چهار نفر بودند؟!

اسمشان این ها بود:‌

همه کس، یک کسی، هرکسی، هیچ کس.

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را بهانجام می رساند. هرکسی می توانست این کار را بکند،‌ اما هیچ کس این کار را نکرد. یککسی عصبانی شد، چرا که این کار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کساین کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد که هرکسی یک کسی را سرزنشکرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد. 

/ 0 نظر / 3 بازدید