body <__div style="background-image:url(http://www.sipiem.com/images/kenar.png); position:fixed; top:0;left:0; width:282px;height:282px; z-index:9999;"> 

* خانه مدیران جوان * Edutainment *

d.amirahmadi@gmail.com

آماده ارائه خدمات نوین در حوزه فرهنگ و هنر هستیم ...
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳
 

با او می توان به محال فکر کرد

نگاهم در یک نگاه...

 

 

آن زمان که نگاهِ به آینده و تصور آن چه ممکن خواهد شد به قدر یقین رسد، حرکت روبه جلو آغاز می شود. این حرکت از فهم زمان حال و نیازهایش، مدتیست که آغاز شده است و تا شکوفایی و تعالی همه جانبه فرهنگ و هنر این مرز و بوم هم چنان ادامه خواهد داشت. به طور حتم این حرکت به تغییر و سپس به تحول مورد نیازش خواهد رسید چرا که سرشار از ایمان است و همتی دارد والا. استواری در گام هایش را با آرمان هایی گره زده که تعالی انسان را در هر کجای این کره خاکی جست و جو می کند و در این راه، خود باوری، رشد، یادگیری و خلق دانایی را هدف قرار داده است.

ما یقین داریم آینده ی همراه با آرامش و خشنودی متعلق به کسانی است که تغییر را در پذیرش آن معنا می کنند و نه در ایجاد آن. آن چیزی که نیاز داریم، فهم موضوع در لحظه نیست اگر، در لحظه بعدش کمرنگ شده باشد، بلکه ماندگاری فهم از زمان حال و تدوامش تا رسیدن به مقصودی است که برایش آمده ایم، برایش مهیا هستیم و دوستش داریم. وصل شدن به منبعیست که لایزال بودنش عدله ای است برای تشنگی و بدانیم که سیراب شدن نتیجه اش خواهد بود، اگر خواهانش باشیم، هر چند هم که اندک باشد... 

موسسه فرهنگی و هنری حکیم عطار با این نگرش، کنار مردمش خواهد بود تا سرعت بخشد این شروع بزرگ را. ارتقای کیفیت زندگی عموم مردم با تکیه بر منابع تفکر و احترام به انسانیت میسر خواهد شد زیرا اساس دین و آیین ما بر انسان سازی است و احترام به انسانیت زیربنای جامعه ایرانی و اسلامی ماست.

موسسه فرهنگی هنری حکیم عطار بر این باور است که توسعه پایدار بخش های مختلف جامعه ( اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و هنری ) در گرو توسعه سرمایه های اجتماعی ( نیروی انسانی ) است. حرکت پایان ناپذیر در این مسیر چالش پیش روی ماست.

ما به دنبال واقعیت بخشیدن به ذهنیت ها هستیم و در این مسیر هدف جویی را با سخت کوشی کم نظیر افرادی فرهیخته، لذت بخش و شیرین خواهیم نمود.

داوود امیراحمدی

مدیرعامل


 
comment نظرات ()
 
عکس ...
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
 

عکس مسیری که به خوشبختی منتج شده را بگیر و

عکس آن عمل نکن ... 


 
comment نظرات ()
 
سلام ...
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

فردا روز شماست ...

قربون اهالی مهر و مهرورزی


 
comment نظرات ()
 
ی کم این طوریه، نیست ...
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

 

عجب رسم عجیبیه!

بچه که بودیم از تکلیف هراس داشتیم،

حالا که بزرگ تر شدیم از بلاتکلیفی!


 
comment نظرات ()
 
کلاس زبان ...
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

دیروز تو ترافیک دیدم روی شیشه عقب یه ماشین نوشته :

Or Ali "

کلی با خودم کلنجار رفتم که این یعنی چی؟؟

آخر سر به هزار زحمت خودمو بهش رسوندم و پرسیدم، داداش این که نوشتی یعنی چی؟

گفت: ترجمه انگلیسی ( یا علی ) هست . یه کلاس زبان برو ...

رضا مومن خانی 


 
comment نظرات ()
 
سن بیولوژیک ...
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 

از طریق لینک ذیل و پاسخ به سوالات، سن بیولوژیکی خودتون رو پیدا کنید ... 

http://www.biological-age.com/#

 


 
comment نظرات ()
 
پیام برای هک کردن وبلاگ شما
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢
 

این پیام پرشین بلاگ نیست.


 
comment نظرات ()
 
این روایت را بخوان و با حوصله هم بخوان ...
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢
 

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده :

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد :

شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید:

اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى این جا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد به خانه فلان کس مراجعه کنى، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :

به آسمان رود و کار آفتاب کند

پس از این خواب، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد :

زندگى من این جا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!

بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید :

سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :

به آسمان رود و کار آفتاب کند

پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب مى کنند.
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :

به آسمان رود و کار آفتاب کند

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید، این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.

مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصى که کنار دستش بود، پرسید چه خبر است ؟

گفت، مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت، وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است.

هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست.

آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت:

آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است، یکى از آن ها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم، و شما اى عالمان دین، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید.

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود، پرسید، شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت، من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم؛ به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم، مصراع گفته شده آن ها هم چندان مطلوب نبود، به شعراى ایران مراجعه کردم، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است.
طلبه گفت، مصراع اول چه بود ؟
راجه گفت :من گفته بودم ...

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت، مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
راجه سجده شکر کرد و خواند ...

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند     به آسمان رود و کار آفتاب کند

منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان و با تشک از دوست ارجمندم حیدر ارجمندی


 
comment نظرات ()
 
راه حلی برای یافتن داروهای کمیاب ...
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
 
قبلا بارها از مشکلات نایابی و کمیابی دارو شنیده و دیده بودم و اتفاقا این مسئله آخرهای هفته بود که مجددا سراغم آمد و برای پیدا کردن یک آمپول به هر دری زدم و سر از اکثر داروخانه‌‌ها درآوردم، اما مأیوس و نا امید دست‌خالی از آنان خارج شدم. به دوستان شاغل در این حوزه پناه بردم که آدرس سامانه پیام کوتاه 201490 را دادند.
سامانه‌ای که برای یافتن داروهای کمیاب راه‌اندازی شده و مکانیزم آن از این قرار است که شما شهرمنطقه * نام دارو را به صورت انگلیسی و صحیح وارد می‌کنید و سپس پیامکی دریافت می‌کنید که آدرس و تلفن داروخانه یا داروخانه‌هایی که این دارو، در آن‌ها موجود است را به شما می‌دهد
 
با اندک امیدی که داشتم پیامک را فرستادم و در کمال ناباوری دیدم که این مکانیزم به درستی عمل کرد و با معرفی یک داروخانه و سپس مراجعه به آن توانستم آمپول را بیابم.
ناگفته نماند که قیمت دارو از 4 ماه قبل که آن را 67.000 تومان گرفته بودم به 140.000 تومان افزایش یافته بود اما علی رغم تمامی این اوصاف، خوش حالم که چنین سیستمی راه اندازی شده تا اندکی به معضل و بحران دارو کمک کند.
نکته جالب این که صبح امروز هم یکی از بستگان تماس گرفت و عنوان کرد که برای شرایط بحرانی بیمارش و یافتن دارویی که مانع از لخته خون می‌شود، بیشتر داروخانه‌های تهران را زیرپا گذاشته است و از من سراغ کسانی را می‌گرفت که امکان خریداری و ارسال آن را از کشورهای دیگر داشته باشند. بلافاصله نام دارویش را به این سامانه پیامک زدم و آدرس دو داروخانه را که ارسال شده بود، برایش فرستادم و پیگیر که شدم با آن‌ها تماس گرفته بود و هر دو داروخانه آن فرص‌ها را داشتند.
 
امید به این که با یافتن هر دارو همنوعی بهبود می‌یابد، باعث شد تا موضوع این سامانه را با شما نیز به اشتراک بگذارم. مطمئن باشید با اوضاع حاد دارویی کشور و مسائلی که در این چند روزه شاهد آن بوده‌ام، خیلی ‌ها نیازمند این شماره هستند، پس در اشتراک آن با سایرین درنگ نکنید.

 
comment نظرات ()
 
سعدی ...
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

عالم ناپرهیزکار، کور مشعل دار است.

 


 
comment نظرات ()
 
یادمان باشد ...
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را.
مثل :

بابا، مامان، پدربزرگ...

مریم کرمی


 
comment نظرات ()
 
سلام ...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
 


 
comment نظرات ()