كوزه شكسته

کوزه  شکسته

سال ها قبل میرابی بود که همه روزه وظیفه پر کردن حوض دربار را به عهده داشت. میراب را دو کوزه بود که یکی سالم ودیگری را روزنه هایی بود. هر روز که برای پر کردن کوزها می رفت.  نصف آب کوزه سوراخ می ریخت.

 یک روزهنگام استراحت صدایی از کوزه معیوب برخاست: ای میراب ! مرا چه سود به کارتو؟ مرا کنار بگذار و کوزه دیگری اختیار کن. میراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت :

 تمامی گل ها وسبزه ها یی که در اطراف راه دربار روییده اند از سر وجود توست. آن وقت جواب آن ها را چه دهم.

ناسالمی تو گر چه مرا خسته می کند ولی در عوض چنین منظره زیبایی را به وجود می آورد.

آیا کوزه سالم توانایی چنین کاری را دارد؟

 

/ 0 نظر / 3 بازدید