به خود بیاندیشید

چکیده:

مدیران، سرشار از تجربه هستند ولی از آن جا که دائم در حال حرکت و فعالیت‌اند و هیچ گاه از سرعت خود نمی‌کاهند، نمی‌توانند از تجربیات خود استفاده کنند. برای درک تجربیات خود ابتدا باید توقف کنند و سپس با نگاهی به راه طی شده، تجربیات شخصی خود را به تنهایی و هم چنین به صورت جمعی مورد بررسی و مطالعه قرار دهند. این روش توان آن ها را برای پیمودن ادامه راه، کاری که برنامه‌های رایج مدیریت از انجام آن عاجزند، چندین برابر می‌کند. زیرا تفکر و به خصوص تفکر صبحگاهی به آن ها اجازه می‌دهد که با سایرعقاید، تصورات و احساسات ارتباط برقرار سازند و در نتیجه با نگرشی بهتر به مسائل نگاه کنند. بنابراین تفکر و شناختِ خود لازمه موفقیت در مدیریت است ( به ویژه برای مدیران جدید و جوانی که هنوز در کار جدید، جایگاه خود را نیافته‌اند).

 

مقدمه

گروهی از معاونان شرکت های بزرگ آمریکای شمالی چنین مطرح کرده‌اند:

این قدر نگویید « کار، کار، کار» بلکه مقداری از وقت خود را به تفکر اختصاص دهید.

گفت و گوهای خوب همیشه فرصتی برای تفکر دارند و آن، بخشی از گوش دادن به گفته‌های دیگران و جدی گرفتن آن هاست.

یک گروه می‌تواند علیه مدیریت اعلام « توقف موقت کار» کند تا فرایندی را که عاری از تفکر به نظر می‌رسد متوقف سازد.

در پایان همایش ها، زمانی را به تفکر اختصاص دهید.

این مدیران اجرایی همگی در اولین هفته از مرحله « بینش متفکرانه » (اولین مرحله از برنامه رهبری پیشرفته ما که سه هفته طول می‌کشد) حضور داشتند. آن ها نیاز به تفکر را درک کرده بودند ولی این روزها چند نفر مدیرآگاه به این نیاز وجود دارد؟

چرا تفکر لازم است؟ و آن ها چگونه باید تفکر را در زندگی کاری هرروز خود بگنجانند؟

چرا تفکر؟

کار در حیطه مدیریت به یک اردوگاه آموزشی سخت‌گیر ( یا به اصطلاح با اعمال شاقه ) تبدیل شده است. مدیران بی‌وقفه در جنب و جوش‌اند، دائما در حال فعالیت‌اند و لحظه‌ای از سرعت کار خود نمی‌کاهند. بعضی برنامه‌های توسعه مدیریت، حتی اردوگاه های با شرایط بسیار سخت‌تری را نوید می‌دهند و ادعا می‌کنند که در این اردوگاه ها فرصتی برای حتی سر خاراندن هم پیدا نمی‌شود.
البته درست است که هیچ شرکتی به مدیران کم کار نیاز ندارد
، ولی هیچ شرکتی هم مجبور نیست که به یک اردوگاه آموزشی با اعمال شاقه تبدیل شود. این نوع اردوگاه ها به سربازان، رژه رفتن و پیروی از مافوق را می‌آموزند نه توقف و تفکر را. این در حالی است که مدیران امروز به شدت نیازمند توقف و تفکر هستند. آن ها باید از اجرا فاصله بگیرند و با تأمل زیاد روی تجربیاتشان فکر کنند.
تی. اس. الیوت  در « چهار کوارتت »
چنین می‌نویسد:

ما سرشاراز تجربه‌ایم ولی معانی آن ها را گم کرده‌ایم.

تفکر باعث می‌شود که معانی تجربیات هر روز را بفهمیم.

در حقیقت همان طور که ساول آلینسکی، یکی از فعالان اجتماعی، در کتابش با نام قوانین رادیکال ها می‌نویسد:

 

 هر چیز تنها وقتی درک شود به تجربه تبدیل می‌شود.

متخصصان، این روزها از اهمیت اجرا در کار مدیریتی بسیار سخن می‌گویند، به گونه‌ای که گویی مدیران باید مجری صرف باشند. ولی آن ها باید متفکر نیز باشند. همه مدیریت های اثربخش باید بین عمل در عرصه اجرا و تفکر در حیطه ذهن قرار داشته باشند. عملِ تنها تهی از تفکر است، که ما به مقدار کافی نتایج آن را دیده‌ایم و تفکرِ تنها نیز انفعال است. وجود هر دو حیاتی است. ولی امروز یکی از آن دو تفکر به فراموشی سپرده شده است.

 

 در باره ماهیت تفکر  

ریشه لاتین واژة تفکر (reflection)، تصویری زیبا را به عاریت گرفته است، «flect  » به معنای « تازدن » و بنابراین تفکر (reflect) به معنای « دوباره تا زدن» است. هنگامی که شما چیزی را تا می‌زنید، سطح آن چیز در مقابل خودش قرارمی‌گیرد. یک ذهن متفکر (reflective) توجهش را رو در روی فعالیتش قرار می‌دهد. بنابراین هنگامی که چیزی مجددا تا بخورد، سطح بیرونی به سطح درونی و قسمت درونی به نمای بیرونی تبدیل می‌شود. تفکر، گفت و گوی میان شما به عنوان مجری و خود شما به عنوان مشاهده‌گر چیزی است که انجام می‌دهید. شما با مشاهده عملکرد خود به یک تصویر بیرونی از خود دست می‌یابید. بنابراین شخصی که تفکر می‌کند، هم فاعل و هم مفعول تفکر و هم فرستنده و هم گیرنده این توجه است.

تفکر نه به معنای تأمل عمیق و نه به معنی سطحی‌نگری است، بلکه به معنای پرسش از خود، کاوش، تجزیه و تحلیل، ترکیب و در نهایت ارتباط برقرار کردن است. تفکر تنها درباره آن چه اتفاق افتاده است نیست بلکه چرایی آن رویدادها و وجه تمایز آن ها با دیگر رویدادها را نیز بررسی می‌کند.
امروز هر مدیری مجبور است کوله بار بزرگی از مفاهیم را با خود به اطراف حمل کند. نظریات و مدل
 های فراوانی در باره مدیریت وجود دارد که به شدت ترویج شده‌اند. به علاوه هر صنعتی فعالیت های ویژه خود، نظریه‌ها و رویه‌های پذیرفته شده درباره
چگونگی انجام کارها را نیز به همراه دارد. اگر همه این موارد و بسیاری از موارد ناگفته دیگر را در کنار هم قرار بدهید، می‌توانید بفهمید که چرا تفکر عمیق در توسعه مدیریت تا این اندازه مهم است.

 

تفکر به تنهایی و با یک دیگر

برای بعضی‌ها تفکر یک فعالیت فکری خصوصی است. بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند که برای رفتن به محل کار یا برگشت از آن، خودشان رانندگی کنند، زیرا این لحظات تنهایی در ماشین به آن ها فرصتی می‌دهد تا رویدادهای آن روز را در ذهن خود مرور کنند. عده‌ای دیگر هنگام تفکر با سگشان به پیاده‌روی می‌روند، به موسیقی گوش می‌دهند و یا این که ورزش می‌کنند. هیچ کدام از این فعالیت ها مانعی برای کار آن ها به شمار نمی‌رود. بررسی دقیق مسائل شیوه ارزنده‌ای است برای فاصله گرفتن از واکنش های احساسی فوری، دیدن شرایط در یک افق وسیع‌تر، بررسی تعابیر گوناگون در باره آن چه روی داده است و پرسش از خود در باره انگیزه‌های اساسی و اهداف بلند مدت. علاوه بر این، تفکر شخصی باتریهای ذهن انسان را پُر می‌کند. یک تمرین بسیار ساده این است: سه دقیقه ساکت بنشینید و به رویدادهای دو ساعت پیش بیندیشید. مسلماً این دقایق کوتاه به شما احساس راحتی، تمرکز و توان بیشتری می‌دهد. این قدرت ناشی از تفکر شخصی است.

ولی تفکر باید به صورت جمعی نیز باشد. هر کس در یک گروه اثربخش و فعال کار کرده باشد با اهمیت تفکر برای اصلاح فرآیندهای گروهی آشناست. گروه باید بداند که چگونه به حقایق ناراحت کننده و نظریات ناخوشایند پاسخ داده است و چگونه نسبت به آن ها  بازخورد  می‌دهد یا دریافت می‌کند. همه این ها ابعاد مختلف تفکر هستند.

 

درس هایی از کلاس تفکر

در طول 9 سالی که از اجرای برنامه‌های توسعه برای مدیران شاغل می‌گذرد همه انواع تفکر شخصی و جمعی را تجربه کرده‌ایم. بیشتر آن چه آموخته‌ایم می‌تواند به وسیله مدیران در کار مورد استفاده قرار گیرد. مدیرانی که برنامه‌های توسعه مدیریت را گذرانده‌اند غالبا، نه از آن چه در کلاس ها (همه آن سخنرانی ها و مورد کاوی‌ها) آموخته‌اند بلکه از آن چه از همکارانشان در هنگام استراحت و بعد از پایان کلاس ها می‌آموزند بهره‌مند می‌شوند.

چه اتلاف وقت وحشتناکی! 

ما از خودمان پرسیدیم که چرا ساعات حضور در کلاس نمی‌تواند به اندازه

/ 0 نظر / 4 بازدید