body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

قدیما می گفتن " مستی و راستی ...
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢
 

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و می شکنه مرد هم همون جا خوابش می بره...

زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه...
صبح که مرد از خواب بیدار می شه انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ...

مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ...
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته...

زن : عشق من صبحانه مورد علاقت روی میز آمادست ...
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم...
زود بر می گردم پیشت عشق من دوست دارم خیلی زیاد....

مرد که خیلی تعجب کرده بود میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟

پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به این که لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ...

هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن... من ازدواج کردم...


 
comment نظرات ()
 
علل عدم صداقت در سازمان ها و نقش مدیران در ترویج صداقت...
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

 

چکیده

عده ای فکر می کنند صداقت و راستگویی صرفا یک مساله اخلاقی است و از این رو ناخودآگاه می خواهند آن را در بررسی مسایل و مشکلات اجتماعی به حاشیه برانند، اما باید گفت که صداقت و دروغگویی موضوعی کلیدی در فهم و نقد کلیه حوزه های اجتماعی است و نقش آن در اقتصاد و تجارت کمتر از سرمایه های ریالی، نیروی انسانی و دیگر عوامل نیست. دراین مجال برآنیم تا مفاهیم صداقت و لزوم پایبندی به آن در سازمان، علل عدم وجود صداقت در سازمان ها، آسیب شناسی سازمان در توسعه ارزش ها و اصول اخلاقی و درپایان نقش مدیران در افزایش صداقت و درستکاری در سازمان رامورد بررسی قراردهیم. امید که بتوانیم یادآور فطرت پاک انسان باشیم، چرا که معتقدیم انسان ها به طور فطری پاک و درستکار آفریده می شوند و نیازها وشرایط حاکم باعث می شود ذات خود رافراموش نمایند.

کلیدواژه : صداقت ؛ راستگویی ؛ دروغگویی ؛ صداقت کارمندان ؛ اعتماد ؛ سازمان ؛ اخلاق در سازمان.

 

  

1- مفاهیم و تعریف صداقت

دهخدا در لغت نامه خود صداقت و راستگویی را سخن راست، قول حق، فعل و عمل حق می داند و دروغگویی را سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست و مقابل صدق تعریف می کند.


روانشناسان دروغگویی را به 8 دسته تقسیم می کنند:

 

1.       دروغ بازی: با این دروغ فرد می خواهد حوادث تخیلی و یا ذهنی خود را به دیگران بفهماند... اغلب دروغگویی کودکان از این نوع است.

2.       دروغ مبهم: این دروغ از ناتوانی فرد در گزارش دهی دقیق جزئیات و یا مغالطه کردن ناشی  می شود.

3.       دروغ پوچ: فرد جهت جلب توجه کردن دیگران و مطرح شدن این دروغ را می گوید.

4.       دروغ انتقام جویانه: این دروع از نفرت فرد به شخص و یا شی ء ناشی می شود.

5.       دروغ محدود: این دروغ در نتیجه ترس از مقررات شدید و یا تنبیه سخت ناشی می شود.

6.       دروغ خودخواهانه: دروغ حساب شده ای است جهت گول زدن دیگران برای به دست آوردن آن چه را که می خواهد.

7.       دروغ عرفی یا وفادارانه: این دروغ به منظور حفظ ومراقبت از دوستان انجام می شود.

8.       دروغ عادتی: این دروغ به دلیل الگوبرداری از والدین و یا محیط پرورشی فرد برایش عادت شده است.

 

در تمامی ادیان از جمله اسلام بر قبح دروغ تاکیده شده است و قرار گرفتن آن در ذیل عنوان گناهان کبیره معرف این اهمیت است. پیامبر اکرم فرمودند:

دروغگو، دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود دارد.

 

جامعه ای را در نظر بگیرید که دروغ گویی در آن قاعده و اصل باشد و نه استثناء، در این جامعه اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد کاملا غیراخلاقی خواهد شد، فساد و تباهی در همه سطوح رخنه خواهد کرد و نیز چنین جامعه ای کمترین نزدیکی را با یک جامعه دینی و اخلاق مدار خواهد داشت.

 

اولین گام برای رواج دروغ گویی، شکسته شدن قبح دروغ است. در جامعه ای که دروغ گویی نوعی زرنگی تلقی شود و مردم با شنیدن سخن دروغ لبخندی حاکی از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند طبعا دروغ گویی رواج می یابد. در سازمانی که عدم صداقت، ناراستی، نادرستی و ناپاکی در آن رواج دارد:

 

·       اعتماد و اطمینان افراد از یک دیگر سلب گردیده و تحمل فضای سازمان بسیار تلخ و طاقت فرسا خواهد بود.

·       دروغ خلاف فطرت انسان است و او را از درستی، درستکاری به نادرستی و تباهکاری می کشاند و بطور کلی از هریک از افراد سازمان به فرد دیگر سرایت می کند.

·       دروغ سرچشمه نفاق در سازمان است چرا که صداقت هماهنگی زبان و دل است و عدم آن ناهماهنگی زبان و دل

 

در جو اجتماعی مملو از بی اعتمادی، روابط از دوستی های مشکوک و نافرجام گرفته تا رو دربایستی ها و ملاحظه کاری ها، مصلحت جویی ها، پنهان کاری ها، بازی ها و در نهایت انواع دشمنی ها پیش می رود و به صورت های بسیار متنوعی از روابط روانی، اجتماعی از قبیل فتنه، تملق، مبالغه، عیب پوشی، نیرنگ، فرصت طلبی، تحریک و ده ها خصیصه منفی دیگر که جملگی بر پایه دروغ شکل گرفته، تجلی می کند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصیل قومی، محلی و ملی پیوند می خورد و آن را آلوده می سازد.

در جو بی اعتمادی شخصیت پایه دست کاری می شود: آدم ها به مالکان طماع، اطبای بی وجدان، کسبه حقه باز، کارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بی مسئولیت، سربازان خائن، پدران بی فکر، سرایداران سارق، نانواهای رفیق نواز، کارمندان رابطه باز و رؤسای تبعیض کار تبدیل می شوند و ده ها برچسب از این قبیل در کنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروری جامعه نقش می بندد و دو گانگی بیان و رفتار در جامعه نهادینه می شود.

صداقت در سازمان به معنای شفافیت است و نه به معنای فرو ریختن و منتشر کردن همه جزئیات شاید به زبانی دیگر، هر راست نباید گفت.

توسعه منابع انسانی بدون شناخت انسان و ظرافت های روحی و سعه وجودی او ممکن نیست. جک ولش مدیر ارشد جنرال الکتریک خود را مربی می داند و معتقد است موضوع اصلی رهبری و مدیریت انسان ها هستند.

او می گوید: همه وظیفه و هنر من کار با انسان هاست. دامنه ارزش های انسانی و سازمانی باید از صدر تا ذیل سازمان را دربر گیرد و فعالیت های کسب و کار منجر به خلق ارزش های پایدار نه تنها برای کارکنان بلکه برای سهامداران، مشتریان و اجتماع شود. او بیان می کند که ارزش های ما، اصول ما هستند ارزش هایی که تعریف کرده ایم عبارتنداز صداقت، احترام، کارتیمی، تشریک مساعی و درستکاری. هریک از این ارزش ها به اندازه هر جز از فن آوری که ما توسعه می دهیم برای موفقیت آینده شرکت ما اهمیت دارد. ارزش ها و اصول اخلاقی که در اتاق هیات مدیره حاکم است نباید با ارزش هایی که در محل کارخانه و یا کارگاه حاکم است تفاوت کند.

هیچ سازمانی را نمی توان بی نیاز از اصول اخلاقی و به ویژه سرآمدترین آن ها که همانا صداقت و درستکاری است دانست. سازمان مجموعه ای از افراد است و در هر سازمان نقش افراد انجام دادن کارها و پیشبرد وظایفی است که به آن ها محول می شود. برای اجتناب از آسیب دیدن سازمان اگر اخلاق بر سازمان حاکم باشد و اصول اخلاقی از طرف سازمان و کارکنانش مراعات گردد از چند جهت در موفقیت سازمان موثر خواهد بود.

اول : اصول اخلاقی به عنوان یک ارزش در سازمان نهادینه خواهد شد.

دوم : بین سازمان و کارکنان آن روابط موثر، شفاف و دوستانه برقرار می شود.

سوم : سازمان شاهد پویایی و عملکرد مثبت کل سازمان خواهد بود.

ارزش های اخلاقی خوب و ناهنجاری های اخلاقی بد در همه سازمان ها وجود دارد اما به فرهنگ محیط و شیوه رفتار افراد بستگی دارد. رفتار اخلاقی کارمند به دو عامل ارزش های شخصی و جو حاکم بر سازمان وابسته است. برای مثال چنان چه سیستم پاداش سازمان به گونه ای باشد که از رفتار نادرست افراد چشم پوشی نماید و حتی آن ها را مثبت جلوه دهد افراد شایسته هم ممکن است دست به کارهای نادرست بزنند. هنگامی که سازمان به افراد دروغ گو و متقلب و یا کسانی که اعمال خلاف را انجام می دهند ارتقا مقام بدهد و یا آن ها را مورد ستایش قرار دهد چنین برداشت می شود که رفتارهای غیراخلاقی بازدهی مناسبی دارند. این جاست که اصول غیراخلاقی در سازمان ریشه می گیرد.

یک سازمان همواره باید برای بقای خود در مقابل مشکلات موجود، چه در ارتباط با محیط بیرون و چه در درون سازمان در حال مبارزه با مشکلات، شناختن مشکل وابعاد مختلف آن باشد. سازمان سالم، سازمانی است که برای ادامه حیات خود قادر است به هدف ها و مقاصد انسانی خود دست یابد. موانعی را که در دست یابی به هدف هایش با آن مواجه می شود بشناسد واین موانع را از پیش پای خود بردارد. سازمان سالم سازمانی است که درباره خود و موقعیتی که در آن قرار گرفته است واقع بین بوده، قابلیت انعطاف داشته و قادر باشد برای مقابله با هر مشکلی بهترین منابع خود را به کار گیرد.

2- علل و انگیزه های عدم صداقت و یا عدم درست کاری در سازمان

 

1.               اصرار مدیران و یا سرپرستان برای گفتن جزئیات دقیق یک موضوع به طور معمول فرد را تشویق به دروغ گویی می کند.

2.               دروغ گویی آموختنی است. جو سازمان و یا رفتار و گفتار سرپرستان می تواند آموزگار خوبی باشد بدین فرض که در گزینش کارکنان دقت لازم انجام شده باشد.

3.               علل دیگر دروغ گویی در فرد آن است که دروغ او را از تنبیه شدن و یا تهدید در موقعیت شغلی خود محافظت می کند.

4.               زمانی که فرد مورد مخالفت و استیضاح واقع می گردد به دروغ گویی رو می آورد.

5.               ترس از پیامدها و عواقب کارهای فرد عاملی است بسیار موثر در این که کارکنان به دروغ متوسل شوند.

6.               جلوگیری از خجالت و شرمنده شدن چه در مقابل سایر همکاران و چه در برابر سرپرست و مافوق.

7.               جلب توجه و علاقه به مطرح شدن در جمع همکاران.

8.               بی ایمانی و عدم اعتقاد به باورهای دینی و مذهبی.

9.               جلوگیری از رسوایی برخی از افراد که کار خلاف و نادرست انجام می دهند و برای جلوگیری از کیفر و رسوایی متوسل به دروغ می شوند و خود را فردی پاک و متعهد جلوه می دهند.

10.         اظهار فضل و کمال، گاهی افراد برای آن که خود را بیش از آن چه هستند بنمایانند اظهار علم و اطلاع می کنند و در مسائل مختلف علمی، تاریخی و غیره دروغ می گویند.

11.         سودجویی، انسان به صورت فطری مخلوقی است منفعت طلب و از زیان و ضرر گریزان است پیوسته می کوشد درصدد کسب منافع باشد و از چیزهایی که موجب ضرور وزیان اوست پرهیز کند، لذا به خاطر علاقه شدید به مال وجاه و مقام و سهولت، زبان به دروغ می گشاید و از این وسیله نامشروع برای تامین مقصود خود کمک می گیرد.

12.         حب و بغض های افراطی، گاهی تعصب های شدید سبب می شود که انسان خلاف واقع سخن بگوید.

13.         شخصیت طلبی انگیزه دیگری است برای روراست نبودن.

14.         احساس کمبود و حقارت، کسانی که گرفتار چنین عقده ای هستند سعی می کنند با انواع دروغ ها و لاف و گزاف ها حقارت هایی را که در خود احساس می نمایند جبران کنند.

 

3- نقش مدیران در مسیر توسعه صداقت و اعتماد سازی در سازمان

 

· اعتماد در سازمان از بالا به پایین جریان می یابد و اگر مدیران ارشد قابل اعتماد باشند حس اعتماد به سطوح پایین سازمان رخنه می کند. بنابراین به سطوح کارشناسی سازمان اعتماد کنید تا مسیر توسعه صداقت و صمیمت هموار گردد.

· به شیوه های مختلف تلاش کنید فضایی دوستانه و صمیمی در سازمان ایجاد کنید و از این طریق گشودگی، صداقت و اعتماد متقابل را تقویت نمایید. به این منظور رویارویی مستقیم و گفت و گوی بی واسطه با سطوح مختلف کارکنان را حتی به اندازه چند جمله، فراموش نکنید. هم چنین برای تزریق نشاط و شادی در میان کارکنان خود از لطایف و ظرایف مرتبط و قریب به ذهن آنان استفاده کنید.

· ایجاد اعتماد در کارکنان به عنوان فرایندی تدریجی محسوب می شود یکی از اهداف شما به عنوان مدیر باید این باشد که اعتماد کارکنان بر پایه موفقیت هایشان ایجاد شود بنابراین وظایفی را به زیردستان خود محول کنید که از عهده آن به خوبی برآیند و مجبور نشوند به دروغ متوسل شوند تا کار خود را خوب جلوه دهند. به ویژه در مورد کارکنان جدید، باید به خاطر داشت که وظایفی را به آن ها واگذار کنیم که بتوانند آن را به خوبی و درستی انجام دهند و بدین ترتیب عادت موفق شدن در آن ها به وجود آوریم.

· گاهی اوقات کارکنان وظیفه ای را درست انجام نمی دهند. نحوه برخورد با این نوع وضعیت ها می تواند تاثیر به سزایی بر اعمال کارکنان داشته باشد. هرگز درصدد اصلاح آن ها نزد سایرین برنیایید. حتی وقتی در خفا با زیر دستی در مورد اشتباهی صحبت می کنید هدف شما باید این باشد که به او آموزش دهید تا ماهیت مشکل را بشناسد و دوباره مرتکب همان خطا نشود. در این گونه موارد هرگز چیزی نگویید که کارمندتان احساس عجز و ناتوانی کند یا چیزی نگویید که او مایوس شود زیرا قصد شما ایجاد اعتماد است نه تخریب اعتماد.

· مدیران و سرپرستان باید به زیردستان خود یاد بدهند که درستی و صداقت مهم ترین اصل سازمان است. فرد بداند پس از گفتن حقیقت تنبیه نخواهد شد بلکه اگر صادق نباشد تنبیه سختی خواهد شد.

· هرگز به کارکنانتان قول و وعده ای ندهید که قادر به انجام آن نیستید چرا که به زودی شما به دروغ گویی متهم خواهید شد.

· آمادگی شنیدن حقایق تلخ و شیرین را داشته باشید و به کارکنانتان اجازه دهید حرف های خود را بدون ترس و واهمه ای بیان کنند. عکس العمل شما زمینه فکری را در مورد سودمندبودن یا نبودن راست گویی شکل می دهد.

· هرگز کارکنانتان را سوال پیچ نکنید و از طرح سوالاتی که جنبه دام و تله دارد و ایشان را وادار به دروغ می کند بپرهیزید.

· قوانین و مقررات سختی را در سازمان ایجاد نکنید زیرا کارکنان شما راه های فرار از آن را پیدا خواهند کرد.

· برای ارتقا و رشد کارکنانتان فرصت های مساوی ایجاد کنید، توزیع عادلانه قدرت، اطلاعات و امکانات در محیط کار ضروری است.

· اطلاع رسانی نمودی از مدیریت شفاف و صادق است. دسترسی به اطلاعات در حکم سنگ زیر بنای حاکمیت دموکراتیک در سازمان است.

· نداشتن امنیت شغلی و اضطراب ناشی از آن دلیل عمده تولید شایعات در سازمان است. در سازمان آن دسته از کارگران و کارمندانی که احساس امنیت شغلی در آنان پایین است گرفتار اضطراب ناشی از بی کاری، تبعید، عزل از موقعیت مطلوب و محرومیت از سایر امتیازات و امکانات می باشند. در این سازمان ها دائما تعارضاتی بین کارکنان با یک دیگر و نیز با مدیران وجود دارد که منجر به عدم توافق بین آن ها شده و نهایتا حرمت و قداست افراد نسبت به مدیران از بین رفته و در نتیجه عدم اعتماد نسبت به یک دیگر را به دنبال دارد. در این گونه سازمان ها مدیران سعی بر آن دارند تا از میان کارکنان افرادی را به عنوان خبرچین در خدمت خود بگیرند. یکی از راه های مقابله با شایعاتی که در اثر تضادهای روانی به وجود می آید همکاری گروهی، گروه های مختلف ذینفع است .

 

و سخن آخر این که، برای شناختن نیازهایی که افراد سازمان را به ناراستی وا می دارد باید شرایط افراد را بررسی و پس از شناسایی دلایل فردی و سازمانی اقدام به اصلاح نمود.

 

نویسنده : سرکار خانم مژگان نصیری زاده

سال انتشار : 1387

 

ارسال کننده مطلب: دوست ارجمندم سرکارخانم بیتا طهماسبی

 


 
comment نظرات ()
 
صداقت و عزت نفس
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
 

صداقت و عزت نفس

درک این که چرا انحراف از درستی و صداقت برای حرمت نفس بسیار زیان آور و دردناک است، متضمن درک این نکته است که خارج شدن از جاده درستی و راستی چه چیزهایی دیگری را در بر می گیرد. اگر من خلاف ارزش اخلاقی فرد دیگری و نه خودم رفتار کنم این عملم ممکن است اشتباه باشد یا نباشد، اما نمی توانم مقصر باشم، چرا که اعتقاد و باورم را آشکار می کند. به همین ترتیب اگر برخلاف آن چه خودم آن را به عنوان یک اصل، صحیح می پندارم عمل کنم، و اعمالم با ارزش های بیان شده شخصی ام در تضاد باشد، پس من بر خلاف قضاوتم عمل می کنم.

یعنی من به آن چه در ذهن دارم خیانت کرده ام. تزویر فی النفسه به معنی عدم ارزش گذاری برای خویشتن است. یعنی ذهن، خودش را نفی می کند. نداشتن صداقت، روحیه ام را تضعیف می کند و احساس و ادراک مرا نسبت به خویشتن خود می آلاید و به قدری ویرانگر و نابود کننده است که هیچ ضربه خارجی یا عدم پذیرشی تا این حد برایم زیان بار نیست.

اگر من در باره صداقت برای فرزندانم موعظه کنم در حالی که به دوستان و همسایگانم دروغ می گویم،‌

اگر از نادرستی دیگران دلخور شوم و از بدقولی دیگران برنجم در حالی که قول و مسوولیت خود را نسبت به دیگران بی اهمیت تلقی می کنم،

اگر در مورد کیفیت کالایی حرف بزنم اما با بی تفاوتی جنس بنجل به دیگران بفروشم،

اگر وانمود کنم که به عقاید کارمندانم توجه دارم یا عقاید کارمندانم را در نظر می گیرم در حالی که تنها تصمیم گیرنده هستم،

اگر از آنان پشتیبانی بخواهم اما در عین حال آنان را به خاطر مخالفت با نظریاتم شماتت کنم،

اگر از دیگران انتظار فداکاری داشته باشم ولی در پایان فقط به فکر منافع خودم باشم،

شاید قادر باشم این دوگانگی را از سر بازم کنم یا شاید دلیل تراشی کنم یا استدلال بیاورم. اما چنان ضربه ای به حرمت نفس خود زده ام که هیچ دلیل و منطفی نمی تواند آن را دفع کند.

اگر من به تنهایی عامل بالابردن حرمت نفس خود هستم،‌ به همان اندازه عامل پایین آوردن آن نیز هستم.

یکی از بزرگ ترین خود فریبی ها این است که شخص بگوید:

" فقط من می دانم"

این تنها خود من هستم که می دانم دروغ می گویم. فقط من می دانم که با افرادی که به من اعتماد کرده اند غیراخلاقی رفتار کرده ام و کس دیگری از این راز باخبر نیست و فقط من می دانم که اصلا خیال ندارم به عهدم وفا کنم.

نتیجه این است که من هیچ ارزشی برای قضاوت خودم قائل نیستم و تنها دید و قضاوت دیگران است که رویش حساب باز کرده ام. اما وقتی پای صحبت حرمت نفس به میان می آید،‌ قضاوت درونی ام تنها قضاوت است که می توان روی آن حساب کرد. " خود " واقعی من که در مرکز آگاهی ام قرار دارد قاضی القضاتی است که به هیچ وجه نمی توان از آن فرار کرد. در نهایت شاید بتوانم از مردمی که به ذهنیت پست من پی برده اند دوری کنم اما از خودم نمی توانم فرار کنم.

ناتانیل برندن - نویسنده کتاب های شش ستون حرمت نفس و روان شناسی حرمت نفس 


 
comment نظرات ()