هر کسی دوتاس...

هر کسی دوتاست.
و خدا یکی بود.
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود.
و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم .
و حرف هایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند.
و سرمایه هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.
درونش از آن ها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن، نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن.
و خدا تنها بود.
هر کسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت ...

http://pymanshekan.mihanblog.com/

/ 0 نظر / 67 بازدید