزهایی خارج از برنامه روتین زندگی تان ندارید. به راحتی و با انجام یک کار کاملا غیرعادی می توانید تغییر بزرگی در زندگیتان به وجود آورید.

اگر معمولا تمام روز را روی یک صندلی می نشینید، بروید و در پارک قدمی بزنید. اگر همیشه تکنولوژیک زندگی می کنید، شطرنج یا سایر بازی های قدیمی را بازی کنید. اگر همیشه صبح زود برمی خیزید، امروز ( تا آن جا که ممکن است ) دیر بیدار شوید. اگر معمولا تا ظهر می خوابید، سحر خیز شوید. برعکس کردن روتین های زندگی راهی آسان برای احساس تازگی و طراوت است و به راحتی قابل انجام.

سالم زی باشید.

بدون شک به سلامتیتان بسیار اهمیت می دهید، اما برناوت این اهمیت را کاهش می دهد. گاهی بسیار مشکل است تا از رفتارهای ناسالم جلوگیری کنید، زیرا اثرات برناوت معمولا باعث می شود به نیازهای جسمیتان بی توجه شوید. پس در زمان هایی که به شدت نسبت به ورزش و تغذیه مناسب بی میل شده اید، برای انجام آن ها حداکثر سعی خودتان را بکنید ( تا هر جا که می شود). خیلی آسان می شود به ۳۰ دقیقه ورزش روزانه در سالن تمرین شهر، نه گفت. اما معمولا یک پیاده روی روزانه به مدت ۵ تا ۱۵ دقیقه که می شود آن را در خانه نیز انجام داد، کاری سختی نیست و برناوت نمی تواند شما را به انجام ندادن آن متقاعد کند.

شما بدون نیاز به هر وسیله ای، راه های زیادی برای ورزش کردن دارید، پس یک ورزش سبک که دوست دارید (مثلا پیاده روی) انتخاب کنید و مدت کمی در روز (۵ تا ۱۵ دقیقه) را به آن اختصاص بدهید. به مرور زمان با انجام ورزش روزانه، سلامت شما کم کم ارتقا می یابد. هم چنین هر زمان در میانه کار فرصت دارید، نرمش کنید. تمام مدت پشت میز نشستن برای شما مضر است و انجام این ورزش های کوتاه کمک زیادی به شما می کند. حتی شاید بتوانید راهی پیدا کنید که در محل کار، ورزش مستمر و مفیدی داشته باشید.

بهبود وضع تغذیه نیز کمی به شما کمک می کند. با چشم پوشی از بعضی غذاهای مضر کمی بهبود را در زندگی برناوت شده تان حس خواهید کرد. مانند ورزش کردن، در این جا هم آرام آرام تغییر را به وجود بیاورید ( طبعا اگر به شما بگویند دیگر فست فود، ساندویچ، پیتزا و … نخور! گوش نخواهید کرد). مثلا برای شروع تمام غذاهای مورد علاقه تان که مرتبا میل می کنید را لیست کنید، سپس ۵ مورد از سالم ترین آن ها انتخاب کنید. سعی کنید بیشتر از این پنج غذا میل کنید و کمتر از مواد ناسالم.

انجام این کار تغییرات زیادی در رژیم شما به وجود نمی آورد، اما توجه شما را به غذاهایی که می خورید جلب می کند و در نتیجه سالم تر غذا خواهید خورد. پس از این که نتایج تغذیه از غذاهای سالم را در خود دیدید، شروع به آشپزی کنید. زمانی که برای خودتان آشپزی کنید، کنترل بیشتری روی سلامت بدنتان دارید (اگر وقت برای آشپزی ندارید، سعی کنید از غذاهای رستورانی به جای فست فودها استفاده کنید).

در نهایت، بهتر بخوابید. اولین علامت های برناوت خستگی است. شما باید کیفیت ( و اگر لازم است کمیت) خوابتان را افزایش دهید، تا احساس بهبودی کنید. استفاده از بعضی تکنولوژی ها به بهبود خواب کمک می کند و می تواند خواب بهتری برای شما به ارمغان بیاورد. اگر مشکل خاصی در خوابیدن دارید، سری به این مقاله بزنید، شاید راه حل مشکلتان را در آن بیابید.

صبر پیشه کنید.

همان طور که قبلا گفتیم، بهبود برناوت ( هم چون بهبودی هر بیماری دیگری) زمانبر است. شاید به سرعت احساس بهتر شدن کنید، اما برگرداندن کامل برناوت یک روند طولانی است و در ضمن انتظار نداشته باشید که تمام عوارض آن به طور کامل برطرف شود. به محض این که شروع به احساس بهبودی کردید، انرژی و شادی بیشتری برای ادامه روند پیدا می کنید، پس با تعیین اهداف کوتاه مدت و دراز مدت به خودتان یادآوری کنید که این یک روند طولانی است. حتی اگر تغییر خاصی در شما ایجاد نشود، فقط با رسیدن به هر کدام از این اهداف احساس پیشرفت و بهبودی، شما را برای ادامه امیدوار می کند. درمان برناوت واقعی مشکل است، اما اگر تصمیم بگیرید هر کاری می توانید انجام دهید.

برناوت های خفیف: مضر یا مفید؟!

برناوت شدید و واقعی شاید در زندگی بسیاری از ما هیچ گاه به وجود نیاید. آن چه که همه ما بارها تجربه اش کرده ایم برناوت های خفیف هستند و حداکثر چند هفته به طول می انجاماند. طبعا تمامی توصیه هایی که برای شناخت و مواجهه با برناوت شدید گفته شد، در این جا نیز سودمند هستند. اما شاید بعضی از آن ها (مانند ترک کردن شغل) زیاده روی باشد.

برناوت های خفیف بیش از آن که مضر باشند، می توانند مفید باشند. با گذراندن و پیروز شدن بر هر یک از آن ها شما قوی تر و پوست کلفت تر می شوید و دیگر با مشکلاتی که باعث برناوت قبلی تان شده اند، برناوت نمی کنید.

فرض کنید شما به طور متوسط روزی یک ایمیل دریافت می کنید و جواب می دهید. حالا اگر بر اثر پروژهای ورودی ایمیل شما، ۱۰ ایمیل در روز شود، قطعا شما یک برناوت خواهید داشت و شاید چند روز بی خیال جواب به آن ها شوید. اما پس از چند روز (هر چه قدر سریع تر، بهتر) شما به کار بر می گردید و حالا توانایی شما ۱۰ ایمیل در روز شده. به این توجه داشته باشید، شما هنوز تا رسیدن به مقام رییس شرکت بزرگی چون مایکروسافت ( که روزی هزاران ایمیل دریافت می کند و به راحتی شرکت را اداره می کند) راه زیادی دارید و حداقل به صدها برناوت نیاز دارید تا به گنجایش او برسید.

پس اگر واقعا شغلتان را دوست دارید و فکر می کنید با گذاشتن وقت و انرژی فراوان روی آن، نهایتا به موفقیت بزرگی می رسید، از کار زیاد و برناوت نهراسید. زیرا برناوت هم چون « چوب معلم، گل » است و باعث پیشرفت.

منبع : نارنجی


 
comment نظرات ()
 
صداقت و عزت نفس
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
 

صداقت و عزت نفس

درک این که چرا انحراف از درستی و صداقت برای حرمت نفس بسیار زیان آور و دردناک است، متضمن درک این نکته است که خارج شدن از جاده درستی و راستی چه چیزهایی دیگری را در بر می گیرد. اگر من خلاف ارزش اخلاقی فرد دیگری و نه خودم رفتار کنم این عملم ممکن است اشتباه باشد یا نباشد، اما نمی توانم مقصر باشم، چرا که اعتقاد و باورم را آشکار می کند. به همین ترتیب اگر برخلاف آن چه خودم آن را به عنوان یک اصل، صحیح می پندارم عمل کنم، و اعمالم با ارزش های بیان شده شخصی ام در تضاد باشد، پس من بر خلاف قضاوتم عمل می کنم.

یعنی من به آن چه در ذهن دارم خیانت کرده ام. تزویر فی النفسه به معنی عدم ارزش گذاری برای خویشتن است. یعنی ذهن، خودش را نفی می کند. نداشتن صداقت، روحیه ام را تضعیف می کند و احساس و ادراک مرا نسبت به خویشتن خود می آلاید و به قدری ویرانگر و نابود کننده است که هیچ ضربه خارجی یا عدم پذیرشی تا این حد برایم زیان بار نیست.

اگر من در باره صداقت برای فرزندانم موعظه کنم در حالی که به دوستان و همسایگانم دروغ می گویم،‌

اگر از نادرستی دیگران دلخور شوم و از بدقولی دیگران برنجم در حالی که قول و مسوولیت خود را نسبت به دیگران بی اهمیت تلقی می کنم،

اگر در مورد کیفیت کالایی حرف بزنم اما با بی تفاوتی جنس بنجل به دیگران بفروشم،

اگر وانمود کنم که به عقاید کارمندانم توجه دارم یا عقاید کارمندانم را در نظر می گیرم در حالی که تنها تصمیم گیرنده هستم،

اگر از آنان پشتیبانی بخواهم اما در عین حال آنان را به خاطر مخالفت با نظریاتم شماتت کنم،

اگر از دیگران انتظار فداکاری داشته باشم ولی در پایان فقط به فکر منافع خودم باشم،

شاید قادر باشم این دوگانگی را از سر بازم کنم یا شاید دلیل تراشی کنم یا استدلال بیاورم. اما چنان ضربه ای به حرمت نفس خود زده ام که هیچ دلیل و منطفی نمی تواند آن را دفع کند.

اگر من به تنهایی عامل بالابردن حرمت نفس خود هستم،‌ به همان اندازه عامل پایین آوردن آن نیز هستم.

یکی از بزرگ ترین خود فریبی ها این است که شخص بگوید:

" فقط من می دانم"

این تنها خود من هستم که می دانم دروغ می گویم. فقط من می دانم که با افرادی که به من اعتماد کرده اند غیراخلاقی رفتار کرده ام و کس دیگری از این راز باخبر نیست و فقط من می دانم که اصلا خیال ندارم به عهدم وفا کنم.

نتیجه این است که من هیچ ارزشی برای قضاوت خودم قائل نیستم و تنها دید و قضاوت دیگران است که رویش حساب باز کرده ام. اما وقتی پای صحبت حرمت نفس به میان می آید،‌ قضاوت درونی ام تنها قضاوت است که می توان روی آن حساب کرد. " خود " واقعی من که در مرکز آگاهی ام قرار دارد قاضی القضاتی است که به هیچ وجه نمی توان از آن فرار کرد. در نهایت شاید بتوانم از مردمی که به ذهنیت پست من پی برده اند دوری کنم اما از خودم نمی توانم فرار کنم.

ناتانیل برندن - نویسنده کتاب های شش ستون حرمت نفس و روان شناسی حرمت نفس 


 
comment نظرات ()
 
چگونه می توان اثرگذار و کامیاب بود؟
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
 

 مدیریت استراتژیک در سطح فرد و اصول بنیانی را که می توانند موجب تغییر در فرد به منظور دستیابی به کامیابی در زندگی شوند، مبحثی بود که خانم فرشته امین کارشناس آموزشی و توسعه منبع انسانی سازمان مدیریت صنعتی، در خانه مدیران سازمان و در حضور جمعی از مدیران این نهاد مطرح کرد .

وی با اشاره به دستاوردهای پژوهشی 25 ساله ای که دکتر «استیفان کاوی» مدرس رهبری و مدیریت داشته است  افزود:

او در کتاب خود با عنوان هفت عادت مردمان مؤثر می نویسد با وجودی که برای اهداف خود برنامه ریزی لازم را داشته ام و به موفقیت بزرگی رسیده ام، اما این موفقیت را به بهای از دست دادن زندگی شخصی و خانوادگی خود  بدست آورده ام .

به گفته سخنران دکتر کاوی با ذکر مثالی در مورد فرزندش که نگران موفقیت او بوده، درمی یابد که برای تغییر شرایط او باید ابتدا ازخود آغاز کند و نحوه ادراک خود را تغییر دهد .

مابقی را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

بنابراین باید الگوی ذهنی یا ( PARADIGM ) خود را تشخیص می دادیم . با مطالعه دقیق متون و مقاله های 200 سال گذشته در مورد موفقیت احساس کردم مطالبی که پس از جنگ دوم  جهانی نوشته شده اند، بیشتر ظاهری بوده و راه حل های آنی برای مشکلات ارائه می دهند طوری که به نظر می رسد مشکل حل شده است اما در اصل مشکل دست نخورده و به صورت مزمن باقی مانده است و پس از مدتی دوباره  ظاهر می شود. راه حل هایی چون :

  • نگرش مثبت 

  • ارتباطات موثر 

  • بیاندیشید و ثروتمند شوید 

  • اخلاقیات شخصیت (PERSONALITY  ETHICS ).

 بقیه ماجرا در ادامه مطلب ... 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()