پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني

پيام عاشورا، انقلاب اسلامي و رسالت ما در جهان كنوني

 

از آغاز پيدايش نوع بشر تاكنون همواره، همه وقت و در تمامي صحنه هاي حضور در تاريخ دوجبهه حق و باطل، توحيد و شرك وعدل و ظلم، نبردي پيوسته و هميشگي داشته اند.

نبردي كه از يك سو به اوج عدالت و بيداري و آزادي و عزت و حريت و شرافت و كرامت و ايمان و توحيد مي رسد و ديگر سو به حضيض ظلمت و جهالت و اسارت و ذلت و جنايت و خيانت و كفر و شرك مي برد و آن چنان در برخي حوادث و وقايع اين دو قطب با هم گره خورده و مرزهاي دو جريان، چنان به يك ديگر نزديك مي شوند كه تشخيص و انتخاب راه جز با بصيرت، هدايت و پاي بندي به عقيده ممكن نخواهد بود.

رويارويي اين دو جبهه در نهضت انبيا از آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا خاتم انبيا محمد (ص) همواره گدازان بوده و در اسلام به عنوان نهضتي كه ادامه دهنده حركت تاريخي انبيا الهي در متن بشريت و حركتي كه رسالتش در تاريخ نجات مردم، تكامل انسان و برقراري قسط و عدل است، گدازان تر. نهضتي كه بشريت را به عبوديت خداي واحد مي خواند و پيام آورش آمد تا با تحقق همه جانبه جهان بيني توحيد، همه نژادها، ملت ها و طبقات اجتماعي را وحدت بخشد.

و اين نه نهضتي است كه با ختم نبوت خاتمه يابد كه در نظام تشيع به صورت يك جريان پيوسته جهت دار به وسيله امامت ادامه دارد.

وارثان نبي اكرم تاريخ را بازيچه هوي و هوس قدرتمندان و زورمندان نپنداشتند، كه آن را تجلي اراده خدواند دانستند و در اين مسير حسين(ع) به عنوان وارث نهضتي كه محمد(ص) برپا ساخت علي( ع) ادامه داد و حسن( ع) آخرين مقاومت ها را كرد، قد علم نمود و بسان تك ستاره اي در حكومت سياه اموي درخشيد.

او وارث پرچم سرخي بود كه با شعار " هرماه محرم و هر روز عاشورا و هر سرزمين كربلاست پرچم خونين خود را در دست آزادگان و عدالت خواهان تاريخ بشريت سپرد و در آخرين لحظه وداع و نهادن بار گران رسالت در دست همه نسل ها در همه عصرها فرياد " هل من ناصرينصرني " برآورد. "

حسين هفت سال نخست عمر در آغوش پر مهر پيغمبر جاي داشت و با صدق و راستي، عشق وصبر، سخاوت و بزرگمنشي و گذشت و خلق خوش آن پيامبر آزادي و بيداري خو گرفت و صورت صادقي از محمد(ص) شد. در دامن پاك كوثر پيامبر زهراي اطهر ادب، عبادت، اتكا به حق وحقيقت، رحم و شفقت، قدرت روحي، اميدواري و اعتماد به نفس آموخت و در جوار پدر عقل وكياست، علم و شجاعت، فهم و سياست، انصاف و مروت، فراست و ذكاوت، طرفداري از مظلوم، آزادي فكرو عمل، صوت شيوا و قدرت خطابه آموخت و در هم رزمي با آن شيرخدا، شهامت و پايداري، اراده قوي و عدالت و شرف را به يادگار برداشت.

اكنون كه سال 60 هجري است زمان يك پارچه در اختيار قدرت غاصب قرار گرفته و ارزش ها و عقيده ها و افكار به وسيله دستگاه جبارتعيين مي شود.

" سال هايي است كه بني اميه همه پايگاه هاي اجتماعي را فتح كرده است. سال هايي است كه قريش در جاهليت جديد برهمه ارزش ها و آورده هاي انقلاب اسلامي مسلط است، سال هايي است كه مركزيت حكومت انقلاب اسلامي برچيده شده و اصحاب، ياران نخستين انقلاب، پروردگان مكتب شخص محمد(ص) سه گروه شده اند :

گروهي كه اين انحراف را نتوانستند تحمل كنند، فرياد كشيدند و كشته شدند.

گروه دوم، گروهي هستند كه دراوضاع سختي كه حق پرستي جان بازي مي خواهد، در كنج امن خلوت و رياضت و عبادت نشسته اند.

سومين دسته، دسته اي از جبهه بدر و احد و حنين و از مدينه جهاد و هجرت و كنار پيغمبر اسلام، افتخاراتي را كه جمع كرده بودند، آوردند صاف و راست در كاخ سبز معاويه به فروش رساندند "(1)

عصري است كه در ميان مردم، هيچ آوايي و ندايي بلند نيست. حسين نه نيرويي براي جنگيدن دارد و نه مي تواند خاموش و تسليم باشد. در اين ميانه بار مسووليت ها را تنها به دوش دارد. اما او مي داند كه در مكبت رهايي بخش اسلام انسان در اوج تنهايي نيز مسوول است. مسوول در برابر قادر مطلق و نيك مي داند كه مسووليت از ايمان و آگاهي سر مي زند، نه از قدرت و امكان و در آن عصر تاريكي خود را آگاه تر و مسوول تر از همه مي يابد.

" براي اولين بار در اسلام حكومتي برقرار شد كه پايه هاي آن زور و فشار و ترس و وحشت بود و ملت مسلمان هم چون ملكي شده بود كه خليفه آن را مانند ارثي به فرزند خود مي داد."(2)

فساد مالي و اخلاقي، تبعيض نژادي، انتخاب هاي فرمايشي، ستم و زد و بندهاي سياسي رواج يافت و منشور حكومت اسلامي رسما عوض شد.

حسين( ع) احساس كرد كه اگر اين نظام رسمي شود و كسي زبان به اعتراض نگشايد و آن را رسوا نكند مسلمانان در نسل هاي بعد هرگز احساس نخواهند كرد كه تغيير و دگرگوني رخ داده است و اگر حسين در اين راه جان نمي باخت، هر آينه حكومت جابرانه اموي در نزد جهانيان بعدي امري مشروع و موجه تلقي مي گرديد.

باري حسين(ع) عزم خود را براي پيشتازي مصمم ساخت و هدف خود را از حركت اين چنين اعلام داشت:

" تنها براي اين خروج كردم كه امت اسلام را كه جدم آن را بنيان گذاشت به اصلاح آرم و آن چه در نظر دارم اين است كه امر به معروف نمايم و از ناروايي باز دارم، هر كه مرا و هدف مرا به حق و راستي پذيرا شود و استقامت نمايد، البته خدا به حق و راستي سزاوارتر است و هر كه نظر مرا رد كند من به تنهايي مشكلات را تحمل خواهم كرد."(3)

او شبانه به تمامي خاندانش از زن و مرد و كوچك و بزرگ از مدينه خارج شد و به مكه آمد تا در مراسم حج و در ميان امت مسلمان اعلام كند كه رژيم غاصب را نمي پذيرد و آن گاه حچ را نيمه تمام مي گذارد و آهنگ قتلگاه مي كند تا با پرشكوه ترين و انقلابي ترين تجلي ممكن ضربه رسوا كننده شهادت را فرود آورد و بدين سان حماسه عاشورا با حركت قهرمان كربلا آغاز شد. اما آن چه كه عاشورا را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ اسلام و بلكه در تاريخ انسان مطرح نموده ويژگي هايي است كه يا در اين نهضت برجسته شد و يا به صورتي نو جلوه يافته است و به سبب همين خصايص است كه عاشورا در هر زمان و براي هر نسل پيامي نو دارد. پيام و پيام هايي كه در انقلاب شعارمان بود، در جنگ بي خانمان با دشمن نويدمان داد و اينك در جهان پرطلاطم امروز اميدمان مي دهد.

پيام نخست عاشورا همانا دعوت بشريت به سوي توحيد است :

قولو لااله الا الله تفلحوا

همان طنيني كه ابراهيم بت شكن سر داد و ذريه اش به نواختن آن پرداخت و خاتم انبيا حجت را تمام كرد و حسين پرچم توحيد را با فرياد " رضا بقضائك و تسليما لامرك و لامعبود سواك " برافراشت و با حادثه اي حماسي، دين محمد (ص) را در عمل تجسم بخشيد.

و براي تحقق توحيد در همه ابعاد و جنبه هاي حيات فردي و اجتماعي اسير ضعف و تنهايي و عدم ها نشد و در تراكم ظلمت ها و در ميان ياس ها و نااميدي ها و با همان سلاح توحيد غبار تيره و سياهي حكومت ظلم و جور را شكافت و فلاح و رستگاري را به بشريت هديه بخشيد و آن چنان عاشقانه و استوار در راه حق هنر آفريد كه در صبح حادثه بانگ آن سرداد :

" بدانيد كه ميدان جنگ براي من محراب نماز و نيايش به سوي حق است و با همان شوق به سوي خداي خود روي مي آورم."(4)

و در هنگام نبرد خونين با دشمن و در آخرين مناجات خود با معبود يكتا چنين لب گشود :

" رحمتت به بندگانت نزديك، وعده ات صادق، نعمتت شامل، امتحانت زيبا و به بندگانت كه تو را بخوانند نزديك."(5)

پيام ديگر حسين دوستي و عطوفت به انسان هاست.

همان خليفه خدا كه اين همه جانبازي ها براي پيوند او با پروردگارش است. مهر و دوستي حسين آن چنان عميق بود كه نه تنها ياران همه شيفته اش بودند كه دشمن تشنه نيز از رحم و شفقت او سيراب مي گشت. آن چنان كه حُر از سپاه دشمن مجذوب او گشت و ناگهان در جدال ميان برابري و تبعيض، راستي و فريب و آزادي و اسارت به انتخابي آگاهانه و شجاعانه و هجرتي عظيم دست زد. همين دوستي و محبت بي پايان بود كه خدمت به بشريت را رسالتي سنگين و از جمله نعمت هاي خدواندي مي دانست و به يارانش مي فرمود: " شرف و كرامت شما در گرو آسايش و امنيت بندگان خداست."(6)

آزادگي پيام ديگر حسين است.

امت مسلمان و بلكه همه آزادگان جهان كلام معروف او را كه " اگر دين نداريد و از رستاخير و معاد نمي ترسيد، پس اقلا در اين دنياي خود آزادمرد باشيد "(7) به گوش جان سپرده اند.

آن چنان آزادگي با روح بلند او آميخته بود كه در تمامي لحظه هاي برخورد با دشمن زبون، اين صفت بي همتاي خود را همواره به كار مي گرفت. به طوري كه در نخستين سخنان خود در روز عاشورا با صداي رسا خطاب به لشگر دشمن فرمود :

" حرف مرا بشنويد و در جنگ و خون ريزي شتاب نكنيد تا من وظيفه خود را كه نصيحت و موعظه شما است انجام بدهم و انگيزه سفر خود را به اين منطقه توضيح بدهم. اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد، راه سعادت را دريافته و دليلي به جنگ با من نداريد و اگر دليل مرا نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد، همه شما دست به هم دهيد و هر تصميم و انديشه باطل كه داريد، در باره من به اجرا بگذاريد و مهلتم ندهيد. ولي به هر حال امر بر شما پوشيده نماند. يار و پشتيبان من خدايي است كه قرآن را او فرستاد و اوست يارو ياور نيكان."(8)

اين آزاد مردي و اين شيوه برخورد با دشمن را تاكنون نه در صحنه طبيعت مي توان يافت و نه در پرتو هنر مي توان خلق كرد.

درس ديگر حسين صداقت و صراحت كامل يك رهبر بود.

تاريخ نشان داده است كه رهبران ملي و مذهبي هر قدر هم صادقانه رهبري كنند، به دليل برخي شرايط و موانع، همه دانسته هاي خود را فاش نمي سازند و مرزي بين خود و ياران قائلند و از سوي ديگر براي تقويت روحيه نيروهاي خود وعده ها و اميدهاي فراوان مي دهند.

امام حسين نقش ديگري از خود ايفا نمود. بي آلايش و خالي از هر گونه قيد و محدويت و آزاد و رها، مرزشكن شد و تصوير حال و آينده موقعيت خود و دشمن را به طور كامل براي ياران ترسيم مي كرد. نه تنها وعده اي براي نان و نام ياران نداد، كه فرمود :

" هر كس كه خيال مي كند ما به مقامي نائل مي شويم به جايي مي رسيم، چنين چيزي نيست، برگردد."(9)

هر چند براي حماسه سازي به يار پايدار نياز داشت اما با الهام از صفت آزادگي خود و با اتكا به اصل ايمان و عقيده با ملت خويش در بيان و اظهار آن چه به سرنوشت آنان ارتباط داشت صادق و صريح بود.

 

" پس از كشته شدن مسلم بن عقيل امام بيان داشت كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته اند و اينك هر يك از شما كه بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوي ماحقي بر گردنش نيست."(10)

صداقت تا بدان جا بود كه در شب حادثه به ياران خود فرمود:

" دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حال شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم. به همه شما اجازه مي دهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده و هر يك ا ز شما دست يكي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد، زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند."(11)

همين شيوه رهبري بود كه ياران حسين را همواره پايدار و مقاوم تر و مصصم تر مي ساخت. هر چند كه آنان را در انتخاب آزاد مي گذاشت و حتي در مواقع سخت جانبازي، تشويق به برگشت آن ها مي كرد، اما هيچ يك ترك او نگفتند و هم پاي او به صحنه شهادت شتافتند. بي شك وفاداري ها، جان نثاري ها و بي مضايقه خدمت كردن هاي اصحاب حسين درهيچ صحنه اي از تاريخ نمايان نبوده است. امام خود فرمود:

" من اهل بيتي از اهل بيت خودم و اصحابي باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم."(12)

ياراني كه به شهيدان پيوستند و يا به پيام آوران حسين هم چون خواهر هم رزمش زينب. او كه پس از قيام عاشورا فرياد رسواكننده اش از جنايت و ننگ، كاخ يزيد را لرزاند و همان فرياد قهرمانانه زينب بود كه پيام عاشور را زنده داشت و به وارثان حسين جرات داد تا پيام عاشورا را تا نسل امروز و نسل هاي فردا برسانند.

نقطه بارز ديگر اين نهضت شكوهمند، درايت و بصيرت و روشن بيني رهبر قيام بود.

او كاملا به مسايل زمان خود محيط و آگاه از شرايط و موانع بود. آن چه كه او مي ديد و مي يافت در ديده و باور ديگران نمي آمد و با درك قوي و بصيرت نافذ خود پشت پرده ظواهر را به روشني مي ديد و حس مي كرد. او هم چون پيامبر، علي و حسن شيوه مبارزه را بر اساس شرايط و اوضاع و قدرت دشمن انتخاب كرد " پيغمبر مظهر مبارزه دوره اي بود كه در صحنه از يك سو مسلمانان پاك اعتقادند و از سوي ديگر دشمنان بيگانه و پليد و چهره هاي شناخته "(13)، اما اكنون كه نوبت حسين رسيده شرايط به گونه اي ديگري است. " اينك پايگاه قدرت انقلابي به كلي از دست رفته، اصحاب مبارز وفادار كشته شده اند و خاموش، اصحاب پاكدامني هم كه خلوت امن و فراغت عبادت را به دردسر حق و باطل و خطر مبارزه سياسي و اجتماعي ترجيح داده اند و مردم و سرنوشت را رها كرده اند و به لاك خودپرستي زاهدانه و آبرومندانه خود خزيده اند و دم در كشيده اند و گروهي هم از اصحاب نام آور پيامبر در اطراف كاخ سبز معاويه سر در آخور بيت المال دارند."(14)

با اين شرايط حسين خود را مسوول و نگهبان نهضت جدش مي داند. " او مي داند كه ارزش هر كاري در جامعه به اندازه است كه دشمن از آن كار ضرر مي بيند. بايد قيام كند، قيام مسلحانه"(15) او پس از خروج از مدينه و دعوت مردم كوفه و راهي شدن به سوي مكه مي خواهد امر به معروف و نهي از منكر را از مرحله نصيحت و ارشاد و قطع رابطه با عناصر فاسد به مرحله عمل رساند. امام در طي مسير همواره نسبت به همه ترفندهاي دشمن آگاه بود و مسير خود را نيز با علم به توانمندي ها و روش دشمن تعيين مي كرد و " براي اولين بار قيام دسته جمعي مسلحانه عليه دستگاه خلافت را به پا ساخت."(16)

آن چه كه در حركت امام مهم بود، شيوه ابلاغ پيام خود بود كه با همه محدوديت هاي روزگارخويش، موثرترين، كارسازترين و مفيدترين روش ها و ابزار را در ابلاغ پيام به كار برد و آن چه اهميت داشت، حقانيت پيام، شخصيت امام، كيفيت و ابزار رساندن پيام بود كه امام همواره مورد توجه قرار مي داد. نحوه خروج، زمان خروج، همراه بردن اهل بيت، ايجاد صحنه هاي حماسه آفريني و خون شهيدان حاكي از اين توجه بود. او مي دانست كه اگر پيامش به خوبي نرسد در تاريخ گنگ خواهد ماند.

" براي همه قربانيان تبليغات شبه ديني و شايعه سازي هاي سياسي دستگاه هاي حاكم كه ارزش هاي انساني و خصايص نهفته درعترت را كه انكار شده بود نمي شناختند، دراين هجرت ازمدينه تا كربلا به رهبري حسين و هجرت از كربلا تا دمشق به رهبري زينب و آن نمايش هاي حيرت انگيز از ايمان و عشق و صبر و اخلاص و طهارت و آن همه عظمت هاي ناشناخته و گوهرهاي نهفته از گوشه خاك متروك و دربسته فاطمه در گوشه مدينه بيرون آورد و بر كعبه گذر داد و در پهنه باز صحرا، بر عرصه زمان و وجدان تاريخ عرضه كرد و آن چه را در  اين خانه پنهان مانده بود و در طوفان توطئه ها و تبليغات و عربده جويي هاي قدرت طلبان و خيانتكاران انكار شده بود، يكايك در كرانه فرات معرفي كرد و چهره هر كدام را به عنوان يك شهيد مردم در قتلگاه شهادت، يا قافله اسارت بر همه نسل هاي بي خبر و ناآگاه و همه عصرهاي خفته و سياه ظاهر ساخت."(17)

و اين چنين حسين پيام خود را نه در لابلاي اوراق كه در دل ها به ثبت رساند.

و اما درس اصلي حسين. درس شهادت.

او قبل از عزيمت در مكه ندا داد كه :

" مرگ بر انسان ها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آن چنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براي من قتلگاه ها معين گرديده است كه در آن جا فرود خواهم آمد. بر آن چه خدا راضي است ما نيز راضي و خوشنوديم. آگاه باشيد كه هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاي پروردگار نثار كند،آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد."(18)

در كربلا اعلام كرد:

" مي بينيد جداً اوضاع زمان دگرگون گرديد، زشتي ها آشكار و نيكي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بربسته است. از فضايل انساني باقي نمانده است و مگر اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر مي برند كه نه به حق عمل و نه از باطل روگرداني مي شود. شايسته است كه درچنين محيط ننگين شخص با ايمان و بافضيلت، فداكاري و جانبازي كند و به سوي فيض ديدار پروردگارش بشتابد. من در چنين محيط ذلت باري مرگ را جز سعا

/ 1 نظر / 5 بازدید
عليرضا مجاهدی

سلام خبر نداشتم وبلاگ هم داريد. تقصير من است يا شما بماند! به هر حال خوشحال شدم خواندمش برايتان آرزوی موفقيت ميکنم. اين وبلاگ ميتواند کانل ارتباطی بسيار قوی ايجاد کند موفق باشيد