body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

اوضاع قمر در عقرب ...
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

مدت نه چندان طولانی است که از طریق موبایل موضوعاتی تحت عنوان " دوره ..." برایم ارسال می شود که از لحاظ موضوع، محتوا، مدرس، نحوه ارائه و ... دارای اشکالاتی است که مجابم نمود تا این اطلاعیه را برای شما تهیه و ارسال نمایم. البته شایان توجه است مطالبی که در پی آمده است پس از حضور در این نشست ها تهیه و تدوین شده است.

دوره ها معمولا به شکل زیر از طریق موبایل ارسال می شود :

مسیر ... ( نام به اصلاح مجموعه ای که اطلاعیه به نام آن است) برگزار می کند.

با شرحی با مضمون، دوره کاملا کاربردی یا دوره کاملا کاربردی اسطوره های...، دوره تخصصی قهرمان زندگی، دوره کاملا کاربردی رازهایی برای درمان ...، دوره کاملا کاربردی مدیریت زندگی

مدرس :

  • استاد ... ( نام و نام خانوادگی ) استاد معنویت درمانگر
  • دکتر ... ( نام و نام خانوادگی ) اولین دکتر متخصص علم ... از کشور...
  • استاد مهندس

زمان این دوره ها در ابتدا حدود 2 تا 3 ساعت است که در آن سخنران سعی می کند یک خلاصه ای از یک دوره بلند مدت را برای حاضرین ارائه نماید و در طول سخنرانی به آن چه در طول دوره  اتفاق خواهد افتاد اشاره نماید و این که حاضرین را مجذوب نموده تا برای کل دوره ثبت نام نمایند.

من به عنوان شخصی که بیش از یک دهه کارش طراحی، برنامه ریزی و اجرای نشست ها برای مدیران ارشد و خانواده این عزیزان در وسعتی به پهنای کشورمان آن هم در سازمانی که خود قدیمی ترین مجموعه مدیریتی ( سازمان مدیریت صنعتی ) بوده است، سوالی دارم که ...

1- چرا این اساتید به هیچ عنوان رزومه ای در اختیار حاضرین قرار نمی دهند؟

2- زمانی که به سایت این افراد مراجعه می کنید سابقه از دانش آکادمیک در حوزه ای که مدرس آن هستند وجود ندارد؟

3- چگونه است که بدون دانش قابل اتکا وارد حوزه ای می شوند که مجوز قانونی برای ارائه آن ندارند؟

4- یا اگر تجربه ای در ارائه دارند سابقه آن از کجا و چگونه قابل ردیابی است ؟

جالب آن جاست که این برنامه ها در مکانی هایی که مجوز برگزاری نشست های آموزشی را دارند، اجرا می شود و جالب تر آن که هیچ از یک از مسوولین این مجموعه ها از سخنران و دستداندرکارانش سابقه علمی و تجربی حوزه مورد ارائه را طلب نمی نمایند. به قولی بسوزد پدر بی پولی که چه کارها که نمی کند.

خلاصه آن که مراقب باشید ...


 
comment نظرات ()
 
تو بگو چرا ...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤
 

جاده می سازیم ولی هم چنان ترافیک داریم، چرا؟

متخصص سدسازی هستیم ولی هم چنان بی آبی داریم، چرا؟

پل می سازیم ولی پل های بینمان را تخریب می کنیم، چرا؟

بیمارستان جسم می سازیم، روح را رها می کنیم، چرا؟

دانشگاه می سازیم، دانشجو نه،

معلم داریم، متعلم نه،

سخنران داریم سخن نه،

مدیر داریم، مدیریت نه،

مدعی داریم عمل نه،

ارتباط داریم، ربط نه،

مشارکت می کنیم، شراکت نه،

خانه می سازیم، خانواده نه،

اتکا می کنیم، اعتماد نه،

هدف داریم، برنامه نه،

خانه فرهنگ داریم، فرهنگ نه،

صنعت چاپ داریم، محتوا نه،

کتابخانه داریم، کتاب خوان نه،

کار می کنیم، کارستان نه،

دوست خطابمان می کنند ولی دوستی نمی کنیم،

عشق نمی دانیم، عاشق می شویم،

تعهد می کنیم، متعهد نمی شویم،

تجربه می کنیم، یاد نمی گیریم،

محبت می خواهیم، همدردی نمی کنیم،

می خواهیم، اراده نمی کنیم،

شاد نیستیم، کینه ورزی می کنیم،

حسرت با هم بودن داریم و ارزان فروشیم،

نمی دانیم، پاسخ می دهیم،

از دروغ بی زاریم و دروغگویم،

مولود نسلی حکیم بودیم و مولد نسلی گمشده،

زاده دینیم ولی نه آنی که بود،

دم از انسانیت می زنیم، منیت داریم،

قضاوت می کنم، ادله نداریم،

احترام می گذاریم، باور نداریم،

قانون داریم، قانونمند نیستیم،

نگاه می کنیم، نمی بینیم،

گوش می دهیم، نمی شنویم،

 

و هر روز دیوارهای بینمان بلند و بلندتر می شود و سرآخراین که حالمان خوب نیست.

چرا ...؟

کلید دار ...


 
comment نظرات ()
 
اهالی سلام ...
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳
 

این پیام رو ی باره دیگه هم فر ستاده بودم اما این دفعه می خواهم مفهومش رو با شما شریک شم ...

ما بیشتر تو فکر دنیا هستیم تا به فکرش.


 می تونی رازشو بگی ...

مثل دیگش می شه این که؛ اگه دوستی بهمون بگه تو فکرت بودم بیش تر حال می کنیم یا بگه به فکرت بودم...

... و اگه دوست داشتی بگو چرا... 


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢
 

 

آیا گوهری ارزشمندتر و والاتر چون " اختیار " را برای انسان می شناسیم ؟

اگر پاسخ خیر است، سوال دیگر این است که با آن چه می کنیم ؟


 
comment نظرات ()
 
ما برای قسمت کردن چه داریم ...
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢
 

روزی مردی برای خود خانه ای زیبا و وسیعی خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش دهد. 

همسایه جدید یک روز صبح خوش حال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوش حال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است. وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت...

  هر کس آن چیزی را با دیگری
قسمت می کند که از آن بیشتر دارد

عفت جلالوندی 


 
comment نظرات ()
 
اگه با این جمله ارتباط برقرار می کنی بگو یعنی چی ؟
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢
 

سوال ... 

 

اگه کارتو دوست داشته باشی،

یک روز هم کار نمی کنی.

 warren buffett


 
comment نظرات ()
 
چرا ...
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢
 

 

هویت، اساس حیات ماست.

چرا ارزان می فروشیمش ...

 


 
comment نظرات ()
 
پاسخ ...
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم ...
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

زندگی چه می گوید؟

جواب را در اتاقم پیدا کردم،

سقف گفت، اهداف بلند داشته باش!

پنجره گفت، دنیا را بنگر!

ساعت گفت، هر ثانیه با ارزش است!

آیینه گفت، قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش!

تقویم گفت، به روز باش!

در گفت، در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و کنار بزن!

زمین گفت، با فروتنی نیایش کن!

و در آخر، تخت خواب گفت، ولش کن بابا بگیر بخواب !!!

مریم کرمی


 
comment نظرات ()
 
آیا میدانید چرا به لوله ای که آب از آن خارج می شود می گوییم &quot;شیر&qu
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
در سال های دور ایران؛ تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبوداستفاده می کردند.
در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود. یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود (وهست) متعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمی شد. او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند.
پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آن جا برای لوله کشی آب بیاورد. در هر کشوری حیوانی که برای آن ها مقدس است را بر سر خروجی آب می گذاشتند.
مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کنند. او دید در اتریش، هر جا خروجی آب است؛ خروجی آن به شکل شیر است. پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد، سر شیری گذاشت و مردم هروقت برای برداشتن آب به آن جا می رفتند، می گفتند:
رفتیم از سر شیر آب آوردیم!

 
comment نظرات ()
 
پرسش و پاسخ ...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱
 

 

در کانون تفکرتان چه ارزشی نقش اصلی را ایفا می کند ؟

ارزش ؟


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱
 

چه مقدار از آن چه ما واقعیت می پنداریم،

واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست؟!


 
comment نظرات ()
 
دیدگاه من ...
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱
 

" چیزی که از آن بهره مندیم، لیاقت ماست "

حال اگر من هم موافق عبارت بالا باشم، حالم چگونه است ؟

شاید نزدیک به حال تو ...

آیا می شود بهبودش داد ؟

اگر می شود بهبودش داشت، کلیدش کجاست ؟

کلیدش در گرو   .....   ..   ......   توست.

 

دوستانت منتظر دیدگاه تو هستند...


 
comment نظرات ()
 
سلام ...
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
 

     پاسخ های شما پس از آن  که به تعدادی قابل اتکا رسید، در همین وبلاگ اطلاع رسانی خواهد شد .

در صورت تمایل متن زیر را کامل کنید. 

و به هنگام ابراز نظر، نام و نام خانوادگی، سن و ایمیل فراموش نشود.

شماره همراه، اختیاریست.

با شما تماس خواهیم گرفت.

به دوستان هم اطلاع رسانی کنید.

هر چه مشارکت بیشتر، تاثیرش برای تو و من ( ما ) عمیقتر و موثرترخواهد بود ...

تصمیم داریم موضوع این سوال و نتایج پاسخ های آن را در یک نشست که با حضور پاسخ دهندگان و صاحب نظران این عرصه می باشد به نقد بگذاریم.

مشارکت کنندگان تا امروز :

علی گازران، بنفشه بخشایش، الهه اسماعیل لو، شیده دلاوری، امیرحسین شیخی، حیدر ارجمندی، مهرداد ؟ ، محبوبه مظاهری، پریسا میرزایی، زهرا یوسف زاده، آزیتا پهلوان زاده، فرانک بیرامی، علی سوسن آبادی، گلی ؟ ، معصومه  کردافشاری، نسیم طهرانی، طاهره جلال آبادی، مهدی ؟ ، آرمیتا خوش فطرت.

با تجدید احترام

داوود امیراحمدی


 
comment نظرات ()
 
سوال ...
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
 

تمام تلاش ما برای بازگشت به خانه است.

 خانه ای که نقطه شروع، پایان یا مقصد است.

تا این خانه چه قدر راه است... ؟


 
comment نظرات ()
 
زندانی بدون دیوار...
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
 

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.

دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :

  • در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.
  • هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.
  • هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.
  • همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است

  • با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
  • با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.
  • با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.

 

و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.

سوال :

در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟


 
comment نظرات ()
 
چند نکته قابل ...
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
 

سوال : چرا دستانمان را می شوییم؟

جواب : برای رفع غبار

سوال : با غبار نشسته بر دل چه می کنید؟

----------------------------------------------------------

سوال بعدی : جسممان را چرا استحمام می کنیم؟

جواب : برای رفع آلودگی.

سوال : روحمان را کجا استحمام می کنیم؟

حمام روح کجاست؟

...............................................................................................................

سوال آخر : ظاهر و  انداممان را در کجا می بینیم که کاستی های آن را بر طرف می کنیم؟

جواب: در آینه 

سوال : روحمان را در کجا می بینیم؟

به راستی آینه روحمان کجاست تا کاستی ها را در آن ببینیم؟

ما بهترین خوردنی ها را با وسواسی خاص جمع کرده و به دهان می گذاریم و آن می شود غذای جسم ما.

غذای روحمان چیست؟


 
comment نظرات ()
 
درد دلی با متاهلین جوان ...
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦
 

آیا باید دست کم خود را دوست بدارم؟

بله.

کسانی که حتی خود را دوست ندارند، آدم را عصبی می کنند.

خیلی ها از این که به خویش عشق بورزند احساس راحتی نمی کنند، اما همین آدم ها از همسران خود انتظار دارند که به آن ها عشق بورزند.

کمی عجیب نیست؟

می گوییم من نمی توانم خودم را دوست داشته باشم و بعد از همسرمان عصبانی می شویم که چرا ما را دوست ندارد؟  

من چگونه می توانم چیزی را که ندارم به دیگری بدهم؟  

وقتی تمام توجه ما به خطاها و اشتباهاتمان متمرکز باشد همان خطاها و اشتباهات را در دیگران جستجو می کنیم تا از این طریق حال بهتری پیدا کنیم و وقتی در حال دیگران تجسس می کنیم سرانجام این خطاها را می یابیم، اما مشکل اینجاست که بر خلاف انتظار، با کشف خطاهای دیگران هم، حالمان بهتر نمی شود.

اگر تمرکز خود را بر خطاهایمان حفظ کنیم جهان هم بی وقفه تنبیه مان خواهد کرد. مادامیکه خود را دوست نداشته باشیم دنیا هم دوستمان نخواهد داشت و بعد، می نشینیم و دنیا را سرزنش می کنیم.

معنی عشق ورزیدن به خویشتن چیست؟

در ساده ترین کلام، عشق ورزیدن به خویشتن یعنی بخشیدن خویشتن، یعنی اعتراف به این نکته که تا به این لحظه به بهترین نحوی که بلد بوده ام زندگی کرده ام.

دیگر کافی است، تا کی می خواهیم خودمان را گناهکار ببینیم؟

انسان کامل را فقط در قصه ها می توان پیدا کرد. فراموشش کنید، واقع بین باشید و به جای کمال، پیشرفت راهدف خود قرار دهید. نقص ها و کاستی های خود را ببخشید و مطمئن باشید که دیگران هم به گونه ای کاملا خودکار این کاستی ها را ندیده خواهند گرفت. دیگران هم چون آینه ای هستند که ما را به خودمان نشان می دهند. اگر خوب در آینه ها بنگریم همواره پیام هایی دریافت می کنیم که برای رشد به آن ها نیازمندیم. به خاطر داشته باشیم که مشکلات انسان همواره از خود او ریشه می گیرد. ما به خاطر فرزندانمان باید خود را بپذیریم، ما الگوی بچه هایمان هستیم. اگر زندگی را سخت بگیریم آن ها هم زندگی را به خود سخت می گیرند و آن وقت است که زندگی را به ما هم سخت می کنند.

 وقتی خود را عفو می کنیم دست از سرزنش دیگران هم بر می داریم.


 
comment نظرات ()